دکتر علی ثاقبی
Open in Telegram
وجود ما معماییست حافظ، که تحقیقش فسون است و فسانه دکتر علی ثاقبی روانپزشک - رواندرمانگر تحلیلی - زوجدرمانگر اینستاگرام: https://instagram.com/dr.ali.saghebi پادکست: https://castbox.fm/channel/دکتر-علی-ثاقبی-id2995222
Show more8 030
Subscribers
-924 hours
-57 days
+7830 days
Posts Archive
8 030
تایملاین و توهم اکثریت
آیا آنچه در فضای مجازی زیاد میبینیم، لزوما نماینده کل جامعه است؟
دکتر علی ثاقبی – روانپزشک، رواندرمانگر
8 030
اگر تایملاین مرتب برجستهترین و افراطیترین نمونههای مخالفان را مقابل ما قرار دهد، ممکن است احساس کنیم «آنها همهجا را گرفتهاند». عجیب اینکه دو گروه متضاد میتوانند همزمان چنین احساسی داشته باشند، زیرا هرکدام در میدان دید متفاوتی زندگی میکنند.
از اینجا اختلاف سیاسی میتواند به خصومت میان هویتها تبدیل شود: مخالف دیگر فقط کسی نیست که اشتباه میکند؛ نادان، فاسد، خائن یا خطرناک تصور میشود.
وقتی تصویر غلط، واقعیت را تغییر میدهد
مسئله فقط این نیست که تصویر غیرنماینده برداشت ما از جامعه را تغییر میدهد؛ این برداشت میتواند دوباره به رفتار اجتماعی بازگردد.
کسی که تصور میکند موضعش بهشدت در اقلیت است ممکن است برای اجتناب از حمله، طرد یا برچسبخوردن سکوت کند. سکوت او آن دیدگاه را کمتر قابل مشاهده میکند و همین کاهش دیدهشدن، تصور اقلیتبودن را تقویت میکند. در مقابل، کسانی که خود را اکثریت میپندارند ممکن است با اطمینان بیشتری سخن بگویند.
به این ترتیب، تصویری که ابتدا فقط بازنمایی ناقصی از جامعه بود، میتواند به عاملی برای تغییر رفتار تبدیل شود. هرچه هزینه اجتماعی اظهارنظر بیشتر باشد، این چرخه میتواند شدیدتر شود.
یک شبکه اجتماعی، یک میدان واحد نیست
کاربران یک شبکه اجتماعی جامعهای یکپارچه نیستند، بلکه در شبکهها و خوشههایی با تفاوتهای چشمگیر از نظر محل زندگی، دسترسی به اینترنت و رسانه، امنیت اظهارنظر و ظرفیت بسیج حضور دارند.
به همین دلیل قدرت آنلاین یک جریان را نمیتوان مستقیما به اندازه پایگاه اجتماعی آن تبدیل کرد. حتی تحلیل میلیونها پست این مسئله را خودبهخود حل نمیکند؛ حجم بزرگ داده جایگزین نمونهگیری معتبر نیست.
با این همه، غیرنمایندهبودن را نباید با بیاهمیتبودن اشتباه گرفت. شبکهای که نمونه آماری جامعه نیست، همچنان میتواند بر رسانهها، روزنامهنگاران، نخبگان، سیاستگذاران و دستور کار عمومی اثر بگذارد.
نمایندگی و قدرت اثرگذاری دو چیز متفاوتاند.
چگونه تایملاین را بخوانیم؟
راهحل کنارگذاشتن شبکه اجتماعی نیست. این فضا میتواند منبع مهمی برای خبر، شاهد عینی، تجربه شخصی، کنش جمعی و گفتوگوی عمومی باشد. مسئله این است که بدانیم از آن چه چیزی میتوان و چه چیزی نمیتوان استنباط کرد.
وقتی هشتگی بالا میآید، دقیقتر است بگوییم: «این موضوع در این شبکه مشارکت بالایی ایجاد کرده است»، نه اینکه «مردم چنین میخواهند».
وقتی تایملاین از یک دیدگاه پر میشود، بهتر است سه سؤال بپرسیم:
چه کسانی در میدان دید من حضور دارند و چه کسانی غایباند؟
چه نوع محتوایی بیشتر توجه و واکنش من را جلب میکند و این رفتار چه چیزی به الگوریتم میآموزد؟
و آیا تصویری که میبینم با پیمایش، دادههای رفتاری یا منابع مستقل دیگر سازگار است؟
اگر واقعا میخواهیم بدانیم جامعه چه فکر میکند، شبکه اجتماعی باید یکی از منابع ما باشد، نه جانشین جامعه.
