هایدگر و اگزیستانسیالیسم
Open in Telegram
8 733
Subscribers
+924 hours
+137 days
-130 days
Posts Archive
Repost from تاریخ فلسفه با ابوذر شریعتی
خب دوستان بخش دوم از سلسله لایوهای نقد آثار و آراء علی شریعتی هم برگزار شد. امیدوارم این سلسله جلسات براتون مفید واقع بشه. تلاش من اینه که علی شریعتی رو در متن آثار خودش نقد کنم نه اینکه یک حکم کلی مبنی بر شیاد یا شارلاتان بودنش بدم.
لایو نخست: اینجا
Repost from تاریخ فلسفه با ابوذر شریعتی
لایو آغاز شد
موضوع: نقد آراء علی شریعتی
این بار به سراغ تحریف اگزیستانسیالیسمِ سارتر توسط مرحوم علی شریعتی میرویم. اینجا لمس کنید 👇👇👇
https://t.me/abouzar_shariatii?livestream=cf8c924ab82da3f531
#حیرت #گشودگی Da:
بیایید فرض کنیم برای شکار به جنگلی انبوه وارد شدهایم. و حیوانی را برای شکار منظور کردهایم. به همراه گروه دوستان در فواصل نزدیک به هم در مسیری مشخص قدم برمیداریم و جنگل را با دقت زیر نظر داریم. گامهای آهسته و حساب شده، نفس منظم، هوشیاری کامل، دقت فراوان، و هماهنگی دقیقی را با اعضاء دیگر گروه داریم. ناگهان از میان انبوه جنگل برای یک لحظه حیوان مورد نظر دیده میشود. کسی با صدایی آهسته میگوید: #آنجا (Da)! همه به #آنجا خیره میشویم. لحظه بعد حیوان در مسیری کمی دورتر دیده میشود. و باز کسی میگوید: #آنجا (Da)! حیوان که حلقه بر او تنگتر میشود باز میگریزد و چند قدم دورتر دیده میشود. باز کسی اینبار بلندتر و تحت تاثیر هیجان میگوید: #آنجا (Da)! به سرعت حرکت خود میافزایم. شتاب نفسها بیشتر میشود. حیوان وحشتزدهتر میشود.
نجواها به فریادها تبدیل میگردد. و صدای اولین شلیک گلوله بلند میشود. کسی میگوید: (Da)!
Bang
و باز (Da)!
Bang
و باز (Da)!
Bang
حیوان شکار میشود. #آنجا (Da)! همیشه فضاء آشکارگی و گشودگی آنچه پنهان بوده است میگردد. این آشکارگی در تمامیت زندگی دازاین برقرار است. دازاین حیرت و وحشت گشودگی آنچه هست در افق هستی است. اشارتگر Da دازاین را به پرتابگی و التزام هستی خود بازمیگرداند. در بافت معنایی جنگل و شکار، اینجا و آنجا؛ شکار و شکارچی؛ هستی و نیست است که دازاین در رابطه مستقیم با فهمی از هستی قرار میگیرد.
#هایدگرشناسی
برای هایدگر، ما معمولاً فکر میکنیم جهان مجموعهای از اشیای آماده است که در برابر ما قرار دارند: میز یک شیء است، گوشی یک شیء است، درخت یک شیء است و انسان هم یک شیء دیگر. اما در زندگی واقعی، ما ابتدا با «اشیا» بهعنوان اشیای خنثی مواجه نمیشویم؛ بلکه آنها را درون یک شبکه از معنا میبینیم.
مثلاً یک چکش را در نظر بگیر. وقتی نجار مشغول کار است، چکش برای او اساساً «یک جسم فلزی و چوبی با فلان وزن» نیست. چکش برای کوبیدن میخ است، میخ برای ساختن میز است، میز برای کاری دیگر. یعنی چیزها از ابتدا درون یک «جهانِ کاربرد و معنا» ظاهر میشوند.
