en
Feedback
خانه ابرهای سپید

خانه ابرهای سپید

Open in Telegram

خانه ابرهای سپید دریچه‌ای به «تای‌چی‌چوآن و چی‌کونگ» آرمین خبّاز مربی رسمی فدراسیون ووشو @khabbaz لینک گروه علاقمندان تای‌چی‌چوآن در رشت: https://t.me/WhiteCloudsHouseGroup www.Instagram.com/whitecloudshouse www.aparat.com/WhiteCloudsHouse

Show more
326
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+330 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
February '26
February '26
+12
in 1 channels
January '26
+2
in 0 channels
Get PRO
December '25
+37
in 1 channels
Get PRO
November '25
+19
in 1 channels
Get PRO
October '25
+10
in 1 channels
Get PRO
September '25
+6
in 1 channels
Get PRO
August '25
+27
in 2 channels
Get PRO
July '25
+26
in 0 channels
Get PRO
June '25
+17
in 0 channels
Get PRO
May '25
+6
in 0 channels
Get PRO
April '25
+10
in 0 channels
Get PRO
March '25
+8
in 1 channels
Get PRO
February '25
+6
in 0 channels
Get PRO
January '25
+10
in 1 channels
Get PRO
December '24
+6
in 1 channels
Get PRO
November '24
+5
in 0 channels
Get PRO
October '24
+2
in 0 channels
Get PRO
September '24
+9
in 1 channels
Get PRO
August '24
+11
in 1 channels
Get PRO
July '24
+6
in 0 channels
Get PRO
June '24
+5
in 0 channels
Get PRO
May '24
+4
in 0 channels
Get PRO
April '24
+8
in 0 channels
Get PRO
March '24
+4
in 0 channels
Get PRO
February '24
+6
in 0 channels
Get PRO
January '24
+51
in 0 channels
Get PRO
December '230
in 0 channels
Get PRO
November '230
in 2 channels
Get PRO
October '230
in 0 channels
Get PRO
September '230
in 0 channels
Get PRO
August '230
in 0 channels
Get PRO
July '230
in 0 channels
Get PRO
June '230
in 0 channels
Get PRO
May '230
in 0 channels
Get PRO
April '230
in 0 channels
Get PRO
March '230
in 0 channels
Get PRO
February '230
in 0 channels
Get PRO
January '230
in 0 channels
Get PRO
December '220
in 0 channels
Get PRO
November '220
in 0 channels
Get PRO
October '220
in 0 channels
Get PRO
September '220
in 0 channels
Get PRO
August '220
in 0 channels
Get PRO
July '220
in 0 channels
Get PRO
June '220
in 0 channels
Get PRO
May '220
in 0 channels
Get PRO
April '220
in 0 channels
Get PRO
March '220
in 0 channels
Get PRO
February '220
in 0 channels
Get PRO
January '220
in 0 channels
Get PRO
December '210
in 0 channels
Get PRO
November '210
in 0 channels
Get PRO
October '210
in 0 channels
Get PRO
September '210
in 0 channels
Get PRO
August '210
in 0 channels
Get PRO
July '210
in 0 channels
Get PRO
June '210
in 0 channels
Get PRO
May '21
+163
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
24 February0
23 February0
22 February0
21 February0
20 February0
19 February0
18 February0
17 February+2
16 February+6
15 February0
14 February0
13 February0
12 February0
11 February+1
10 February+2
09 February0
08 February0
07 February0
06 February0
05 February0
04 February+1
03 February0
02 February0
01 February0
Channel Posts
همراهان باقیمانده، هویت فردی و اجتماعی و شخصیت هر فرد، ابتدا در 《نام》 او متجلی می‌شود‌. در گام اول، در کانال حاضر افراد 《بی‌نام》 و 《هویت مجعول》 پاکسازی شدند. برای گرامی‌داشت خون شهیدان، از هیچ اقدامی کوتاهی نخواهم کرد @WhiteCloudsHouse Channel

2
درود بر شهیدان، درود بر شهیدان گیلان شهیدان مشروطیت، که این بار هم فداکاری‌ آنان راه را برای آزادی هم‌وار کرده است؛ و درود بر بزرگان جان‌فدای ایران، هم‌شهریانم، شهر خون و قیام - رشت- که تاجی است بر ایران، همیشه درخشان و پرافتخار تاریخ. @WhiteCloudsHouse Channel
34
3
Vatan.mp3
32
4
https://youtu.be/XI3pmDPHzXA?si=eClOXqh7BecXrGBI
1
5
آن سه خائن به کشور که خون جوانان میهن را به تمسخر گرفته‌اند اگر کانال را ترک نکند، خود دانند. @WhiteCloudsHouse Channel
48
6
بسان رَهنوردانی که در افسانه‌ها گویند گرفته کولبارِ زاد ره بر دوش فشرده چوبدست خیزران در مشت گهی پر گوی و گه خاموش در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند ما هم راه خود را می کنیم آغاز سه ره پیداست، نوشته بر سر هر یک به سنگ اَندر حدیثی کَش نمی‌خوانی بر آن دیگر نخستین: راهِ نوش و راحت و شادی به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادی دودیگر: راه نیمَش ننگ، نیمَش نام اگر سر بر کنی غوغا، و گر دم در کشی آرام سه دیگر: راه بی برگشت، بی فرجام من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم. اخوان ثالث @WhiteCloudsHouse Channel
47
7
No text...
