yoganidra_practice
Open in Telegram
رامز جعفری مرندی @Ramez_jafari_marandi Instagram.com/yoganidra_practice #یوگا_ایران #yoga_iran
Show more1 479
Subscribers
No data24 hours
-67 days
-430 days
Posts Archive
1 479
«آن راهِ هشتگانه دامّا است که باید با پیوسته نگریستن در پدیدارهایِ ذهن و پیکر (ناما و روپا) در همان دَمِ رخ دادنشان، پرورانده شود.»
همچنین باید با هوشیاری و استواری به یاد داشت که دانستنِ خویشکاریِ پیوسته به «راستیِ راه» (ماگّا ساچّا)، همان «دانشِ بایستگی» (کیچّا نیانا) است؛ و اینکه این دانش میبایست پیش از پدیدار شدنِ «راهِ برین» (آریا ماگّا)، از راهِ شنیدن و آموختن به دست آید؛ و تنها پس از آن است که میتوان «راهِ بینش» (ویپاسانا ماگّا) را با نگریستن به پدیدارهایِ راستینِ «تودههایِ دلبستگی» یا «راستیِ رنج» در همان زمانِ رخ دادنشان پروراند؛ و تنها با پروراندنِ راهِ بینش است که «راهِ برین» — که «راستیِ راهِ پروردنی» نیز نامیده میشود — میتواند پرورده گردد و «خاموشیِ بزرگ» (نیبانا) دریافت شود.
THE WHEEL OF DHAMMA
(DHAMMACAKKAPPAVATTANA SUTTA)
by
THE VENERABLE MAHÆSI SAYADAW
Translated by
U Ko Lay
🪷🍃
1 479
خواب، تنها پرتویی مبهم از بینندهی درونی را آشکار میکند، زیرا فروغِ بازشناسیِ والا (ویوکا) در آن پوشیده است. سمادهی، همان سکونِ خوابمانند است که با حضور کامل آگاهی همراه شده است؛ جایی که بیننده، خویشتن راستین خود را مشاهده میکند.
1 479
آینگر - فرگرد نخست - فراز دهم-
خفتن (نیدرا) یکی از پنج دگرگونی بنیادین ذهن است؛ حالتی که در آن، بهگونهای ناخواسته، خیزابههای اندیشه و دانایی فروکش میکنند. در خواب ژرف، ابزارهای پنجگانهی دریافت از کار بازمیایستند، ذهن آرام میگیرد و آگاهی از ارتباط با پدیدههای بیرونی جدا میشود. از این رو، خواب حالتی از تهیگی (ابهاؤ) است؛ نه به معنای نابودی آگاهی، بلکه به معنای نبودِ موضوع برای آگاهی.
خواب سه گونه دارد: خوابِ سنگین و کُندکننده که از کیفیت تاماس سرچشمه میگیرد؛ خواب آشفته و ناآرام که راجاسیک است؛ و خواب سبک و تازهکننده که از کیفیت ساتوا برخوردار است.
اما سالک یوگا در خواب متوقف نمیماند. او میکوشد این سکونِ ناآگاهانه را در حالت بیداری و هشیاری بازآفرینی کند. هنگامی که همهی جنبشهای ذهن آرام میشوند، آگاهی از همهی دانستههای برخاسته از حواس و ذهن رها میگردد و حالت نابِ آگاهی آشکار میشود؛ این راه به سوی کایوالیا است.
1 479
سوترای ۱۰ از فصل نخست (سمادهی پاده)
Abhāva-pratyayālambanā vṛttirnidrā
«خواب، وریتیِ نبودِ محتوای ذهنی برای تکیهگاه است.»
بر پایهی این سوترا، خواب یکی از پنج وریتیِ ذهن است؛ حالتی که در آن هیچ موضوعی پیشِ ذهن نیست — نه دیدن، نه شنیدن، نه لمس، نه احساس. هر شناختِ ذهنی، هرگاه با یا بیواسطهی حواس رخ دهد، «پرتیایه» نامیده میشود؛ اما در خواب، همین محتوای ذهن نیز برداشته میشود و ذهن بیتکیهگاه میماند.
