خوب زيستن|بابک عباسی
Open in Telegram
آموزش ْ پُر کردن ظرف نیست، برافروختن آتش است. مهر ۱۳۹۶ @BabakAbbaasi
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
2 884
Subscribers
-424 hours
-57 days
-1930 days
Posts Archive
2 884
Repost from N/a
با زندگی خود چکار میکنید؟ واپسین زمانها
#زندگی، #Kurzgesagt
▪️مترجم: حمیدرضا بیدار
▫️آرشیو ویدئوها در آپارات
🌱
2 884
فضایل سهگانۀ بلوغ عاطفی- هیجانی
از ویدئوهای مدرسهٔ زندگی دوباتن
ترجمه و صدا: ایمان فانی
@eudemonia
@dr_iman_fani
2 884
در شرایط دشوار هیچ موهبتی بزرگتر از همراهی دیگری نیست
🔹گاهی با شنیدن داستان مشکلاتی که دیگران در زندگیشان داشتهاند، کلمهها در دهانمان خشک میشود. از خودمان میپرسیم چه میشود گفت در برابر این اندوه؟ وقتی بیماری را میبینیم که میداند بیماریاش درمان ندارد، یا وقتی پدر و مادری را میبینیم که نوزادشان را از دست دادهاند، بدترین کار این است که آنها را نصیحت کنیم که خودشان را نبازند و محکم باشند. شاید راه بهتر آن باشد که فقط در آغوششان بگیریم و همراهیمان را با آنها نشان دهیم.
🔹همدردی با دیگران باعث آگاهشدن ما از مصائب و مشکلاتی میشود که دیگران در موقعیتهای مولّد یأس و ازهمگسیختگی و اندوه تجربه میکنند. اما تشخیص اینکه در این شرایط چه واکنشی باید نشان بدهیم ممکن است دشوار باشد. ممکن است این وسوسه پدید بیاید که شرایط دیگری را با ارائۀ راهحلها یا حرفهای کلیشهای و به طور کلی با برخوردی بیرونی و عینی اصلاح کنیم. اما یأس و ازهمگسیختگی و اندوه اشتباهاتی نیستند که بخواهیم اصلاحشان کنیم، و هر کاری دیگری بکنیم، برای انکار این است که در برابر آسیبپذیریهای دیگران کاری از دستمان ساخته نیست. در مقابل، قرار گرفتن در موضع همراهی به این معنی است که حقیقتِ وضعیتِ دیگری را که خودش هم از آن باخبر است بپذیریم؛ با این کار گویی که خود او را پذیرفته و در آغوش گرفتهایم. همراهیکردن ما با دیگری مشکل او را حل نمیکند اما ما را در کنار او قرار میدهد. یعنی در رنجی که میکشد شریک میشویم؛ اجازه میدهیم که مبارزه و تلاشی که او میکند برای ما هم اهمیت یافته و بر تجربۀ ما نیز تأثیر بگذارد؛ و سعی میکنیم تا هر واکنشی که با سخن، سکوت یا عمل نشان میدهیم، مانعی برای کوشش او در مواجهشدن با وضعیتش نباشد.
@eudemonia
برای خواندن متن کامل به لینک زیر رجوع کنید. (زمان مطالعه:۱۲ دقیقه)
https://tarjomaan.com/neveshtar/9733/
2 884
Repost from مدرسه زندگی فارسی
MAN 2020 (انسان به قرنطینه وارد و از آن خارج می شود)
فایل کم حجم
کاری از Steve Cutts
@dr_iman_fani
2 884
Repost from مدرسه زندگی فارسی
MAN (انسان وارد می شود)
فایل کم حجم
شاید این کارتون یا بخشی از آن را با موسیقی ریمیکس دیده باشید.
این فیلم هفت سال پیش در کانال یوتیوب سازنده آن منتشر شد (Steve Cutts) و تا کنون چهل میلیون بازدید داشته است.
حالا استیو کاتز دنبالهای بر آن منتشر کرده است.
