uz
Feedback
درخت ابدی

درخت ابدی

Kanalga Telegram’da o‘tish

ادمین:پرچین شاه محمدی @Eterne

Ko'proq ko'rsatish
637
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
+27 kun
+130 kun
Postlar arxiv
+1
جوری که قشنگه >>> @delbarkejanfarsoodazoo

فردا حتما میام پیشت ، هربار همونجاازت میپرسم گل چه رنگی دوست داری ؟ جواب نمیدی اما من چون که دارم ادای قوی ها رو درمیارم میگم اوهوم زرد! زرد دوست داشتی ! میام اونجا با گلهای زرد،همشونو پر پر میکنم تو کف دستم فوت میکنم برسن تا بالهات کنارت دراز میکشم موهامو ناز کنی … موهام کویرن اون دفعه آفتاب میتابید روشون و رنگدونه هاش برق میزدن منم بین هشیاری و ببهوشی … موهای کویرو تن بیابونم رو میچسبونم به اون سنگ که هم قدمه … تاولهای بغلم رو حتما میبینی و باز زنده نمیشی… تنهاییمو بدون خودت میبینی و باز از خدا نمیخوای به خوابم بیایی، مثل امروز غروب که تو تاریکی رفتم و برگشتم و هی صدات کردم …ما الان باید باهم یه چایی میخوردیم و از همه عالم و آدم حرف میزدیم .. فصلا عوض میشن، شبا روز و روزا شب میشن آدما میرن و میان و من چطور میتونم بدون اونهمه تارهای نوری و سرخ که تمام عمرم به قلب و روحم تنیدی بدون تو زندگی کنم …خاله پری یک سال تمامه هفته ای دوروز میاد شبیهت حرف میزنه باهام . بهم میگه تو خودتو نابود کردی اما چاره چیه تا اورستم بری برنمیگرده ، به آینده فک کن به کارات برنامه هات ولی بدون تو نفس کشیدن برام سخته ، غروبها برام حجله شکنجه است ، صبح هام شوکه … ما سه تا بدون تو خیلی ناقصیم ، خیلی تنها، بدون خورشیدشیرینی که به تمام جزئیات اهمیت میداد… تمام ظرفهای خونه یتیمن ، چراغها نور ندارن ، خون میاد از بغلم مامان ….

مش آپ استاد محمد رضا شجریان و الافُر آرنالدز/ایران و ایسلند

شعری از دفتر «عکاس دوره گرد» انتشارات آهنگ دیگر سال ۸۸ در این فیلم نسبتا کوتاه تصاویری برسون را می نگرید با دوربین محبوبِ لایکا که روزهای پیری را سپری می کند. برسون عکاس مستند و‌خیابانی هیچ گاه صحنه را نمی ساخت بلکه منتظر می ماند زندگی و زمان بهترین لحظه را برای او خلق کند و او تنها دگمه شاتر را می فشرد. Henri Cartier-Bresson (۱۹۰۸–۲۰۰۴) عکاس بزرگ فرانسوی و از بنیان‌گذاران مگنوم بود. او به ثبت «لحظهٔ قطعی» شهرت داشت؛ یعنی لحظه‌ای کوتاه که ترکیب‌بندی، حرکت و معنای یک صحنه هم‌زمان به کامل‌ترین شکل خود می‌رسند. نگاه او بیشتر بر مشاهده، صبر و شکار لحظه استوار بود تا دخالت در صحنه.

