447
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Posts Archive
447
عصبانیتم رو به شکلهای مختلف با خودم حمل میکنم و حس میکنم خشمِ آسیب زنندهام کم شده.
حال روحی بهتری از هر وقت دیگهای تو زندگیم دارم و متوجه شدم اینکه رو خودت حساب کنی چقدر شیرینه.
اندوههام تغییر شکل دادن، میتونم حرکت کنم.
بیدارم.
447
امروز بچهی مورد علاقهم تو کلاس گفت دیشب خواب هیولا دیدم بعد هیولا رو کباب کردم خوردم خوشمزه بود خونش مزهی توتفرنگی میداد، لذت بردم و بعد قوی شدم.
447
Repost from Khabgard | خوابگرد
این مرد نمایندهی کشور آلبانی در سازمان ملل متحد است. دیروز بعد از صحبتهاش دربارهی جمهوری اسلامی گفت میخواهد مقداری هم شخصی صحبت کند:
«من در کشوری به دنیا آمدم و بزرگ شدم که بهحدی دیکتاتوری بر آن حاکم بود که حتا ما گمان میکردیم حکومت کنترل خوابهای ما را هم در دست دارد.
آن زمان کمتر کسی باور داشت که میشود جور دیگری هم زندگی کرد.
و باید بگویم که سرانجام رهایی محقق شد. و فکر میکنید رهبران این آزادی چه کسانی بودند؟ جوانان و دانشجویان.»
#مهسا_امینی
@KhabGard
447
آرش حیدری جامعهشناس در گفتوگو با هممیهن:
https://www.instagram.com/reel/CkN2D52LLo5/?igshid=YmMyMTA2M2Y=
447
Repost from ناپیرو
«زنزندگیآزادی باید در نگاه تو باشد، نه در آنچه به آن مینگری»
اون به این میپره که غلط اضافه کردی رفتی آرایشگاه و سفر و کافه بعد دربارهی اعتراض و اعتصاب و انقلاب مینویسی این پاچهی اون رو میگیره که تو به زندگی عادی برگشتی و با شلوار صورتی چای مینوشی و دربارهی درس و دوستپسرت پست میذاری.
چاوالهای نازنین من! بیاین توافق کنیم به عنوان یه ایرانی ما هیچوقت زندگی عادی رو تجربه نکردیم؛ در هیچ مقطع و موقعیتی. حتی اونهاییمون که مهاجرت کردن و سالهاست اینجا نیستن؛ ما هیچوقت یه زندگی عادی نداشتیم که حالا بخوایم بهش برگردیم، و در این سالها زندگی غیرعادیمون مدام تغییر شکل داده و غیرعادیتر شده و ما هم باهاش تغییر شکل دادیم و دفورمهتر شدیم. من خودم به شخصه تا حالا بیستوهفت بار شخصیت و روح و روانم ریست فکتوری شده و چهلوسهتا نقطهی عطف پشت سر گذاشتهم. مادرن فمیلی رو اگر دیده باشین یه قسمتی هیلی داره کالج اپلیکیشن پر میکنه و باید از مهمترین چلنجی که در زندگی باهاش مواجه شده بنویسه؛ بعد از ساعتها فکر کردن شاکی به مامانش میگه چه وضعه بچه بزرگ کردنه من تو زندگیم با هیچ مسالهی جدی و دشواری مواجه نشدم که بخوام حلش کنم! اون میشه زندگی عادی، شلوار ما هرچهقدر هم صورتی و جلومون دریا دریا چایی و قهوه، دلمون خونه و دهنمون مزهی زهرمار میده، بنابراین فکر نکنم. فکر نکنم کسی به چیزی برگشته باشه، آره ما داریم به زندگی کردن ادامه میدیم ولی زنزندگیآزادی رفته لای تار و پود این زندگی؛ حالا همهچیز برای ما دربارهی مهسا و این انقلابه و زندگیمون از هر برههای، به زندگی عادی نزدیکتر. دیروز یه خانوم سالخوردهای داشت واسه خودش راه میرفت تو کوچه سر ظهر، تنها، یهو فریاد کشید «مرگ بر دیکتاتور» سکوت کوچه رو پاره کرد و بعد ادامهی راهش رو رفت؛ این انقلاب تا این اندازه گره خورده به زندگی غیرعادی ما. بله.
447
Repost from آن؛
«و مادر حسنک زنی بود سخت جگرآور، چنان شنودم که دو سه ماه از او این حدیث نهان داشتند. چون بشنید، جزعی نکرد چنان که زنان کنند بلکه بگریست به درد چنان که حاضران از دردِ وی خون گریستند.»
- تاریخ بیهقی.
به یاد گوهر عشقی، مادر ستار بهشتی
و زلیخا موسوی، مادر حسین رونقی.
