en
Feedback
1 427
Subscribers
+124 hours
+87 days
+2030 days

Data loading in progress...

Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
July '26
July '26
+21
in 1 channels
June '26
+63
in 1 channels
Get PRO
May '26
+34
in 0 channels
Get PRO
April '26
+28
in 0 channels
Get PRO
March '26
+6
in 0 channels
Get PRO
February '26
+22
in 0 channels
Get PRO
January '26
+12
in 0 channels
Get PRO
December '25
+32
in 0 channels
Get PRO
November '25
+34
in 1 channels
Get PRO
October '25
+22
in 0 channels
Get PRO
September '25
+22
in 3 channels
Get PRO
August '25
+37
in 0 channels
Get PRO
July '25
+75
in 3 channels
Get PRO
June '25
+52
in 2 channels
Get PRO
May '25
+50
in 1 channels
Get PRO
April '25
+33
in 1 channels
Get PRO
March '25
+23
in 1 channels
Get PRO
February '25
+25
in 1 channels
Get PRO
January '25
+48
in 0 channels
Get PRO
December '24
+45
in 1 channels
Get PRO
November '24
+65
in 1 channels
Get PRO
October '24
+72
in 3 channels
Get PRO
September '24
+67
in 2 channels
Get PRO
August '24
+83
in 1 channels
Get PRO
July '24
+84
in 3 channels
Get PRO
June '24
+75
in 2 channels
Get PRO
May '24
+101
in 1 channels
Get PRO
April '24
+40
in 0 channels
Get PRO
March '24
+83
in 1 channels
Get PRO
February '24
+193
in 0 channels
Get PRO
January '24
+206
in 1 channels
Get PRO
December '23
+218
in 0 channels
Get PRO
November '23
+15
in 0 channels
Get PRO
October '23
+24
in 2 channels
Get PRO
September '23
+13
in 0 channels
Get PRO
August '23
+16
in 0 channels
Get PRO
July '23
+18
in 0 channels
Get PRO
June '23
+24
in 0 channels
Get PRO
May '23
+20
in 0 channels
Get PRO
April '23
+14
in 0 channels
Get PRO
March '23
+21
in 0 channels
Get PRO
February '23
+148
in 0 channels
Get PRO
January '23
+14
in 0 channels
Get PRO
December '22
+12
in 0 channels
Get PRO
November '22
+14
in 0 channels
Get PRO
October '22
+8
in 0 channels
Get PRO
September '22
+14
in 0 channels
Get PRO
August '22
+32
in 0 channels
Get PRO
July '22
+15
in 0 channels
Get PRO
June '22
+32
in 0 channels
Get PRO
May '22
+29
in 0 channels
Get PRO
April '22
+50
in 0 channels
Get PRO
March '22
+117
in 0 channels
Get PRO
February '22
+13
in 0 channels
Get PRO
January '22
+22
in 0 channels
Get PRO
December '21
+26
in 0 channels
Get PRO
November '21
+27
in 0 channels
Get PRO
October '21
+15
in 0 channels
Get PRO
September '21
+20
in 0 channels
Get PRO
August '21
+26
in 0 channels
Get PRO
July '21
+19
in 0 channels
Get PRO
June '21
+20
in 0 channels
Get PRO
May '21
+285
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
09 July+1
08 July+2
07 July+3
06 July+2
05 July+3
04 July+4
03 July+2
02 July+3
01 July+1
Channel Posts
Repost from سعدی‌مون
گفتم اگر نبینمت، مِهر فرامُشم شود می‌روی و مقابلی، غایب و در تصوّری

2
.
165
3
یادش به خیر، اون تابستون من با این آهنگ چه عشقی می‌کردم.
