en
Feedback
من یاغی نیستم.

من یاغی نیستم.

Open in Telegram

خدایا؛ بوس! مهاجر مادام العمر بله بفرمایید؟: https://t.me/SendHarfBot?start=6ddbcbe913ab @faaabaaa

Show more
599
Subscribers
-124 hours
+67 days
+2430 days
Posts Archive
*
+5
*

هر سال از دخترانی می‌گوییم که پیامبر از گور نجات داد، امسال از آنچه که پس از آن گورستان برای زن ساخت هم بگوییم. از پیامبری بگویید که در روزگاری که زن بخشی از دارایی مرد شمرده می‌شد، برای او سهمی از میراث قرار داد. که گفت زن، خودش صاحبِ مال خویش است؛ نه آنکه هرچه دارد، به حکمِ زن بودنش، از آنِ دیگری باشد. از پیامبری بگویید که زن را به ازدواج مجبور نمی‌خواست؛ رضایتش را شرط دانست. که زن می‌توانست بیعت کند، سؤال کند، اعتراض کند، و حتی درباره‌ی حق خودش در برابر پیامبر بایستد. از پیامبری بگویید که برای دخترش چنان حرمت قائل بود که وقتی وارد می‌شد، به احترامش برمی‌خاست و دستش را می‌بوسید؛ محبت به دخترش را با شرمندگی پنهان نمی‌کرد، در روزگاری که مهر ورزیدن به دختر را ضعف می‌دانستند. از پیامبری بگویید که صدای زن را آن‌قدر جدی می‌گرفت که یک سوره، روایتِ گفت‌وگوی او و زنی شد که برای حقش آمده بود. پیامبر فقط دختران را از گور بیرون نکشید؛ او برای زن جایی در میان صاحبانِ حق باز کرد و او را از حاشیه‌ی زندگی به متن آورد. شاید روایتِ پیامبر را باید از همین‌جا دوباره خواند؛ از جایی که زن، دیگر چیزی برای نجات دادن نیست؛ صاحب حقی‌ست که باید به رسمیت شناخته شود.

هر سال از دخترانی می‌گوییم که پیامبر از گور نجات داد، امسال از آنچه که پس از آن گورستان برای زن ساخت هم بگوییم. برای خدا سخت نبود که دختران را بدونِ پیامبر از گور نجات دهد؛ لطفاً از فضائل دیگر هم بنویسید. از پیامبری بگویید که در روزگاری که زن بخشی از دارایی مرد شمرده می‌شد، برای او سهمی از میراث قرار داد. که گفت زن، خودش صاحبِ مال خویش است؛ نه آنکه هرچه دارد، به حکمِ زن بودنش، از آنِ دیگری باشد. از پیامبری بگویید که زن را به ازدواج مجبور نمی‌خواست؛ رضایتش را شرط دانست. که زن می‌توانست بیعت کند، سؤال کند، اعتراض کند، و حتی درباره‌ی حق خودش در برابر پیامبر بایستد. از پیامبری بگویید که برای دخترش چنان حرمت قائل بود که وقتی وارد می‌شد، به احترامش برمی‌خاست و دستش را می‌بوسید؛ محبت به دخترش را با شرمندگی پنهان نمی‌کرد، در روزگاری که مهر ورزیدن به دختر را ضعف می‌دانستند. از پیامبری بگویید که صدای زن را آن‌قدر جدی می‌گرفت که یک سوره، روایتِ گفت‌وگوی او و زنی شد که برای حقش آمده بود. پیامبر فقط دختران را از گور بیرون نکشید؛ او برای زن جایی در میان صاحبانِ حق باز کرد و او را از حاشیه‌ی زندگی به متن آورد. شاید روایتِ پیامبر را باید از همین‌جا دوباره خواند؛ از جایی که زن، دیگر چیزی برای نجات دادن نیست؛ صاحب حقی‌ست که باید به رسمیت شناخته شود.

هر سال از دخترانی می‌گوییم که پیامبر از گور نجات داد، امسال کمی هم از زنانی بگوییم که به دست او از حاشیه به متن آمدند از آنچه که پس از آن گورستان برای زن ساخت هم بگوییم. برای خدا سخت نبود که دختران را بدونِ پیامبر از گور نجات دهد؛ لطفاً از فضائل دیگر هم بنویسید. از پیامبری بگویید که در روزگاری که زن بخشی از دارایی مرد شمرده می‌شد، برای او سهمی از میراث قرار داد. که گفت زن، خودش صاحبِ مال خویش است؛ نه آنکه هرچه دارد، به حکمِ زن بودنش، از آنِ دیگری باشد. از پیامبری بگویید که زن را به ازدواج مجبور نمی‌خواست؛ رضایتش را شرط دانست. که زن می‌توانست بیعت کند، سؤال کند، اعتراض کند، و حتی درباره‌ی حق خودش در برابر پیامبر بایستد. از پیامبری بگویید که برای دخترش چنان حرمت قائل بود که وقتی وارد می‌شد، به احترامش برمی‌خاست و دستش را می‌بوسید؛ محبت به دخترش را با شرمندگی پنهان نمی‌کرد، در روزگاری که مهر ورزیدن به دختر را ضعف می‌دانستند. از پیامبری بگویید که صدای زن را آن‌قدر جدی می‌گرفت که یک سوره، روایتِ گفت‌وگوی او و زنی شد که برای حقش آمده بود. پیامبر فقط دختران را از گور بیرون نکشید؛ او برای زن جایی در میان صاحبانِ حق باز کرد و او را از حاشیه‌ی زندگی به متن آورد. شاید روایتِ پیامبر را باید از همین‌جا دوباره خواند؛ از جایی که زن، دیگر چیزی برای نجات دادن نیست؛ صاحب حقی‌ست که باید به رسمیت شناخته شود.

