630
Subscribers
-124 hours
-47 days
-730 days
Posts Archive
630
...
- پروپاگاندا در برابر واقعیتدر سال ۱۹۴۳ و در چارچوب کنفرانس کازابلانکا، متفقین سیاست «تسلیم بیقیدوشرط» آلمان نازی را مطرح کردند و عملاً به رژیم نازی گفتند که باید کاملاً تسلیم شود؛ پیشنهادی که بهروشنی از برتری نظامی آنها حکایت داشت. اما یوزف گوبلز، وزیر تبلیغات هیتلر، این واقعیت را وارونه جلوه داد و مدعی شد که دشمنان از قدرت آلمان به وحشت افتادهاند و برای فرار از شکست، بهدنبال پایاندهی جنگ هستند. این پروپاگاندایی بود که جای واقعیت را گرفت. امروز نیز جمهوری اسلامی با الگویی مشابه تلاش میکند فشارها و محدودیتهای واقعی را در قالب «اقتدار» بازتعریف کند. هر بحران، هر تهدید و هر فشار خارجی، بهجای آنکه نشانهای از یک وضعیت دشوار تلقی شود، در روایت رسمی بهعنوان عقبنشینی یا ترس دشمن معرفی میشود. در این دوره از جنگ نیز چنین فضاسازیهایی بارها دیده شد؛ جایی که سیاست فشار حداکثری یا تهدید نظامی، در روایت رسمی بهعنوان نشانهٔ ضعف طرف مقابل تفسیر میشود. در کنار این جنگ روایتی، نشانههای بسیار جدی از فرسایش درونی نیز دیده میشود؛ از جمله فشارهای اقتصادی و قضایی بر مخالفان و منتقدان که در مواردی به مصادرهٔ اموال و محدودسازی داراییها منجر شده است. این نوع اقدامات بیش از آنکه نشانهٔ اقتدار باشد، بیانگر تنگنا و تلاش برای کنترل از طریق ابزارهای قهری است. در عرصهٔ منطقهای نیز تجربهٔ تاریخ معاصر نشان داده، کشورهایی که وارد درگیریهای متعدد و سیاستهای تهاجمی در چند جبهه شدهاند، در نهایت با هزینههای سنگین و فروپاشی ساختاری قدرت روبهرو شدهاند. نمونهٔ روشن آن حکومت صدام در عراق است که پس از جنگهای پیدرپی، سرانجام با سقوط کامل مواجه شد. همچنین تجربهٔ آلمان نازی نشان میدهد گسترش جنگ به چند جبههٔ همزمان، نهایتاً فروپاشی آن را در پی آورد. در چنین شرایطی، ابزارهایی نظیر تنگهٔ هرمز بیشتر بهعنوان اهرمهای مقطعی مطرح میشوند تا نشانهای از قدرت پایدار. اتکای بیشازحد به چنین نقاط فشاری نمیتواند جایگزین ضعفهای ساختاری و شکاف میان روایت و واقعیت شود. در نهایت، تجربهٔ آلمان نازی یک هشدار تاریخی روشن در بر دارد: نظامهایی که بیشازحد بر پروپاگاندا تکیه میکنند و واقعیتهای میدانی را نادیده میگیرند، دیر یا زود با پیامدهای شکاف بین خیال و واقعیت روبهرو میشوند. تاریخ نشان داده که تبلیغات میتواند واقعیت را برای مدتی پنهان کند، اما نمیتواند آن را تغییر دهد؛ و زمانی که این فاصله به نقطهٔ بحرانی برسد، پیامدهای منفی اجتنابناپذیر و سقوط حتمی خواهد بود. #مهدی_نوذر @simar50
630
سناریوی توافق میان آمریکا و جمهوری اسلامی، برخلاف روایت غالبی که مدام از جنگ میگوید، نه غیرممکن است و نه عجیب. روابط بین دولتها بر پایه محاسبه منافع تعریف میشود، نه اخلاق. اگر واشنگتن به این جمعبندی برسد که مهار هستهای، ثبات انرژی و مدیریت تنش منطقهای از تغییر ساختار قدرت در ایران مهمتر است، توافق کاملاً محتمل خواهد بود. در سوی دیگر، اگر حاکمیت ایران احساس کند با دادن امتیازهایی میتواند بقای خود را تضمین کند، تجربه نشان داده که چنین میکند.
