خانه ابرهای سپید
Open in Telegram
خانه ابرهای سپید دریچهای به «تایچیچوآن و چیکونگ» آرمین خبّاز مربی رسمی فدراسیون ووشو @khabbaz لینک گروه علاقمندان تایچیچوآن در رشت: https://t.me/WhiteCloudsHouseGroup www.Instagram.com/whitecloudshouse www.aparat.com/WhiteCloudsHouse
Show more326
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+330 days
Posts Archive
بر سر آنم که گر ز دست برآید
دست به کاری زنم که غصه سر آید
ساز و آواز در دستگاه نوا
بداههخوانی زنده در ویژهبرنامۀ شب یلدای رادیوجوان، سال ۸۶
آواز: نامجو / سنتور: مهدوی
غزل حافظ
@MohsenNamjooFanClub
بادوآنجین (Baduanjin)
هشت قطعه دیبای زربفت
Eight pieces of Brocade
قطعه ششم:
Both hands touching the feet to strengthen Kidneys the Waist
(ترجمه: نگهداشتن پاها با دو دست برای تقویت کلیهها و کمر)
و یا:
کشیدن پنجههای پا برای تقویت کلیهها
در این تمرین عضلات کمر و پشت، کشیده و منقبض میشوند که این کار از رگبهرگ شدن آن جلوگیری میکند و یا آن را درمان میکند. این کار در عین حال فعالیت کلیهها و غدد فوق کلیوی را زیاد میکند.
تکرار حرکت: هشت بار
توجه:
زیادهروی در این حرکت میتواند عوارضی نظیر سرگیجه، تهوع به همراه داشته باشد.
توجه مهّم:
اگر مبتلا به فشار خون یا گرفتگی رگها هستید، توصیه میشود هنگام خم شدن به جلو، سر را زیاد به پایین خم نکنید.
* تصویر از پیج اینستاگرامی:
taichiqigong.mei
#کلیه
#Baduanjin
@WhiteCloudsHouse Channel
Repost from کانون هستی
آموزش مراقبه - بخش اول #تای_چی #چی_کونگ #استاد_مصطفی_داودی_پناه
https://www.youtube.com/watch?v=0mWwkbKbpQw
کانال ما در یوتیوب:
https://www.youtube.com/@aknoonM
تلگرام:
T.me/KanoonTaiChi
Repost from کانون هستی
امید در حقیقت به معنای خوشبینی نیست. امید واقعی، باور به این نیست که حتماً اتفاقی خوشایند رخ خواهد داد. بلکه اطمینان از این است که فارغ از هر نتیجهای، اتفاقی معنادار در حال وقوع است.
این نوع امید است که به ما قدرت میدهد زندگی کنیم و همواره چیزهای جدیدی را بیازماییم، حتی وقتی اوضاع بیاندازه ناامیدکننده به نظر میرسد.
✍ واتسلاف هاول
T.me/KanoonTaiChi
Repost from تای چی سنتی خاندان یانگ
تای چی چوان؛ بخشی از فرم ۲۶ حرکتی تای چی چوان سبک یانگ با اجرای استاد بزرگ یانگ جون، نسل پنجم از اساتید تای چی خاندان یانگ.
در ابتدای ویدئو استاد یانگ پنجمین سالروز قرار گرفتن تای چی در فهرست میراث فرهنگی ناملموس بشری یونسکو را تبریک می گویند.
@taijiquan_ir
کانال تای چی سنتی یانگ
نمودار بیومکانیکی از الگوی راهرفتن تایچی (Tai Chi Gait)
این نمودار چه میگوید؟
وقتی در تایچی قدم برمیداریم، بدن نباید با زور یک مفصل خودش را نگه دارد بلکه وزن باید نرم و آرام بین پا، زانو و لگن پخش شود.
این نمودار نشان میدهد که:
1- فشار اصلی روی زانو نمیافتد.
2- حرکت از لگن هدایت میشود.
