en
Feedback
صبح و شعر

صبح و شعر

Open in Telegram

ادبیات هست چون جهان برای جان‌های عاصی کافی نیست.🥰😍 🎼🎧📖📚

Show more
701
Subscribers
No data24 hours
+97 days
+2230 days
Posts Archive
‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍    😴#داستان_شب 📖 هزار و یک شب  مجموعه‌ایست از حکایت‌ها و افسانه‌های قدیمی ایرانی، عربی و هندی به نقل از شهریار ایرانی، که راوی آن شهرزاد دختر وزیر است بیشتر ماجراهای آن در بغداد و ایران می‌گذرد.   #هزار_و_یک_شب 🔸   #شب_هشتسد_نود_ششم قصه‌گو: #ليلا_پراشيده @sobhosher

჻ᭂ🌞تک‌بیت خاص: 🌞ᭂ درِ چشمْ بامدادان به بهشت برگشودن نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی ✍: #سعدی 📸: by m@ry @sobhosher
჻ᭂ🌞تک‌بیت خاص: 🌞ᭂ درِ چشمْ بامدادان به بهشت برگشودن نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی ✍:  #سعدی 📸: by m@ry @sobhosher

‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍    😴#داستان_شب 📖 هزار و یک شب  مجموعه‌ایست از حکایت‌ها و افسانه‌های قدیمی ایرانی، عربی و هندی به نقل از شهریار ایرانی، که راوی آن شهرزاد دختر وزیر است بیشتر ماجراهای آن در بغداد و ایران می‌گذرد.   #هزار_و_یک_شب 🔸   #شب_هشتسد_نود_پنجم قصه‌گو: #ليلا_پراشيده @sobhosher

🌟 ضرب‌المثل‌های ایرانی: یک حرف، یک تجربه، یک فرهنگ وقتی کسی بدون اینکه تلاشی کرده باشد، به دنبال بهره‌برداری از دستاوردهای دیگران است و می‌خواهد بدون زحمت، از مزایای یک موقعیت یا دستاورد بهره‌مند شود در فرهنگ شفاهیِ اقوام مختلف ایران، با گنجینه‌ای از ضرب‌المثل‌ها بیان می‌شود. 🔘فارسی 🔅 حوض نساخته، قورباغه پیدا شد 🔘آذربایجانی 🔅یاتان اؤکوزون بوینوزو بؤیوک اولار (یاتان اوکوزون بوینوزو بویوک اولار) 🔸: شاخ گاوی که می‌خوابد بزرگ می‌شود. این ضرب‌المثل به طنز اشاره می‌کند که برخی افراد بدون انجام کار خاصی ادعای بزرگی دارند. ✅ « اگر شما هم ضرب‌المثل مشابهی می‌دانید؟ در نظرات بنویسید.» 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻 @sobhosher

در شهر شهریوری باور من  طلوع آفتاب  زیباست و زندگی جاریست و من پابه‌پای گذر زمان خاطراتم را ورق می‌زنم ..و به یاد روزهای خوش دیرین چای سرصبحم را عاشقانه سرمی‌کشم ✍🏻: #سعید_وطن_نیا آوا: ناهید @sobhosher

وقتی اندوهگین هستیم به نظر می‌رسد این غم همیشگی باشد. به نظر می‌رسد پایان شب به صبح وصل نمی‌شود. به نظر می‌رسد کسی شبیه ما این غم را تجربه نمی‌کند. اما یکی از واقعیت‌های زندگی این است که هیچ چیز باقی نمی‌ماند. هیچ چیز ابدی نیست. نه لبخندهای از ته دل و نه غم‌های نفس‌گیر. اجازه ندهیم ذهنمان، ما را گیر بیاندازد. ✍🏻: #پونه_مقیمی 📚: تکه‌هایی از یک کل منسجم @sobhosher

‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍    😴#داستان_شب 📖 هزار و یک شب  مجموعه‌ایست از حکایت‌ها و افسانه‌های قدیمی ایرانی، عربی و هندی به نقل از شهریار ایرانی، که راوی آن شهرزاد دختر وزیر است بیشتر ماجراهای آن در بغداد و ایران می‌گذرد.   #هزار_و_یک_شب 🔸   #شب_هشتسد_نود_چهارم قصه‌گو: #ليلا_پراشيده @sobhosher