46
4
Breaking The Waves (Lars von Trier, 1996), Drinking Challenge Scene به لطف زمزمه‌های وسوسه‌انگیز مطالعات اخیرم باری دیگر سر از همان سرزمین سرد و هولناک و رنگ‌ورورفته‌ای درآورده‌ام که سال‌ها پیش رهگذر کوچک و همواره‌متحیرش بودم. که با تمام بیگانگی و زنندگی‌اش نمی‌توانستم خودم را از تاریکی‌ها و کژی‌ها و انسانیت و حیوانیت توامان، دست‌اول و رقت‌انگیزش جدا کنم. سینمای فون‌ تریه (و به‌طور دقیق‌تر سه‌گانه‌ی افسردگی‌اش) از اولین شکل‌های مواجهه‌ی جدی و فیلمسازمحور من با سینما بود. در این سال‌ها بارها به او بازگشتم و برای مدت‌های طولانی از او رو برگرداندم و دوباره راهم را همان حوالی گم کردم. این بار می‌خواهم کار ناتمامم را تمام کنم و در این مسیر، آثار پیش‌ازاین‌دیده‌اش را هم در کنار نادیده‌ها قرار دادم و دیدم و دیدم. در بازبینی «شکستن امواج» که از همان سال‌های دور به دلیل خوبیِ بیمارگونه‌ی «بِس» تا به امروز با من مانده بود، توجهم به سکانس کوتاهی جلب شد که ثانیه به ثانیه‌اش را از یاد برده بودم؛ از معدود لحظات به‌ظاهر مفرح فیلم که حکم آرامش پیش از طوفان را دارد و به طنازانه‌ترین و دقیق‌ترین شکل ممکن طوفان پیش‌رو را خلاصه می‌کند. در همان دقایق اولیه‌ی فصل اول فیلم، «بس ازدواج می‌کند»، همکاران و هم‌قطاران «یان» را می‌بینیم که تنها کاراکترهای ظاهرا سرزنده و رها از رنج فیلم هستند و به لطف حضورشان، مراسم ازدواج بس و یان شباهت بیشتری به مهمانی و پایکوبی پیدا می‌کند و سنگینی نگاه اهالی کلیسا سبک‌تر می‌شود. یکی از آن‌ها که بر سر میزی همنشین پدر روحانی‌ست، با فراغ بال و نوعی شیطنت هدفمند درحالیکه در چشمان سرزنشگر و غضب‌آلود پدر زل زده است، نوشیدنی الکلی‌اش را با حالتی دور از نزاکت سر می‌کشد. پدر این حرکت را دعوتی به دوئل برداشت می‌کند و نوشیدنی غیرالکلی‌ای که به لیموناد شباهت دارد را در لیوانی ریخته و درست به همان شیوه، یک‌نفس سر می‌کشد. دوست یان به خیال اینکه پدر دیگر نمی‌تواند بیش از این پا به پای او پیش برود و حرکت بعدی‌اش را هم شبیه‌سازی کند، قوطی الکل را با یک حرکت در دستش فشرده می‌کند. پدر پا پس نمی‌کشد و بی‌درنگ لیوانی که در دست دارد را به قصد شکستن فشار می‌دهد و بی‌آنکه خم به ابرو بیاورد، خرده‌های آن را با تغیّر و افتخار از دستش بیرون می‌کشد. گویی که با آسیب‌رساندن به خود، قدرت ایمانش را به رخ مرد می‌گسار می‌کشد و در نتیجه‌ی توهم و حماقت ناشی از آن ایمان، پیروز میدان این نبرد غیرضروری هم می‌شود. Breaking The Waves (Lars von Trier, 1996), Bess' Talent