@dr_iman_fani
2 884
Repost from N/a
🎊📚 نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران (حضوری و مجازی)
۲۱ تا ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، غرفۀ نشر کرگدن
شبستان (روبهروی در شمارهٔ ۶۳)، راهرو ۲۱، غرفهٔ ۱۲
لینک خرید از غرفۀ مجازی:
https://book.icfi.ir/book?exhibitorId=367&publisher-name=%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%AF%D9%86
#نشر_کرگدن
#نمایشگاه_کتاب_تهران
#با_کرگدن_سفر_کن
2 884
Repost from سیاهمشق
بگمانم همگیمان حق و حتی وظیفه داریم اگر که موانع جسمی یا روانی فلجمان نکرده باشد، برای یافتن رسالت یا موهبتی که وجودمان حول آن میگردد یا قرار است بگردد، و شکوفاکردنش نهایت نهایت نهایت تلاشمان را بکنیم.
شما را نمیدانم ولی این بزرگترین خویشکاریای است که من برای خودم قائلم.
دکتر آموزگار جایی میگفت "فره" فقط پادشاهی و پهلوانی نیست. هرکس فرهای دارد که اگر به سراغش نرود و انجامش ندهد و شکوفایش نکند "فره" ترکش میکند و در وجودش خاموش میشود.
لازم هم نیست با عبارات رسالت و فره و شکوفایی و وظیفه ماجرا را زیاده رمزآلود کنیم و بقول دوستان فیلسوف متافیزیکش را فربه کنیم.
هر کس مطابق با ژن و ساختار جسمانی و ذهنی و روانی و خانواده و محیط و چه و چهای که دارد یکسری از کارها را بهتر از بقیه کارها و بهتر از بقیه آدمها انجام میدهد که در هنگام انجامدادنشان حس خوب و رضایتبخشی دارد. همین شاید نام دیگر فره و رسالت و چه و چه باشد.
زیاد در قید و بند نامها نمانید بنظرم.
@mashghesiah
2 884
Repost from نشر کرگدن
🎊📚 نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران (حضوری و مجازی)
۲۱ تا ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، غرفۀ نشر کرگدن
شبستان (روبهروی در شمارهٔ ۶۳)، راهرو ۲۱، غرفهٔ ۱۲
لینک خرید از غرفۀ مجازی:
https://book.icfi.ir/book?exhibitorId=367&publisher-name=%DA%A9%D8%B1%DA%AF%D8%AF%D9%86
#نشر_کرگدن
#نمایشگاه_کتاب_تهران
#با_کرگدن_سفر_کن
2 884
حقایقی تلخ دربارۀ دوستی
🔹حتماً برایتان پیش آمده که روبهروی دوستتان نشسته و احساس کردهاید که حقیقتاً درکتان میکند و عمیقاً شما را میشناسد. شاید احساس کردهاید که چگونه در برخورد با او «بهترین نمونۀ خودتان» را بروز داده و هوشمندانهترین نظرات و بامزهترین شوخیهایتان را به زبان آوردهاید. او شما را تشویق کرده، به یکی از طرحهایتان به دقت گوش داده، آن را بسط داده و بهنرمی پیشنهادهایی برای بهترکردنش ارائه داده است. نشستهاید و پشت سر دوستان مشترکتان حرف زدهاید، خاطرههایتان را با هم مرور کردهاید و موضوعات موردعلاقهتان را، با زبان و اصطلاحاتی که فقط مخصوص خودتان است، زیرورو کردهاید. شاید او را ستایش کرده و بهخاطر شباهتتان به او به خود بالیدهاید. زمانی که فردی، با چنین جایگاهی نزد شما، برایتان ارزش قائل میشود، عمیقاً احساس رضایت میکنید: حسابی شاد، سرحال و سرخوش میشوید.
🔹اینها دوستیهایی هستند که روح ما را سرشار میکنند، هویتمان را میپرورانند و مسیر زندگیمان را شکل میدهند. بررسی این موضوع در آزمایشگاههای علوم اجتماعی بهخوبی به ما نشان داده که این روابطْ ما را، از نظر ذهنی و جسمی، سالم و شاداب نگه میدارد: دوستانِ خوب ایمنی را افزایش میدهند، خلاقیت را شکوفا میکنند، فشار خونمان را پایین میآورند، سالمندان را از زوال عقل حفظ میکنند و حتی احتمال مرگمان را نیز کاهش میدهند. اگر حس میکنید زندگی بدون دوستانتان ممکن نیست، احساسیبازی درنیاوردهاید و کاملاً حق دارید.
