en
Feedback
ماشین تحریر

ماشین تحریر

Open in Telegram

اینجا آموزشگاهی برای یافتن معنا و خلاقیت در نوشتن خواهد بود/ بالاتر از زخم ها و در اغازی دیگر که گفت :قسمت کرد خداوند چیزها بر خلق. اندوه را نصیب جوانمردان نهاد. ایشان نیز پذیرفتند/تذکره الاولیا

Show more
803
Subscribers
-124 hours
-47 days
No data30 days
Attracting Subscribers
September '26
September '260
in 0 channels
August '26
+37
in 2 channels
Get PRO
July '26
+38
in 2 channels
Get PRO
June '26
+18
in 1 channels
Get PRO
May '26
+5
in 0 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+53
in 4 channels
Get PRO
January '26
+81
in 8 channels
Get PRO
December '25
+14
in 1 channels
Get PRO
November '25
+16
in 2 channels
Get PRO
October '25
+10
in 1 channels
Get PRO
September '25
+15
in 3 channels
Get PRO
August '25
+17
in 1 channels
Get PRO
July '25
+27
in 1 channels
Get PRO
June '25
+51
in 6 channels
Get PRO
May '25
+17
in 2 channels
Get PRO
April '25
+21
in 2 channels
Get PRO
March '25
+4
in 0 channels
Get PRO
February '25
+19
in 7 channels
Get PRO
January '25
+22
in 5 channels
Get PRO
December '24
+35
in 3 channels
Get PRO
November '24
+25
in 2 channels
Get PRO
October '24
+14
in 0 channels
Get PRO
September '24
+11
in 2 channels
Get PRO
August '24
+43
in 2 channels
Get PRO
July '24
+75
in 5 channels
Get PRO
June '24
+55
in 0 channels
Get PRO
May '24
+2
in 0 channels
Get PRO
April '24
+7
in 1 channels
Get PRO
March '24
+2
in 1 channels
Get PRO
February '24
+3
in 0 channels
Get PRO
January '24
+6
in 0 channels
Get PRO
December '23
+1
in 0 channels
Get PRO
November '23
+4
in 0 channels
Get PRO
October '23
+28
in 0 channels
Get PRO
September '23
+34
in 0 channels
Get PRO
August '23
+29
in 0 channels
Get PRO
July '23
+93
in 0 channels
Get PRO
June '23
+39
in 0 channels
Get PRO
May '23
+9
in 0 channels
Get PRO
April '23
+31
in 0 channels
Get PRO
March '23
+41
in 0 channels
Get PRO
February '23
+58
in 0 channels
Get PRO
January '23
+43
in 0 channels
Get PRO
December '22
+124
in 0 channels
Get PRO
November '22
+110
in 0 channels
Get PRO
October '22
+17
in 0 channels
Get PRO
September '22
+53
in 0 channels
Get PRO
August '22
+10
in 0 channels
Get PRO
July '22
+36
in 0 channels
Get PRO
June '22
+168
in 0 channels
Get PRO
May '22
+110
in 0 channels
Get PRO
April '22
+13
in 0 channels
Get PRO
March '22
+2
in 0 channels
Get PRO
February '22
+7
in 0 channels
Get PRO
January '22
+59
in 0 channels
Get PRO
December '21
+15
in 0 channels
Get PRO
November '21
+19
in 0 channels
Get PRO
October '21
+47
in 0 channels
Get PRO
September '21
+19
in 0 channels
Get PRO
August '21
+99
in 0 channels
Get PRO
July '21
+17
in 0 channels
Get PRO
June '21
+93
in 0 channels
Get PRO
May '21
+14
in 0 channels
Get PRO
April '21
+29
in 0 channels
Get PRO
March '21
+71
in 0 channels
Get PRO
February '21
+106
in 0 channels
Get PRO
January '21
+145
in 0 channels
Get PRO
December '20
+373
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
07 September0
06 September0
05 September0
04 September0
03 September0
02 September0
01 September0
Channel Posts
۵ راهکار تحکیم برای ازاله اراده دشمنان ایران 🚩در شرایط فعلی ، فشار داخلی واقعی است، نارضایتی مردم واقعی است، و نظام باید میان مقاومت راهبردی و اداره بحران معیشتی مردم توازن برقرار کند. مقاومتی که به قیمت خالی شدن سفره مردم تمام شود، نه پیروزی است و نه راهبرد؛ فقط ادامه بی‌برنامه بحران است. آنچه اکنون لازم است، نه شعار «پیروزی حتمی» و نه روایت غربی «فروپاشی قریب‌الوقوع»، بلکه ارزیابی خونسردانه توازن قواست: کدام طرف زودتر به نقطه ناتوانی سیاسی می‌رسد؟ تاریخ نشان داده، در جنگ‌های فرسایشی، طرفی که هزینه انسانی مستقیم کمتری می‌پردازد، معمولاً برنده نهایی است. و آن طرف، در این معادله، ایران است.جه باید کرد؟ «پنج راهکار برای عبور از بن‌بست» از دید تحلیلگری ، پیروزی در این مرحله به معنای شکست کامل حریف نیست، بلکه به معنای فرسودن اراده او تا نقطه‌ای است که هزینه ادامه محاصره را غیرقابل توجیه کند. با این تعریف: ۱. دیپلماسی موازی با شرق تقویت هم‌زمان روابط با چین و روسیه، نه به‌عنوان جایگزین کامل غرب، بلکه به‌عنوان دریچه‌ای برای دور زدن فشار حداکثری. هر بشکه نفتی که از طریق کانال‌های غیررسمی به مقصد می‌رسد، پیامی سیاسی به واشنگتن است: محاصره مطلق نیست. ۲. مدیریت هزینه داخلی پیش از هزینه نظامی بزرگ‌ترین آسیب‌پذیری ایران، نه در دریا بلکه در بازار داخلی است. تثبیت نرخ ارز، ولو به‌صورت مقطعی، و تضمین کالای اساسی، اعتبار سیاسی حکومت را حفظ می‌کند و مانع تبدیل شدن نارضایتی معیشتی به بحران مشروعیت می‌شود.از طرفی ۴ درصدی ها باید آتش خشم خود را مهار کنند. آقای نیک زاد نمیداند که حجاب و فیلترینگ هم تهدید و هم فرصتند. آنها یک مساله سیاسی اجتماعی شده و اقدام علیه این نارضایتی اجتماعی فتنه انگیز است. می توان این ترم اجتماعی را علیه آمریکا بسیج کرد.د ۳. تشدید هزینه اقتصادی محاصره برای آمریکا و متحدانش ادامه فشار بر ترانزیت نه به شکل حمله مستقیم و پرریسک، بلکه با روش‌هایی که هزینه بیمه و امنیت کشتیرانی را برای غرب بالا نگه دارد. هدف: تبدیل کردن "امنیت هرمز" به یک پروژه پرهزینه و بی‌پایان برای واشنگتن. ۴. باز کردن جبهه روایت و افکار عمومی جهانی جنگ رسانه‌ای موازی جنگ اقتصادی است. نمایش تصویر آمریکایی که با وجود برتری نظامی مطلق قادر به کنترل یک تنگه نیست، در افکار عمومی جهان و حتی داخل آمریکا، فرسایش سیاسی برای دولت ترامپ ایجاد می‌کند. ۵. حفظ گزینه دیپلماتیک باز، بدون نمایش ضعف مذاکره را نباید تسلیم خواند، اما ورود زودهنگام و از موضع ضعف آشکار نیز اشتباه است. راهبرد درست، رساندن هزینه محاصره به نقطه‌ای است که واشنگتن خود پیشنهاد امتیاز بدهد، نه ایران. جمع این پنج محور یک پیام مشترک دارد: پیروزی در این مرحله، بقای و استقامت بدون غلتیدن به ترم فروپاشی است، نه غلبه نظامی. زمان، در جنگ‌های فرسایشی، معمولاً به نفع طرفی است که هزینه‌های داخلی خود را بهتر مدیریت کند #تحکیم.

