uz
Feedback
من یاغی نیستم.

من یاغی نیستم.

Kanalga Telegram’da o‘tish

خدایا؛ بوس! مهاجر مادام العمر بله بفرمایید؟: https://t.me/SendHarfBot?start=6ddbcbe913ab @faaabaaa

Ko'proq ko'rsatish
596
Obunachilar
-124 soatlar
Ma'lumot yo'q7 kun
+430 kun
Postlar arxiv
من اون موقع رااااحت میخوابم زیر پتو

اینجا دانش‌آموز داریم؟ خدمت شما

sticker.webp0.12 KB

خیلی بامزه بود با تعریف کردن حقش ادا نمیشه

دیشب مامانم داشت از یه مغازه که رسما گز رو جلوی خودمون میپخت و برش میزد خرید میکرد اون طرف یه نفر گزای داغ رو درمیاورد، یه نفر بعد سرد شدن برش میداد من میخواستم بگم اینایی که دارید برامون میذاریدم ازون تازه ها و داغاست؟ ولی فقط پرسیدم: تازست؟ فروشنده‌هه انگار سالها بود منتظر همچین لحظه‌ایه گفت بچه شدی؟ اینا هممممه مال پارساله. قدیمی، کهنه...

عه عه عه عه ساده ساده ساده...

وای بر من
+2
وای بر من

این ساعتا که صدای جارو زدن از خیابون ساکت میاد، دلم میخواد برم جارو رو از دست طرف بگیرم، یکم جارو بزنم و همزمان ازش درباره‌ی حس و تجربش از نصفه‌شب کار کردن بپرسم. ازین که چیا دیده؟ بنظرش از روز بهتره؟ همیشه یه خیابون ثابت مال اونه؟ و ازین چیزا

یه بچه‌ی سه، چهار ساله اومد یه برگه داد دستم، گفت اینو برام بخون.😐 یه تراکت تبلیغاتی بعدم ازم گرفت و رفت

photo content
+1

دوستام مجبورن گوش بدن
دوستام مجبورن گوش بدن

دوس دارم عکسای گالریمو به یکی نشون بدم و دربارش توضیح بدم. اطلاعات بیخودی و رندوم درباره‌ی عکسا و آدمای تو عکس

کم عقل کم عقل تازه موقع حاضر شدنم عکس گرفتم که: آخجون بالاخره میشه هودی پوشید.
کم عقل کم عقل تازه موقع حاضر شدنم عکس گرفتم که: آخجون بالاخره میشه هودی پوشید.

افت قند اینجوریه که تو ظهر آفتابی شهریور انقد احساس سرما کنی که با هودی بیای بیرون و بعد از وسط راه به غلط کردن بیفتی..

ویرانم ولی میمانم.
ویرانم ولی میمانم.

خیلی روزای شلوغیه و پرخرج

بابام سر یه موضوع جنجالی، میخواست نظرشو بگه یهو گفت: خیلی ببخشید، من واقعا معذرت میخوام... ما گفتیم الان قراره فحش بده گفت ببخشید ولی تو بعضی موضوعات، آدمی که تخصص نداره اصلا نباید حرف بزنه. مثبت‌ترین آدم وجود ندا...

برا همینه وقتی کسی از آشپزیم و اینکه همه چی بلدم تعریف میکنه اصلا خوشحال نمیشم چون فقط خودم میدونم چی پشتشه

کاش یکی به مامانم بفهمونه خیلیا با سن بیشتر از من هنوووز آشپزی بلد نیستن و اینکه من گوجه‌ی غذا رو کم زدم، نباید باعث شه انقدررررر ازش ایراد بگیره

از صبح چیزی نخوردم، برای همه ماکارونی درست کردم و موقع خوردن انقدرررررر مامانم جلوی همه ازش ایراد گرفت و گفت و گفت و گفت که نتونستم یه لقمه هم بخورم، کوفت شد توی بشقابم و درحالی که از گرسنگی چشام داره درمیاد، اومدم توی اتاق تا بخوابم.