🔹اما حتی آرامترین و گرمترین دوستیها نیز، مانند اغلب روابط انسانی، ممکن است دچار تنش و نزاع شوند. ممکن است این روابط بخشی از جادوی خوشایندشان را از دست بدهند و دیگر نتوانند آن را بازیابند. حتی ممکن است، بهدلایلی تراژیک یا اصلاً بدون هیچ دلیلی، بهکلی از بین بروند. اینجاست که پای دوستیهای نهچندانآرام، دوستیهای بیشازپیش دشوار و دوستیهای بد، عذابآور و سمی به میان میآید. لذتها و منافع دوستان خوب بسیار است، اما این نکات مثبتْ هزینه [هم] دارند. اگر از دریچهای وسیع و واقعبینانهتر بنگریم، دوستیْ بسیار آشفتهتر و نامتوازنتر از آن چیزی است که تا به امروز ترسیم شده است.
🔹شواهدی هست که نشان میدهد تنها نیمی از دوستیها متقابل است. این اولین نکتهای است که، همانند آبی سرد، روی تصور آرمانی از دوستی میریزد. این موضوع برای افراد بسیار هولناک است چراکه، براساس پژوهشها، تصور ما بر این است که تقریباً تمام دوستیهایمان متقابل است. میتوانید تصور کنید کدامیک از افرادِ فهرستِ دوستانتان شما را در فهرست دوستانِ خود جای نداده است؟
🔹«دوسمَنها» یا دوستدشمنها، از این جهت که بهشکل مشخصی چندلایه هستند (محبت در لایۀ بالایی و رقابت یا بیمیلی در پایین آن)، در گروهی مجزا قرار میگیرند. این شرایط برای روابط دووجهی صادق نیست، روابطی که مخلوطی هستند از عشق، نفرت، دلخوری، دلسوزی، فداکاری و عطوفت. بسیاری از افرادْ وجود نیروی برانگیزاننده و مثبت دوستدشمنی را در محیط کار، فضای رُمانتیک و تربیت فرزند مفید میدانند.
🔹همانند خانوادههای ناراضی، دوستان هم میتوانند بهاَشکال مختلف بینهایت «بد» باشند که، در این شرایط، هیچ وجهِ دومی هم وجود نخواهد داشت. سوزان هیتلر، روانشناس بالینی از دِنوِر، و شارون لیوینگستون، روانشناس و مشاور بازاریابی از نیویورک، به این مسئله پرداخته و چند خصلت بارز را در این چارچوب مشخص کردهاند: دوست بد باعث میشود شما با دوستان دیگرش احساس رقابت پیدا کنید. او بسیار بیشتر دربارۀ خودش صحبت میکند تا شما دربارۀ خودتان. همچنین بهشکلی حقبهجانب از شما انتقاد میکند، اما وقتی از او انتقاد کنید موضع دفاعی میگیرد. کاری میکند احساس کنید روی لبۀ تیغ راه میروید و هر لحظه ممکن است خشم یا نارضایتی او را برانگیزید. انگار که شما را سوار ترن هواییِ احساسی کرده باشد، یک روز خوشرو است و تحسینتان میکند و روز بعد بیاعتناست و بهسردی با شما رفتار میکند.
@eudemonia
متن کامل در لینک زیر:
https://tarjomaan.com/neveshtar/8380/
2 884
Repost from کارزار
⭕️ کارزار "درخواست لغو واگذاری زمین به پتروشیمی میانکاله"
✅بخشی از متن این درخواست:
«همانطور که مستحضرید از واپسین روزهای سال ۱۴۰۰ با خوردن کلنگ مجتمع پتروشیمی مازندران بر زمین مرتع حسینآباد واقع در جوار ذخیرهگاه جهانی زیستکره میانکاله، این طرح در کانون توجه قرار گرفت؛ طرحی که به گواه کارشناسان و متخصصان فاقد هرگونه توجیه اقتصادی و محیط زیستی است. بررسی روند مکانیابی، تخصیص و واگذاری زمین، تأمین سرمایه و آغاز به کار عملیات اجرایی طرح پتروشیمی میانکاله نشان میدهد که هیچیک از این مراحل در چارچوب قوانین و مقررات موضوعه انجام نشده است...»