2
وقتی برای آمریکا، محاصره باخت است و مذاکره هم باخت: اریکسون از بن‌بست تشدید تنش ایران می‌گوید و سیترونویچ از هزینه فراموش‌شده خروج آمریکا از برجام— دو روایت از یک آمریکای گرفتار در تصمیم‌های خودساخته 🚩تحکیم :در میانه بحرانی که این روزها خلیج فارس را به یکی از خطرناک‌ترین نقاط جهان بدل کرده، دو یادداشت اخیر تصویر دقیقی از دوراهی واشنگتن به دست می‌دهند. برت اریکسون در تحلیلی که پس از انهدام سه نفتکش سپاه توسط سنتکام منتشر شد، به نکته‌ای ظریف اشاره می‌کند: مهم نبودن خودِ حمله آمریکا، بلکه اذعان ضمنی واشنگتن به این‌که ایران دو ناو جنگی آمریکایی را هدف گرفته است. از نگاه او، محاصره اقتصادی ایران هر نتیجه‌ای بدهد، برای آمریکا باخت است؛ اگر شکست بخورد ایران پیروز میدان می‌شود، و اگر موفق شود، تهران با تشدید تنش پاسخ خواهد داد. جنگ ایران، به گفته او، درسی روشن به جهان داد: آمریکا راهی برای مهار تشدید تنش ایرانی ندارد. در سوی دیگر، سیترونویچ نگاهی به عقب می‌اندازد و هزینه سیاسی خروج آمریکا از برجام را وارسی می‌کند. او یادآوری می‌کند که این خروج نه فقط برنامه هسته‌ای ایران را جهش داد، بلکه جریان معتدلی را که روحانی نمایندگی می‌کرد، از درون تضعیف کرد؛ همان جریانی که در سال ۲۰۱۷ رئیسی را شکست داده بود. غیبت امروز آن صداها و برجستگی چهره‌هایی مانند آیت اله مجتبی خامنه‌ای، به گفته او، میراث مستقیم همان تصمیم است. آنچه این دو یادداشت را به هم پیوند می‌زند، تصویر یک آمریکاست که در هر دو جبهه، نظامی و دیپلماتیک، مسیرهایی را بسته که خود گشوده بود. #تحکیم
274
3
دکتر علیرضا شمس معطر: سلام آقای صارمیان اوقات شما بخیر و سلامت، من نقدهایی رو که در این صوت بیان کردید، قبول دارم و خصوصا موافقم که باید نقد به سیستم اجرایی برقرار باشه هر چند عاملیت منتقد در این شرایط جنگی به نظرم نزدیک به صفر است و تقریبا تمام نقدها حمل بر پالس ناامیدی میشه و اثر مثبت و ایجابی نداره، اشاره کردید به مهدی محمدی بعد از صوتی که براتون فرستاده بودم که داره درباره آثار تحریمها صحبت میکنه شما درباره او چیزی گفتید که قصد تخفیف ندارید ولی عملا او را در تأثیرگذاری یکی از نرم‌افزارهای مورد استناد، تخفیف دادید من داشتم فکر میکردم اگه مهدی محمدی اینطوری که شما دارید میگید آدمی بودش که از صحنه فرار میکرد پس ایشون چرا به همراه آقای قالیباف با اون هواپیما رفت لبنان؟! نبایستی میرفت به کانون بحران وقتی خطر شلیک به هواپیمای آقای قالیباف وجود داشت موقعی که فرودگاه اونجا در تیررس اسرائیل بود، ایشون پس چرا همراه قالیباف آنجا رفت و بعد یک ویدئو ضبط کرد که دستاوردهای آن سفر چه بود پس محمدی آدمی نیستش که اهل فرار از میدون و فرار از بحران باشه بلکه چون میخواد در راس یک تیم سخنگوی عرصه میدانی و هم عرصه دیپلماتیک باشه، برای این که یک توازنی برقرار بکنه، لحن و فیگور کسیو داره که میخواد سخنگو و تمام کننده حرفها باشه، شما دارید با این صوت‌تون به این کارکرد حساس که مملکت الآن دچار بحران مرجعیت در حوزه رسانه‌ای هستش، ضربه میزنید و تضعیف‌اش میکنید با این که خودتون میگید من قصدم تخفیف نیست، ولی در واقعيت دارید تخفیف میدید به جای این که در کلیت جمهوری اسلامی همه در این شرایط پروا و پرهیز کنیم و از ابعاد این بحران در حوزه‌های مختلف سر دربیاریم. من فکر میکنم جایگاه محمدی باید تقویت بشه حداقلش اینه که مخدوش نشه توی این شرایط بحرانی صارمیان: سلام نقدتان منصفانه است‌. گفتم درج شود در ماشین تحریر. همانجایی که شنیدید
260
4
«شاقول کج نمی‌شود: دفاعی ملی از مردی که تنها ایستاد» ع.ص باید صادق بود: پزشکیان آن رئیس‌جمهوری نبود که خیلی از ما آرزویش را داشتیم. اما این را هم باید گفت: هیچ رئیس‌جمهوری در دهه‌های اخیر، کشور را در چنین نقطه‌ای تحویل نگرفته بود. او در حالی بر مسند نشست که ذخایر انرژی کشور، به گفته‌ی خودش، حتی تا آبان هم کفاف نمی‌داد، جنگی تحمیلی بر در خانه بود، و تحریم‌ها حلقه‌ی محاصره را هر روز تنگ‌تر می‌کردند. کسی از او تشکر نکرد که آن زمستان، برخلاف همه‌ی پیش‌بینی‌های سیاه، خاموشی گسترده‌ای رخ نداد. در اوج فشار، او یک انتخاب کرد که کمتر سیاست‌مداری جرأتش را دارد: برق دولت و ادارات قطع شود، اما چرخ صنعت و نان کارگر نایستد. این یعنی به‌جای حفظ ظاهر دستگاه اداری، معیشت مردم را در اولویت گذاشت؛ انتخابی که هزینه‌ی سیاسی‌اش را خودش به تنهایی پرداخت، بی‌آنکه کسی برایش دست بزند. شخصا نقدها به اولویت ها و اقتصاد سیاسی دوران او پرباجست. اما او صادقانه و برای اجماع در زمان جنگی که هدفش چند کشور شدن ایران بود تلاش میکند. منصف باشید. پزشکیان به‌جای پنهان‌کردن بحران پشت وعده‌های تکراری، واقعیت تلخ اقتصاد جنگ‌زده را صادقانه با ملت در میان گذاشت و از آن‌ها نه دستور، که همراهی خواست. در دولتی که چهره‌هایی از همه‌ی جناح‌ها را کنار هم نشاند، دوقطبی‌سازی را کنار گذاشت، درست در لحظه‌ای که کشور کمتر از هر زمان دیگر تاب تحمل شکاف داخلی را داشت. این‌ها دستاوردهای کوچکی نیستند؛ انتخاب‌های مردی‌اند که ترجیح داد کشور را بر خودش مقدم بدارد. و پاداشش چه بود؟ از یک سو تندروهایی که هر تلاش او را کم می‌شمارند و او را به سازش و ضعف متهم می‌کنند؛ از سوی دیگر، بی‌مهری کسانی که در روزهای سخت، به‌جای کنار او ایستادن، صدای دلخوری خودشان را بلندتر از صدای دشمن مشترک کردند. بنده افتخار میکنم در روزهای جنگ در میدان انقلاب این مرد را در کنار خود دیدم و نترسیدیم و نترساندیم. کسی جزاتش را داشت ؟ منصف باشید و در سواستفاده از خیابان مُصرف نباشید. این مردیست که میان دو آتش داخلی و یک محاصره‌ی خارجی، تنها ایستاد و کشور را از لبه‌ی پرتگاه دور نگه داشت، سزاوار این نیست که در همان لحظه‌ای که باید صف‌ها یکی شود، هدف تیر خودی‌ها قرار بگیرد. دفاع از پزشکیان امروز، دفاع از یک شخص نیست؛ دفاع از این اصل است که وقتی کشور زیر فشار خارجی است، مسئولیت‌پذیری و صداقت داخلی را نباید قربانی کینه‌های سیاسی کرد.
