پدیدار(عبدالرحمن حسنیفر)
Open in Telegram
کانال اطلاعرسانی دکتر عبدالرحمن حسنیفر https://t.me/padeidar صفحه اینستاگرام https://instagram.com/abdolrahman_hasanifar صفحه ایکس https//x.com/A_hasanifar
Show more188
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-330 days
Posts Archive
حرف حساب همین است که بین «توهم» و «واقعیت» باید طرف واقعیت را گرفت و راه حلی را اتخاذ کرد که به رفع نیاز و حل مشکل عینی جامعه کمک کند و در این میان حتما پیشبرد درست امور، مستلزم علم و دانش مناسب است که آن هم از نهاد علم بر میاید و نه صرفا تصمیمات لحظهای و مُسکنوار یا تصمیماتی تخیلی و بدور از توجه به نیازهای جامعه.
#عبدالرحمن_حسنی_فر
#@padeidar
مسیر غلط حکمرانی؛ نادانی یا غفلت؟
عبدالرحمن حسنی فر
خبر تجمع اساتید دانشگاه جلوی سازمان برنامه و بودجه در مورد مصوبه ترمیم حقوق اگر مصداق از جمله تیرهای خلاص به علم و دانشگاه نباشد، حتما نشانه مسیر اشتباه در عرصه مدیریت و حکمرانی است.هر چند این معضل در مورد معلمان و بقیه مشاغل دولتی و داشتن زندگی عادی در این جامعه از قبل هم بوده و برخی از آنها از سر ناچاری به مشاغل پست و دوم شأن خود یا شغلهای دیگر که حداقلش وقت مخصوص خانواده را از آنها گرفته روی آوردهاند. مشکلات در این جامعه به درستی فهم و در نتیجه حل نمیشود.گره کور این امر، همین است.
مشکل معیشت در این جامعه، خیلی وقت است اهالی فکر و علم را درگیر خود کرده است.این اگر از روی عمد و قصد نیست حتما ناشی از غفلت، نادانی و ضعف است.ریل حرکت، در مسیری غلط است.
#عبدالرحمن_حسنی_فر
#@padeidar
Repost from سهند ایرانمهر
ادامه متن پیشین👇🏼تاریخ آیینه عبرت است؛ هیچ چکمهپوش بیگانه و هیچ ارتش خارجی نتوانسته است به کشوری آسیب بزند، مگر آنکه پیش از آن، حس تعلق مشترک در میان مردمان آن کشور فروپاشیده باشد. جوامعی که خود را همسرنوشت میدانند، ممکن است در داخل به خون هم تشنه باشند و بر سر سیاست اختلاف شدید داشته باشند اما نتیجه این نزاع هرچه باشد باید سرزمین، هویت و تعلق مشترکی برای آغاز مجددشان باشد، به همین دلیل است که در برابر تهدید خارجی یک مشت واحد میشوند؛ چون میدانند که هر اصلاح، تغییر و حتی نزاع سیاسی، منوط به این است که اول «خانهای» باقی بماند تا بتوان بر سر چگونگی اداره آن بحث کرد. دعوا بر سر مدیر خانه یک چیز است، آرزوی خراب شدن سقف بر سر ساکنانش چیز دیگر. بنابراین، معرکهای که امروز بر سر تیم ملی به پا شده، بحث فوتبال نیست بلکه خطرناکی قصه جایی است که «نقد یک نهاد» به «نفی اصل تعلق» تبدیل شود. پیش از آنکه جامعه بتواند بر سر نوع حکومت، سیاستها یا آیندهاش با هم توافق یا دعوا کند، اول باید بپذیرد که هنوز «ما»یی وجود دارد که این بحثها درون آن معنا پیدا کند. بدون این «ما»، نه سیاستی میماند، نه امیدی به تغییر، نه رمقی برای مطالبه و نه دیگر مفهومی به نام «ملت»؛ بلکه تنها جزیرههای پراکندهای از آدمهای تنها خواهیم بود که جاده سرنوشتشان هیچوقت به هم نمیرسد. آنچه بیش از خود این فرایند نگرانکننده است، سکوت بخش مهمی از نخبگان و روشنفکران در برابر آن است. انگاری ترس از طرد شدن در شبکههای اجتماعی و هراس از برچسبهای سیاسی، بسیاری را از دفاع صریح از بدیهیترین اصول حیات جمعی بازداشته است. حال آنکه وظیفه روشنفکر دقیقا در همین لحظات آغاز میشود؛ زمانی که باید میان نقد قدرت و پاسداری از بنیانهای مشترک یک ملت تمایز بگذارد. سکوت در برابر فرسایش هویت ملی، بیطرفی نیست بلکه واگذار کردن میدان به روایتهایی است که هر روز دایره «ما» را کوچکتر میکنند و سرانجام چیزی از آن باقی نمیگذارند. @sahandiranmehr
Repost from سهند ایرانمهر
✔️ویرانی هویت جمعی با کلنگ بیتعلقی
✍🏻سهند ایرانمهر
در غوغای روزمرگیهای زندگی سیاسی اجتماعی، لحظاتی پیش میآید که مصداق ماجرای بندهخدایی است که درختان مانع از این شده بودند که جنگل را ببیند. ما آنقدر درگیر جزییات نزاعها و خواستهها و تنشها میشویم که فراموش میکنیم اصل دعوا بر سر چیست. ماجرای این روزهای فوتبال و تیم ملی هم از همین جنس است. اگر این قصه را فقط در مستطیل سبز یا در حد تنشهای داخل و بیرون ورزشگاه و آن به جانهم افتادنهای ایرانی ببینیم، عمق فاجعه را نفهمیدهایم. واقعیت این است که زیر پوست این واکنشهای تند ورزشی، اتفاقی به مراتب هولناکتر در جریان است یعنی تلاش برای«سست کردن ستونهای سقف مشترکی که نامش ایران است.»
