en
Feedback
" دو خط شعر "

" دو خط شعر "

Open in Telegram

‎#مولانا‌علی💙 ‎کلاف شعر دارم، ‎سالها کارم غزل بافی‌ست ‎دراین بازار آشفته، ‎علی تحسین کند کافی‌‌ست ‎⚠️ کپی به هر نحوی حلال است ‎💠فعالیت اصلی در اینستاگرام : ‌‏ instagram.com/dokhat_sher ‎📽️ فيلم و عكس های خام: @ghafase110

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel " دو خط شعر "

Channel " دو خط شعر " (@dokhat_sher) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 13 093 subscribers, ranking 6 783 in the Religion & Spirituality category and 24 932 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 13 093 subscribers.

According to the latest data from 24 July, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 194 over the last 30 days and by 1 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 16.21%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 6.74% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 2 122 views. Within the first day, a publication typically gains 882 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 33.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as نجف, حیدر, السلام, کس, بوسه.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
‎#مولانا‌علی💙 ‎کلاف شعر دارم، ‎سالها کارم غزل بافی‌ست ‎دراین بازار آشفته، ‎علی تحسین کند کافی‌‌ست ‎⚠️ کپی به هر نحوی حلال است ‎💠فعالیت اصلی در اینستاگرام : ‌‏ instagram.com/dokhat_sher ‎📽️ فيلم و عكس های خام: @ghafase110

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 25 July, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Religion & Spirituality category.

13 093
Subscribers
+124 hours
+507 days
+19430 days
Posts Archive
چیزی نزد خدا گم نمی‌شود!
چیزی نزد خدا گم نمی‌شود!

چیزی نزد خدا گم نمی‌شود!
چیزی نزد خدا گم نمی‌شود!

ظهر یک جمعه را تصور کن در حریم نجف که مهمانیم چشم ها را ببند و راهی شو خوب حس کن که زیر ایوانیم صحن هایی بزرگ دور حرم مملو از جمعیت برای نماز نودی للصلاة میپیچد کم کم انگار میشود آغاز.. بر سر عمامه ی سیه دارد روی دوشش عبای پیغمبر صف اوّل مسیح،خضر، الیاس شهدا، اولیا الی آخر.. بعد قد قامتش چه غوغاییست لحن قرآنش از حجاز است و کفتران مست و خشت های طلا طاق و ایوان که در نماز است و ذوالفقار است بر کمر بسته اقتدار و صلابتی دارد لشکری ازتمام اهل جهان پیش پایش، چه هیبتی دارد روی منبر نشست مثل علی جمعیت محو خال هاشمی اش خطبه میخوانَد عین عمه ی خویش با کلام و وقارِ فاطمی اش «بعد از آن روز های درد آور هیچ ظلمی نمیرسد به کسی رفته دوران ظلمت و خفقان این جهان تازه میکند نفسی کودکی از گرسنگی هرگز روی دستِ پدر نخواهد مُرد آتش و بمب و موشکی دیگر بر سر هیچکس نخواهد خورد نیست در نقشه نقطه ای جعلی آن ابر قدرتان پوچ و خرفت برده داران، نمانده اند امروز زندگی معنی دوباره گرفت قتل و دزدی و فقر و درد و فساد همه امراض لاعلاج و عجیب همگی رخت بسته اند و دگر خبری نیست از بلای مهیب فاتح قله های هر علمید سایه ی امنیت به سر دارید روزگارِ شماست اهل یقین! قدس آزاد شد! خبر دارید؟ مکه و کعبه در طنین اذان یک اذان با« علی ولی الله» چه شکوهی گرفته صحن بقیع از حرم تا حرم زیارتگاه پرچم سبزِ یا حسن حالا در موازات گنبد خضراست جمعه ای هم نماز، وعده ی ما صحن زیبای مسجد الاقصی است» گونه هایی که خیس باران اند اشک عشق است،اشک خوشحالی زیر لب با خودم چنین گفتم جای آن دوستان ما خالی..
#بهگل‌انتظاری

ظهر یک جمعه را تصور کن

چند خطی تصور کن:

ظلم به سر میرسد ای یار.mp32.77 MB

شده ام پر از تحیّر، ز نشاط این تصوّر تو به کعبه تکیه کردی، همهٔ جهان نجف شد...
شده ام پر از تحیّر، ز نشاط این تصوّر تو به کعبه تکیه کردی، همهٔ جهان نجف شد...

وقتی که جواز کربلا، مشهد شد چشمان گدا خیره به این گنبد شد...
وقتی که جواز کربلا، مشهد شد چشمان گدا خیره به این گنبد شد...

نوشته بود: نوکرای اباعبدالله تو قیامت معطل نمیشن تا نوبت حساب‌رسی شون بشه همو پیدا میکنن، حلقه میزنن شروع میکنن سینه‌زنی؛ واسه ارباب...

از بس کریم بود، مرا بی قرار کرد جز غصه هرچه داشت به سائل نثار کرد...

