نشر آموت
Open in Telegram
🌸رمان ایرانی / رمان خارجی 🌸کتابهای ما را از کتابفروشیها و شهرکتابهای معتبر سراسر ایران بخواهید در بله ble.ir/aamout http://aamout.ir 09368828180 ble.ir/aamoutBS تماس ble.ir/aamoutpub ☎️021 44232075 ☎️021 66499105
Show more2 320
Subscribers
+224 hours
+27 days
+2530 days
Loading data
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
October '26Oct '26
October '26
+52
in 0 channels
September '26
+71
in 1 channels
Get PRO
August '26
+62
in 1 channels
Get PRO
July '26
+85
in 4 channels
Get PRO
June '26
+92
in 3 channels
Get PRO
May '26
+37
in 0 channels
Get PRO
April '26
+10
in 0 channels
Get PRO
March '26
+2
in 0 channels
Get PRO
February '26
+26
in 0 channels
Get PRO
January '26
+7
in 0 channels
Get PRO
December '25
+49
in 5 channels
Get PRO
November '25
+30
in 3 channels
Get PRO
October '25
+41
in 2 channels
Get PRO
September '25
+45
in 3 channels
Get PRO
August '25
+42
in 2 channels
Get PRO
July '25
+75
in 2 channels
Get PRO
June '25
+35
in 2 channels
Get PRO
May '25
+178
in 5 channels
Get PRO
April '25
+29
in 2 channels
Get PRO
March '25
+39
in 2 channels
Get PRO
February '25
+40
in 1 channels
Get PRO
January '25
+69
in 1 channels
Get PRO
December '24
+78
in 3 channels
Get PRO
November '24
+76
in 6 channels
Get PRO
October '24
+76
in 1 channels
Get PRO
September '24
+91
in 1 channels
Get PRO
August '24
+99
in 2 channels
Get PRO
July '24
+45
in 1 channels
Get PRO
June '24
+47
in 1 channels
Get PRO
May '24
+147
in 3 channels
Get PRO
April '24
+56
in 2 channels
Get PRO
March '24
+71
in 2 channels
Get PRO
February '24
+46
in 1 channels
Get PRO
January '24
+54
in 5 channels
Get PRO
December '23
+50
in 3 channels
Get PRO
November '23
+20
in 1 channels
Get PRO
October '23
+27
in 1 channels
Get PRO
September '23
+22
in 0 channels
Get PRO
August '23
+50
in 0 channels
Get PRO
July '23
+39
in 0 channels
Get PRO
June '23
+61
in 0 channels
Get PRO
May '23
+136
in 0 channels
Get PRO
April '23
+18
in 0 channels
Get PRO
March '23
+30
in 0 channels
Get PRO
February '23
+44
in 0 channels
Get PRO
January '23
+58
in 0 channels
Get PRO
December '22
+55
in 0 channels
Get PRO
November '22
+76
in 0 channels
Get PRO
October '22
+40
in 0 channels
Get PRO
September '22
+40
in 0 channels
Get PRO
August '22
+13
in 0 channels
Get PRO
July '22
+30
in 0 channels
Get PRO
June '22
+39
in 0 channels
Get PRO
May '22
+44
in 0 channels
Get PRO
April '22
+20
in 0 channels
Get PRO
March '22
+17
in 0 channels
Get PRO
February '22
+14
in 0 channels
Get PRO
January '22
+22
in 0 channels
Get PRO
December '21
+39
in 0 channels
Get PRO
November '21
+21
in 0 channels
Get PRO
October '21
+26
in 0 channels
Get PRO
September '21
+17
in 0 channels
Get PRO
August '21
+22
in 0 channels
Get PRO
July '21
+29
in 0 channels
Get PRO
June '21
+23
in 0 channels
Get PRO
May '21
+17
in 0 channels
Get PRO
April '21
+24
in 0 channels
Get PRO
March '21
+28
in 0 channels
Get PRO
February '21
+31
in 0 channels
Get PRO
January '21
+46
in 0 channels
Get PRO
December '20
+2 052
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 23 October | +1 | |||
| 22 October | +2 | |||
| 21 October | +1 | |||
| 20 October | +2 | |||
| 19 October | +1 | |||
| 18 October | +2 | |||
| 17 October | +1 | |||
| 16 October | +2 | |||
| 15 October | +1 | |||
| 14 October | +1 | |||
| 13 October | +5 | |||
| 12 October | +5 | |||
| 11 October | +1 | |||
| 10 October | +1 | |||
| 09 October | +1 | |||
| 08 October | +1 | |||
| 07 October | +2 | |||
| 06 October | +3 | |||
| 05 October | +4 | |||
| 04 October | +1 | |||
| 03 October | +6 | |||
| 02 October | +4 | |||
| 01 October | +4 |
Channel Posts
| 2 | گاهی سختترین جدایی، رفتن از کنار کسی نیست که دیگر دوستش نداریم؛
رفتن از کنار کسیست که هنوز دوستش داریم، اما ماندن با او دارد ما را نابود میکند.