نویسنده این حالت را با سمادهی میسنجد، زیرا هر دو در نبودِ هوشیاری از جهان بیرون مشترکاند. اما تفاوتی بنیادین میانشان مینهد: در سمادهی، اندیشهی «من» تا اندازهای پابرجا میماند، هرچند آگاهی از هویتِ فردی، نام و شکل بهکلی از میان میرود؛ در خواب اما، حتی همین رگهی «من» نیز غایب است.
بدینسان، آگاهی حالتِ بیداری همان آگاهیِ سمادهی است، با این فرق که در سمادهی موضوعِ ادراک نیست، اما خودِ آگاهی هست. نویسنده تأکید میکند که برداشتِ رایج -سمادهی را حالتی از بیهوشیِ مطلق دانستن- یک بدفهمیِ بزرگ است؛ سمادهی نه نبودِ آگاهی، بلکه وارونهی آن است.
1 479
همین تمایزِ ظریف میان «نبودِ آگاهی» و «آگاهیِ بیموضوع»، کلید فهم درستِ سمادهی است و آن را از خواب، که تنها سکونی ناخودآگاه است، جدا میسازد.
Four Chapters on Freedom
Commentary on the Yoga Sutras of Sage Patanjali
Swami Satyananda Saraswati
1 479
بر پایهی این نوشته، خواب یکی از پنج دگرگونی بنیادین ذهن است؛ حالتی که در آن هیچ محتوای ذهنی برای تکیهگاهِ آگاهی وجود ندارد. در خواب، همهی وریتیهای ذهن در هم فرومیروند و نیروی ادراک بهکلی به درون بازمیگردد؛ نه چیزی دیده میشود، نه شنیده، نه احساس میشود. از این نظر، خواب با سمادهی بسیار همانند مینماید، زیرا در هر دو، آگاهی از جهان بیرونی رخت برمیبندد.
اما میان این دو یک مرز روشن هست. در خواب، هیچ رگهای از «منبودگی» باقی نمیماند؛ فرد نه از نام خود آگاه است، نه از هستیِ جداگانهی خویش. در سمادهی اما، هرچند آگاهی از ملیت، نام، شکل و همهی ویژگیهای فردی بهکلی فروکاسته میشود، بازتابی از هشیاری همچنان برجای میماند؛ گونهای آگاهیِ ناب و بیویژگی که هیچ نشانی از دنیای بیرون در آن نیست، اما خاموش هم نیست.
آگاهیِ حالت بیداری، در حقیقت، بهگونهای همان آگاهیِ موجود در سمادهی است؛ تفاوت تنها در این است که در سمادهی، موضوعِ آن آگاهی حذف شده، اما خودِ آگاهی همچنان هست. از اینرو، برداشتِ رایج که سمادهی را حالتی از بیهوشیِ کامل میداند، اشتباهی بزرگ و دیرینه است؛ سمادهی نه غیابِ هشیاری، بلکه اوجِ آن است.
1 479
...انجام ندادهام. مدرک تحصیلی داشتم، شغلی داشتم، ازدواج کرده بودم و کارهای بسیار دیگری انجام داده بودم. از بسیاری جهات، کامیاب بهشمار میآمدم، اما همهٔ اینها دیگر هیچ معنایی نداشت. تنها اندیشهای که به ذهنم آمد و واقعاً معنادار بود این بود که مراقبه را آموخته بودم.
در همان لحظه، ذهنم را به مراقبه برگرداندم و احساس کردم اگر بمیرم، اشکالی ندارد، اما میخواستم با دمهوشیاری بمیرم؛ میخواستم در حال مراقبه بمیرم. این تنها چیزی بود که به من اندکی آرامشِ ذهن میداد، چیزی که میتوانستم به آن تکیه کنم؛ همهٔ چیزهای دیگر دیگر در پیرامونم نبودند.
