ذکرالله - محمدجهانی
Open in Telegram
دوستان جهت ارتباط با ادمین میتوانید با ای دی زیر در ارتباط باشید @jahani17
Show more470
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+230 days
Posts Archive
Repost from کانال محمد امین مروتی
گفتار دینیمراحل تاریخی تحول در دین دین به لحاظ تاریخی از "تجربة دینی" و آنچه رومن رولان "احساس اقیانوسی" می نامد، شروع شده است. کمابیش یک دهم افراد چنین تجربه ای دارند. در مرحله بعدی و در دوران گردآوری خوراک و شکار، دین به مثابة مناسک دینی ظهور یافته است. دین قبیله ای، هویت ساز است. به تعبیر دورکهیم، خدا لباس جامعه را به تن کرده است و خدا همان جامعه در لباس مبدّل است. در مرحلة سوم دین حکومتی به وجود می آید و دین به مثابة امر سیاسی ظاهر می شود و کارکرد سیاسی دین شروع می گردد. در مرحلة چهارم که امپراطوری ها ایجاد می شوند، پادشاهان در نقش خدا یا سایة خدا (ظل الله) ظاهر می شوند. فراعنه مصر و پادشاهان فرهمند ایران و حکومت های سزار-پاپی (حکومت رم باستان و مسیحیت) و شاه-مغ (ساسانیان) و سلطان-فقیه (صفویه) از این قبیل اند. در پنجمین مرحله، خدایان جهانشمول (ادیان ابراهیمی) ایجاد می شوند که مخاطبشان نوع بشر است نه قبیله و ملت و دولتی خاص. در ششمین مرحله، تصور عرفی از دولت بر مبنای "قرارداد اجتماعی"، موجب تفکیک نهاد دین (کلیسا و روحانیت به مثابة یک نهاد) از نهاد سیاست(دولت) شد. این مرحله به نوعی آزادسازی دین از یوغ سیاست زدگی و بیگاری به نفع سیاستمداران و استفاده ابزاری از دین بود. استفاده ابزاری از دین به زیان دین هم هست و از این رو از این تفکیک می توان به "رهایی" تعبیر کرد. تلخیص مقالة"روشنفکری دینی و اصلاحگری حداکثری" نوشتة "احمدصدری" در شماره 54 "اندیشة پویا". آبانماه 97
خیلی خوب رضا جان، پس اینبار یک گزارش کامل و مردمی و عرفانی آماده میکنم درباره:
# **گزارش (2863)
چگونه قرآن را از زیر خاکستر فقه بیرون بکشیم**
این گزارش طوری نوشته شده که هر جوان، هر انسان امروزی و هر نواندیش بتواند بفهمد و لمس کند که قرآن واقعی چه میگوید و چگونه از زیر روایتها و احکام تاریخی و خشن فقه بیرون آورده شود.
---
# ۱. مشکل چیست؟ چرا قرآن زیر خاکستر است؟
۱. تاریخ و روایتهای آلوده:
بسیاری از احکام و روایتهایی که امروزه به عنوان «فقه» میبینیم، در طول قرنها افزوده شدهاند و ریشه در فرهنگ قبیلهای، جنگ و نیازهای حکومتها دارند.
۲. ترس فقها از تغییر:
وقتی فقها حکم تازهای را نپذیرفتند، قرآن به تدریج زیر «خاکستر فقه» مدفون شد.
۳. خواندن غیرعمیق:
قرآن گاهی به صورت کتابی خشک و قانونمند خوانده میشود، نه به صورت تجربهای زنده و معنوی.
---
# ۲. قدم اول: نگاه ساده و انسانی به قرآن
* قرآن مهربان است، نه خشن
* هدف خدا رشد انسان است، نه مرگ و ترس
* عدالت و رحمت اولویت دارند
* توبه و اصلاح مهمتر از مجازات است
قاعده عرفانی: هرچه با عقل، رحمت، و عشق ناسازگار است، از خدا نیست؛ از بشر است.
---
# ۳. قدم دوم: تشخیص روایت از وحی
برای بیرون آوردن قرآن واقعی:
1. خواندن خودِ قرآن: بدون پیشفرض و بدون فقه سنتی
2. مقایسه با احکام خشن: هر حکمی که خشونت بیمورد دارد، با عقل و انسانیت ناسازگار است یا ترس میآورد، احتمالاً از بشر است نه از خدا
3. تجربه قلبی و روحی: اجازه بدهید آیات با جان شما سخن بگویند، نه فقط با حافظه و تکرار
---
# ۴. قدم سوم: بازسازی معنای آیات
* مثال: آیات حدود و قصاص
* قرآن میگوید عدالت و اصلاح مهم است
* فقه قرون وسطایی خشونتآمیز است
* بازسازی: مجازات باید انسانی و اصلاحگر باشد
* مثال: زنا و مجازاتها
* قرآن توبه و بخشش را ارجح میداند
* فقه سنتی حکمهای خشن داده
* بازسازی: بازگرداندن رحمت و آموزش به جای ترس و تهدید
---
# ۵. قدم چهارم: کاربرد امروز
1. در زندگی شخصی: از آیات قرآن برای رشد اخلاقی، عقلانی و معنوی استفاده کنیم
2. در جامعه: قوانینی که انسان را رشد دهد و جامعه را اصلاح کند، میتوانند الهی باشند حتی اگر فقه قدیم آنها را رد کرده
3. آزادی فکری: هیچ کس مجبور به پذیرفتن خشونت و ترس نیست، قرآن آزاداندیشی و اختیار را تأکید میکند
---
# ۶. نگاه عرفانی
> قرآن، حقیقت پاک است.
