es
Feedback
صبح و شعر

صبح و شعر

Ir al canal en Telegram

ادبیات هست چون جهان برای جان‌های عاصی کافی نیست.🥰😍 🎼🎧📖📚

Mostrar más
676
Suscriptores
Sin datos24 horas
Sin datos7 días
-230 días
Archivo de publicaciones
تاریکم اسماعیل؛ اما مگر نه‌ اینکه زندگی تقلایی طولانی در تاریکی‌ست؟ ✍🏻: #رضا_براهنی @sobhosher

آخر خرداد است و تو هنوز عشق را نچیده ای؛ به تابستان دلخوش نباش، این روزها گیلاس ها زودتر از فصلشان به بازار می آیند..... #مریم_عامری درود صبح زیبای بهاریتون دلپذیر آوا ؛ ناهید @sobhosher

در کتاب "پنج قدرت مقدس" اثر دیوید جی، مفهومی به نام "تبادلات پویا" معرفی می‌شود. این مفهوم به این پرسش اساسی می‌پردازد که آیا ما جهان را نفس می‌کشیم یا جهان ما را؟ پاسخ، ترکیبی از هر دو است. هر نفس، هر صدا، هر کلمه و هر احساسی، شکلی از این تبادل پویا میان انسان و جهان را به نمایش می‌گذارد. برای درک بهتر موضوع، « تبادل پویا » در آثار ادبی فارسی، سه شاخص کلیدی آن را بررسی می‌کنیم و سپس این معیارها را در آثار شاعران پارسی‌گو جست‌وجو می‌کنیم؛ ادبیات فارسی اقیانوسی است بی‌کران، که هر کس فراخور توان خویش، گوهری از آن برمی‌گیرد : ▫️نمود تبادل: چگونگی جابه‌جایی نیروها میان انسان و جهان؛ یعنی تأثیرگذاری متقابل آن‌ها بر یکدیگر. ▫️تبدیل‌پذیری دوطرفه: چگونگی تغییر یافتن انسان توسط جهان و رویدادها، و در مقابل، چگونگی دگرگون‌سازی یا معنادار کردن جهان توسط انسان. ▫️محور معنایی: نقشی که عشق، دانش، باور یا ادراک انسان در معنادار کردن جهان ایفا می‌کند، و یا چگونه جهان انسان را به تأمل و تحول وا می‌دارد. *فردوسی توسی   «توانا بود هر که دانا بود / ز دانش دل پیر برنا بود»   از دیدگاه فردوسی، دانش و دانایی، به تاریخ و فرهنگ بشری معنا می‌بخشد و از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. این دانش، جهان را دگرگون می‌کند و انسان نیز با فراگیری و انتقال آن، هویت و ارتباط خود با جهان را بازتعریف می‌کند. این تبادل دوطرفه، در انتقال دانش نسل به نسل و تأثیرگذاری آن بر آینده مشهود است. *خیام نیشابوری:   «چون عهده نمی‌شود کسی فردا را / حالی خوش دار این دل پر سودا را»   خیام، آینده جهان را نامعلوم می‌داند و بر ضرورت کنار آمدن با این نااطمینانی تأکید می‌کند. تبادل پویا در نگاه او، در پذیرش واقعیت