پیش از سپیده‌دم دشتی پر از شکوفه باغی پر از چراغ دیدم که نور بر سر عالم فشانده‌اند از پشت میله‌‌های قفس گفتم: ای دریغ دل‌ها چ
پیش از سپیده‌دم دشتی پر از شکوفه باغی پر از چراغ دیدم که نور بر سر عالم فشانده‌اند از پشت میله‌‌های قفس گفتم: ای دریغ دل‌ها چگونه این همه تاریک مانده‌‌اند .. ✍🏻: #فریدون_مشیری مسجد شیخ لطف‌الله 📸: m@ry 05/6/9 @sobhosher

پاسخ ترک شیرازی به : اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را... @sobhosher

شبانه ای شبِ شوم، گستره‌ی سرد که نفس‌های دنیا را در خود می‌پیچی. چگونه این‌همه رنگ از من می‌گیری؟ چگونه این‌همه صدا در گلوگاهت گم می‌شود؟ خورشید نمی‌خواهم، نه ماهِ نقره‌ای، نه حتی شراره‌ای از دوردست. نه نوری که جز فریب نیست. فقط بگو، اگر گریزی هست! روزنه‌ای پنهان در تار و پودت، ناپیدا برایت. شب شوم جانم را ببلعی، اما من، سرگردان در هزارتوی تاریکی‌ات، در جستجوی بارقه‌ای کوچک برای فردایم اگر باشد. ✍🏻: #مریم_رضوی @sobhosher

وقتی چیزی مرا رنج می‌داد در مورد آن با هیچ کس حرفی نمی‌زدم؛ خودم در موردش فکر می‌کردم، به نتیجه می‌رسیدم و به تنهایی عمل می‌کردم. نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم، نه! بلکه فکر می‌کردم که انسان‌ها در آخر باید خودشان، خودشان را نجات بدهند. ✍🏻: #هاروکی_موراکامی از کانال برای گفتگو @sobhosher

آدمی به آدمی زنده‌ست برای «سعید برآبادی» به پاسِ شرافت و ایمان ایستاده میان باد و چراغ نه کوه‌وار که چون آدمی با شانه‌هایی خسته. به خونِ سبزواران قسم، خاک هنوز بویِ گل و گندم دارد. آدمی را آدم نگه می‌دارد بگذار باد هرچه می‌خواهد بتازد. تو آشنا، بمان که انسان، پیروزیِ کوچکی نیست. ✍🏻: ا.ز.ل @sobhosher

تو را با شهریور می‌شناسم با بادهای مسافر ، با ابرهای بی‌باران با نارنجی غروب‌های بی‌قرار با دلتنگی‌ای که بی‌تقصیر می‌بارد و عطر پاییزی که هنوز نرسیده است .. تو را با شهریور می‌شناسم ، با پایان تابستان ، با آغاز رفتن با هق‌هق پنهان کوچه‌ها در باد .. تو را با شهریور می‌شناسم ..... ✍️#یکتا
آوا : ناهید درود صبح زیبای شهریور ماهتون دلپذیر @sobhosher

‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍ ‍    😴#داستان_شب 📖 هزار و یک شب  مجموعه‌ایست از حکایت‌ها و افسانه‌های قدیمی ایرانی، عربی و هندی به نقل از شهریار ایرانی، که راوی آن شهرزاد دختر وزیر است بیشتر ماجراهای آن در بغداد و ایران می‌گذرد.   #هزار_و_یک_شب 🔸   #شب_هشتسد_نود_سوم قصه‌گو: #ليلا_پراشيده @sobhosher

🌟 ضرب‌المثل‌های ایرانی: یک حرف، یک تجربه، یک فرهنگ ▫️وقتی کسی که نسبت به درخواست‌ها و نصایح دیگران بی توجه و بی‌اعتناس و یا عمداً نمی‌خواهد آن‌ها را بشنود و بپذیرد، در فرهنگ شفاهیِ اقوام مختلف ایران، با گنجینه‌ای از ضرب‌المثل‌ها بیان شده است. 🔘#فارسی 🔅 گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست آنچه البته به جایی نرسد فریاد است 🔅 به گوش خر یاسین خواندن 🔘#بوشهری 🔅 بحث کردن باش مث هف تو لولی پلیکیه 🔸بحث کردن با فلانی مانند اینه که داری تو لوله‌ی پولیکا فوت می کنی😢 ✅ « اگر شما هم ضرب‌المثل مشابهی می‌دانید؟ در نظرات بنویسید.» 👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻 @sobhosher

می‌شد این ۷۰ سال عمر رو برای مردم جهنم نکرد؛ می‌شد اجازه داد مردم به‌صورت طبیعی زندگی کنند و از دستگاه ویدئو، ماهواره و...خاطره‌ای نرمال داشته باشند. می‌شد با تولد اینترنت، مردم مثل تمام دنیا از کانفیگ و VPN و پینگ بی‌خبر باشند. می‌شد زجر زیستن را فقط در فلسفه چشید. می‌شد اما نشد.