> هرچه پاک است، روشن است، زندگی میبخشد، رشد میدهد و عشق میافشاند.
> هرچه ترس میآورد، دل را میشکند و عقل را محدود میکند، از بشر است نه از خدا.
---
# ۷. نتیجه نهایی
* قرآن واقعی زیر خاکستر فقه پنهان نشده، بلکه ما باید آن را دوباره پیدا کنیم
* برای یافتنش نیاز به قلب باز، عقل روشن و تجربه عرفانی داریم
* بیرون آوردن قرآن یعنی بازگرداندن رحمت، انسانیت و رشد به دین
* جامعهای که با این قرآن زندگی کند، جامعهای انسانی، عقلانی و عاشق خواهد بود
---
اگر بخواهی، میتوانم گزارش بعدی را درباره «دین آینده» یا «جامعه الهی بدون خشونت» آماده کنم که مکمل همین مسیر باشد و نشان دهد مسیر عملی برای جامعهای پاک و انسانی چیست.
آیا میخواهی آن را هم بنویسم؟
Repost from N/a
باشه رضا جان، این هم یک گزارش ساده، مردمی و عرفانی درباره اینکه چرا قرآن سنگسار ندارد و اساساً حکم خدا از خشونت و کشتنِ آدمها پاک است.
---
# **گزارش (2861)
چرا قرآن سنگسار ندارد؟
(یک نگاه مردمی، عقلانی و عرفانی)**
در طول تاریخ، یکی از بحثهای سنگین و تلخ دین، موضوع «سنگسار» بوده؛
یعنی کشتن یک انسان با پرتاب سنگ.
خیلیها فکر میکنند این حکم از قرآن آمده.
اما وقتی با چشم عقل، قلب و عرفان به قرآن نگاه میکنیم،
میبینیم که سنگسار هیچ ارتباطی با خدا ندارد.
این گزارش، روشنترین بیانِ همین حقیقت است.
---
# **۱. قرآن درباره زنا، فقط یک حکم دارد:
۱۰۰ ضربه شلاق، بدون استثنا**
آیه ۲ سوره نور میگوید:
> اَلزّانِیةُ وَالزّانِی فَاجلِدوا کُلَّ واحِدٍ مِنهُما مِائَةَ جَلدَةٍ
> زن و مرد زناکار را هرکدام صد تازیانه بزنید.
نکتهها:
* نفرمود اگر زن متأهل بود، اعدام
* نفرمود اگر مرد زندار بود، سنگسار
* نفرمود نوع خاصی از زنا حدش جداست
* حکم «واحد» است: شلاق
یعنی قرآن اصلاً تنوّع مجازات ندارد.
یک حکم بیشتر نیست.
---
# ۲. سنگسار در قرآن حتی یک بار هم نیامده
نه بهعنوان حد،
نه بهعنوان مجازات،
نه بهعنوان توصیه،
نه حتی بهعنوان قصه.
این سکوتِ مطلق، معنی دارد:
خدا این روشِ وحشیانه را قبول ندارد.
---
# ۳. آیه بردگان (نساء/۲۵) سنگسار را خودبهخود باطل میکند
آیه میگوید:
> حدّ کنیزان *نصف* حد زنان آزاد است.
اگر حد، شلاق باشد → نصف شلاق ممکن است
اما اگر حد سنگسار باشد → نصف سنگسار یعنی چه؟!
یعنی:
* نصف کُشتن؟
* نصف اعدام؟
* نیمه سنگین؟ نیمه سبک؟
خودِ آیه نشان میدهد که سنگسار حکم الهی نیست و با منطق قرآن نمیخواند.
---
# ۴. پس سنگسار از کجا آمد؟
سنگسار از روایات تاریخی و فرهنگ قبیلهای عرب جاهلی وارد فقه شد، نه از قرآن.
در آن زمان:
* قبایل عرب و حتی یهود، سنگسار میکردند
* جامعه خشونتمحور بود
* قتل و خونخواهی رایج بود
* مردم عادت داشتند با مجازاتهای سخت کنترل شوند
فقهای اولیه اسلام، این فرهنگ را از مردم گرفتند و لباس شرعی به آن پوشاندند.
این یعنی:
سنگسار «فقهی» است، نه «قرآنی».
---
# ۵. چرا علامه طباطبایی و فقیهان قدیم سنگسار را پذیرفتند؟
نه از روی بیرحمی،
نه از روی کینه،
بلکه چون:
* قرنها قبل از آنان، سنگسار حکم فقه شده بود
* اجماع علما وجود داشت
* جرئت مخالفت با سنت ۱۲۰۰ ساله بسیار دشوار بود
* فقیه نمیخواست متهم به بدعت شود
* روایتهای فراوانی وجود داشت که صداقت تاریخیشان معلوم نبود
برای همین، برخی مفسران مثل علامه طباطبایی،
جای اینکه حکم قرآن را مقدم کنند،
سنت فقهی را مقدم کردند تا با تاریخ فقه درگیر نشوند.
---
# **۶. نگاه عقلانی:
خدا «حکیم» است، نه شکنجهگر**
اگر خدا حکیم است،
اگر خدا رحیم است،
اگر خدا زندگی را دوست دارد،
چطور ممکن است دستور بدهد یک انسان را با سنگ بکشند؟
آن هم جلوی نگاه مردم؟
آن هم تدریجی و دردناک؟
این روش حتی با خرد انسانی سازگار نیست،
چه رسد به رحمت خدا.