747
5
دخالت در لبنان آری یا خیر؟‌ بازدارندگی نه تشدید: منطق پاسخ در بحران لبنان خط قرمزی که سال‌ها روی کاغذ ترسیم شد، حالا دارد جلوی چشم همه پاک می‌شود. علی‌الطاهر افتاد، نبطیه در تیررس است، و مسیر بعدی همان جنوب بیروت است که بارها گفته شد اگر اسرائیل به آن نزدیک شود، پاسخ قاطع خواهد بود. اگر این‌بار هم فقط بیانیه صادر شود، دیگر هیچ بازیگر منطقه‌ای حرف تهران را جدی نخواهد گرفت؛ نه امروز، نه در بحران بعدی. پاسخ به سقوط علی‌الطاهر یا تهدید نبطیه سه سطح دارد: نمادین (فقط بیانیه)، هدفمند و محدود (هزینه‌ای واقعی اما کنترل‌شده)، و تمام‌عیار که از منطق بازدارندگی خارج می‌شود. اصل کلیدی، کنترل سطح تشدید است: پاسخ باید طوری باشد که اسرائیل نتواند نادیده‌اش بگیرد، اما آن‌قدر گسترده نباشد که جنگ مستقیم با ایران را دوباره فعال کند. یعنی تمرکز روی زنجیره‌ای که مستقیماً عملیات لبنان را پشتیبانی می‌کند، نه گسترش دامنه. عامل دیگر، ابهام در انتساب است: هرچه پاسخ کمتر مستقیم به ایران نسبت داده شود، فضای مانور سیاسی بیشتر می‌ماند و احتمال چرخه‌ی تشدید رسمی کاهش می‌یابد. #تحکیم
320
6
نگاه تحلیگران مستقل آمریکا از متن : نشانه دیگری که آنچه را که اکنون باید در مورد استراتژی فعلی ایران درک شود، تقویت می‌کند: 1. ایران ادامه وضع موجود را نخواهد پذیرفت. تهران آماده نیست که به واشنگتن اجازه دهد فشار اقتصادی شدید را به طور نامحدود و بدون تحمیل هزینه‌های خود بر ایالات متحده حفظ کند. 2. ایران اجازه نخواهد داد تنگه هرمز در حالی که تحت محاصره دریایی است به حالت عادی بازگردد. موضع اساسی تهران ساده است: اگر ایران نتواند نفت خود را آزادانه صادر کند، به سادگی به دیگران اجازه این کار را نخواهد داد. 3. ایران دیگر منتظر حمله نیست تا اقدام کند. این کشور به طور فزاینده‌ای مایل است وقتی معتقد است حمله آمریکا قریب‌الوقوع است، عملیات پیشگیرانه انجام دهد. آنچه امشب در اردن اتفاق افتاد، نشانه دیگری از این تغییر است. 4. پیام اصلی تهران اقتصادی است. ایران می‌خواهد واشنگتن درک کند که حفظ کمپین فشار فعلی، هزینه‌های قابل توجهی را نه تنها بر ایران، بلکه بر اقتصاد جهانی و در نهایت بر مصرف‌کنندگان آمریکایی تحمیل خواهد کرد. 5. رهبران ایران معتقدند که می‌توانند در "مسابقه درد" با واشنگتن پیروز شوند. این محاسبه به شدت به ارزیابی آنها از توانایی ایران در تحمل فشار اقتصادی طولانی مدت و در عین حال ایجاد هزینه‌های اقتصادی، نظامی و سیاسی برای ایالات متحده و شرکایش بستگی دارد. 6. فشار اقتصادی مؤثر نباید با اجبار موفقیت‌آمیز اشتباه گرفته شود. تحریم‌ها و محاصره دریایی می‌توانند بدون اینکه ایران را به تسلیم نزدیک‌تر کنند، به طور قابل توجهی به آن آسیب بزنند. در واقع، هر چه فشار بیشتر باشد، احتمال تشدید اقدامات تهران بیشتر است. 7. اردن در محاسبات استراتژیک ایران به طور فزاینده‌ای اهمیت یافته است، زیرا دارایی‌ها و قابلیت‌های نظامی ایالات متحده در خاورمیانه در آنجا متمرکز شده است. این امر اردن را به هدف بالقوه مهم‌تری در یک رویارویی گسترده‌تر ایالات متحده و ایران تبدیل می‌کند. 8. ایران همچنان مایل به بازگشت به یادداشت تفاهم قبلی است، اما با شرایطی که آن را قابل قبول می‌داند. تهران به دنبال یک جنگ بی‌پایان نیست. اما تا زمانی که وضعیت فعلی ادامه داشته باشد، از استفاده از قابلیت‌های خود نیز خودداری نخواهد کرد. 9. فرآیند تصمیم‌گیری ایران در مورد استفاده از زور به طرز چشمگیری تغییر کرده است. تردید و احتیاط شدیدی که قبلاً در تصمیمات مربوط به درگیری مستقیم با نیروهای آمریکایی دیده می‌شد، امروزه بسیار کمتر مشهود است. ۱۰. ایران فعال‌تر، تهاجمی‌تر و مشتاق‌تر به ابتکار عمل است. به نظر می‌رسد تهران هنوز هم در چارچوب قوانین خاص بازی عمل می‌کند و تشدید تنش را تنظیم می‌کند. اما اگر ایالات متحده مستقیماً به ایران حمله کند، باید فرض کرد که تهران آماده گسترش رویارویی خواهد بود. ۱۱. ایران قرار نیست در میز مذاکره تسلیم شود. واشنگتن نیز نباید انتظار داشته باشد که تهران امتیازات قابل توجهی بیشتر از آنچه قبلاً مورد بحث قرار گرفته است، از جمله درخواست آن برای نقش شناخته شده در ترتیبات آینده حاکم بر تنگه هرمز، ارائه دهد. اینها دیگر صرفاً پیش‌بینی‌هایی در مورد آنچه ایران ممکن است انجام دهد، نیستند. اینها باید فرضیات عملیاتی برای هر کسی باشند که سعی در درک استراتژی فعلی ایران دارد. تمایز اساسی برای واشنگتن بین آسیب رساندن به ایران و مجبور کردن ایران است. ایالات متحده ممکن است قادر به انجام اولی باشد. شواهد کمی وجود دارد که نشان دهد فشار اقتصادی و نظامی به تنهایی منجر به دومی خواهد شد. اگر استراتژی ایالات متحده همچنان بر این فرض استوار باشد که فشار کافی در نهایت تهران را مجبور به تسلیم خواسته‌های اصلی خود خواهد کرد، واشنگتن سیاست خود را حول محور پاسخی از سوی ایران بنا خواهد کرد که احتمال تحقق آن به طور فزاینده‌ای کم است. سیترونویچ #تحکیم
310
7
