en
Feedback
ʆƠƲƖƧƧƛƝƇЄ

ʆƠƲƖƧƧƛƝƇЄ

Open in Telegram

• • با احتیاط کامل در اطراف اعماق می‌گردم تا از آنجا سرگیجه‌ای بربایم و بگریزم ؛ من شیاد ورطه‌هایم. امیل سیوران • • @Jouissance_me

Show more
6 062
Subscribers
-224 hours
-67 days
-2430 days
Posts Archive
♠️ 🔘@Jouissance_me

sticker.webp0.11 KB

#PDF ویرانه‌های مدور بورخس احمد میرعلایی

#ادبیات #رویا #بورخس این اندیشه که ما، زاییده‌ی خواب دیگران می توانیم باشیم و برعکس، نخستین بار در "از میان آیینه ها" نوشته‌ی لویس کارول ذکر شده است. در داستان کارول دو تن از کسان به نامهای "توی دل دام" و "توی دل دی" به آلیس می‌گویند که او چیزی بیش از خواب «پادشاه سرخپوش» نیست. «توی دل دی» شرح میدهد که آنچه «آلیس» می شنود، صداهای پادشاه در حال خر و پف کردن است و سپس ادامه می‌دهد: - فکر می‌کنی او دارد خواب چه کسی را می بیند؟ - هیچ کس نمی‌تواند حدس بزند. - چرا، دارد تو را به خواب می‌بیند. و اگر دیگر خواب تو را نبیند، فکر می‌کنی باز کجا باشی؟ -البته که همین جا که الان هستم. توی دل دی با لحنی تحقیرآمیز گفت:" نه نه، تو هیچ جا نخواهی بود. بله البته تو یک چیزی در خواب او خواهی بود. اگر هم پادشاه از خواب بیدار شود، تو غیبت می‌زند، درست مثل شمع." داستان کوتاه ویرانه‌های مدور بورخس با جمله‌ی ناقص " و اگر او دیگر خواب تو را نبیند" به نقل از قصه‌ی از میان آیینه آغاز و به این عبارت ختم می‌شود: " پیر جادوگر به سوی شعله‌ها گام برداشت. شعله‌ها جسمش را نیازرد. بلکه آن را نواخت و در جریانی رهایش کرد که هیچ گرمی و انفجاری نداشت. با ناراحتی و خواری و هراس دریافت که خود نیز خیالی بیش نبوده‌است؛ دانست که دیگری او را به خواب دیده‌است.