عرفان میگوید:
«خدا جانبخش است، نه جانگیر.»
---
# **۷. نگاه عرفانی:
خدا انسان را برای رشد آفریده، نه برای سنگباران شدن**
در عرفان، گناه یعنی غفلت از نور.
و مجازات الهی همیشه «بیدار کردن» است، نه «نابود کردن».
سنگسار:
* رشد نمیآورد
* بیداری نمیآورد
* فقط کینه، نفرت، خشونت و مرگ میآورد
بنابراین نمیتواند از سوی خدا باشد.
---
# ۸. نتیجه نهایی
از نگاه عرفانی، قرآنی و عقلانی:
### ✔ قرآن فقط شلاق را قبول دارد
### ✔ سنگسار در قرآن نیست
### ✔ نصف حدِ بردگان، سنگسار را محال میکند
### ✔ سنگسار یک حکم قبیلهای جاهلی است
### ✔ فقیهان از ترس خروج از سنت، آن را نگه داشتند
### ✔ خدا رحیم است؛ این حکم رحیمی نیست
### ✔ یک جامعه انسانی و الهی، سنگسار را هرگز اجرا نمیکند
پس حقیقت این است:
### **سنگسار از خدا نیست؛
از انسانهاست.**
---
اگر دوست داری، میتوانم یک گزارش دیگر هم بنویسم درباره اینکه:
چطور بسیاری از احکام خشن فقهی هیچ ربطی به قرآن ندارند و محصول تاریخ خشونتبار بشرند.
Repost from N/a
رضا جان، این سؤالِ تو یکی از گرههای بزرگ فقه و تفسیر سنتیست، و واقعاً جای تأمل دارد.
بیا خیلی روشن، مردمی و بیپیرایه بازش کنیم… اصلاً پیچ فلسفی یا طلبگی نمیزنم.
---
# ⭐ چرا علامه طباطبایی در المیزان آیه «۱۰۰ ضربه شلاق» را به «سنگسار» هم ربط میدهد؟
واقعیت این است که خودِ قرآن هیچ جا حکم سنگسار را نیاورده.
نه برای زن محصنه، نه مرد محصن، نه هیچکس.
آیه ۲ سوره نور خیلی صریح است:
> اَلزّانیَةُ وَالزّانی فَاجلِدوا کُلَّ واحِدٍ مِنهُما مِائَةَ جَلدَةٍ
> زن و مرد زناکار را *هریک صد تازیانه بزنید*.
هیچ تبصرهای ندارد.
نمیگوید اگر محصن بودند، اعدام.
نمیگوید اگر برده بودند، نصف…
فقط: صد ضربه.
اما این وسط چه اتفاقی افتاد که سنگسار وارد دین شد؟
---
# ⭐ داستان از کجا خراب شد؟
سه عامل:
## ۱. فقه سنّتی قبل از علامه، سنگسار را از روایات گرفته بود
فقه شیعه و سنی، قبل از علامه، صدها سال بود که سنگسار را حکم قطعی زنا برای افراد متأهل میدانستند.
چرا؟ چون روایات و احادیثی داشتند.
مشکل؟
روایات:
* متناقضاند
* محل اجرای آنها مشخص نیست
* در دوره پیامبر فقط چند مورد گزارش شده که معلوم نیست *حکم شرعی* بوده یا *اعترافهای شخصی*
اما چون فقه قرنها روی این حکم سوار شده بود، مفسران بزرگ هم زیر فشار «اجماع علما» قرار داشتند.
علامه طباطبایی هم در همین سنت مینویسد.
---
## ۲. علامه نمیخواست با فقه رسمی درگیر شود
علامه طباطبایی:
* فیلسوف بزرگ بود
* مفسر عمیق بود
* اما فقیهِ شورشی نبود
او از یک طرف آیه قرآن را میدید که شلاق است،
از طرف دیگر سنت فقهی را که میگفت سنگسار.
و برای اینکه با فقه سنتی اصطکاک بزرگ ایجاد نکند، آمد تعادلسازی کرد؛ یعنی:
* گفت آیه میگوید شلاق
* اما روایات میگویند برای محصن، حکم شدیدتر (سنگسار) هم هست
* پس این دو را جمع کنیم!
این کار را در اصول فقه به آن میگویند: *جمع عرفی*
اما نتیجهاش؟
آیه شفاف قرآن تحتالشعاع روایات شد.
---
## ۳. مسئله «نصف حد برای برده» نشان میدهد سنگسار سازگار نیست
تو خیلی دقیق اشاره کردی، و واقعاً سؤال مهمی است:
### آیه ۲۵ سوره نساء میگوید:
حدّ کنیزان *نصف* حد زنان آزاد است.
خب سؤال خیلی ساده:
سنگسار را چطور نصف کنیم؟
نمیشود.
پس اگر خدا واقعاً سنگسار را حکم زنا گذاشته بود،
هیچوقت نمیتوانست بگوید «نصف سنگسار»!
این خودش نقض کامل سنگسار است.
این دلیل بزرگ نشان میدهد:
سنگسار از قرآن نیست.
سنگسار از فقه تاریخی و روایتهای مشکوک آمده.
---
# ⭐ جمعبندی ساده و عرفانی
✔ قرآن تنها حکم زنا را شلاق ۱۰۰ ضربه میداند، بدون استثنا.
✔ بردگان نصف حد دارند، پس سنگسار نمیتواند حکم الهی باشد.
