Lost in Space
Open in Telegram
416
Subscribers
No data24 hours
-27 days
-130 days
Posts Archive
به نظرم خواستن عین نتونستنه
و
این شب،
یه شب دیگه رو آبستنه.
و این در حقیقت
یه شعر عاشقونه بود در وصف چشماش،
تا بودن رو یادش نره.
یه جایی
دورتر
از
دورترین
دوردست،
اونجا که تاوان شبا رو میده روز پس،
جای بوسهته رو گونههای سوختهم
غروب رفت دریارو ماهیا فروختن...
غریبه پلکم،
نیلوفرِ
رو برکهست
یه کاغذم که زیر فشار قلم و چرکم
