931
مشترکین
-124 ساعت
+27 روز
+3130 روز
آرشیو پست ها
931
کلا از این بند خوشم میاد ولی این آهنگشون رو خیلی دوست دارم (و معروفترینشون هم هست فکر کنم). ریتم و تنظیمش خیلی خوب به مغز و قلبم میشینه.
حالا فارغ از ریتم آهنگ راجع به محتواش باید بگم به نظرم کلا عشق و دوستداشتن و این حرفها، یه چیزی تو مایههای همینچیزیه که این خانم داره با صدای زیباش شرح میده. هرچیزی کمتر از این باشه، صرفا یه شوخیِ خوشگله.
931
پسرهای ذاتاً بیمزهای که برای بامزه بودن تلاش میکنن همونجایی از مغزم رو روشن میکنن که با دیدن سوسک روشن میشه. دست بردار عزیز. انقدر اون کمدی فاخرت رو انگشت نکن بذار دستنخورده باقی بمونه لااقل
931
البته واقعیت امر اینه که اینجور فکرها مال ۱۵ سالگی هستن. از یکجایی به بعد آدم میفهمه مجبوره با همین کسکلکها و مناسبتها خودش رو سرگرم و خوشحال کنه. خلاصه که خواستم بگم این هم یه پست برای عزیزان تینیجر چنل که احتمالا سیگار رو هم بخاطر استتیکش میکشن. هنوز همینجوریه؟ زمان ما که اینجوری بود.
931
البته واقعیت امر اینه که اینجور فکرها مال ۱۵ سالگی هستن. از یکجایی به بعد آدم میفهمه مجبوره با همین کسکلکها و مناسبتها خودش رو سرگرم و خوشحال کنه. خلاصه که خواستم بگم این هم یه پست برای عزیزان تینیجر چنل که احتمالا سیگار رو هم بخاطر استتیکش میکشن. هنوز همینجوریه؟ زمان ما که اینجوری بود.
931
کانسپت «تولدت مبارک» بزرگترین کلاهبرداری دنیاست. چرا باید بابت ورود ناخواسته به این دنیا به کسی تبریک بگیم؟ چون از عدم تبدیل به موجود شده؟ خب به کیرم که موجود شده. این اصلا تسلیت داره راستش. «سالگرد این اتفاق دهشتناک را خدمت شما و خانوادهی گرامی تسلیت عرض میکنیم» تقریبا. چنین چیزی. اصلا تو شمال که بنرِ حلالم کنید رفقا هم میشه زد. کاملا اوکیه به نظرم
931
نه ولی جدی اگه چنلی دارید و من رو قابل دونستید برام بفرستید که جوین بشم. خوندن فکر آدما رو خیلی خیلی دوست دارم. اگه نشدم هم ناراحت نشین، حتما لیاقتتون بیشتر از منه😞💔
931
بالاخره من هم چنل دیلی زدم🙊 (هرروز تو دفترچه یادداشتی که برای درس خوندن گرفته بودم پنج صفحه از فکرهام رو مینویسم و سعی میکنم راجع به همهچیز بفهمم چرا)
931
تنها عمل وحشتناکی که انسان انجام میده و انقدر وحشتناکه که حیوانها هم راضی به انجامش نیستند درس خوندنه. درواقع حیوانات برای درس خوندن زیادی عاقل هستن و فقط انسانهای بیعقل (مثل بنده) دست از درس خوندن برنمیدارن
931
این دائما اشاره کردن به این قضیه که سکس حرکت خیلی زشت و حیوانیایه هم خیلی زیاد شده و کافیه به نظرم. خوشتون بیاد یا نه همه از این مسئله اطلاع دارن و به همین خاطر هم انجامش میدن. ول کنید دیگه. انگار مثلا غذا خوردن و خوابیدن اعمال خیلی آدمیزادیای هستن و حیوانات به جای غذا خوردن گوه میخورن و به جای خواب و استراحت بلند میشن میرقصن. بینهایت کسونهواویلایید واقعا.
931
واقعا نمیدونم. به دیوار اتاقم نگاه میکنم ولی اون هم جواب رو نمیدونه.
Never thought that I would fall upon this road
So how did it come to this?