جهان و تمرکز بر "حال خوش" نهفته است. انسان با حال و هوای خود به جهان معنا می‌بخشد و جهان نیز با وضعیتی که انسان انتخاب می‌کند، پاسخ می‌دهد، نه با اراده‌ای مطلق بر آینده. *عطار نیشابوری    «ما را سر سودای کس دیگر نیست / جز روی تو در دیده ما منظر نیست»    عطار معتقد است جهان از دریچه نگاه معشوق یا معبود معنا می‌یابد. انسان با نگاه به محبوب، جهان را درک می‌کند و وجود او به جهان معنا می‌بخشد. به همین ترتیب، جهان برای انسان به بستری برای یافتن محبوب تبدیل می‌شود. این تبادل دوطرفه، در عشق و تأملات عارفانه، جهان را از طریق عشق بازمی‌شناسد و عشق را نیز از جهان معنا می‌گیرد. * حافظ شیرازی: «هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریده عالم دوام ما» حافظ معتقد است عشق، زندگی جاودانه به انسان می‌بخشد که این جاودانگی در "جریده عالم" ثبت می‌شود. این بدان معناست که تجربه درونی انسان (عشق) جهان را پرمحتوا می‌کند و جهان نیز به واسطه عشق، دوام می‌یابد. در واقع، تبادل میان قلب انسان و جهان، به بقای جهان قوام می‌بخشد. *مولانا: «ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند / چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور» مولوی جهان را گاه چون "سیل فنا" یا بحران وجودی تصویر می‌کند که هستی را متزلزل می‌سازد. اما انسان، با اتکا به هدایت الهی و عشق که همچون "نوح، کشتیبان" عمل می‌کند، از این طوفان عبور می‌کند. این یک رابطه دوطرفه است: جهان با آزمون و سختی، انسان را به سوی کشف معنای مطلق هدایت می‌کند و انسان نیز با ایمان و عشق، پاسخی سازنده به جهان می‌دهد و دوباره ساخته می‌شود. *سهراب سپهری : «چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید / واژه‌ها را باید شست، واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد » سپهری بر لزوم پاک‌سازی ادراک و زبان تأکید دارد تا بتوان جهان را به شکلی نو دید. او انسان را دعوت می‌کند تا با تغییر دیدگاه و رهایی از قالب‌های رایج زبانی و تصویری، ارتباطی پویا و تازه با جهان برقرار کند. جهان نیز با این بازنگری درک شده و از طریق تجربه جدید به انسان پاسخ می‌دهد. این تبادل دوطرفه، رفت وآمدِ بی‌وقفه، دوسویه و پایان ناپذیرِانرژی در تعاملی آشکار میان ادراک، زبان و واقعیت جهان نمود پیدا می‌کند. ✍🏻: مریم رضوی @sobhosher