📌 برای مطالعه متن کامل و امضای این درخواست به لینک زیر مراجعه فرمایید:
👉 https://www.karzar.net/save-miankaleh?utm_source=telegram
#منفعل_نباشیم
کارزار؛ پلتفرم مستقل جمعآوری امضا:
کانال تلگرام | اینستاگرام | توییتر
2 884
Repost from N/a
📚 مروری بر مجموعۀ «خوب زیستن» نشر کرگدن
نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران (حضوری و مجازی)
۲۱ تا ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۱، غرفۀ نشر کرگدن
#نشر_کرگدن
#نمایشگاه_کتاب_تهران
#با_کرگدن_سفر_کن
2 884
بحثی دربارهٔ کتاب تلخِ شیرین از سوزان کِین ۷ اردیبهشت ۱۴۰۱
#آذرخش_مکری
@eudemonia
@drazarakhshmokri
2 884
Repost from نشر کرگدن
الگوگرایی در اخلاق
لیندا زَگزِبسکی
امیرحسین خداپرست
مجموعۀ «از منظر اخلاقی»/ دبیر مجموعه: امیرحسین خداپرست
۳۶۰ صفحه/ ۱۵۰۰۰۰ تومان
نظریۀ فضیلت، چه در اخلاق چه در معرفتشناسی، به این شناخته میشود که در آن، اولاً، کانون ارزیابی اخلاقی و معرفتی منش فاعل، نه عمل یا باور او است و، ثانیاً، مفهوم فضیلت در این ارزیابی اولویت تبیینی دارد؛ بدین مفهوم که دیگر مفاهیم ارزیابانۀ اخلاقی، مانند خوبی، درستی و باید، از آن به دست میآیند. بهرغم تفاوتهایی که در توضیح مفهوم فضیلت بین نظریهپردازان فضیلت وجود دارد، به نظر میرسد این دو مشخصه همۀ روایتهای نظریۀ فضیلت را زیر چتری واحد گرد میآورد. لیندا زَگزِبسکی، در مقام یکی از نظریهپردازان برجستۀ فضیلت، در این کتاب استدلال میکند که پیش از تشخیص الگوهای خوبی، و حتی بدی، نمیتوانیم معیاری برای خوبی، یا بدی، داشته باشیم. به نظر او، نظریۀ اخلاق نظامی از مفاهیم است که در آن برخی مفاهیم برحسب مفاهیمی دیگر تعریف میشوند. ما، برای پیشگیری از ابتلا به دور مفهومی، برخی مفاهیم را یا تعریفناشده بر جای میگذاریم یا آنها را به امری خارج از قلمرو ارزیابی اخلاقی بازمیگردانیم. زگزبسکی پیشنهاد میکند که این امر خارجی نه ماهیت انسان، عقلانیت یا ارادۀ الاهی، بلکه شخص الگو باشد. الگو کسی است که اشارۀ ما را به واژههایی مانند «شخص خوب» و «شخص واجد حکمت عملی»، بدون استفاده از مفاهیم توصیفی یا غیرتوصیفی، تثبیت و تحکیم میکند.
#نشر_کرگدن
#تازههای_نشر
#الگوگرایی_در_اخلاق
#لیندا_زگزبسکی
#امیرحسین_خداپرست
#مجموعه_از_منظر_اخلاقی
#کتاب_فلسفه
#فلسفه_اخلاق
@kargadanpub 🦏
2 884
Repost from تجربههای روانپزشکانه
📋 بخش دوم پاسخ دکتر محمود مقدسی به اقتراح
🧷 چهارم
شاید با همه یا بخشهایی از آنچه در بالا گفتهام موافق باشید.
☀️ امّا همهی این توضیحات و استدلالها، صرفاً اهمیت فلسفهورزی و آراء فیلسوفان را برای سلامت روان نشان میدهند و جوازی برای مداخلاتِ ناموجّه یا گذاشتنِ بار اضافه بر دوش فلسفه به شمار نمیآیند.