برای آمادهسازیِ ذهن برای مراقبه، باید دربارهٔ کوتاهیِ زندگی تأمل کنیم. هر اندازه هم که عمر کنیم، حتی صد سال نیز چندان دراز نیست. اگر زندگیِ خود را در نظر بگیریم و آن را با زندگیِ این جهان بسنجیم، مانند یک چشمبرهمزدن است.
به کوتاهیِ زندگی بیندیشید و به خود بگویید که زمانی برای هدر دادن نیست؛ زمان بسیار ارزشمند است و زمان، خودِ زندگی است. اگر از کسی بپرسیم: «آیا میخواهی عمر درازی داشته باشی؟» پاسخ این خواهد بود: «البته که میخواهم عمر درازی داشته باشم!»
اما اگر عمر بسیار درازی داشته باشید، میخواهید چه کار کنید؟ برای بیشترِ ما پاسخِ روشنی وجود ندارد؛ ما واقعاً نمیدانیم با زندگیِ خود چه میخواهیم بکنیم...
نقشه ی سفر
سایادو او جیتکا
1 479
پیش از آنکه به مراقبه بپردازیم، چند نکته هست که باید برای آمادهسازیِ ذهن، دربارهٔ آنها تأمل کنیم. در زندگیِ روزمره، ذهنِ ما بهوسیلهٔ چیزهای بسیاری پراکنده و آشفته میشود. برای آنکه ذهن را برای مراقبه شایسته سازیم، یکی از کارهایی که باید انجام دهیم تأمل در مرگ است.
زندگی بسیار کوتاه است؛ خیلی زود از اینجا خواهیم رفت. با در نظر گرفتنِ سنهایی که در اینجا داریم، برای برخی، زندگی خیلی زود به پایان خواهد رسید. اگر پیش از مرگ، آگاهی و روشنی داشته باشیم، میتوانیم دربارهٔ آنچه در زندگیِ خود انجام دادهایم تأمل کنیم. چه چیزی را واقعاً رضایتبخش خواهیم یافت؟
من چند بار بسیار به مرگ نزدیک بودهام. یک بار، هنگامی که چند ماه به شدت به مالاریا دچار بیماری بودم. در جنگل زندگی میکردم و دارو در دسترس نبود. نمیتوانستم غذا بخورم، بدنم بسیار ناتوان شده بود و در آستانهٔ مرگ بودم. دوستانم پیرامونم بودند و میگفتند: «او بیهوش است، در کُماست.» من میتوانستم بشنوم، اما دیگر نمیتوانستم حرکت کنم.
در آن زمان، دربارهٔ آنچه با زندگیام کرده بودم تأمل کردم و احساس کردم که هیچ کارِ واقعاً رضایتبخشی انجام ندادهام...
1 479
ذهن بیکالبد است، دَمبهدَم و تنها پدید میآید و پیوسته به دوردستها میگریزد؛ برای مهارِ آن، تنها راه، نشانهگذاریِ پیوستهیِ هر دَم از پدیدارشدنش است. رهرو با تمرینِ همیشگیِ «بالا آمدن، پایین رفتن» آغاز میکند و هر رویدادی را که در تن یا ذهن سر برمیآورد—خواستن، فرو بردنِ آب دهان، خارش، سفتی، گرمی، درد—در همان دم با واژهای ساده یادداشت میکند. هرگاه خواستِ دگرگونکردنِ جای تن پدید آید، نخست همان «خواستن» نشانهگذاری میشود، سپس هر جنبش، آهسته و پلهپله، دنبال میگردد. کلیدِ کار، شکیبایی است: نباید به محضِ احساسِ ناخوشی، جای تن را دگرگون کرد، بلکه باید درد را با یادداشتِ پیاپی تاب آورد تا خود فروبنشیند؛ تنها هنگامی که واقعاً تابناپذیر شود، جنبش با آگاهیِ کامل انجام میگیرد. این پیوستگیِ بیگسست میانِ یادداشتها، همچون ساییدنِ دو چوب برای افروختنِ آتش، اندکاندک به گردآمدگیِ ذهن و بینشدانش میانجامد. رهرو باید در همهٔ کردارها آهسته، فروتن و بیپروا از دیدنیها و شنیدنیهای بیرونی باشد—گویی نابینا و ناشنواست—تا سرانجام از بندهایِ «مارا» رها گردد.