تیم ملی در این میانه، همهچیز نیست؛ بلکه یکی از ویترینهایی است که ملت، تاکنون، تصویر «ما» بودن خود را در آن تماشا میکرد. همانطور که پرچم، زبان، لالاییهای مادری و خاطرات تلخ و شیرین تاریخی، تکههای پازل هویت ما هستند، تیم ملی هم یکی از همین تکههاست. وقتی با یک جمله بهظاهر سیاسی گفته میشود که«این تیم، تیمِ حکومت است نه تیم ایران»، حلقهای از یک زنجیره خطرناک در حال شکلگیری است. زنجیرهای که پیش از این هم میگفت: «این جاده و کارخانه و زیرساخت شما نیست مال حکومت است»، «این سرباز و ارتش شما نیست»، « این زنان و بچههای زیر آوار از شما نیست» تا بالاخره برسد به اینکه «این خاک، خاک شما نیست»، اصلا شما مال اینجا نیستید، شما گیر افتادهاید، اینها همه جمهوری اسلامی است و تا اطلاع ثانوی شما نه چیزی دارید و نه به جایی تعلق دارید جز اینکه به ما وکالت بدهید تا به شما وعده روزی را بدهیم که این جمهوری اسلامی رفته است، ممکن است در گذشته اینها مال شما و در آینده به شما برسد اما حالا شما هیچ پیوندی به همه آنچه داشتید ندارید، مُعلّقید!
منطق پنهان در همه این جملات یک چیز و آن «بریدن رشته پیوند میان مردم و نمادهای زندگی جمعیشان» و «از بین بردن جهانهای مشترک میان ایرانیان» است به همین دلیل هم هست که دنبالهروهای این مسیر هرچه زمان میگذرد، نسبت به همه چیز و همهکس که در گذشته برایشان اهمیت داشت، بیتفاوت شدهاند و به مرور که همدلی هم از دست میرود، خشمگینتر و متنفرتر میشوند.
در الفبای جامعهشناسی، هیچ جامعهای فقط با مرزهای جغرافیایی روی نقشه «ملت» نمیشود. ملت زمانی شکل میگیرد که آدمها در یک «جهان مشترک»، در غمها و شادیها و در یک سرنوشت واحد شریک باشند. انسانها میتوانند و حق دارند که با حکومت، با سیاستها و با مدیران اختلافات عمیق داشته باشند و اصلا آنها را نخواهند اما تا وقتی که زیر سقف یک «ما»ی مشترک «ایرانی» نفس میکشند، این انکار تعلق و جهان مشترک یک ملت تبدیل به چیزی مهیب میشود در واقع فاجعه درست از لحظهای آغاز میشود که این «ما» منکر شود. چرا؟ چون وقتی تیم ملی دیگر «مال ما» نباشد، فردا روز امنیت این مرزها هم «امنیت ما» نخواهد بود، لنگ زدن چرخ توسعه و فروپاشی اقتصاد و سیاست و نظم و تمامیت ارضی «درد ما» نخواهد شد و ویرانی مادی و معنوی کشور هم دلمان را نخواهد لرزاند و دیدیم که در جنگ اخیر چطور با ماسک ایراندوستی به دولت متجاوز توصیه میکردند که از طرح « ترومنپلاس»( بمب اتم) استفاده و کار را تمام کند یا برای امارات هورا میکشیدند و منتظر اشغال جزایر سهگانه و خارک بودند.
بیماریهای مهلک همیشه با علایم حاد شروع نمیشوند؛ گسست هویتی هم معمولا از نفی نمادهای بزرگ آغاز نمیشود. کمتر کسی در ابتدا با صراحت میگوید: «من دیگر کاری به این کشور ندارم»، چرا که وجدان جمعی این را برنمیتابد. پس این فرسایش تدریجی از گوشهها و لبههای پنهان عاطفی شروع میشود؛ از فوتبال، از استفاده موکد از نام جمهوری اسلامی به جای ایران حتی وقتی که صنایع فولاد، مدرسه شجره طیبه و غیرنظامیان هدف قرار میگیرند.
اول میگویند این تیم مال تو نیست، بعد میگویند این زیرساخت و این ارتش مایه افتخارت نیست، و در نهایت، خود کشور برای فرد تبدیل به رویدادی غریبه و بیربط میشود. این یعنی خالی شدن آرامآرامِ دست یک ملت از داراییهای نمادین و در نهایت هویت جمعیاش.
از نگاه روانشناسی، داستان ترسناکتر هم میشود. انسانها تا وقتی کسی را جزوی از «خود» بدانند، نسبت به رنج او بیتفاوت نمیمانند. اما برای اینکه بتوان رنج، تحریم، فشار یا حتی جنگ را علیه یک جامعه توجیه کرد، اول باید آن جامعه را از دایره همدلی اخلاقی خارج کرد. وقتی به این باور رسیدی که هیچچیز این خانه به تو ربطی ندارد، آسیب دیدن آن و از دست دادن مطلقش هم دیگر برایت دردناک نخواهد بود؛ بلکه شاید آن را لازم یا حتی مطلوب ببینی! از همین نقطه تاریک است که آرزوی شکست کشور و استقبال از فشار بیرونی زاده میشود.
ادامه متن در مطلب بعدی👇🏼
Repost from فراسوی سیاست
🔲 دکترای نیابتی: وقتی دانشجو، کارفرما میشود!