می‌شد این ۷۰ سال عمر رو برای مردم جهنم نکرد؛ می‌شد اجازه داد مردم به‌صورت طبیعی زندگی کنند و از دستگاه ویدئو، ماهواره و...خاطره‌ای نرمال داشته باشند. می‌شد با تولد اینترنت، مردم مثل تمام دنیا از کانفیگ و VPN و پینگ بی‌خبر باشند. می‌شد زجر زیستن را فقط در فلسفه چشید. می‌شد اما نشد.

⁨ . دنیا را از روی فیلم‌های غم‌انگیز ساخته‌اند و آدم را شبیه دلقکی که هر چه بیشتر رنج می‌کشد بیشتر می‌خندد چشم‌هایم را می بندم باد لابه‌لای درختان مویه می‌کند کسی را در جنگل زنده‌به‌گور می‌کنند و شب ادامه‌ی شبی‌ست ابدی کابوس سرخت رهایم نمی‌کند مادربزرگ تو مُردی بی‌آنکه مُرده باشی و چهل سال اندوه یک‌ جنگل را آرام آرام بین انگشتان استخوانی‌ات دود کردی سیگار برای این همه تنهایی چه می‌کند؟ چشم‌هایم را باز می‌کنم زن بالای یک گودال با قلبی در دست می‌خندد باد دیوانه وار می‌خندند مرگ می‌خندد مادربزرگ کابوس‌های روشن از کابوس‌های تاریک ترسناک‌ترند و آدم باید با چه زبانی به خدا بگوید که هیچ چیز هیچ‌چیز نمی‌خواهد جز همان نیستی نخستین من از بیداری می‌ترسم از باد می‌ترسم از عشق رویایِ غمگینی که نمی‌داند باید سر به کدام بیابان بگذارد که این همه خونین نباشد. ⁩ ✍🏻: #_سارا_دیباجی @sobhosher

شهریور با خنده می‌رسد، موهایش را باد شانه زده، و آفتاب در چشمهایش می‌رقصد. دستهایش پر از انجیر و لبخند است، قدمهایش ریتم دارد، دلش لک زده برای خنده‌ های بی‌ دلیل، و عصرهای طولانی لب پنجره. شهریور، دختر شوخ  تابستان است در گوش روزها می‌ خندد و لابه‌لای آفتاب و نسترنهای وحشی شعر می‌پاشد به جان زندگی… #رویا_زینلی آوا: ناهید #درود صبح زیبای گرم تابستانیتون دلپذیر @sobhosher

شب شده و او که از پنجره باغچه را می‌بیند، صدای تقه به در را نشنیده است. می‌بیند تاریکی بی‌سروصدا درختان گیلاس را جمع می‌کند. آخرین برگ‌ها را جمع می‌کند و برگ‌ها، بی مقاومتی در برابر تاریکی، پچ‌پچه‌کنان تن به تاریکی می‌دهند. حالا خسته است، از روزی که پشت سر گذاشته، باقی کارهای قبل از خواب و آرامش بچه‌ها در اتاق نشیمن، این حس فراغت لحظه‌ای کنار پنجره. تماشای باغچه که تاریک می‌شود و آرزوی اینکه با تاریکی یکی شود، بیرون برود و کنارش دراز بکشد، با برگ‌های ریزان دراز بکشد و تاریکی را از رویش بگذارند، بعد با سپیده بیدار شود و با فرارسیدن صبح نونوار برخیزد. اما تق‌تق. می‌شنود صدا را که وارد فکرش می‌شود، صدای تیز و سمج دق‌دق، هر تقه آنقدری اثر از کوبنده‌اش دارد که آیلیش اخم می‌کند. بعد بِیلی هم روی در شیشه‌ای آشپزخانه می‌کوبد، صدایش می‌زند، مامی، بدون اینکه چشم از صفحۀ نمایش بردارد راهرو را نشان می‌دهد. ✍🏻: #پل_لینچ 📚: آواز پیامبر. (لینچ در این رمان جامعه‌ای را تخیل می‌کند که تحت کنترل فاشیست‌‌ها قرار گرفته است. آیلیش استک یک دانشمند ساکن دوبلین و مادر چهار فرزند است که تلاش می‌کند از خبرهای روز فاصله بگیرد اما واقعیت‌ها بر او چیره می‌شوند.) ترجمه: لیلا صلاحی @sobhosher