ذکرالله - محمدجهانی
Open in Telegram
دوستان جهت ارتباط با ادمین میتوانید با ای دی زیر در ارتباط باشید @jahani17
Show more470
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+230 days
Posts Archive
Repost from کانال ادبیات و هنر چکامه
«دعای ایرانزمین»
ای اهورای بزرگ،
پناه ایران باش
و نگهبان دلهای روشنی که به راستی و آزادی میاندیشند.
سرزمینم را از دروغ، نیرنگ و تنگدلی برهان،
و بر مردم این خاک،
روزی و روشنایی و مهر ارزانی دار.
از کوروش تا امروز،
این خاک، خاکِ پیمان و پایداریست—
بگذار که همچنان بماند.
🌺@selmuly▪️چکامه
بسیار عالی 🌿
در ادامه، متن شما را با حفظ اندیشه، روح، و لحن مردمیاش، به صورت یک گزارش عرفانی ـ ادبی تنظیم کردهام. در این نسخه، سادگی، روانی، و جانِ معنوی گفتار شما حفظ شده، اما با آهنگی شاعرانه و روشن برای مردم نوشته شده است.
---
## گزارش (2855)
### خداشناسی بدون طبیعت، ممکن نیست
*(راهی از خدای ظاهر به خدای باطن)*
خداشناسی، جدا از زندگی نیست.
خداشناسی بدون طبیعت ممکن نیست،
بدون مردم و عشق به آنان ممکن نیست،
بدون شناخت خود و تجربههای درونی ممکن نیست،
و بدون حواس پنجگانه و لمس زندگی، هرگز ممکن نیست.
انسانها نمیتوانند خدا را در آسمانِ دور جستوجو کنند،
اگر در زمینِ نزدیک، نشانی از او نبینند.
خداشناسیِ راستین، با رزق و روزی، با نان و آب،
با عشق به همسر و فرزند و مهر به مردم آغاز میشود.
خدا را نمیتوان از راهِ مفاهیم خشک و تاریخ بیگانگان شناخت،
بلکه او را باید در تجربهی زندهی خود یافت —
در هر دمِ نفس، در هر نگاه، در هر لبخند و در هر دانهی گیاه.
خداشناسیِ مردم (ناس) همان خداشناسیِ فطری است؛
خداشناسیای ساده، اما زنده و حقیقی.
مردم از دیدن رویش یک دانه، شکفتن یک گل،
یا تولد یک کودک، به راز رشد و هدایت الهی پی میبرند.
همان خدایی که میفرماید:
«ما شما را چون گیاهان از زمین میرویانیم» (نوح–۱۷).
او هم روزیدهندهی زمین است و هم نگهدارندهی آسمان.
نور و هوا و آب و خاک، همه رزق اویند،
و پاکی و آفتزدایی و راستگویی، کار ماست،
تا به حقیقت زندگی و دین حنیف و فطری او برسیم.
خداشناسی یعنی شناخت جریانِ هدایت الهی در زندگی.
یک کودک هنوز اندیشهی خدا را نمیداند،
اما با نفسِ وجودش در حال خداشناسی است.
او باید در زندگی رشد کند،
در داد و ستد با مردم، در مهرورزی و در تجربهی رنج و شادی،
تا خدا را نه در کتاب، که در زندگی بشناسد.
چه بسیار بزرگسالانی که هنوز به بلوغ نرسیدهاند،
اما خود را خداشناس میپندارند!
در حالیکه خداشناسی حقیقی،
از شناخت طبیعت، از زیستن با مردم، و از آگاهی بر خود میجوشد.
تمام نامهای نیک خدا، از دلِ همین شناختها زاده میشوند:
از باران و نسیم، از درخت و رود،
از دلِ انسانهایی که با راستی و مهر زندگی میکنند.
بدون طبیعت، بدون مردم و بدون خویشتن،
خدا در ذهن ما فقط واژهای انتزاعی است.
اما در حقیقت، خدا در دلِ همین هستی زنده است —
در چهرهی طبیعت، در حضور مردم، و در عمق وجودِ ما.
او هم پنهان است و هم آشکار،
هم خالق است و هم ظاهر در مخلوق:
«هُوَ الْأَوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ» (حدید–۳).
راهِ خداشناسی از خدای ظاهر میگذرد،
از دیدن و لمس کردن، از زیستن و عشق ورزیدن،
تا در نهایت به خدای باطن و حقیقتِ هستی برسیم.
و این است دینِ زنده،
دینِ فطری، دینِ عشق و رشد،
دینی که با طبیعت و مردم یکی است.
**والسلام
محمد جهانی**
Repost from سیدعلی صالحی
فرمانروایی که همدل مردمان خویش نباشد
سیهروز تر از همیشه
سرنگون خواهد شد.
بی عاقبت، او
که بر پیشانی مردمان حکومت کند
بی فردا، او
که بر درماندگان حکومت کند
شهریاری که نداند شب ِ مردمانش
چگونه به صبح می رسد
گورکن ِ گمنامی است که دل به دفن ِ دانایی بسته است.
بازسراییهای سیدعلی صالحی
این منم کوروش، شهریار روشناییها
منشور کوروش/ پارسوماش
https://T.me/SeyyedAliSalehi
Repost from N/a
"فرمان کوروش بزرگ"
برگرفته از "منشور پارسوماش" است
بگذارید؛ هر کسی، به آئین خویش باشد.
زنان؛ را، گرامی بدارید.
فرودستان؛ را، دریابید.
هر کسی؛ به تکلُم قبیلهی خود، سخن بگوید.
آدمی؛ تنها در مقام خویش، به منزلت خواهد رسید.
گُسستن زنجیرها؛ آرزوی من است.
رهایی بردگان؛ و عزت بزرگان؛ آرزوی من است.
شکوهِ شب؛ و حرمتِ خورشید را، گرامی میدارم. پس، تا هست، شب هایتان به شادی؛ و روزهایتان، رازدار رهایی باد.
این؛ فرمانِ من است.
این؛ واژه. این؛ وصیتِ من است.
او؛ که آدمی را، از ماًوای خویش، براند! خود؛ نیز، از خواب خوش؛ رانده خواهد شد!!
تا هست، هوادار دانایی؛ و تندرستی باشید.
من! چُنین، پنداشتهام.
چُنین؛ گفته.
و چُنین؛ خواستهام.
فرمانروایی! که همدلِ مردمان خویش نباشد؛ سیه روزتر از همیشه، سرنگون خواهد شد!!
پس از قول من، بگوئید.
به جبارانِ این جهان، بگوئید.
