لیلی
Open in Telegram
« اجتماعی - ادبیات - فلسفه - هنر »🍀 عشق در قبيله ی من خنكای برف است و شعور ضمنی آب. هفت دروازه آسمان از آن هفت پيكر ناظم من اگر كفنی داشتم نگاهِ ليلی می كردم و می مردم. #بهرام_اردبیلی لینک گروه «لیلی»: https://t.me/+9PP04Mw2H7EzMmFk
Show more2 983
Subscribers
+224 hours
+97 days
-930 days
Posts Archive
2 983
شاید اگر پاییز نبود،
جمعهها
اینهمه ادامه نداشتند
آنقدر که با حسِ رفتن
کسی
از پنجره تا دل را
رسید
شاید اگر برگها
رنگ نمیباختند،
کسی نمیفهمید
چقدر چیزها
در انتظار
کهنه میشوند…
و جمعه
شاید
هنوز
چیزی در تقویم
جا گذاشته است
که هر هفته
یک نفر
دنبالش میگردد…
#رویا_سامانی 🍂
@Leilycafe
2 983
چیزی به مرگ فجیع رؤیاهایم نماندهبود
که آسمان آبی شد
و اعتراف میکنم که پای چشمهای تو در میان بود
من چشمهایم را
مثل دردی فراموش و مزمن
مثل جراحتی عمیق و جوشخورده فراموش کردهبودم
برای دیدنت امّا دیدم
بر صورتم دو زخمِ تازه سر بازکردهاند
و برای تماشای تو باهم رقابت میکنند
پاییز از راه رسید و
برای نوشتن از تو
چند انگشتِ اضافه درآوردم
سکوت کوتاه آمد و
نامت را بر زبان آوردم و
شب طولانی شد
و دیدم هرصبح
چنددقیقه زودتر بیدار میشوم و
دوست داشتنت را
زودتر از روزهای قبل شروع میکنم
دوستت دارم
و چقدر توضیحدادن حرفهای ساده سخت است!
دوستت دارم
و چقدر اینروزها دلم سخت میگیرد
کارهای به اینهمه سادگی را.
#لیلا_کردبچه
@Leilycafe
2 983
آدمی فقط از دردهایی که بر او گذشته ساخته نشده؛
بخشی از شخصیتش را از شیوهای ساخته که با آن دردها کنار آمده است.
بعضی زخمها درمان نمیشوند، اما نگاه انسان به جهان را عمیقتر میکنند...
- فئودور داستایفسکی
2 983
به قول #احمد_شاملو:
باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد
که مادران سیاهپوش
-داغداران زیباترین فرزندان آفتاب و باد-
هنوز از سجادهها سر برنگرفتهاند..
@Leilycafe
2 983
نار بانو
ترکه ی تاریکِ انارِ این پاییز
نشاطِ شکوفه از زلالِ سرانگشتِ تو می جوید
پشتِ حصارِ باغِ ممنوع،
برآر رایتِ کاروانِ رحیل از ژرفنای این شبِ دیرپا
قایقی بساز بی لنگر
کاغذین
رویینه از رویایِ جاریِ خواب های گریزپا
طاق و جفت... فوجِ آرزوهایت را سوار کن
گیره باز کن از گرهِ موهات
طوفان کن به موج موجِ سیاهِ طره ی بی تاب
سکّان رها کن بانو
بران به سوی هر کجا که اینجا نیست
تا هر زمان که حالا نیست
بگذار تا گرم بسوزد این آتش
این آتشِ شهوت
شهوتِ رفتن
نرسیدن...
دیدارِ ما به قیامتِ لب ها
جایی میانِ همین دریا
جایی میانِ همین رویا
#پوريا_اشتری
از کتاب "گمشده در حزنِ صدایی"
@Leilycafe
2 983
درختان پرشکوفهی بادام را فراموش کن
این موضوع نیز
ارزشی ندارد
چیزهای بیبازگشت را نباید بهخاطر آورد
گیسوان خیسات را در ظل آفتاب خشک کن
بگذار بدرخشد
در عطر مدهوشکنندهی میوههای رسیده،
گیسوان نمناک و بور و باوقارت
محبوبام، محبوبام
فصل
پاییز است...
#ناظم_حکمت
ترجمه: علیرضا شعبانی
@Leilycafe
2 983
با بعضیها حال آدم یک جوری میشود؛
یک جورِخوب!
از آن خوبهایی که شبیه خوردن آب یخ
وسط گرمای تابستان است،
یا شاید هم شبیه خوردن گوجه سبز با نمک است
که به تلخی هم نمیزند،
شبیه قدم زدن در زیر باران!
میدانی آدم خیالش یک جورِخاص راحت است،
راحت از آنکه خوبیشان هیچوقت تهنشین نمیشود.
این جور آدمها شبیه فرش رنگ به رنگ نمیشوند،
شبیه باران میمانند؛
همین قدر لطیف،
همین قدر آرام،
همانقدر دلنشین... 🥰
#صبح_بخیر
2 983
باور کن تمام هفته را
منتظر همین پنجشنبه بودم
دلتنگی مگر چگونه است؟
شاخ و دم که ندارد، زمان و مکان هم که نمی شناسد!
من تمام روزها را دلتنگ بودم
باور کن انتظار زیادی نیست که
جلوی در خانه پیدایت شود، عصرمان را شریک خیابان های زرد شهر شویم
دلتنگی ام را مچاله کنی...
پنجشنبه را اگر نیایی
از دلتنگی خفه می شوم...!!
2 983
خونهای زیادی را به گردنش
انداخته اند
بی آنکه معنی مرز را بداند
این دره
مانند همه ی دره های دنیا
صخره هایی دارد
که برای همه ی موجودات
سایه می گیرد
این دره
بی آنکه معنی مرز را بداند
هر روز
باید از گلوله حرف بشنود
امروز هم
جنازه ای را روی دستش گذاشته اند
که خون دارد از شقیقه اش
به سمت سایه خودش را می کشاند
هنوز
از خون گرم
میشود ترانه های عاشقانه شنید
روی دستش گذاشته اند
جنازه ای با کوله باری
و طنابی محکم بر گردنش
که نباید
به این طرف دره میرسید
آفتاب
درست بالای سر ایستاده است
سایه ها
به درون سنگها رفته اند
ماموران مرزی
پزشک قانونی
نوارهای زرد
مرگی را
برای نان
تایید میکنند.
#پاکزاد_اجرایی
مجموعه "توپخانها پنجره میسازند"
@Leilycafe