1 479
...بیهیچ گسستی میانِ یادداشتها. این شکیبایی و پیوستگی، همچون ساییدنِ دو چوب برایِ افروختنِ آتش، سرانجام به نیبانا راه میبرد.
SATIPAṬṬHANA VIPASSANĀ
Insight through Mindfulness
By Ven. Mahasi Sayadaw
1 479
هنگامی که درد و ناخوشیِ تن در مراقبه پدید میآید، یوگی چگونه باید با آن رویارو شود و چرا نباید بیدرنگ جای تن را دگرگون کند؟
نشستنِ درازمدت، احساسهایِ ناخوشِ سفتی، گرمی، درد و سوزنسوزنشدن پدید میآورد. اینها «دُکّهوِدَنا» هستند و باید همانگونه که رخ میدهند نشانهگذاری شوند: «سفت، سفت»، «گرم، گرم»، «دردناک، دردناک». مردمانِ عادی بهمحضِ کوچکترین ناخوشی، بیهُشیاری جای تن را دگرگون میکنند و از این رو دردها هرگز بهروشنی آشکار نمیشوند؛ در حالیکه راستی آن است که تن هرگز بیدرد نمیماند. یوگی باید با شکیباییِ فراوان، بیآنکه فوراً بجنبد، به همان دریافت بازگردد و آن را پیدرپی یادداشت کند. اگر ذهنی خواهانِ دگرگونکردنِ جای تن پدید آید، نخست همین ذهن باید «خواستن، خواستن» نشانهگذاری شود، سپس دوباره به دردِ اصلی بازگشت. با گردآمدگیِ نیرومندِ ذهن، بسیاری از دردهایِ سخت خود فرو مینشینند. تنها هنگامی که درد بهراستی تابناپذیر شود، جنبش رخ میدهد—اما آن نیز باید آهسته و پلهبهپله، با یادداشتِ «بلندکردن»، «بردن»، «نهادن» انجام گیرد، بیهیچ گسستی میانِ یادداشتها.
1 479
🪷🍃🍂
خاستگاهِ رنج، «تشنگی» (Taṇhā) است؛ نیرویی که همراهِ آلودگیهای ذهنی در نهان کمین میکند و با فراهم شدنِ شرایط سر برمیآورد. ازاینرو، سالک باید بداند که این همان دامّایی/پدیده ایی است که میبایست به یاریِ «راهِ برین» (Ariya Magga) و از راهِ «پرورشِ بینش» (Vipassanā Bhāvanā) ریشهکن شود. این دریافت، «دانشِ بایستگی» (Kicca Ñāṇa) دربارهیِ «راستیِ خاستگاهِ رنج» (Samudaya Sacca) است؛ دانشی که وظیفهیِ درست را در برابرِ هر راستیِ برین میشناسد و باید پیش از برآمدنِ راهِ برین پدید آمده باشد. این دانش، آگاهی از آن چیزی است که باید شناخته، واگذارده، دریافته و پرورش یابد. بودا این شناخت را بیآنکه از آموزگاری شنیده باشد، بهگونهای خودجوش به دست آورد و اعلام کرد که دربارهیِ این راستی، دیده، دانش، خرد، بینشِ شکافنده و روشنایی در او پدید آمده است. سپس نشان داد که چگونه وظیفهیِ واگذاردنِ تشنگی را بهطور کامل به انجام رسانده است.
بگردان و ویراستاری: رامز جعفری مرندی. ش ا. ی ج م
چکیده کردن نوشته: هوشواره
ساخت اینفوگرافیک: هوشواره
🍂🪷🍃
1 479
درود و مهر دوستان.
آیا به نظر شما این نوشته به هشت جانا/سمادی در آموزه های بودا و یوگا ربط دارد؟!
این نوشته از کتاب خانم آنه ماری شیمل گرفته شده
🌹🙏