به عبارت دیگر، نه باید دردهای فلسفی را با آسیبهای کودکی اشتباه گرفت و نه آسیبهای کودکی را با دردهای فلسفی. مثلاً پرسش از معنای زندگی در اتاق درمان، همیشه به معنای طلبِ گفتگویی فلسفی دربارهی هدف یا ارزش زندگی نیست. گاهی همهی آن چیزی که باید از این سؤال بشنویم، بیانِ نوعی رنج یا احساسِ تهی بودن است. چه بسیار مواردی که آسیبی در کودکی یا شکستی در روابطِ بین فردی ما را به این پرسش رسانده است که آیا اصلاً زندگی ارزش زیستن دارد؟ به همین دلیل، در چنین شرایطی احتمالاً گفتگو دربارهی هدف یا ارزش زندگی، کمفایدهترین کاری باشد که از عهدهی ما بر میآید. از سوی دیگر، موارد بسیاری را هم میتوان سراغ گرفت که در آنها پرسش از معنای زندگی، دقیقاً پرسش از هدفی برای آن است. مثلاً وقتی مراجعی از مواجهه مکررش با شرور در عالم و ناتوانیاش در فهم و هضم آنها میگوید صرفاً با مشکلی عاطفی روبرو نیستیم. ما و او با جهانی روبرو هستیم که از هر تلاشی برای معنادار کردنِ اتفاقات میگریزد. در این حالت، آیا توان درکِ همدلانۀ چالش فلسفی پیش روی او را داریم و آیا میتوانیم در گفتگویی فلسفی تا حدّی با او همراه بشویم؟
🧷 پنجم
☀️این نوشته را با دعوتی دوسویه به پایان میبرم: دعوت از روانشناسان، روانپزشکان و به طور کلی متخصصان سلامت روان برای آشنایی عمیقتر با فلسفه و دعوت از آن دسته از اهالیِ فلسفه که به دنبال کارکردهای درمانی فلسفه هستند برای آشنایی با روانشناسی و روانپزشکی.
بدفهمیِ دوسویه میان این دو دسته باعث شده است که از یک طرف با تصویری اغلب کاریکاتوری و بسیار سادهسازی شده از فلسفه در میانِ متخصصان سلامت روان روبرو باشیم که در آن تمایز چندانی میان فلسفه، دین، عرفان و حتی سفطسهگری و لفّاظی وجود ندارد، و از سوی دیگر با تصویری اغراقشده از کارکرد فلسفه در میانِ بخشی از طبقهی متوسط تحصیلکرده که برای دردهای اوّل شخصِ روانشناختیشان به دنبالِ چارههای سومشخصِ فیلسوفانه هستند. این آشنایی، مستلزم گفتگویی مستمر، جستجوگرانه و متواضعانه از هر دو سو است. باید به تمایزها و ارتباطِ میان این دو پارادایم توجّه داشته باشیم و بدانیم که در فضایِ ابهام میانِ این دو قلمرو هم فرصت شکلگیری بصیرتهای عمیق وجود دارد و هم فرصتِ گفتنِ حرفهای بیهوده، جدلهای آسیبزا و هدر رفتنِ عمر آدمها.
بگذارید به عنوان فردی با پسزمینهی تحصیلی مضاعف، از قلمروهایی بگویم که آشنایی با آنها در درکِ بهتر از انسان و فهمِ عمیقترِ تجربههای بالینی به کار متخصصان سلامت روان میآید: فلسفهی علم، فلسفهی زبان، فلسفهی اخلاق، فلسفهی ذهن، پدیدارشناسی، اگزیستانسیالیسم، مباحث نظری مرتبط با معنا و ارزش زندگی و میزانی فلسفۀ دین. از سوی دیگر، تصوّر میکنم آن دسته از اهالی فلسفه که پروژهی فلسفه برای زندگی را در پیش گرفتهاند لازم است تا حدّ زیادی با قلمروهای زیر آشنایی پیدا کنند: آسیبشناسی روانی، روانشناسی رشد، نظریههای شخصیت، عصبشناسی و جریانهای اصلی روانکاوی.
تصوّر میکنم در دورانی که به دلیل افول کلانروایتهای فرهنگی، رجوع به متخصصان سلامت روان و اهالیِ فلسفه، شدّت و کیفیتِ متفاوتی پیدا کرده است، این آشنایی دوسویه و گفتگوی مستمر، مهمتر از هر زمان دیگری شده است.