واقعیتِ تقویتشده
واقعیت تقویتشده لزوما واقعیت جعلی نیست. ممکن است همه صداهایی که میشنویم واقعی باشند، اما نسبت صداها، برجستگیها و سکوتها دیگر نسبتهای جامعه نباشد.
در عصر شبکهها باید میان دو جمله فرق گذاشت: «من این را زیاد میبینم» و «این در جامعه زیاد است».
فاصله میان این دو، فاصله میان تایملاین و جامعه است.
8 030
حتی مواجهه با مخالف نیز همیشه این وضعیت را اصلاح نمیکند. گاهی حرف مخالف را بسیار هم میبینیم، اما از طریق گروه خودی: کسی پستی را نقل میکند تا آن را مسخره، محکوم یا نقد کند. در ظاهر با دیدگاه دیگری مواجه شدهایم، اما اغلب با نسخهای انتخابشده و قاببندیشده از آن روبهرو هستیم.
در نتیجه ممکن است هم وزن گروه خودمان را در جامعه بیش از اندازه برآورد کنیم و هم مخالفان را عمدتا از طریق افراطیترین نمونههایشان بشناسیم.
الگوریتم چه چیزی را بیشتر نشان میدهد؟
تایملاینهای امروزی صرفا فهرستی زمانی از آنچه منتشر شده نیستند. سامانههای توصیهگر میکوشند پیشبینی کنند چه محتوایی بیشتر توجه یا تعامل ما را برمیانگیزد.
بازکردن یک پست، مکث روی آن، لایک، بازنشر و پاسخدادن همگی میتوانند به سیگنال تبدیل شوند. اما قابلیت برانگیختن تعامل با صدق، اهمیت عمومی یا نمایندگی اجتماعی یکسان نیست. محتوایی میتواند بسیار درگیرکننده باشد و در عین حال نادر، افراطی یا غیرنماینده باشد.
پژوهشهای تجربی نشان دادهاند رتبهبندی الگوریتمی میتواند توزیع دیدهشدن محتوای سیاسی را تغییر دهد و در برخی شرایط بر مواجهه و نگرش سیاسی کاربران نیز اثر بگذارد. اما اینکه این تغییر به سود چه جریان یا محتوایی باشد، پرسشی تجربی است.
حتی آنچه به صفحه ما رسیده نیز وزن یکسانی در ذهن پیدا نمیکند.
از میان دهها نظر و واکنش، جملهای توهینآمیز، تهدیدکننده یا بسیار خشمگین ممکن است توجه بیشتری جلب کند و با برجستگی بیشتری در حافظه بماند. بعدها ممکن است همان چند واکنش شدید بیش از انبوه واکنشهای کمهیجانتر در یادمان بمانند.
بنابراین بعضی محتواها یک بار روی صفحه برجسته میشوند و بار دیگر در حافظه ما. صدایی افراطی ممکن است در تصویری که از «فضای عمومی» میسازیم، وزنی بسیار بیشتر از سهم واقعیاش پیدا کند.
چرا بحران تحریف را بیشتر میکند؟
در بحران چند سازوکار همزمان این فرایند را تشدید میکنند.
اطلاعات معتبر هنوز محدود است، اما تقاضا برای اطلاعات ناگهان بالا میرود. روایتی که زودتر و با قطعیت بیشتری منتشر شود ممکن است پیش از کاملشدن شواهد، چارچوب اصلی تفسیر را بسازد.
همزمان برانگیختگی هیجانی افزایش مییابد. خشم، ترس و احساس تهدید واکنش و بازنشر بیشتری ایجاد میکنند. پیام محتاطانه «هنوز شواهد کافی نداریم» در رقابت برای توجه معمولا از جملهای که با قطعیت میگوید «واقعیت همین است» عقب میماند.
فشار برای موضعگیری نیز بیشتر میشود. افراد میانی و مردد ممکن است دیدگاه پیچیده خود را به موضعی ساده تقلیل دهند یا سکوت کنند. در هر دو صورت، تنوع واقعی عقاید کمتر دیده میشود.
و هنگامی که هویت گروهی برجسته میشود، پرسش «چه چیزی درست است؟» ممکن است زیر سایه پرسش دیگری قرار گیرد: «تو کدام طرف ایستادهای؟»
همه موجها خودجوش نیستند
تا اینجا از سازوکارهایی حرف زدیم که بدون هیچ دستکاری عمدی نیز میتوانند تصویری غیرنماینده بسازند. اما گاهی عامل دیگری هم اضافه میشود: تقویت هماهنگ و عمدی.