نکته مهمتر اینجاست: وقتی چکش خراب میشود، ناگهان چیزی را میبینیم که قبل از آن نمیدیدیم. تا وقتی درست کار میکرد، اصلاً به خود چکش توجه نمیکردیم؛ در جریان کار گم شده بود. اما وقتی خراب میشود، چکش تبدیل به «یک شیء» میشود که حالا جلوی ما قرار گرفته است.
از اینجا هایدگر به یک مسئله عمیق میرسد: بسیاری از چیزهایی که برای ما بدیهیاند، دقیقاً به این دلیل دیده نمیشوند که بیش از حد در زندگی ما جا افتادهاند.
حتی خود زندگی روزمره همینطور است. ما معمولاً درباره زمان، مرگ، انتخاب، آزادی، ترس یا معنای زندگی فکر نمیکنیم؛ تا وقتی چیزی این نظم عادی را برهم نزند. مرگ یک انسان نزدیک، شکست بزرگ، تنهایی یا یک بحران میتواند ناگهان چیزهایی را که همیشه در پسزمینه بودهاند به سطح آگاهی بیاورد.
پس یکی از کارهای فلسفه نزد هایدگر این نیست که صرفاً «پاسخ» بدهد؛ بلکه این است که چیزهایی را که در زندگی روزمره از فرط عادت دیگر نمیبینیم، دوباره قابل دیدن کند.
به همین دلیل میتوان هایدگر را فیلسوف «آشکار شدن امر بدیهی» دانست: فلسفه گاهی قرار نیست جهان تازهای به ما نشان دهد؛ قرار است همان جهان قبلی را طوری ببینیم که بفهمیم تا آن لحظه اصلاً درست ندیده بودیم.
برای هایدگر، ما معمولاً فکر میکنیم جهان مجموعهای از اشیای آماده است که در برابر ما قرار دارند: میز یک شیء است، گوشی یک شیء است، درخت یک شیء است و انسان هم یک شیء دیگر. اما در زندگی واقعی، ما ابتدا با «اشیا» بهعنوان اشیای خنثی مواجه نمیشویم؛ بلکه آنها را درون یک شبکه از معنا میبینیم.
مثلاً یک چکش را در نظر بگیر. وقتی نجار مشغول کار است، چکش برای او اساساً «یک جسم فلزی و چوبی با فلان وزن» نیست. چکش برای کوبیدن میخ است، میخ برای ساختن میز است، میز برای کاری دیگر. یعنی چیزها از ابتدا درون یک «جهانِ کاربرد و معنا» ظاهر میشوند.
نکته مهمتر اینجاست: وقتی چکش خراب میشود، ناگهان چیزی را میبینیم که قبل از آن نمیدیدیم. تا وقتی درست کار میکرد، اصلاً به خود چکش توجه نمیکردیم؛ در جریان کار گم شده بود. اما وقتی خراب میشود، چکش تبدیل به «یک شیء» میشود که حالا جلوی ما قرار گرفته است.
از اینجا هایدگر به یک مسئله عمیق میرسد: بسیاری از چیزهایی که برای ما بدیهیاند، دقیقاً به این دلیل دیده نمیشوند که بیش از حد در زندگی ما جا افتادهاند.
حتی خود زندگی روزمره همینطور است. ما معمولاً درباره زمان، مرگ، انتخاب، آزادی، ترس یا معنای زندگی فکر نمیکنیم؛ تا وقتی چیزی این نظم عادی را برهم نزند. مرگ یک انسان نزدیک، شکست بزرگ، تنهایی یا یک بحران میتواند ناگهان چیزهایی را که همیشه در پسزمینه بودهاند به سطح آگاهی بیاورد.
پس یکی از کارهای فلسفه نزد هایدگر این نیست که صرفاً «پاسخ» بدهد؛ بلکه این است که چیزهایی را که در زندگی روزمره از فرط عادت دیگر نمیبینیم، دوباره قابل دیدن کند.