بیشتر تجارب عمیق من در نوجوانی و آغاز جوانی ، از طریق کتابها بود واقعا عاشقشان بودم آلیسی بودم که تمام روح و جانم در سودای ورود به قصه ها بود ، حتی خاطرم هست شبهایی که در خانه خاله جانم میماندم و میدیدم دخترها تا نیمه شب باهم حرف میزنند از پچ پچ های دخترانه لذت میبردم و فردا شب به مادرم میگفتم بیا نخوابیم و تا نزدیکی های صبح باهم حرف بزنیم عاشق این بودم داستان داشته باشم داستانهای راز آلود پر پیچ و خم ، اوهم چشمهای عاشق خسته اش را به صورتم میدوخت و سعی میکرد با من حرف بزند موهایم را نوازش میکرد و تعریف میکرد بیشتر داستانهایش هم عاشقانه و در مورد انگشت جوهری و ماجرا جویی هایشان بود. مثلا وقتی رمان ده جلدی ژان کریستوف اثر رومن رولان را با سرعت خواندم از آنهمه قصه ای که در اتاق خلوتم در ذهنم میدیدم مست بودم و جالبتر اینک هیچ از آن در خاطرم نمانده است فقط میدانم پروسه تغییرات درونی « شدن» های یک موزیسین بود جهانی که عمیقتر میشد… یا در بقیه تمام آنهمه رمان و کتاب خیلی چیزها داخل قصه ها چقدر قشنگ بودند…اینها را نوشتم چون میخواستم یک چیزی را برای خودم بازگو کنم اینکه تجارب ، احساسات و هر آنچه از اندوه ، عشق ، غم ، شادی و غیره در زندگی دیگران اتفاق می افتد بسیار عادی، نرمال، ساده و سطحی به نظر میرسد اما در واقع برای خود فرد استخوانها میشکاند و هزاران زیر و بم و تارو پود دارد … صرف نظر از آنچه که از اندوه و تالم و شکستن و سوگ در پرواز مادرم تجربه کردم ، بسیار چیزها آموختم و می آموزم ، چیزهایی در ظاهر ساده اما در باطن آنقدر عجیب و دشوار که حتی به زبان راندنشان دشوار هست ، اطرافیانم را بهتر شناختم ، فرق بین تعارف و شوآف و شعار را با هر آنچه که از قلبها بر آمد را خوب حس کردم ، شاید ، شاید اگر « قشنگ خان» دلش آمد که واژه مرگ را در سرنوشت موجوداتش رقم بزند برای همین چیزها بوده ، چیزهایی که در کنج عافیت اینقدر با پوست و خون احساس و ادراک نمیشد، دلش آمد تنهایی دختران بعد مرگ مادران را ببیند و بگذارد مرگ ادامه پیدا کند شاید این درسها با روش دیگری آموخته نمیشد…. پی نوشت : تنها جمله ای که از کتاب ژان کریستوف یادداشت کرده ام این بود: «انسان تنها زمانی آزاد است که جرئت کند خودش باشد.

Duduk_Piano;_Three_Laments_Full_Instrumental_Album_by_Bijux.m4a11.18 MB

شما فرستادید

دلتنگانه با این موسیقی به خواب میریم از جفای زمانه … شاید به خواب ستاره ای رفتیم

Repost from N/a
Mohammadreza-Aligholi--Kheili-door-Kheili-Nazdik-320.mp37.07 MB

‎⁨ابی – ای عزیز رفته از دست ؛⁩.mp35.35 MB

+3
ملودی های آرامش بخش از نابغه موسیقی جیمز هورنر از فیلم های:
🔽🔽🔽
𝟏. 𝐓𝐫𝐨𝐲 (𝟐𝟎𝟎𝟒) 𝟐. 𝐁𝐞𝐚𝐮𝐭𝐢𝐟𝐮𝐥 𝐌𝐢𝐧𝐝 (𝟐𝟎𝟎𝟏) 𝟑. 𝐓𝐢𝐭𝐚𝐧𝐢𝐜 (𝟏𝟗𝟗𝟕) 𝟒. 𝐅𝐢𝐞𝐥𝐝 𝐨𝐟 𝐌𝐢𝐫𝐚𝐜𝐥𝐞𝐬 (𝟏𝟗𝟖𝟗)

جـِیمز روی هورنر (𝟏𝟒 اوت 𝟏𝟗𝟓𝟑 – 𝟐𝟐 ژوئن 𝟐𝟎𝟏𝟓) آهنگساز و رهبر ارکستر آمریکایی بود. او از آهنگسازان تحسین‌شده و موفق سینمای هالیوود به‌شمار می‌آید. در طول دوران فعالیتش برای بیش از یکصد اثر سینمایی موسیقی ساخت؛ نامزد دریافت ده جایزه اسکار بود و شش جایزه گرمی دریافت کرد. او برای موسیقی متن و ترانه فیلم پرهزینهٔ تایتانیک موفق به دریافت دو جایزه اسکار شد. موسیقی فیلم‌های بیگانه‌ها، آپولو 𝟏𝟑، شجاع‌دل، ذهن زیبا، خانه‌ای از شن و مه، تروآ، و آواتار از ساخته‌های اوست.