@monadchannel
447
بچه ها تو ساختمون جلویی اومدن دارن حرف میزنن
+قشنگه شبیه اون دختره مهسا امینی
اون خرمالو های تو حیاط رو ببینین انگار رسیده
بیایین رای گیری کنیم
447
Repost from Email & Petition Rev
راهنمای ایمیلها برای نجات جان حسین رونقی:
— متن انگلیسی
— متن ایتالیایی
— متن آلمانی
— متن نروژی
— متن فرانسوی
— متن بلژیکی
— متن سوئدی
— متن دانمارکی
- به روزنامه نیوریورک تایمز
- ایمیل با یک کلیک
447
Repost from pathétique
سلام، برای کمک به حسین رونقی (که آسیب جدی دیده و نیاز به کمک پزشکی داره و جانش تو زندان به شدت در خطره) میتونین ایمیل هایی که اینجا برامون نوشتن رو به ادرس هایی که میگن بفرستیم. به زبان های مختلف برای خبرگزاری های مختلف. لطفاً اگه میتونید کمک کنید.
پ.ن: اگه پیام خود کانالو ندیدین منم بگم حتماً سابجکت ایمیلو بزنین Hossein Ronaghi
https://t.me/leilamomof3/15
447
Repost from بتنینوشت
فک کنم همه رو این مساله توافق داریم که این جریان آزادیخواهی ماراتنه و به استقامت احتیاج داره. نمیدونیم چقدر و تا کی ولی فکر کنم همه این رو هم میدونیم که قرار نیس که تا به نتیجهی خوبی برسیم دست بکشیم و ساکت شیم.
این به این معنیه که فعلا قرار نیس شرایط جامعه به شکل عادی برگرده و باید رنگ و بوی مبارزه تو جامعه و فضای مجازی دیده شه. این کاملا درسته.
ولی باید حواسمون باشه که مهمترین چیز خسته نشدنه. اینکه جبهه بگیریم جلو کسی که میخواد از روزمرگیش تو کانال شخصیش بنویسه و معتقد باشیم همهی جامعهی باید صرفا متمرکز باشه رو شرایط انقلابی، اینکه به هرکی که تو کانال شخصیش، صفحهی شخصیش یه خط از روزمرگیش بنویسه بگیم وسط باز و بیمسئولیت و ال و بل، قشر زیادی رو از این انقلاب جدا میکنه. باعث میشه این قشر از شرایط خسته شن و فقط دنبال تموم شدن این شرایط و برگشتن به شرایط قبل باشن. این گوشه موشهها یاداوری هم بکنم که این مدل تعیین تکلیف کردن برای همه کاملا مدل جمهوری اسلامی طوریه.
لازمه که بگم پیج شخصی، منظورم اینفالوئنسرها و بلاگرها نیستن. این شغلها با ظهور سوشال مدیا بوجود اومدن و از وظایف اصلیشون (فک کنم وظیفه لفظ درستی نیس ولی جایگزینی یادم نیومد) اینه که به شرایط و موضوعات روز بپردازن. البته که در حوزهی خودشون ولی الان کدوم حوزهای هست که درگیر این مساله نباشه؟
البته به نظرم خارج کردن اینستا از این شرایط انقلابی و اینکه انلاین شاپها شروع به فعالیت کنن هم به نظرم درست نیست. چون اینستا در درجه اول قرار نیس بازار باشه و تنها منبع اطلاعرسانیا خیلیاست. الان هرکدوممون که اینستامونو باز میکنیم تنها چیزی که میبینیم اخبار و نظرات و هنرهایی که به هرکسی که حتی تو خونست نشون میده که هیچ چیز نه تموم شده نه عادی. اگه دوباره اینستا پر بشه از عکس و استوری محصولات و تبلیغاتشون، کسی که بیرون نمیره حس میکنه اوکی دیگه همه چیز تموم شد. و این واقعا بزرگترین سمه. اینکه این فضای از ذهنمون بره بیرون.
البته منم واقعا نگران کسایی هستم که درامدشون از این راه بوده. تنها چیزی که به فکرم میرسه اینه که کانال های تلگرامی بزنن و اونجا فعالیتشونو ادامه بدن. حالا ممکنه بپرسید تفاوتش چیه. نمیدونم اصلا نظرم درسته یا نه ولی تفاوتش واسه من اینطوریه که تو کانال تلگرام رو اگه بخوای و اگه دنبال چیزی باشی باز میکنی و به زور نمیکنه تو چشمت بجای اخبار و مسائل مهم تر.
درمورد زندگی شخصی خودم هم تصمیم گرفتم برگردم به روال عادی خودم با این تفاوت که الویت اول میشه مبارزه و همهی کارهای دیگه حول اون میچرخه و با اون تنظیم میشه. اگه قرار به اعتصابی، حضوری یا هرچیزی مشابهی در این راستا باشه قطعا الویته. اگه لازمه حالم خوب نباشه اوکی زمان میدم به خودم. ولی صادق باشیم با همهی اینها بازم وقت هست برای کارهایی که باید انجام بدیم تا خسته نشیم و سرپا بمونیم. نمیدونم شاید فقط من اینطوری باشم ولی هیچ چیزی اندازه استندبای موندن باعث خستگی من نمیشه. پس با این حس مبارزه میکنم تا سرپا بمونم.