لیلی فکر میکرد عشق میتواند همهچیز را درست کند؛ تا وقتی فهمید بعضی چرخهها فقط با یک تصمیم دردناک تمام میشوند.
«ما تمامش میکنیم» فقط یک داستان عاشقانه نیست؛ روایت زنیست که باید میان عشقی که میخواهد و زندگیای که سزاوارش است، یکی را انتخاب کند.
اگر جای لیلی بودید، میتوانستید کسی را که هنوز دوستش دارید اما به شما آسیب میزند، ترک کنید؟
#ما_تمامش_میکنیم #کالین_هوور #آرتمیس_مسعودی #نشر_آموت
@aamout | 273 |
| 3 | داستان
انسان خوب چه دیریاب است
نوشته فلانری اوکانر
با ترجمه ی آذر عالیپور
(نشر آموت)
اینجا بشنوید
@aamout | 237 |
| 4 | داستان
انسان خوب چه دیریاب است
نوشته فلانری اوکانر
با ترجمه ی آذر عالیپور
(نشر آموت)
اینجا بشنوید
@aamout | 3 |
| 5 | هر خانهای
داستانی دارد و
رازی برای فاش شدن...
خانه پیش از تاریکی
رایلی ساجر
ساره خسروی
@aamout | 254 |
| 6 | ماجرای جالب دافنه
(رمان خارجی)
نوشتهی امیلی هنری
ترجمهی منا اختیاری
۴۵۷ صفحه | نشر آموت
@aamout | 341 |
| 7 | «سفر، آغاز دگرگونی»
خاما
نوشتهی یوسف علیخانی
چاپ بیستویکم | ۴۴۸ صفحه
ادیپ در جاده
نوشتهی هانری بوشو
ترجمهی سعید صادقیان و نجما طباطبایی
چاپ چهارم | ۳۵۲ صفحه
جیمز
نوشتهی پریسیوال اورت
ترجمهی سیدرضا حسینی
چاپ دوم | ۳۴۴ صفحه
ستاره سرگردان
نوشتهی ژان ماری گوستاو لوکلزیو
ترجمهی سجاد تبریزیان
۳۶۰ صفحه
قلب دوخته
نوشتهی کارول مارتینز
ترجمهی کامران حسینی
۴۰۸ صفحه
#یک_حس_چند_کتاب
@aamout | 345 |
| 8 | چه فرق میکند؟
که فاتح شویم یا شکست بخوریم؟
تنها، بازی است که ادامه دارد.
تنها غم عشق میتواند اینطور زخم بزند
نوشته پیچ تون
ترجمهی سیدرضا حسینی
چاپ سوم | ۴۷۶ صفحه | 300 |
| 9 | «اسطوره و فرهنگ مردم، در نشر آموت»
مازاری
نوشتهی عبدالرحمان عمادی
۱۷۶ صفحه
کتاب
نوشتهی عبدالرحمان عمادی
۲۲۰ صفحه
خوزستان
نوشتهی عبدالرحمان عمادی
چاپ دوم | ۴۵۲ صفحه
هون اوستا
نوشتهی عبدالرحمان عمادی
۲۳۲ صفحه
نظرکرده
نوشتهی فرشته بهرامی
۲۹۰ صفحه
چند صد نام دریای خزر
نوشتهی عبدالرحمان عمادی
چاپ دوم | ۶۰۲ صفحه
قصهی اساطیر
نوشتهی محمدعلی علومی
۸۸۰ صفحه
#یک_حس_چند_کتاب
@aamout | 288 |
| 10 | آدمایی که کمک نمیگیرن
بیشتر از بقیه کمک لازم دارن.