Scene چند فصل بعدتر، زمانی که بس در حال رساندن خودویرانگری‌اش به مراحل وخیم‌تری است، دکترِ یان که مهر بس را در دل دارد در پی مکالمه‌ای به منظور تلنگر زدن، از او می‌پرسد که استعداد خود را در چه می‌بیند و بس بی‌درنگ پاسخ می‌دهد: «من می‌توانم باور داشته باشم.» بس نیز درست همچون پدر روحانی که الکلی در رگ‌هایش ندارد، جوهره و سوخت لازم برای گناه را در سرشت خود ندارد؛ اما به کمک عشق و ایمان پولادین و وسواس‌گونه‌اش این کم و کاستی‌ را جبران کرده و پا را حتی از جنون و لجاجت مذهبی پدر روحانی هم فراتر گذاشته و به دست خود، نه فقط یک لیوان، بلکه شیشه‌ی عمر خودش را می‌شکند و به نابودی مطلق، و احتمالا به باور خودش نوعی «شهادت»، می‌رسد. ثانیه‌ای نیست که رانه‌ی اصلی بس و دیگر زنان زرین‌قلب این سه‌گانه‌ی فون‌ تریه به سوی فساد، بزه، تباهی و طردشدگی، شرارت و گناه باشد. آن‌ها (بس، کارن و سلما) خود را ویران می‌کنند چرا که نمی‌توانند بد باشند. تیشه به ریشه‌ی خود می‌زنند چرا که به عشق، نیکی و یا وجودی همواره حاضر و ناظر باور دارند. تا واپسین لحظه‌ها دست دراز می‌کنند و به عشق و باور خود، هر آنچه که هست، عاجزانه چنگ می‌اندازند؛ اما نجات داده نمی‌شوند.
230
5
.
185
6
«عاشق اولگا کنیپر بودم و به‌قدری او را می‌خواستم که مریضش بودم. دلم می‌خواست با او فرار کنم، او را با خودم ببرم، دور از همه، از همه‌چیز؛ اما بی‌نیاز از توضیح. این‌گونه دست‌انداختن دور کمرش، چرخاندن دستگیره، بازکردن در، بیرون‌رفتن، در را پشتِ‌سر بستن و برای همیشه ناپدیدشدن. می‌دانستم هرگز این کار را نخواهم کرد؛ شبیه پایان حزن‌انگیز یک کمدی بود، کار من نبود.» کلادیو گریسَنسیچ | من، آنتون چخوف | ظلمات روح
211
7
No text...
64
8
.
109
9
links / via
1
10
از این رو اِما چنان در نظرش پاکدامن و دست‌نیافتنی جلوه کرد که دیگر هیچ‌گاه امیدی، هر چند مبهم، برایش باقی نماند. اما لئون با این کف‌‌نفس، در ذهنش برای او جایگاهی استثنایی در نظر گرفت. اِما برایش از همه‌ی ویژگی‌های جسمانی‌ای که او نمی‌توانست کوچک‌ترین بهره‌ای از آن‌ها ببرد، عاری شد؛ در قلبش هر چه بیشتر تعالی یافت و از جسمیت دور شد؛ قداست شکوهمندی که مدام اوج می‌گرفت. این یکی از آن احساس‌های نابی بود که کاری به زندگی روزمره ندارند و آدمی به سبب نایاب‌بودن‌شان آن‌ها را در دل می‌پروراند و بیش از آنکه داشتن‌شان مایه‌ی شادمانی باشد، ازدست‌دادن‌شان اندوه‌آور است. - گوستاو فلوبر - مادام بوآری - به ترجمه‌ی مهستی بحرینی، نشر نیلوفر، صفحه‌ی ۱۵۳
301
11
بالاخره.