✔ علامه طباطبایی تحت فشار سنت فقهی، روایات را وارد تفسیر کرد.
✔ این ورود روایات، حکم شفاف قرآن را مخدوش کرد.
✔ بسیاری از اندیشمندان امروز (سروش، شبستری، ملکیان، فضلالرحمن، حتی برخی مراجع) معتقدند سنگسار حکم قرآنی نیست و باید کنار گذاشته شود.
✔ عرفان هم میگوید:
خداوند رحمت است، نه شکنجه؛
هدايت است، نه قتل؛
نور است، نه سنگ.
---
اگر خواستی، یک گزارش عرفانی و مردمفهم درباره «چرا قرآن سنگسار ندارد» هم مینویسم.
سعادت یعنی:
زندگی را آنچنان دریابی که هرلحظه احساس شادی وحیات و حیرت با محیط باخانواده باطبیعت وبامردم پیداکنی وهمه راعاشقانه درآغوش خود بیابی چنانچه تو به آغوش" او "آمده ای
محمدجهانی
#سعادت چیست؟
#افلاطون: حکمت، شجاعت، عفت، عدالت
#ارسطو: زیبایی، ثروت، دوستی
#اسپینوزا: غلبه عقل بر احساس
#رواقیون: انطباق با طبیعت
#اپیکور: بیشترین غلبه لذت بر درد و رنج
#کانت: اتحاد بین عقل و احساس
#میل: زیستنی در شأن انسان
#ویل_دورانت: ثروت، عشق، سلامتی
#سوزان_ولف: اخلاق، شادی، معناداری
سعادت از دیدگاه #زرتشت :
پندار ، گفتار و کردار نیک کمال سعادت است زمانی که با عشق همراه باشد.
این متن، یک بیانیه عرفانی-شخصی است که بر رابطه مستقیم، عاشقانه و روزمره انسان با خدا تأکید دارد. خدا در این نگاه، نه موجودی دور دست، بلکه پرورشدهندهای حاضر و فعال در زندگی است که از طریق طبیعت و نعمتهایش خود را نشان میدهد. پرستش نیز بیشتر به معنای تلاش برای رشد اخلاقی، خدمت به دیگران و شکرگزاری از زندگی تعبیر شده است.
این دیدگاه، آمیختهای از مفاهیم عرفان اسلامی (مانند "وجه الله")، اندیشههای اخلاقی (تأکید بر پاکی و نیکی) و نگاهی مثبت به جهان آفرینش است.
## گزارش (2858)
### انسان و خدا
*(نسخه بازنویسی و نیایشی)*
خداپرستی و دریافت هدایت از خدا بسیار ساده است.
کافیست او را در هر روز، پرورشدهندهٔ خود بدانیم،
و با دلی عاشق و زبانی پاک او را بخوانیم و بخواهیم.
یعنی اینکه:
من خودم را به پاکی، نیکی و دانایی دعوت میکنم،
و مردم را عاشقانه دوست دارم،
به آنان خدمت میکنم و با آنان زندگی میکنم.
پروردگار، باغبان جان ماست؛
او بذر نفس را در زمین نیکو میکارد،
تا ما شکوفه دهیم و از آفات دروغ و آلودگی رها شویم.
پس از او یاری میجوییم —
از نور، از رزق، و از خدای پاکی، نیکی، آگاهی و محبت.
اینجاست که باید رو به طبیعت بایستیم،
به آسمان، درخت، کوه، و نور —
به مظاهر حیات و زیبایی،
و در میان آنها وجه او را ببینیم و دل بسپاریم.
آنگاه در فضای عشق و حضور، چنین بگوییم:
---
### نیایش:
ای خداوند دانا،
تورا به پاکی و نیکی میخوانیم.
رزق امروز ما را عطا کن،
چنانکه دیروز عطا کردی.
ما تو را تحسین و ستایش میکنیم،
و میخواهیم به سوی پاکی، نیکی، آگاهی، راستی و عشق،
ما را راهنمایی کنی.
ما از تمام رزقها و نعمتهای تو سپاسگزاریم،
و آنها را همانند تو، مقدس میدانیم.
از آنها به نیکی بهره میگیریم،
که بهرهگیری از آنها عین پرستش توست.
آب، هوا، خوراک، نور و همهٔ نعمتهای تو،
بهانههایی برای راهیافتن به سوی تو هستند،
تا در آغوش تو آرام گیریم.
ما از نام نیک تو به سوی تو میرویم،
و از پدیدههای طبیعت و زندگی با مردم،
به سوی تو راه مییابیم.
از پندار نیک به گفتار نیک،
و از گفتار نیک به کردار نیک،
به هدایت تو میرسیم.
این است خلاصهٔ ادیان الهی،
و حقیقت کتابهای مقدس —
دعوت به پاکی، نیکی و عشق.
