خانقه
Open in Telegram
شکَّرشکن شوند همه طوطیان هند زین قندِ پارسی که به بَنگاله میرود
Show more2 045
Subscribers
No data24 hours
+27 days
+530 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+26
in 0 channels
August '26
+89
in 4 channels
Get PRO
July '26
+119
in 1 channels
Get PRO
June '26
+107
in 0 channels
Get PRO
May '26
+74
in 0 channels
Get PRO
April '26
+26
in 0 channels
Get PRO
March '26
+8
in 1 channels
Get PRO
February '26
+51
in 4 channels
Get PRO
January '26
+31
in 1 channels
Get PRO
December '25
+67
in 5 channels
Get PRO
November '25
+76
in 6 channels
Get PRO
October '25
+50
in 3 channels
Get PRO
September '25
+41
in 4 channels
Get PRO
August '25
+51
in 3 channels
Get PRO
July '25
+52
in 1 channels
Get PRO
June '25
+53
in 0 channels
Get PRO
May '25
+74
in 1 channels
Get PRO
April '25
+87
in 3 channels
Get PRO
March '25
+66
in 0 channels
Get PRO
February '25
+56
in 2 channels
Get PRO
January '25
+122
in 2 channels
Get PRO
December '24
+125
in 1 channels
Get PRO
November '24
+157
in 0 channels
Get PRO
October '24
+153
in 1 channels
Get PRO
September '24
+132
in 0 channels
Get PRO
August '24
+129
in 2 channels
Get PRO
July '24
+95
in 5 channels
Get PRO
June '24
+117
in 2 channels
Get PRO
May '24
+116
in 3 channels
Get PRO
April '24
+125
in 5 channels
Get PRO
March '24
+136
in 4 channels
Get PRO
February '24
+157
in 4 channels
Get PRO
January '24
+299
in 6 channels
Get PRO
December '23
+176
in 2 channels
Get PRO
November '23
+29
in 0 channels
Get PRO
October '23
+26
in 0 channels
Get PRO
September '23
+60
in 0 channels
Get PRO
August '23
+70
in 0 channels
Get PRO
July '23
+40
in 0 channels
Get PRO
June '23
+43
in 0 channels
Get PRO
May '23
+31
in 0 channels
Get PRO
April '23
+33
in 0 channels
Get PRO
March '23
+23
in 0 channels
Get PRO
February '23
+30
in 0 channels
Get PRO
January '23
+66
in 0 channels
Get PRO
December '22
+50
in 0 channels
Get PRO
November '22
+54
in 0 channels
Get PRO
October '22
+37
in 0 channels
Get PRO
September '22
+40
in 0 channels
Get PRO
August '22
+108
in 0 channels
Get PRO
July '22
+35
in 0 channels
Get PRO
June '22
+26
in 0 channels
Get PRO
May '22
+44
in 0 channels
Get PRO
April '22
+38
in 0 channels
Get PRO
March '22
+23
in 0 channels
Get PRO
February '22
+31
in 0 channels
Get PRO
January '22
+42
in 0 channels
Get PRO
December '21
+47
in 0 channels
Get PRO
November '21
+31
in 0 channels
Get PRO
October '21
+218
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 09 September | 0 | |||
| 08 September | +2 | |||
| 07 September | +1 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | +4 | |||
| 04 September | +4 | |||
| 03 September | +5 | |||
| 02 September | +3 | |||
| 01 September | +7 |
Channel Posts
پیرمردی حکایت کند که دختری خواسته بود و حجره به گل آراسته و به خلوت با او نشسته و دیده و دل در او بسته و شبهای دراز نخفتی و بذلهها و لطیفهها گفتی باشد که موانست پذیرد و وحشت نگیرد.
از جمله میگفتم: بخت بلندت یار بود و چشم بختت بیدار که به صحبت پیری افتادی پخته پرورده جهاندیده آرمیده گرم و سرد چشیده نیک و بد آزموده که حق صحبت بداند و شرط مودت به جای آورد. مشفق و مهربان خوش طبع و شیرین زبان.
تا توانم دلت به دست آرم
ور بیازاریام نیازارم
ور چو طوطی شکر بود خورشت
جان شیرین فدای پرورشت
نه گرفتار آمدی به دست جوانی معجب خیره رای سر تیز سبک پای که هردم هوسی پزد و هرلحظه رایی زند و هر شب جایی خسبد و هرروز یاری گیرد.