🔻 پایان صفحهای دو از دو
#تجربههای_روانپزشکانه
2 884
Repost from تجربههای روانپزشکانه
📋 اقتراح رواقیگری و معناگرایی در اتاق درمان.
#دکتر_محمود_مقدّسی.دکتری فلسفه، کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی. تهران
دردهای فلسفی یا زخمهای کودکی
در این یادداشت میکوشم ابتدا نشان بدهم که "فلسفهورزی" و "آراء فلسفی" به چه معنا با سلامت روان مرتبطاند و چه نسبتی با رواندرمانی دارند. پس از آن به آسیبشناسیِ این نسبت میپردازم و در نهایت با دعوت به نوعی گفتگو، این نوشتار را به پایان میبرم.
🧷یک
امروزه دیگر بسیاری از ما این تعریف را پذیرفتهایم که انسان موجودی زیستی، روانی، اجتماعی و معنوی است. امّا مراد از معنوی یا معناجو بودن در این تعریف چیست و چرا نمیتوان آن را ذیلِ وصفِ روانی یا روانشناختی قرار داد؟ معنوی در اینجا به معنای پیروی از یک سنّت دینی یا عرفانی خاص نیست. معناجو بودن یعنی تلاش برای رسیدن به روایتی منسجم و موجّه در مورد زندگی و یافتنِ هدف، کارکرد یا ارزشی برای آن. امّا این وصف را نمیتوان ذیلِ وصف روانی یا روانشناختی قرار داد چون جستجوی معنا همیشه امری درونروانی یا بینفردی نیست و در بسیاری موارد سویههای هستیشناختی و متافیزیکال پیدا میکند و ما را ناگزیر از تأمل دربارۀ چیستی انسان و جهان و نسبت این دو میکند.
فیلسوفان و رواندرمانگران اگزیستانسیالیست معتقدند که نادیده گرفتن این بخش از هستی انسانی یا ناکامی در آن، صرفاً به نوعی دردِ گنگ معنوی دامن نمیزند بلکه سمپتومهای گوناگونی را در زندگی روزمرّه و روابطِ بینفردی ما انسانها بوجود میآورد. از این جهت، آسیبهای ناشی از ناکامی در این بعد از حیاتِ انسانی را میتوان بخشی مستقیم یا غیرمستقیم از روانرنجوریهایی دانست که در اتاق درمان با آنها سر و کار داریم.
🧷دو
با نظر به تاریخ فلسفه میتوان دید که این جستجوی معنوی با قلمروهای مختلفی از فلسفه از قبیلِ متافیزیک، فلسفهی اخلاق، فلسفهی زبان، زیباییشناسی، فلسفهی دین و ... گره خورده است و فیلسوفانِ بسیاری از یونان تا کنون (خصوصاً تا پیش از شکلگیری علمِ روانشناسی مدرن) عمیقاً به تحلیل توأمانِ سویههای روانشناختی و معنویِ زندگی انسانی پرداختهاند. به همین دلیل، وقتی پایِ این جستجوی معنوی به میان میآید، اندیشههای فلسفی و "ذهنِ فلسفی" منابعِ مهمی برای جستجو یا پاسخگویی هستند.
🧷سه
شاید آنچه تا اینجا گفتهام بدیهی به نظر برسد. امّا مشکل با نوعی تقلیلگرایی (Reductionism) آغاز میشود: تحویل بردنِ سویه معنوی به سویههای زیستی و روانیِ حیات انسان. در این وضعیت تصوّر بر این است که جستجوی معنوی حتی اگر ارزشمند باشد، اغلب قابلِ تحلیل بر اساسِ نیازهایی زیستی یا روانشناختی ما انسانها است. مثلاً اضطرابِ مرگ با اضطراب جدایی گره میخورد، احساس بیمعنایی محصولِ روانرنجوری دانسته میشود و جستجوی معنوی در بهترین حالت، نیازی در بالاترین مراحلِ هرمِ نیازها در نظر گرفته میشود که ناکام شدنش، ارتباط چندانی با آسیبشناسیهای معمولِ زندگی روزمرّه ندارد. در این صورت، آشنایی با فلسفه برای رواندرمانگر ضرورتِ چندانی نخواهد داشت و به میان کشیدنِ پای فلسفهورزی به اتاقِ درمان، خلطِ مرزهای حرفهای یا حتی نوعی مقاومت به درمان خواهد بود. در این چارچوب، وقتی گفتگویی فلسفی در اتاق درمان در میگیرد، اغلب با نوعی عقلانیسازی روبرو هستیم که میکوشد راه را بر جستجوهای عمیقتر و مواجههای عاطفی دردناکتر ببندد. با این همه میتوان در این دیدگاهِ کم و بیش پوزیتیویستی تردید کرد. البته در این تردید تنها نیستیم و رواندرمانگران اگزیستانسیالیست و انسانگرای بسیاری هم با ما همنظر خواهند بود.