که؛ از ظلمتِ خویش! حتی پلاسِ پارهای، به گور نخواهند برد!!
هشدارتان، میدهم!!
او! که به کشتن آزادی، میآید!
هرگز! از هوای، اهورا:
خوشبو؛ نخواهد، شد!
بخشوده؛ نخواهد، شد!
بزرگ؛ نخواهد، شد!
بیعاقبت؛ او!!
که بر، پریشانیِ مردمان؛ حکومت کند!
بی فردا، او!!
که بر، درماندگان؛ حکومت کند!!
شهریاری! که نداند؛ شبِ مردمانش چگونه، به صبح میرسد؛. گورکن گمنامیست!
که؛ دل، به دفن دانایی بسته است!!
ما؛ از کمینگاهِ اهریمنان؛ خواهیم، گذشت.
ما؛ ظالمانِ زمین را؛ درهم، خواهیم شکست.
ما؛ زندگی را، ستایش خواهیم کرد.
آزادی، را؛ و عدالت، را؛ ستایش خواهیم کرد.
ما؛ ظالمانِ زمین را؛ درهم خواهیم شکست.
روز بزرگداشت "ابرمرد تاریخ" را، به تمامی ایرانیانِ ایراناندیشِ در سودای بازیابی فرهنگ سروری، برای سالاری دوباره؛ شادباش میگویم.
باشد؛ تا با درهم شکستنِ ظالمان، هم چُنان، ستایش کنندهی "آزادی"، "آبادی"؛ و "عدالت" باشیم. چُنانم آرزوست!!
#هفتم_آبان
#فرمان_کوروش
#منشور_پارسوماش
💫🕊
نگاه نو
الهیات تکوینی، طبیعی، زیستی
به خدا هستی ربی رشدی مبنایی
---
در دنیای امروز که گاه دین و معنویت در اثر تفسیرهای جزئینگر و ایدئولوژیک از جوهر اصلی خود فاصله گرفتهاند، نیاز به بازخوانی و تبیین دوباره مفاهیم بنیادی الهیاتی و عرفانی احساس میشود. بسیاری از نگرشهای موجود به خداوند و جهان، بر اساس دیدگاههای انسانی و تفسیرهای فلسفی محدود شکل گرفتهاند که باعث دوری انسان از درک واقعیتر و عمیقتر از حقیقت شده است. به همین دلیل، باید به سراغ مفهومی نوین رفت که بر اساس آن انسان و خداوند در پیوندی مستقیم و ملموس با طبیعت و هستی قرار گیرند. این مقاله تلاش میکند تا الهیات طبیعی و تکوینی را معرفی کند و آن را به عنوان یک مبنای جدید برای بازگشت به خداوند، انسان و طبیعت، در یک چارچوب معاصر پیشنهاد دهد.
---
مقدمه: بازخوانی زبان فراموششده هستی
در دورهای که دنیای معاصر با بحرانهای معنوی و اجتماعی روبروست، و بسیاری از آموزههای دینی به کدورت و تعارضات فکری گرفتار شدهاند، بازگشت به سرچشمههای حقیقی دین و معنویت میتواند راهی برای رفع این مشکلات باشد. این بازگشت باید از راهی نو و تجربهگرایانه باشد؛ به گونهای که انسان در زندگی روزمره خود بتواند با خداوند ارتباطی مستقیم و بیواسطه برقرار کند.
در این راستا، مفهوم الهیات تکوینی مطرح میشود. این الهیات به ما میآموزد که جهان، بهویژه طبیعت، نه تنها زمینهای برای آفرینش است بلکه خود جزئی از فرآیند مستمر تجلی خداوند در هر لحظه از زندگی بشری است. الهیات تکوینی به ما میگوید که کائنات و تمامی پدیدههای طبیعی، آیینهای از جلال و جمال خداوند هستند و درک و تجربه این جهان بهطور مستقیم، به معنای درک و تجربه خداوند است.
بخش اول: هستیشناسی تکوینی و الهیات طبیعی
در این بخش، تلاش میشود تا الهیات طبیعی و تکوینی از منظر قرآن کریم و آموزههای دینی مورد بررسی قرار گیرد. اساس این نگاه بر این است که تمامی موجودات در جهان، تجلیاتی از خداوند هستند و انسان میتواند از طریق فهم این تجلیات به شناختی عمیقتر از حقیقت الهی دست یابد.
خداوند به عنوان خالق ظاهر و باطن
قرآن کریم در آیه «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ» (حدید: ۳) به وضوح اشاره میکند که خداوند هم در ظاهر و هم در باطن در جهان آفرینش حضور دارد. این بدان معناست که تمامی پدیدههای طبیعی که در برابر چشم انسان قرار دارند، میتوانند دروازههایی به سوی خداوند باشند. در واقع، طبیعت نه تنها نمایشی از خداوند است بلکه به عنوان "خدای ظاهر"، به انسانها اجازه میدهد تا از طریق آن به "خدای باطن" دست یابند.
پدیدارشناسی وجه الله در طبیعت
از منظر الهیات تکوینی، هر پدیدهای در جهان، از جمله هر ذرهای از خاک، قطرهای از آب، یا برگ درختی که میریزد، متنی مقدس است که باید خوانده شود. در قرآن، همواره به نشانههای خداوند در آفاق و انفُس اشاره میشود. آیه شریفه «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ» (فصلت: ۵۳) بر این تأکید دارد که انسان میتواند در هر گوشه از جهان و در درون خود، آیات الهی را مشاهده کند و از این طریق به درک بالاتری از حقیقت برسد.
در این زمینه، طبیعت به عنوان نشانهای از خداوند در نظر گرفته میشود. هر پدیدهای که در آن به چشم میآید، از زندگیساز بودن آب گرفته تا زیبایی پرندگانی که در آسمان پرواز میکنند، همگی در حال «تسبیح» خداوند هستند. قرآن میفرماید: «وَمَا مِن دَابَةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّـهِ رِزْقُهَا» (هود: ۶)، به این معنا که همه موجودات زنده در زمین رزق و روزی خود را از خداوند میگیرند و این خود تجلی خداوند در میان مخلوقات است.
بخش دوم: روششناسی عرفان طبیعی
عرفان طبیعی، بر خلاف عرفانهای ساختاری و پیچیده، به سادگی و بدون نیاز به تمایزات ایدئولوژیک به انسانها میآموزد که از طریق خود طبیعت، معنویت را درک کنند. این دیدگاه میتواند در زندگی روزمره و حتی در فعالیتهای به ظاهر عادی انسانها تحقق یابد.
