1 992
Subscribers
-124 hours
-47 days
-1330 days
Posts Archive
1 992
بر خلاف سالهای گذشته تولد امسالم خوشحال بودم، پیامهای تبریک زیادی گرفتم
اینستا، توییتر، از همکارام
کادو هم گرفتم
1 992
صبح بیدار شدم دیدم ماشینم نیست زنگ زدم داداشم گفت صبح اومدم بیدارت کردم گفتی ببرش لازم ندارم، یکم گشتم دیدم کارت عابرم نیست زنگ زدم خواهرم گفت صبح اومدم گفتی ببر هر چی دوست داری بخر، خداروشکر یه منحرفی چیزی تو خونمون نیست وگرنه اینجوری که بوش میاد از هر پیشنهادی استقبال میکنم، یه مشت شیادن فقط.
1 992
امروز یه توریست آلمانی مشتری مغازه بود یه شارژر آیفون میخواست گفت قیمت چنده؟ شارژرمون قیمت قدیم بود شیطون اومد تو جلدم گفت قیمت جدید بفروش، هی تو فکر بودم چیکار کنم چیکار نمنم که همکارم اومد گفت دو سه تومن بیشتر بگیر ازش این که نمیفهمه
شیطان ظاهر شد گفت بابا جلو این حرومزاده تو جبرئیلی،
1 992
لب رودخونه کمپ زده بودم یه خانومی خیلی خیلی جذابی اومد، من تو همون نگاه اول کراش زدم گفت اقا دستم به دامنت دوست پسرم با دوچرخه افتاده ازش خون میاد و اگه تا یه ربع دیگه نرسه بیمارستان ممکنه بمیره
گفتم الساعه خدمتت میرسم فقط بذار در ماشینمو ببندم خیلی زمان نمیبره در حد چهل دقیقه.
1 992
ختم گوجه سبزا بود میبینن یکی زرد پوشیده اینام رسم نداشتم میرن پیشش میگن مشتی این چیه پوشیدی ما مراسم ختم داریم خیر سرمون
میگه بخدا تقصیر من نیست
تا همین دیروز کال بودم استرس داشتم رسیدم
1 992
داییم معتقده مهران مدیری خیلی ادم بیخود و مغروریه چون یبار تو پمپ بنزین دیدهتش و بهش گفته ها ای شیرفرهاد نمیشه نوبتته بدی ما ایییاح،
مهران مدیری هم بهش محل نداده و رفته
اقای مدیری مرسی که زیرش نگرفتی
1 992
ختم کاشیها بود میبینن یکی لم داده یه گوشه بزرگ جمع میره میگه احترام یادت ندادن؟ این چه وضع نشستنه؟ میگه ببخشید من قرنیزم
1 992
امروز صبح با دوستم قرار بود بریم کوه، بهتون توصیه میکنم حتمن امتحانش کنین واقعا خوش میگذره تا ظهر خوابیدن.
1 992
ده دوازده سالم بود سناریوهای عجیبی به ذهنم خطور میکرد، با خونوادم حرف زدم مامانم به داییم که یه رفیق کارگردان داشت سپرد با هم یه ملاقات بذاریم، من یکی از سناریوهای قوی تو ذهنم رو براش گفتم و رفت با داییم حرف زد داییم گفت دوستم میگه فعلا رو درسش تمرکز کنه ولی یه روز نویسندهی بزرگی میشه، چند سال پیش که داشتم به ننه بابام میگفتم شماها نذاشتین من دنیال نویسندگی برم و فلان کارگردانم تاییدم کرد مامانم گفت والا طرف به داییت گفته اینو ببرین تیمارستانی جایی معرفی کنین وضعش خرابه ما دلمون نمیومد بهت بگیم.
1 992
ملت چجوری طلاق میگیرن؟ من یه هفتهست حریف تمرینیم رفته سفر شبا عکسشو بغل میکنم گریه میکنم.
1 992
روزی زنی نزد کوروش کبیر رفت و گفت به شما علاقهمندم، کوروش گفت لیاقت شما برادر من است که از من بسیار خوش سیماتر و پشت سر شما ایستاده، زن فوری برگشت، کوروش گفت انجا کسی نیست، شما هم اگر عاشق من بودی برنمیگشتی،
آن زن گفت پس این شخص کیست؟ کوروش گفت: این کابینت کارمونه
بیست ساله هی میگه پنجشنبه نصب تموم میشه
1 992
حس کردم بابام بین من و داداشم فرق میذاره بهش گفتم بابا راستشو بگو دکترو بیشتر از من دوست داری؟ گفت نه به جان دکتر
1 992
سر خیابون یه خانومه با پرادوش اومد شیشه رو داد پایین به پسرش گفت ببین اون اقارو اگه درس نخونی باید مثل این منتظر شی یکی بیاد ببرتت ازت حمالی بکشه و چس مثقال پول بذاره کف دستت
تمام وجودم خشم شد میخواستم ابروشو ببرم رفتم جلو تا اومدم حرف بزنم یه صد دلاری گذاشت تو دستم
گفتم پسر جان بخون تا مثل من شرمندهی زن و بچهت نشی 😞
1 992
دوستم به یه دختر خانومی گفت سلام
خانومه جواب نداد دوستم گفت حداقل جواب سلامم رو بده ثوابشو ببریم، بعد دختره خندید وشمارشو داد، آقا ما اومدیم رو یکی تست کنیم به یه دختره گفتیم سلام گفت کیر.
1 992
امروز اکس دوران دانشگاهم رو تو اینستا پیدا کردم، دایرکت دادم بهش و حرف زدیم خاطره بازی کردیم و در مورد اینکه یهو ده سال چقدر زود گذشت حرف زدیم، بعد اشاره کرد که دوستپسرش دانشمنده، گفتم این عادتت که به ادمای باهوش جذب میشی رو هنوز داری؟ گفت اره
راستی چیشد تونستی ریاضی ۱ رو پاس کنی؟
دیگه صحبت رو ادامه ندادم.
1 992
برا اولین بار با یه تور کوهنوردی رفتیم بیرون، چند تا پسر انقدر جلف بازی درآوردن حیثیت نذاشتن برا ما، وسط راه دخترا تاکسی گرفتن رفتن
سخت بود ولی تو صندوق عقب جام شد
1 992
یه پورن ایرانی دیدم دختره گفت کولرو نمیگیری؟ پسره گفت واژه گرفتن تو این جمله درست نیست
باید بگی کولر رو روشن نمیکنی؟ دختره همنیجوری مات نگاه کرد گفت خارکصه اگه نمیکنی من میرم دفتر قلمو بیارم از درس جا نمونم