🖌 گودرز صادقی هشجین | استاد دانشگاه تهران
▫️ نحوه گرفتن دکترا در ۳۰ سال پیش
۳۰ سال پیش، در ژوئن ۱۹۹۶، دکترای خود را از دانشکده داروسازی دانشگاه اوترخت هلند گرفتم. آن روزها جزو اولین نسل دانشجویان ایرانی پس از انقلاب بودیم که از طریق آزمون با بورس دولت به خارج رفتیم. چهار سال، هفتهای پنج روز، از ۸:۳۰ صبح تا ۵ عصر در آزمایشگاه بودم؛ و این فقط حداقل بود. بسیاری از روزها تا دیروقت، گاهی آخر هفتهها هم، پای کار بودم. از آوردن نمونه از کشتارگاه تا انجام آزمایشها، آنالیز دادهها، رسم گرافها، تایپ پایاننامه، طراحی پوستر، نوشتن مقاله و مشارکت و ارائه یافتهها در جلسات گروه – همه را خودم انجام میدادم. شاید حداکثر ۱۰ درصد کارها را به دیگران میسپردم، آن هم صرفاً به خاطر محدودیت مجوز ورود به آزمایشگاه ایزوتوپها. حاصل این چهار سال تلاش بیوقفه، ۸ مقاله از پایاننامه در ژورنالهای با ایمپکت بالا بود.
◀️ امروز اما... برونسپاری کامل دکترا
اما امروز در بعضی موارد در دانشگاههای ایران، از جمله در رشتههای مرتبط با تخصص من (علوم بیومدیکال)، مدل «دکترای نیابتی» کاملاً نهادینه شده است. دانشجو یک سال، هفتهای دو روز سر کلاس میرود، امتحان جامع را میگذراند و بعد... کار را برونسپاری میکند. تزریق دارو به حیوانات را به متصدی حیوانخانه میسپارد و پول میدهد. نمونهگیری را که انجام داد، لولههای خون را به آزمایشگاه تشخیص طبی میفرستد تا اندازهگیری کنند. لامهای پاتولوژی را میدهد به یک پاتولوژیست. آنالیز آماری دادهها را یک فارغالتحصیل رشته آمار برایش «شستهرفته» انجام میدهد. نوشتن پایاننامه و حتی مقاله را هم سفارش میدهد به مغازههای اطراف دانشگاه تهران. در تمام این مدت، خودش یا در شرکتی شاغل است، یا دلالی میکند، یا کارمند تماموقت دولتی است که میخواهد ارتقاء بگیرد و به پست بالاتری بچسبد. در این بین ازدواج هم میکند، بچه هم میآورد. آخر سر هم دکتر میشود.
◀️ اتیکتی که خطرناک میشود
اگر «دکترا» فقط یک برچسب شخصی و ذوقی بود، هیچ اشکالی نداشت. ما که حسود نیستیم؛ آرزوی من این است که هر ایرانی روزی در این سرزمین بتواند دکترا بگیرد. مشکل اینجاست که دکترهای نیابتی معمولاً پررو هم هستند. با همین اتیکت، میشوند مدیرکل، عضو هیأت علمی، نماینده مجلس، وزیر... اما نه دود چراغ خوردهاند، نه برای دفاع از یک ایده علمی نو کارشان به جنون کشیده. نه زبان خارجی را درست بلدند، نه از منابع علمی میتوانند حسابی استفاده کنند. وقتی به پستهای حساس میرسند، چه بسا همانها که دکترای حلال و واقعی دارند را از حقوقشان محروم میکنند. بیدلیل نیست که با حضور آنها در مراکز تصمیمگیری تورم دو رقمی و قوانین پیچیدهتر میشود و اختلاسها شکل میگیرد. کسی که دکترایش را با تنبلی و خلاف گرفته، مثل تخممرغ دزدی است که اگر به بانک مرکزی راه پیدا کند، آن را هم خالی میکند. بعید است برای چنان شخصیتی حقوق بشر، معنویت، آزادی، استقلال، شرف و... موضوعیت داشته باشد.
◀️ حرف آخر: بدانیم، شاید بعدا بتوانیم
نمیخواهم بگویم «تا دیر نشده باید جنبید»؛ چون متأسفانه خیلیها معتقدند دیر شده. اما من میگویم: شاید بشود کاری کرد که هنوز خیلی خیلی دیر نشده باشد. جامعهای که در آن ساحت آکادمی به سخره گرفته شود، خدا میداند چه روزگاری خواهد داشت. اینها را نوشتم برای یک چیز ساده: بدانیم. همین که بدانیم، شاید قدم بعدی توانستن باشد. نگذاریم روزگار سوراخسوراخ شدهی ما بیشتر از این زخمی شود. خطر سارقین علم را جدیتر بگیریم. چون دزدی که با چراغ آید، گزیدهتر برد کالا. دکترای نیابتی، همان دزدی با چراغ است.
#دکترای_نیابتی
@akhalaji
نمیدانم این تصویر را کی ساخته ولی هر فرد یا گروهی بوده از نظر من، کاری دقیق انجام داده و ترسیم چنین تصویری حتما برای کار علمی و ابعاد آن لازم است تا متن و محتوای این چنین کارهایی برای اذهان ساده و کوتاه، بیشتر معلوم شود.اینجانب ضمن تایید موارد مذکور و تاکید بر انباشت بلند مدت در این حوزه بر اهمیت مسئولیت عمومی و میزان تأثیرگذاری عمیق کار علمی که البته اذهان کوتاه از فهم آن عاجزند، اشاره میکنم.باشد که روزی، علم و عالم در جایگاه مناسبتری قرار گیرند.