حسابهای هماهنگ، رباتها و شبکههای سازمانیافته میتوانند با انتشار همزمان، بازنشر متقابل، هشتگسازی یا تولید انبوه محتوای مشابه، احتمال دیدهشدن یک روایت را افزایش دهند. در پژوهشهای مربوط به توییتر فارسی نیز رفتارهای غیرطبیعی یا هماهنگ در برخی منازعات سیاسی و فرهنگی گزارش شده است.
اما باید میان دو پرسش فرق گذاشت: آیا رفتار هماهنگ است؟ و اگر هست، چه کسی آن را هماهنگ کرده است؟
مشاهده هماهنگی بهتنهایی پاسخ پرسش دوم را نمیدهد. آدمهای واقعی نیز ممکن است در پاسخ به فراخوانی عمومی رفتاری بسیار مشابه نشان دهند. انتساب یک عملیات به دولت، سازمان یا جریان سیاسی مشخص به شواهد مستقل بیشتری نیاز دارد.
با این حال، برای اثرگذاری یک موج حتی لازم نیست همه متقاعد شوند. گاهی کافی است این تصور شکل بگیرد که «این موضع همهجا هست.»
اکثریتِ خیالی، دشمنِ فراگیر
فرض کنیم فقط پانزده درصد جامعه از یک موضع خاص حمایت میکنند. اما اعضای این گروه دو برابر دیگران احتمال حضور در یک شبکه اجتماعی داشته باشند، پنج برابر بیشتر محتوا تولید کنند، سه برابر بیشتر مطالب یکدیگر را بازنشر کنند و پستهایشان نیز به دلیل تعامل بالا بیشتر توصیه شود.
کاربر وارد تایملاین میشود و بخش بزرگی از آنچه میبیند همین دیدگاه است. نتیجهای شهودی شکل میگیرد: «پس اکثریت همین را میخواهند.»
اما سهم این دیدگاه از جامعه افزایش نیافته است؛ سهم آن از میدان دید کاربر افزایش یافته است.
هیچ پست منفردی هم لازم نیست دروغ باشد. تحریف همیشه در محتوا نیست؛ گاهی در وزن محتواست.
این تحریف همیشه باعث نمیشود گروه خودمان را اکثریت تصور کنیم. گاهی نتیجه برعکس است.
8 030
تایملاین و توهم اکثریت
آیا آنچه در فضای مجازی زیاد میبینیم، لزوما نماینده کل جامعه است؟
دکتر علی ثاقبی – روانپزشک، رواندرمانگر
فرض کنیم خبر جعلیای در کار نیست. آدمهای واقعی درباره موضوعی واقعی حرف میزنند. هزاران پست نوشته میشود، هشتگی بالا میآید، موضعی بارها تکرار میشود و تایملاین ما چنان از یک دیدگاه پر میشود که به نظر میرسد «همه» همینطور فکر میکنند.
آیا میتوان از این فراوانی نتیجه گرفت که واقعا اکثریت جامعه همین نظر را دارد؟ نه لزوما.
شبکه اجتماعی صدای همه را به یک اندازه بازتاب نمیدهد. بعضیها اصلا در این فضا حضور ندارند، بعضیها کمتر حرف میزنند و بعضی صداها بسیار بیشتر از دیگران دیده میشوند. بنابراین میان توزیع واقعی عقاید در جامعه و توزیع قابل مشاهده آنها روی صفحه فاصلهای شکل میگیرد؛ فاصلهای که در جنگ، بحران سیاسی، اعتراض و دیگر موقعیتهای قطبی میتواند بسیار بزرگتر شود.
مسئله فقط اطلاعات نادرست نیست. ممکن است آدمها واقعی باشند و نظرها واقعا وجود داشته باشند، اما وزن آنها روی صفحه با وزنشان در جامعه یکی نباشد.
ازدحام نامرئیها
برای فهم این فاصله باید میان سه سطح تمایز گذاشت.
جامعه: همه افرادی که میخواهیم درباره عقایدشان چیزی بدانیم؛ از موافق و مخالف تا مردد، بیتفاوت و کسانی که موضعی ترکیبی دارند.
پلتفرم: بخشی از جامعه که در یک شبکه اجتماعی مشخص حضور دارد. این جمعیت لزوما نمونهای نماینده از کل جامعه نیست.
تایملاین: بخشی از محتوای همان پلتفرم که در نهایت به هر کاربر نشان داده میشود.
بنابراین آنچه میبینیم از جامعه تا صفحه ما چند بار انتخاب شده است: چه کسی وارد پلتفرم شده، چه کسی تصمیم گرفته حرف بزند، چه چیزی بازنشر شده و در نهایت چه محتوایی به تایملاین ما رسیده است.
تایملاین نه آینه جامعه است و نه حتی آینه کل پلتفرم؛ نمونهای است که چند بار انتخاب شده است.