گزارش وضعیت لبنان (از منظر یک نگاه واقع‌گرا و دلسوز به محور مقاومت): 🔻باید صادق بود: حزب‌الله در سخت‌ترین موقعیت راهبردی‌اش از زمان تأسیس قرار دارد، و انکار این واقعیت خدمتی به مقاومت نیست. از یک‌سو، دولت لبنان با پشتیبانی آمریکا اجرای مرحله‌به‌مرحله‌ی خلع سلاح را دنبال می‌کند و اعلام کرده تصمیمش «غیرقابل‌برگشت» است؛ حتی نبیه بری، متحد سنتی حزب‌الله در مجلس، دیگر نمی‌تواند تضمینی به طرف مقابل بدهد. از سوی دیگر، اسرائیل هم‌زمان با فشار دیپلماتیک، عملیات نظامی را متوقف نکرده؛ حمله به حولا، تنش پیرامون علی‌الطاهر، و تهدید مستقیم به سمت نبطیه و حومه‌ی جنوبی بیروت نشان می‌دهد که تل‌آویو ترکیبی از فشار میدانی و سیاسی را هم‌زمان پیش می‌برد تا حزب‌الله را از دو جبهه بفرساید. نقطه‌ی بحرانی‌تر این است که ایران، حامی اصلی، خودش درگیر بازسازی پس از جنگ مستقیم با اسرائیل و آمریکاست والبته تفاهم نامه در داخل هم که مانع اسراییل بود ، بجای مجبور کردن امریکا در آن مقطع به پایبندی و عدم نقض ، شتابزده با آن سه پهپاد بهانه اسقاط یافت. ایران در زمان تفاهم نامه اجماع منطقه ای داشت و حالا ظرفیت مانور کمتری نسبت به گذشته دارد. رهبری حزب‌الله (شیخ نعیم قاسم) رسماً خلع سلاح را رد می‌کند، اما این پایداری زبانی با واقعیت میدانی — عقب‌نشینی از برخی مواضع، فشار اقتصادی بی‌سابقه بر جامعه‌ی شیعه‌ی لبنان، و انزوای فزاینده در ساختار سیاسی بیروت — همخوانی کامل ندارد. راه‌های خروج از زیر فشار، بدون تسلیم و بدون فروپاشی را باید بررسی کرد. به هرحال حزب الله نیروی جانفدای ایران بوده است و متاسفانه با برخی بی تدبیری ها ، موضوع راهبرد یحیی سنوار به روند صبورانه حزب الله غلبه کرد و شاهد شهادت ها بودیم. در واقع این دام به نظر میرسید. به گذشته برنگردیم و ببینیم چه راهی در پیش است. شاید دیگران نیز آن را نقد یا به آن بیفزایند: ۱. تفکیک میان سلاح راهبردی و سلاح میدانی در جنوب — به‌جای مقاومت مطلق در برابر هرگونه خلع سلاح، می‌توان با میانجی‌گری دولت لبنان، سازوکاری پذیرفت که سلاح سنگین و تهاجمی جنوب لیتانی را به کنترل ارتش دولتی بسپارد، اما ظرفیت بازدارندگی استراتژیک (موشکی) را در قالبی غیرقابل‌ردیابی حفظ کند. این الگو کیفیت بازدارندگی را حفظ می‌کند بدون آنکه بهانه‌ی مستقیم حمله را به دست اسرائیل بدهد. ۲. بازتعریف نقش سیاسی به‌جای نظامی در کوتاه‌مدت — تقویت جایگاه حزب‌الله در پارلمان و دولت، به‌جای اتکای صرف به بازوی نظامی، می‌تواند وزن چانه‌زنی را حفظ کند در دوره‌ای که فشار نظامی مستقیم هزینه‌اش برای جامعه‌ی شیعه بسیار بالا رفته. مقاومت سیاسی بادوام‌تر از مقاومت میدانی در برابر فرسایش طولانی‌مدت است. ۳. استفاده از شکاف میان ژوزف عون و فشار حداکثری اسرائیل — رئیس‌جمهور لبنان بارها گفته خلع سلاح با زور «غیرممکن» است و از جنگ داخلی می‌ترسد؛ این شکاف بین بیروت رسمی و تل‌آویو یک فرصت دیپلماتیک واقعی است که باید با انعطاف تاکتیکی (نه راهبردی) از آن بهره برد، نه با رد کامل هرگونه گفت‌وگو. ۴. کاهش وابستگی به حمایت مستقیم ایران در فاز کنونی — با توجه به محدودیت منابع تهران پس از جنگ، تقویت خودکفایی مالی و لجستیکی داخلی لبنانی (نه صرفاً از طریق کریدورهای منطقه‌ای که هدف مستقیم حمله‌اند) می‌تواند آسیب‌پذیری را در برابر فشار اقتصادی کاهش دهد. نکته‌ی پایانی این‌که مقاومت واقعی، توان تشخیص لحظه‌ی عقب‌نشینی تاکتیکی از لحظه‌ی ایستادگی راهبردی است؛ سرسختی زبانی بدون انعطاف عملی، دقیقاً همان چیزی است که دشمن برای فرسایش کامل روی آن حساب باز کرده. #تحکیم
266
8
هوشیار باشیم « هوشیار باشیم که جنگ بی‌پایان به‌نفع کیست ؟ جریانی در ایران که تداوم بحران را به پایانش ترجیح می‌دهد» ✍تحکیم :در تاریخ این آب‌وخاک، دشمن هرگز از دروازه‌ی جبهه به تنهایی وارد نشده؛ همیشه دستی از داخل، گاه با نیت خیر و گاه با محاسبه‌ای دیگر، در باز نگه داشته است. امروز هم وقتی نشانه‌ای از امکان پایان جنگ ظاهر می‌شود، صدایی از دل همان حلقه‌های همیشگی بلند می‌شود که هرگونه گفت‌وگو را مصداق تسلیم می‌خواند؛ نه از سر شجاعت، که از سر ترسی که آن را در لباس ایستادگی پوشانده‌اند. کسی که موجودیتش را در تداوم بحران تعریف کرده، از پایان بحران بیش از هر شکستی وحشت دارد. نکته‌ی تلخ این‌جاست: نتیجه‌ی عینی این مواضع، دقیقاً همان چیزی است که اسرائیل و بخشی از واشنگتن آرزویش را دارند؛ نه صلحی به‌نفع ایران، نه جنگی با پیروزی ایران، بلکه فرسایشی بی‌پایان که زیرساخت، اقتصاد و ثبات داخلی کشور را ذره‌ذره تحلیل می‌برد. وقتی یک جریان با ادبیات انقلابی، عملاً همان نتیجه‌ای را تولید می‌کند که استراتژیست‌های تل‌آویو برایش برنامه‌ریزی کرده بودند، دیگر فرقی نمی‌کند نیتش چه بوده؛ کارکردش با منافع حریف یکی شده. الگو تکراری است. هر پیشنهاد مذاکره، پیش از بررسی محتوایش، با برچسب «توهم عادی‌سازی» بی‌اعتبار می‌شود؛ هر تلاش برای کاهش تنش، مصداق ضعف قلمداد می‌شود. نتیجه همیشه یکسان است: میدان برای گزینه‌ی جنگ باز می‌ماند و دیپلماسی حتی فرصت طرح‌شدن پیدا نمی‌کند. آن‌که دین را سپر گرفته تا از پاسخگویی بگریزد، فرقی با آن‌که دنیا را سپر گرفته ندارد؛ هر دو در نهایت، حساب خون و معیشت مردم را با شعار تسویه می‌کنند، نه با نتیجه. روزی که این جنگ به پایان برسد، تاریخ نخواهد پرسید چه کسی بلندتر فریاد زد، بلکه خواهد پرسید کدام موضع، جان و نان مردم را حفظ کرد و کدام، آن‌ها را قربانی یک ژست ابدی کرد. #تحکیم
411
9
⭕️بلیه ای به نام فواد ایزدی / بررسی نفوذ جریانی اسقاط نظام «وقتی مسئول واقعی جنگ فراموش می‌شود: ایزدی به‌جای بازخواست تصمیم‌سازان، دشمنی خیالی داخل حاکمیت می‌سازد» 🔺تحکیم: فؤاد ایزدی با استناد به گزارش وال‌استریت‌جورنال می‌گوید ترامپ به پایان جنگ تمایل دارد، اما همچنان به فروپاشی برنامه هسته‌ای یا حکومت ایران از طریق فشار اقتصادی باور دارد. سپس، به‌جای آنکه این را هشداری جدی درباره‌ی نیت واشنگتن بداند، مسئولیت تداوم جنگ را از دوش تصمیم‌گیرنده‌ی واقعی برمی‌دارد و روی دوش جریانی داخلی می‌گذارد که خواهان بازگشت به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد است و او آن را «بدیم بره» می‌نامد. به زبان ساده تر ایزدی یار غار ترامپ می شود. چگونه ؟ این‌جا با یک وارونه‌سازی ظریف روبه‌رو هستیم: نویسنده گزارش وال‌استریت‌جورنال را می‌پذیرد که ترامپ خودش دنبال بهانه‌ای برای پایان جنگ می‌گردد، اما بلافاصله مقصر تداوم جنگ را نه اراده کاخ سفید، بلکه بخشی از داخل کشور معرفی می‌کند. یعنی همان کسی که پذیرفته تصمیم نهایی دست ترامپ است، چند خط بعد مسئولیت را از او برمی‌دارد و روی دوش کسانی می‌گذارد که خواهان مذاکره‌اند. این تناقض تصادفی نیست؛ ابزاری است برای اینکه هر مسیر دیپلماتیک، پیشاپیش به‌عنوان خیانت یا ساده‌لوحی برچسب بخورد. منطق پشت این نوشته این است: چون طرف مقابل ممکن است از تمایل ما به مذاکره سوءاستفاده کند، پس بهتر است اصلاً میل به مذاکره نداشته باشیم. این دقیقاً همان استدلالی است که هر جنگی را بی‌پایان نگه می‌دارد، چون همیشه می‌شود گفت طرف مقابل تصور می‌کند ما ضعیف شده‌ایم. اگر قرار باشد صرفِ وجود گفت‌وگو را نشانه‌ی امتیازدهی بدانیم، آن‌وقت تنها گزینه‌ی باقی‌مانده جنگ تا فرسایش کامل یکی از دو طرف است؛ و در آن معادله، ایران طرفی نیست که ذخیره ملی نفت، ناوگان تدارکاتی جهانی و اقیانوس اطلس را پشت سرش داشته باشد. نکته‌ی تلخ‌تر این‌جاست: نویسنده در همان جمله اول تصدیق می‌کند فشار اقتصادی «سرانجام» یا برنامه هسته‌ای را برمی‌چیند یا حکومت را ساقط می‌کند؛ یعنی خودش دقیقاً همان چیزی را می‌پذیرد که قرار است ادعا شود جمعیت داخلی برای انکارش تلاش می‌کند. وقتی تحلیلگر داخلی، هدف اعلامی طرف متخاصم برای فروپاشی نظام را به‌عنوان یک احتمال جدی نقل می‌کند و همزمان طرفداران پایان جنگ را متهم به سازش می‌کند، عملاً افکار عمومی را به سمتی می‌برد که تنها راه اثبات وطن‌دوستی، طولانی‌تر کردن رنج جمعی باشد با این‌همه، هسته‌ای از واقعیت در این نگرانی نهفته است: تفاوت میان مصلحت‌اندیشی برای کاهش تنش و سوءاستفاده از فضای جنگی برای امتیازگیری جناحی، مسئله‌ای واقعی است. اما ایزدی به‌جای طرح این تمایز به‌عنوان یک ملاحظه، آن را به تنها متغیر تحلیل تبدیل کرده و بازخواست اصلی را از مسیر خودش منحرف می‌کند.ایزدی لذت میبرد که این فضا با چند تهدید نظم داخلی باعث شکست رقیب داخلی می شود. دیگر چه کسی می تواند مذاکره کند وقتی هر مذاکره ای بدیم بره است. اگر حتی آن (( بره )) تحریم ها و محاصره اقتصادی ایران باشد ، ایزدی می گوید ارزش ندارد. این عملا سخن نفوذ جریانی است. چند توصیه در این نقطه برای نظام ما لازم است. نخست، پاسخگویی باید هم‌زمان دو مسیر داشته باشد: هم نظارت بر سوءاستفاده‌های سیاسی از فضای جنگی، هم بازخواست از تصمیم‌سازانی که کشور را به این نقطه رساندند؛ تمرکز صرف روی یکی، دیگری را پنهان می‌کند. دوم، گفت‌وگوی دیپلماتیک را نباید به‌خودی‌خود مصداق توهم یا سازش دانست؛ معیار درست، محتوای امتیازات و چارچوب مذاکره است، نه اصل مذاکره. سوم، افکار عمومی باید از چرخه‌ی اتهام‌زنی داخلی خارج شود و پرسش را متوجه این کند که کدام سیاست‌ها احتمال پایانی امن‌تر و کم‌هزینه‌تر را افزایش می‌دهد، نه اینکه کدام جناح مقصر بیشتری است. #تحکیم
301
10
*«وقتی یک پایگاه در بحرین سقوط کرد: چگونه ایران زنجیره تدارکات ناوگان آمریکا را از خلیج بیرون راند*» تحکیم :جنگ ایران و آمریکا فقط در آسمان و روی رادارها جریان ندارد؛ بخش تعیین‌کننده‌اش در انبارها و کشتی‌های تدارکاتی رقم می‌خورد، جایی که کمتر دیده می‌شود اما بیشتر تصمیم‌ساز است. حمله ایران به مقر ناوگان پنجم در بحرین در ۲۸ فوریه، نه یک ضربه نمادین، بلکه قطع یک رگ اصلی بود. پایگاهی که دهه‌ها نقش نزدیک‌ترین مرکز تأمین سوخت، غذا و قطعات یدکی برای حضور دریایی آمریکا در خلیج فارس را داشت، در همان روز نخست جنگ از کار افتاد. نتیجه این ضربه، در گزارش‌های بعدی به‌روشنی خودش را نشان داد: ناوگان آمریکا مجبور شد شبکه تدارکاتی‌اش را از خلیج فارس به دیگو گارسیا منتقل کند، فاصله‌ای نزدیک به دو هزار و دویست مایل که هر بار سوخت‌رسانی و تأمین را به یک عملیات پرریسک در دل اقیانوس تبدیل می‌کند. ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن، با نزدیک به نه ماه استقرار بی‌وقفه و بدون پهلوگیری منظم در بندر، نمونه‌ای عینی از همین فرسایش شد؛ فرسایشی که خبرهای بعدی از افت روحیه و حتی اقدام به خودکشی میان خدمه‌اش نیز حکایت داشت. آنچه این ماجرا را از یک خبر نظامی به یک نکته راهبردی تبدیل می‌کند این است: از دست دادن یک پایگاه لجستیکی می‌تواند اثری هم‌تراز از دست دادن یک ناو هواپیمابر داشته باشد، بی‌آنکه حتی یک گلوله شلیک شود. آمریکا با برتری هوایی و دریایی بی‌چون‌وچرا وارد این جنگ شد، اما همان برتری وقتی به شبکه‌ای از بنادر نزدیک و امن وابسته باشد، در برابر موشک‌های میان‌برد ایران به یک نقطه ضعف قابل محاسبه بدل می‌شود. جنگ‌های امروز را دیگر فقط توان آتش تعیین نمی‌کند؛ توان رساندن سوخت و غذا به فاصله دو هزار مایلی هم بخشی از همان معادله است. #تحکیم
342
11
سه توضیح برای یک قیمت: وقتی جی‌دی ونس در یک مصاحبه، بایدن، ایران و ترامپ را به‌نوبت مقصر یا ناجی گرانی بنزین معرفی می‌کند، اما از تعریف روشن جنگ طفره می‌رود ونس در یک مصاحبه چند ادعای متناقض را کنار هم چید و امیدوار بود کسی جمع‌بندی‌شان نکند. از یک طرف می‌گوید بایدن ذخیره استراتژیک را برای پایین نگه‌داشتن قیمت بنزین خالی کرد، از طرف دیگر می‌گوید قیمت بنزین الان بالاست چون ایرانی‌ها به کشتی‌ها شلیک می‌کنند، و در همان نفس ادعا می‌کند بدون تلاش دولت ترامپ قیمت‌ها خیلی بالاتر می‌بود. این سه جمله با هم جمع نمی‌شوند؛ یا بازار انرژی تابع تصمیمات کاخ سفید است یا تابع تنش در هرمز، هر دو نمی‌تواند علت اصلی باشد بسته به اینکه کدام‌شان به نفع روایتش تمام شود. جالب‌تر، جایی است که می‌گوید این را جنگ نمی‌داند. کشتی‌های تجاری هدف قرار می‌گیرند، آمریکا از مذاکره مستقیم امتناع می‌کند، تنگه هرمز به یک منطقه پرخطر تبدیل شده، و او همچنان اصرار دارد که نام این وضعیت جنگ نیست. این نوع انکار زبانی معمولاً وقتی اتفاق می‌افتد که واقعیت میدانی از توان توضیح سیاسی جلو زده و تنها ابزار باقی‌مانده تغییر برچسب است، نه تغییر واقعیت. ادعای تماس شخصی ترامپ با رئیس‌جمهور چین برای محروم‌کردن ایران از امتیاز، در حد یک جمله باقی می‌ماند، بدون هیچ سندی، دقیقاً به همان اندازه قابل اثبات که ادعای "۴۲ سال شکست پشت