این عکس و ارسال آن را بهانهای میکنم برای پاسداشت و تاکید بر جایگاه علم و عالم.
۱۴۰۵/۲/۱۲
#عبدالرحمن حسنی فر
#padeidar
اینترنت و مسئله کنشگری همگانی
عبدالرحمن حسنیفر
✳️یک بحث مهم معطوف به هر جامعهی پویا و فعالی، این است که اگر تغییر و تحولی قرار است روی دهد بهتر است از درون آن جامعه باشد تا بیرون آن، تا تاثیر آن، بنیادی و عمیق باشد. تغییرات بیرونی حتما با چالش ها و موانع مواجهه و باعث ضعف های جدی و ضربه های بزرگ به نیروها و ظرفیتهای درونی میشوند.اما باید گفت که همراهی مناسب با تحولات درونی، مستلزم فهم عمومی از کلیات و توانایی ها و ظرفیت های عمومی جامعه است و زمانیکه این فهم، وجود نداشته باشد، تغییرات و تحولات بخاطر تغییر شرایط و گذر زمان، عموما به در بسته خواهد خورد و اگر نیمچه تغییری نیز روی بدهد از مجاری عادی و مسالمت آمیز نیست و خشن و با ابزار زور خواهد بود.
✳️جامعه ایرانی به زعم من «امر سیاسی اش» تابع خشونت شده است؛ یعنی سیاست در عرصه مسالمت آمیز عمومی، شکل نمیگیرد و عموما از راه نزاع و درگیری حاصل میشود و از این نظر یک وضعیت تاسف بار و ناراحت کننده است.چرا که این، نشانگر فرهنگ بالا، رفتار متمدنانه و اندیشه جمعی عمیق نیست.خصوصا در جاهایی که قدرتها، مساوی نباشند باعث اتفاقات و تبعاتی چون تلفات، هدر رفت سرمایهها، افسردگی و بی حسی عمومی، مهاجرت و فرار سرمایه های مادی و معنوی علی الخصوص انسانی و فکری و پناه بردن و امید بستن به نیرویهای بیرونی میشود.اما باید با توجه جنگ های اخیر و مطالبات جامعه ایرانی روی این نکته دست گذاشت که حتما نجات و راه رو به جلو در داخل و در درون وطن است.از این زاویه، کسانی که منتظر بودند نیروی خارجی برای آنها آزادی و رهایی به ارمغان آورد یا دچار اشتباه هستند یا اینکه آنقدر در داخل، احساس ناتوانی در تأثیرگذاری خود از منظر تجربی و تاریخی میبینند که به چنین چیزی پناه برده اند و باید تا دیر نشده آنها را به خود و درون امیدوار کرد و این امری عمومی و ملی به حساب میآید و مستلزم فهم و ادراکی عمومی از جانب همه است.
✳️الان که وضعیت داخلی بعد از جنگ به گونهای در حال عوض شدن و نوعی دگرگونی است اما باید گفت سهم «افکار عمومی» جامعه و تاثیر نگرش و دیدگاه نخبگان فکری و سیاسی داخلی بخاطر قطعی اینترنت معلوم نیست و غیر از صدا و سیما از یک طرف برای برخی و یک شبکه خارجی بیرونی از طرف دیگر برای عده ای دیگر، بستر رسانههای عمومی و شبکههای آزاد اجتماعی که افکار متنوع را بتوانند نشر دهند، وجود ندارد.یعنی اینکه بخاطر قطعی اینترنت بستر مناسبی برای کنشگری عمومی وجود ندارد و این عرصه لازم است باز شود تا نگرشها و دیدگاه های متفاوت داخلی مطرح شوند و از دل آنها راهحل ها نیز بیرون بیاید و این مستلزم آزادی اینترنت است.اینترت آزاد به کنشگری حداکثری مردم کمک خواهد کرد و از قبل آن افکار عمومی جامعه هم به نحو بهتری رقم خواهد خورد.
۱۴۰۵/۲/۷
#عبدالرحمن_حسنی_فر
#@padeidar
قدرت تا کجا حق اعمال دارد؟
عبدالرحمن حسنی فر
✳️در فضایی که درستی و غلطی و خوبی و بدی بهم خورده باشد، وضعیتی شبیه به «بی هنجاری» یا آنومی دورکیم روی داده است. که البته معطوف به جامعه امروز ایرانی، به نظرم بی هنجاری نیست بلکه وضعیت «هنجارهای نسبی» است که هر گروه و جمعی تابع قدرت و تأثیرگذاری خود از هنجارهایشان دفاع میکنند. پرداختن ارزش گونه به درستی و غلطی،در فضای تکثری غیر انباشتی شاید قدری سخت باشد.اما نمی شود شرح همین وضعیت را به مثابه یک مسئله مطرح نکرد.
مثلا امروز داشتم متنی را میخواندم و تا آخر متن فکر نمی کردم که نویسنده اش فلان کسک باشد.این به معنای رد یا تایید آن نیست بلکه طرح مباحثی از جانب افرادی که فکر نمی کنی چنین باوری داشته باشند یا اگر هم دارند بخواهند اعلان عمومی کنند.این یعنی وضعیتی که «توصیف» و «تحلیل» به شدت تابع وضع و حال افراد است و در این میان، «علم» هم، عمیقاً، عقب مانده است و نقش آفرینی نمیتواند در فضای پر هیاهو داشته باشد .