موجها
نوشتهی کری لانزدیل
ترجمهی فرشاد شالچیان
نشر آموت
@aamout | 265 |
| 11 | «هر سرنخ، یک سؤال تازه»
دختر خوب
نوشتهی ماری کوبیکا
ترجمهی فرشاد شالچیان
چاپ دوازدهم | ۴۱۶ صفحه
گشت جن در خط بنفش
نوشتهی دیپا آناپارا
ترجمهی هدیه گرامی مقدم
۳۸۴ صفحه
هرگز دروغ نگو
نوشتهی فریدا مک فادن
ترجمهی رضا اسکندریآذر
چاپ سوم | ۳۰۸ صفحه
ناگاه ناکجا
نوشتهی جیلیان مک الیستر
ترجمهی محدثه احمدی
چاپ دوم | ۳۸۰ صفحه
پیدایت میکنم
نوشتهی هارلن کوبن
ترجمهی محدثه احمدی
چاپ دوم | ۳۶۸ صفحه
آخرین چیزی که او به من گفت
نوشتهی لورا دیو
ترجمهی سیدرضا حسینی
چاپ سوم | ۴۲۸ صفحه
مهمان ناخوانده
نوشتهی شاری لاپنا
ترجمهی عباس زارعی
چاپ ششم | ۲۸۶ صفحه
خانه پیش از تاریکی
نوشتهی رایلی ساجر
ترجمهی ساره خسروی
چاپ سوم | ۴۶۴ صفحه
#یک_حس_چند_کتاب
@aamout | 262 |
| 12 | همه غیرعادیاند،
برای همین پروژه شادی هرکسی
با دیگری فرق میکند.
همهی ما منحصر به فردیم.
پروژه شادی
نوشتهی گریچن رابین
ترجمهی آرتمیس مسعودی
چاپ بیستوششم | ۳۹۲ صفحه
@aamout | 284 |
| 13 | «زنان، سرنوشت را از نو مینویسند»
هنوز هم من
نوشتهی جوجو مویز
ترجمهی مریم مفتاحی
چاپ سیودوم | ۶۱۴ صفحه
الینور آلیفنت کاملا خوب است
نوشتهی گیل هانیمن
ترجمهی آرتمیس مسعودی
چاپ هفتم | ۴۰۸ صفحه
اندوه و سعادت
نوشتهی مگمیسون
ترجمهی مریم مفتاحی
چاپ دوم | ۳۹۲ صفحه
تحصیلکرده
نوشتهی تارا وستوور
ترجمهی علی ایثاری کسمایی
چاپ ششم | ۴۹۶ صفحه
بخشندهی ستارگان
نوشتهی جوجو مویز
ترجمهی مریم مفتاحی
چاپ هشتم | ۵۶۰ صفحه
دختر آسیابان
نوشتهی مارگارت دیکنسون
ترجمهی مریم مفتاحی
چاپ چهارم | ۶۲۴ صفحه
دختر گل لاله
نوشتهی مارگارت دیکنسون
ترجمهی سودابه قیصری
چاپ پنجم | ۵۸۴ صفحه
#یک_حس_چند_کتاب
@aamout | 309 |
| 14 | در روشنایی روز
دیگر خبر از ترسهایی نیست
که شبها به آدم روی میآورد.
جزیرهی مرجان
نوشتهی ر.م. بلنتاین
ترجمه مریم مفتاحی
@aamout | 293 |
| 15 | «مادران، ریشههایی که زندگی را نگهمیدارند»
ستارهساز
نوشتهی ملیسا ده کوستا
ترجمهی آریا نوری
چاپ سوم | ۲۸۰ صفحه
پرتقال خونی
نوشتهی پروانه سراوانی
چاپ دهم | ۲۵۶ صفحه
دروغهای کوچک بزرگ
نوشتهی لیان موریارتی
ترجمهی سحر حسابی
چاپ هشتم | ۴۴۸ صفحه
قلب دوخته
نوشتهی کارول مارتینز
ترجمهی کامران حسینی
۴۰۸ صفحه
آوارگیها
نوشتهی بروس هالسینگر
ترجمهی آرتمیس مسعودی
۴۴۰ صفحه
یک بعلاوه یک
نوشتهی جوجو مویز
ترجمهی مریم مفتاحی
چاپ سیویک | ۵۳۸ صفحه
موجها
نوشتهی کری لانزدیل
ترجمهی فرشاد شالچیان
چاپ دوم | ۳۸۴ صفحه
#یک_حس_چند_کتاب
@aamout | 296 |
| 16 | آن هنگام که دنبال قلبم رفتم
همهچیز را باختم؛
و چون همه چیز را باختم
همه چیز به دست آوردم.