وفاداری مدار از بلبلان چشم
که هردم بر گلی دیگر سرایند
خلاف پیران که به عقل و ادب زندگانی کنند نه به مقتضای جهل جوانی.
زخود بهتری جوی و فرصت شمار
که با چون خودی گم کنی روزگار
گفت: چندین بر این نمط بگفتم که گمان بردم که دلش بر قید من آمد و صید من شد. ناگه نفسی سرد از سردرد بر آورد و گفت: چندین سخن که بگفتی در ترازوی عقل من وزن آن سخن ندارد که وقتی شنیدم از قابله خویش که گفت زن جوان را اگر تیری در پهلو نشیند به که پیری.
لمّا رَأَت بَینَ یَدَی بَعلِها
شَیئاً کَأرخیٰ شَفَةِ الصّائِمِ
تَقولُ هذا مَعهُ مَیّتٌ
وَ اِنَّما الرُّقْیَةُ للنّائِمِ
زن کز بر مرد بیرضا برخیزد
بس فتنه و جنگ از آن سرا برخیزد
پیری که ز جای خویش نتواند خاست
الا به عصا کیاش عصا برخیزد
فیالجمله امکان موافقت نبود و به مفارقت انجامید. چون مدت عدت برآمد، عقد نکاحش بستند با جوانی تند و ترشروی تهیدست بدخوی. جور و جفا میدید و رنج و عنا میکشید و شکر نعمت حق همچنان میگفت که: الحمدلله که از آن عذاب الیم برهیدم و بدین نعیم مقیم برسیدم.
با این همه جور و تندخویی
بارت بکشم که خوبرویی
با تو مرا سوختن اندر عذاب
به که شدن با دگری در بهشت
بوی پیاز از دهن خوبروی
نغزتر آید که گل از دست زشت
سعدی» گلستان» باب ششم در ضعف و پیری
| 2 | پیرمردی حکایت کند که دختری خواسته بود و حجره به گل آراسته و به خلوت با او نشسته و دیده و دل در او بسته و شبهای دراز نخفتی و بذلهها و لطیفهها گفتی باشد که موانست پذیرد و وحشت نگیرد.
از جمله میگفتم: بخت بلندت یار بود و چشم بختت بیدار که به صحبت پیری افتادی پخته پرورده جهاندیده آرمیده گرم و سرد چشیده نیک و بد آزموده که حق صحبت بداند و شرط مودت به جای آورد. مشفق و مهربان خوش طبع و شیرین زبان.
تا توانم دلت به دست آرم
ور بیازاری ام نیازارم
ور چو طوطی شکر بود خورشت
جان شیرین فدای پرورشت
نه گرفتار آمدی به دست جوانی معجب خیره رای سر تیز سبک پای که هر دم هوسی پزد و هر لحظه رایی زند و هر شب جایی خسبد و هر روز یاری گیرد.
وفاداری مدار از بلبلان چشم
که هر دم بر گلی دیگر سرایند
خلاف پیران که به عقل و ادب زندگانی کنند نه به مقتضای جهل جوانی.
ز خود بهتری جوی و فرصت شمار
که با چون خودی گم کنی روزگار
گفت: چندین بر این نمط بگفتم که گمان بردم که دلش بر قید من آمد و صید من شد. ناگه نفسی سرد از سر درد بر آورد و گفت: چندین سخن که بگفتی در ترازوی عقل من وزن آن سخن ندارد که وقتی شنیدم از قابله خویش که گفت زن جوان را اگر تیری در پهلو نشیند به که پیری.
لمّا رَأَت بَینَ یَدَی بَعلِها
شَیئاً کَأرخیٰ شَفَةِ الصّائِمِ
تَقولُ هذا مَعهُ مَیّتٌ
وَ اِنَّما الرُّقْیَةُ للنّائِمِ
زن کز بر مرد بیرضا برخیزد
بس فتنه و جنگ از آن سرا برخیزد
پیری که ز جای خویش نتواند خاست
الا به عصا کیاش عصا برخیزد
فیالجمله امکان موافقت نبود و به مفارقت انجامید. چون مدت عدت بر آمد، عقد نکاحش بستند با جوانی تند و ترشروی تهیدست بدخوی. جور و جفا میدید و رنج و عنا میکشید و شکر نعمت حق همچنان میگفت که: الحمدلله که از آن عذاب الیم برهیدم و بدین نعیم مقیم برسیدم.