هر قدر فرصت تنهایی هایت بیشتر میشود ولع بیشتری داری برای عمیقتر رفتن ، میتوانی عاری شوی از هرچیز بی اهمیتی که فقط دیتای اضافی هست ، مثلا اینکه هرروز از دیدن دمپایی های زشت زن همسایه بغلی و اینکه چرا تمام تمهایی که میپوشد یک حس بی خیالی چندش آوری دارند که حالت را بهم میزند، بعد با خودت میگویی هر آنچه که در دیگران هست و در ما ایجاد نفرت میکند نشانه مشابهت آن مزخرف بیرونی با یک حس درونی هست و سراغ چیزی شبیه آن دمپایی های زشت درون خودت میگردی ، یک نوع بی سلیقگی که هیچ ربطی به پول ندارد فقط یک انتخاب شکل و حالت و پیام هست . آنقدر نورهای پاییز برایم زیبا و تسخیر کننده و اندوهناک اند که نمیدانم چکار کنم ، مثل شهری ام که درونش پر از شاعر و نویسنده و جادوگر و پرنده است صداهایشان در هم قاطی شده و شهر باید طلوع های منظم و غروبهای معقول داشته باشد…من با دو ورژن از تو جهانم ! زندگی میکنم یک ورژن تلخ و برآشفته و کم صبر و بی رحم که به خیانت خود وفادار است و ورژنی دیگر که به زیبایی همین پاییز است ، که مرا در آغوش خود نگاه داشته است و خود را سپر تمام رنجهایم میکند ، سردرگمم و خسته … چرخ و فلکی ام که باد مدام به هرسو میکوبدش و در عین حال به تمام ریسمانهای نور چنگ میزند…نمیدانم واقعا نمیدانم اگر رنج های ما حذف شوند آیا هنوز همان آدم های قبلی هستیم ؟ ؟… خود بی رنجم را ببین ، چه شبیه بهار نارنج ها میخندد ، موهایش را ببین ، دستهایش … اما انگار من نیستم ! …

شما فرستادید ، یه سری دوست هم هستن که تنها ارتباطمون فرستادن آهنگ طی سالها بود فکر میکنم بعد از جهان مادی آدم همه آدمهایی که باهاشون ارتباطهای اینجوری داشت رو هم میبینه و میشناسه

Josh Garrels - What Child Is This.mp39.19 MB

تير هوايي بي خطر! تو آسمان را كشتى روز به سختي از زير در از سوراخ كليدها به درون آمد اگر دست من بود به خورشيد مرخصي مي دادم به شب اضافه كار! سيگاري روشن مي كردم وُ با دود از هوا كش كافه بيرون مي رفتم مه مى شدم در خيابان ها كه دست كم اين همه گم شدن را اتفاقى كنم عزيز من چگونه پيدايت كنم وقتى به ياد نمى آورم چگونه گُمت كرده ام چقدر كلمات تنهايند چقدر تاريكى آمده است چقدر كلمات در تاريكى جا عوض مى كنند چقدر طبيعت لاغر شده است ... به چيزهايى در اتاق كه چيزهايى هم نيستند خيره مى شوم و دل خوش مى كنم به جيرجيرِ پرنده اى كه در لولاى در گرفتار است از كتاب: سطرها در تاريكى جا عوض مى كنند گروس عبدالملكيان

photo content

این تصویر بسیار زیبا را همینکه به سر کوچه رسیدم دیدم . پارسال این موقع هنوز ۱۷ روز دیگر داشتم تا صدایت از جهانم نرود. تا اتصالم با هستی گسسته نشود. هردو عاشق پاییز بودیم ، تو بیشتر … دوماه تمام به تمام دیوارها چنگ زدم جنونم آنقدر بود که یکی از راه پله های بیمارستان را برای خودم معبد کرده بودم . چند روز قبل پروانه طلایی را از حوض حیاط نجات دادم اولش عین تو بود دقیقا شبیه تو در اتاق icu، چه شباهتی … دست من هم شبیه دست خدا شده بود که میخواست پروانه را نجات دهد، برش داشتم و روی موزائیکهای کهنه حیاط گذاشتم ، خوشبختانه دختری نداشت که شاهد نفس نکشیدنش باشد ، معجزه هم‌رخ داد و آفتاب که تابید زنده شد! میتوانستم باریتعالی را کمی درک کنم ، پروانه روی آب زیبا بود بالهای کوچک طلایی اش می درخشیدمیتوانست در هردو حالت عزیز او باشد مرده یا زنده …هیچ منافاتی نداشت در کدام جهان باشد هربار که خواست از بالهایت بردارد و باخودش ببرد التماس کردم و نبرد اما بالاخره برد، حتما آنجا برایت بهتر هست حتما آفتاب هرروز روی بالهای طلایی ات میتابد ، هرروز در معابد بنفش زخمهایت را میشوری و دلتنگی … هم سهم من تا وقتی که کنارت قرار گیرم …

پیانو و دودوک

photo content

همه شب، چیزها یکسر، درون تاریکی ویران می‌شوند، اما صدای رُمبیدنشان زنده می‌ماند. گویا همین صدا همه‌چیز را دوباره از نو می‌سازد. #یانیس_ریتسوس ترجمه فریدون فریاد