✳️معطوف به طرح بحث مذکور،یک ورودی تحلیلی دارم به دیالوگی در فیلم «هاراگیری» اثر ماساکی کوبایاشی که به نظرم یک دیالوگ خوب و ماندگار معطوف به ارزش و اخلاق جهانی است.انجا که می گوید داماد من که برای خودکشی پیش شما آمده بود و از شما که خان بودید و افرادت فرصت یکی دو روزه خواست چرا بهش مهلت ندادید.او که آمده بود برای خودکشی و به عنوان یک سامورایی حتما این کار را میکرد ولی اگر مهلت خواسته، حتما دلیلی داشته است چرا به او مهلت ندادید؟! بنابراین معتقدم یک امر «خلاف» اتفاق افتاده است و فارغ از نسبت خانوادگی من با او بخاطر این امر اخلاقی باید تنبیه شوید.این امر خلاف از جانب کسانی که «قدرت» داشتند روی داده است و من باید شما را مجازات کنم.«امر غیر اخلاقی» حتی اگر در زمان داشتن قدرت، و بدون هیچ مخالفتی انجام شود، دلیلی بر توجیه و مجاز بودن آن نیست و روزی گند آن در خواهد آمد.
✳️در مدیریت، صرفا نباید به زمان در اختیار داشتن قدرت فکر کرد بلکه اگر سیستمی «عاقل» باشد باید به جنبه های متفاوت آن توجه کند و اگر حتی به جنبه های آن توجه نکرد، به اخلاقی بودن موضوع معطوف به تصمیم( یعنی اگر در مورد خود من بود آیا درست هست یا نه) توجه شود.
✳️هر چند در مورد برخی مفاهیم کلان از قبیل خیرعمومی، منافع ملی، وطن دوستی، امر ملی، اخلاق عمومی و غیره باید همه جانبه فکر کرد اما حتما شروع این فکر کردن از مصلحت و منفعت فردی است که البته قاعدتاً باید یک جا و در یک تعبیر «کلان»، بهم برسند.فهم معنای مناسب کلان، خیلی مهم است و این در قوانین و احکام و تصمیم گیری های ملی و عمومی نمود دارد.قانون یا تصمیمی که اکثریت اعضا با آن همدلی نکنند حتما مبدع آن، فهم مناسبی از کلان نداشته است و صرف اعمال آن هم، مجوزی برای تایید قدرت نیست.
#عبدالرحمن_حسنی_فر
#@padeidar
تحلیل فیلم Human condition
عبدالرحمن حسنیفر
✳️در وضعیتی که تعریف وطن پرستی در شرایط امروز جامعه ابرانی دچار آشفتگی نظری و عملی شده و حتما پرداختن به آن از جنبهای متفاوت لازم است، به عنوان مقدمه اول تحلیل یک فیلم را ارائه میکنم تا در فرصتهای دیگر به ابعاد آن پرداخته شود که مثلا ایرانی کیست و غیر ایرانی شامل چه کسانی میشود.یکی از وظایف علوم انسانی فهمیدن همین مفاهیم است.
✳️فیلم Human condition اثری ژاپنی و با کارگردانی ماساکی کوبایاشی است.فیلم مربوط به جوانی ۲۸ ساله است که در زمان جنگ دوم بین الملل و مربوط به کارگران چینی مشغول بکار در یک معدن در منچوری چین که در آن زمان در اختیار ژاپنیها بوده، است.در این زمان که فراخوان داده شده همه جوانها به جبهه بروند و در این رفتن، احتمال بازگشت هم وجود ندارد.جوان مورد نظر فیلم که برای یک شرکت مربوط به معدن کار میکند طرحی برای نحوه تعامل با کارگران چینی میدهد که مورد توجه رئیس شرکت قرار میگیرد. او را بجای اعزام به جنگ به این منطقه که کارگران معدن هستند، اعزام میکند که نظر خود را در عمل پیاده کند.
✳️او با همسر خود به این منطقه می رود که روش غالب برای بکار گیری کارگران چینی، «خشونت» است.این در حالی است که روش این جوان، غیر خشونتی و در نظر گرفتن ملاحظات «انسانی» است.او معتقد است که اگر حتی افزایش تولید معدن که برای خدمت به نیروی نظامیهای ژاپن است، با روش انسانی( کتک نزدن و غذای مناسب دادن و در نظر داشتن مراقبتهای درمانی و نکشتن) قابل حصول است.او حتی اعمال این روش را برای اسیران جنگی چینی را لازم میداند و در هدف خود هم به نوعی موفق میشود و تولید افزایش می یابد.این روش او اما با مخالفت تیم مقابلش مواجهه میشود.وضعیت به گونهای پیش میرود که باعث یک دعوا و جنگی بین خود ژاپنیها در مورد این روش میشود و توطئهها و اعمال روشهای ناجوانمردانهای در میان ژاپنیها علیه طرح این جوان شکل میگیرد و نهایتا باعث زندان و شکنجه آن جوان و اعزام او به جنگ میشود.به نظر نکته کانونی فیلم هم همین است که انسان و هیولا چه کسانی هستند و لزوما ژاپنی بودن دلیل انجام هر رفتاری نیست.طرح این جوان که انسانی است باعث این میشود که تهمت حمایت از چینیها به او زده میشود و خانهاش مورد جستجو و همسرش مورد آزار قرار گیرد.جالب اینجاست که چینیهای کارگر و اسیر به هیچ عنوان به ژاپنیها اعتماد ندارند و آنها را «هیولا» تعبیر میکنند حتی آن جوان را که در مورد موضوعی نتوانسته است جان چند نفر را که به ناحق به اعدام محکوم شده اند نجات دهد، با عنوان هیولای ژاپنی خطاب کنند.