119
8
«سرود گمنامی از بوشیدو» بی‌اصل و بی‌ریشه‌ام دانم زمین و آسمان را نیای خود بی‌خانمانم اما که راستی، خودآگاهی خانه‌ من است بی مرگ و زندگی خیزش و فروکش نفس‌ها، آغاز مرگ و زندگی است بی برگ و توشه‌ام من توشه‌ام را ادراک خویش می‌سازم بی‌راز و بی‌رمزم مَنشم راز و رمزم را می‌سازد بی‌جسمم جسمم گرفته مایه از بردباریم چشمی ندارم چشمم همان جرقه‌ آفتاب عالم است گوشی ندارم گوشم نشان‌گرفته از احساس نازکم بی‌دست و بالم اما آن‌ها، سر می‌زنند ز اندرون تند کنش‌هایم من بی‌شگرد و بی‌خط مشی‌ام تدبیرم از سایبان فکریم نشات گرفته‌است بی طرح و نقشه‌ام با گوش هوش من می‌ربایم آن هزاران لحظه را من خالی از دلبستگی به هر اصل و ریشه‌ام اصلم نهان در اندرون سازگاری رخدادهاست بی‌هیچ رنگ و ترفندم ترفندم پوچی و بالندگی است بی‌نیروی آسمانیم ایمان و باورم نیروی آسمانی‌اند بی‌هیچ ذات و هوشم با گوش جان در پی شیراب زندگانیم بی‌هیچ یار و یاورم من جان را به دوستی گزیده‌ام من دور از دشمنم با دشمنان بی‌خیال و بی‌غمم بی‌برگ و بی‌زره من نیک‌خواهیم را زره کرده‌ام من جان سترگ را کاخ کرده‌ام شمشیری بر نیامم نیست از خود برون شدن، این است شمشیر من. از کتاب بوشیدو (طریقت سامورایی یا روح ژاپنی) اینازو نیتوبه ترجمه: محمد نقی‌زاده و منوچهر منعم @WhiteCloudsHouse Channel
68
9
در این خاک در این خاک، در این مزرعه پاک به جز مهر، به جز عشق، دگر تخم نکاریم بفرموده مولانا، هر کدام از ما برای کاشتن صلح و آرامش، نخست در وجود خود و سپس نشر آن مسئول هستیم. هیچ‌کس این بذر را در وجود ما نخواهد کاشت، بنابراین رسالت سنگین و راه پرسنگلاخی در برابر ماست. همان‌گونه که در درازای تاریخ شاهدیم، بذرهای عشق و مهر آغشته و توام با ناخالصی بوده است، به شکلی که در زمان دروی این مزرعه گران‌بها، علف‌های هرز نصیب‌مان شده است! چه باید کرد؟ ادبیات و واژگان گاهی ما را دچار اشتباه می‌کنند و برداشت‌هایمان را دچار خطا می‌کنند. برای پرهیز از خشونت، نخست باید خودمان را ببخشیم و سپس دیگری را. اما اگر دیگری متوجه نشد و گستاخی کرد چه؟! این‌جا، پرهیز از خشونت به تعبیر 《گاندی》 - بزرگ‌ترین رهبر جنبش ضدخشونت در تاریخ- به معنی کنار رفتن به نفع بزدلی نیست! چرا که اساسا هدف پرهیز از خشونت، عدل و برابری برای انسان‌ها و ایستادگی در برابر جور و ستم است، نه به نفع آن کوتاه آمدن و آب در آسیاب ستم‌گران ریختن. همان‌طور که می‌دانیم نرمی بر سختی غلبه می‌کند، اما این همیشگی نیست چرا که گاهی هم سختی بر نرمی؛ غلبه خواهد کرد و جز این اگر باشد اصل یین‌ویانگ ☯️ دچار خدشه می‌شود. از طرفی علیرغم اصل خویشتن‌داری در هنرهای رزمی، خشونت برای دفاع از جان واجب است. استادبزرگ داداشی همیشه می‌فرمودند که مانند یک چای تیز و بران باش، اما نبر. کوتاه‌سخن این که، باید از داوری و برخورد خشونت‌‌آمیز پرهیز کنیم، اما باج ندهیم. در عین حال برای ایجاد شرایط دادخواهی حامی ضعیفان باشیم و دادگستری را به اهلش بسپاریم. آرمین خبّاز چهارم اسفند ۱۴۰۴ @WhiteCloudsHouse Channel
