دربهدر
Open in Telegram
دربهدرتر از باد زیستم در سرزمینی که گیاهی در آن نمیروید ای تیزخرامان! لنگی پای من از ناهمواری راه شما بود «شاملو»
Show more2 435
Subscribers
+224 hours
-107 days
-1830 days
Posts Archive
2 435
Repost from از کتابها...
تا حالا پیش آمده چهرهتان ناگهان ناپدید شود؟
آیا شده چهرهای که هر روز بارها در آینهها و ویترین مغازهها، در سطوح براق و صفحۀ گوشیتان دیدهاید و تمام انحناها و چینوچروکهایش را خوب میشناسید، از زندگیتان پاک شود؟
بعید میدانم روزی را بدون نگاه به صورتتان به شب رسانده باشید.
صورتتان را آنقدر دیدهاید که یادتان رفته تماشای آن و ارتباط چشمی با خودتان یکپا معجزه است.
...
در سلولهایمان را باز کردند.
در انتهای راهرویی که سلولها در آن واقع شده بود، دری آهنی وجود داشت. وقتی بازش میکردی دو سینک پیش رویت ظاهر میشد.
هیچ آینهای بالایشان به چشم نمیخورد و فقط دیوار بود.
من هم مثل دیگران عادت داشتم صبح که از خواب بیدار میشوم نگاهی به تصویرم در آینه بیندازم. حالا هم مستقیم روبهرویم را نگاه کردم و انتظار داشتم چهرهام را ببینم.
ناپدید شده بود.
در آن لحظه حس کردم انگار با سر به دیوار خوردهام.
من هم مثل دیگران نگاهی به اطراف انداختم و دنبال خودم گشتم.
هیچجا نبودم.
انگار از زندگی پاکم کرده و دورم انداخته بودند.
تماشای آن دیوار خالی به من فهماند که دیدن تصویر خودم چه معنایی دارد. اگرچه هزاران بار آینه را در حکم استعارهای ادبی به کار بردهاند، اما واقعیت از هر استعارهای معنادارتر است.
آینه تو را به خودت مینمایاند و بر هویتت مهر تأیید میزند. فاصلۀ میان تو و آینه محیطی را پدید میآورد که فقط متعلق به خودت است، محیطی که محاصرهات کرده و از آنِ توست و کسی نمیتواند به آن تعدی کند.
بدون آینه این محیط هم ناپدید میشود.
انگار همهچیز و همهکس خودشان را به تو چسبانده و اطرافت ازدحام کردهاند. میتوانی دستها، بازوها، رانها و پاهایت را ببینی، اما صورتت را نه.
...
چهرهات که ناپدید میشود، دیگر حتی نمیتوانی خاطرجمع باشی که آن دستها و پاها مال خودتاند یا نه.
#دیگر_رنگ_دنیا_را_نخواهم_دید
#احمدآلتان
2 435
Repost from کانون نویسندگان ایران
خبر
مسئولیت جان زندانیان بر عهدهی قوهی قضائیه و ادارهی زندانهاست:
تداوم بلاتکلیفی یوسف انصاری، نویسنده و عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران
https://telegra.ph/%D8%AE%D8%A8%D8%B1-02-07-2
2 435
آنچه زبان میخورَد
همیشه همان چیزیست
که زبان را میخورد :
امیدِ آمدنِ لغتی
لغتی که نمیآید
تو آنسوتر آنجاتر
برابر من ایستادهای
برابر بامن
و چهرهام
چیزی به آینه از من نمیدهد
چیزی از آینه درمن میکاهد
و انتظار صخرۀ سرخ
- نوکِ زبانِ تو -
امیدِ آمدنِ لغتیست
لغتی که نمیآید
#یدالله_رویایی
2 435
از کدام واژه آغاز کنم؟
در سپیدهدم گلوله و عشق
که بودنها و نبودنها در روزنامه میسوزند.
فریاد
در طلوع ایستاده و
بوسههای گلوله شیرینتر از بوسههای توست
و سپیدهدم
آه
سپیدهدم
چه وقار دردناکی دارد.