به همین دلیل میتوان هایدگر را فیلسوف «آشکار شدن امر بدیهی» دانست: فلسفه گاهی قرار نیست جهان تازهای به ما نشان دهد؛ قرار است همان جهان قبلی را طوری ببینیم که بفهمیم تا آن لحظه اصلاً درست ندیده بودیم.
انسان، موجودی است که هستی برای او مسئله است.
هایدگر در هستی و زمان با این ایده به تفاوت انسان با دیگر موجودات اشاره میکند. انسان فقط وجود ندارد، بلکه میتواند درباره خود وجودش پرسش کند. سنگ هست، درخت هست و حیوان زندگی میکند، اما انسان میتواند بپرسد بودن یعنی چه، چرا هستم و چگونه باید زندگی کنم.
با این حال، انسان اغلب چنان درگیر زندگی روزمره میشود که این پرسش بنیادی را فراموش میکند. کار میکند، برنامه میریزد، دنبال خواسته هایش میرود و مطابق عادت ها و انتظارات دیگران زندگی میکند، بی آنکه از خودش بپرسد آیا این واقعا شیوه زندگی خود من است یا فقط در جریان زندگی قرار گرفته ام.
از نظر هایدگر، فلسفه از جایی آغاز میشود که انسان برای لحظه ای از این جریان فاصله میگیرد و خودِ بودنش را به پرسش میکشد. انسان زمانی به فهم عمیق تری از خودش نزدیک میشود که دیگر صرفا زندگی نکند، بلکه نسبت خود را با بودن و جهان مورد پرسش قرار دهد
در اندیشه هایدگر، مسئله اصلی فلسفه دیگر صرفا شناخت جهان یا یافتن حقیقتی ثابت در میان اشیا نیست، بلکه پرسش از خود هستی است. هایدگر معتقد است انسان در زندگی روزمره چنان درگیر امور معمول، کارها، دیگران و خواسته های خود می شود که به تدریج نسبت خود با هستی را فراموش می کند. انسان به جای آنکه درباره معنای بودن بیندیشد، بیشتر می پرسد چه چیزی هست، چگونه می توان از آن استفاده کرد و چگونه می توان زندگی را سامان داد. از نظر هایدگر، همین فراموشی یکی از مهم ترین ویژگی های انسان مدرن است.
او برای توضیح وضعیت انسان از مفهوم دازاین استفاده می کند. دازاین یعنی آن موجودی که بودن برای او مسئله است و می تواند درباره معنای وجود خود پرسش کند. انسان برخلاف یک شیء صرف، فقط در جهان قرار نگرفته است، بلکه جهانی را تجربه می کند و همواره در حال معنا دادن به آن است. ما از ابتدا در شرایطی قرار گرفته ایم که خود انتخاب نکرده ایم؛ خانواده، زمان، جامعه و تاریخی که در آن متولد شده ایم بخشی از وضعیت ما هستند. با این حال انسان کاملا محکوم به این شرایط نیست. او می تواند نسبت خود را با آنها تغییر دهد و به شیوه ای اصیل تر زندگی کند.
یکی از مفاهیم مهم هایدگر در این زمینه اصالت است. انسان در زندگی روزمره معمولا مطابق آنچه دیگران انجام می دهند زندگی می کند. می پوشد، سخن می گوید، انتخاب می کند و حتی درباره خوب و بد بودن امور بر اساس معیارهایی تصمیم می گیرد که جامعه به صورت ناآگاهانه در اختیار او گذاشته است. در چنین وضعی فرد هنوز زندگی می کند، اما زندگی او کاملا از آن خودش نیست. اصالت زمانی آغاز می شود که انسان متوجه این فاصله شود و مسئولیت وجود خود را بپذیرد.
مرگ در فلسفه هایدگر فقط پایان زندگی نیست، بلکه یکی از راه های مهم برای فهم زندگی است. انسان موجودی است که می داند سرانجام خواهد مرد و همین آگاهی نشان می دهد که زندگی او محدود و پایان پذیر است. هنگامی که انسان مرگ را به عنوان امکان قطعی وجود خود جدی می گیرد، زندگی روزمره می تواند معنای دیگری پیدا کند. زمان دیگر چیزی بی پایان و قابل تعویق نیست. هر انتخاب اهمیت بیشتری پیدا می کند، زیرا فرصت زیستن محدود است.