نخستین صافی پیش از الگوریتم عمل میکند: چه کسانی اصلا وارد پلتفرم میشوند و از میان آنها چه کسانی حرف میزنند؟
سن، تحصیلات، محل زندگی، دسترسی به اینترنت، مهاجرت، سواد دیجیتال، علاقه سیاسی، هزینه امنیتی اظهارنظر و حتی توانایی عبور از فیلترینگ میتوانند بر حضور افراد اثر بگذارند. در نتیجه جمعیت فعال یک شبکه اجتماعی لزوما ترکیب جامعه را بازتاب نمیدهد.
از میان افراد حاضر نیز همه به یک اندازه آماده اظهارنظر نیستند. کسی که درگیری سیاسی بیشتری دارد، احساس تهدید میکند، هویت گروهی برجستهای دارد یا میخواهد دیگران را متقاعد کند، ممکن است بیشتر وارد بحث شود. فرد مردد، خسته از منازعه، نگران پیامدهای اظهارنظر یا بیعلاقه به سیاست ممکن است سکوت کند.
در ایران، فیلترینگ، هزینه نابرابر اظهارنظر و تفاوت شرایط کاربران داخل و خارج کشور صافی دیگری ایجاد میکند. هنگام اختلال یا قطع گسترده اینترنت نیز این ترکیب میتواند تغییر کند؛ اگر بخشی از کاربران داخل کشور امکان ارتباط نداشته باشند، سهم نسبی صداهای بیرون از این محدودیت افزایش مییابد.
این به معنای بیاعتباربودن صدای آنها نیست. اما معتبر بودن یک صدا با نماینده بودن آن یکی نیست.
یک کاربر، یک رأی نیست
حتی اگر فرض کنیم کاربران حاضر کاملا نماینده جامعهاند، مشکل دیگری باقی میماند: کسانی که حرف میزنند به یک اندازه محتوا تولید نمیکنند.
یک نفر ممکن است در یک ساعت دهها پست و بازنشر منتشر کند و دیگری ماهها فقط گهگاه چیزی بنویسد. بنابراین شمار پستها با شمار آدمها برابر نیست. یک میلیون پست لزوما به معنای یک میلیون نفر نیست و یک میلیون بازنشر نیز یک میلیون عقیده مستقل را نشان نمیدهد.
از این رو حجم محتوا علاوه بر عقیده، میزان مشارکت را نیز بازتاب میدهد. یک هشتگ پرحجم میتواند نشان دهد گروهی فعال و بسیجشده است، اما بهتنهایی نشان نمیدهد آن گروه اکثریت جامعه است.
کبوتر با کبوتر، باز با…؟
کاربران بهطور تصادفی یکدیگر را دنبال نمیکنند. معمولا کسانی را انتخاب میکنیم که برایمان جذاب، قابل اعتماد، آشنا یا از نظر فکری نزدیکاند. این همسانگزینی میتواند شبکه را به خوشههایی نسبتا همگن تقسیم کند؛ جایی که یک دیدگاه بدیهی به نظر میرسد، در حالی که در خوشهای دیگر همان دیدگاه بسیار کمتر دیده میشود.
8 030
در صورت علاقه به آشنایی بیشتر با آیین زار، فیلم مستند «باد جن» ساخته ناصر تقوایی و کتاب «اهل هوا» نوشته غلامحسین ساعدی، دیدنی و خواندنی هستند.
8 030
همآواییِ رنجهای خاموش
خوانشی روانکاوانه از آیین زار
دکتر علی ثاقبی – روانپزشک، رواندرمانگر
8 030
ممکن است تصور کنیم آیین موفق باید باد را بیرون براند و فرد را به وضعیت پیش از تسخیر بازگرداند. اما منطق زار همیشه چنین نیست. در توصیفهای زار جنوب ایران، رابطه با باد میتواند پس از مراسم نیز ادامه پیدا کند. باد باید شناخته شود، خواستههایش مشخص شود و آرام گیرد؛ فرد نیز ممکن است پس از مراسم عضو جماعت شود و موظف به رعایت قواعد و خواستههای مرتبط با باد باشد.
پس پایان زار همیشه اخراج باد نیست. باید با باد زندگی کرد.
اینجا آیین از نظر روانکاوانه معنایی عمیقتر پیدا میکند. آرامش روان همیشه از حذف آنچه بیگانه، دردناک یا ناخواسته است به دست نمیآید. فقدان، تعارض، میل، خشم، ترس و خاطره ممکن است تغییر شکل دهند، اما روان قرار نیست از هر آنچه آزاردهنده است پاک شود.
مسئله نه حذف امر بیگانه، بلکه تغییر رابطه با آن است.