مه هراسان
از درخت گلوله بالا میرود
درخت گل میدهد
و گلست
وقتی از خاکهای منقلب
طلوع چکاندن فریاد
آغاز میشود.
#شهرام_شاهرختاش
مجلۀ فردوسی
دیماه ۵٧
@gadaboutmitsl
2 435
قلم را در مرکب فروبردم و بر کاغذ آوردم، از آن خون بر صفحه جاری شد. پوست کاغذ شکافت؛ خون هزاران کس در هر سطر میجوشید.
طومار شیخ شرزین
بهرام بیضایی
2 435
تپهای که خون
بر آن فرو ریخته بود نمیشناسی.
آنهمه مردان گریزان
آنهمه کسان که سلاحها و نامهاشان را
به دور میافکندند.
زنی رفتن ما را میپایید.
تنها یک تن از میان ما ایستاد
با مشتهای گرهکرده،
آسمان تهی را نگریست،
سرش را خم کرد و خاموش،
کنار دیوار مرد.
اکنون او لکهای خون است،
عین یک نام.
زنی روی تپهها چشمبهراه ماست.
#چزاره_پاوزه
ترجمۀ #محمدمختاری
2 435
از پای دیوار خرابۀ پنجمی، نه قدم سمت زبان گنجشک بعد هفت قدم سمت راست.
میگویم: مارخ خانم! فقط قبر پسر شما که نیست، پسر من هم هست. مطمئنم همین اینجا بود. این بوته خاری هم که میگویید قبلنا نبوده، کاملاً درست میگویید. منتها همین مدتی که نیامدهایم سبز شده.
خب سخت هم هست. توی یک تکه زمین گندۀ بایر آدم چطور بفهمد دفعۀ قبل کجا بود که قبر بچهاش بود. ...
متن کامل داستان در:
سلطان گورستان
#شهریار_مندنی_پور
@gadaboutmitsl
2 435
Repost from دربهدر
«تحلیل شعارهائی که در جریان قیام مطرح بوده است، به شناخت عوامل و خصلتها و ویژگیهای حرکت انقلابی مردم ما کمک میکند. در واقع میتوان از طریق روانشناسی اجتماعی گروههای مختلفی که طرح کننده شعارها بودهاند، موقعیت و شرایط عینی و ذهنی جامعه را آشکار ساخت.
شعارها بازگوی جنبههای گوناگون فرهنگ، ایدئولوژی، روحیه و میزان خودانگیختگی با آگاهی است و نیز مراحل عمل طبقات و استراتژی و تاكتيك گروههای سیاسی و اجتماعی مختلفی را در بر میگیرد، که در مبارزه شرکت داشتهاند و تشخیص و شناخت قیام، به تشخیص و ارزیابی آنها نیز وابسته است.»
محمد مختاری در مطلبی که در شمارههای ٢٠ و ٢۴ کتاب جمعه چاپ شده به بررسی این شعارها پرداخته است.
📎بخش اول
📎بخش دوم
#محمد_مختاری
@gadaboutmitsl
2 435
تو آنقدر احساس داشتهای که صدای گریه و دندانقروچهای که این مرد در سرزمین ما سبب شده بود را بشنوی. همین کافی است تا جوابگوی هرگونه امید فلسفی باشد. داشت نهال نحیف را از ریشه میکند. کسی میبایست جلوی او را میگرفت. او مرد خطرناکی بود-با عزمی جزم. اگر کارش سه سال دیگر ادامه مییافت بردگی ما به مدت پنجاه سال دیگر تمدید میشد- به تمام آدمهایی فکر کن که تباه میشدند، به تمام جانهایی که در این مدت از دست میرفت.
از چشم غربی
جوزف کنراد
ترجمۀ احمد میرعلایی
نشر کتاب زمان
@gadaboutmitsl
2 435
من فهمیدهام که کافی نیست انسان فقط طرفدار عقیدۀ آزادی باشد بلکه لازم است طرفدار شکل آزادی هم باشد.