108
10
و گفت آداب سفر آن است که هرگز از قدم نایستی تا دلت آرام گیرد... آنجا که دل آرام گرفت، مقصد است. #تذکرة_الاولیا @hekmatekhamou
و گفت آداب سفر آن است که هرگز از قدم نایستی تا دلت آرام گیرد... آنجا که دل آرام گرفت، مقصد است. #تذکرة_الاولیا @hekmatekhamoushi
65
11
فریاد_شجریان_علیزاده_کلهر_و_همایون.mp3
76
12
کسالت
1
13
تبارشناسی قدرت: از آگاهی غیرخطی تا هسته‌های سخت ۱. پیشازرتشتی: آگاهی غیرخطی و قدرتِ نامتمرکز درباره ایرانِ پیش از زرتشت اطلاعات تاریخی دقیق و مستند محدود است، اما آنچه از لایه‌های اسطوره‌ای، زبان‌شناختی و تطبیقی برمی‌آید، نشان می‌دهد که نوعی نظام آگاهی کل‌نگر و غیرخطی وجود داشته است. در این روایت، «دانش» نه به مثابه ابزار تسلط، بلکه به عنوان شبکه‌ای درهم‌تنیده از طبیعت، انسان و کیهان فهم می‌شد. قدرت در چنین سیستمی، متمرکز و انحصاری نبود؛ بلکه در بستر یک تعادل پویا جریان داشت. قدرت هنوز «هسته سخت» نشده بود؛ بلکه در قالب الگوهای پراکنده و هم‌افزا عمل می‌کرد. ۲. انقلاب زرتشت: خطی‌سازی هستی و تولد دوگانه ظهور زرتشت را می‌توان — در خوانشی فلسفی — نه صرفاً یک تحول دینی، بلکه یک «انقلاب معرفتی» دانست. او با صورت‌بندی تقابل بنیادین خیر/شر (اهورامزدا/اهریمن)، نوعی دوگانه‌پنداری اخلاقی و هستی‌شناختی را تثبیت کرد. این گذار، جهان غیرخطی و طیفی را به جهان خطی و قطبی تبدیل نمود. در این مدل: • حقیقت به دو قطب متضاد تقسیم شد • دانش از کلیت ارگانیک خود جدا شد • قدرت از تعادل شبکه‌ای به سمت تمرکز هنجاری حرکت کرد به بیان دیگر، دانش «پاره‌پاره» شد و هر پاره حامل ظرفیت تمرکز قدرت گردید. این لحظه را می‌توان نقطه آغاز «بازآفرینی قدرت» دانست: قدرت دیگر صرفاً جریان نیست؛ بلکه ساختار می‌شود. ۳. پراکندگی پاره‌های دانش و آغاز رقابت تمدنی پس از این گسست، دانش به‌صورت جزیره‌های تخصصی در تمدن‌های گوناگون شکل گرفت. پاره‌هایی از آن در ایران، هند، چین و سپس جهان یونانی ـ رومی و اسلامی ادامه یافت. برای نمونه، انتقال فناوری باروت از شرق آسیا به اروپا — که ریشه در کیمیاگری چینی داشت — یکی از نمونه‌های تاریخی جابه‌جایی دانش است. این دانش که در سنت‌های شرقی اغلب جایگاهی آیینی یا کیهانی داشت، در اروپا به ابزار نظامی و برتری‌جویانه تبدیل شد. در اینجا مسئله «ربایش» صرف نیست؛ بلکه تغییر کارکرد دانش است: دانش از حکمت به تکنیک تبدیل می‌شود. و تکنیک در خدمت تمرکز قدرت قرار می‌گیرد. ۴. تولد هسته‌های سخت قدرت از دوران مدرن به بعد، قدرت به صورت «هسته‌های سخت» ظاهر می‌شود: • دولت متمرکز • ارتش مدرن • سرمایه صنعتی • ایدئولوژی‌های تمامیت‌خواه این هسته‌ها ویژگی مشترکی دارند: تمرکز، انحصار، بازتولید خود و مقاومت