164
12
لئون چه عذابی به خود می‌داد تا راهی برای اظهار عشق به اِما پیدا کند. میان ترس از اینکه اِما خوشش نیاید و شرمندگی از آن همه بی‌جربزگی خود، دودل مانده بود و از فرط ناامیدی و شدت هوس به گریه می‌افتاد. سپس عزمش را جزم می‌کرد، نامه‌هایی می‌نوشت اما آن‌ها را پاره می‌کرد؛ مهلتی به خود می‌داد و باز کار را به بعد موکول می‌کرد. اغلب تصمیم می‌گرفت که جرئت به خرج دهد و پا پیش بگذارد اما به محض اینکه اِما را می‌دید، از تصمیمش برمی‌گشت و وقتی که شارل سر می‌رسید و به او پیشنهاد می‌کرد که سوار درشکه‌اش شود تا با هم به عیادت بیماری در آن اطراف بروند، بی‌درنگ می‌پذیرفت. با خانم خداحافظی می‌کرد و به راه می‌افتاد. مگر نه اینکه شوهر اِما پاره‌ای از وجودش بود؟ و اما اِما، هرگز از خود نپرسید که او را دوست دارد یا نه. به گمان او، عشق باید پرسروصدا و صاعقه‌وار پدیدار شود، همچون توفانی آسمانی بر زندگی فرود آید، آن را زیروزبر کند، اراده‌ی انسان را بسان برگ‌ها از ریشه بکند و دلش را یکپارچه به تباهی بکشاند. نمی‌دانست که وقتی ناودان‌ها گرفته باشد، باران بام خانه‌ها را مبدل به دریاچه می‌کند؛ و این‌چنین آسوده‌خاطر روزها را می‌گذراند تا اینکه ناگهان مشاهده کرد که دیوار ترک برداشته است. - گوستاو فلوبر - مادام بوآری - به ترجمه‌ی مهستی بحرینی، نشر نیلوفر، صفحه‌ی ۱۴۵
319
13
اِما اغلب از او می‌خواست که برایش شعر بخواند. لئون شعرها را با صدایی کشدار می‌خواند و دقت می‌کرد که عبارت‌های عاشقانه را شمرده ادا کند اما سروصدای دومینو مزاحمش بود. - بدین‌سان نوعی پیوند میانشان برقرار شد و‌ مصاحبتی دائمی، که محور آن کتاب‌ها و ترانه‌های عاشقانه بود؛ و آقای بواری که چندان حسود‌ نبود، از این وضع تعجب نمی‌کرد. - گوستاو فلوبر - مادام بوآری - به ترجمه‌ی مهستی بحرینی، نشر نیلوفر، صفحات ۱۴۴-۱۴۳
290
14
از دست فلوبر باید برم سر به بیابون بذارم 🤲🏻
154
15
حرف دیگری نداشتند که به هم بگویند؟ با این همه، چشم‌هایشان لبریز از گفت‌وگویی جدی‌تر بود؛ و در حالی که می‌کوشیدند تا جملاتی عادی پیدا کنند، احساس می‌کردند که سودای خیال‌انگیزی بر وجود هر دوشان چیره شده است. گویی زمزمه‌ای عمیق و مداوم از ژرفای روحشان برمی‌خاست و بر صدایشان مسلط می‌شد. از این حس دلپذیر تازه، غافلگیر شده بودند و به فکرشان نمی‌رسید که شور و هیجان ناشی از آن را برای هم بیان کنند یا علتش را بیابند. شادکامی‌های‌ آینده، همچون سواحل استوایی، رخوت ذاتی و نسیم عطرآگین خود را بر گستره‌ی بیکرانی که پیش‌رو دارند، می‌پراکنند و ما در این فضا آرامش می‌یابیم بی‌آنکه نگران افقی باشیم که نمی‌بینیم. - گوستاو فلوبر - مادام بوآری - به ترجمه‌ی مهستی بحرینی، نشر نیلوفر، صفحه‌ی ۱۳۸
297
16
در شکاف آجرها، شب‌بوهای زردی روییده بود و خانم بواری در حین عبور، نوک چتر آفتابیِ بازش را به آن‌ها می‌زد به طوری که کمی از گل‌های ‌پژمرده‌شان به شکل غباری زرد فرومی‌ریخت. چند شاخه پیچک یا تاک که از دیوار به بیرون آویخته بود، روی پیراهن ابریشمی‌اش کشیده می‌شد و به نخ‌هایش گیر می‌کرد. - گوستاو فلوبر - مادام بوآری - به ترجمه‌ی مهستی بحرینی، نشر نیلوفر، صفحه‌ی ۱۳۸
267
17
این پاراگراف شگفت‌انگیزه؛ اِما در آستانه‌ی خیانت به همسرشه و گوستاو فلوبر می‌خواد نشون بده که عشق اِما و لئون، هر چه قدر توی ذهن اِما شاعرانه و باشکوه باشه، توی دلِ همین دنیای عادی، آمیخته به زیبایی و ابتذال اتفاق می‌افته. و همزمان که این رابطه می‌تونه برای اِما سرشار از شور و زندگی باشه، در پایان می‌تونه باعث نابودی اِما هم بشه؛ شکوفایی گل‌ها و گورستان. درخشان.