گفتند کیست او؟ همه گفتیم شاهِ جُود… باید خدا شوی که بفهمی حَسَن که بود

مانند آن تشییعِ سختِ مادرانه ای کاش تشییع تنش می شد شبانه   وقت نمازش یک سواره فتنه کرده فتنه گر یثرب دوباره فتنه کرده   آن زن که نفرین خدا دائم بر او باد دستور بر قوم کمان داران خود داد   آورده شیخ عباس آن شیخِ مقید تیر نخستین را خودِ ملعونه اش زد   جسمی که روزی روی دوش مصطفی بود حالا اسیر مردمانی بی حیا بود   از تیرها یکباره شد یاقوت، خونی دیوارهای کوچه و تابوت، خونی   دیگر حسینش جز دو چشم تر ندارد غارت زده یعنی حسن دیگر ندارد...

#یاحسن‌غریب‌مادر💔 خدا تقسیم کرده کار خود را با کریمانش سپرده کار عالم را به دستان حسن جانش نمانده هیچکس بی روزی از رزقش..ز احسانش هزاران جان ناقابل فدائیِ اش..به قربانش بگو بعد از علی ایمان مطلق مجتبی باشد و بعداز حضرت مولا مع الحق مجتبی باشد هزاران حاتم طاعی نشسته بر سر راهش سلیمان و خلیل و نوح روزی خور ز درگاهش گدایی می کند مهتاب را ماه از رخ ماهش چه ها دیده عزیز فاطمه در عمر کوتاهش هلاهل گشت زهر جعده بر جانش..بمیرم من سیاهی می‌رود از زهر چشمانش…بمیرم من الهی که نبینی مادری را قد کمان باشد نبینی چادری که زیر پای این و آن باشد نبینی مادری را روی خاک و ناتوان باشد نبینی صورتش از ضرب سیلی خون چکان باشد حسن دیده ست این هارا..میان‌کوچه ها دیده خودش با دست خود از خاک ها گوشوار برچیده چه آمد بر سرش وقتی که قنفذ با لگد میزد مغیره از سر کینه وَ از روی حسد میزد ببخشید آی سادات معظم!بی عدد میزد الهی بشکند دستش..چرا انقدر بد میزد؟ حسن تا خانه او را برد با چشمان گریانش عصای مادرش بوده..نمی دیده ست چشمانش
#آرمان‌صائمی

#از‌داغ‌کوچه‌شعله‌ور‌بال‌و‌پرش‌بود🥀 ای طشت یاریم‌ بده دیگر بریده ام این زهر را به قصد شفایم چشیده ام کم سن و سال بودم و پیری به من رسید مانند شمع قطره به قطره چکیده ام راضی به مردنم که نبینم‌ مغیره را! من‌ ناز مرگ‌ را به دل و جان خریده ام عمری ز کوچه رد شدم و سوخت صورتم! کوچه‌ نرفته ای‌ که‌ بدانی چه دیده ام نامحرمی به مادر من حرف تند زد جایی نگفته ام که چه حرفی شنیده ام! سنگین‌ شدست گوش حسن مثل مادرم آزرده از صدای بلند کشیده ام! ناموس مرتضی به کمک احتیاج داشت فریاد زد حسن! کمکم‌ کن خمیده ام! این تنگی نفس اثر زهر کینه نیست از کوچه تا به خانه فراوان دویده ام
#سید‌پوریا‌هاشمی

نزدیک میشوم به تپش های اربعین یک کربلا بدہ نخورَد نوکرت زمین... #مسجد‌گوهرشاد
نزدیک میشوم به تپش های اربعین یک کربلا بدہ نخورَد نوکرت زمین...
#مسجد‌گوهرشاد

#دمشق‌‌حرم‌حضرت‌رقیه‌سلام‌الله‌علیها‌سال۱۳۹۶

دلم خوش است گره‌های زندگیِ مرا به حُرمتِ قسمِ یا رقیه وا کردند... #دمشق‌‌حرم‌حضرت‌رقیه‌سلام‌الله‌علیها‌سال۱۳۹۶
دلم خوش است گره‌های زندگیِ مرا به حُرمتِ قسمِ یا رقیه وا کردند...
#دمشق‌‌حرم‌حضرت‌رقیه‌سلام‌الله‌علیها‌سال۱۳۹۶

گفته بودم که تورا یک روز پیدا میکنم باز می آیی و رویت را تماشا میکنم میشود نازم کنی؟یک ذره نازم را بکش بعد در آغوش تو آرام لالا میکنم من‌ اگر خلخال پایم نیست آن را برده اند تو برایم هدیه خلخالی بخر پا میکنم این همه این ها مرا هرروز دعوا میکنند تو که هستی شمر را امروز دعوا میکنم دست های زبرشان آنقدر خورده بر رخم پلکهایم را به زحمت پیش تو وا میکنم زجر گفته گریه کردی قید جانت را بزن بیخیال زجر،من کار خودم را میکنم! آنقدر با مشت میکوبم به لبهای خودم تا خودم را آخرِ سر مثل بابا میکنم گریه ام را ریختم بر صورتت پاکش کنم صورتت را باز مثل قبل زیبا میکنم از یزید و دوستانش بگذر و حرفی نزن درد میگیرد سرم تا یاد آنها میکنم به عموجانم بگو حرف کنیزی شایعه ست هرچه مردم پشت من گفتند حاشا میکنم
#سید‌پوریا‌هاشمی