این یکی از بنیادیترین حرکتهای روانی است: چیزی که ابتدا فقط مهاجم است، به چیزی تبدیل شود که بتوان آن را شناخت؛ چیزی که فقط باید از آن گریخت، به چیزی تبدیل شود که بتوان با آن وارد رابطه شد؛ چیزی که هیچ جایی در تجربه «من» ندارد، جایی پیدا کند که حضورش دیگر تمام روان را اشغال نکند.
این از «ادغام» نیز پیچیدهتر است. ادغام ممکن است این تصور را ایجاد کند که امر بیگانه سرانجام باید کاملا به بخشی هماهنگ از خویشتن تبدیل شود. اما بعضی چیزها در زندگی روانی هیچگاه چنین رام نمیشوند؛ میتوانند همچنان غریب، دردناک یا حلنشده باقی بمانند و در عین حال دیگر ویرانگر نباشند. سخن گفتن از بازتنظیم رابطه در اینجا دقیقتر است: رابطه فرد با بدن خود، با تجربهاش، با دیگران و با معنایی که برای رنج خود ساخته است.
تفاوت زار با رواندرمانی مدرن نیز باید حفظ شود. بابازار یا مامازار رواندرمانگر به معنای امروزی نیست و آیین زار را نمیتوان درمان تحلیلی، گروهی یا تنمحور نامید. با این حال، میتوان میان برخی کارکردهای آنها گفتوگویی تطبیقی برقرار کرد: هر دو ممکن است برای تجربهای آشفته چارچوبی فراهم کنند، آن را در حضور دیگری قابل تحملتر سازند و امکان معناگذاری تازهای ایجاد کنند. این شباهت، تفاوت آنها را از میان نمیبرد.
همچنین نباید کارکرد شفابخش زار را رمانتیک کرد. آیینی که برای فرد و جامعه معنا دارد، لزوما درمان موثر هر بیماری نیست. تفسیر همه نشانهها در چارچوب باد میتواند در برخی موارد ارزیابی یک بیماری جسمی یا روانپزشکی را به تاخیر اندازد و بعضی حالات ناخواسته روانپزشکی یا تجزیهای نیز ممکن است به مداخله تخصصی نیاز داشته باشند.
پس پرسش مناسب این نیست که «آیا زار واقعا درمان میکند؟» پرسش دقیقتر این است که زار برای چه کسی، در چه زمینهای، بر کدام وجه از رنج و از طریق چه سازوکار اجتماعی و معنایی میتواند تسکینبخش باشد، و محدودیتهای آن از کجا آغاز میشوند.
بازگشت به دریا
در پایان، زار ما را به همان تصویری بازمیگرداند که داستان از آن آغاز شد: دریا؛ مرزی میان آشنا و ناشناخته، میان آنچه نام دارد و آنچه هنوز در تاریکی مانده است. از آن سوی این مرز، باد میآید.
آیین همیشه نمیتواند باد را خاموش کند؛ قرار هم نیست همیشه چنین کند. کاری که از دست انسان برمیآید این است که برای آنچه از تاریکی میآید نامی پیدا کند، جایی برای حضورش بسازد و کسانی را بیابد که هنگام وزیدن آن کنارش بمانند.
و آنجا که فرد دیگر در رنج خود تنها نیست، هر ضرباهنگ طبل میتواند پژواکی از تپش مشترک انسانها باشد.
8 030
ناصر تقوایی در آغاز فیلم «باد جن» با صدای احمد شاملو این تجربه را در عبارتی تکاندهنده بیان میکند: «هنگامی که درد آنقدر زیاد بشود که دیگر نتواند بیشتر بشود، سیاهان جنوب زارشان میگیرد.»
در یک خوانش روانکاوانه، صحنه تسخیر را میتوان صحنه بازگشت چیزی دانست که هنوز نتوانسته است در روان جای بگیرد؛ چیزی که به جای کلمه، در هیئت باد، بدن، صدا و حرکت بازمیگردد. آنچه پیشتر فقط اضطراب، فشار بدنی یا احساسی بینام بود، صاحب چهره و روایت میشود: باد.
اینجا مفهوم برونسازی میتواند به عنوان یکی از امکانهای خواندن تجربه روشنگر باشد. وقتی رنج در هیئت باد ظاهر میشود، فاصلهای روانی نیز ایجاد میشود. فرد دیگر ناچار نیست بگوید «من این هستم»؛ میتواند بگوید «چیزی بر من اثر گذاشته است». این فاصله میتواند تحمل چیزی را ممکن کند که اگر کاملا متعلق به «من» تجربه میشد، بیش از اندازه تهدیدکننده بود.
باد در این معنا هم بیگانه است و هم به شکلی رازآلود به زندگی فرد تعلق دارد؛ نه کاملا «من» است و نه کاملا بیرون از من. همین موقعیت مرزی است که زار را برای خوانش روانکاوانه چنین بارور میکند.