333
18
برای رسیدن به خانه‌ی دایه می‌بایست پس از خیابان، از همان راهی که به گورستان منتهی می‌شد به سمت چپ بپیچد، سپس از میان آلونک‌ها و حیاط‌ها، باریکه‌راهی در پیش گرفت که حاشیه‌ای از بوته‌های «تروئن» داشت. بوته‌ها گل کرده بودند، همچنین سیزاب‌ها، نسترن‌ها، گزنه‌ها، و تمشک‌ها که از میان بوته‌ها سربرآورده بودند. از روزن پرچین‌ها، در زاغه‌ها، بچه‌خوک‌هایی روی تخته پِهِن دیده می‌شدند یا گاوهای تسمه‌به‌گردن که شاخ‌هایشان را به تنه‌ی درختان می‌مالیدند. اِما و لئون، در کنار هم، آهسته راه می‌رفتند. اِما به او تکیه داده بود و لئون قدم‌هایش را کند می‌کرد تا پابه‌پای او راه برود. جلو آن‌ها، دسته‌ای مگس وزوزکنان در هوای گرم، پر می‌زدند. - گوستاو فلوبر - مادام بوآری - به ترجمه‌ی مهستی بحرینی، نشر نیلوفر، صفحه‌ی ۱۳۴
341
19
اِما دلش پسر می‌خواست، پسری قوی و سبزه‌رو که اسمش را ژرژ می‌گذاشت، و فکر داشتن فرزندی مذکر گویی امیدی بود که برای تلافی همه‌ی ضعف‌های گذشته‌اش در دل می‌پروراند. مرد، هر چه باشد، آزاد است. می‌تواند هر شور و سودایی را به خود راه دهد، به هر سرزمینی که می‌خواهد برود، از هر مانعی بگذرد، و مزه‌ی دست‌نیافتنی‌ترین خوشی‌ها را بچشد. اما زن همواره با مانع روبه‌روست. هم بی‌تحرک است و هم انعطاف‌پذیر. سستی جسمانی و سلطه‌ی قانون، هر دو بر ضد اوست. اراده‌ی او همچون توری کلاهش که به نخی بند است، با هر بادی به لرزه درمی‌آید. همیشه هوسی هست که او را به دنبال خود می‌کشد و مصلحتی که از حرکت بازش می‌دارد. - گوستاو فلوبر - مادام بوآری - به ترجمه‌ی مهستی بحرینی، نشر نیلوفر، صفحه‌ی ۱۳۰
336
20
اما دل‌مشغولی بهتری شارل را از فکرکردن به پول بازداشت و آن آبستنی همسرش بود. هر چه موعد زایمان نزدیک‌تر می‌شد، زنش را عزیزتر می‌داشت. این پیوند جسمانی تازه‌ای بود که میان آن دو برقرار می‌شد و گویی احساس یگانگی پیچیده‌تری بود که تداوم می‌یافت. - گوستاو فلوبر - مادام بوآری - به ترجمه‌ی مهستی بحرینی، نشر نیلوفر، صفحه‌ی ۱۲۹
342