با این همه جور و تندخویی
بارت بکشم که خوبرویی
با تو مرا سوختن اندر عذاب
به که شدن با دگری در بهشت
بوی پیاز از دهن خوبروی
نغزتر آید که گل از دست زشت
سعدی» گلستان» باب ششم در ضعف و پیری | 1 |
| 3 | پیرمردی حکایت کند که دختری خواسته بود و حجره به گل آراسته و به خلوت با او نشسته و دیده و دل در او بسته و شبهای دراز نخفتی و بذلهها و لطیفهها گفتی باشد که موانست پذیرد و وحشت نگیرد.
از جمله میگفتم: بخت بلندت یار بود و چشم بختت بیدار که به صحبت پیری افتادی پخته پرورده جهاندیده آرمیده گرم و سرد چشیده نیک و بد آزموده که حق صحبت بداند و شرط مودت به جای آورد. مشفق و مهربان خوش طبع و شیرین زبان.
تا توانم دلت به دست آرم
ور بیازاری ام نیازارم
ور چو طوطی شکر بود خورشت
جان شیرین فدای پرورشت
نه گرفتار آمدی به دست جوانی معجب خیره رای سر تیز سبک پای که هر دم هوسی پزد و هر لحظه رایی زند و هر شب جایی خسبد و هر روز یاری گیرد.
وفاداری مدار از بلبلان چشم
که هر دم بر گلی دیگر سرایند
خلاف پیران که به عقل و ادب زندگانی کنند نه به مقتضای جهل جوانی.
ز خود بهتری جوی و فرصت شمار
که با چون خودی گم کنی روزگار
گفت: چندین بر این نمط بگفتم که گمان بردم که دلش بر قید من آمد و صید من شد. ناگه نفسی سرد از سر درد بر آورد و گفت: چندین سخن که بگفتی در ترازوی عقل من وزن آن سخن ندارد که وقتی شنیدم از قابله خویش که گفت زن جوان را اگر تیری در پهلو نشیند به که پیری.
لمّا رَأَت بَینَ یَدَی بَعلِها
شَیئاً کَأرخیٰ شَفَةِ الصّائِمِ
تَقولُ هذا مَعهُ مَیّتٌ
وَ اِنَّما الرُّقْیَةُ للنّائِمِ
زن کز بر مرد بیرضا برخیزد
بس فتنه و جنگ از آن سرا برخیزد
پیری که ز جای خویش نتواند خاست
الا به عصا کیاش عصا برخیزد
فیالجمله امکان موافقت نبود و به مفارقت انجامید. چون مدت عدت بر آمد، عقد نکاحش بستند با جوانی تند و ترشروی تهیدست بدخوی. جور و جفا میدید و رنج و عنا میکشید و شکر نعمت حق همچنان میگفت که: الحمدلله که از آن عذاب الیم برهیدم و بدین نعیم مقیم برسیدم.
با این همه جور و تندخویی
بارت بکشم که خوبرویی
با تو مرا سوختن اندر عذاب
به که شدن با دگری در بهشت
بوی پیاز از دهن خوبروی
نغزتر آید که گل از دست زشت
سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری | 1 |
| 4 | No text... | 47 |
| 5 | پیرمردی حکایت کند که دختری خواسته بود و حجره به گل آراسته و به خلوت با او نشسته و دیده و دل در او بسته و شبهای دراز نخفتی و بذلهها و لطیفهها گفتی باشد که موانست پذیرد و وحشت نگیرد.
از جمله میگفتم: بخت بلندت یار بود و چشم بختت بیدار که به صحبت پیری افتادی پخته پرورده جهاندیده آرمیده گرم و سرد چشیده نیک و بد آزموده که حق صحبت بداند و شرط مودت به جای آورد. مشفق و مهربان خوش طبع و شیرین زبان.
تا توانم دلت به دست آرم
ور بیازاری ام نیازارم
ور چو طوطی شکر بود خورشت
جان شیرین فدای پرورشت
نه گرفتار آمدی به دست جوانی معجب خیره رای سر تیز سبک پای که هر دم هوسی پزد و هر لحظه رایی زند و هر شب جایی خسبد و هر روز یاری گیرد.