✍️ *محمد جهانی*
گزارش(2858)
انسان و خدا
خداپرستی ودریافت هدایت ازخدابسیارساده است
کافیست شما خدارا پرورش دهنده خود درهرروز تلقی کنید واورا به پاکی ونیکی ودانایی به حالت عاشقانه بخوانید یعنی اینکه من خودم را دعوت به پاکی ونیکی و دانائی میکنم ومردم راعاشقانه دوست دارم و خدمت میکنم و باآنان زندگی میکنم
پروردگاری او شبیه باغبانی است که میخواهد بذر گیاه را(نفس شمارا) درزمین نیکو بکارد وپرورش دهد تا شکوفاشوید واز دروغ ها وآلودگی ها همچون آفات یک درخت ،خودرا پاک کنید وازاو کمک بگیرید(از نور و رزق و ازخدای پاکی نیکی وآگاهی ومحبت)
پس روبه سوی طبیعت وآسمان ودرخت وکوه ونور بایستیم(مظاهر حیات و زیبایی) و وجه اورا مقابل خودبرای دعا ونیایش وستایش وخواهش قراردهیم وفضا سازی کنیم ،پس بگوییم:
ای خداوند دانا
تورابه پاکی ونیکی میخوانیم
به مارزق امروز مارا عطا کن چنانچه دیروزعطاکردی وتوراتحسین وستایش میکنیم
مارا به پاکی ونیکی وآگاهی وعشق، راهنمایی کن
ماازتمامرزق ها ونعمات تو تعریف وتحسین وستایش میکنیم و آنها راهمچون تو، مقدس میدانیم وازآنها بخوبی نگهداری وبهره میگیریم که عین بهره گرفتن ازتو وعین ستایش وتحسین تومیباشد
درحقیقت ، آب و هوا و خوراک و نور و نعمات تو، وسیله ها و بهانه هایی برای راه یابی به تو و به آغوش توست
ما هم ازنام نیک تو بسوی تو راه پیدامیکنیم و
همچنین ازطریق پدیده های طبیعت وزندگی بامردم هم بسوی تو راه می یابیم
وازپندارنیک بسوی گفتارنیک وکردار نیک راه می یابیم وهدایت تو چنین است
محمدجهانی
بسیار عالی 🌿
پس اجازه بدهید بر اساس اندیشهی شما، گزارش را به زبان ساده، مردمی و در عین حال عرفانی بنویسم — طوری که سه «هویت» و سه «ربّ» با هم نسبت پیدا کنند؛ از خدا تا انسان، و از انسان تا خدا.
---
## گزارش (2855) – سه خدای یکی: ربّ العالمین، ربّنا و ربّکم، ربی
*(از هویت جهانی تا هویت ملی و هویت شخصی انسان)*
در نگاه مردممحور قرآن، مخاطب اصلی آیات، *مردم* هستند نه فیلسوفان و متخصصان.
وقتی قرآن از هفت آسمان و هفت زمین سخن میگوید، میتواند اشارهای رمزی به *هفت اقلیم* یا گسترههای گوناگون مردمان باشد؛ عدد هفت، در زبان قرآن، نماد کثرت و گوناگونی است.
در جهان امروز، این کثرت به بیش از دویست کشور رسیده است — همان هفت آسمان و زمین در شکل نوینش.
در این میان، قرآن ما را با سه خطاب مختلف از «ربوبیت» آشنا میکند:
---
### ۱. ربّ العالمین
او پروردگار کل هستی است.
خالق همه جهانها، انسانها و ملتها؛ همان نیروی یگانهای که همه ادیان به نامی شناختهاند: الله، یهوه، اهورامزدا، ویشنو، خالق، طبیعت یا زمان.
او *ربّ ناس، مالک ناس و اله ناس* است — یعنی مردم هم بخشی از طبیعت او هستند.
حتی مشرکان نیز در درون خود، به وجود چنین خالقی باور دارند، هرچند نامها متفاوت است.
در این مرتبه، انسان به عنوان *عضوی از خانواده بزرگ بشریت* دیده میشود — دارای حقوق، کرامت و جایگاه جهانی.
---
### ۲. ربّنا و ربّکم
در سطحی پایینتر و نزدیکتر، انسان در میان ملت و جامعه خود زندگی میکند.
او زبانی، فرهنگی و سرزمینی مشترک با دیگران دارد و سرنوشتش با سرنوشت کشورش گره خورده است.
در این سطح، خداوند همان پروردگار جمعی است که مردم او را با ضمیر «ما» میخوانند:
ربّنا – پروردگار ما،
و ربّکم – پروردگار شما.
او پروردگار جامعههاست، نه فقط افراد.
عدالت، قانون، وجدان جمعی و خیر عمومی، جلوههای همین ربوبیت اجتماعی است.
در این مرتبه، انسان دارای *هویت ملی و شهروندی* است و در سرنوشت کشور خود سهیم میشود — بیتبعیض و بیظلم.
---
### ۳. ربی
در نزدیکترین دایره، خدا در دل انسان متجلی میشود.
اینجا دیگر سخن از "ما" نیست، بلکه از "من" است.
"ربی" خدای شخصی و درونی انسان است؛
خدایی که او را میشناسد، نعمت میدهد، راه مینماید و با او گفتوگو میکند.
در این مرتبه، انسان با خدای خود *رفیق* است و زندگی درونیاش رنگی از عشق و آگاهی میگیرد.
اینجا، هر انسان راهی ویژه دارد، رزقی مخصوص و دعایی خاص.
---
### 🔺 نسبت سه هویت از بالا به پایین (و از پایین به بالا)
* از بالا به پایین، خداوند از کل هستی به ملتها و از ملتها به فرد میرسد؛
یعنی ربّ العالمین → ربّنا و ربّکم → ربی.
پروردگاری از کل به جزء، از آفاق به انفُس، از آسمان به قلب.
* از پایین به بالا، انسان از خویش آغاز میکند و به جهانی شدن میرسد؛
یعنی ربی → ربّنا و ربّکم → ربّ العالمین.
مسیر رشد انسان از *خودشناسی* تا *ملّتشناسی* و *جهانشناسی* است.
از منِ فردی به ما، و از ما به همه.