ویکتور هوگو
یادداشتهای سیاسی
از مجلۀ اندیشه و هنر
سال اول - شمارۀ سوم- خرداد ١٣٣٣
2 435
Repost from از کتابها...
در آن صبح آرام ماه سپتامبر ، مردم همه سرگرم کار خود بودند و نمیدانستند داخل خانۀ من چه خبر است.
در حینی که مأمورها داشتند خانهام را تفتیش میکردند، من هم کتری را گذاشتم جوش بیاید.
پرسیدم: «چای میخورید؟»
گفتند نه.
ادای پدر مرحومم را درآوردم و گفتم: «خوردن چای که ایرادی ندارده، رشوه حساب نمیشه.»
درست چهل و پنج سال قبل، صبح روزی مثل همین امروز، به خانهمان حمله کرده بودند تا پدرم را دستگیر کنند.
پدرم از مأمورها پرسیده بود قهوه میل دارند؟ رد کرده بودند و با خنده گفته بود: «خوردن قهوه که ایرادی ندارده، رشوه حساب نمیشه.»
دژاوو نبود. واقعیت داشت تکرار میشد. این کشور چنان کند از دل تاریخ عبور میکند که زمان توان پیشرویاش را از دست میدهد و در عوض توی خودش تا میخورد.
#دیگر_رنگ_دنیا_را_نخواهم_دید
#احمدآلتان
#ایمان_رهبر
2 435
Repost from پوشه (آرشیوخوان)
پ) بخش دوم میزگرد بیضایی، سلطانپور، اُوانسیان و... در جُنگ جگن، بهار ۱۳۴۷.
2 435
Repost from پوشه (آرشیوخوان)
ب) بخش اول میزگرد بیضایی، سلطانپور، اُوانسیان و... در جُنگ جگن، بهار ۱۳۴۷.
2 435
Repost from پوشه (آرشیوخوان)
+1
الف) رویجلد و شناسنامهی جُنگ جگن (بهار۱۳۴۷) که میزگردِ بیضایی، سلطانپور، اوانسیان و... دربارهی دو اجرای میراث و ضیافت، در آن منتشر شده.
2 435
Repost from دربهدر
چهارشنبه هجدهم آذر ۱۳۷۷
ساعت دو ونیم بعدازظهر محمدجعفر پوینده برای شرکت در جلسۀ اتحادیۀ ناشران از محل کار خود (واقع در خیابان ایرانشهر)بیرون رفت و پس از آن هیچگاه به خانه بازنگشت.
پنجشنبه نوزدهم آذر ۱۳۷۷
رادیوهای خارجی خبر ناپدید شدن محمدجعفر پوینده را پخش کردند.سیما صاحبی، همسر پوینده، در مصاحبه با رادیوی بیبیسی گفت که خانوادۀ وی به تمام مراکزی که ارتباط با اینگونه حوادث فعال هستند از جمله دفتر ریاست جمهوری، پایگاههای کلانتری در تهران، پزشکی قانونی، بیمارستانها و آگاهی مراجعه کرده ولی هیچ اطلاعی از او به دست نیاوردند.
جمعه بیستم آذر ۱۳۷۷
از طرف خانواده، آشنایان و دوستان جستوجوی پرالتهاب برای یافتن محمدجعفر پوینده ادامه یافت، اما هیچ اثری از او به دست نیامد.
عصر شنبه بیستویکم آذر هنگامی که سیما پس از جستوجوی تمامی سردخانههای پزشکی قانونی به خانه بازگشت، آگاهی تهران به وی اطلاع میدهد که جسد همسرش در بادامک شهریار پیدا شده.
بعدها خبر دادند که جسد او را پاسگاه نیروی انتظامی شهریار روز پنجشنبه در کنار پل راهآهن بادامک شهریار پیدا کرد اما از جیب او نیز همچون مختاری اوراق هویتیای به دست نیامده بود.