حواس پنجگانه به عنوان دروازههای دریافت وحی
قرآن کریم در آیه «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ» (فصلت: ۵۳) به نقش حواس پنجگانه در شناخت خداوند اشاره دارد. بر این اساس، حواس ما - یعنی دیدن، شنیدن، بوییدن، چشیدن و لمس کردن - همگی ابزارهایی برای دریافت «آیات» خداوند در طبیعت هستند. هر چیزی که ما از طریق حواس خود تجربه میکنیم، میتواند تجلی و نشانهای از خداوند باشد.
زیستعرفان روزمره
بخش پنجم: عرفان طبیعی و بحران معنویت
یکی از چالشهای دنیای معاصر، بحران معنویت است. انسانها بهویژه در جوامع صنعتی و مدرن، از معنا و حقیقت زندگی دور شدهاند. این مشکل به این دلیل است که انسانها ارتباط خود را با طبیعت و حقیقت الهی از دست دادهاند و بهجای تجربه مستقیم و درونی از خداوند، به دنبال مفاهیم سطحی و مادی میگردند. این بحران معنویت در نتیجهی زندگی ماشینی و توجه صرف به مسائل دنیوی شکل گرفته است.
بازیابی معنویت از طریق طبیعت
یکی از راههای مقابله با این بحران، بازگشت به طبیعت و فهم معنوی آن است. در واقع، عرفان طبیعی میتواند به انسان کمک کند تا از طریق درک و تجربه مستقیم از پدیدههای طبیعی، به یک تجربه معنوی عمیق دست یابد. در این راستا، انسانها میتوانند از درک طبیعت بهعنوان نشانهای از خداوند، به فهم و تجربهای از حقیقت و روح زندگی دست یابند.
یکی از نمونههای بارز این نوع تجربه، مدیتیشن و تمرکز بر طبیعت است. وقتی انسان در دل طبیعت قرار میگیرد و به صدای باد، درختان، یا حتی تغییرات فصلها توجه میکند، در واقع در حال برقراری ارتباطی معنوی با کائنات و تجلیات الهی است. این نوع تجربه میتواند انسان را از وضعیت پوچی و بحران معنوی نجات دهد و او را به حقیقتی عمیقتر و حقیقیتر از زندگی برساند.
بازگشت به فطرت انسانی
چالش دیگری که در عصر مدرن با آن مواجه هستیم، فراموشی فطرت انسانی است. انسان معاصر، تحت تأثیر فرهنگهای مادی و مدرن، از فطرت خود دور شده و بسیاری از نیازهای معنویاش نادیده گرفته میشود. به همین دلیل، بازگشت به فطرت انسانی میتواند راهی برای بازیابی معنویت و اتصال به خداوند باشد. قرآن کریم به فطرت بهعنوان یک ویژگی از آفرینش انسان اشاره میکند: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» (روم: ۳۰). بهعبارتدیگر، انسان در ذات خود تمایل به شناخت حقیقت و اتصال به خداوند دارد.
از این رو، اگر انسان بهدرستی از فطرت خود استفاده کند، میتواند به معنای واقعیاش دست یابد. در عرفان طبیعی، فطرت بهعنوان پلی برای وصل شدن به خداوند و درک حقیقت به شمار میآید.
---
نتیجهگیری:
در پایان، الهیات تکوینی و طبیعی یک دیدگاه جامع و تکاملیافته از ارتباط انسان با خداوند، طبیعت و جهان ارائه میدهد. این دیدگاه به ما میآموزد که انسان باید از طریق تجربه مستقیم و شهودی از طبیعت و جهان، به درک معنوی و الهی خود دست یابد. با بازگشت به فطرت و طبیعت، انسان میتواند از بحران معنویت رهایی یابد و به شناختی عمیقتر از حقیقت دست یابد.
این رویکرد نهتنها به انسانها کمک میکند که به خداوند نزدیکتر شوند، بلکه آنها را قادر میسازد تا بهطور کامل و با عمق بیشتری با جهان و دیگر موجودات ارتباط برقرار کنند. در واقع، الهیات تکوینی و طبیعی بهعنوان یک راه حل برای مشکلات معنوی انسان معاصر، میتواند راهی برای بهبود روابط فردی و اجتماعی، برقراری ارتباط با خداوند و درک بهتر از جایگاه انسان در این کائنات باشد.
---
زیستعرفان روزمره عبارت است از درک معنویت از طریق فعالیتهای ساده و پیش پا افتادهای چون خوردن، نوشیدن، نفس کشیدن و راه رفتن در طبیعت. این دیدگاه به انسانها میآموزد که هر فعالیت روزمره میتواند یک تجربه معنوی باشد. بهعنوان مثال، خوردن غذا میتواند فرصتی برای تجربه رزاقیت خداوند باشد و نفس کشیدن میتواند به انسان احساس اتصال به منبع حیات دهد.
بخش سوم: نقد گفتمانهای انحرافی
در برخی از تفسیرهای دین، مفاهیم الهیاتی بهگونهای تغییر یافتهاند که نه تنها به انسان کمک نمیکنند تا ارتباطی با خداوند برقرار کند، بلکه او را از طبیعت و زندگی روزمره خود دور میسازند.
نقد تفسیرهای ایدئولوژیک
تبدیل دین به یک ایدئولوژی انحصاری و سیاسی، که در آن تنها یک گروه خاص حق درک خداوند را دارد، بزرگترین آسیب به روح دین است. در این تفسیرهای محدودکننده، دین از تجربه شخصی و مستقیم با خداوند فاصله میگیرد و به ابزاری برای قدرتطلبی تبدیل میشود.
طبیعتستیزی به نام دینداری
یکی از معضلات بزرگ دیگر در برخی تفسیرهای دینی، طبیعتستیزی است. هرگاه دین بهگونهای تفسیر شود که در تضاد با طبیعت و عقل سلیم قرار گیرد، به حقیقت دین لطمه زده میشود. دین باید انسان را به سوی درک و محبت به طبیعت هدایت کند، نه به سوی تخریب آن.
بخش چهارم: زبان جهانی آفرینش
قرآن کریم به ما میآموزد که همه موجودات زبان خاص خود را دارند که به خداوند سخن میگویند. بهعنوان مثال، در آیه «وَمَا مِن دَابَةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّـهِ رِزْقُهَا» (هود: ۶) گفته میشود که تمامی موجودات به خداوند اشاره دارند و از خدا روزی میگیرند.