در برابر اصلاح. قدرت دیگر جریان طبیعی نیست؛ بلکه ساختاری خودحفاظت‌گر است. جمع‌بندی فلسفی در این تبارشناسی: • مرحله اول: آگاهی غیرخطی و تعادل شبکه‌ای • مرحله دوم: خطی‌سازی اخلاق و قطبی‌سازی هستی • مرحله سوم: تخصصی‌شدن و پراکندگی دانش • مرحله چهارم: تمرکز و تولید هسته‌های سخت قدرت مساله امروز این نیست که به پیشازرتشتی بازگردیم، بلکه این است که چگونه می‌توان از درون جهان خطی و قطبی، ساختاری دوباره غیرخطی، شبکه‌ای و فسادناپذیر طراحی کرد. آرمین خبّاز @PowerFraction Channel
104
14
ایران بود. ¶¶¶
ایران بود. ¶¶¶
83
15
دفترچه شرایط اضطراری.pdf
204
16
بشنو همسفر من از این قصّه تلخ راه دشوار ای تو تک چراغ این شب تار این که گذشتن از کنار قصّه‌ها نیست این که یه تصویر از سقوط ادما نیست ما بی‌تفاوت به تماشا ننشستیم ما خود دردیم این نگاهی گذرا نیست سفر چه تلخه در امتداد اندوه حس کردن مرگ لحظه ویرانی کوه هم‌پای هر بُغض شکستن و چکیدن از درد غربت بی‌صدا فریاد کشیدن بشنو همسفر من با هم رهسپار راه دردیم با هم لحظه‌ها را گریه کردیم ما در صدای بی‌صدای گریه سوختیم ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختیم از مخمل درد به تن عشق جامه دوختیم تا عجز خود را با هم و بی هم شناختیم تنهایی رفتیم به عجز خود رسیدیم با هم دوباره زهر تنهایی چشیدیم شاید در این راه اگر با هم بمانیم وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم ایرج جنتی عطایی @WhiteCloudsHouse Channel
126
17
من هیچ ندانم که مرا آن‌که سرشت از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت جامی و بتی و بربطی بر لب کشت این هر سه مرا نقد و تو را نسیه بهشت حکیم عمر خیّام @WhiteCloudsHouse Channel
110
18
می‌توانیم به پیروی از گوته بگوییم: «هر آنچه در بیرون است، در درون نیز وجود دارد»، اما این درون، که عقل‌گرایی مدرن با چنین اشت
می‌توانیم به پیروی از گوته بگوییم: «هر آنچه در بیرون است، در درون نیز وجود دارد»، اما این درون، که عقل‌گرایی مدرن با چنین اشتیاقی می‌کوشد آن را صرفا از «بیرون» استخراج کند، خود دارای ساختاری پیشینی (ذاتی) است که بر هر تجربه آگاهانه‌ای تقدم دارد. تصور آنکه «تجربه» به معنای وسیع کلمه، یا هر پدیده روانشناختی دیگر، بتواند صرفاً از جهان بیرون سرچشمه گرفته باشد، به کلی ناممکن است. روان، بخشی از بزرگ‌ترین راز حیات است و همچون هر موجود زنده دیگری، ساختار و شکل منحصربفرد خود را دارد. اینکه آیا این ساختار روانشناختی و عناصر آن، یعنی کهن‌الگوها، اصلاً «ریشه‌ای» در جایی داشته‌اند یا نه، پرسشی فراطبیعی و از این رو پاسخ‌ناپذیر است. ساختار روان قالبی¬است که از قبل وجود داشته، و وجود این ساختار شرط اولیه است؛ یعنی قبل از هر تجربه‌ای باید وجود داشته باشد تا ایجاد یک تجربه ممکن شود. و این همان کهن¬الگوی مادر است، یا به تعبیر دیگر ماتریکس، قالب و ظرف اصلی که همه تجربه‌ها در آن ریخته می‌شود و شکل می‌گیرد. «جنبه‌های روانشناختی کهن‌الگوی مادر» کارل گوستاو یونگ @deceptmatrix