931
کیرم تو ادارهی برق. کیرم تو توربینهای آبی تولید برق. کیرم تو نیروگاهی که برقش تو سال ۲۰۲۶ باید اینجوری به مردم برسه. کیرم تو سیبیلای بابابرقی. مادرجنده کیرم تو کلاه زردت بیست سال پیش هرروز میومدی میگفتی «هرگز نشه فراموش لامپ اضافه خاموش» الان در حد همون یه لامپ هم باید دعا و آرزو کنیم تا برق وصل بمونه. آدم شهروند درجهی سهی یه کشور نرمال باشه هم اینجوری باهاش رفتار نمیشه. خدایا شکرت
931
حالا دارم فکر میکنم اگه یه انسان با توجه به احساسات و زندگی خودش به هوش مصنوعی دستورات خاصی داده باشه تا هنر خاصی که مد نظرش هست رو با اون هوش مصنوعی خلق کنه اونوقت تکلیف چیه. به نظرم این تا حدی قابل پذیرشه. هرچند باز هم زیاد جالب نیست. اگه قرار بود هر شخصی از راه میرسه با هوش مصنوعی یه هنری خلق کنه اونوقت این همه آدمی که عمرشون رو صرف استعداد و تمریناتشون کردن چی؟ اصلا تو کونم نمیره. نمیدونم جدی. این قضیه هم مثل ایرانی بودنه، یعنی از این لحاظ که مغز آدمیزادیم به لحاظ زیستی به هیچ وجه برای تحمل کردن چنین کسشرهایی ساخته نشده و طی این همه سال تکامل هم اصلا و ابدا برای تحمل چنین کسشرهایی تکامل پیدا نکرده. واقعا خسته شدم از اینکه نمیدونم برای اتفاقاتی که میفته باید چه احساسی داشته باشم.
931
نمیدونم احمقانهست یا نه ولی من واقعا با هر نوع هنری که ساختهی AI باشه مشکل دارم. حتی سادهترین عکسها. ازشون میترسم و همزمان کوچکترین ارزش و زیبایی هم برام ندارن. به عنوان یک آدمیزاد، عاشق داستانم یا بهتر بگم عاشق داستانیام که پشت هنر وجود داره. عاشق احساسات خوب و بدی هستم که هنرمند حین خلق کردن اثرش داشته. فکر میکنم هم همینه که هنر رو ارزشمند میکنه. وقتی از آهنگی خوشم میاد یا نقاشی زیبایی میبینم دوست دارم بدونم داستانش چی بوده. منظور هنرمند از خلقش چی بوده. چه اتفاقاتی تو ذهن و قلبش رخ داده که منجر به خلق چنین مخلوقی شده. حتی اگه منظوری نداشته باشه و همینجوری رندوم چیزی ساخته باشه، ذهن من ناخودآگاه دنبال داستان ساختنه. حالا داستان که دقیقا نه، خیلیها داستان هم ندارن، صرفا تجربهی زیسته. یعنی یه موجود زنده با توجه به هر چیزی که تجربه کرده یا تو ذهنش داشته یا هرچیزی اومده یه چیزی خلق کرده و این زنده بودن پشتشه که بهش ارزش میبخشه. ولی اگه ساختهی یه ربات بی پدر و مادر (لیترالی بی پدر و مادر) باشه که هیچ معنایی نداره، من دقیقا باید چجوری بهش نگاه کنم؟ حتی احساس خوبی هم نمیده. چجوری میتونم از چیزی لذت ببرم که نه تجربهی یه ثانیه زنده بودن پشتشه، و نه حتی میشه اسمش رو گذاشت هنر؟ اصلا مگه خود مفهوم زندگی کم بیمعنیه که حالا با چیزهای بیمعنیتر هم پرش کنم؟ دوست ندارم. ممنون.
931
به صورت کلی سلبریتیها(و حتی اینفلوئنسرها) کلا حکم دلقک رو دارن. یعنی کل وظیفهشون اینه که مردم رو سرگرم کنن. حالا هر نظر و عملی که خارج از این حوزه انجام بدن اصلا اعتبار خاصی نداره؛ یعنی باید مستقیم حواله بدید به کیرتون. ولی متاسفانه چه میشه کرد که سلبریتیایشوز دارید و فکر میکنید هر کسی که با هزار روش شرافتمندانه و ناشرفتمندانه به معروفیتی رسیده باشه لزوما باید آدم خوبی هم باشه یا نظرات و عقاید درستی داشته باشه. ناامید کنندهست اما واقعیته. طرف به احتمال زیاد صرفا دلقک خوبیه و کل عمرش رو هم صرف دیده شدن و پول درآوردن از این راه کرده. درواقع طرف اگر در زمان ناصرالدینشاه وجود داشت احتمالا تلخک دربار (تصویر بالا) میشد. بعد شما از چنین اشخاصی انتظار چی دارید؟ جان عزیزانتون از این فاز خوب دیدنِ کسکشها دربیاید، انقدر بهشون اعتبار ندید و کمتر از مادرجنده بودنشون تعجب کنید.