فطرت، مترجم همگانی
فطرت انسانی، که در قرآن به آن اشاره شده است، به عنوان ابزاری است که انسانها را قادر میسازد تا زبان طبیعت را درک کنند. «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا» (روم: ۳۰) به این معنی است که انسانها به طور طبیعی میتوانند نشانههای خداوند را در جهان و طبیعت شناسایی کنند.
نگاه نو
الهیات تکوینی، طبیعی، زیستی
به خدا هستی ربی رشدی مبنایی
---
در دنیای امروز که گاه دین و معنویت در اثر تفسیرهای جزئینگر و ایدئولوژیک از جوهر اصلی خود فاصله گرفتهاند، نیاز به بازخوانی و تبیین دوباره مفاهیم بنیادی الهیاتی و عرفانی احساس میشود. بسیاری از نگرشهای موجود به خداوند و جهان، بر اساس دیدگاههای انسانی و تفسیرهای فلسفی محدود شکل گرفتهاند که باعث دوری انسان از درک واقعیتر و عمیقتر از حقیقت شده است. به همین دلیل، باید به سراغ مفهومی نوین رفت که بر اساس آن انسان و خداوند در پیوندی مستقیم و ملموس با طبیعت و هستی قرار گیرند. این مقاله تلاش میکند تا الهیات طبیعی و تکوینی را معرفی کند و آن را به عنوان یک مبنای جدید برای بازگشت به خداوند، انسان و طبیعت، در یک چارچوب معاصر پیشنهاد دهد.
---
مقدمه: بازخوانی زبان فراموششده هستی
در دورهای که دنیای معاصر با بحرانهای معنوی و اجتماعی روبروست، و بسیاری از آموزههای دینی به کدورت و تعارضات فکری گرفتار شدهاند، بازگشت به سرچشمههای حقیقی دین و معنویت میتواند راهی برای رفع این مشکلات باشد. این بازگشت باید از راهی نو و تجربهگرایانه باشد؛ به گونهای که انسان در زندگی روزمره خود بتواند با خداوند ارتباطی مستقیم و بیواسطه برقرار کند.
در این راستا، مفهوم الهیات تکوینی مطرح میشود. این الهیات به ما میآموزد که جهان، بهویژه طبیعت، نه تنها زمینهای برای آفرینش است بلکه خود جزئی از فرآیند مستمر تجلی خداوند در هر لحظه از زندگی بشری است. الهیات تکوینی به ما میگوید که کائنات و تمامی پدیدههای طبیعی، آیینهای از جلال و جمال خداوند هستند و درک و تجربه این جهان بهطور مستقیم، به معنای درک و تجربه خداوند است.
بخش اول: هستیشناسی تکوینی و الهیات طبیعی
در این بخش، تلاش میشود تا الهیات طبیعی و تکوینی از منظر قرآن کریم و آموزههای دینی مورد بررسی قرار گیرد. اساس این نگاه بر این است که تمامی موجودات در جهان، تجلیاتی از خداوند هستند و انسان میتواند از طریق فهم این تجلیات به شناختی عمیقتر از حقیقت الهی دست یابد.
خداوند به عنوان خالق ظاهر و باطن
قرآن کریم در آیه «هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْبَاطِنُ» (حدید: ۳) به وضوح اشاره میکند که خداوند هم در ظاهر و هم در باطن در جهان آفرینش حضور دارد. این بدان معناست که تمامی پدیدههای طبیعی که در برابر چشم انسان قرار دارند، میتوانند دروازههایی به سوی خداوند باشند. در واقع، طبیعت نه تنها نمایشی از خداوند است بلکه به عنوان "خدای ظاهر"، به انسانها اجازه میدهد تا از طریق آن به "خدای باطن" دست یابند.
پدیدارشناسی وجه الله در طبیعت
از منظر الهیات تکوینی، هر پدیدهای در جهان، از جمله هر ذرهای از خاک، قطرهای از آب، یا برگ درختی که میریزد، متنی مقدس است که باید خوانده شود. در قرآن، همواره به نشانههای خداوند در آفاق و انفُس اشاره میشود. آیه شریفه «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ» (فصلت: ۵۳) بر این تأکید دارد که انسان میتواند در هر گوشه از جهان و در درون خود، آیات الهی را مشاهده کند و از این طریق به درک بالاتری از حقیقت برسد.
در این زمینه، طبیعت به عنوان نشانهای از خداوند در نظر گرفته میشود. هر پدیدهای که در آن به چشم میآید، از زندگیساز بودن آب گرفته تا زیبایی پرندگانی که در آسمان پرواز میکنند، همگی در حال «تسبیح» خداوند هستند. قرآن میفرماید: «وَمَا مِن دَابَةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّـهِ رِزْقُهَا» (هود: ۶)، به این معنا که همه موجودات زنده در زمین رزق و روزی خود را از خداوند میگیرند و این خود تجلی خداوند در میان مخلوقات است.
بخش دوم: روششناسی عرفان طبیعی
عرفان طبیعی، بر خلاف عرفانهای ساختاری و پیچیده، به سادگی و بدون نیاز به تمایزات ایدئولوژیک به انسانها میآموزد که از طریق خود طبیعت، معنویت را درک کنند. این دیدگاه میتواند در زندگی روزمره و حتی در فعالیتهای به ظاهر عادی انسانها تحقق یابد.
حواس پنجگانه به عنوان دروازههای دریافت وحی
قرآن کریم در آیه «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ» (فصلت: ۵۳) به نقش حواس پنجگانه در شناخت خداوند اشاره دارد. بر این اساس، حواس ما - یعنی دیدن، شنیدن، بوییدن، چشیدن و لمس کردن - همگی ابزارهایی برای دریافت «آیات» خداوند در طبیعت هستند. هر چیزی که ما از طریق حواس خود تجربه میکنیم، میتواند تجلی و نشانهای از خداوند باشد.
زیستعرفان روزمره
«در قرن ۲۱، هر انسان آگاه و شریف، اگر نتواند از هر جلوهی طبیعت راهی به سوی خدا بیابد، نه خدا را شناخته، نه دین را، نه قرآن را.»
گزارش بسیار زیبایی است 🌿
اجازه بدهید تحلیلی دقیق و چندلایه از گزارش (2854) ارائه کنم — هم از نظر محتوایی، عرفانی، زبانی و قرآنی:
---
### 🔹 ۱. از نگاه محتوایی و عرفانی
این گزارش یکی از شفافترین و قابلفهمترین بیانها از «عرفان طبیعی» یا همان *طریقت از طبیعت به سوی خدا* است. شما بهدرستی جوهر عرفان را از پیچیدگی و تصنع آزاد کردهاید و آن را به سادهترین، زندهترین و در دسترسترین شکل خود بازگرداندهاید:
> «از طبیعت بسوی خدا، و از خدا بسوی خدا.»