sticker.webp0.11 KB

#ادبیات #باتای «روح در جهانی غریب به حرکت درمی‌آید، جهانی که در آن اضطراب و سرخوشی با یکدیگر ترکیب می‌شوند. چنین تجربه‌ای ناگفتنی است، اما آن را با کسی که از آن بی‌خبر است در میان می‌گذارم.» «تجربه درونی» نوشته ژرژ باتای یکی از نویسندگان بزرگ قرن بیستم که آثارش علیه فاشیسم معروف است، نخستین‌بار در میانه جنگ جهانی دوم منتشر شد. این کتاب بعدا در ۱۹۵۴ با اضافاتی صورت نهایی‌ یافت و از سوی کتابخانه ملی فرانسه جزو آثار «فلسفه مدرن» ثبت شد. اهمیت کتاب در تلاش برای ساختن نوع دیگری از اندیشیدن است: اندیشیدنی که می‌خواهد انسان را نه در لحظه‌ای که بر جهان مسلط است، بلکه درست در لحظه‌ای بررسی کند که این تسلط فرو می‌ریزد؛ زمانی که عقل، زبان، هویت و حتی تصور انسان از خودش به مرزهای خود می‌رسند. باتای در این کتاب از فلسفه‌ای فاصله می‌گیرد که صرفا می‌خواهد جهان را به یک نظام عقلانی و منسجم تبدیل کند و در عوض، به نویسندگانی مثل داستایفسکی جذب می‌شود که با بحران، تراژدی، تناقض و محدودیت‌های عقل سروکار دارند. او به این ایده می‌رسد که مهم‌ترین تجربه‌های انسانی در وضعیت‌های عادی و عقلانی اتفاق نمی‌افتند، بلکه انسان گاهی در مواجهه با اضطراب، خنده، مرگ، شهوت، ترس یا امر مقدس به نقطه‌ای می‌رسد که تئوری‌های معمول از بین می‌روند. او نشان می‌دهد بخش‌هایی از این تجربه‌های انسانی در برابر زبان مقاومت می‌کنند، به همین دلیل، بخش‌های مربوط به از دست دادن ایمان و کشف خنده در کتاب اهمیت ویژه دارند. باتای از ایمان مذهبی فاصله گرفته بود، اما مسائلی که دین برای او ایجاد کرده بود از بین نرفت: مواجهه با امر مطلق، مرگ، رنج و چیزی فراتر از انسان. در بخش «عذاب»، پیوند میان شکنجه و تجربه مذهبی را بررسی می‌کند: «به بن‌بستی می‌رسم. آنجا هر امکان و احتمالی به پایان می‌رسد، ممکن از من می‌گریزد و ناممکن چیره می‌شود. روبه‌رو شدن با ناممکن آنگاه که دیگر هیچ چیز ممکن نیست، از نظر من تجربه‌ای از امر الهی است؛ چیزی هم‌ارز یک شکنجه.» «تجربه درونی» کتابی درباره معنای زندگی نیست و خواننده پس از خواندن آن با قطعیتی مواجه نمی‌شود. اهمیت باتای در این است که او نمی‌خواهد یک پاسخ فلسفی ارائه کند، بلکه انسان را در برابر دنیایی پوچ و بن‌بستی ناتمام نگه می‌دارد: «شجاعتی خاص لازم است تا انسان تسلیم افسردگی نشود و ادامه دهد. به نام چه چیزی؟ با این حال، در تاریکی خود ادامه می‌دهم: انسان در من ادامه می‌دهد، از این مرحله عبور می‌کند.» ✍ مصطفی خلجی

photo content

sticker.webp0.11 KB

#فلسفه آخرین مسیحا پیتر وِسِل زاپف «آخرین مسیحا» جستاری کوتاه اما تکان‌دهنده از پیتر وِسِل زاپف است؛ متنی که از یک فرض رادیکال آغاز می‌کند: شاید آنچه انسان بزرگ‌ترین امتیاز خود می‌داند ــ آگاهی ــ در حقیقت خطای تراژیک تکامل باشد. از نگاه زاپف، انسان بیش از آنچه برای ادامه زندگی لازم است می‌فهمد؛ مرگ خود را پیشاپیش می‌بیند، رنج دیگران را در ذهن حمل می‌کند و از بی‌اعتنایی جهان به آرزوی معنا و عدالت آگاه است. آگاهی در این تصویر به «شمشیری دولبه» می‌ماند که انسان برای به‌کارگرفتنش ناچار است تیغه آن را در دست بگیرد. اما اگر آگاهی چنین بار سنگینی است، چرا بشر تاکنون دوام آورده است؟ پاسخ زاپف یکی از جذاب‌ترین بخش‌های جستار است: ما برای زنده ماندن ناچاریم بخشی از آنچه می‌دانیم را از خود پنهان کنیم. او چهار سازوکار اصلی برای این کار برمی‌شمارد: انزوا، لنگراندازی، حواس‌پرتی و تصعید. خانواده، شغل، آرمان‌ها، دین، دولت و اخلاق می‌توانند برای ما «لنگر» بسازند؛ سرگرمی و مشغولیت نمی‌گذارند چشممان برای مدتی طولانی به مغاک دوخته بماند؛ و هنر حتی می‌تواند خودِ رنج را به چیزی تماشایی و تحمل‌پذیر تبدیل کند. زاپف در توصیف «حواس‌پرتی» تصویری به‌یادماندنی می‌سازد: زندگی انسان مانند ماشین پرنده‌ای سنگین است که فقط تا وقتی موتور آن کار می‌کند در هوا می‌ماند؛ باید دائماً در حرکت باشیم. وقتی موتور مشغولیت خاموش می‌شود، ملال و سپس امکان مواجهه با نومیدی سر برمی‌آورد. در سوی دیگر، «لنگرها» چیزهایی‌اند که به زندگی ثبات و معنا می‌دهند؛ با این تناقض که «ما لنگرهایمان را دوست داریم، چون نجاتمان می‌دهند؛ و از آن‌ها متنفریم، چون احساس آزادی‌مان را محدود می‌کنند.» یکی از درخشان‌ترین استعاره‌های متن، مقایسه ذهن انسان با شاخ‌های گوزن غول‌پیکر است: قابلیتی که آن‌قدر رشد کرده که سرانجام به زیان حامل خود تمام می‌شود. زاپف می‌نویسد در حالت افسردگی می‌توان ذهن را همچون چنین شاخی تصور کرد؛ با همه شکوهش، همان چیزی است که حامل خود را به زمین میخکوب می‌کند. پرسش هولناک «آخرین مسیحا» همین است: اگر بخش بزرگی از زندگی ما صرف محافظت از خود در برابر آگاهی‌مان می‌شود، پس آنچه زندگی عادی می‌نامیم دقیقاً چیست؟