90
19
چشم‌انداز یا «نگاهِ» نادوگانگی را می‌توان به‌صورت مفهومی بیان کرد، چه «عدم ‌جدایی» شناخته شده باشد و چه نه. ایده‌ها درباره‌ی آنچه هست، آموخته می‌شوند. آنچه هست -این- همیشه همان است که هست، فارغ از هر ایده‌ای که پدیدار می‌شود. ایده‌ها ظواهر هستند، و حتی آن‌گونه که زندگی به نظر می‌رسد نیز صرفاً یک ظهور است. هیچ‌کس و هیچ‌چیز پشت آن نیست؛ فقط هر آنچه ظاهراً رخ می‌دهد، فقط "این" وجود دارد. اگر چنین به نظر برسد که انسانی از جایگاهی ویژه و مبتنی بر عدم ‌جدایی سخن می‌گوید و حقیقتی را می‌داند که تو نمی‌دانی، به یاد داشته باش که صرف‌نظر از این‌که او زندگی را چگونه می‌بیند یا نمی‌بیند، واژه‌ها و ایده‌هایش آموخته‌شده‌اند. سنت‌ها و مکاتب فکری شکل می‌گیرند و منتقل می‌شوند، اما همواره صرفاً تقریبی از آن چیزی‌اند که پدیدار می‌شود. چه این امر ظاهراً «دیده» یا شناخته شود -حتی اگر به پایانِ آن کسی بینجامد که می‌توانست آن را بشناسد-باز هم واژه‌ها فقط اشاره‌اند، فقط مفهوم‌اند؛ مگر آن‌که یا تا زمانی که این «نگاه» دیگر یک ایده نباشد، بلکه صمیمیتی زیسته باشد بی‌آن‌که کسی در مرکز آن قرار داشته باشد. هیچ سخن‌گویی نمی‌تواند نسخه‌ای دقیق‌تر یا راستین‌تر از نادوگانگی عرضه کند. هیچ‌کس نیازی ندارد نگران این باشد که چه کسی ظاهراً «روشن‌ضمیر» است یا نیست؛ زیرا چه‌بسا یک دانشمند پست‌مدرن توصیفی سنجیده‌تر ارائه دهد تا گویندۀ نادوگانگی که عدمِ ‌جدایی را «می‌بیند» اما تنها می‌تواند واژه‌های دیگر گویندگان این حوزه را تکرار ‌کند. ببین چه چیزی با تو هم‌طنین می‌شود -خواه در هنر، خواه در علم، خواه در سخن گفتن از نادوگانگی- و نگران اعتبارهای خیالیِ پشتِ آن نباش. زیرا کسی پشت واژه‌ها نیست؛ فقط زندگی است، فقط "این"، فقط صدایی در باد که خودِ باد است… و نه حتی آن... میراندا تینگی @deceptmatrix
72
20
وقتی از «نادوگانگی» حرف می‌زنیم، از چه سخن می‌گوییم؟ گفته‌ام که گروه‌های آنلاین من درباره چشم‌اندازی است که معمولاً «نادوگانگی» نامیده می‌شود؛ نگاهی به زندگی که وقتی جدایی، در بنیان خود، توهمی دیده می‌شود پدیدار می‌گردد. یعنی هر آنچه به نظر می‌رسد وجود دارد -از جمله آنچه «خود»مان می‌پنداریم- نه موجودات و اشیای مادیِ ثابت و سخت در حال حرکت در زمان خطی و در بُعد فضاییِ معین، بلکه نمودهایی گذرا هستند. این دیدگاه را بسیاری از گویندگان نادوگانگی بیان می‌کنند، و به درجات مختلف برخی عصب‌شناسان، متخصصان فیزیک کوانتومی، بعضی سنت‌های معنویت شرقی و فیلسوفان پست‌مدرن -و نیز دیگران- با آن هم‌داستان‌اند. این چشم‌انداز، شیوه‌ای است برای بیان و تفسیر آنچه پدیدار می‌شود؛ روایتی درباره زندگی و آنچه «واقعیت» می‌نامیم. و باورها و فهم‌های رایج