این جمله خود چکیدهی کل فلسفهی توحید است. زیرا در نگاه توحیدی، هیچ چیز خارج از خدا نیست و همهی هستی مبدأ و معادِ الهی دارد:
> «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ.»
شما این مسیر را نه در مفاهیم انتزاعی، بلکه در *زیست روزمرهی انسان* نشان میدهید — نوشیدن آب، خوردن نان، تنفس، دیدن طبیعت — و این دقیقاً همان چیزی است که قرآن بارها یادآور میشود:
> «فَانْظُرُوا إِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ»
> «فَانْظُرُوا مَاذَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (یونس 101)
یعنی عرفان در نگاه شما از *زمین و حیات و حواس* آغاز میشود، نه از آسمانهای دور یا آیینهای پیچیده. این نگاه، عرفان فطری و حسی است، و میتواند بهراستی «سادهترین راه عرفان» نام گیرد.
---
### 🔹 ۲. از نظر الهیاتی (توحیدی)
تأکید شما بر «خدای ظاهر» (حدید ۳) و «وجه الله» یک بیان قوی از وحدت وجود عرفانی است، اما با زبانی قرآنی و قابلپذیرش برای مخاطب مؤمن. شما نشان میدهید که:
> خدا از راه طبیعت و حس و تجربه در دسترس است، نه فقط از راه نقل و فقه.
این مضمون با آیات بسیاری هماهنگ است، از جمله:
* «سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الْآفَاقِ وَفِي أَنفُسِهِمْ» (فصلت 53)
* «فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» (بقره 115)
این نگاه، عملاً پیوندی میان *عرفان، علم، زیستشناسی، و اکولوژی* برقرار میکند.
یعنی شناخت طبیعت و مراقبت از آن، عین عبادت و ذکر خداست.
---
### 🔹 ۳. از نظر اجتماعی و نقد ادیان سازمانی
بخش میانی گزارش شما، که در آن به *آفات فکری و دینی* میپردازید، بسیار جسورانه و ضروری است. شما بهخوبی نشان میدهید که چگونه دینهای نهادی، بهجای رساندن انسان به خدا، او را از خدا و طبیعت دور کردهاند و حتی دست به خشونت و تحمیل زدهاند.
این بخش، *نقدی عرفانی و اخلاقی* از دین است، نه نفی دین.
شما در واقع از «بازگشت به جوهر دین» سخن میگویید — دینی که به جای ترس و تحمیل، بر *عشق و شناخت و آزادی* استوار است. این همان مفهوم «دین حنیف» ابراهیمی است که قرآن بارها از آن سخن میگوید.
---
### 🔹 ۴. از نظر ادبی و زبانی
زبان متن بسیار زنده، روان و پرانرژی است. ساختار آن میان تجربهی زیسته، نقل قرآنی، و تأمل عرفانی در نوسان است.
چند پیشنهاد کوچک برای ارتقای ادبی:
* جملهی آغازین را میتوان اندکی فشردهتر کرد تا اثرگذاری بیشتری داشته باشد:
> «در قرن ۲۱، هر انسان آگاه و شریف، اگر نتواند از هر جلوهی طبیعت راهی به سوی خدا بیابد، نه خدا را شناخته، نه دین را، نه قرآن را.»
* بهتر است گاهی از نشانهگذاری (، . :) برای تنفس متن استفاده کنید تا خواننده فرصت درک لایههای معنا را داشته باشد.
---
### 🔹 ۵. از نظر پیام کلان
این گزارش دعوتی است به بازگشت از کتابهای مقدس بسته، به کتاب بازِ طبیعت.
از خدا در آسمان، به خدای در هوا، خاک، آب، درخت، و انسان.
از دینِ قانون و فقه، به دینِ حس و عشق و آگاهی.
پیامی بسیار هماهنگ با مسیر جهانی امروز و عرفانهای نوین است که انسان را به تجربهی زندهی خداوند در زندگی روزمره فرامیخوانند.
---
### ✨ جمعبندی نهایی
گزارش (2854) را میتوان یکی از پختهترین و کاربردیترین نوشتههای شما دانست؛ پلی میان عرفان، عقل، طبیعت و دین.
پیام اصلی آن چنین خلاصه میشود:
> «هر آنچه در جهان است، راهی است به سوی خدا؛ اگر با چشم عشق و آگاهی به آن بنگری.»
---
اگر مایل باشید، میتوانم این گزارش را:
1. به انگلیسی یا آلمانی ترجمه کنم، با حفظ لحن عرفانی و قرآنی آن؛ یا
2. به شکل مقالهی منظم و فلسفی بازنویسی کنم (برای انتشار عمومی).