پارسی را پاس می‌داریم @sobhosher

انسان بمانیم!... 🎤: با آوای زنده‌یاد #بهروز_رضوی یاد و نامش تا همیشه گرامی 🖤☘ @razavi_behrooz @sobhosher

سفر خوب است از من تا تو باشد مرا ازبیخ و بن ازهم بپاشد همنتی @sobhosher

«بعضی‌ها فارغ از آب‌وهوا، آسمان را دوست می‌دارند. شاید روزی کسی را یافتی که تو را همین‌طور دوست بدارد♥️» @saeed_hasani6 “وقتی میگم دوستت دارم، یعنی «تو»ی خوشحال سرحال همراه، برام با «تو»ی غمگین سوگوار ترسیده فرقی نداره. یعنی دوستت دارم وقتی عصبانی‌ای و باهام دعوا می‌کنی، وقتی ترسات سواری میگیرن ازت و منو از خودت میرونی. من صبر میکنم حالت خوب بشه. “ (دوست‌داشتنِ واقعی و بالغانه این‌شکلیه. همدیگرو اینگونه دوست بدارید!) @Radio_chehraziii @sobhosher

📚 نقابِ تزویر و سقوطِ ایمان هرگاه ارکان یک جامعه و مدعیانِ هدایتِ خلق، جامه‌ی ریا بر تن کنند و میانِ «گفتارِ مقدس» و «کردارِ نامقدس» آن‌ها شکافی پرناشدنی پدید آید، نخستین قربانی، «ایمانِ عامه» و «مرجعیتِ اخلاق» خواهد بود. وقتی سران یک حکومت و بزرگانِ دین که مبلغانِ روز جزا و پاداش‌های اخروی هستند، خود در لایه‌های پنهانِ زندگی به آنچه موعظه می‌کنند پایبند نباشند، بزرگترین ضربه را به باورهای جامعه می‌زنند؛ زیرا مردم با دیدنِ این تناقض، از خود می‌پرسند: اگر اینان حقیقتاً به بهشت و دوزخ باور دارند، چگونه جرئت می‌کنند چنین بی‌پروا بر مرکبِ ظلم و دروغ سوار شوند؟ حافظ، لسان‌الغیبِ ادب فارسی، با گزنده‌ترین تعبیر این بی‌اعتقادیِ پنهان را چنین برملا می‌کند: > گوئیا باور نمی‌دارند روزِ داوری > کاین همه قَلب و دَغَل در کارِ داور می‌کنند این بیت، پرده از حقیقتی هولناک برمی‌دارد: ریاکاران در واقع ملحدانی هستند که دین را به ابزاری برای فریب بدل کرده‌اند. حافظ در جای دیگری بر تضادِ میان «منبر» و «خلوتِ» این گروه می‌تازد و می‌گوید: > واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند > چون به خلوت می‌روند آن کارِ دیگر می‌کنند وقتی محراب که باید جایگاهِ صدق باشد، به صحنه‌ی نمایش و تزویر بدل شود، جامعه دچار «سقوطِ مرجعیت» می‌گردد. در چنین فضایی، دین نه یک راه برای رستگاری، بلکه به تعبیر صائب تبریزی، ابزاری برای کسب قدرت و ثروت می‌شود: > ز تزویر است، اگر در سجده می‌افتد چنین زاهد > که با هر سجده می‌خواهد سُتاند باجی از عالم این «دین‌فروشی» و ترجیح دادنِ سودای دنیا بر حقیقتِ معنا، همان «جهلِ» بزرگی است که سنایی غزنوی از آن ناله می‌کند: > دین به دنیا فروختن، جهل است > که در این بیع، سود و حاصل نیست نخستین آسیبِ اجتماعیِ این رفتار، لرزان شدنِ پایه‌های باورِ مردم است. ناصرخسرو، شاعرِ خردگرا، خطاب به حاکمان و بزرگانی که راه را گم کرده‌اند، می‌پرسد که اگر به قیامت یقین دارید، این کجی در عمل از چیست؟ > اگر تو را به قیامت همی بباید رفت > چرا کنون به رهِ راست برنمی‌گردی؟ سعدی نیز با نگاهی اخلاق‌مدار، یادآور می‌شود که طاعتِ واقعی در «پیشانی بر خاک نهادن» نیست، بلکه در «صدق و اخلاص» است. او هشدار می‌دهد که ظاهرِ آراسته نمی‌تواند نامه‌ی سیاه اعمال را بپوشاند: > طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی > صدق پیش آر که اخلاص به پیشانی نیست > ای که شخصت به کمال است و عملت ناقص > تو چه دانی که در این نامه چه بنوشته بود؟ در نهایت، وقتی مستبدان و دروغ‌گویان مدعیِ مالکیتِ بهشت می‌شوند، مردم حق دارند که از چنان بهشتی بگریزند؛ زیرا بهشتی که نگهبانانش، ظالمان باشند، خود شعبه‌ای از دوزخ است. اما حقیقت، همواره پشتِ ابرِ تزویر نمی‌ماند. پایانِ این نمایشِ مَجازی، رسوایی است؛ همان‌گونه که حافظ نوید می‌دهد: > فردا که پیشگاهِ حقیقت شود پدید > شرمنده رَهروی که عمل بر مَجاز کرد جامعه‌ای که در آن بزرگانش «مَجاز» (تظاهر) را جایگزین «حقیقت» کنند، دیر یا زود با حقیقتِ عریانِ سقوط روبرو خواهد شد؛ چرا که هیچ حکومتی بر پایه‌ی دروغ و هیچ دینی بر پایه‌ی ریا، پایدار نخواهد ماند. ✍🏻: مریم رضوی @sobhosher

