Lost in Space
Открыть в Telegram
411
Подписчики
Нет данных24 часа
+27 дней
+230 дней
Архив постов
Life asked me not whether I was ready;
it repeated itself,
and named this repetition Necessity.
Each moment is a weight
that pretends to be light,
and each choice
is a seal
pressed upon a covenant
that shall never be read again.
If this path must return
without end,
not for mercy
but for affirmation,
then speak:
wouldst thou take this step again
with the same trembling?
He who flees
flees not from suffering,
but from the burden
of repetition.
I have learned
to say No unto the moment,
that I might know
whether I possess the courage
to one day say Yes
unto eternity.
«این زندگیای که اکنون میزیی و زیستهای،
باید یکبار دیگر و بیشمار بار دیگر زیسته شود؛
و هیچ چیز تازهای در آن نخواهد بود،
بلکه هر درد و هر لذت،
هر اندیشه و هر آه،
و هر آنچه در زندگیات بهغایت کوچک یا بزرگ است،
دوباره به سوی تو بازخواهد گشت؛
همه در همان ترتیب و همان توالی—
و همین عنکبوت،
و همین نورِ ماه میان درختان،
و همین لحظه،
و حتی منِ خودِ دیو.
ساعت شنیِ جاودانهی هستی پیوسته واژگون خواهد شد—
و تو نیز با آن،
ای ذرهای از غبار!»
— آیا خود را بر زمین نمیانداختی،
دندان به هم نمیفشردی
و آن دیو را که چنین سخن میگوید نفرین نمیکردی؟
یا آیا هرگز لحظهای عظیم را تجربه کردهای
که به او پاسخ دهی:
«تو خدایی،
و هرگز سخنی الهیتر از این نشنیدهام»؟
اگر این اندیشه بر تو چیره شود،
تو را—همانگونه که هستی—
دگرگون خواهد کرد
یا شاید در هم خواهد شکست.
از آن پس، این پرسش در هر چیز و هر کار تو حاضر خواهد بود: «آیا میخواهی این را یکبار دیگر
و بیشمار بار دیگر
تکرار کنی؟»
و این پرسش چون سنگینترین بار
بر کردار تو خواهد نشست.
یا چگونه باید با خود و با زندگی چنان آشتی کنی
که دیگر هیچ نخواهی
جز همین تأیید و مُهرِ نهاییِ ابدی؟
Her sabah uyandığımda kuru bir öksürük
Ben toyluğumla kapışmışım ve çok kötü dövmüşüm
Sonra aldığım nefese şükür edip görmüşüm
Ben gözlerine her bakınca tekrar tekrar ölmüşüm, ah
Dayanamam, bebeğim, bu hayatım hep darmadağın
Duramadım ağlamadan, bütün gece ağla, ağla