تراویس
نوشتهی میا شریدن
ترجمهی منا اختیاری
@aamout | 329 |
| 17 | امامزاده در این داستان، مکانی است که آدمها در آن دور هم جمع میشوند، چیزی میآورند، چیزی را به یاد میآورند و داستانی مشترک را ادامه میدهند. حتی اگر کسی نداند نور چیست، میتواند بخشی از جمعی باشد که هر سال چشم به همان سمت میدوزد. در این معنا، مسئلة اصلی داستان، واقعی یا خیالی بودن اژدها نیست. مسئله این است که ترس چگونه میتواند به حافظه، حافظه به مکان، مکان به آیین و آیین به بخشی از هویت یک جمع تبدیل شود. و اینجاست که داستان قدیمی، ناگهان به زندگی امروز ما نزدیک میشود. ما هنوز هم به چیزهایی نگاه میکنیم که نمیفهمیم. هنوز برای ناشناختهها اسم میگذاریم. هنوز بعضی ترسها را از نسلی به نسل دیگر منتقل میکنیم. فقط اژدهاهایمان دیگر الزاماً در کوه نیستند. درست وسط زندگی روزمرهمان ایستادهاند.
در پایان روایت، راوی چیزی را حل نمیکند. نمیگوید نورها دقیقاً چه بودهاند، اژدها واقعاً کجا رفته یا کدام بخش داستان را باید باور کرد. حتی خودش میگوید: «میلکیها هم هیچوقت ندیدهاند که نورها کی برمیگردند سر جایشان.» اما هر سال، با رسیدن سیزدهبدر، مردم باز به همان سمت نگاه میکنند و داستان دوباره آغاز میشود. زیبایی داستان دقیقاً در همین ناتمام ماندن است. اژدها کشته شده، اما قصه زنده است. نور دیده میشود، اما توضیحی قطعی ندارد. حضرتقلی مرده، اما نامش هنوز در مسیر مردم مانده است. این داستان برای این ساخته نشده که معمایی را حل کند. میخواهد نشان دهد انسان با معما چگونه زندگی میکند. ■
منبع: داستان «اژدهاکشان» از مجموعه داستان اژدهاکشان، نوشتة یوسف علیخانی، موسسة انتشارات نگاه، چاپ اول، 1386
@aamout | 328 |
| 18 | بعدتر، یکی از نوادگان حضرتقلی به میلک میرود و ماجرا به امامزادهای پیوند میخورد که مردم برای زیارتش میروند و قربانی میکنند. در متن، درباره نوادة حضرتقلی آمده است که «بعد هم امامزادهای آنجا بنا میکنند». این جمله، مسیر داستان را عوض میکند. ما از جایی که شمشیر و اژدها حضور دارند، به جایی میرسیم که زیارت و نذر و قربانی حضور دارند. ترس از میان نرفته، فقط زبانش عوض شده است.
مردم پنجشنبه و جمعه به امامزاده میروند و «هر کدام برهای، میشی، برهای، بزی چیزی بیاورند آنجا قربانی کنند». این کار دیگر تبدیل به رفتاری تکرارشونده شده است و گذشته در تقویم حال جای گرفته است. در چنین نقطهای، تقدس دیگر به معنای ترسیدن از چیزی نیست. اتفاق پیچیدهتری رخ داده: انسان برای چیزی که نمیتواند کاملاً توضیح دهد، رابطهای قابل زیستن ساخته است. میتواند به آنجا برود، نذر کند، قربانی کند، دعا کند و داستانش را برای دیگری تعریف کند. ناشناخته، به جای اینکه بیرون از جهان انسان بماند، وارد زندگی روزمره او شده است.