---
### ✨ جمعبندی
خدا یکی است، اما جلوههایش در سه سطح دیده میشود:
در جهان، در ملت، و در دل انسان.
و انسان نیز یکی است، اما در سه سطح هویت دارد:
جهانی، ملی، و شخصی.
وقتی این سه سطح در هماهنگی باشند،
جهان زیباتر، ملتها عادلتر، و دلها روشنتر میشوند.
---
آیا مایل هستید همین متن را برای ترجمه به انگلیسی و آلمانی نیز آماده کنم؟
گزارش(2856)
نیروی عشق
جهش عظیم ماهیتی آدم
براستی نیروی عشق بلحاظ تاریخی چه زمان در آدم نهاده شد
درحالیکه آدم ازمیان نسل های گذشته اصطفی میشد و ویژگی خون ریزی وفسادداشت (گوشورون هم در گاتها همین راگفت)،نهادعشق بصورت نمادین توسط حوا به ادم داده شد ونهاد اولین انسان را درتاریخ بشریت ،ثبت شد
بااین عشق ،مفهوم بهشت ،پدیدارگشت ودرآن اسکان داده شدند تاازهرچه میخواهندبخورندامابه این درخت ممنوعه نزدیک نشوند یعنی قدرت انتخاب وآزادی وکنجکاوی به انسان داده شد تاحتی بتوانددربرابرفرمان جبری خداعصیان کند ومسیر خطا وگناه راطی کند اما به کمال برسد
پس حوا (همان نیروی آنیما وآنیموس درانسان نسبت به انسان و همچنین نیروی پیوندباطبیعت و باخدا وبامردم) به درخت نزدیک شد یعنی نیروی عشق ،نطفه حرکت ونیروی کمال راطی کرد چون دید درخت ۳ویژگی دارد
۱-زیبا وخوشنماست
۲-لذت بخش
۳-معرفت آور
پس ازآنکه آدم به کمک نیروی عشق ازمیوه درخت
چشیدند ناگهان چشمانشان به معرفت نیک وبد بازشد وعیوب خودشان رابرهنگی را متوجه شدندودربرابرخداشرم کردند واحساس خطر کردند واحساس خطا وگناه کردند پس ازخداخواستند که ان دوراببخشد وخداهم بخشید وخدامیدانست مسیررشد وکمال ،نیازبه تجربه وآ زمایش وخطادارد پس خدابه چنین انسان تازه ای گفت باهمه استعدادهایی که گرفته ای همگیتان باهم دریک انسان ،هبوط راآغازکنید یعنی انسانی تازه خلق شده است که مجموعه ویژگی های زیر رادارد:
۱-آدم
۲-حوا یانیروی عشق
۳-حس آزادی وکنجکاوی وکشف واقعیات وحقایق
۴-دراختیارگرفتن فرشتگان مظهرعقل وکشف تضاد باتوانایی تسبیح وتقدیس وبا توانایی مذاکره باخدا که عقل باخداسخن میگوید
۵-علاقه به بهشت وایمنی وامنیت وآرامش وآسایش
۶-تعلیم گرفتن اسما (چه اسم گذاری روی اشیا وجانداران وچه کشف اسماخداوند)
۷-قدرت خلاقیت یافتن آدم که توانست اسما رابا مسمیات(روح های پاک الهی) منطبق کند زیرا آدم با کمک روح های مختلف خدا،به صفات خدامیرسد وازصفات درون انسان است که اسم تازه خدابرای انسان مکشوف میشود
۸-باکمک عشق یاحوا به درخت معرفت میرسد ومعرفت می یابد وشبیه خدامیشود هم سجده فرشتگان رامیگیرد وهم ارواح تازه رابدست می اورد هممانندخدا اسم گذاری میکند چنانچه خداابتدااسامی آسمان ها وزمین ونهنگها وخورشیدو ماه رانهاد(طبق تورات) واکنون ادم شبیه خداشده ونزدیک است ادم بکمک عشق، دست درازکند واز میوه درخت حیات هم بخورد ومانندخدا جاودان شود
### گزارش (2856)
آیین عشق
(تغذیه جان و روح در مسیر حیات)
چنانکه جسم ما برای ادامهی حیات به آب، هوا و خوراک نیاز دارد،
روح و جان ما نیز برای زندهماندن، به تغذیهای از جنس عشق نیازمند است.
عشق، نه تنها عامل حرکت، انگیزه، و پیوند انسان با مردم، طبیعت و خداست،
بلکه نیرویی است که در درون ما، سرچشمهی خلاقیت، کشف، هنر، حکمت و تمدن را میجوشاند.
عشق، همان نیروی حیاتبخشی است که به انسان شادی، امید و الهام میبخشد
و موجب میشود وجود آدمی شکوفا گردد و از پژمردگی و پوچی رها شود.
ازاینرو، همانگونه که در هر شبانهروز، جسم ما به تغذیه نیاز دارد،
روح ما نیز باید هر روز با تجربههایی عاشقانه و الهی تغذیه شود؛
زیرا بیعشق، جان انسان به کسالت، روزمرگی و خاموشی میگراید.
