637
Subscribers
No data24 hours
+27 days
-1030 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+3
in 0 channels
August '26
+10
in 0 channels
Get PRO
July '26
+24
in 0 channels
Get PRO
June '26
+33
in 0 channels
Get PRO
May '26
+7
in 0 channels
Get PRO
April '26
+2
in 0 channels
Get PRO
March '26
+1
in 0 channels
Get PRO
February '26
+16
in 1 channels
Get PRO
January '26
+1
in 0 channels
Get PRO
December '25
+12
in 0 channels
Get PRO
November '25
+15
in 0 channels
Get PRO
October '25
+19
in 0 channels
Get PRO
September '25
+19
in 0 channels
Get PRO
August '25
+23
in 0 channels
Get PRO
July '25
+19
in 0 channels
Get PRO
June '25
+25
in 0 channels
Get PRO
May '25
+66
in 1 channels
Get PRO
April '25
+15
in 1 channels
Get PRO
March '25
+21
in 0 channels
Get PRO
February '25
+22
in 0 channels
Get PRO
January '25
+43
in 1 channels
Get PRO
December '24
+24
in 0 channels
Get PRO
November '24
+33
in 0 channels
Get PRO
October '24
+34
in 4 channels
Get PRO
September '24
+16
in 0 channels
Get PRO
August '24
+19
in 0 channels
Get PRO
July '24
+18
in 0 channels
Get PRO
June '24
+31
in 0 channels
Get PRO
May '24
+30
in 0 channels
Get PRO
April '24
+28
in 0 channels
Get PRO
March '24
+31
in 0 channels
Get PRO
February '24
+68
in 0 channels
Get PRO
January '24
+92
in 0 channels
Get PRO
December '23
+132
in 5 channels
Get PRO
November '23
+35
in 1 channels
Get PRO
October '23
+36
in 3 channels
Get PRO
September '23
+6
in 0 channels
Get PRO
August '23
+4
in 0 channels
Get PRO
July '23
+5
in 0 channels
Get PRO
June '23
+14
in 0 channels
Get PRO
May '23
+9
in 0 channels
Get PRO
April '23
+6
in 0 channels
Get PRO
March '23
+7
in 0 channels
Get PRO
February '23
+14
in 0 channels
Get PRO
January '23
+135
in 0 channels
Get PRO
December '22
+11
in 0 channels
Get PRO
November '22
+10
in 0 channels
Get PRO
October '22
+9
in 0 channels
Get PRO
September '22
+4
in 0 channels
Get PRO
August '22
+10
in 0 channels
Get PRO
July '22
+17
in 0 channels
Get PRO
June '22
+13
in 0 channels
Get PRO
May '22
+18
in 0 channels
Get PRO
April '22
+17
in 0 channels
Get PRO
March '22
+6
in 0 channels
Get PRO
February '22
+10
in 0 channels
Get PRO
January '22
+26
in 0 channels
Get PRO
December '21
+12
in 0 channels
Get PRO
November '21
+9
in 0 channels
Get PRO
October '21
+22
in 0 channels
Get PRO
September '21
+9
in 0 channels
Get PRO
August '21
+8
in 0 channels
Get PRO
July '21
+12
in 0 channels
Get PRO
June '21
+11
in 0 channels
Get PRO
May '21
+14
in 0 channels
Get PRO
April '21
+20
in 0 channels
Get PRO
March '21
+9
in 0 channels
Get PRO
February '21
+8
in 0 channels
Get PRO
January '21
+343
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 07 September | 0 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | 0 | |||
| 04 September | +1 | |||
| 03 September | +1 | |||
| 02 September | +1 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
| 2 | برای اینکه از زهر هجر و نزدیکی سالگردش جان سالم به در ببرم مجبورم بنویسم ، جایی نوشته بود : «نویسنده ای که نمی نویسد در حقیقت هیولایی است که به استقبال جنون می رود »…
یک روز دیگر است ، برای ناهار میهمان دارد ، خاله بزرگم که خاطرات زیادی از او ندارم و خاله کوچکترم که عاشقش بودم خانه ما هستند خاطرم نیست دیگر چه کسی هست اما شاید خاله پروینم یا بهرحال مادری از همین نسل ، دارند باهم آلبالو پاک میکنند ، مادرم یک پایش را جمع کرده و پای دیگرش را دراز کرده یک پارچه بزرگ زیر تشتها و ظرفها پهن کرده اند ، لباسها و صورتهایشان گاهی با شلیک آلبالو ها سرخ میشود ، من عاشق این مجموعه های زنانه مادرانه ام ، جثه ام خیلی کوچک و ظریف ، بینشان وول میخورم همگی دوستم دارند دخترک کوچک مو طلایی را در آغوش میگیرند ، از همان بچگی علاقه ای به این کارها ندارم با کیهان بچه هایم وقت میگذرانم ، کنار پنجره روی شکم دراز میکشم دستهایم را زیر چانه ام میگذارم پرده ها روی صورتم تنم کشیده میشوند، پاک کن های زیادی دارم جمعشان میکنم تمام کیفهایم پر پاک کن های کوچک … من میان تو و خواهرانت و بقیه مادرها ، در آوا های زنانه اتان