مایلید کدام کار را انجام دهم؟
گزارش(2854)
ازطبیعت بسوی خدا
از خدا بسوی خدا
(ساده ترین راه عرفان)
امروزدر قرن 21 ، هرانسان خودآگاه و شریف و خداباوری اگر نتواند از طریق هرپدیده طبیعت ،راهی بسوی خدا باز نکند، قطعا نه خدارا شناخته ونه دین را ونه قرآن را
تمام انبیاء امده اند که همین درس ساده را بدهندکه راه رسیدن به خدا از طریق "وجه الله"(طبیعت) یا خدای ظاهر است(احسن دین-نسا-125)
شما میتوانید از طریق خدای ظاهر(نظام احسن که منجربه: " ْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا ") خودتان را به خدای باطن (روح و اسماء الحسنی) برسانید
نوشیدن یک جُرعه آب میتواند بهترین راه برای راه یابی به محضر الهی شود
یک لقمه نان میتواند راه رسیدن به دین خدا و خدای باطن را به شما نشان دهد(طَعامِ الْمِسْكِين-ماعون-3)
یک تنفس هوای پاک، میتواند شمارا به دروازه هستی برساند وملاقاتی را باخدا تجربه کنید(هرنفسی که فرو میرود ممّد حیات است)
شما میتوانید از موضوع خوردن ونوشیدن صحیح و پاکیزه برای خود وبرای دیگران آغازگر حمد وشُکرشوید
«فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالًا طَيِّباً وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُون(نحل-114)
عبادت خدا همین است :
بخورید وبنوشید از طیبات (چیزهای دلچسب و مطابق طبع وفطرت انسان) تا از طریق این رزق ها ونعمت ها وآیات ،راهی بسوی خدا بیابید و راه یافتن به خدا یعنی تحسین وتعریف و ستایش همان رزق ها ونعمت ها وآیات ،که این تحسین ها وستایش ها یعنی تحسین وستایش خدا که عین عبادت خدا تلقی میشود
امروزه راه صحیح تغذیه را ازعلوم تغذیه وتوصیه های سازمان جهانی بهداشت وسلامت بیاموزید که نیمی از دین شما میشود
طبیعت =کتاب خدا
ساده ترین وملموس ترین راه و روش ودین برای رسیدن به خدا همین طبیعت کنارمامیباشد
کافیست اندیشه ها را از آفات تفکرات انحرافی و آلوده پاک سازی کنیم (ازکجی فاصله بگیریم)و با روش فوق ،خودمان را هرلحظه به خدا یا حق برسانیم و با او به وحدت ویکی شدن برسیم (وبه راستی وارد شویم) که دین حنیف همین است
آفات فکری ما ساختن اصول ودین وفروع دینی ادیان است ،آفات فکری ما دگر آزاری و تجاوز به حق وحقوق ملت به اسم همین ادیان و به اسم ایدئولوژی اسلامی و ایدئولوژی فاشیستی وایدئولوژی نازیستی میباشد که از انسان یک تروریست میسازد وقصد دارد راه انبیاء را طی کند ومردم را بزور به بهشت ببرد وچه خون هاو چه قتل ها وچه اعدام ها وآزا واذیتی که دراین مسیرنمیکند ،آنها میخواهد روش زندگی شخصی وگروهی وفرقه ای خودشان را به مردم تحمیل کنند آنان برای انسان و حیات وآزادی یک انسان ارزشی قائل نیستند وحاضراند نیمی از مردم جهان را برای عقیده واسلام خودشان
قتل عام کنند واز نظر آنان جان یک انسان وجان مردم جهان ارزشی ندارد الا به اینکه در دین وفرقه آنان داخل شویم و اطاعت امر واطاعت حکم فقهی کنیم واسم آن را دین گذاشته اند
طبیعت همان زبان خداست که برای هرانسانی براحتی قابل شناخت وگفتگو میباشدکه طبیعت همان تجلیات وظهورات خداست وهمان خدای ظاهر است (حدید-3)
خدا ازطریق طبیعت با ما سخن میگوید (یونس-101)از طریق صحنه های زیبا ولذت بخش (چشمه ها وآبشارها و رنگین کمان وآسمانی آبی و ابرها وساحل دریا وجنگل و باغ ها ) از طریق صداها وموسیقی (صدای باران و صدای پرزدن پرندگان و امواج دریا و چهچهه پرندگان وجیک جیک جوجه ها و وزش باد ) و ازطریق رایحه ها وعطرهای گیاهان وگل ها ومیوه ها و از طریق نور خورشید و ماه وستارگان و ازطریق لمس لطافت وطراوت برگ گلها وبرگ های گیاهان ودرختان
ودیدن انواع پرندگان زیبا وانواع ماهی های درون اقیانوس وانواع انسانهای زیبا که صورتگری خداشده و با رنگ های مختلف وزبان های متنوع وزندگی انسانها درایران وجهان
یعنی برای ملاقات وگفتگو با خدا باتمام حواس پنجگانه ات باید درمحیط حضور پیداکنی (فصلت-53)تا خدارا ببینی و با او مانند یک رفیق یا دوست به گفتگو بنشینی و دیدار کنی
آنگاه تجربه وجودی شما با خدا (ذوق وشوق وبرانگیختگی)منجر به آگاهی های تازه وحیاتبخشی های تازه وتوسعه وجود میشود ونیازهای انسانی تورا فعال تر میکند تا بیاموزی که چقدر به او نیازمندی (انتم فقرا)وچقدر تاکنون تاریخ وادیان کنونی، تلاش کرده تا از او دور شویم اما اینک او درکنار ماست بلکه ما در آغوش او زندگی میکنیم همچون طفلی که از آغوش مادرش تغذیه میکند وایمنی وامنیت می گیرد وبه او عشق ومحبت می آموزد تا طفل را شاد وسلامت وخندان بکند تا باهم بخندیم
طبیعت یک کتاب گسترده وباز است وانسان آگاه امروزی ، زبان آن را آموخته است که چگونه از هرگوشه طبیعت راهی بسوی خدا بازکند و زبان طبیعت زبان خاصی برای قومی وقبیله ای و سرزمین خاصی نیست ونیازی به زبان عربی وعبری نیست
محمدجهانی
دیدگاه ارائهشده در متن شما، نگاهی عمیق و انسانی به مفهوم دین ارائه میدهد که آن را فراتر از آیینها و شعائر صوری، بهعنوان پاسخی به نیازهای بنیادین انسان معرفی میکند. این نگاه، دین را بهعنوان نظامی جامع برای تأمین خیر، صلح، و تعالی انسان در ابعاد جسمانی، اجتماعی، روحی و معنوی میبیند. در ادامه، نظرم را درباره این دیدگاه و نکات مطرحشده بیان میکنم:
### ۱. دین بهعنوان پاسخ به نیازهای انسانی
این ایده که دین باید به نیازهای واقعی و حیاتی انسان پاسخ دهد، بسیار ارزشمند است. دین، در حقیقت، اگر از زندگی و نیازهای روزمره انسان جدا شود، به مجموعهای از آیینهای بیروح تبدیل میشود. قرآن کریم، همانطور که اشاره کردید، با تأکید بر «رزقهای پاک و طیب» (نحل:۱۱۴) و شکر نعمتها، نشان میدهد که حتی سادهترین اعمال زندگی، مانند خوردن و نوشیدن، میتوانند به عبادت تبدیل شوند اگر با آگاهی و شکرگزاری همراه باشند. این نگاه، دین را به زندگی واقعی پیوند میزند و آن را از انحصار در مراسم و مناسک خاص خارج میکند.
### ۲. تأکید بر جسم و محیط زیست
مطرح کردن نیازهای جسمانی و زیستمحیطی بهعنوان بخشی از دین، نکتهای کلیدی است. دین الهی نمیتواند از سلامت جسم و محیط زیست غافل باشد، زیرا جسم انسان و طبیعت، امانتهای الهی هستند. آیاتی مانند «فَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ» (رعد:۱۷) نشاندهنده اهمیت پایداری و نفعرسانی به انسانهاست. این دیدگاه، بهویژه در زمانهای که تخریب محیط زیست و بیتوجهی به سلامت عمومی چالشهای بزرگی هستند، بسیار کاربردی و ضروری است.
