303
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
November '23
November '23
+15
in 1 channels
October '23
+4
in 0 channels
Get PRO
September '23
+10
in 0 channels
Get PRO
August '23
+3
in 0 channels
Get PRO
July '230
in 0 channels
Get PRO
June '23
+3
in 0 channels
Get PRO
May '23
+3
in 0 channels
Get PRO
April '23
+1
in 0 channels
Get PRO
March '23
+16
in 0 channels
Get PRO
February '23
+26
in 0 channels
Get PRO
January '23
+12
in 0 channels
Get PRO
December '22
+22
in 0 channels
Get PRO
November '22
+266
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 17 November | 0 | |||
| 16 November | 0 | |||
| 15 November | +1 | |||
| 14 November | 0 | |||
| 13 November | 0 | |||
| 12 November | +1 | |||
| 11 November | +3 | |||
| 10 November | +1 | |||
| 09 November | 0 | |||
| 08 November | +1 | |||
| 07 November | 0 | |||
| 06 November | 0 | |||
| 05 November | +2 | |||
| 04 November | +2 | |||
| 03 November | +4 | |||
| 02 November | 0 | |||
| 01 November | 0 |
Channel Posts
| 2 | در اولین ساعتفروشی ساعتم را فروختم و تمام پولی که از فروش به دستم رسید به یک قاچاقچی در مقابل مواد مخدر تحویل دادم.
بدین وسیله دغدغه و دلهرۀ «چه باید کرد» را برای لحظاتی چند از بین بردم. بعد چه باید کرد؟ یک روز بعد!
هرگز... هرگز یک مورفینی به کلمۀ بعد نمیاندیشد، چون کلمۀ «بعد» در آینده است و یک مورفینی آیندهای ندارد!
آینده؟ کی آینده دارد که یک مورفینی داشته باشد؟
...
در این جنگل آسفالتشده برای به دست آوردن پرندۀ خوشبختی جستوجو لازم نیست، بلکه پرندۀ خوشبختی را یک صیاد بیرحم! صیادی به نام قوانین ما شکار میکند و تقدیم آنهایی میکند که پدرانشان هم خوشبخت بودهاند! تقدیم آنها...
#مردی_که_در_غبار_گم_شد | 73 |
| 3 | البته گلستان مدعیست که خیلی هم با قال حزب را طلاق داده، اما در هیچ قلعوقمع چپیهای فِل حال! و فِل سابق! سرکوب فرقه در آذر 25، انحلال حزب در بهمن 27 و سرکوب تکمیلی و تدریجی حزب از مرداد 28 تا انقلاب 57، و طلوع ترش و شیرین حزب در طبق انقلاب شرعی، و دکودنده خردکنی بعدی آن در چرخشت زعیمانِ عبایی هیچگونه گردی به دامن کبریاشان ننشسته است.
منات به دنبال
#بهمن_فرسی | 93 |
| 4 | آیدین آغداشلو دوست درجهدوی من از طریق سیم رابط: شمیم بهار، نخستین شوی شهره، گرافیست و نقاش. پیش از دگرگونی! دگرگون! شده بود. اوایل دگرگونی! هم کارش زار شد. اما بعداً مانند همه یقۀ ننهحسنی پوشید و امروز کاروبارش سکه است. شهره میگوید که از آیدین اجازه دارد برای همیشه نام خانوادگی او را یدک بکشد. لابد بهخاطر نزدیکی تلفظ داش ترکی با آش فارسی؟!!
منات به دنبال
#بهمن_فرسی | 87 |
| 5 | اگر کامیدین لباس تربیتی تن عضو بچهسازی موجود نر بکند و آن را آلت تناسلی بنامد، خودش میشود یک کمدی قاهقاهانگیزتر دیگر.
منات به دنبال
#بهمن_فرسی | 87 |
| 6 | روزنامه شرق، ۱۷ مهر ۱۳۸۲
✍ اتوبوس مرگ، اتوبوس زندگی/ مصطفی تاجزاده
@Taalaatomm | 108 |
| 7 | پس به من میهنی لطف کن که آن میهن در شعلههای نبردی خانه به خانه بسوزد و من خود را به آن نبرد بیندازم تا بگیرند و تیربارانم کنند.
سندلی کنار پنجره بگذاریم و بنشینیم و به شب دراز تاریک خاموش سرد بیابان نگاه کنیم
#عباس_نعلبندیان | 143 |
| 8 | #زمین_سوخته
#احمدمحمود | 137 |
| 9 | #زمین_سوخته
#احمدمحمود | 147 |
| 10 | #زمین_سوخته
#احمدمحمود | 149 |
| 11 | #زمین_سوخته
#احمد_محمود | 482 |
| 12 | https://sardouzami.files.wordpress.com/2010/07/baradaram-jadoogar-bood-2010.pdf | 113 |
| 13 | چى بگويم؟
من پذيرفتهام.
