649
Subscribers
No data24 hours
+17 days
+2830 days
Posts Archive
649
برای سالگرد فوت یکی از همین مامان های گرد سپید ، که همسایه امان بود دعوت شده ام ، دوماه قبل پر کشیدن مادرم رفت ، پارسال در همین روز این عکس را گرفتیم آخرین مراسمی بود که با مادرم رفتیم . چه غنیمتی بود این لبخند تو و آن روز نمیدانستم … حالا رفتم داخل مراسمشان و نتوانستم خودم را کنترل کنم با اشک رفتم و با اشک آمدم دهها زن در حالیکه خودشان را باد میزدند متعجبانه نگاهم میکردند! شرم دارم ، خشم دارم ، اندوه دارم و همه اینها در اقیانوس دلتنگی ام موج موج ….چقدر خوشبو بودی راستی ! بوی عطر و تنت و کرم نیوآو هل ….فرشته ها کاش سانسورم کنند نبینی ام حالا از آن بالا ….
649
آدم گاهی احساس کاغذ بودن دارد ، یک تکه کاغذ کاهی ، که توقع میرود درست شبیه یک نایلون فریزر با ظرفیت باشد . خب کاغذ را از تنه درخت تهیه کرده اند که بشود رویش نوشت ! حک کرد ! روی قلبش و روحی که تشنه کلمات و فهمیده شدنهاست ، اما وقتی انتظار میرود یک تکه نایلون پلاستیکی باشد با قدرت حمل تمام چیزها! کلا تبدیل به یکموجود قناص بین کاغذ و نایلون میشود موجودی که هیچکس ابدا هیچ کس قدرت درکش را ندارد ! نه در جهان انسانها جایی برایش متصور هست و نه در جهان کتابها ، یا اشیا !
نه ارزشمندی کاغذ را دارد و نه قدرت کیسه نایلونی بودن …نه مبدل به کتاب میشود و نه دست نوشته ای ماندگار رویش حک میشود ، نهایت پرواز رویاها میتواند تا آنجا سوقش دهد که مچاله ای باشد بین بقیه مچاله های کاغذی یا یک موشک کاغذی کج و کوله باشد پر از نوشته های دروغین و بی ثبات .
649
من فقط با نطالعه تجارب ndeحالم خوب میشه ، معنا بخشی ، کاریه که این دیتاهای از مرز جهان گذشته انجام میدن . امروز حین انجام کارهام به این ویدئو گوش کردم .
https://youtu.be/RS1J_5yUHBw?si=jkDY-HNKahqa34J3