شکست تا ظهور ترامپ" قابل اثبات است؛ روایتی که تاریخ جنگ‌های آمریکا را به یک تیزر انتخاباتی تقلیل می‌دهد. نتیجه ساده است: وقتی یک مقام در طول چند دقیقه سه توضیح متفاوت برای یک قیمت واحد بنزین ارائه می‌دهد، مسئله دیگر تحلیل اقتصادی نیست؛ مسئله این است که هیچ‌کدام از توضیح‌ها را خودش هم جدی نمی‌گیرد. و همین الگو، مسیر بعدی را هم روشن می‌کند. تا زمانی که قیمت بنزین در داخل آمریکا معیار سنجش موفقیت باقی بماند، واشنگتن هیچ انگیزه‌ای برای بستن این پرونده نخواهد داشت؛ برعکس، تنش کنترل‌شده در هرمز برایش یک توجیه آماده برای هر جهش قیمتی می‌شود. به احتمال زیاد این چرخه در ماه‌های آینده تکرار می‌شود: تشدید لفظی، بدون مذاکره مستقیم، بدون تعریف روشن از "جنگ" یا "غیرجنگ"، تا جایی که یا فشار داخلی افکار عمومی آمریکا آن‌ها را به میز مذاکره بکشاند، یا یک حادثه در دریا معادله را از کنترل خارج کند. #تحکیم
340
12
شات آپ اقای قصاب غزه ⏺‏نتانیاهو برای بار دیگر: ما اطمینان داریم که قادر به سرنگونی نظام ایران هستیم. این، وظیفه‌ی اصلی ماست و به زودی به انجام خواهد رسید. ⭕تحکیم: مجتبی حسینی: نتانیاهو این جمله را برای چندمین بار تکرار می‌کند، و همین تکرار خودش گویاترین سند شکست پروژه است. کسی که واقعاً توان تغییر یک نظام را در دست دارد، آن را با بیانیه تلویزیونی اعلام نمی‌کند؛ عملیاتش را در سکوت پیش می‌برد و نتیجه را بعد نشان می‌دهد. زبان تهدید وقتی جای عمل را می‌گیرد، نشانه‌ی خلأ است نه قدرت.سرنگونی یک نظام، محصول فشار نظامی از بیرون نیست؛ محصول معادله‌ای داخلی‌ست که بازیگر خارجی کنترلی روی متغیرهای اصلی‌اش ندارد. تاریخ خاورمیانه پر است از قدرت‌هایی که با همین ادبیات وارد شدند و با همان ادبیات، سال‌ها بعد، هنوز داشتند "به‌زودی" را تکرار می‌کردند. پس شاید وقتش باشد که این جمله را بایگانی کنیم چون دیگر چیزی برای تحلیل کردن در آن نمانده. یک ادعا وقتی هربار عینا تکرار می‌شود بی‌آنکه واقعیتی پشتش بیاید، از حوزه‌ی سیاست خارج و وارد حوزه‌ی روان‌شناسی می‌شود.اسرائیل دوازده روز جنگ مستقیم را پشت سر گذاشت، زیرساخت‌هایی را هدف گرفت، فرماندهانی را ترور کرد، و نتیجه چه بود؟ نظام همان‌جا ایستاد که بود. اگر با کل ماشین نظامی و اطلاعاتی‌ات، با پشتیبانی مستقیم واشنگتن، نتوانستی یک تغییر ساختاری ایجاد کنی، تکرار همان ادعا در تریبون بعدی چیزی به توانت اضافه نمی‌کند؛ فقط فاصله‌ی بین حرف و واقعیت را بزرگ‌تر نشان می‌دهد. ما متوجه نفوذ جریانی شما برای زدن وحدت هستیم. حتی آنان ‌که قران را سرنیزه می‌‌کنند. شات آپ آقای نتانیاهو #تحکیم
311
13
مسول این وضعیت کیست؟ سال‌هاست افسانه‌ی «چین شریک راهبردی» را مثل طلسمی تکرار می‌کنند، اما هر بار که واقعاً به آزمون گذاشته شده، پکن غیبش زده. قرارداد ۲۵ ساله همان روز اول روی کاغذ ماند؛ چین نفت را با تخفیف‌های تحقیرآمیز خرید، در بحران‌های امنیتی سکوت کرد، و حتی یک‌بار حاضر نشد کوچک‌ترین هزینه‌ی سیاسی برای ایران بپردازد. این را نمی‌شود شراکت نامید؛ این معامله‌ی یک‌طرفه‌ای است که فقط یک طرفش سود می‌برد. و حالا که تفاهم اسلام‌آباد هم عملاً از بین رفته - توافقی که به سود ایران بود و اسرائیلی‌ها برایش ماتم گرفته بودند - دیگر حتی توهم یک دستاورد منطقه‌ای دست‌یافتنی هم نمی‌تواند تسکین‌دهنده باشد. دو ستون اصلی سیاست خارجی یک‌جا فرو ریختند: هم غرب رفت، هم توهم شرق ثابت شد توهم بوده، و حالا حتی نزدیک‌ترین دستاورد منطقه‌ای هم از دست رفت. آنچه می‌ماند، خلأیی است که هیچ‌کس مسئولیتش را نمی‌پذیرد. پرسش واقعی این نیست که «حالا با کی مذاکره کنیم؟» پرسش این است که چرا هر مسیر دیپلماتیکی - چه با غرب، چه با شرق، چه با نزدیک‌ترین همسایه - در همین کشور از داخل منفجر می‌شود. تا وقتی جواب این پرسش روشن نشود، هیچ گزینه‌ی دیگری هم فقط ایستگاه بعدیِ همین چرخه‌ی تکراری خواهد بود، نه راه‌حل آن.
612
14
محل عروسی دیشب است خشم اپسین از خانواده ایرانی تمامی ندارد وزیر خزانه داری شان با یک مرد ازدواج کرده و دو فرزند هم از رحم زنی
محل عروسی دیشب است خشم اپسین از خانواده ایرانی تمامی ندارد وزیر خزانه داری شان با یک مرد ازدواج کرده و دو فرزند هم از رحم زنی فقیر به دنیا آورده اند. ایران با این حیوانات در نبرد است. خط دلخوری را به این جانوران پیوند نزنید قوه قضاییه و صداوسیما باعث شده اند که ما فکر کنیم تمام مشکلات مال ایران است. تولید خبر منفی میکنند. با مردم بد حرف میزنند. همه را متهم می کنند تا فراموش کنند مردم ما که دشمن ما گروه اپستین است. چه کنیم ؟ نادان ها نمی فهمند که چه شکافی بین مردمی که هنوطنانشان بمباران می شوند و نظامی که مقابل تهاجم ایستاده است ایجاد کرده اند. لعنت به سیاست داخلی ما که ذره ای تدبیر ندارد مجتبی حسینی / تحکیم
413
15
فاستوس سرایی در مدتی که ماشین تحریر و اکانت تلگرام خود را به بچه های تحکیم داده ام ، بسیاری شاکی اند که آن قلم سحار خود را به چند بچه داده ای که چه؟ چرا اعتبارت را خرج میکنی . چرا حتی شخصی تلگرامت را اشتراک گذاشته ای؟ عزیزان من کاش بقیه هم اینکار را میکردند. از رسانه ملی تا همین رسانه های نظامی تا همین روزنامه ها. اینها مقابل شیاطینی ایستادند که در اسفند ماه سال گذشته که اکثر به شهر و روستاهای مختلف رفتید از روز اول در نرم افزار بله هسته اولیه برای (( وطنت بایست )) را تشکیل دادند. نسل دیماه ۱۴۰۴ بودند که روح شان را به شیطان نفروختند. جرات دادند. خط را مشخص کردند. رهبری کردند. آن زمان شوک را مدیریت کردند. فاستوس بودن در بسیاری هست. آنها تخیل شیطانی دادن وطن به دست حوادث را پس زدند. از ۱۶ ساله تا ۲۸ ساله. از دانش آموز تا اساتید جوان شریف. این کانال ارزانی شان. ارزانی روح مرتضی لاریجانی مظلوم که از سال ۸۸ تا شهادتش یک رقم علیه مردمش نبود و چنین بچه هایی حاصل تربیت او بودند. من جا پیدا میکنم. فکر می‌کنم یک کانال دارم که شخصی بنویسم. ولی آنها جایی دارند؟ در سیستم جبلی جلیلی؟ در سیستم رسانه های نظام ؟ در سیستم اصلاح طلبان؟ همان شرافت های تبلیغی قلم کسی ترویجشان کرد؟ نه .من تبلیغشان می‌کنم. در بله می نویسند. به عنوان تحکیم . اینجا هم در اختیارشان. ع.ص