از این منظر، هایدگر فیلسوفی است که انسان را به بازگشت به پرسش دعوت می کند. او نمی خواهد صرفا پاسخ تازه ای به پرسش های قدیمی بدهد، بلکه می خواهد خود پرسیدن را دوباره زنده کند. شاید اهمیت اندیشه او در همین نکته باشد که ما را از زندگی کردن در سطح عادت ها و بدیهیات بیرون می کشد و وادار می کند لحظه ای بایستیم و بپرسیم بودن برای ما چه معنایی دارد. در جهانی که سرعت، مصرف و سرگرمی دائما انسان را از خودش دور می کنند، اندیشه هایدگر همچنان یادآور این حقیقت است که شاید عمیق ترین پرسش انسان نه این باشد که چه چیزی می تواند داشته باشد، بلکه این باشد که چگونه باید وجود داشته باشد.
#هایدگر
دازاین موجودی است که در جهان گشوده شده است و خودش را در نسبت با جهان دیگران گذشته آینده مرگ امکانها و انتخابهایش میفهمد
پس دازاین یک اصطلاح انسانشناختی نیست
هایدگر نمیخواهد نظریه جدیدی درباره انسان ارائه کند
میخواهد پرسش از هستی را از جایی آغاز کند که هستی برای خودش مسئله میشود
به همین دلیل میتوان گفت انسان وقتی از منظر هایدگر دازاین نامیده میشود که به عنوان یک موجود دارای امکان فهم هستی مورد توجه قرار میگیرد
دازاین یعنی موجودی که بودن برای او مسئله است
#دازاین
#هایدگرشناسی
Dasein یعنی بودن آنجا یا هستی آنجا
اما دازاین صرفا نام دیگری برای انسان نیست
دازاین نام شیوه خاصی از بودن است
سنگ هست اما برای سنگ مسئله هستی مطرح نیست
درخت هست اما درخت درباره معنای بودن خودش پرسش نمیکند
اما دازاین موجودی است که نسبت به بودن خودش گشوده است و میتواند بپرسد من چه هستم و بودن من چه معنایی دارد
به همین دلیل هایدگر در هستی و زمان به جای اینکه از انسان به عنوان یک موجود دارای ماهیت ثابت شروع کند از دازاین شروع میکند
هایدگر چرا به جای انسان از دازاین استفاده میکند
هایدگر عمدا واژه انسان را کنار میگذارد چون انسان در سنت فلسفی معمولا به عنوان یک موجود دارای ماهیت ثابت تعریف شده است
انسان در این سنت موجودی است که میتوان درباره ذات و ویژگیهایش پرسید و برای آن تعریفی مشخص ارائه کرد
اما هایدگر میخواهد از موجودی سخن بگوید که مسئله اصلی اش بودن خودش است
برای همین از واژه آلمانی Dasein استفاده میکند
Repost from تاریخ فلسفه با ابوذر شریعتی
لایو امشب راس ساعت ۲۲
موضوع: چرا میگویم علی شریعتی از یک حیث، برای عصر و نسل امروز یک سمِّ مهلک است؟
Repost from تاریخ فلسفه با ابوذر شریعتی
پروژه آموزش آنلاین فلسفه مارتین هایدگر
یک دورهی زنده و تعاملی برای ورود به جهان اندیشهی مارتین هایدگر؛
با ۷ جلسهی اصلی + ۱ جلسهی تکمیلی، بهصورت آنلاین در بستر Google Meet.