🔻پایان صفحهی یک از دو
#تجربههای_روانپزشکانه
2 884
Repost from سهند ایرانمهر
✔️سعدی، یکی از خود ماست🔻
✍🏽سهند ایرانمهر
اول اردیبهشت روز بزرگداشت سعدی است. هانری ماسه (تحقیق درباره سعدی ص.345) می¬گوید:« ما غربی¬ها وقتی اشعار شاعران بزرگ فارسی گوی را می خوانیم با وجود همه نبوغشان فکری ناآشنا و دیر فهم را در آنان می ینیم. در آثار سعدی این دیرفهمی از بین می رود و پیوستگی دایمی و معتدل میان عقل و تخیل، این فلسفه عقل سلیم و این اخلاق کاملا عملی و قابل فهم با سبکی سلیس مشاهده می شود». بنابراین ارنست رنان، درست می گفت که :«سعدی در واقع یکی از خود ماست». حالا می خواهم به سیاق و شکل خلاصه ای که دکتر محمدعلی همایون کاتوزیان به خوبی بیان کرده¬اند یکی ازنمودهای «شکل خودم ما» است ها را با شرح چگونگی پدید آمدن «گلستان» در اینجا یادآوری کنم...
متن کامل را در لینک پایین بخوانید🔻
https://telegra.ph/%D8%B3%D8%B9%D8%AF%DB%8C-%DB%8C%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D9%85%D8%A7%D8%B3%D8%AA-04-19
2 884
Repost from فرهیختگان
جنون نوروزی را تجربه کنید!
طرف دیوانه است! ما عموما تصورمان این است که اگر با خودمان حرف بزنیم دیوانه ایم! اما ظاهرا دانشمندان دیدگاه دیگری دارند. روانپژوه و استاد دانشگاه بامبرگ آلمان چند سال پیش آزمایشی با گروهی از دانشجویان خود انجام داد. او به آنان وظیفه داد که ایستگاهی برای دوچرخهها طراحی کنند. برخی از دانشجویان اجازه داشتند در حال کار با خود حرف بزنند و بقیه نه. در پایان کار دانشجویانی که اجازه حرف زدن با خود را داشتند، طرحهای بسیار بهتری ارائه دادند.
او معتقد است که علت این پدیده، عجیب نیست و پیشاپیش می شد حدس زد کسانی که در جریان کار با خود حرف میزنند، فقط واژهنمیسازند، بلکه اندیشه و تصویر هم میسازند. او میافزاید: «همه چیز مشخصتر میشود. ما مسایل را بهتر درک میکنیم و راهحلها را آسانتر خلق می کنیم.
این پژوهشگر میگوید افرادی هستند که نام کوچک خود را صدا میکنند و از خود چیزی میپرسند و خود به آن پاسخ میدهند. او برای نمونه به دوستی به نام مارکو اشاره میکند که با خودش حرف میزند و مثلا میگوید: سلام مارکو. خب حالا بگو ببینم، جواب این مساله می تواند چه باشد؟ مارکو به این ترتیب خودش را به چالش فکری میطلبد و بعد به خودش پاسخ میدهد.
بنابراین یکی دیگر از کارکردهای حرف زدن با خود، ایجاد انگیزه و میل در خویشتن است. در این زمینه اما باید مراقب صورت بندی جملات بود. برای نمونه جملاتی مانند: «آخه چقدر احمقی، دفعه بعد کار را بهتر انجام بده ابله!». این نوع صورت بندیها معمولا کمکی نمیکنند.