رشد میکنم ، در آن زمان هیچ نمیدانم حتی به مغز کوچکم هم خطور نمیکند که به این زودی در همین سنی که الان هستم تو و تمام زنان مادر گونه اطرافم را از دست خواهم داد و حاضرم به جای سینما بلیط تهیه کنم و در آشپز خانه خانه هایی که مادرانی شبیه تو دارند ساعاتی را بگذرانم ، حتی فکرش را نمیکنم که چقدر این انرژی های زنانه در بال و پر دادن به یک زن کمک کننده و حمایت گرند، دارید از زیبایی مادرتان صحبت میکنید همیشه یکی از لذتهایت صحبت در مورد زیبایی چشمگیر مادرت بود که در جوانی رفته بود ، از زیبایی پاهایش و اندامش، از دل انگیزی موهای بلند سیاهش میگویید، چه شلوغی زندگی بخشی در این خانه هست ، نفسهایت عین پرتال خورشید مرکزی همه امان را گرم و متصل نگاه میدارد ، اگر بدانی حالا بدون تو تحمل این خانه و ثانیه ها چگونه است … | 62 |
| 3 | No text... | 63 |
| 4 | دقیقا خاطرم نیست چند ساله ام اما کودکم ، مادرم نسبتا قد بلند است و گرد و نرم با دایره گسترده ای از ارتباطات دوستانه و خویشاوندی.
صبح تا ظهر در خانه کار میکند ساعت دو تا نه شب سر کار میرود ، شب ، شیرین و خندان و خسته برمیگردد.
عاشق آشپزی و زندگی هست ، امروز کیک پرتقالی درست میکند ، تازه همزن وارد بازار شده من و برادرم را میفرستد که برویم دو کوچه بالاتر از عمه شهین ، دوست مادرم همزن بگیریم ، بدو بدو برمیگردیم ، پوست پرتقالها را رنده میکند داخل مایه کیک میریزد ، من بین بوی پرتقالها و نور آفتابی که آشپزخانه نارنجی امان را بهشت کرده لذت میبرم ، ته کاسه مایه کیک را میلیسم عاشق این کارم . مادرم کیک میپزد ، امنم ، آرامم ، شادم ، متصلم به منبعم ! …من در خانه هستم ! … | 63 |
| 5 | خوش به حال انجیرها
وقتی دلتنکند میترکند…. | 74 |
| 6 | یکی از راههای من برای گذران زندگی و تعاملم با مرکزم نوشتن بوده اما اخیرا که دوباره مرکزم را از دست داده ام و به پریشان خویی و پریشان گویی و آوارگی محض در جاده های ناباوری رسیده ام نوشتن هم بخشی از تلاش برای زیستن محسوب میشود گویی دو نیمه ام نیمه ای که دارد تمام میشود و نیمه ای که دارد طاقت می آورد ! هیچ یک نمینویسند اما خب حداقل شمارا اینجا دارم … انگار آدمیزاده بینوا فقط با خوانندگان نوشته هایش میتواند عمیقا و تا ابد ووفادارانه و قلبی صحبت کند ، روتین و تکراری و کروات زده و از سر عقل چیزی نگوید بلکه ساعتهای بسیار حرف بزند از همه تاریکی ها و روشنی ای اگر که باقی مانده است .بسیار به نقش آدمها در زندگی ام فکر میکنم . بعضی نقش ها را خیلی کوتاه و عجیب میبینم. مثلا چندروز قبل در خیابان با صدای ترمز موتور و فریاد راننده اش به خودم آمدم . شک ندارم یکی از همین دو پری رنگارنگ و لطیف کنارم حائل شد.
عکس العمل من و راننده موتور عجیب بود من آنقدر منگ بودم و آنقدر نترسیده بودم که همینطور در سکوت نگاهش کردم او هم همینطور! نفسش در سینه حبس شده بود نمیدانست چکار کند! زمان هم کش آمد و مدتی همدیگر را نگاه کردیم نه خشمی ، نه حرفی نه هیچ! اما همان لحظه خاطرم آمد که من این آقا را با همین حالت در سکوت نگاه کردن دیده ام اما کجا نمیدانم ! عکس العملش جالب بود از اینکه آنطور بی هوا از خیابان رد میشدم هم چیزی نگفت با اینکه خیلی ترسیده بود .من هم نگفتم و رفتم . شب یادم آمد که وقتی یک ماه قبل موبایلم خراب شده بود و تعمیرکار هی بدقولی میکرد و من در اوج کلافگی با فروشنده صحبت میکردم و هی میرفتم و او هی میگفت که بازهم آماده نیست ، همین آقا با همین نگاه و با همین سکوت آن گوشه دیگر مغازه کار میکرد! خب شاید میان این همه تصادف و احتمال و زندگی های بسیار و زباله های کهکشانی و منظومه های بسیار ، نقش من و او برای هم همین دو تصویر بوده !در ذهنیات او شاید روانپریشی ام با موهای بلند که زمین را تحمل نمیکندبه عمد طوری از وسط خیابان شلوغ رد میشود در حالیکه به روبرو زل زده است .یا ژیسلن بوبنم که حواسپرت و منگ از وسط خیابان احتمالات میگذرد….و برای من او مردیست که در اوج لحظه پیش از تصادف آرام مینشیند و نگاهم میکندو پایان . کسی چه میداند شاید این دیدار آخرمان بوده است . | 119 |
| 7 | Max Richter – On The Nature Of Daylight.mp3 | 93 |
| 8 | به نظرت زدن کانزاشی سنجاق قفلی به موهام میتونه از حفره ای که افتادم نجاتم بده ؟ قشنگه ؟ بین بولدزرهایی که از روم رد میشن ؟ | 97 |
| 9 | 4_5992329257458605361.mp3 | 172 |
| 10 | امروز تا کلاسم را پیاده رفتم . موهایم را که بافته بودم باز کرده بودم و موج دار دور سرم با باد تکان میخوردند. از بغل چون موجودات خاموش رها گشته ای بودند که باد سر سره ایشان بود.