اما تجربه برای ظاهر شدن و تحمل شدن به جایی نیز نیاز دارد. اینجا مفهوم «نگاهداری» در اندیشه وینیکات رهگشا میشود. میتوان فضای آیین را نوعی محیط نگاهدارنده جمعی تصور کرد؛ فضایی که در آن تجربهای نامتعارف یا آشفته بلافاصله طرد نمیشود. آیین در عین حال چیزی شبیه «فضای بالقوه» میسازد؛ فضایی میان واقعیت بیرونی و تجربه درونی که در آن لازم نیست درباره واقعی بودن باد به معنای عینی تصمیم نهایی گرفته شود. باد میتواند خطاب قرار گیرد و حضورش در قالب آیین سازمان یابد.
یکی از نیروهای زار در همین تعلیق است: جمع از فرد نمیخواهد نخست ثابت کند باد «واقعا» وجود دارد تا رنج او را به رسمیت بشناسد.
از منظری بایونی، میتوان آیین را ظرفی جمعی تصور کرد که از طریق ریتم، حرکت، تکرار، روایت و حضور دیگران، به آشفتگی حسی و عاطفی امکان صورتیابی و اندیشیدهشدن میدهد.
از این منظر، اهمیت رقص و موسیقی تنها در «تخلیه هیجان» نیست. مدل ساده کاتارسیس، که هیجان را همچون فشاری انباشته تصور میکند که باید تخلیه شود، برای توضیح زار کافی نیست. آنچه اهمیت دارد ترکیبی از بیان عاطفی، برانگیختگی بدنی، ریتم، انتظار فرهنگی، توجه مشترک، معناگذاری و تنظیم میانفردی است.
بدن در این فرایند فقط محل بروز نشانه نیست؛ بخشی از زبان آیین است. آنجا که کلمات کفایت نمیکنند، لرزش، حرکت، سکون، فریاد یا رقص میتوانند تجربه را از حالتی کاملا خصوصی بیرون آورند و در برابر دیگری قرار دهند. بدن رقصان، در این معنا، به بدن سخنگو تبدیل میشود.
مرز این خوانش روانکاوانه را نیز باید جدیگرفت. نمیتوان نتیجه گرفت هرکس در زار به خلسه میرود دچار تجزیه ناشی از تروماست، هر باد بازنمایی بخشی واپسرانده از روان است یا هر آیین به ادغام روانی منتهی میشود. روانکاوی در اینجا علت واقعی زار را کشف نمیکند؛ فقط اجازه میدهد از زاویهای دیگر به این پرسش نزدیک شویم که انسان با تجربهای که هنوز نمیتواند کاملا از آن خود بداند، چه میکند.
اهل هوا
رنج اغلب منزویکننده است. تجربهای که فرد نمیتواند برایش نامی پیدا کند و دیگری قادر به شناختنش نیست، به آسانی به شرم، تنهایی یا احساس بیگانگی تبدیل میشود.
یکی از دشوارترین صورتهای رنج همین است: نه فقط درد کشیدن، بلکه درد کشیدن در جهانی که برای درد تو نامی ندارد.
زار این وضعیت را تغییر میدهد.
تجربه خصوصی فرد وارد نظامی مشترک از نشانهها میشود. باد نام دارد. دیگران آن را میشناسند. برای مواجهه با آن موسیقی، روایت و آیین وجود دارد. فردی که پیشتر در رنج خود تنها بود، اکنون میان کسانی قرار میگیرد که تجربه او برایشان کاملا بیگانه نیست.
جمع فقط تماشاگر نیست؛ بخشی از فرایند است. ریتم مشترک، حرکت، آواز و توجه جمعی، تجربه فردی را وارد فضایی اجتماعی میکنند. رنج صاحب شاهد میشود. آنچه تا دیروز فقط در بدن یک نفر رخ میداد، اکنون در برابر دیگران اتفاق میافتد و دیگران از آن روی برنمیگردانند. میمانند، مینوازند، پاسخ میدهند و تجربه را همراهی میکنند.
ورود به «اهل هوا» این حرکت را تثبیت میکند. فرد پس از طی آیین به عضوی از جماعت بدل میشود و میتواند از آن پس در مراسم آینده نیز مشارکت داشته باشد. آنچه زمانی ممکن بود نشانه تفاوت یا بیگانگی باشد، اکنون جایگاهی در یک هویت اجتماعی پیدا میکند.
آنچه فقط «درد من» بود، در شبکهای از معنا و رابطه جای میگیرد: زار رنج را فقط بیان نمیکند؛ آن را اجتماعی میکند.