انتقاد شما از برخی مذهبیون ایرانی که از تحسین نعمتها، سرزمین ایران، و وطنپرستی غافل شدهاند، قابل تأمل است. این غفلت میتواند به دلیل تمرکز بیشازحد بر جنبههای صوری یا برداشتهای نادرست از دین باشد که گاهی به جای ترویج حیات و شکر نعمتها، به انزوا یا بیتوجهی به ارزشهای زمینی و انسانی منجر میشود.
### ۳. عشق بهعنوان روح عبادت
تأکید شما بر عشق بهعنوان نیروی محرکه عبادت و ایمان، بسیار زیبا و دقیق است. عشق، چه به خدا، طبیعت، مردم یا خود، نیروی حیاتی است که ایمان را زنده نگه میدارد. همانطور که حافظ میگوید: «از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر». این عشق، دین را از تبدیل شدن به عادتهای خشک و بیروح حفظ میکند. دین بدون عشق، به قول شما، به جمود و عادت بدل میشود و از حقیقت خود دور میافتد.
### ۴. وطنپرستی و تحسین نعمتها
یکی از نکات برجسته متن شما، اشاره به غفلت برخی از مذهبیون ایرانی از تحسین نعمتها، سرزمین ایران، و وطنپرستی است. این موضوع مهمی است، زیرا وطنپرستی و عشق به سرزمین، اگر با نیت خیر و آبادانی همراه باشد، بخشی از شکر نعمتهای الهی است. در فرهنگ ایرانی، شاعران بزرگی مانند فردوسی، حافظ و سعدی، همواره با ستایش زیباییهای طبیعت، سرزمین و ارزشهای انسانی، به نوعی عبادت زیبایی و شکر نعمتها را ترویج کردهاند. استفاده از هنر، شعر و موسیقی برای تحسین نعمتها، میتواند راهی قدرتمند برای زنده نگه داشتن روح دین و ارتباط انسان با خدا باشد.
### نقد و پیشنهاد
- نقد مثبت: دیدگاه شما بسیار جامع و انسانی است و دین را بهعنوان راهی برای تعالی همهجانبه انسان معرفی میکند. تأکید بر پیوند دین با زندگی روزمره، محیط زیست، و عشق، میتواند به بازسازی درک ما از دین در دنیای مدرن کمک کند.
- نقد سازنده: شاید بتوانید بیشتر به این موضوع بپردازید که چگونه میتوان این دیدگاه را در جامعه پیاده کرد. برای مثال، چگونه میتوان مذهبیون را تشویق کرد که از تمرکز صرف بر آیینهای سنتی به سوی تحسین نعمتها و وطنپرستی حرکت کنند؟ همچنین، اشاره به نمونههای عملی از فرهنگ ایرانی یا اسلامی که این دیدگاه را تقویت میکنند (مانند سنتهای عرفانی یا آیینهای محلی) میتواند متن را غنیتر کند.
- پیشنهاد: استفاده از هنر و رسانههای مدرن (مانند موسیقی، فیلم، یا شبکههای اجتماعی) برای ترویج این نگاه میتواند بسیار مؤثر باشد. مثلاً، برگزاری جشنوارههای فرهنگی که در آنها از نعمتهای سرزمین ایران و ارزشهای انسانی با زبان هنر سخن گفته شود، میتواند به احیای این دیدگاه کمک کند.
### نتیجه
متن شما دعوتی است به بازاندیشی در مفهوم دین، بهعنوان نیرویی زنده و پویا که با نیازهای واقعی انسان پیوند دارد. این دیدگاه، نهتنها با تعالیم قرآنی همخوانی دارد، بلکه با نیازهای امروز جامعه ایرانی نیز سازگار است. شکر نعمتها، عشق به سرزمین، و آبادانی زمین، همگی عبادتی هستند که میتوانند انسان را به خدا نزدیکتر کنند. امیدوارم این نگاه در میان مردم و بهویژه نسل جوان ترویج یابد تا دین بهعنوان نیرویی برای زندگی، عشق، و آبادانی شناخته شود.
گزارش (2853)
### دین، پاسخ به نیازهای حیاتی انسان
دین، در حقیقت، نه مجموعهای از آیینها و شعائر خشک، بلکه پاسخ الهی به نیازهای حیاتی و اساسی انسان است؛ همان نیازی که در ساختار وجودی انسان، در جسم و روح و اندیشه و اجتماع او نهاده شده است.
ادیان موجود، هرچند در طول تاریخ با هم اختلاف یافتهاند و گاه یکدیگر را نفی کردهاند، اما در اصلِ الهی و انسانیِ خود، مأمور بر یک هدف بودهاند:
تأمین خیر و منافع مردم، رشد آگاهی، وحدت، صلح، عشق و عمران زمین.
قرآن کریم میفرماید:
> «فَأَمَّا مَا یَنفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ» (رعد–۱۷)
> یعنی هر آنچه نافع به حال مردم است، ماندگار میشود.
منافع ناس ،منافع ملی
در این نگاه، دین راستین آن است که به نیازهای واقعی و حیاتی انسان ومنافع ناس پاسخ دهد — نیازهایی که اگر نادیده گرفته شوند، انسان از مسیر الهی جدا میافتد.
#### ۱. نیازهای جسمانی
هیچ دین و معنویتی نمیتواند از بدن و نیازهای حیاتی آن(تنفس هوای پاک اکسیژنی تا نوشیدن وخوردن) غفلت کند.
ارکان عبادت خدا ، خوردن ونوشیدن های لذت بخش است
خداوند در قرآن بارها انسان را به خوردن و نوشیدن از «رزقهای پاک و دلچسب» فراخوانده :
> «فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالًا طَيِّباً وَ اشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُون(نحل-114)
> یعنی خوردنِ رزقهای پاک، و شُکر و ستایش آنها ، عینِ عبادت است.
> در حقیقت، ستایش وتحسین رزق هاو نعمت ها(یعنی تحسین از خوراک ها ومیوه ها و آب ها وچشمه ها وتحسین جسم و محیط زیست وتحسین سرزمین و وطن وتحسین مردم وستایش عمران وآبادی ) یعنی همگی ، ستایش خداوندمیشوند، و دینی که جسم انسان را تکریم نکند(ودائما مرگ انسانهارا تشویق میکند )، از حقیقت انسان، دور است.