مسلّم، این غم را پایانی است وگرنه من را. •عباس ‌کیارستمی @sobhosher

◾️«بشارتِ سپیده در بطنِ شامِ دراز: تجلی اندیشه شمس در آینه شعر پارسی» ▫️نگاه شمس به غایتِ تاریکی: شمس تبریزی، آن پیرِ پرنیان‌پوشِ حقیقت، بر این باور بود که غایتِ تاریکی، زایشِ نوری پایدار است. او می‌فرماید: «و غم نخوری و نومید نشوی از دراز شدنِ ظلمت؛ که چون تاریکی دراز آید، بعد از آن روشنیِ دراز آید...». این نگاه، نه یک تسلای ساده، بلکه تبیینِ یک قانون هستی‌شناختی است. ▫️تجلی این اندیشه در کلام اساتید سخن: ۱. نظامی گنجوی و حتمیّتِ امید: نظامی در منظومه «هفت‌ پیکر»، با بیانی قاطع به پیوند ناگسستنی رنج و گشایش اشاره کرده و امید را در بطنِ ناامیدی می‌جوید: > در ناامیدی بسی امید است > پایان شب سیه سپید است ۲. مولانا و خردِ عاقبت‌بین: مولانا، که جانش در مکتب شمس صیقل یافته، این حقیقت را با مفهوم «پاداش صبر» پیوند می‌زند. او معتقد است رنج (تاریکی)، بهایی است که برای رسیدن به خنده (روشنایی) پرداخت می‌شود: > پس ز پسِ هر گریه، آخر خنده‌ایست > مردِ آخربین، مبارک بنده‌ایست ۳. سعدی و صبوری بر یلدایِ فراق: حضرت شیخ اجل، طولانی بودنِ رنج را با نماد «شام یلدا» توصیف می‌کند، اما سالک را از بریدنِ ریشه امید برحذر می‌دارد: > سعدیا! نزدیک شد صبحِ سپید > بر مکن از شامِ یلدا قطعِ امید ۴. کلیم کاشانی و پارادوکسِ بصیرت: در ظرافت‌های سبک هندی، کلیم کاشانی نگاه شمس را به اوج می‌رساند. او از دلِ ویرانیِ جسم، آبادانیِ روح را استخراج می‌کند: > ز گریه چشمم چون شد سپید دانستم > که صبحی از پی شب‌های تار من دارد 🔘 با نگاهی جامع به این ابیات، می‌توان دریافت که اندیشه شمس تبریزی همچون «نخ تسبیحی»، دانه‌های پراکنده شعرِ پارسی از نظامی (نماد امید) و سعدی (نماد صبر) تا مولانا (نماد خرد عاقبت‌بین) را به یکدیگر پیوند داده است. در این میان، بیت کلیم کاشانی فرجامِ این سفرِ روحانی را به زیباترین شکل تصویر می‌کند: تاریکی، تنها حجابی بر رخسارِ صبح است و رنج، بهایِ بیداری. همان‌گونه که چشمِ نابینای یعقوب، پیش از دیگران بوی پیراهن یوسف را شنید و به بصیرت رسید، «سپید شدن چشم» در شعر کلیم نیز نه نشانه‌ی کوری، بلکه نمادِ رسیدن به شهودی دانست که طلوعِ صبح را در دلِ سیاه‌ترین شب‌ها پیش‌بینی می‌کند. این همان کیمیایِ تبدیلِ اندوه به آگاهی است. ✍🏻: مریم رضوی خرداد ۴۰۵ @sobhosher

╔‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌❀.⋆𓏲ָ𑁍 ⃝🍂☀️࿐❀❄͜͡❀═┅┄┅┄ ║ ║                             ﷽ امروز خوشست و دی فراموش .. دی را برهان و ، باده ی نوش، ما را خبری نیست ، ز فردا ... خوش باش ، زهی فغانه خاموش ، #راحم_تبریزی💫🍃🌸 درود صبح زیباتون بخیر آوا : ناهید @sobhosher

هر روز با شنیدن خبرها می‌پرسم اتش‌بس که نقض نشده؟🧐 یکی گفت ؛ هرچه موشک زدی مرا نقض نشد، علاقه شد! @sobhosher

همچو خورشید به هر ذره بخند و گرم باش زندگی یک لحظه ی کوتاه و دیگر گاه هیچ ✍🏻: #معصومه_صابر @sobhosher

از غم به طعم تو رسیدم و پناه آوردم به نامت که از تمام حرف‌ها پر بود چون باد در هذیان موهایت رها شدم و بعد عاشقت ماندم حتا آن‌زمان که میان من و نگاهت دیوار کشیدی. بگو! بر کدام سلول من نامت را ننوشته‌اند؟ ✍🏻: #جهان‌شاه_تاج‌مرادی - ۱۵ خرداد ۱۴۰۵ @sobhosher