زندگی با باد
عمیقترین نکته زار زمانی آشکار میشود که انتظار داریم داستان به پایان برسد.
8 030
به بیان دیگر، فرهنگ فقط زبان رنج نیست؛ بخشی از دستور زبان آن است.
همین نکته در مواجهه روانپزشکی با تجربه تسخیر نیز تعیینکننده است. تغییر هویت، احساس تسلط نیرویی بیرونی یا تغییر در آگاهی و کنترل رفتار میتواند در برخی شرایط با پدیدههای تجزیهای شباهت داشته باشد، اما شباهت پدیدارشناختی به معنای تشخیص روانپزشکی نیست.
در طبقهبندیهای معاصر روانپزشکی، صرف حضور تجربههای تسخیری که بخشی عادی و پذیرفتهشده از یک سنت فرهنگی یا مذهبیاند، به معنای وجود اختلال روانپزشکی نیست. زمینه فرهنگی تجربه و وجود ناراحتی بالینی یا اختلال عملکرد در تشخیص اهمیت اساسی دارد. در عین حال، فرهنگی بودن یک تجربه نیز به این معنا نیست که فرد نمیتواند همزمان دچار اختلال روانی یا بیماری جسمی نیازمند ارزیابی و درمان باشد.
زار نه بیرون از روانپزشکی قرار دارد و نه درون یکی از تشخیصهای آن حل میشود.
از تسخیر تا بازپیوند
اگر زار را نخست بهعنوان آیین ببینیم، ساختار آن اهمیت ویژهای پیدا میکند. فرد از وضعیت معمول خود جدا میشود، وارد فضای آیینی متفاوتی میشود و در پایان با موقعیتی تازه، گاه بهعنوان عضوی از اهل هوا، به زندگی اجتماعی بازمیگردد.
موسیقی، بخور، حرکت، تکرار، آواز و حضور جمع این فضای متفاوت را میسازند. باد خطاب قرار میگیرد، بابازار یا مامازار میکوشد آن را شناسایی کند و فرد ممکن است به خلسه رود. برای مدتی، قواعد زندگی روزمره جای خود را به منطق دیگری از تجربه میدهند.
بعضی تجربههای انسانی پیش از آنکه بتوانند اندیشیده یا روایت شوند، در بدن، کنش یا حالتهای گسسته ظاهر میشوند. روانکاوی از آغاز با همین معما درگیر بوده است: آنچه هنوز نمیتواند گفته شود، چگونه خود را نشان میدهد؟
8 030
همآوایی رنجهای خاموش
خوانشی روانکاوانه از آیین زار
دکتر علی ثاقبی – روانپزشک، رواندرمانگر
طبلها آرام آغاز میشوند و بعد ضرباهنگ بالا میرود. بخور در فضا میپیچد. بدن کسی که میگویند «باد» گرفته است به حرکت درمیآید؛ میلرزد، میرقصد، فریاد میزند، به خلسه میرود. بابازار میکوشد باد را بشناسد و با آن وارد گفتوگو شود و جمع با موسیقی، آواز و رقص فرد را همراهی میکند.
در توصیفهای مردمنگارانه زار جنوب ایران، موسیقی و حرکت تنها همراه آیین نیستند؛ واکنش فرد به نغمههای خاص میتواند در شناسایی باد نقش داشته باشد و پس از شناسایی آن، بابازار یا مامازار از خلال فرد با باد درباره علت گرفتاری و خواستههایش گفتوگو میکند.
آنچه از بیرون ممکن است صحنهای از تسخیر، خرافه یا اختلال روانی به نظر برسد، در جهان زار بخشی از نظامی منسجم از معنا، رابطه و آیین است.
«زار» همیشه دقیقا به یک چیز اشاره نمیکند؛ میتواند نام نوعی روح یا باد، وضعیت ناشی از گرفتار شدن به آن و نیز آیینهایی باشد که برای آرام کردن و سامان دادن رابطه فرد با آن برگزار میشوند.
در زار با چه چیزی روبهرو هستیم؟ بیماری، تسخیر، درمان، نمایش آیینی یا شیوهای فرهنگی برای صورتبندی رنج؟
اگر زار را فقط با زبان روانپزشکی ببینیم، ممکن است آن را به مجموعهای از نشانههای تجزیهای یا حالات تغییریافته آگاهی تقلیل دهیم. اگر فقط از درون نظام باور آیینی به آن نگاه کنیم، امکان فهم روانشناختی تجربه محدود میشود. و اگر آن را نوعی رواندرمانی سنتی بنامیم، پدیدهای تاریخی و فرهنگی را با مفاهیمی توضیح دادهایم که در جهانی متفاوت شکل گرفتهاست.