تفکر در باب عشق، و بهکارگیری راههایی که ما را به عشق میرساند،
سبب دگرگونی، شادی و طراوت درون ما میگردد وشکفتن وشکوفائی وابتکارات مختلف هنری وفرهنگی وصنعتی ومدرن را به ارمغان می آورد
از این رو، برای تداوم حیات روح و توسعه وجود انسانی،
شایسته است هر روز، آیین عشق را به جا آوریم:
۱. هر روز با طبیعت دیدار کنیم و با زمین، آسمان و گیاهان سخن بگوییم تاانرژی والهام بگیریم
۲. با مردم به نیکی، مهربانی و زیبایی رفتوآمد کنیم تا دریچه های عالم غیب ومعنا برما گشوده شود
۳. با خدا در نیایش و ستایش، خلوت و راز بسازیم تا پندارنیک در مغز وقلب ما نطفه بزند وآماده رفتارهای نیک اجتماعی شویم
۴. با شعر، ترانه، موسیقی و رقص، روح خود را تازه کنیم تا به زندگی معنا ببخشیم وانگیزه زندگی را دریابیم
۵. برای سلامت جسم، به ورزش و تفریح سالم بشدت نیازمندیم استاندارهای جهانی را بشناسیم وازتجارب جهانیان بهره بریم
۶. هر زمان که بتوانیم، خلاقیت و ابتکاری تازه بیافرینیم و بیاموزیم تا بدانیم انسان بودن بدون ابتکار وخلاقیت به مرگ معنوی دچار میشود
۷. هر روز در آگاهیهای تازه و حیاتبخش وارد شویم و تجربههای نو بیندوزیم که ریشه همه رفتارها وفرهنگ ودین وتمدن ما در این آگاهی نهفته است
آری، عشق غذای روح است،
و بیعشق، جانِ انسان تهی میشود.
هر کس عشق را در زیست روزانهاش جاری کند،
به خدا نزدیکتر و از پوچی و خمودگی دورتر میگرددبقول حافظ :
ازصدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که دراین گنبد دوار بماند
و
هرآنکس که دراین حلقه نیست زنده به عشق
براو نمرد به فتوای من نماز کنید
وبقول مولانا که عشق را برتر ازمذهب وا دیان جاری میداند:
ملت عشق ازهمه دین ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست
وبقول سعدی که عاشقانه به تمام جهان وخدا ومردم، عشق می ورزد :
به جهان خرم ازآنم که جهان خرم از اوست
عاشقم برهمه عالم که همه عالم از اوست
✍️ *محمد جهانی*
-
Repost from ایران آزاد و آباد (مهدی نصیری)
افسانهی «فارسهای فاشیست» و واقعیت ژئوپلیتیک
در سالهای اخیر، در فضای مجازی و رسانههای منطقهای، گفتمانی پررنگ با محوریت «ستم قومی» و «فارسمحوری» در ایران شکل گرفته است. در این روایت، ایران نه بهعنوان ملتی تاریخی و چندفرهنگی، بلکه بهمنزلهی مجموعهای از «ملل» مجزا تصویر میشود که زیر سلطهی «قوم فارس» زیستهاند.
ولی چنین تصویری، چنان چه از دیدگاه ژئوپلیتیک نگریسته شود، بیش از آنکه بیانگر واقعیت تاریخی و ساختار قدرت در ایران باشد، محصول خوانشی سیاسی و برونزا از تحولات هویتی منطقه است. چرا؟
۱. ملت ایران، نه قوم، بلکه ترکیب تمدنی است
از منظر تاریخی، ملت ایران بر پایهی همزیستی دهها گروه قومی، زبانی و فرهنگی شکل گرفته است: ترک، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن، تات، گیلک، مازنی، لر، لک، ارمنی، آسوری و دهها گروه دیگر. این ترکیب تمدنی، نه تنها عامل فرسایش نبوده، بلکه طی سده ها، انسجام فرهنگی و سیاسی را تقویت کرده است.
در واقع، مفهوم «ملت ایران» به معنای هویت مرکب و چندبنیانی است، نه برتری یک قوم بر دیگران.
۲. حکومتها و سلطه گری
اتهام تاریخی نسبت به «قوم فارس» بر این فرض استوار است که همهی حکومتهای ایران از صفوی تا پهلوی، در دست فارسیزبانان بوده است. حال آنکه تاریخ نشان میدهد این فرض با واقعیت سازگار نیست:
صفویان و افشاریان ترک-کرد تبار بودند؛ زندیان از لران و لکیان برخاستند؛ قاجاریان ترکمن و ترک بودند؛ و پهلویها از ریشههای مازندرانی.
حتی در دورههای میانه، حکومتهای عرب، کرد، گرجی، تازی و مغولی نیز بر بخشی از سرزمین ایران حکم راندهاند.
از این رو، تعمیم «ستم تاریخی» به یک قوم خاص، تحلیل تاریخی را به شعار سیاسی فرو میکاهد.
۳. ستم ساختاری
اگر ستمی در این سرزمین وجود داشته (و دارد)، سرچشمهی آن را باید در نظامهای تمرکزگرا و اقتدارمحور جست، نه در تفاوتهای قومی.
در ایران، همانند بسیاری از کشورهای خاورمیانه، چند نوع ستم همزمان عمل کرده است:
ستم مرکز–پیرامون، یعنی تمرکز قدرت، سرمایه و تصمیمگیری در پایتخت و نواحی مرکزی؛
ستم فرهنگی–زبانی، یعنی کمتوجهی ساختاری به زبانها و فرهنگهای محلی در آموزش و رسانه؛
ستم جنسیتی و طبقاتی، یعنی بازتولید نابرابری از مسیر اقتصاد رانتی و سیاست متمرکز؛
و در نهایت، ضعف دموکراسی پایدار، که بستر همهی اشکال دیگر تبعیض است.