من همهچيز را پذيرفتهام.
من يك بار وقتى مادرم گرفتار جنون شد و از من جاكش
ساخت، تلاش كردم.
من سالها تلاش كردم تا مگر آنچه را كه هستم ثابت كنم.
سالها
هر روز تلاش كردم
هر شب تلاش كردم
و از همان تاريخِ گوزِ گوزِ گوز
جاكش باقى ماندم.
امروز من خستهام و تلاشى نمىكنم.
امروز براى من يكى
هيچ چيزى
ارزش جنگيدن ندارد.
امروز همۀ تلاشِ من فقط و فقط براى ثبت همين نكته
است.
فردا هنوز نيامده است.
چقدر دلم مىخواهد بنويسم فردا روز ديگرىست. | 74 |
| 14 | چى بنويسم؟ بنويسم هركه را مىآيم بشناسم به طرزى
دردناك مىميرد؟
بنويسم بهمحضِ اينكه آمدم بشناسمش، جاكش شد؟
يا از اينيكى، مثلاً بنويسم تا آمدم بشناسمش، تبديل به
موجودى نامتعادل، موجودى غريب شد؟
وقتى انسانى كه مىگويند همۀ شكوه و جلال زمين و
آسمان در اوست، اينگونه زود، اينگونه دردناك، حقير
شده، مرده باشد، چى مىشود راجع بهش نوشت؟ | 74 |
| 15 | از راه مىرسد و شلاّق مىزند!
شلاّقش از كابل نيست. ضربههايش دردناكتر است!
شلاّقش رشتهاىست بههمبافتهشده از كلمات.
هر بار اسمى رويم مىگذارد، هر اسمى را كه دلش
مىخواهد.
هر بار واقعهاى را به من نسبت مىدهد، هر واقعهاى را كه
دلش مىخواهد.
من از آن او هستم! هرچه مىخواهد با من مىكند! درست
عينِ گربۀ من؟
نه! هيچ چيزى به چيزِ ديگرى شبيه نيست!
هرچيزى فقط خود همان چيز است!
اما در دايرۀ انسانِ پريشان چى؟ | 71 |
| 16 | برادرم جادوگر بود!
وقتى محمّد جليله آمد
كه از من سياستمدار بسازد
برادرم جادو كرد:
سياستمدار
از اصغرش گرفته كه اينجاست
تا اكبرش كه در آنجاست
فقط يك چيز است
جاكش است! | 73 |
| 17 | برادرم جادوگر بود!
وقتى ديد
هر هفته
با مهدى اطوكار مىروم شهر نو
همۀ جندههاى سرزمينم را
تبديل كرد به خواهرم «بدرى»
كه من تا آخرين نفس احساس جاكشى كنم!
تا روزى كه يك زن
در سرزمين من خودفروشى كند
من
پاك جاكشم! | 75 |
| 18 | برادرم جادوگر بود!
هر شب
مادرم
همۀ جنونش را در من مىريخت
و فرياد مىزد جاكش!
و هر شب
برادرم
از من
شريفترين انسانِ روى زمين را مىساخت!
- مادر!
مادرِ من كه معصومترينِ جاكشپرورانِ اين پهنۀ پهناورِ
خاك قحبهاى
مادرى كه داستانِ زندگى مرا تو نوشتى
من هيچوقت جاكش نبودهام
مگر همۀ لحظات همۀ آن شبهايى كه تو گفتى. | 77 |
| 19 | دانماركىها وقتى ترانهاى را در متنى مىگنجانند، نُت
موسيقىاش را هم كنارش مىنويسند كه خواننده بين آهنگ
ترانۀ سوسن و گلپايگانى و موسيقى لُرى و آواز شجريان
تفاوتى قائل شود.
زنده باد دانمارك و موسيقىاش!
زنده باد دانمارك و سينمايش!
كه «گوزنهايش» را سانسور نمىكند
و به آتش نمىكشد.
زنده باد دانمارك و تئاترش «عباس آقا كارگر ايران
ناسيونال»
كه بدون هيچ وحشتى
از هيچ چماقدارِ جاكشى
به روى صحنه مىرود. | 80 |
| 20 | #برادرم_جادوگر_بود
#اکبرسردوزامی | 81 |
