342
Subscribers
+124 hours
+27 days
+130 days
Posts Archive
342
🌞
در شب چشمانش
آفتاب
برآمد
شب همه شب، آفتاب در بر من بود.
زندهیاد #جواد_مجابی
🩶 جواد مجابی (۲۲ مهر ۱۳۱۸ – ۱۴ شهریور ۱۴۰۵) شاعر، نویسنده، نقاش، طنزپرداز، روزنامهنگار و منتقد ادبی، آسمانی شد.
@yek_habbeh_sher
342
👁
در نظرسنجی چشمان تو ثابت شدهاست
مژههایت به خودی قالب ضربالمثل است
۳۶درصد چشمان تو جنسش عسل است
مابقی قهوه و فنجان و شراب و غزل است
آقای #حامد_قاسمی
@yek_habbeh_sher
342
🍞
نام مَهین (اسم اعظم) خداوند
در سخن فریدالدین #عطار_نیشابوری
سائلی پرسید از آن شوریدهحال
گفت اگر نام مَهین ذوالجلال
میشناسی، بازگوی ای مرد نیک!
گفت: «نان» است، این بِنَتوانگفت لیک
مرد گفتش احمقی و بیقرار
کِی بُوَد نامِ مهین «نان»؟! شرم دار!
گفت در قحط نشابور ای عجب!
میگذشتم گرسِنه چل روز و شب
نه شنودم هیچجا بانگ نماز
نه دری بر هیچ مسجد بود باز
من بدانستم که نان نام مهین
نقطهٔ جمعیت و بنیاد دین
از پی نان نیستت چون سگ قرار
حق چو رزقت میدهد، تو حقگزار
حق چو رزقت داد و کارت کرد راست
تو بخور وز کس مپرس این از کجاست
جناب #عطار
📗 مصیبتنامه
🔆 پیغمبر (ص) عرضمیکند:
«خدایا! بین ملت ما و نانِ ملت جدایی نیانداز!»
«خُبز» بهمعنای نان نیست، به معنی «اقتصاد» است.
«اللّهم بارک لنا فی الخبز و لا تفرّق بیننا و بینه فلو لا الخبز ماصمنا و لاصلّینا و لاادّینا فرائض ربّنا»
خدایا! اگر میخواهی دین تو محفوظ باشد، «باید جیب مردم خالی نباشد»؛ همین!
اگر نان مردم، اقتصاد مردم، گرانی و فشار و قحطی و محرومیت زیاد شود، دینداری برای مردم بسیار مشکل است.
[درس خارج تفسیر قرآن کریم آیتالله جوادی آملی؛ ۱۳۹۸/۰۹/۲۶]
(برگرفته از کانال دکتر مجید انوشیروانی)
@yek_habbeh_sher
342
😢
خون میچکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من میکنم افشردنِ جان است
عالیجناب #هوشنگ_ابتهاج
@yek_habbeh_sher
342
🌅
بیا ورق بزن
اندوه برگبرگ مرا
هوای مهر تو دارد
غروب شهریور.
بانو #پروا_غیاثوند
@yek_habbeh_sher
342
😔
خستهام، مثل جوانی که پساز سربازی
بشنود دوستش از نامزدش دلبُرده
مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی
که به پرونده جرم پسرش برخورده
خستهام، مثل پسربچه که در جای شلوغ
بین دعوای پدر مادرِ خود گم شدهاست
خسته مثل زنِ راضیشده به مُهر طلاق
که پُراز چشم بد و تهمت مردم شدهاست
خسته مثل پدری که پسر معتادش
غرق در درد خماری شده، فریادزده
مثل یک پیرزنی که شده سَربار عروس
پسرش پیش زنش بر سر او دادزده
خستهام، مثل زنی حامله که ماه نهم
دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است
مثل مردی که قسمخورده خیانتنکند
زنش اما به قسمخوردن آن مشکوک است
خسته مثل پدری گوشهٔ آسایشگاه
که کسی غیر پرستار سراغش نرود
خستهام، بیشتر از پیرزنی تنها که
عید باشد، نوهاش سمت اتاقش نرود
خستهام، کاش کسی حال مرا میفهمید!
غیراز این بغض که در راه گلو سَد شدهاست
شدهام مثل مریضی که پساز قطع امید
در پیِ معجزهای، راهی مشهد شدهاست
جناب #علی_صفری
@yek_habbeh_sher
342
❤️
هیچکس هیچکس نمیداند
به نگاهت چه عادتی دارم
هیچ فرقی نمیکند دیگر
اینکه با تو چه نسبتی دارم
آقا #یاسر_قنبرلو
@yek_habbeh_sher
342
🪕
هرگاه حین گپزدنت خندهمیکنی
انگار ذوالفنون زده از «اصفهان» به «شور»
دردی دوانمیکند از من ترانههام
من آرزوی وصل تو را میبرم به گور
#حامد_عسکری نازنین
@yek_habbeh_sher
342
😢
به من بگو
کجای جهان را گرفتی
با دستهایی که
مرا رهاکردی؟!
منسوب به #إحسيِّن_صايِن (ناشناس)
@yek_habbeh_sher
342
😢
وعدتك أن لاأحبك
ثم أمام القرار الكبير، جبنت.
وعدتك أن لاأعود
و عدت.
وأن لاأموت اشتياقاً
و مُت.
وعدت مراراً
و قررت أن أستقيل مراراً
و لاأتذكر أني استقلت.
...
وعدتك
أن لاأكون ضعيفاً
و كنت.
وأن لاأقول بعينيك شعراً
و قلت.