وفاداری مدار از بلبلان چشم
که هر دم بر گلی دیگر سرایند
خلاف پیران که به عقل و ادب زندگانی کنند نه به مقتضای جهل جوانی.
ز خود بهتری جوی و فرصت شمار
که با چون خودی گم کنی روزگار
گفت: چندین بر این نمط بگفتم که گمان بردم که دلش بر قید من آمد و صید من شد. ناگه نفسی سرد از سر درد بر آورد و گفت: چندین سخن که بگفتی در ترازوی عقل من وزن آن سخن ندارد که وقتی شنیدم از قابله خویش که گفت زن جوان را اگر تیری در پهلو نشیند به که پیری.
لمّا رَأَت بَینَ یَدَی بَعلِها
شَیئاً کَأرخیٰ شَفَةِ الصّائِمِ
تَقولُ هذا مَعهُ مَیّتٌ
وَ اِنَّما الرُّقْیَةُ للنّائِمِ
زن کز بر مرد بیرضا برخیزد
بس فتنه و جنگ از آن سرا برخیزد
پیری که ز جای خویش نتواند خاست
الا به عصا کیاش عصا برخیزد
فیالجمله امکان موافقت نبود و به مفارقت انجامید. چون مدت عدت بر آمد، عقد نکاحش بستند با جوانی تند و ترشروی تهیدست بدخوی. جور و جفا میدید و رنج و عنا میکشید و شکر نعمت حق همچنان میگفت که: الحمدلله که از آن عذاب الیم برهیدم و بدین نعیم مقیم برسیدم.
با این همه جور و تندخویی
بارت بکشم که خوبرویی
با تو مرا سوختن اندر عذاب
به که شدن با دگری در بهشت
بوی پیاز از دهن خوبروی
نغزتر آید که گل از دست زشت
سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری | 1 |
| 6 | No text... | 1 |
| 7 | Ich sehe dich in tausend Bildern,
تو را در هزاران نگاره مینگرم،
Maria, lieblich ausgedrückt,
ای مریم، نقشیافته در غایتِ لطافت،
Doch keins von allen kann dich schildern,
لیک هیچیک را یارایِ ترسیم تو نیست،
Wie meine Seele dich erblickt.
آنسان که جانِ من تو را شهود میکند.
Ich weiß nur, dass der Welt Getümmel
تنها این را میدانم که غوغای جهان
Seitdem mir wie ein Traum verweht
از آن دم، چونان رؤیایی از پیشِ چشمانم بر باد رفته است،
Und ein unnennbar süßer Himmel
و آسمانی با حلاوتی ناگفتنی،
Mir ewig im Gemüte steht.
جاودانه در ضمیرم برپا مانده است. | 161 |
| 8 | آره منم بیشتر از سابق دوستش دارم گویا جالبتر شده | 125 |
| 9 | نوید عشق عه . . . | 125 |
| 10 | من اون ساعت و مدتهاست ندیدم | 1 |
| 11 | چیکارهای نوید ساعت ۱۰ صبح شعر میخونی؟ | 129 |
| 12 | بخون آخه چی نوشته | 161 |
| 13 | کمال این پول و ور دار بیار | 163 |
| 14 | کمال لعنت بهت | 239 |
| 15 | شدهاست حالِ من از آرزویِ خدمتِ تو
چو حالِ تشنه که بَرِ چشمهیِ زلال گذشت | 241 |
| 16 | حرام بُوَد مرا بیتو زندگی لیکن
اگر حرام بدین قدر و گر حلال گذشت | 241 |
| 17 | عنایت تو اگر سایه افکَنَد وقتاست
که آفتابِ شکیبِ من از زوال گذشت | 236 |
| 18 | زمانه را گر از این گوشمالِ من غَرَضیست
بَسنده کن گو، از حدّ گوشمال گذشت | 258 |
| 19 | من و قناعت و کُنجی ازین سپس زیراک
زیانِ عُمرِ من از سود جاه و مال گذشت | 224 |
| 20 | نماند در سَرَم از هیچگونه رایِ وصال
ز بَس که بر سَرَم از گونهگون محال گذشت | 252 |