326
16
ترامپ یک ناتوان دروغگوست در غروبِ امپراتوری که ذخایر موشکش تمام شده است محتبی حسینی/ تحکیم خواندنِ آن بیانیه‌ی پر از هیاهو و تهی از خرد، انسان را به یاد بازیگرانی می‌اندازد که بر صحنه‌ی تئاتری خالی، با صدایی لرزان نقشِ پادشاهانِ مقتدر را ایفا می‌کنند تا مبادا سکوتِ وحشتناکِ سالن، تنهاییِ عمیقِ آن‌ها را فاش سازد. ادعای پاکسازیِ کاملِ تنگه‌ی هرمز از مین، شبیه به آن کودکِ خیال‌پردازی است که با بستنِ چشمانش گمان می‌برد هیولایِ روبرو نیز ناپدید شده است، حال آنکه نیروی دریایی ایران با بهره‌گیری از پهپادهای انتحاری و قایق‌های تندرو، شبکه‌ای از تهدیداتِ هوشمند و نامرئی را ایجاد کرده که با هیچ جارویِ الکترونیکی یا سونارِ پیشرفته‌ای قابلِ جمع‌آوری نیست. داستانِ سرنگونیِ تمامِ موشک‌ها در آسمانِ اردن، روایتی است گزارش‌های نظامی می گویند دروغ است. زیرا اگر پدافندِ آمریکا چنان بی‌نقص عمل می‌کرد، نیازی به این همه فریادِ رسانه‌ای و عقب‌نشینیِ محتاطانه‌ی ناوهای هواپیمابر از آب‌های خلیج فارس نبود. فیلم ها را چه میکنید؟ سکوتِ پنتاگون درباره‌ی جزئیاتِ خسارات وارده، همچون پرده‌ای ضخیم بر روی حقیقتی تلخ کشیده شده است که نشان می‌دهد نفوذِ دقیقِ موشک‌ها، غرورِ تکنولوژیکِ واشنگتن را خراشیده و آن‌ها را مجبور کرده برای حفظِ ظاهرِ قدرت، به دروغ‌های بزرگ متوسل شوند. تهدید به حمله‌ی اصلی و وعده‌ی نابودیِ کاملِ ایران، اعترافی ناخواسته به بن‌بستِ استراتژیکِ کاخ سفید است، چرا که اگر چنین تواناییِ ویرانگری وجود داشت، تاکنون در میدانِ عمل آشکار می‌شد و نه در لابه‌لایِ توئیت‌های یک سیاستمدارِ درمانده. ترامپ و یارانش به خوبی آگاهند که شلیکِ حتی یک موشک به سمتِ تأسیساتِ حیاتیِ ایران، به معنای بسته شدنِ شریانِ انرژیِ جهان و جهشِ قیمتِ نفت به ارقامی است که اقتصادِ شکننده‌ی آمریکا را در هم می‌شکند و رأی‌دهندگانِ خشمگین، همان‌گونه که وعده‌ی پیروزی داده‌اند، شکستِ سیاسیِ آن‌ها را رقم خواهند زد. این هیاهویِ رسانه‌ای، آخرین تلاشِ یک ابرقدرتِ رو به زوال برای پنهان کردنِ ترسِ عمیقِ خود از پیامدهایِ غیرقابلِ کنترلِ یک جنگِ تمام‌عیار است، جنگی که پایانِ آن نه در خاکِ ایران، بلکه در صندوق‌های رأیِ آمریکا و در ورشکستگیِ دلار تعیین خواهد شد. ما با آرامشِ تاریخ‌سازانِ واقعی، وقایع را ثبت می‌کنیم تا آیندگان بدانند که چگونه مردانی که ادعایِ مالکیتِ جهان را داشتند، در نهایت اسیرِ توهماتِ خویش شدند و با بلوف‌های کودکانه، سعی در پوشاندنِ شکستِ محتومِ خویش نمودند. #تحکیم
419
17
بازتعریف بازدارندگی: چرا هدف‌گیری نمادهای هژمونیک آمریکا ضروری است؟ ح.ق. ث تحلیل رفتار ایالات متحده در دهه‌های اخیر نشان می‌دهد که «هزینه‌پذیری» واشنگتن نسبت به دارایی‌های فیزیکی با هزینه‌پذیری آن نسبت به «اعتبار استراتژیک» تفاوت بنیادین دارد. خروج شتاب‌زده از افغانستان و رها کردن حجم عظیمی از تسلیحات مدرن، گواهی بر این مدعاست که وقتی منافع حیاتی مستقیماً تهدید نشوند، محافظت از دارایی‌های مادی اولویت دوم محسوب می‌شود. در مقابل، اسرائیل نه صرفاً یک متحد، بلکه ستون فقرات ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک نفوذ آمریکا در خاورمیانه است. همچنین، ناوهای هواپیمابر فراتر از ابزار نظامی، نماد «قدرت پروژکشن» و تسلط دریایی آمریکا هستند که مشروعیت جهانی آن را تضمین می‌کنند. بنابراین، هرگونه پاسخ متقابل که تنها به زیرساخت‌های ثانویه در اردن یا امارات محدود شود، فاقد عمق استراتژیک لازم برای تغییر محاسبات کاخ سفید است. از سوی دیگر، ناکارآمدی اهرم‌های فشار سنتی ایران، مانند بستن تنگه هرمز، ریشه در غفلت از تحولات هیدروگرافی و دیپلماتیک دارد. در حالی که در گذشته تمرکز بر بخش ساحلی تنگه می‌توانست شوک عرضه انرژی ایجاد کند، امروزه با حفر کانال‌های جایگزین در سمت عمان و تسهیل کشتیرانی از آن مسیر، کارایی این اهرم به شدت کاهش یافته است. دیپلماسی فعال عمان در هفته‌های حساس، فرصت تطبیق لجستیکی را به رقبای ایران داد و شکاف شناختی تهران نسبت به پویایی‌های جدید دریایی را آشکار ساخت. نتیجه‌گیری منطقی این است که برای بازگرداندن توازن قوا، ایران باید از رویکرد «فرسایشی-فیزیکی» عبور کرده و به سمت «ضربه به اعتبار هژمونیک» حرکت کند. ایران بی‌دفاع است؟ خیر. هنرِ بازدارندگی در عصر جدید، یافتنِ «نقاط دردناک» خارج از چترِ حمایتیِ دشمن است. اولین نقطه درد، امنیت انرژی اروپا است. اروپایِ خسته از جنگ اوکراین، تابِ شوکِ جدید را ندارد. هدف قرار دادنِ شریان‌های انتقال گاز و نفت به سمتِ غرب، واشنگتن را زیرِ فشارِ متحدانِ ناتویی‌اش له می‌کند. دومین نقطه، شریان‌های دیجیتال است. خلیج فارس، شاهراهِ کابل‌های فیبر نوریِ جهان است. قطعِ این رگ‌های حیاتیِ ارتباطی، اقتصادِ دیجیتالِ جهانی را فلج می‌کند؛ ضربه‌ای که نیاز به موشک ندارد، اما اثرش از هزاران انفجار بیشتر است. و سوم، احساسِ امنیتِ سرمایه‌ی غرب در منطقه. وقتی گردشگر و تاجرِ غربی بداند که در هتل‌های لوکسِ همسایگانِ ایران نیز امن نیست، صدایِ اعتراضش از کاخ سفید بلندتر خواهد بود. ما نباید دنبالِ سوله‌هایی باشیم که دوباره ساخته می‌شوند. باید دنبالِ گره‌هایی باشیم که باز کردنشان، کلِ سیستمِ هژمونیک را دچارِ لرزش کند. اگر نتوانستیم امروز این گره‌ها را بکشیم، تاریخ قضاوت خواهد کرد که چرا فرصتِ تغییرِ زمینِ بازی را از دست دادیم. زبان مشترک با واشنگتن، تهدید مستقیم نمادهای اقتدار آن (اسرائیل و ناوگان دریایی) است، نه درگیری‌های حاشیه‌ای که قابلیت مدیریت و انکار دارند.