3- پا فقط تکیهگاه است، نه منبع زور.
یعنی در تمرینها باید:
1- وزن را آرام منتقل کنیم، نه ناگهانی.
2- زانو را نه قفل کنیم و نه رها.
3- به لگن به عنوان مرکز کنترل و انتقال نیرو (حرکت) توجه ویژه داشته باشیم.
4- احساس کنیم که بدنمان «میایستد»، نه اینکه خودش را «نگه میدارد»
اگر اجرای حرکت درست باشد، حس درست حرکت به این صورت خواهد بود:
1- فشاری در زانو حس نمیشود.
2- نفس طبیعی میماند.
3- تعادل بدون تلاش و گرفتگی ایجاد میشود.
4- حرکت پیوسته و مانند موجی آرام خواهد بود.
جمعبندی:
در تایچی، ما با زور راه نمیرویم؛ با پخش کردن درست وزن، بدن خودش میایستد.
@WhiteCloudsHouse Channel
متن آیینی همسویی با آشا
۱. ای آشا، راهِ راستِ هستی و بافتِ پنهانِ جهان!
به تو روی میآورم، به نظم ازلی که هر سپیده از پس تو برمیخیزد.
در تو، آشوب آرام میگیرد و نابرابری به تراز میرسد.
من در این دم، ایستادهام بر مرز نور و خاک، و جانِ خود را به روانِ تو میسپارم.
۲. فرهایزدی را میخوانم، جویبار روشنِ شکوه که از فرازها میریزد و بر دلهای بیدار مینشیند.
باشد که فروغش در من فزونی گیرد،
تا کردارم درست شود،
گفتارم راست گردد،
و اندیشهام با پیمان سپید آفرینش یکی شود.
من میپذیرم که راه بزرگ، از درون آغاز میشود و در بیرون گسترش مییابد.
۳. اکنون، به نیروی آشا، با هر نفسی که در سینهام میگذرد، عهد میکنم:
گواه حقیقت باشم،
نگهبان روشنایی شوم،
و هر گامی را چنان بردارم که زمین از آن آرام گیرد و جهان از آن هماهنگ شود.
باشد که من، همسو با آشا،
به جایی برسم که انسان و هستی دوباره بر یک نَسَق نوا کنند.
@WhiteCloudsHouse Channel
Repost from مشارق
| مقام باستانی (گُوچْین) پروانگی در رویای جّوانگدْزی 莊周夢蝶
| به روایت کتاب «قطعات عرفانی و رازورزانه» (شِنچْیمی پُو 神奇秘譜) (1425م.)
| اجرای استاد چِن چانگلین (陳長林)
جَو چْوئِن (مؤلف کتاب قطعات عرفانی و رازورزانه) دربارۀ این مقام موسیقایی مینویسد: «هان، محقّقی که به دائو تحقّق یابد، این آفرینش را همه در برون از خویشتن، کوچک شمارد و به واسطۀ روان از جان محافظت میکند و آزادانه در تماشاگهِ پهناور و تُهی گشت و گذار میکند و همراه با آسمان و زمین تبدّل مییابد و با تُهیگیِ بزرگ یگانه میگردد. شادابیِ او هرگز سرخوشی متعارف نیست که بتوانندش شناخت. آنکه یابد، دریابد».
همو این مقام را هشت بخش دانسته و بر هر بخش عنوانی نهاده است:
1- رؤیای صادقه (夢占) (مدّت: 1/25)
* یعنی در حدود 1 جزء از کلّ قطعه، اگر این کلّ را 25 جزء بدانیم
2- استبدال پروانگی (蝶化) (5/25)
3- تبدّل جوانگدْزی به پروانه (周蝶) (2/25)
4- تبدّل پروانه به جوانگدْزی (蝶周) (3/25)
5- فراغت و گشت و گذار (燕游) (4/25)
6- در باب نَفَس (敘氣) (4/25)
7- بیداری و تمییز (覺分) (3/25)
8- تبدّلات موجودات (物化) (3/25)
━━━━━━━━
TLG مشارق
━━━━━━━━
Repost from مشارق
خواب دیدنِ جوانگدْزی پروانهای را
زمانی جوانگ جَو [نام شخصی جوانگدْزی]
به خواب دید که پروانهای پرّان است،
بسی شاداب.