برای خدا سخت نبود که دختران را بدونِ پیامبر از گور نجات دهد؛ لطفاً از فضائل دیگر هم بنویسید. از پیامبری بگویید که در روزگاری که زن بخشی از دارایی مرد شمرده می‌شد، برای او سهمی از میراث قرار داد. که گفت زن، خودش صاحبِ مال خویش است؛ نه آنکه هرچه دارد، به حکمِ زن بودنش، از آنِ دیگری باشد. از پیامبری بگویید که زن را به ازدواج مجبور نمی‌خواست؛ رضایتش را شرط دانست. که زن می‌توانست بیعت کند، سؤال کند، اعتراض کند، و حتی درباره‌ی حق خودش در برابر پیامبر بایستد. از پیامبری بگویید که برای دخترش چنان حرمت قائل بود که وقتی وارد می‌شد، به احترامش برمی‌خاست و دستش را می‌بوسید؛ محبت به دخترش را با شرمندگی پنهان نمی‌کرد، در روزگاری که مهر ورزیدن به دختر را ضعف می‌دانستند. از پیامبری بگویید که صدای زن را آن‌قدر جدی می‌گرفت که یک سوره، روایتِ گفت‌وگوی او و زنی شد که برای حقش آمده بود. پیامبر فقط دختران را از گور بیرون نکشید؛ او برای زن جایی در میان صاحبانِ حق باز کرد و او را از حاشیه‌ی زندگی به متن آورد. شاید روایتِ پیامبر را باید از همین‌جا دوباره خواند؛ از جایی که زن، دیگر چیزی برای نجات دادن نیست؛ صاحب حقی‌ست که باید به رسمیت شناخته شود.

برای خدا سخت نبود که دختران را بدونِ پیامبر از گور نجات دهد؛ لطفا از فضائل دیگر هم بنویسید. از پیامبری بگویید که در روزگاری که زن بخشی از دارایی مرد شمرده می‌شد، برای او سهمی از میراث قرار داد. که گفت زن، خودش صاحبِ مال خویش است؛ نه آنکه هرچه دارد، به حکمِ زن بودنش، از آنِ دیگری باشد. از پیامبری بگویید که زن را به ازدواج مجبور نمی‌خواست؛ رضایتش را شرط دانست. که بعد از او، زن می‌توانست بیعت کند، سؤال کند، اعتراض کند، و حتی درباره‌ی حق خودش در برابر پیامبر بایستد. از پیامبری بگویید که برای دخترش چنان حرمت قائل بود که وقتی وارد می‌شد، به احترامش برمی‌خاست، و دستش را می‌بوسید. که محبت به دخترش را با شرمندگی پنهان نکرد، در روزگاری که این را ضعف میدانستند. از پیامبری که صدای زن را آن‌قدر جدی می‌گرفت که یک سوره، روایتِ گفت‌وگوی او و زنی شد که برای حقش آمده بود. پیامبر فقط دختران را از گور بیرون نکشید؛ او برای زن جایی در میان صاحبانِ حق باز کرد و او را از حاشیه‌ی زندگی به متن آورد. شاید روایتِ پیامبر را باید از همین‌جا دوباره خواند، از جایی که زن، دیگر چیزی برای نجات دادن نیست؛ صاحبِ حقی‌ست که باید به رسمیت شناخته شود.

از پیامبری بگویید که در روزگاری که زن بخشی از دارایی مرد شمرده می‌شد، برای او سهمی از میراث قرار داد. که گفت زن، خودش صاحبِ مال خویش است؛ نه آنکه هرچه دارد، به حکمِ زن بودنش، از آنِ دیگری باشد. از پیامبری بگویید که زن را به ازدواج مجبور نمی‌خواست؛ رضایتش را شرط دانست. که بعد از او، زن می‌توانست بیعت کند، سؤال کند، اعتراض کند، و حتی درباره‌ی حق خودش در برابر پیامبر بایستد. از پیامبری بگویید که برای دخترش چنان حرمت قائل بود که وقتی وارد می‌شد، به احترامش برمی‌خاست، و دستش را می‌بوسید. که محبت به دخترش را با شرمندگی پنهان نکرد، در روزگاری که این را ضعف میدانستند. از پیامبری که صدای زن را آن‌قدر جدی می‌گرفت که یک سوره، روایتِ گفت‌وگوی او و زنی شد که برای حقش آمده بود. پیامبر فقط دختران را از گور بیرون نکشید؛ او برای زن جایی در میان صاحبانِ حق باز کرد و او را از حاشیه‌ی زندگی به متن آورد. شاید روایتِ پیامبر را باید از همین‌جا دوباره خواند، از جایی که زن، دیگر چیزی برای نجات دادن نیست؛ صاحبِ حقی‌ست که باید به رسمیت شناخته شود.

برای خدا سخت نبود که دختران را بدونِ پیامبر از گور نجات دهد؛ لطفا از فضائل دیگر هم بنویسید.

بله.
بله.

من، فردای روزی که بقیه رو بابت ست کردن لباساشون قضاوت کردم:

🫧🩵
🫧🩵

Video message00:17

یه نفر: چقد دستات نرمه مامانم: بگو چون کار نمیکنم =))))

برای اعتماد به برنامه‌ی خدا خیلی پیر، ناامید، غمگین و خستم. اما چاره چیه؟

رانندگی تو جاده >>>>> بقیه جاها

شاید معنی و کاربرد این کلمه عوض شده و خبر ندارم

تو هفته‌ی اخیر، دو نفر بم گفتن کوچولو شدی.

هرکی باحجابه، موهاشو میپوشونه ولی هرکی موهاشو میپوشونه، لزوما باحجاب نیست.