حتی نورهای داستان هم همین مسیر را ادامه میدهند. راوی میگوید در شب سیزدهبدر «نوری از امامزاده میلک درمیآید و میرود بالا و با نوری که از اژدهاکشان آمده بالا، یکی میشوند». زنها و دخترها در همان شب راه میافتند، به امامزاده شارشید میروند ومردم دربارة این نورها حرف میزنند. اما راوی در برابر اصرار برای توضیح ماجرا میگوید: «من هم چیزی نمیدانم.» و کمی بعد، وقتی از اهمیت آن پرسیده میشود، پاسخمیدهد: «دیگر پس مهم چیست؟» این «نمیدانم» از تمام توضیحها مهمتر است؛ چون باور همیشه از یقین ساخته نمیشود. گاهی انسان چیزی را نمیداند، اما همین ندانستن را با روایت، آیین و تکرار قابل تحمل میکند. برای همین است که یک نور ناشناخته میتواند بخشی از یک داستان جمعی شود، بدون آنکه همه بتوانند توضیح دهند واقعاً چیست.
اگر از اینجا به زندگی امروز نگاه کنیم، شکل ماجرا آشناست. ما هم با چیزهایی روبهرو هستیم که توضیحشان برایمان دشوار است و به همین دلیل برایشان روایت میسازیم. فقط زیارتگاه و اژدها دیگر تنها شکلهای این روایتسازی نیستند. شایعه، ترس از آینده، باورهای خانوادگی، کلیشههای اجتماعی و حتی بعضی پیشداوریها میتوانند همان کار را انجام دهند: چیزی مبهم را به داستانی ساده تبدیل کنند تا بتوانیم با آن زندگی کنیم. مشکل زمانی آغاز میشود که داستان آنقدر تکرار شود که دیگر کسی نپرسد از کجا آمده است. ترس میتواند به میراث تبدیل شود. یک نسل از چیزی میترسد، نسل بعد دلیل ترس را فراموش میکند اما خود ترس را حفظ میکند. بعد برایش توجیه میسازد. نسل سوم شاید دیگر اصلاً نداند چرا از آن میترسد. فقط میداند که «نباید» به آن نزدیک شود. امروزه هم بسیاری از انتخابهای ما ممکن است چنین گذشتهای داشته باشند. از تغییر میترسیم و آن را بیثباتی مینامیم. از شکست میترسیم و آن را احتیاط مینامیم. از قضاوت دیگران میترسیم و اسمش را آبرو میگذاریم. حتی ممکن است از فکر کردن به چیزی که باور کردهایم بترسیم، چون اگر آن باور فرو بریزد، بخشی از تصویری که از خودمان ساختهایم هم فرو میریزد. با این حال، نباید روایت میلک را صرفاً به عنوان نمونهای از خرافه یا ناآگاهی کنار گذاشت. این کار، خود داستان را کوچک میکند. آنچه این روایت نشان میدهد، چیزی عمیقتر است: انسان برای تحمل ناشناخته، به معنا احتیاج دارد. | 306 |
| 19 | [تحلیل مختصر داستان کوتاه «اژدهاکشان»
از مجموعه داستانی به همین
نام نویسنده «یوسف علیخانی»](http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/20271-2026-09-24-13-41-29.html)
«علی چراغی» : ترسهایی که برایمان مقدساند
خلاصهٔ روایت
در روایتی که از میلک و زرشک نقل شده، همهچیز از ترس آغاز میشود. اژدهایی که به سوی میلک میرود و مردمی که از دور شاهد جنگ حضرتقلی با او هستند. اژدها موجودی واقعی و نزدیک به زندگی مردم تصویر شده است؛ آنقدر نزدیک که نشانههای نبردش در کوه و دره باقی میماند. حضرتقلی با شنیدن ماجرا به سمت اژدها میرود و با شمشیر با آن درگیر میشود.
بعدها، داستان از جنگ فاصله میگیرد و به حضرتقلی، نوادگان او، امامزادة میلک و زیارت مردم میرسد. برای اژدهاها نیز هنوز نشانههایی در طبیعت وجود دارد و روایتهایی از نورهایی که شب سیزدهبدر از امامزاده و کوهها دیده میشوند، میان مردم نقل میشود. در این میان، چیزی که بیش از خود اژدها اهمیت پیدا میکند، سرنوشت ترسی است که ابتدا مردم را به پناه گرفتن و قهرمان خواستن وامیدارد، بعد در قالب داستان باقی میماند و سرانجام با مکان، زیارت، نذر و آیین پیوند میخورد. این داستان بیش از آنکه دربارة موجودی افسانهای باشد، دربارة نیاز ما به ساختن معنا از چیزهایی است که از آنها میترسیم.