📅 شروع جلسات: از ۲۰ شهریور
⏰ زمان برگزاری:
هر شب رأس ساعت ۱۸:۳۰
در این دوره خواهید داشت:
▫️ برگزاری جلسات بهصورت زنده و آنلاین
▫️ امکان پرسش و پاسخ و مشارکت در جلسات
▫️ دسترسی کامل به فایل جلسات
▫️ جزوههای منظم و منسجم
▫️ همراهی آموزشی در مسیر فهم فلسفهی هایدگر
📌 جهت دریافت اطلاعات بیشتر:
نام و نام خانوادگی + شماره تماس + آیدی خود را به آیدی زیر ارسال کنید:
@Narges_Alizadeh1997
Repost from تاریخ فلسفه با ابوذر شریعتی
بریم لایو
موضوع: میراث روانکاوی
https://t.me/+N6onmKSMkDAxMmQ8
شرط امکانِ گراماتولوژی، شرطِ ناممکن شدنِ گراماتولوژی است!
دریدای بزرگ
به نقل از کتاب #گراماتولوژی
اینجا دریدا در نوک قلهی کل تاریخ فلسفه میایسته و با ابهت و مویبینی خاصی کل ساختارهای متافیزیک غرب رو متزلزل میکنه. یکی از نتیایج انضمامی (دقت کنید صرفا یکی) که من از گراماتولوژی میگیرم (باتوجه به پیشفرضهایی که به عنوان یک سوژه ایرانی در حکومتی دینی در قرن ۲۱ دارم) اینه که:
هرگز نباید اسیر بازی تقابلهای دوتایی متافیزیکی بشم مثلا نباید توی دعوای پاک و پلید یا خیر و شر یا دشمن و دوست یا خودی و غیر خودی، برم جونمو و تمام زندگیمو فدای تقابل این دو تا بکنم
مثلا نباید برم شعار بدم مرگ اونیه که غیرخودیه یا نجسه یا کافره بعد در همین راه جونمم فدا کنم تا ایدئولوژی حاکم (حالا در هر جای جهان میخواد باشه حتی کاپتیالیزم) بخواد از این مردن من کره بگیره تبلیغات کنه برای خودش مشروعیت بخره!
و دقیقا وقتی دریدا از امکان ناممکنی موضوع گراماتولوژی حرف میزنه میخواد ریشه چنین بنیادها و مرکزمداریها رو بزنه. ریشه دال تهیِ استعلایی رو که تمام روایتهای کلان بهش تکیه دارن!
#تاملات_شبانه
#گراماتولوژی
#ژاک_دریدا
Repost from تاریخ فلسفه با ابوذر شریعتی
لایو آغاز شد
فروید و صحنهی نوشتار
با حضور محمد عینی زاده 👇👇👇
https://t.me/+N6onmKSMkDAxMmQ8
Repost from فروید و روانکاوی
امشب در گروه عقلانیت انتقادی راس ساعت ۱۰ دربارهی فروید و صنحهی نوشتار از دریدا صحبت خواهیم کرد
اینکه ادعای اصلی فروید چیست
لکان چه تفسیری از او دارد
خوانش دریدا از فروید چیست؟
اینجا لمس کنید 👇
https://t.me/+N6onmKSMkDAxMmQ8
Repost from تاریخ فلسفه با ابوذر شریعتی
بابک احمدی کیست؟
هماکنون درلایو 👇
https://t.me/abouzar_shariatii?livestream=bae279c51b14b9f0db
Repost from تاریخ فلسفه با ابوذر شریعتی
امروز تولد معلم حقیقی، بابک احمدی است.
من مدیون این متفکر معاصر ایرانی هستم. اگر خواستید با حوزههایی همانند ساختارشکنی، هرمنوتیک، پدیدارشناسی، هستیشناسی، ادبیات، فلسفهی هنر، زبانشناسی، فلسفهی موسیقی و … آشنا بشید حتما متفکر ژرفاندیش معاصر بابک احمدیِ بزرگ و دوستداشتنی رو مطالعه کنید.
