لیلی
Kanalga Telegram’da o‘tish
« اجتماعی - ادبیات - فلسفه - هنر »🍀 عشق در قبيله ی من خنكای برف است و شعور ضمنی آب. هفت دروازه آسمان از آن هفت پيكر ناظم من اگر كفنی داشتم نگاهِ ليلی می كردم و می مردم. #بهرام_اردبیلی لینک گروه «لیلی»: https://t.me/+9PP04Mw2H7EzMmFk
Ko'proq ko'rsatish2 987
Obunachilar
-124 soatlar
+47 kun
-830 kun
Postlar arxiv
2 986
نار بانو
ترکه ی تاریکِ انارِ این پاییز
نشاطِ شکوفه از زلالِ سرانگشتِ تو می جوید
پشتِ حصارِ باغِ ممنوع،
برآر رایتِ کاروانِ رحیل از ژرفنای این شبِ دیرپا
قایقی بساز بی لنگر
کاغذین
رویینه از رویایِ جاریِ خواب های گریزپا
طاق و جفت... فوجِ آرزوهایت را سوار کن
گیره باز کن از گرهِ موهات
طوفان کن به موج موجِ سیاهِ طره ی بی تاب
سکّان رها کن بانو
بران به سوی هر کجا که اینجا نیست
تا هر زمان که حالا نیست
بگذار تا گرم بسوزد این آتش
این آتشِ شهوت
شهوتِ رفتن
نرسیدن...
دیدارِ ما به قیامتِ لب ها
جایی میانِ همین دریا
جایی میانِ همین رویا
#پوريا_اشتری
از کتاب "گمشده در حزنِ صدایی"
@Leilycafe
2 986
درختان پرشکوفهی بادام را فراموش کن
این موضوع نیز
ارزشی ندارد
چیزهای بیبازگشت را نباید بهخاطر آورد
گیسوان خیسات را در ظل آفتاب خشک کن
بگذار بدرخشد
در عطر مدهوشکنندهی میوههای رسیده،
گیسوان نمناک و بور و باوقارت
محبوبام، محبوبام
فصل
پاییز است...
#ناظم_حکمت
ترجمه: علیرضا شعبانی
@Leilycafe
2 986
با بعضیها حال آدم یک جوری میشود؛
یک جورِخوب!
از آن خوبهایی که شبیه خوردن آب یخ
وسط گرمای تابستان است،
یا شاید هم شبیه خوردن گوجه سبز با نمک است
که به تلخی هم نمیزند،
شبیه قدم زدن در زیر باران!
میدانی آدم خیالش یک جورِخاص راحت است،
راحت از آنکه خوبیشان هیچوقت تهنشین نمیشود.
این جور آدمها شبیه فرش رنگ به رنگ نمیشوند،
شبیه باران میمانند؛
همین قدر لطیف،
همین قدر آرام،
همانقدر دلنشین... 🥰
#صبح_بخیر
2 986
باور کن تمام هفته را
منتظر همین پنجشنبه بودم
دلتنگی مگر چگونه است؟
شاخ و دم که ندارد، زمان و مکان هم که نمی شناسد!
من تمام روزها را دلتنگ بودم
باور کن انتظار زیادی نیست که
جلوی در خانه پیدایت شود، عصرمان را شریک خیابان های زرد شهر شویم
دلتنگی ام را مچاله کنی...
پنجشنبه را اگر نیایی
از دلتنگی خفه می شوم...!!
2 986
خونهای زیادی را به گردنش
انداخته اند
بی آنکه معنی مرز را بداند
این دره
مانند همه ی دره های دنیا
صخره هایی دارد
که برای همه ی موجودات
سایه می گیرد
این دره
بی آنکه معنی مرز را بداند
هر روز
باید از گلوله حرف بشنود
امروز هم
جنازه ای را روی دستش گذاشته اند
که خون دارد از شقیقه اش
به سمت سایه خودش را می کشاند
هنوز
از خون گرم
میشود ترانه های عاشقانه شنید
روی دستش گذاشته اند
جنازه ای با کوله باری
و طنابی محکم بر گردنش
که نباید
به این طرف دره میرسید
آفتاب
درست بالای سر ایستاده است
سایه ها
به درون سنگها رفته اند
ماموران مرزی
پزشک قانونی
نوارهای زرد
مرگی را
برای نان
تایید میکنند.
#پاکزاد_اجرایی
مجموعه "توپخانها پنجره میسازند"
@Leilycafe
2 986
دوستم داشته باش...
و بیمناکِ گامهایت نباش
بانوی آبگونم
در زنانگی نمیکوشی
تنت بیرون از آب
و گیسوانت بیرون از آب
و پستانت... مرغابی سپید
که بیآب زنده نمیماند
دوستم داشتهباش... با پاکی و گناهم
در طلوع و غروبم
و بپوشانم
ای طاقِ گل
ای بیشهزارِ مهر
عریانم کن
و ببار
بر تشنگیِ بیابانم
چون شمع در دهانم آب شو
و بهجانم بیامیز
عریانم کن... و دو نیم کُن لبانم را
ای موسایِ در سینا!
■
نزار قبانی | آرش افشار
@Leilycafe
2 986
Repost from N/a
برای یآدهای ناگهانی ک انتظارش رآ نداریم در ذهنمان جرقه بزند، اما میزند..
ب ناگاه..
در نیمه شب..
یا هنگام رد شدن از خیابان..
یا حتی،
موقع پیادهروی تند و نم نم باران های پاییزی
@shayad098
2 986
می خواهمت
برای روزهای ابتدای پاییز...
عاشقت می شوم
در تک تک جوانه های بهاری...
می بوسمت
در انتهای یک روز بلند تابستانی...
هزار بار جان می دهم
در گرمای آغوشت
میان هجوم دانه به دانه ی برف های زمستانی...
و تو
هنوز نمی دانی که من
چقدر در تو زندگی می کنم!
✍علیرضا_اسفندیاری
2 986
ساکنان قلبت را به دقت انتخاب کن، زیرا هیچکس به غیر از تو، بهای سکونتشان را نخواهد پرداخت.
جبران خلیل جبران
@Leilycafe