تحلیل اجتماعی
اژدها قرار بود بمیرد و داستان تمام شود. اما ظاهراً بعضی هیولاها با کشتهشدنشان از بین نمیروند، فقط شکلشان عوض میشود. یک روز در کوه ظاهر میشوند، روز دیگر در خاطرة مردم و سالها بعد شاید در نوری که کسی شبانه در آسمان دیده است. داستان میلک از همینجا برای من جالب میشود: چه اتفاقی برای ترسی میافتد که نمیمیرد؟ در آغاز روایت، هنوز فاصلهای میان آدمها و ترسشان وجود دارد. زرشکیها از دور شاهد جنگ حضرتقلی با اژدها هستند. خود روایت تأکید میکند که «این مهم نیست که زرشکیها سوار گاوهاشان نگاه کرده باشند به جنگ حضرتقلی با اژدهایی که کوهها را خط انداخته بود تا برسد به میلک». مهم این است که در جهان این داستان، اژدها چیزی است که مردم آن را میبینند و باید برایش کاری کرد. حتی سنگهایی که بر سر راه دیده میشوند، میتوانند نشانهای از همان واقعه باشند. در چنین داستانی، ترس هنوز یک واکنش طبیعی است. مردم میترسند و
حضرتقلی کاری میکند که شاید از همه انتظار میرود: به سمت چیزی میرود که دیگران از آن فرار میکنند.
روایت در توصیف نبرد، حضرتقلی را آرامآرام از یک آدم معمولی جدا میکند. او «شمشیرش را بالا برده و چرخانده و اولین ضربه را روی هوای بالای سرش پایین آورده». اژدها سر بالا آورده و دیده حضرتقلی آدم معمولی نیست. همینجا ترس جمعی، به قهرمان احتیاج پیدا میکند. این نکته در داستانهای انسانی تکرار میشود: وقتی چیزی بزرگتر از توان ماست، برای مواجهه با آن یک نفر را جلو میاندازیم. او میتواند قهرمان، پهلوان، پیامآور یا حتی بعدها قدیس باشد. جامعه، ترس را به یک موجود مشخص تبدیل میکند و در برابرش یک انسان مشخص میگذارد. اما روایت میلک یک چیز دیگر هم دارد: ترس در آدمها باقی نمیماند، وارد جغرافیا میشود! کوه، دره، رودخانه و سنگها شاهد داستان میشوند. ماجرا دیگر فقط چیزی نیست که «اتفاق افتاده»؛ به جایی تبدیل شده که میتوان به آن اشاره کرد. اینجا مرز میان حادثه و خاطره کمکم محو میشود. شاید به همین دلیل است که وقتی راوی سالها بعد به این مکان برمیگردد، داستان هنوز امکان ادامه پیدا کردن دارد. حضرتقلی مرده، اژدها کشته شده، اما نشانههای داستان هنوز سر جای خود هستند. از اینجا به بعد، ترس دیگر قرار نیست با شمشیر شکست بخورد. قرار است حفظ شود، روایت شود و به نسل بعد برسد. و همینجا داستان آرامآرام از یک ماجرای اژدهاکشی فاصله میگیرد و وارد قلمرو باور میشود. جایی که مردم برای چیزی که از آن ترسیدهاند، مکان و نشانه و آیین میسازند. در ادامة همین مسیر است که نام حضرتقلی به امامزاده میلک میرسد و داستان، از کوه و نبرد، به زیارت و تقدس نزدیک میشود.
اگر داستان حضرتقلی فقط داستان کشتن یک اژدها بود، احتمالاً مدتها پیش تمام شده بود. اژدها کشته میشود، حضرتقلی از صحنه کنار میرود و زندگی به مسیر عادی خودش برمیگردد. اما در روایت میلک، ماجرا درست از جایی که باید تمام شود، شکل دیگری پیدا میکند. حضرتقلی و اژدها وارد حافظة مکان میشوند: کوه، رودخانه و سنگها شاهدانی میشوند که مردم هنوز برایشان داستان دارند. | 276 |
| 20 | میلکیها میگویند:
«هر کی بتانه وقت کمان بستن آلهمنگ،
از زیرش رد بشه،
به نرسیدههاش میرسه.»
سهگانه
نوشتهی یوسف علیخانی
۴۰۰ صفحه | چاپ هشتم
نشر آموت
@aamout | 282 |