فکتیسیته در اندیشه هایدگر
فکتیسیته یا Faktizität فاکتیتسیت برای هایدگر صرفا به معنای واقعیت یا مجموعه ای از امور واقع درباره انسان نیست
مسئله این است که انسان همیشه پیشاپیش در وضعیتی قرار دارد که خودش آن را انتخاب نکرده است
من خودم را در جهانی می یابم که پیش از من وجود داشته است زبانی که با آن سخن میگویم پیش از من وجود داشته است تاریخی که درون آن زندگی میکنم پیش از من آغاز شده است و سنت ها ارزش ها روابط و مناسباتی که زندگی مرا شکل میدهند پیش از آنکه من درباره آنها تصمیم بگیرم وجود داشته اند
این همان چیزی است که هایدگر بعدها با مفهوم Geworfenheit گِوِرفِنهایت یعنی پرتاب شدگی یا افکنده شدگی صورت بندی میکند
دازاین Dasein دازاین ابتدا خودش را نمیسازد و بعد وارد جهان نمیشود
دازاین از همان ابتدا در جهان است
In der Welt sein این دِر وِلت زاین یعنی در جهان بودن
بنابراین فکتیسیته به این معناست که وجود انسانی همیشه موقعیت مند است
دازاین یک سوژه ناب و بی تاریخ نیست که بتواند از بیرون جهان بایستد و خودش را به صورت کاملا مستقل تعریف کند
دازاین همیشه از یک جایی آغاز میکند
از یک زبان
از یک تاریخ
از یک بدن
از یک سنت
از یک وضعیت
و از مجموعه ای از امکان هایی که از پیش در اختیار او قرار گرفته اند
اما نکته مهم اینجاست
پرتاب شدگی به معنای جبر نیست
دازاین به جهانی پرتاب شده است اما درون همین جهان با امکان ها مواجه میشود
اینجاست که مفهوم Existenz اِگزیستِنتس اهمیت پیدا میکند
Existenz در زبان هایدگر صرفا به معنای وجود داشتن نیست
اگزیستنس یعنی نحوه بودن موجودی که باید نسبت خودش را با امکان های خودش تعیین کند
انسان چیزی کاملا تثبیت شده و تمام شده نیست
او همیشه میتواند به شیوه های متفاوتی باشد
به همین دلیل فکتیسیته و اگزیستنس دو سوی متضاد یکدیگر نیستند
فکتیسیته میگوید من از کجا و در چه وضعیتی آغاز میکنم
اگزیستنس میپرسد با این وضعیت چه میکنم
من گذشته ام را انتخاب نکرده ام اما میتوانم نسبت خودم را با گذشته ام تغییر دهم
زبانم را اختراع نکرده ام اما میتوانم درون زبان امکان های تازه ای از فهم را باز کنم
جهانی را که در آن افکنده شده ام انتخاب نکرده ام اما میتوانم شیوه بودنم در این جهان را دگرگون کنم
از اینجا میتوان فهمید چرا هایدگر آزادی را شبیه آزادی یک سوژه انتزاعی نمیفهمد
آزادی برای دازاین یعنی گشودن امکان ها درون همان وضعیت فکتیسی که از پیش در آن قرار گرفته است
دازاین همیشه افکنده شده است و همیشه باید از همین افکنده شدگی آغاز کند
این همان پارادوکس اساسی وجود انسانی نزد هایدگر است
من انتخاب نکرده ام که وارد این جهان شوم
اما اکنون که در جهان هستم باید نسبت خودم را با بودنم تعیین کنم
فکتیسیته یعنی آغاز ناگزیر از یک وضعیت معین
پرتاب شدگی یعنی یافتن خود در وضعیتی که انتخابش نکرده ام
و اگزیستنس یعنی گشودن امکان های بودن در دل همین وضعیت
بنابراین انسان برای هایدگر ابتدا یک ماهیت ثابت نیست که بعدا زندگی کند
انسان در جریان بودن خودش امکان هایش را میگشاید
او چیزی نیست که صرفا هست
او موجودی است که مسئله بودنش برای خودش مطرح است
و شاید دقیق ترین صورت مسئله همین باشد
دازاین انتخاب نکرده است که کجا آغاز کند
اما باید انتخاب کند که چگونه ادامه دهد