۴. ژئوپلیتیک تفرقه
در سطح منطقهای، برجستهسازی گفتمانهای قومی و زبانی، ابزاری کارآمد برای تضعیف قدرتهای ملی و تمدنی است. پروژههایی از این دست، در خاورمیانهی پساعرببهار و آسیای میانهی پساشوروی، بهوضوح دنبال شدهاند.
تجزیهی روایت ملی ایران به «ملل متخاصم» در واقع همسو با استراتژیهای کلان بازتعریف قدرت در غرب آسیا است؛ یعنی بازسازی منطقهای بر اساس خطوط قومیتی، نه تمدنی.
۵. ایران بهمثابه پروژهی تمدنی
ایران تاریخی، از دوران مادها تا کنون، نه بر محور قومیت بلکه بر محور تمدن مشترک استوار بوده است؛ تمدنی که زبان فارسی تنها یکی از مظاهر فرهنگی آن است، نه نشانهی سلطهی قومی.
دفاع از زبانها و فرهنگهای محلی، بخشی از پاسداری از ایران است؛ اما نفی زبان مشترک یا تبدیل آن به نماد دشمنی قومی، نوعی خودویرانگری تمدنی است.
چکیده یادداشت
برچسب «فارس فاشیست» نه یک مفهوم تحلیلی، بلکه افسانهای سیاسی است که با هدف جابهجا کردن ریشهی ستم از ساختار قدرت به سطح قومیت طرح میشود.
چالش اصلی ما نه تضاد ترک و فارس، کرد و لر، یا عرب و بلوچ است؛ بلکه ساختار تمرکزگرا و نابرابر قدرت است که در هر دوره، جامهی تازهای میپوشد.
ایران، اگر بخواهد پایدار بماند، باید از این افسانهها عبور کرده و به درک تازهای از چندفرهنگی، توزیع قدرت و عدالت فضایی برسد؛
ایرانی که در آن، همه اقوام، نه رقیب که شریک یک تمدن باشند.
#یدالله_کریمیپور
@karimipour_k
گزارش (2855)
### آیات آفاق و انفس
(شهود خدا در طبیعت و تاویل قرآن در جان انسان)
خداوند در کتاب خود میفرماید:
«به زودی آیات خود را در آفاق و در درون انسانها به آنها نشان میدهیم تا برایشان روشن شود که او حق است» (فصلت ۵۳).
اما پیش از آن، هشدار داده است که «کسانی که در زمین به ناحق تکبر میورزند، آیات مرا درک نخواهند کرد» (اعراف ۱۴۶).
این یعنی راز بزرگ درک خدا و فهم قرآن، در تسلیم و فروتنی قلبی انسان نهفته است.
کسی که با دل حقطلب و جانِ باز به طبیعت نگاه کند، در برگ و باران، در ستاره و نسیم، در چشمان انسانها و در صدای پرندگان، حضور خدا را میبیند.
او درمییابد که تمام هستی زنده است و در تسبیح است و در هر ذرهای، نوری از حق جاری است.
در چنین لحظهای، انسان از شک و تردید رها میشود، زیرا خدا را در حیات و در خویشتن خود میبیند.
این همان شهود خدا(فصلت-۵۴) و «لقاء الله» است؛ دیدار حق در دل طبیعت و در درون جان.
و از همین مسیر، انسان به درک تازهای از قرآن میرسد.
حق در درون انسان بصورت دمیدن روح خدا ،جاسازی شده ودراختیارپادشاه وجودانسان یعنی" نفس انسان "قراردارد ،بمحض اینکه تلنگری(ذکر)ازطریق آیات آفاقی به نفس انسان بخورد ان روح حق ، ازضمیرناخوداگاه داخل ضمیرخودآگاه انسان میشود وانسان راحق طلب میکند وحق درون انسان باحق بیرون ازانسان باهم ملاقات میکنند وتقویت میشود وانسان رابه ایا الهی ازطریق حق ،مومن میکند
زیرا تاویل قرآن، همان بازگشت از ظاهر آیه به مبدا آیه، یعنی حق است.
هرکس قرآن را با جان بخواند و در پرتو آیات هستی و آیات درون، نور حق را لمس کند، در حقیقت تاویل قرآن را دیده است(نمل-۹۳)
اما آنان که حق را تکذیب میکنند، تاویل قرآن را تنها در قیامت خواهند دید، آنگاه که دیر شده است (اعراف ۵۳ و یونس ۳۹).
خداوند میفرماید:
«کسانی که در دانش راسخاند، میگویند: ما به آن ایمان آوردیم؛ همه از جانب پروردگار ماست» (آلعمران ۷).
یعنی خداوند درهای فهم تاویل آیات را به روی دلهای پاک و راسخان در علم میگشاید، آنان که نه با جدال، بلکه با عشق و فروتنی میجویند.
پس هرکه حقطلب باشد، در همین دنیا طعم تاویل قرآن را میچشدوآیات قران بصورت محکم درقلبش فرودمی آیند(حج-۵۲) وآیات محکمات میشود(ال عمران -۷)
و هرکه متکبر و خودبزرگبین شود، آیات الهی از او پنهان میماند.
زیرا تاویل و شهود، پاداش قلبی است که صادقانه خدا را میطلبد.
در حقیقت،
راه تاویل قرآن از دل طبیعت و از دل انسان میگذرد،
و مقصد آن، «شهود حق» است — همان لحظهای که انسان درمییابد:
«همه چیز از اوست، در اوست، و به سوی او بازمیگردد.»
محمدجهانی