حرف زدن با خود همچنین نقش سوپاپ را دارد؛ به گفته این پروفسور دانشگاه، حرف زدن با خود همچنین نقش سوپاپی را دارد که آدمی با آن احساس خود را بیان و خود را در موقعیتهای ترس، عدماطمینان، شرم و همدردی تخلیه میکند. بنابراین یکی دیگر از کارکردهای حرف زدن با خود، کاهش استرس، ناراحتی و درد است (رفرنس)
☑️⭕️تجویز راهبردی
نوروز فرصت خوبی است برای تازه شدن دیدارها. اما نوروز شما نوروز نخواهد شد مگر اینکه حتما به دیدار یک نفر بروید و متاسفانه بیشتر ما، فرصت نمی کنیم که این فرد را در طول ایام عید ملاقات کنیم. آنقدر درگیر دید و بازدیدهای همیشگی، برنامه های تلویزیونی پشت سر هم و مسافرت هستیم که این فرد در لیست ما، نفر آخر قرار می گیرد و در انتها نیز مانند همیشه فراموش می شود. بهمین خاطر است که شاعر دوست داشتنی؛ قیصر امین پور سروده است:
دیر گاهی است که اُفتاده ام از خویش به دور!
شاید این عید، به دیدارِ خودم هم بروم
درست است، مهم ترین فردی که باید به دیدارش برویم و از حالش بپرسیم: خودمان هستیم.
برای اینکه این دیدار، دیدار خوبی باشد این شش نکته را رعایت کنید:
1⃣وقت ويژه ای را برای وی در نظر بگیرید. سعی کنید در ایام عید زمان خوبی را که سرحال و با انرژی هستید و سرتان شلوغ نیست را برای این دیدار انتخاب کنید. در طول سال که به او سر نزده اید دست کم در ایام عید زمان خوبی را برای وی کنار بگذارید. یک پیشنهاد می تواند صبح های زود قبل از اینکه بقیه بیدار شوند باشد.
2⃣وقتی به دیدار خودتان رفتید، بگذارید او حرف بزند. به حرف هایش گوش کنید. او یک سال شاید هم بیشتر است که حرف نزده است. بگذارید بیرون بریزد و راحت شود. با حوصله به دغدغه هایش، غرغرهایش، آرزوهایش و اهدافش گوش کنید. دقت کنید که حرف زدن نقش سوپاپ احساسی را بازی می کند. به ويژه بگذارید راجع به ترس هایش، اشتباهاتش، شرم هایش حرف بزند.
3⃣خودتان را با نام کوچک صدا کنید و این سوال را از خود بپرسید: چه اهدافی برای سال جدید برای خودت در نظر گرفته ای؟ می خواهی در ارتباط های پنج گانه ات (با خدا، با خودت، با خانواده، با جامعه و در نهایت با جهان) چه کنی؟ سر فرصت به حرف هایش گوش کن. چون بعد از دیدار باید بلافاصله آن ها را بنویسی. اگر بتوانید کنار دست تان کاغذ هم باشد بد نیست حداقل کلیدواژه ها را بنویسید.
4⃣وقتی صحبت هایش تمام شد (می تواند در جلسه دوم باشد)، حالا مورد به مورد درباره اهدافش دقیق تر بپرس. مثلا بپرس که فلان هدفی که اشاره کردی، دقیقا چقدر؟ در چه زمانی؟ چگونه؟
5⃣قرارهای بعدی با خودتان بگذارید هر فصل یک دیدار. انتهای بهار، انتهای تابستان و انتهای پاییزان و دوباره در تعطیلات سال نو بعدی.
6⃣هیچ ایرادی ندارد که گاهی اوقات بلند بلند هم با خود صحبت کنید که گفته اند: همچو مجنون گفتگو با خویشتن باید مرا. بگذارید یک روز در سال دیوانه به نظر برسید. اگر دوست داشتید می توانید بنشینید یا اینکه خودتان را به یک پیاده روی و سپس یک فنجان چای دعوت کنید. مهم این است که در بهترین و شاداب ترین حالت با خود دیدار کنید.
سه روز در سال دیوانه باشید، ۳۶۲ روز دیگر را فرصت دارید عاقل باشید.
مجتبی لشکربلوکی
جان آگه با #فرهیختگان
http://kherad.org
