مصدع اوقات
Open in Telegram
866
Subscribers
+124 hours
+157 days
+10230 days
Posts Archive
866
براتون متاسفم
وقتی که ریاکشنهای چنل رو محدود به گل و بلبل و قلب و لایک کردم اونوقت معنای آزادی و دموکراسی رو میفهمید
866
در این بیست و اندی سال عمر پر برکت تنها کاری که برای برقراری تعادل در زندگیم انجام دادم این بوده که موقع خواب یه پام رو زیر پتو بذارم یه پا رو بیرون پتو و باید بگم عالیه حتما امتحان کنید
866
ایرانی تو وایت نیستی دیگه چه کسشریه یاد گرفتید هی میگید عقبموندهها؟ اصلا کی خواست وایت باشه؟ خودتون برای یکثانیه وایت حساب شدن هرنوع خفت و مادرجندگی رو به جون میخرید و از نهر تا بحر هزار مدل کون وارونه میدید بعد میاید به مردم میگید وایت نخواهید شد؟ کس مادر تو و وایتها خب. واقعا که چه کسشرهایی که آدم در این دنیا نمیبینه
866
این عکساتون که با هوش مصنوعی درستشون کردید واقعا فوقالعاده شدن خیلی وقت بود که میخواستم یه پیج حمایت از حیوانات بزنم
866
شما حین دیدن قسمتهای اول یوفوریا هرگز تصور نخواهید کرد که چجوری قراره در فصل آخر تبدیل به یه مستند شوک و کلید اسرار بشه. فصل آخر رو که شروع میکنی تازه میفهمی اصلا منظور سریال از اول چی بوده.
866
هوا اخیرا با این نمنم بارونها، نسیمهای ملایم و رنگینکمونهای یهوییش خیلی ناز و بهاری شده و تقریبا برای هر چیزی مناسبه الّا ایرانی بودن
866
احساس میکنم این چنل از هدف خودش که شوخی دیدن همه چیز بوده خیلی فاصله گرفته و جدی شده. اصلا هم نمیدونم علتش چیه چون تنها چیزی که در حال حاضر در زندگی بنده جدیه اینه که هیچ قسمتش جدی نیست. حتی این پست هم ناخواسته جدی شد. شاید انگشت بیچارهم افسردگی گرفته و به من نمیگه، و بخاطر همین همهچیز رو قبل از نوشتن، ناخودآگاه در حالت جدی پردازش میکنه. به هر حال انتقال نبوغ بینهایت بنده از مغز به صفحهی نحیف گوشی کار هر انگشتی نیست و فشاری که ممکنه روش باشه رو درک میکنم. امیدوارم شما هم انگشتاتون رو درک کنید و کمی باهاشون مهربونتر باشید؛ چون ممکنه سرانجام روزی برسه که پشتتون بخاره و در اون زمان هم کسی به جز ناخن انگشتتون موجود نباشه.
866
یکی از بهترینهای لینکن پارک برای من.
ریتم شلوغ، بیقرار و پر اضطراب اوائل تا اواسطش، و بعد ریتم آروم و آدمیزادی اواخرش رو خیلی دوست دارم. از همین روندِ پذیرفتنی که تو آهنگ حس میشه خوشم میاد؛ از اینکه واقعا احساس میکنی یه تغییری داره با کاتالیز شدن رخ میده. انگار اون احساس بلاتکلیفی وحشتناک -که تو ریتم و متن آهنگ وجود داره- به هر نحوی که شده به یه درد قابل تحمل تقلیل پیدا میکنه و پذیرفته میشه. پایان آهنگ، نقطهی آغاز جادهی رهاییه.
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