عصرهای حساس شهریور ببش از اینکه بشود بی اعتنایی کنی در تارو پودت نیش میزنند کودکان نو پای بادهای خنک… بازوی چپم مدتیست درد میکند، یک سنجاق بزرگ از قلبم رد شده و توان تکان خوردنم را گرفته است ، ترجیح میدهم جنینی بخوابم اما اضطراب اجازه نمیدهد ، نمیدانم زمین چطور ما سوگواران را تحمل میکند زمین هنوز اینهمه سنگینی و خروارها دلتنگی و انکار و تنهایی امان را نمیبلعد . دوست داشتم هی راه بروم دامنم پیچ بخورد دور پاهایم جورابم مرز باد و پوستم باشد . درختها را بغل کردم دو سه تا یکی ، چندتا شان را که با ظرفیت تر بودند بغل کردم بوسیدم ، آنقدر آنقدر قلبم درد میکرد که لمس تن چوبی اش براده هایم را لحظه ای میکاست .
دلتنگی دیوانه ام کرده است روز به روز بیشتر ، از بس به تمام مامانها یک جوری نگاه کرده ام که یک منحنی کوچکی از تنشان یا حالت لباس یا خنده اشان را شبیه ماهم کنم خسته ام . از اینکه شنیدن هر کلمه مامان در خیابان هلم میدهد و می افتم … قلبم تشنگی هزار اقیانوس ، هرشب اتاقها را میگردم صدایش میکنم ، موفق نشدم در عادت کردن به قوی ماندن به بدون او زیستن .رفت و آمدهایش هم به خوابهایم کمتر شد و حالا ارتباطم با حرف زدن ، با زنانگی ، با دردو دل کردن ، با صمیمیت از دست داده ام . بویش دارد از پیرهنهایش میرود این را چه کنم ؟! و اینها همه کشداری از دست دادنهایم هست . دوست داشتم بیایم اینجا شاد بنویسم ، خوب ، پر انرژی ، اما خب دیگر هیچ روزنه ای گشوده نیست … دلتنگی ام کمتر نشد، بیشتر شد، دلم لک زده برای اینکه یکبار که صدایت کردم جوابم دهی یا یکهو بی منت و شیرین و گرد و ساده و همیشه عاشق ، محکم بغلم کنی ، التماست نکنم بیا مرا یک لحظه بغل کن ! …من چمدانهایم را بسته ام فرشته ای که آنروز یک لحظه رهایی ام بخشید و توانستم از مرز آگاهی این جهان بگذرم کجاست ؟ شبها مسافر بین راهی از اینجا تا ماه سوار نمیکنند؟ شکستگی قلب برای کنده شدن از این مردم سرد و صعب و بی تفاوت کافی نیست ؟شنیده ام آنجا قلب شکسته رمز عبور بود زمانی ، الان قیمتی دارد ؟ که کسی ازین بازار مکاره و این خانه های ترسناک برش دارد ؟ پیش از آنکه خودش کلیدها را بردارد ؟ | 177 |
| 11 | مامانم قاصدک شده اومده زمین | 192 |
| 12 | مرسی برای صداها که فرستاده بودید | 180 |
| 13 | 🎧 @FullArchive_RapHipHop | 182 |
| 14 | 🎶آهنگ جدید حسن_شماعی_زاده
تنهایی
@shamaizade | 177 |
| 15 | فرستادید | 168 |
| 16 | Hasan Shamayizadeh Ghazalak.mp3 | 169 |
| 17 | No text... | 173 |
| 18 | اگه آخرین روز زندگیمون باشه چه کارایی میشه کرد؟ | 174 |
| 19 | هایده_–_سلام_ای_بهترینم_هنوز_عاشقترینم.mp3 | 175 |
| 20 | https://t.me/BiChatBot?start=sc-b2024624e1
حرف بزنیم | 8 |