376
18
حفظ ایران، یعنی پیش از آنکه بحران‌ها حافظه جمعی را علیه آینده بسیج کنند، مسائل ناتمام را تمام کنیم. ⭕️ما در وسط جنگ و تحریم گاهی چیزی بیشتر از ناگواری هابه مردم تحمیل می‌ کنیم. خاطرات تلخ و ناکام که از حکمرانی صحیح داریم. خاطرات ناتمام را نمی‌توان سرکوب کرد؛ یا حل می‌شوند، یا در اولین بحران بزرگ، دوباره به میدان بازمی‌گردند. ذهن آدم تجربه تلخِ ناتمام را رها نمی‌کند.ذهن جامعه هم همین‌طور است. تورم، فساد، تبعیض، تحقیر، بی‌پاسخ‌ماندن نقدها و احساس بی‌اثری، اول «مسئله روز» هستند؛ بعد کم‌کم می‌شوند حافظه سیاسی. آن‌وقت هر بحران تازه، فقط یک بحران تازه نیست؛ مثل جرقه‌ای است که همه خاطرات ناتمام را دوباره روشن می‌کند. اینجاست که معنای راهبردی انسجام اجتماعی خودش را نشان می‌دهد. انسجام با گفتنِ «همه متحد باشید» درست نمی‌شود؛ با کم‌کردن تعداد زخم‌های باز درست می‌شود. بسیاری مسولان هستند هروز زخم باز جدیدی ایجاد می کنند . آنهاهزینه هایی مهلک تحمیل می ‌کنند. ای هزینه ها در وقتش یقه نظام سیاسی را می گیرد. به چشم من، مهم‌ترین خطای حکمرانی این است که نقد را تهدید ببیند و منتقد را از همان اول بگذارد جای متهم. کشوری که مدام انرژی‌اش را صرف اثبات وفاداری نخبگان می‌کند، برای روبه‌روشدن با بحران‌ها انرژی کمتری نگه می‌دارد. رئیس‌جمهور و قوای دیگ باید یک تغییر ساده، اما تعیین‌کننده ایجاد کنند: از نظام «اثبات بی‌گناهی منتقد» برویم به نظام «رقابت ایده‌ها». اگر طرح بهتری هست، باید برسد به میز تصمیم. اگر مدیر بهتری هست، باید امکان جایگزینی داشته باشد. اگر فسادی هست، نباید هزینه‌اش از جیب مردم پرداخت شود.
365
19
از سیاستِ حذف تا سیاستِ حفظ ایران پیام امروز رهبر انقلاب و مصاحبه تلویزیونی پزشکیان را باید در کنار هم خواند. میان این دو، یک پیام سیاسی مشترک دیده می‌شود: ایران در شرایط کنونی بیش از هر چیز به حفظ انسجام ملی نیاز دارد. رهبر انقلاب، هر اقدامی را که به انسجام اجتماعی آسیب بزند ممنوع دانستند و در عین حال، با دوگانه‌سازی‌هایی چون «جنگ یا مذاکره» فاصله گرفتند. پزشکیان نیز در گفت‌وگوی تلویزیونی خود، واقعیت دشواری‌های کشور را انکار نکرد، اما راه‌حل را در حذف گروه‌ها و صداهای متفاوت ندید. این هم‌زمانی، می‌تواند نشانه تغییر در یک پرسش اساسی باشد: مسئله اصلی دیگر این نیست که چه کسی تندروتر یا مذاکره‌گرتر است؛ مسئله این است که کدام سیاست، قدرت ملی و پیوند جامعه با ایران را حفظ می‌کند. با این حال، انسجام اجتماعی با سکوت اجتماعی تفاوت دارد. جامعه‌ای که در آن نقد، تفاوت و اعتراض فقط تحمل نشوند بلکه امکان تبدیل‌شدن به مشارکت داشته باشند، مقاوم‌تر است. امروز شاید مهم‌ترین گزاره سیاسی این باشد: ایران با حذف بخشی از ایرانیان قوی نمی‌شود. در شرایطی که فشار بیرونی جدی است، سیاستِ حفظ ایران باید جای سیاستِ حذف را بگیرد. دو نکته هم در حاشیه عرض کنم. اینکه برخی بازهم مقصر یابی میکنند ( یکی میگوید رهبری به تو زد و دیگری پاسخ می دهد صحیح نیست) . دقت کنند همگی بخصوص آقای طائب که سیاست حفظ ایران شرط است. نکته دوم درباره آقای رییس جمهور است. آقای رییس جمهور تمام کابینه ات امام زاده و تمام مدیرانت آیت اله العظمی و اهل سلوک. اما وجدانا این رویه جنگ است پس جنگل درست کنیم را تعطیل کن. شما با ارز ۲۸۵۰۰ ، به قیمت ۲۰۰ هزار دادید. پنج برابر قیمت واردات ، گران کردید. مدیرانی داری که در بدو استخدام نان شب نداشتند الان حساب بانکی شان را چک کنید . اموالشان را. گیرم ۵ درصد. آن ۵ درصد رفتار اقتصادی کشور را گروگان گرفته اند. مردم کجا به شما پناهنده شوند از زیر کتک دربیایند؟ نخبگان دارای برنامه کجا تسهیل گری با یک دهم هزینه های فعلی را ارائه کنند وقتی یک نقد و یک طرح به میز شما نمی رسد؟ می تازید و تعصب می ورزید. وحدت با نخبگان دارای ایده کنید نه با هم زبانان اطراف و اهالی انتظامی. ببینید چه نتایجی دارد. راستش دیگر رغبتی نیست برای شما طرح نوشته شود. چون مثل نظامی ها اول میگوید این دشمن است. باید طرف ثابت کند دشمن نیست. دوست است. بعد طرحش به شما برسد. چه دشمنی آخر. شما در تبریز دوم شدید ما در ایران اولتان کردیم. چون فکر میکردیم کابینه شما عصاره فضیلت های ملت است. دیدیم عصاره رفاقت های گعده است. عکس کابینه را ، مدیران را خداوکیلی بگیرید. دست بگذارید روی نفر به نفرشان. بگویید این نفر بهترین نفر فلان مسولیت است. خداوکیلی این کار را بکنید. روی طرح های مدیریت ایران هم دست بگذارید. بگویید خدا وکیلی این تنها طرح قابل اجراست؟ دیگر راهی نیست؟ میدانیم شما مجاهدت میکنید. اما یک مثال مدیریتی هست. به هیزم شکن گفتند تبرت را تیز کن تا هیزم ها را زودتر بشکنی به زن و بچه برسی. گفت : وقت تبر تیز کردن ندارم. تیز کردن تبر تدبیر و بررسی است که شما وقتش را ندارید. می برند شما را خسته و کوفته می ‌کنند که بگویید همینی که هه. نه قربانت گردم. شما خود را از روش و تدبیر و عمل و تجربه دوران جنگ ۸ ساله محروم کردید. خیالتان است بنده معلم یا روزنامه نویس سابق نماینده کارتل های حریض و تراستی های اطراف دولت ها هستم. نخیر. ما یک گروهی خون دل خور هستیم که میگوییم چرا احساس بی دولتی می شود .باقی بقایتان.
517
20
قلم گاو ۷۰۰ جگر سفید یک یارانه...زنده باد آزادی اقتصادی رفتم بازار میدان امام حسین. از خجالتی می مردم که نمیتوانستم خودم هم د
قلم گاو ۷۰۰ جگر سفید یک یارانه...زنده باد آزادی اقتصادی رفتم بازار میدان امام حسین. از خجالتی می مردم که نمیتوانستم خودم هم دیگر کمک کنم. آبروداری کنم و نگویم. کاش به سبک اهالی قدیم نظام اباد این قلم گاو را حواله می کردم به ... این یعنی مرگ تدریجی سفره‌ی طبقه متوسط و حتی کارگر. قلم گاو که روزی ارزان‌ترین منبع فقرا برای آش بود ، حالا به یک کالای لوکس تبدیل شده. وقتی پایه‌ی هرم غذایی (قلم، پیاز، سیب‌زمینی) گران شود، یعنی تورم به عمق جان مردم نفوذ کرده است. آزادیِ غارت است. آزادی برای دلالان، آزادی برای واردکنندگان کاغذ، آزادی برای کسانی که دلار دولتی می‌گیرند و کالا را آزاد می‌فروشند. وقتی می‌گویید زنده باد آزادی اقتصادی»، در واقع دارید فریاد می‌زنید که: «شما اقتصاد بازار آزاد را روی دزدی‌های سازمان‌یافته گذاشته‌اید. دریغا که صندلی‌های قدرت، پر شده از بازنشستگانِ ویژه‌ای که ماهانه بالای ۱۰۰ میلیون تومان دریافت می‌کنند. آنان که در برج‌های امن نشسته‌اند، طعمِ تلخِ «پولِ کم» را نچشیده‌اند و دردِ شرمندگیِ سفره‌ی خالی را نمی‌فهمند. چگونه می‌توان برای کسی تصمیم گرفت که رنجِ او را هرگز تجربه نکرده‌ای؟
561