✳️این فیلم دعوای انسانیت است با اهریمن و جالب این جاست که نه از جانب چین که از جانب یک ژاپنی ساخته شده که بگوید رفتار انسانی در هر شرایطی لازم است حتی موقعیت حساس جنگ.
تیم مدیریتی ژاپن و نیروهای نظامی آنها به این جوان که نمادی از انسان بودن است رحم نمیکنند و در این فیلم به گونهای به انتقاد گرفته شده است.هدف فیلم این است که بگوید انسانی و درست رفتار کردن در هر شرایطی معیار است حتی نسبت به دشمن چه برسد به هم وطن.وطن پرستی به معنای انجام هر رفتاری نیست حتی با دشمن چه برسد به هم وطن.
#عبدالرحمن_حسنی_فر
#@padeidar
از ایران برآمد ز هر سو خروش
شد آرام گیتی پر از جنگوجوش
دریغست ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
#@padeidar
#عبدالرحمن_حسنی_فر
مرگ چیست؟!
صحبت از چیستی، نشان از چه دارد؟
اهمیت، توجیه یا انکار؟
سپهری گفت «مرگ، پایان کبوتر نیست» اما در سپهرش نیامد که شروع هم نیست؛
مرگ، گاهی زندگی و زنده مانی است؛
مرگ، البته نهایت بودن است و شاید پایان فسردگی!
یا شاید هم رهایی! یا راه نجات!
مرگ را نباید ساخت؛
سوگ اگر شخصی شد،از فردی بودنش بهتر ولی در جمعیت، نشانههایش عجیب و تبعاتش غیر قابل پیش بینی؛
نسازیم مرگ را؛ به تقدیر، دیر یا زود خواهد آمد، برای همه!
مراقب و هوشیار و حتما نگران هم باش!
اگر روزی از تو، چیزی نماند، یا وجودت بدتر بود، مرگ، شاید بهترین راه باشد!!!
#عبدالرحمن_حسنی_فر
#@padeidar
Repost from سخنرانیها
🖊 قمار بزرگ!
✍️ یاسر عرب
@sokhanranihaa
چرا بخشی از ایرانیان یا موافق حمله نظامی آمريکا هستند یا مخالفتی ندارند؟
در یادداشتهای نیروهای ارزشی دیدهام که این افراد یا تیپ فکری را، به برچسبهایی چون وطن فروش و خائن و بی غیرت و غرب زده و ... متهم کردهاند!
اما بیایید یک لحظه بدون شعار حرف بزنیم. وقتی میبینیم عدهای صریح میگویند «انشا الله بزنند شاید این بدبختی درست شود» و عدهای هم میگویند «دیگر برایمان فرقی ندارد»، ما با یک زخم روانی طرفیم، نه فقط یک تحلیل سیاسی! و بزرگواران یادشان نرود، این حال جامعه هم، یکشبه ساخته نشده!
♨️چطور شد که اینطور شد؟
1️⃣ خستگی عمیق و حس بیاثری
آدم وقتی سالها رای بدهد، صبر کند، هزینه بدهد، امید ببندد و آخرش حس کند تغییری در زندگیاش ایجاد نشده، کمکم به این جمعبندی میرسد که «از ما کاری برنمیاد» این همان درماندگی آموختهشده است. در این نقطه، شوک بیرونی وسوسهکننده میشود.
اما اینکه جامعه به چنین نقطهای برسد، یعنی مسیرهای اصلاح تدریجی یا بسته شده یا بیاثر مانده. وعدههای بیسرانجام، مشارکت محدود، و نشنیدن صدای مردم، مستقیم به پای حاکمیت نوشته میشود.
2️⃣ امید بستن به شوک برای شکستن قفل!
وقتی ساختار سالها در یک وضعیت قفلشده بماند، ذهن دنبال «تکانه» میگردد. بعضیها حمله را نه بهعنوان آرزو، بلکه بهعنوان آخرین متغیر تغییردهنده تصور میکنند. یک قمار بزرگ برای شکستن بنبست!
اما اگر جامعهای به این نتیجه برسد که تنها راه تغییر، ضربه بیرونی است، یعنی سازوکارهای اصلاح داخلی کار نکرده یا جدی گرفته نشده. این قصور، قصورِ ساختاری است.
3️⃣ تحلیلهای ساده در فضای بسته
در فضای محدود و قطبی، تحلیلها هم ساده میشود: یا یکِ همین وضع، یا صفرِ فروپاشی کامل... و خلاصه پیچیدگیها گم میشود.
وقتی گفتوگوی آزاد و نقد بیهزینه سخت باشد، وقتی رسانهها نتوانند حرفهای و مستقل کار کنند، طبیعی است که مردم به روایتهای ساده و رادیکال پناه ببرند. این فضا را چه کسی ساخته؟ پاسخ زیادی روشن است!
4️⃣ بیتفاوتیِ از سرِ سوختگی
آنهایی که میگویند «هرچه میخواهد بشود، بشود. آب که از سر بگذرد ...»، خیلی وقتها بیاخلاق یا بیوطن نیستند فقط سوختهاند. بد جور هم سوختهاند. فشار اقتصادی، ناامنی آینده، مهاجرت گسترده، اضطراب مزمن… آدم از یکجایی به بعد برای دوام آوردن، خودش را بیحس میکند.
وقتی سیاستگذاری نتواند حداقلی از ثبات و افق پیشبینیپذیر بسازد، سرمایه اجتماعی فرومیریزد. این هم اتفاقی نیست!