خود را خوش و آزاد میدید
و از جوانگ جَو هیچاش خبر نبود.
ناگه از خواب برخاست
و جوانگ جَو را یافت در بستر آرمیده.
ندانست که جوانگ جَو پروانه شدن را خواب دید،
یا پروانۀ پرّان خواب میدید جوانگ جَو بودن را،
اگر فرق میان آن دو ضروری باشد.
این را گویند تبدّلاتِ موجودات.
- جوانگدْزی، فصل دوم.
━━━━━━━━
TLG مشارق
━━━━━━━━
昔者莊周夢為胡蝶,栩栩然胡蝶也,自喻適志與!不知周也。 俄然覺,則蘧蘧然周也。不知周之夢為胡蝶與,胡蝶之夢為周與,周與胡蝶?則必有分矣。此之謂物化。
نقاشی: لُو جی (陸治؛ 1496-1576م.) دودمان مینگ.
هنگامی که لائودان وفات یافت، چینشی در مراسم ترحیم وی شرکت کرد، سه بار فریاد افسوس برآورد و از آنجا رفت. مریدان گفتند: مگر نه اینکه تو یار و همراه استاد ما بودی؟ گفت: آری. گفتند: پس آیا شیون کردنت همینقدر بود؟ گفت: آری. من نیز پیشتر او را انسان میپنداشتم، و امروز دیگر چنین نمیاندیشم. چون اندر شدم و به سوگ نشستم، پیری را دیدم که چنان میگریست گویی بر مردهء فرزند خویش میگریست. جوانی را دیدم که چنان میگریست گویی بر مردهء مادر خویش میگریست ... چون زمان آمدن بود، استاد همراهِ ادوار آمد و چون زمان رفتن بود، استاد تابع چرخش عصر شد. او که در همراهی با گردش زمان میآرامد و در تبعیت از چرخش عصر سکنی میگزیند، غم و شادی بر او وارد نگردد ... (جوانگدزی، فصل سوم)
دائودهجینگ
لائودزی
ترجمه از متن چین باستان
ترجمه و تعلیقات: اسماعیل رادپور
@WhiteCloudsHouse Channel
Repost from Matrix
بودا میگوید :
بهتر است خودت را فتح کنی،
تا که در هزار نبرد پیروز شوی.
آنگاه پیروزی حقیقی از آن توست.
هیچ پیروزی دیگر مال تو نیست.
این پیروزی را نمیتوان از تو ستاند.
هیچکس نمی تواند آن را از تو بگیرد.
یادت باشد:
فقط چیزی که نمیتوان آن را از تو گرفت مال توست.
هر آنچه را که بتوان از تو گرفت،
دارایی و مال حقیقی تو نیست.
به آن نچسب.
زیرا همین چسبیدن سبب رنج توست.
نسبت به تمام چیزهایی که میتواند از تو گرفته شود،
احساس مالکیت نکن.
زیرا همان احساس مالکیت سبب تشویش تو خواهد بود.
فقط با آنچه که واقعا به تو تعلق دارد زندگی کن.
چیزی که هیچکس نمیتواند آن را از تو بگیرد.
نمیتوان آن را دزدید.
چیزی که حتی مرگ نیز نمی تواند آن را از تو بگیرد.
چیزی که نه گلوله و نه اسلحه و حتی آتش نمیتواند آن را نابود کند و از تو برباید.
وقتی بدنت روی محل سوزاندن جسد آتش بگیرد،
آگاه باش که تو نخواهی سوخت.
اگر خودت را شناخته باشی.