ما نباید روحانیت حاکم را دستکم بگیریم. این یک خطای تحلیلی تکراری است. در ظاهر چهرهای سخت و غیرقابل انعطاف نشان میدهند، اما پشت درهای بسته بارها ثابت کردهاند که برای ماندن در قدرت حاضرند امتیازهای جدی بدهند. مسئله اصلی برای آنان بقاست، نه شعار. بسیاری از خطوط قرمزی که علناً غیرقابل عبور معرفی میشوند، در عمل قابل معاملهاند. شناخت این واقعیت به معنای تسلیم نیست، بلکه به معنای فهم دقیقتر طرف مقابل است.
اگر توافقی شکل بگیرد، بزرگترین تغییر در روان جامعه رخ میدهد. بخشی از افکار عمومی که فشار خارجی را موتور تغییر میدانست، دچار سرخوردگی میشود. اما همین میتواند لحظه بلوغ باشد، چون روشن میشود هیچ قدرت خارجی مأمور آزادی مردم ایران نیست. توافق ممکن است تنش نظامی را کاهش دهد، اما میتواند منابع بیشتری در اختیار ساختار قدرت قرار دهد و تثبیت کوتاهمدت آن را ممکن سازد.
در چنین شرایطی، شکل مبارزه تغییر میکند، نه اینکه پایان یابد. تمرکز از انتظار جنگ یا فروپاشی بیرونی به سازماندهی درونی منتقل میشود. مطالبهگری مشخص، شبکهسازی صنفی، تقویت رسانههای مستقل، مستندسازی و پیگیری حقوقی اهمیت بیشتری پیدا میکند. مبارزه الزاماً خیابان نیست؛ میتواند افزایش هزینه سیاسی برای سرکوب و کاهش مشروعیت باشد.
اگر جنگی رخ ندهد و توافقی صورت بگیرد، شاید زمان آن باشد که همان راهکارها جدی و عملی شوند. آینده در اتاقهای مذاکره نوشته نمیشود، بلکه در توان جامعه برای سازماندهی خود شکل میگیرد.
#عدسی
@simar50
630
...
زینتغابن، موج میزند خون در دل لعل!
مام میهن؛ ایرانزمین را از هِمّت و درخشش دانشِ ارفعی، تفضلی، پورداوود، ناتلخانلری، یارشاطر و دهها متخصص ایرانشناس دیگر، بهعمد نه حتی نادانسته، تهی ساختند و بیشتر آنان را گُریزانده و خانهنشین کردند تا تئوری امتگرایی ملاهای روحانی نشده توسط جلالالدین فارسی(افغانی) و کریم دباغ بال و پر گیرد...اینک از نتایج صبح دولت بدشگونشان متحیرند و فغان بر میآورند که در کالج و مکتب، دانشجویان ایرانی بیرق و پرچم میهن بر شعله آتش نهادهاند و مینهند!!
اندیشه اینکه اَبَر دانشورانی مانند #ارفعی طی ۴۷ سال میتوانست صدها شاگرد ایرانی، بخارایی، تاجیکی، بدخشی، خراسانی و هندوَی را با دانش و زبانهای باستانی(ایرانویج، اکدی، ایلامی، خط میخی و...) پرورش دهد اما پروژهی شومی با نام انقلاب فرهنگی مانع آن شد، هر بشر ایرانی و غیر ایرانی را جیگرخون میکند. دق فزون میشود بر جان و جیگر که فهم کنیم چنین انسانی را برای گذران زندگی عادی که فقط نان بخورد و به ناچار بَزیَد که نمیرد وادار به دستفروشی و ماهیفروشی کردند...
بیش از این ادعای کمدانشی دانشجویان ارجمند دانشگاهها و مکتبهای علمی ایرانبزرگ را بدون ریشهیابی اساسی به رُخ مَکشید که شوکران این غم در دل و دیده ساکنمندان ایران و تاجیکستان چون جیحون موج میزند..!
خاک مزار بر کالبد استاد ارفعـــی سازگار بادا
ایدون/ آمین
@simar50
630
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
گرچه منزل بس خطرناکست و مقصد بس بعید
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
#حافظ