آخرین_مسیحا؛_نوشته‌ی_پیتر_وِسِل_زاپف_نسخه_چاپی_صدانت.PDF1.37 KB

sticker.webp0.11 KB

#کنسرت #نامجو ▫️بگو بگو شعر : آرزو خسروی / حافظ بیا بیا که نگارت شوم بیا ، که نگارت شوم به طرفه سایم و تن بیا بیا ، به زیارت شوم بیا ، بیا به زیارت شوم چو خسته پایم و آه ▫️بارون دوبیتی خراسانی ابر بهارون تو بگو بر کوه نباره ، بر من بباره ای خدا دل لاله زارون شیش تا جوونم ای خدا شد تیربارون ▫️جبر جغرافیایی دوبیتی خراسانی ای عرش کبریایی چیه تو سرت کی با ما راه میایی جون مادرت ▫️مرغ سخندان شعر : سعدی چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم ▫️رو سر بنه شعر : بابا طاهر ▫️من مست شعر : مولوی ▫️چه خبر شعر : بیژن الهی چه خبر ؟ خفته ، شاهدش سفری جانِ جانان کجا ؟ ورای کجا گوشه زد با ستاره‌ی سحری ▫️یار می‌گوید الله ▫️ترنج شعر : خواجوی کرمانی گفتا من آن ترنجم ، کاندر جهان نگنجد گفتم به از ترنجی ، لیکن به دست نایی 🔘@Jouissance_me ➰➰➰➰➰ #Music کنسرت استکهلم محسن نامجو ارکستر سمفونیک فیلی آلن گروه کُر آفتاب رهبری افشین خائف

sticker.webp0.11 KB

داریوش رفیعی شب انتظار.mp35.27 MB

داریوش رفیعی شب انتظار.mp35.27 MB

#ادبیات #فروغ_فرخزاد فروغ در مورد نیما می‌گفت: "نیما برای من آغازی بود، می‌دانید نیما شاعری بود که من در شعرش برای اولین بار یک فضای فکری دیدم و یک جور کمال انسانی، مثل حافظ. حس کردم با یک آدم طرف هستم نه یک مشت احساسات سطحی و حرف‌های مبتذل روزانه. مثل ستاره که آدم را متوجه آسمان می‌کند، در سادگی او سادگی خودم را کشف کردم، به‌خصوص وقتی که در پشت این سادگی ناگهان با تمام پیچیدگی‌ها و پرسش‌های تاریک زندگی برخورد می‌کردم. بیشترین اثری که نیما بر من گذاشت در جهت زبان و فرم‌های شعری‌اش بود. از او یاد گرفتم که چطور نگاه کنم، او وسعت یک نگاه را برای من ترسیم کرد. نیما چشم مرا باز کرد و گفت ببین، اما دیدن را خودم یاد گرفتم. پیش از نیما شاملو بود، شاملو خیلی مهم بود. او از لحاظ سلیقه‌های شعری و احساسات من نزدیک‌ترین شاعر است."

#ادبیات #فروغ_فرخزاد
#ادبیات #فروغ_فرخزاد

sticker.webp0.11 KB

#ادبیات #بورخس نشر گمان
#ادبیات #بورخس نشر گمان