اگر آن حقیقت و آگاهی درون را شناخته باشی
و به آن دست یافته باشی.
آنگاه بدن خواهد سوخت و به خاکستر تبدیل خواهد شد،
ولی تو نخواهی سوخت.
تو حتی لمس نیز نخواهی شد.
برای همیشه خواهی ماند.
تو ابدی هستی.
این جاودانگی فقط وقتی شناخته میشود،
که تو ارباب خویشتن باشی.
زندگیت را برای ارباب شدن و تسلط بر دیگران هدر نده.
برای فتح قدرت و اعتبار و چیرگی بر دنیا
زندگی ات را تلف نکن.
خودت را فتح کن.
تنها چیزی که ارزش فتح کردن دارد خودت هستی...
@deceptmatrix
مربی از همان ریشهای است که واژهٔ 《رَبّ》 به معنی پروردگار میآید.
《رَبّ》 به معنای 《پروردن》، رساندن چیزی از مرحلهٔ ناقص به مرحلهٔ کامل
و
《مربی》 یعنی:
کسی که پرورش میدهد، کسی که رشد میدهد
معنای لغویِ دقیقِ «مربی» یعنی:
«کسی که چیزی یا کسی را مرحلهبهمرحله رشد میدهد، میپروراند و به کمال نزدیک میکند.»
مربی فقط آموزشدهنده نیست؛
《مربی یعنی پرورنده، ساماندهندهٔ رشد، و کسی که مسئولیت بلوغ و کاملشدن را بر عهده دارد.》
@WhiteCloudsHouse Channel
《جای خالیِ حاضر سوم》
در بسیاری از گفتوگوها چیزی ناپیدا کم است؛ حضوری که نه میگوید، نه داوری میکند، نه جانب میگیرد، اما بودنش کیفیت فضا را تغییر میدهد. این همان «حاضر سوم» است؛ نقشی که وقتی غایب باشد، گفتوگو میان دو نفر بهسادگی به جدل، سوءتفاهم، حساسیت یا دوگانهسازی فرو میغلتد.
جای خالیِ حاضر سوم را میتوان در سکوتهای سنگین، در جملات ناتمام، در نگاههایی که از دفاع به حمله میروند، و در نفسهایی که گره میخورند دید. وقتی این حضور نیست، رابطه تبدیل به یک خط تنش میشود؛ خطی که هر کلمه آن را بیشتر میکِشد.
«حاضر سوم» نه میانجی است و نه ناظر بیرونی. او نگهدارندهٔ میدان گفتوگوست؛ حضور بیداور و آرامی که اجازه میدهد معنا پیش از آنکه قربانی فشار واکنشها شود، مجال تولد پیدا کند. او تنش را پخش میکند، بار عاطفی را سبک میسازد، و به گفتوگو امکان میدهد از سطح جدل به سطح فهم حرکت کند.
نبودنِ او، خلائی است که هر رابطه دیر یا زود آن را احساس میکند.
گفتوگو برای زنده ماندن، همیشه به یک حضور سوم نیاز دارد—نه برای اضافه شدن صدا، بلکه برای باز شدن فضا.
این نوشته یادآوری است از 《اهمیت یک جای خالی》؛ جایی که اگر پر شود، گفتوگو دوباره میتواند نفس بکشد.
آرمین خبّاز
@WhiteCloudsHouse Channel
.
هر جنایتی که تا به حال انجام شده، از اینجا آمده که شخص مجرم، خود را جدا و بیارتباط با کسی که جنایت را علیه او انجام داده، پنداشته است.
پس میتوان گفت جدا پنداشتن خود، نه تنها بزرگترین رنجی است که در این زندگی تجربه میکنیم، بلکه خطرناکترین چیز در این سیاره است.
#تیل_سوآن
#نادوگانگی
تصویر از فیلم:
The Fountain
By Darren Aronofsky
#thefountain
@WhiteCloudsHouse Channel