5️⃣ فرار از تعلیق
بلاتکلیفی طولانی از خود بحران فرسایندهتر است. برای بعضیها حتی یک سناریوی پرخطر از این وضعیت معلق قابلتحملتر به نظر میرسد. جنگ در ذهنشان یعنی «بالاخره یک تکلیفی روشن میشود»
اینکه جامعه به جایی برسد که خطر را به تعلیق ترجیح بدهد، یعنی افق امید تضعیف شده و امکان اصلاح دیگر باور نمیشود.
این هم محصول تصمیمها و روندهایی است که سالها انباشته شده.
مخلص کلام!
مسئله این نیست که چرا مردم به قمار فکر میکنند. مسئله این است که شما و حکمرانی مطبوع شما چه کردهاید (یا چه نکردهاید) که قمار بزرگ استقبال از جنگ برای بخشی از جامعه، از صبر عقلانیتر به نظر میرسد؟
✅ یکنکته هم برای قمار دوستان!
قمار شاید قفل را باز کند. اما اگر زمین بازی از قبل ترک برداشته باشد، ممکن است همهچیز را با هم فرو بریزد. نمونهی روشنِ این منطق را میشود در حمله ۷ اکتبر دید؛ جایی که بخشی از حامیان حماس استدلال میکردند فرسایش تدریجی زیر فشار اسرائیل خیلی بدتر از یک انفجار پرهزینه است!
منطقشان این بود: «بگذار یکبار بازی را بههم بزنیم، حتی اگر هزینه بدهیم.»
اما تجربه نشان داد شوک، لزوماً به رهایی منتهی نمیشود. گاهی دامنهی ویرانی را گستردهتر میکند و هزینهی اصلی را همان مردمی میپردازند که از فرسایش خسته شده بودند!
جان کلام: این همان نقطهی خطر قمار بزرگ است. وقتی جامعه از مرگِ آهسته خسته میشود، ممکن است به مرگِ ناگهانی رضایت بدهد، بیآنکه تضمینی برای زندگی بهتر در کار باشد!
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @yaser_arab57
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
Repost from سخنرانیها
✍️ بیست نشانه بلوغ عاطفی به زبان آلن دو باتن
@sokhanranihaa
۱. میفهمید بیشتر بدرفتاری آدمهای اطرافتون ریشه در اضطراب و ترسشون داره: دنیا دیگه براتون پر از هیولا نیست
۲. یاد میگیرید آدمها بطور خودکار از محتویات مغر شما اطلاع ندارند: پس حرف میزنید و دیگران رو سرزنش نمیکنید که نمیفهمنتون
۳. یاد میگیرید که شماهم اشتباه میکنید: پس معذرت خواهی میکنید
۴. اعتماد بنفس رو یاد میگیرید: نه که فوق العادهاید! نه. در واقع میفهمید هممون با آزمون و خطا زندگی میکنیم. عیبی هم نداره
۵. والدینتون رو میبخشید: اونا هم درگیر ترس و اضطرابهای خودشونن
۶. میفهمید یه مسئله مهم رو پیش نکشید مگر خودتون و طرف مقابل استراحت کرده باشید، مست نباشید، غذا خورده باشید و استرس یا عجله نداشته باشید
۷. قهر نمیکنید: یادتون نمیره که یه روز میمیرید. حرف میزنید و میبخشید
۸. دست از کمالگرایی برمیدارید: هیچ چیزی بی نقص نیست. از به اندازه کافی خوب بودن قدردانی میکنید
۹. یاد میگیرید، بد بین بودن درباره نتایج امور یه فضیلته
۱۰. میفهمید نقاط ضعف آدما با نقاط قوتشون گره خورده: مثلا دیگه از کسی که شلخته ست ناراحت نمیشید چون میدونین به جاش شاید خلاقه
۱۱. به آسونی عاشق نمیشید: همه هرچقدم از دور برازنده و دلپذیر باشند از نزدیک مشکلات خودشون رو دارن. پس وفادار میمونید
۱۲. میفهمید زندگی با شما آسون نیست
۱۳. یاد میگیرید خودتون رو بخاطر خطاها و حماقتهاتون ببخشید: بیشتر با خودتون رفاقت میکنید. همه ما به نوعی احمقیم
۱۴. یاد میگیرید با کله شقیهای بچگانتون که هرگز هم از بین نمیرن به صلح برسید: تلاش نمیکنید که همیشه بزرگسال باشید. همه ما بچهایم
۱۵. برای شادی درازمدت به پروژههای بلندمدت دل نمیبندی: اگه دمی بی دردسر سپری بشه هم خوشحالتون میکنه
۱۶. دیگه برات مهم نیست بقیه راجع بهت چی فکر میکن
۱۷. بازخورد دیگران رو راحتتر میپذیرید: در برابر انتقادها زره نمیپوشید
۱۸. میفهمی باید دیدتو نسبت به دردهات وسیع کنی. بیشتر به طبیعت و آسمون شب و کهکشانهای دور توجه میکنی
۱۹. میفهمید گذشتهای که داشتید در پاسخ دادن شما به واقع تاثیر داشته: میپذیرید بهدلیل وقایع کودکی مستعد خطا و افراط هستید. با شک به اولین برداشت و احساستون نگاه میکنید
۲۰. دوست بهتری میشید چون میدونید دوستی یعنی به اشتراک گذاشتن آسیب پذیریها
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @BookTop
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
«امروز گرفتار غم و محنت و رنجیم
در داو فره باخته اندر شش و پنجیم
با ناله و افسوس در این دیر سپنجیم
چون زلف عروسان همه در چین و شکنجیم
هم سوخته کاشانه و هم باخته گنجیم
ماییم که در سوگ و طرب قافیهسنجیم
(جغدیم به ویرانه هزاریم به گلزار)
ای مقصد ایجاد سر از خاک به در کن
وز مزرع دین این خس و خاشاک به در کن
زین پاک زمین مردم ناپاک به در کن
از کشور جم لشکر ضحاک به در کن
از مغز خرد نشئه تریاک به در کن
این جوق شغالان را از تاک به در کن»
(وز گله اغنام بران گرگ ستمکار)
ادیب الممالک - مسمط
#عبدالرحمن_حسنی_فر
#@padeidar
«شهرِ یاران بود و خاکِ مهربانان این دیار
مهربانی کِی سر آمد؟ شهریاران را چه شد؟
گویِ توفیق و کرامت، در میان افکندهاند
کس به میدان در نمیآید، سواران را چه شد؟»
حافظ
#عبدالرحمن_حسنی_فر
#@padeidar
«درون ها تیره شد، باشد که از غیب
چراغی برکند خلوت نشینی
خدا زان خرقه بیزار است صدبار
که صد بت باشدش در آستینی»
حافظ
#عبدالرحمن_حسنی_فر
#@padeidar
⭕️دکتر مهر آیین و نقش آفرینی حوزه کارشناسی و دانش
📝عبدالرحمن حسنیفر
توضیح: این یادداشت را در زمان احضار دکتر مهرآیین به دادگاه تهیه کرده بودم اما نشد که نشر دهم.الان فقط یک کلمه «احضار» را به «حکم» تغییر دادم.