وعدت بأن لا...
وأن لا...
وأن لا...
و حين اكتشفت غبائي، ضحكت.
--- --- --- --- ---
وعدهکردم که دوستتنداشتهباشم،
اما دربرابر آن تصمیم بزرگ،
ترسیدم.
وعدهکردم که بازنگردم.
و بازگشتم.
و از اشتیاق نمیرم،
و مُردم.
بارها وعدهدادم،
و بارها تصمیمگرفتم
که دستبکشم،
و بهیادنمیآورم
که هرگز دستکشیدهباشم...
...
وعدههایی دادم
بزرگتر از توانم.
[...]
وعدهکردم
که ضعیف نباشم،
و بودم.
و با چشمانت
شعر نگویم،
و گفتم.
وعدهکردم که نه...
و که نه...
و که نه...
و آنگاه که به حماقتم پیبردم،
خندیدم.
عالیجناب #نزار_قبانی
برگردان: #ناصر_رضاییپور
@yek_habbeh_sher
342
ماه را
به هر ستارهای که میدهینشان
میشناسد و از دور
دست میدهدتکان.
#قارن_سوادکوهی
📔 دارتان
📸 رضا فیلو
@yek_habbeh_sher
342
روز پزشک آمد و بیمار ماندهام
بیمار چشمهای خوش یار ماندهام
گوشی ندید در تپش قلب من چه بود
دور از فشارسنج، سبکبار ماندهام
با قرص خواب حلنشده التهاب من
تا صبح پشت پنجره بیدار ماندهام
کنج اتاق، بیحرکت، سالهای سال
زیر نگاه تلخ پرستار ماندهام
دیجیدی* مفاصل من از قدیم بود
از کودکی شکسته و تبدار ماندهام
روحم سیاهپوش غروب عقابهاست
روپوش من سپید و سپیدار ماندهام
چیزی نماندهبود رهایمکند غمش
تبریک گفتهاست و گرفتار ماندهام
***
روز پزشک زلزلهای تازه آمدهست
من هم که زیر اینهمه آوار ماندهام…
دکتر #عباس_سودایی
* دیجیدی (djd): آرتروز یا سائیدگی مفاصل
@yek_habbeh_sher
342
❣
خوردهام از بسکه خون دل ز جامِ زندگی
گر به خاکم خط کشی، خوناب میآید برون
جناب #صائب_تبريزی
📸 عکس: رضا فیلو
@yek_habbeh_sher
342
🔥
شکوفه لیمو! لبت انار رسیده!
بگو چگونه به پاییزتان بهار رسیده؟!
ادامه مرداد -ماه داغ جنوبی-
که در نگاه تو نخل و رطب به بار رسیده!
گمانکنم که تو پاداش شاعران جهانی
که هرکه از تو نوشته، به اعتبار رسیده...
آقای #سیداحمد_حسینی
📗 ساراییسم
@yek_habbeh_sher
342
🌙
شام است گیسوی تو و تا صبح بسته عقد
طاق است ابروی تو و با ماه گشته جفت
جناب #خواجوی_کرمانی
📸 ماه نوی ربیع/ رضا فیلو
@yek_habbeh_sher
342
🌺
ز دستم برنمیخیزد که یکدم بی تو بنشینم
بهجز رویت نمیخواهم که روی هیچکس بینم
من اولروز دانستم که با شیرین درافتادم
که چون فرهاد باید شست دست از جانِ شیرینم
تو را من دوستمیدارم خلاف هرکه در عالم
اگر طعنه است در عقلم، اگر رخنه است در دینم
وگر شمشیر برگیری، سپر پیشت بیندازم
که بی شمشیر خود کُشتی به ساعدهای سیمینم
...
رقیب انگشت میخاید که سعدی! چشم برهمنِه
مترس ای باغبان از گل؛ که میبینم، نمیچینم
#سعدی جان
@yek_habbeh_sher
342
😔
نه فقط از تو اگر دلبکنم، میمیرم
سایهات نیز بیفتد به تنم، میمیرم
بین جان من و پیراهن من فرقی نیست
هریکی را که برایت بکنم، میمیرم
برق چشمان تو از دور مرا میگیرد
من اگر دست به زلفت بزنم، میمیرم
بازی ماهی و گربه است نظربازی ما
مثل یک تُنگ، شبی میشکنم، میمیرم
روحِ برخاسته از من! ته این کوچه بایست
بیشازاین دور شوی از بدنم، میمیرم
آقای #کاظم_بهمنی
@yek_habbeh_sher
342
❣
آن فروریخته گلهای پریشان در باد
کز می جام شهادت همه مدهوشانند
نامشان زمزمه نیمهشب مستان باد
تا نگویند که از یاد فراموشانند!
استاد #محمدرضا_شفیعی_کدکنی
@yek_habbeh_sher
342
👷🏼♂
از خود سٶالمیکنم
آیا آنان که در کارخانه اسلحهسازی کارمیکنند،
کارگران مرگند؟
آنان که فروشگاه لوازم آرایشی دارند،
کارگران زیبایی؟
و من که شاعرم،
من که سطربهسطر در هر شعر،
خودم را تنهاتر میکنم
کارگر تنهاییام؟
آیا آنان،
که خانهنشین زنداناند
کارگران آزادی بودهاند
و کارگردان
با زندگی کارگرها بازیمیکند!؟
چیزی برای توضیح نیست
ما گرسنهایم
و به هر قیمتی
و در هرکجا
کارگران مشغول کارند.
آقای #محسن_بیدوازی
@yek_habbeh_sher
