uk
Feedback
خلافکارینو

خلافکارینو

Відкрити в Telegram
1 992
Підписники
-124 години
-17 днів
-1530 днів
Архів дописів
تو دنیای حوصله سربری داریم زندگی میکنیم، چرا زامبی‌ها حمله نمیکنن واقعا این همه اموزش ما الکی الکی داره هدر میره

دختر همسایمون اومد پاساژ یه بطری آب گذاشت گفت اینجا باشه میام برمیدارم، داشتم مغازه رو میبستم دیدم اینکه نمیاد میبرمش خونه بردم گذاشتم تو یخچال حواسم نبود بگم داستانش چیه، مامان بزرگم یه خورده از این خورده از اونموقع هی میگه بنظرت آدم تا چند سالگی میفهمه واقعا به کدوم جنس گرایش داره؟ خدا لعنتت کنه زری دعا اینا خونده

یکی از دوستام دو ساله ازم ۱۰۰ تومن قرض گرفته پسم نمیده، امروز دیدم استوری گذاشته نوشته من هر چی دارم از خدا دارم، داداش اگه ناراحت نمیشی منم یکم به خدا کمک کردم

یه ده لیتر از کارت سوخت دوستم زدم الان دیدم استوری گذاشته ما نبودیم خیلی‌ها به مقصد نمی‌رسیدن

گوشیم شکست بردم تعمیر، طرف تعمیر کردگفت قابل نداره ۲۰ تومن شد، گفتم مردحسابی من خودم کارم اینه ال‌سی‌دی قیمتش ۷تومنه دستمزد شما هم۱ کلا ۸ تومن میشه، خلاصه هشت تومن کشیدم رفتم خدا لعنتش کنه، حالا من کارم اینه وقیمت دستم بود یکی دیگه بود و چاقو همراهش نداشت ۲۰ تومن ازش میتیغید.

اسنپی شماره‌شو داد گفت ماشین خواستی اول یه زنگ بزن من نزدیک بودم خودم میرسونمت لازم نیست اسنپ بگیری، صبح زنگ زدم داشتم معرفی میکردم بچه‌ش از پشت تلفن هی میگفت کیه بابا؟ بابا این کیه؟ باباش عصبی شد گفت بابا چه میدونم چه کسکشیه وایسا

دیدین اینا که میرن تو هوای ابری فیلم میگیرن خدایا اگه دوستم داری یه نشونه بفرست، بعد رعد و برق میزنه یهو بغض میکنه طرف؟ خب مهندس تو هوای ابری این اتفاقات میفته تو اگه پیش خدا محبوبی تو هوای افتابی تست کن

آدما تو روز تولدت انگار بیشتر هواتو دارن انگار بیشتر دوستت دارن کاش هر روز تولدم بود

بر خلاف سال‌های گذشته تولد امسالم خوشحال بودم، پیام‌های تبریک زیادی گرفتم اینستا، توییتر، از همکارام کادو هم گرفتم

سلام تولدمه 🚶

صبح بیدار شدم دیدم ماشینم نیست زنگ زدم داداشم گفت صبح اومدم بیدارت کردم گفتی ببرش لازم ندارم، یکم گشتم دیدم کارت عابرم نیست زنگ زدم خواهرم گفت صبح اومدم گفتی ببر هر چی دوست داری بخر، خداروشکر یه منحرفی چیزی تو خونمون نیست وگرنه اینجوری که بوش میاد از هر پیشنهادی استقبال میکنم، یه مشت شیادن فقط.

امروز یه توریست آلمانی مشتری مغازه بود یه شارژر آیفون میخواست گفت قیمت چنده؟ شارژرمون قیمت قدیم بود شیطون اومد تو جلدم گفت قیمت جدید بفروش، هی تو فکر بودم چیکار کنم چیکار نمنم که همکارم اومد گفت دو سه تومن بیشتر بگیر ازش این که نمیفهمه شیطان ظاهر شد گفت بابا جلو این حرومزاده تو جبرئیلی،

لب رودخونه کمپ زده بودم یه خانومی خیلی خیلی جذابی اومد، من تو همون نگاه اول کراش زدم گفت اقا دستم به دامنت دوست پسرم با دوچرخه افتاده ازش خون میاد و اگه تا یه ربع دیگه نرسه بیمارستان ممکنه بمیره گفتم الساعه خدمتت میرسم فقط بذار در ماشینمو ببندم خیلی زمان نمیبره در حد چهل دقیقه.

کافیه بابت واریز حقوقت ذوق کنی موتور ماشینت میگه سنی ناردن گوردون ناردن یان

ختم گوجه سبزا بود میبینن یکی زرد پوشیده اینام رسم نداشتم میرن پیشش میگن مشتی این چیه پوشیدی ما مراسم ختم داریم خیر سرمون میگه بخدا تقصیر من نیست تا همین دیروز کال بودم استرس داشتم رسیدم

داییم معتقده مهران مدیری خیلی ادم بیخود و مغروریه چون یبار تو پمپ بنزین دیده‌تش و بهش گفته ها ای شیرفرهاد نمیشه نوبتته بدی ما ایییاح، مهران مدیری هم بهش محل نداده و رفته اقای مدیری مرسی که زیرش نگرفتی

ختم کاشی‌ها بود میبینن یکی لم داده یه گوشه بزرگ جمع میره میگه احترام یادت ندادن؟ این چه وضع نشستنه؟ میگه ببخشید من قرنیزم

امروز صبح با دوستم قرار بود بریم کوه، بهتون توصیه میکنم حتمن امتحانش کنین واقعا خوش میگذره تا ظهر خوابیدن.

ده دوازده سالم بود سناریوهای عجیبی به ذهنم خطور میکرد، با خونوادم حرف زدم مامانم به داییم که یه رفیق کارگردان داشت سپرد با هم یه ملاقات بذاریم، من یکی از سناریوهای قوی تو ذهنم رو براش گفتم و رفت با داییم حرف زد داییم گفت دوستم میگه فعلا رو درسش تمرکز کنه ولی یه روز نویسنده‌ی بزرگی میشه، چند سال پیش که داشتم به ننه بابام میگفتم شماها نذاشتین من دنیال نویسندگی برم و فلان کارگردانم تاییدم کرد مامانم گفت والا طرف به داییت گفته اینو ببرین تیمارستانی جایی معرفی کنین وضعش خرابه ما دلمون نمیومد بهت بگیم.

ملت چجوری طلاق میگیرن؟ من یه هفته‌ست حریف تمرینیم رفته سفر شبا عکسشو بغل میکنم گریه میکنم.