این توضیح هم اضافه کنم که روح ملایم بودن متن و امیدوار بودن به اصلاح از طریق نوشتن در آن وجود دارد و الان بعد از اتفاقات دی ماه خونین، حال و هوای دیگری وجود دارد که شاید ننوشتن، راحتترین کار باشد.
این متن را منتشر کردم تا به عنوان یک کارشناس، از حوزه علم و نقد و شخص دکتر مهرآیین، به سهم خودم دفاعی کرده باشم.
✳️مهر آیین، یک دانشگاهی و اهل علم است که فعالیتهایی از سر تعهد و دلسوزی در حوزه اجتماعی دارد؛ فردی است اهل مطالعه و با شیوه سخنوری که مختص اهالی دانش است.همیشه با چند کتاب در جلسات سخنرانی و نشستهایش شرکت میکند.او اهل سیاست نیست که با ملاحظه جناحی و گروهی حرف بزند اما در مورد سیاست و فرهنگ و جامعه حرف میزند.او مثل هر دانشگاهی و معلمی، دنبال روشن کردن چراغی در پهنه اجتماعی جامعه امروز ایرانی است. زبان و قلم مهرآیین، تند نیست بلکه رک و صریح است؛ او فردی متعلق به حوزه علم و دانش و بخش کارشناسی جامعه دانشگاهی و روشنگری است.ممکن است همهی حرفها و نظرات مهرآیین «درست» نباشد اما قطعا تعبیر «غلط» هم بر آنها بار نمیشود اصلا ویژگی حوزه کارشناسی، گفتن حرفها و نظرات در قالب «تحلیل» است. از این حوزه کارشناسی که باید از تنوع و کثرت برخوردار باشد طبعا حوزههای «تصمیمسازی» و «تصمیمگیری» استفاده کند.شنیدن و بها دادن، کمترین توجه است که بیشترین آن، استفاده و بهرهبرداری از آنها است.
✳️اخیرا که حکم زندان برای دکتر مهرآیین امده، حتما مسیر غلطی در مواجهه با اهل دانش و حوزه کارشناسی است و اگر جامعهای میخواهد از تمام ظرفیتهای خود استفاده کند، این حوزه یک فرصت و امتیاز مهم برای بخشهای تصمیم سازی و تصمیمگیری است؛ زیرا جامعهای که دانشگاه دارد و افرادی را پرورش داده، زمانی میتواند برای اهالی این حوزه به نحو درست ایجاد «نقش» کند که به آنها مجال ابراز وجود و حضور، بدهد.این ارائه نقش، هم به نفع اهالی این حوزه است که میتوانند احساس کنند که از هویت و داشتههای انحصاری خود بگویند و هم به نفع جامعه است که از دستاوردهای ذهنی و تکاپوهای مرتبط با فعالیت در زیست جمعی آنها استفاده کنند.البته این در شرایطی است که «فهمی» و «احساس نیازی» برای نقش آفرینی آنها وجود داشته باشد.تقلیل فعالیت اهل علم به فعالیت جناحی یا مطامع شخصی، ظلمی بزرگ به حوزه علم و کارشناسی است.
✳️خاصیت علم و دانش، راستگویی و واقعگرایی و ارائه تحلیل و نظر است.علم و دانش، جنبهی #هدایتگری و #راهبری دارد و استفاده از علم، فقط در زمانی نیست که در راستای تصمیمها و نظرات موافق باشد.اگر علم را چراغ و روشنایی، فرض کردیم باید به همهی آن و کلیتش توجه کرد؛ چون قرار است که «مسیر» را او مشخص کند.در علم، مسیر و مقصد از قبل معلوم نیست و اوست که آن را تعیین میکند.
✳️نتیجه اینکه استادی که #روشنگری میکند حتی اگر انتقادی خلف میزند، باید قدرش بیشتر دانسته شود؛ چرا که به مثابه آیینهای است که کجیها و ناراستیها را نمایان میکند.حتی اگر ما نپسندیم که اینها کجی و ناراستی است.در این میان، بستن و زدن و بایکوت کردن، نمیتواند جای شنیدن را بگیرد و این غلط است.
#عبدالرحمن_حسنی_فر
#@padeidar