جنگ و شعر عاشقانه دوچشمت موشک خیبرکه قلبم راهدف دارد خم ابروی تو جاناهزاران جان به کف دارد نگاهت تنگه‌ هرمزعبورش کار هرکس نیست برای ردشدن ازآن دل وجرات فقط بس نیست سلاح هسته‌ای داری جهان دورتو می‌گرده سپاه سرخ لبهایت فقط عاشق‌کشی کرده میان موج موهایت هزاران ناو می‌لرزد یقینادیدن رویت به صدها کشته می‌ارزد فقط جنگنده‌هایت رابگو از دور برگردند که قبل ازحمله چشمانت مرامغلوب خودکردند بده فرمان بمباران اگر بافتح خوشحالی من آن شهرم که تسلیمم بدون هیچ جنجالی گریزی نیست ازعشقت گریزی نیست ازاین جنگ شوم من جانفدای تو میان مردم صدرنگ بیابامجمع قلبم توافقنامه امضا کن بزن بوسه به لبهایم جهانی تازه برپاکن ✍🏻: ناشناس @sobhosher

اے مونسِ روزڪَار، چونی بی من؟ اے همدمِ غمڪَسار، چونی بی من؟ من با رخِ چون خزان، خرابم بی‌تو تو با رخِ چون بهار، چونی بی من؟ ✍🏻: #مولانا امیدوارم بتوانیم ازین روزهای سخت به سلامت گذر کنیم 🙏 ‌‌‍‌‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌@sobhosher

‏حلقه بر در کوفتن ما را ندارد حاصلی ما درِ منزل به روی خود ز بیرون بسته‌ایم ✍🏻: #صائب_تبریزی این بیت صائب تبریزی به وضوح وضعیت بن‌بست خودساخته و انفعال درونی را به تصویر می‌کشد. اما یک شعر خوب در لایه‌های متفاوت و با رویکردهای مختلف قابل فهم و تاویل است به همین دلیل است که مخاطب فکر می‌کند شعر مناسب حال اوست و باور نمی‌کند که صدها سال از سرودن آن گذشته باشد گویی همین امروز سروده شده است. و این بیت نیز مانند بسیاری اشعار دیگر، به شکلی شگفت‌انگیز با حال و هوای جامعه امروز ما همخوانی پیدا می‌کند. حلقه بر در کوفتن ما، نمادی از تلاش‌های بی‌حاصل و جستجوی راه‌حل‌هایی است که از بیرون به نظر می‌رسند، اما گویی منشا اصلی بسته بودن در، در واقعیت‌های درونی و تصمیمات خودمان نهفته است. این وضعیت، حس عمیق درماندگی و سرخوردگی جمعی را به وجود می‌آورد؛ جایی که مردم احساس می‌کنند هر تلاشی برای تغییر اوضاع، به دیواری از تصمیمات و سیاست‌های داخلی برمی‌خورد که گویی در را از درون به روی هرگونه گشایش خارجی یا تغییر بنیادین بسته‌اند. این قفل‌شدگی، هم به انزوای سیاسی و اقتصادی دامن می‌زند و هم بار روانی سنگینی از ناامیدی و ایستایی را بر دوش جامعه می‌گذارد، زیرا راه‌حل‌های بیرونی بی‌اثر شده و توانایی برای گشودن در از درون نیز به چالش کشیده شده است. @sobhosher

متصدی پمپ‌بنزین عزیزم! می‌دانم یک باک بنزین نه جنگی را تمام می‌کند، نه قیمت‌ها را پایین می‌آورد، نه آینده را روشن‌تر. اما این روزها که هر خبر تازه مثل آژیری در سرم می‌پیچد، و هر شب با شمارش احتمال‌های تلخ به خواب می‌روم، چند دقیقه ایستادن روبه‌روی تو شبیه پناه بردن به چیزی عادی است؛ چیزی از جنس زندگی. در جهانی که همه از موشک‌ها حرف می‌زنند، من به «سلام» تو فکر می‌کنم؛ در روزگاری که همه نگران فردایند، من به لبخندی دل خوش کرده‌ام که همین امروز اتفاق می‌افتد. شاید خنده‌دار باشد، اما گاهی آدم برای پر کردن باک ماشینش نمی‌رود؛ می‌رود تا مطمئن شود هنوز میان این همه دود و آتش، چند نفر هستند که بی‌ادعا مشغول ادامه دادن زندگی‌اند. و تو یکی از همان آدم‌هایی. ✍🏻: ؟ @sobhosher

یادگار خون سرو خواننده : سایه ترانه : هوشنگ ابتهاج @sobhosher

حکم هرچه باشد تو لازمی #کامیون_نوشت @sobhosher