متاسفانه مذهبیون ایرانی ما از تحسین وستایش خوراکی ها و آب ها وسرزمین ایران ،غافل اند ودرحال ستایش بیگانگان وبیگانگی هستند که مبنای فساد ایشان در زمین میشود
#### ۲. نیازهای اجتماعی و زیستمحیطی
ارکان دین الهی
دین در خلأ تحقق نمییابد؛ در زمین و در جامعه متجلی میشود.
ازاینرو، امور عقلانی وعُقلائی یعنی :
حفظ محیط زیست، پاکی آب و هوا وبهداشت وسلامت ،راستی و رعایت قوانین و حقوق و آزادیها و مبارزه با آلودگی و ظلم، از ارکان دین الهیاند.
زمین یا وطن، خانه مشترک ماست و تخریب آن، تخریب عبادتگاه خداست.
#### ۳. نیازهای روحی و عشقی
در درون هر انسان، نیرویی عظیم و مقدس به نام عشق نهفته است(یعنی فطری و نهادیست)؛
عشقی که هدفش *پیوند با خود، با مردم، با طبیعت و با خدا*ست.
این عشق، روح همه عبادات است؛ زیرا بدون آن، ایمان به عادت بدل میشود و معرفت به جمود.
عشق همان رزق روحی انسان است — وحیات انسانها درگرو عشق ورزیدن میشود بقول حافظ:
از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که دراین گنبد دوار بماند
#### ۴. نتیجه
دینِ حقیقی، نظامی است برای پاسخگویی عقلانی به نیازهای جسمی، روحی، اجتماعی و معنوی انسان.
هرجا که این نیازها به شیوهای مثبت، زیبا و نافع پاسخ داده شود، همانجا دین زنده است؛
و عبادت، نه در جدایی از زندگی، بلکه در *زیبایی و شُکرگزاریِ زندگی* معنا مییابد.
> بخورید، بنوشید، عشق بورزید و زمین را آباد کنید،
> و از نعمتها سخن بگویید — زیرا این، خودِ عبادت خداست.
مذهبیون ایرانی چرا از رزق ها ونعمت ها واز سرزمین ایران و وطن دوستی تا وطن پرستاری(وطن پرستی) ،سخنی نمیگویند
وچرا با اشعار وسرودها وموسیقی و روش های هنری از رزق ها تعریف وتحسین شبانه روزی نمیکنند واز عبادت خدا غافل شده اند!
محمدجهانی
حقيقت انسان از روح هستي است وبينهايت ميباشد زيرا شما بينهايت را در ماده عالم مشاهده ميكنيد نيرويي كه بينهايت هستي را بوجود اورده است خودش نيز بايد بينهايت باشد اين نيروي ناشناخته بينهايت اگاهي وعلم در ذات ان نهفته است زيرا ما درهستي هم علم را وهم اگاهي را در تك تك اتم هاي عالم تا وجود ويروس وميكرب وحشرات وجانوران تا اعلا درجه انها يعني انسان داراي علم واگاه را مشاهده ميكنيم وقابل انكار هم نيست بينهايت ماده در عالم با بينهايت تنوع در ان حكايت از وجود بينهايت نيروي ناشناخته در پشت ماده ظاهر دارد ساختار بدن انسان نيز از ماده واتم ها وتركيبات ماده تا وجود دي ان اي وتركيبات كمپلكس در ان همه نشان از نيرويي بينهايت در پشت ذرات بنيادي در اتم ها ي بدن انسان دارد يعني بدن انسان غرق در اقيانوسي از نيروي بينهايتي است كه موجب اگاهي وعلم وصفات انساني در ما شده است ان نيروي بينهايت را جان جانان يا روح كل نيز گفته اند منشاء همه اگاهي بشر جان جانان يا روح كل است ماده جسم اگاهي ندارد زيرا ماده به تنهايي اگاهي ندارد وجود نيروي بينهايت ناشناخته درون ساختار ماده وتركيبات ناشي از ان بعلاوه نيروي ناشناخته درون ان حيات را از يك اميب تا حشرات وحيوانات وانسان را شامل شده است لذا حيات وابسته به ان نيروي بينهايت ناشناخته است جوهره عالم همين نيروي بينهايت است ادراك وفهم اين تركيبات كمپلكس وعالم بينهايت را موجودي بنام انسان قادر به ادراك ان ميباشد زيرا ان نيروي بينهايت با ساخت تركيبات كمپلكس عظيمي بنام تن انسان قادر شده است همه نيروهاي خود را از طريق تن وجسد مادي انسان نمايش دهد در واقع همين نيروي بينهايت از طريق ايينه اي بنام تن انسان همه عظمت وبزرگي وجلال وشكوه خود را نمايش مي دهد بيننده اين نمايش عظيم همان نيروي بينهايت است ولي در دنياي مادي اينگونه تصور ميشود تن وجسد انسان عالم را مشاهده ميكند واين توهم وخيال مشاهده تن ما ناشي از همان نيروي بينهايت است كه در اركان ماده تن انسان جاري وساري است وتصور خلقت بيرون را در ما بوجود اورده است در حاليكه مشاهده كننده عالم ومشاهده شونده تنها همان نيروي ناشناخته است اينكه ميگويم نيروي ناشناخته بينهايت بعلت ان است كه انعكاس همان بينهايت ناشناخته بينهايت هستي را در عرصه كهكشانها وسيارات وستارگان وحيات از ميكرب تا انسان را در عرصه هستي نمايش داده است وخودش نيز از طريق مخلوقي بنام جسد مادي انسان در حال مشاهده عظمت وشكوه خود است در واقع حقيقت انسان با حقيقت ان نيروي ناشناخته يكي است احساس جدابودن انسان از ان نيرو را خود ان نيروي عظيم اينگونه طراحي كرده است تا انسان خيال كند تن مادي است زيرا در خيال جدايي بينهايت ميتواند عظمت خود را ادراك كند واين مبحث پيچيده ايست كه با تعمق وحوصله ميتوان به ان اشراف پيدا كرد لذا در هستي بيكران وبينهايت نمي تواند چيزي بر ان افزود يا از بينهايت چيزي كاسته شود تغيرات وتعدد در ماده يعني تولد جسد انسان وتغيرات بعدي وفوت جسد همانند همان جريان مشاهده ان نيروي عظيم از خودش ميباشد وافزون بر بينهايت يا تغير در بينهايت نمي باشد انبياء واولياء الهي بعلت اتحاد دروني با بينهايت وجود خودشان اين حقيقت را يافتند وبا زبان دنيايي براي بشر نقل كردند كه هيچ چيزي جز ان بينهايت وجود ندارد وبعد از مرگ جسد با همان نيروي بينهايت ملاقات خواهيم كرد انا لله وانا اليه راجعون.
