544
Suscriptores
-124 horas
Sin datos7 días
-530 días
Archivo de publicaciones
544
من احتمال اينكه دوستم بدارى را
دوست داشتم.
ستاره میشی
بهنام بانی
@simar50
#اسلو_ورژن
#متن_نوشته
544
...
صلح حماس و جمهوریاسلامی
چندی قبل به دوستی گفتم که جمهوری اسلامی در تمام این ۴۷ سال حتی یک تصمیم درست هم نگرفته است که شاید کمی اغراقآمیز بهنظر برسد اما خودتان وضعیت فعلی را ببینید:
حماس با پول و منابع دریافتی از جمهوری اسلامی و در عین حال بدون اطلاع دادن به جمهوری اسلامی حملهٔ فاجعهبار هفت اکتبر را مرتکب شد، بدین ترتیب تمامی ارکان محور مقاومت را درگیر کرد و بر سر آن حزبالله را عملاً به باد فنا داد؛ با تحلیلرفتن پشتیبانی نیروهای حزبالله از سوریه، متعاقباً حکومت بشار اسد هم سقوط کرد و بعد هم مقامات نظامی، متخصصان و البته تأسیسات هستهای جمهوری اسلامی دود شدند و به هوا رفتند.
با این میزان هزینهای که حماسیها با هفت اکتبر روی دست جمهوری اسلامی و البته ملت بیچارهٔ ایران گذاشتند، حالا که حماس به صلح رسیده، در بیانیهاش حتی تشکری خشک و خالی هم از جمهوری دیده نمیشود، هیچ اشارهای به محور مقاومت نرفته است و این در حالی است که در همین بیانیه از «ترامپ قمارباز» عمیقاً قدردانی شده است.
در این میان قطر امتیاز گرفت، ترکیه امتیاز گرفت، همهوهمه امتیازاتی گرفتند جز جمهوری اسلامی. چگونه میتوان استراتژیای چید که هم از جنگ ضرر کنی هم از صلح؟ اگر این حماقت نیست پس چیست؟
و این تازه اول راه است.
حالا که همهٔ کشورهای منطقه به نوعی سهم خود را گرفتهاند، توافقات بعدی، بر سر حذف همیشگی جمهوری اسلامی از معادلات منطقه هم در راه خواهد بود.
@simar50
544
...
اگر شما نبودید...
اخیرا جناب پزشکیان خطاب به مردم پرتوقع ایران فرمودهاند:
«فرض کنید ما نیستیم. خودتان بچههایتان را آموزش بدهید و شهرتان را آباد کنید.» چشم ارباب؛ اصلا آب و نان و کار میخواهیم چکار؟ همین که سایه شماها بالا سر ما رعایا باشد کافی است!؟؟فقط چند سوال؛** -- اگر شما نبودید چه کسی یک دریاچه را بعد از سیزده هزار سال خشک میکرد؟ -- چه کسی پایینترین نرخ زاد و ولد تاریخ را به ثبت میرساند؟ -- چه کسی مردم را به صلابه مالیات میکشید؟ -- چه کسی فقط در پرونده چای دبش، به اندازه -- هزینه جامجهانی روسیه اختلاس میکرد؟ -- چه کسی دلسوزترین کارآفرینان این سرزمین را دق میداد و کسب و کارشان را به خاک سیاه مینشاند؟ همین چند روز پیش سالمرگ عبدالرحیم جعفری بود؛ کسی که با دست خالی چاپخانه امیرکبیر را به بزرگترین انتشارات خصوصی خاورمیانه تبدیل کرد، اما در ماتم مصادره اموالش آنقدر گریست تا جان داد. خودتان را دستکم نگیرید اساتید؛ این فتوحات از دست ما آدم معمولیها ساخته نیست. -- اگر شما نبودید چه کسی نخبهها را پیشکش اجنبی میکرد و بعضا حسرت دفن شدن در خاک پدری را هم بر سینهشان میگذاشت؟ --چه کسی استودیوهای شیک و مجلل با دهها دوربین و خدم و حشم در اختیار بازیگران دوزاری فیلمهای آبکی میگذاشت تا یک شبه تبدیل به تحلیلگر سیاسی همسو شوند؟ --چه کسی پول مردم گرسنه این کشور را صرف چاپ صدها بنر میکرد که مثلا «ماه ربیعالاول به شهر ما خوش آمدی»؟ --چه کسی سیوپنج هزار میلیارد در حلقوم تلویزیون میریخت تا آشغال بسازد و مجری برنامههای سیاسیاش رو به دوربین بگوید: «آقای ترامپ، از موتوری جنس نگیر»؟ --اگر شما نبودید امثال ثابتی و کوچکزاده و بانکیپور و نبویان کجا خواب نمایندگی مجلس میدیدند و خیال برشان میداشت که برای خودشان کسی شدهاند؟ --اگر شما نبودید بودجه هزاران میلیاردی بنیاد تقریب مذاهب و جامعهالمصطفی و شورای تبلیغات اسلامی و اوج و موج و یک فوج نهاد ناشناخته و ناکارآمد دیگر از کجا میآمد؟ نبودن شما، البته که فرض شیرینی است، اما متاسفانه هستید و این بودن را تا عمیقترین بخشهای وجودمان حس میکنیم. حالا شما بیایید و فرض کنید «ما» نیستیم. بگردید و ببینید کجا یک ملت دیگر پیدا خواهید کرد که عزت و جبروتش را بگیرید، چشمههایش را بخشکانید، آسمانش را سیاه کنید، کوچکترین آدمها را بر بالاترین امورش بگمارید و به وقت تنگی و اضطرار با مجسمه آرش کمانگیر و پخش ترانه معین در تلویزیون رگ خوابش را دست بگیرید. به کل کائنات، اگر پیدا شود...! @simar50 #از_فتوحات #تا_قلهها
544
...
پشم فاسدان
میگویند اسعد پاشا، والی دمشق، به سبب کمبود شدید خزانه ولایت نیازمند پول شد. اطرافیانش پیشنهاد کردند که بر بافندگان دمشق مالیات تازهای وضع کند.
اسعد پاشا پرسید:
ـ بهگمان شما این مالیات چه اندازه درآمد خواهد داشت؟
گفتند: پنجاه تا شصت کیسه طلا.
اسعد پاشا گفت: اما اینان مردمانی کمدرآمدند، از کجا چنین مبلغی بیاورند؟
گفتند: زیور و جواهر زنانشان را خواهند فروخت، ای مولای ما.
اسعد پاشا گفت: چه میگویید اگر من همان مبلغ را به روشی بهتر به دست آورم؟
همه خاموش ماندند.
روز بعد، اسعد پاشا پنهانی پیغامی برای مفتی فرستاد و او را شبانه فراخواند. وقتی مفتی آمد، به او گفت:
ـ دانستهایم که از دیرباز در خانهات رفتاری ناشایست داری، شراب مینوشی و برخلاف شریعت عمل میکنی. من در اندیشهام این ماجرا را به استانبول گزارش کنم، اما خواستم نخست تو را آگاه کنم تا حجتی بر من نباشد...
مفتی که از شنیدن این سخنان هراسان و درمانده شده بود، به التماس افتاد و پیشنهاد پول داد. نخست هزار سکه زر پیش نهاد، اما اسعد پاشا نپذیرفت. مبلغ را دو برابر کرد، باز هم رد شد. سرانجام بر شش هزار سکه توافق کردند.
فردای آن روز قاضی را فراخواند و به همان شیوه او را متهم ساخت که رشوه میگیرد و از مقامش برای منافع شخصی بهره میبرد.
قاضی نیز به زاری افتاد و همانند مفتی پول پیشنهاد کرد. وقتی رقم پیشنهادیاش به اندازه مبلغ پرداختی مفتی رسید، او را رها کرد.
پس از آن نوبت محتسب، سپس نقیب، شیخالتجار و ثروتمندان بزرگ رسید.
آنگاه اطرافیانش را گرد آورد، همانها که پیشنهاد داده بودند برای گردآوری پنجاه کیسه طلا مالیات تازهای وضع کند. به آنان گفت:
ـ آیا شنیدهاید که اسعد پاشا در شام مالیات تازهای وضع کرده باشد؟
گفتند: نه، نشنیدهایم.
گفت: با اینحال، من به جای پنجاه کیسهای که شما وعده میدادید، دویست کیسه گرد آوردهام.
همه شگفتزده پرسیدند:
ـ چگونه این کار را کردی، ای مولای ما؟
اسعد پاشا پاسخ داد:
چیدن پشم قوچها بهتر از کندن پوست برههاست!
آیا روزی خواهد رسید که بهجای کندن پوست مردم، پشم فاسدان را بچینند!؟
@simar50
#اندیشه_ورزی
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