راه دیگری نیز وجود دارد: زار را نخست در زبان و جهان خودش ببینیم و سپس بپرسیم روانکاوی چه چیزی میتواند درباره برخی فرایندهای آن روشن کند.
در چنین خوانشی، زار نه «در واقع» اختلالی تجزیهای است و نه شکلی ابتدایی از رواندرمانی مدرن؛ بلکه میتوان آن را نظامی فرهنگی و آیینی برای صورتبندی و مدیریت رنج دانست که در آن بدن، موسیقی، روایت تسخیر و اجتماع به تجربههایی بینام یا تحملناپذیر صورت میدهند.
روانکاوی تنها یکی از زبانهای فهم این فرایند است، نه حقیقت نهایی آن.
از آن سوی دریا
زار در جنوب ایران تاریخی دریایی دارد. صورتهای گوناگون این سنت در بخشهایی از شمال و شرق آفریقا، از سودان و مصر تا اتیوپی و سومالی، و نیز در برخی جوامع خاورمیانه و سواحل خلیج فارس گزارش شدهاند. شباهتهای آیینی و موسیقایی میان صورتهای ایرانی و آفریقایی زار از پیوندهای تاریخی و فرهنگی میان این مناطق حکایت میکنند.
با این حال، خاستگاه دقیق زار را نمیتوان با اطمینان به یک سرزمین یا مسیر واحد نسبت داد. شواهد تاریخی و مردمنگارانه آن را با شبکههای دیرپای رفتوآمد میان شرق و شمالشرق آفریقا، شبهجزیره عربستان، اقیانوس هند و خلیج فارس مرتبط میکنند؛ شبکههایی که تجارت، دریانوردی، مهاجرت و جابهجایی اجباری انسانها در نظام بردهداری بخشی از آنها بوده است.
مردمانی که در این مسیرها جابهجا میشدند، تنها نیروی کار یا کالا نبودند؛ زبان، موسیقی، باور، حافظه و شیوههای مواجهه با بیماری و رنج نیز با آنان حرکت میکرد. بدنها از دریا عبور میکردند و با آنها جهانهایی از معنا نیز سفر میکرد.
اما زار در عبور از دریا ثابت نماند. هرجا استقرار یافت، با جهان مذهبی و اجتماعی همان منطقه درآمیخت و صورت تازهای پیدا کرد. در جنوب ایران، باور به بادها با عناصر اسلامی و سنتهای محلی پیوند خورده و موسیقی، دعا، بخور، حرکت و خلسه در ساختار آیین کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. زار ایرانی از این منظر نه نسخهای دستنخورده از آیینی آفریقایی، بلکه محصول تاریخی جابهجایی و بازآفرینی فرهنگی است.
همین تاریخ به تصویر دریا معنایی ویژه میدهد. در روایتهای جنوب، بادها از آن سوی آب میآیند. دریا مرزی است میان آشنا و بیگانه، خانه و آن سوی جهان، امنیت و خطر. در یک خوانش روانکاوانه، این تصویر میتواند به مرز میان آنچه شناخته و قابل نامگذاری است و آنچه هنوز از تاریکی تجربه بیرون نیامده است بدل شود؛ جایی که امر ناآشنا به ساحل تجربه شناختهشده ما میرسد.
باد بهمثابه زبان رنج
رنج روانی در خلأ رخ نمیدهد. فرهنگ فقط تعیین نمیکند مردم چگونه درباره رنج خود حرف بزنند؛ در چگونگی تجربه، نامگذاری، تفسیر و پاسخ به آن نیز مشارکت دارد
از این منظر، «باد» را نباید صرفا پوششی خرافی برای بیماری روانشناختی واقعیتری دانست که زیر آن پنهان شده است. مفهوم «مفاهیم فرهنگی رنج» به شیوههایی اشاره دارد که گروههای فرهنگی از خلال آنها رنج را تجربه، بیان، توضیح و مدیریت میکنند. زار را نیز میتوان در چنین چارچوبی دید: شبکهای از باور، تجربه، آیین و رابطه که به برخی صورتهای رنج شکلی قابل شناسایی میدهد.
8 030
مردم چه خواهند گفت؟
استقلال روانی و زندگی زیر نگاه دیگران
دکتر علی ثاقبی – روانپزشک، رواندرمانگر
8 030
پرسش «مردم چه خواهند گفت؟» شاید هیچگاه کاملا خاموش نشود؛ شاید لازم هم نباشد. مهم این است که تنها پرسش حاضر در ذهن ما نباشد.
استقلال روانی نه خاموشکردن صدای دیگران، بلکه رسیدن به جاییاست که دیگران در ما حضور داشته باشند، بیآنکه به جای ما زندگی کنند.