فرهنگی را به شکلی رادیکال و بنیادین به پرسش می‌کشد. این نگاه بُعد دیگری هم دارد؛ آنچه برخی آن را رهایی، روشن‌ضمیری، بیداری یا «جابجاییِ آگاهی» می‌نامند. اشاره به رخدادی کمابیش توصیف‌ناپذیر که در آن، انسان به‌گونه‌ای شهودی، صمیمی و انکارناپذیر درمی‌یابد که این نگاه نادوگانه بدیهی است. انسان زندگی، جهان، این -یا آنچه هست (همه این واژه‌ها برای اشاره به آنچه صرفاً پدیدار می‌شود)- را می‌بیند بی‌آنکه باور و حساسیت به جدایی در کار باشد؛ و حتی هویت شخصی‌اش نیز دیگر «واقعی» یا راستین به نظر نمی‌رسد. پس به نوعی، از دو پدیده سخن می‌گوییم: یکی تبیین یا برداشتی از واقعیت که آن را نادوگانگی می‌نامیم. و اشتباه نکنیم: دیدگاهی که می‌گوید نمی‌توانیم ماهیت واقعیت را بشناسیم و «خود» را افسانه می‌داند، همچنان یک تبیین است: تبیینی که هر ایده‌ای از حقیقت یا فهم نهایی را هم‌زمان عرضه و انکار می‌کند. اگر سخن‌گویان نادوگانگی که می‌گویند «چیزی برای گفتن ندارند» واقعاً همین را منظور داشتند، دیگر درباره نادوگانگی سخن نمی‌گفتند؛ شاید فقط مهمانی رقص برگزار می‌کردند یا مراسم عروسی را پذیرایی می‌کردند. اما انسان‌هایی که ساعت‌های بی‌شمار صرف صورت‌بندی یک جهان‌بینی مشخص می‌کنند، دقیقاً در حال انجام همین کارند: ارائه دیدگاهی درباره آنچه هست -و آنچه نیست. پدیده دیگر، پایانِ ظاهریِ جدایی است که انسان آن را واقعی می‌بیند. تقریباً همه کسانی که از این موضوع سخن می‌گویند، از رویداد یا دوره‌ای یاد می‌کنند که در آن، جدایی توهمی دیده شد و سپس روشن گشت که از اساس هرگز وجود نداشته است. دیگر چیزی برای باور کردن باقی نمی‌ماند؛ چیزی «حقیقی» به نظر نمی‌رسد؛ و حتی داستانِ شخصی که پایان جدایی را دید نیز دیگر «واقعی» احساس نمی‌شود (هرچند گوینده آن داستان ظاهری را بارها روایت کند). تفسیرِ عدمِ ‌جدایی به‌عنوان نادوگانگی لزوماً دقیق یا صادق نیست. ممکن است بسیاری که گسستِ حس جدایی را تجربه می‌کنند، هرگز نامی برای آن نداشته باشند و نتوانند آن را توضیح دهند یا بیان کنند. برخی شاید بکوشند آن را در زبان باورهای فرهنگی پیشین خود صورت‌بندی کنند؛ از همین روست که بعضی «عارفان» ادراک نادوگانه را در زبان تربیت دینی‌شان بیان می‌کنند: از وداها تا مسیحیت. نادوگانگی تلاشی است برای زبان‌بخشیدن به چیزی که اساساً محصول فکر یا گفتمان عقلانی نیست. کوششی است برای بیانِ فروپاشیِ همه ایده‌ها و باورهای فرهنگی درباره «خود»، «واقعیت» و «معنویت». با این حال، جایگزینی عرضه نمی‌کند. نادوگانگی نه واقعیتی بدیل پیشنهاد می‌دهد، نه مفهومی بدیل از خود، و نه راه معنویِ نو. اگر چنین کند، دیگر نادوگانگی نیست، بلکه صرفاً نسخه‌ای دیگر از همان روایت فرهنگی است. اگر از شما بخواهد به چیزی ایمان بیاورید یا بکوشید به چیزی بدل شوید، نادوگانگی نیست؛ فقط داستانی تازه برای «خودِ مجزا» است. ادامه👇 @deceptmatrix
87