en
Feedback
🔎 @CE7EN فلسفه،ادبیات،هنر،روانشناسی

🔎 @CE7EN فلسفه،ادبیات،هنر،روانشناسی

Open in Telegram

کانال @CE7EN شامل : علوم انسانی، فلسفه، تاریخ و ادبیات، روانشناسی، جامعه‌شناسی, فرهنگ و هنر، موسیقی، سینما، اقتصاد، ‌علوم‌‌سیاسی، سلامت، ورزش، علم و تکنولوژی است. ▫️هدف این کانال صرفا افزایش آگاهی است ، و هیچ گونه گرایش خاصی ندارد.

Show more
7 025
Subscribers
+724 hours
+107 days
+7730 days
Posts Archive
سیر_مفهوم_آزادی_در_اندیشۀ_لیبرالیسم_|_رضا_یعقوبی.mp3171.51 MB

🗣️ در روایتی از روزگار چگوارا آمده است که ؛ او در پناهگاهی، با همکاری یک چوپان خبرچین دستگیر شد. زمانی که حقیقت آشکار گردید،
🗣️ در روایتی از روزگار چگوارا آمده است که ؛ او در پناهگاهی، با همکاری یک چوپان خبرچین دستگیر شد. زمانی که حقیقت آشکار گردید، یکی از همراهان از چوپان پرسید: چگونه دست به چنین کاری زدی، در حالی‌که او برای آزادی مردم تو می‌جنگید❓ 🐏 چوپان با سادگیِ تلخی پاسخ داد: «او می‌جنگید، اما جنگ‌هایش گوسفندان مرا می‌ترساند…» در این جمله کوتاه، شکافی عمیق میان آرمان‌های بزرگ و ادراک زیسته‌ی انسان عادی نمایان می‌شود؛ جایی که تاریخ با دردهای روزمره تلاقی می‌کند و حقیقت در سطح تجربه فردی فرو می‌ریزد. در روایتی دیگر، پس از مقاومت محمدکریم در برابر نیروهای فرانسوی در مصر و شکست او، حکم اعدامش صادر شد. ناپلئون او را فراخواند و گفت: «برایم دشوار است کسی را اعدام کنم که برای آزادی سرزمینش جنگیده است. اما برای جبران خون سربازانم، ده هزار سکه طلا غرامت می‌خواهم.» 🪙 محمدکریم پاسخ داد: «اکنون این مقدار را در اختیار ندارم، اما از تاجران صد هزار سکه طلب می‌کنم و برای فراهم کردن آن خواهم رفت.» 🪎⛓️او روزها در بازارها، با زنجیر، میان مردم گردانده شد؛ اما تاجران یا بی‌اعتنا بودند یا طلبکار. برخی حتی گفتند که جنگ‌های او اقتصاد را مختل کرده است. پس از ناکامی در جمع‌آوری پول، بازگشت و خود را تسلیم کرد. ناپلئون در پایان به او گفت: «اکنون چاره‌ای جز اعدام تو ندارم؛ نه به‌خاطر سربازانم، بلکه به این دلیل که برای مردمی جنگیدی که ارزش پول را بر آزادی خود مقدم می‌دانند.» این روایت‌ها، در امتداد خود، به یک حقیقت تلخ انسانی اشاره می‌کنند؛ حقیقتی که محمد رشید آن را چنین بیان می‌کند: «آدم دانا اگر برای جامعه‌ای نادان مجاهدت کند، همچون کسی است که خود را آتش می‌زند تا برای نابینا روشنایی فراهم کند.» و در نهایت، این اندیشه با روایت سقراط در پایان زندگی‌اش هم‌نوا می‌شود؛ جایی که ویل دورانت نقل می‌کند: «بدا به حال کسی که بخواهد جامعه‌ای را پیش از آن‌که زمان بیداری‌اش رسیده باشد، بیدار کند.» در نهایت، مسئله نه جنگیدن است و نه فداکاری؛ مسئله «آمادگیِ فهم» است. گاهی تاریخ، پیش از آن‌که قهرمانش را قضاوت کند، جامعه‌اش را افشا می‌کند. 📝@CE7EN 💎📱 https://telegram.me/ce7en

🎤: آلبر کامو از شادی و انسان شاد و ناشاد می‌گوید! 💎📱 https://telegram.me/ce7en

Rumi_Inspired_Persian_Jazz_موسیقی_جَز_ایرانی_با_اشعار_مولانا.mp348.90 MB

Best of Retro Jazz Oldies - barely jazz Mix #1.mp377.10 MB

October_2025_Best_Songs_Mix_میکس_بهترین_آهنگهای_ماه_اکتبر.mp326.50 MB

🗣️🕯️در دل یک جنگل انبوه و ناشناخته، راه خود را گم کرده بودم و تنها ابزارم شعله‌ای کوچک از شاخه‌ای خشک بود که مرا چون شمعی د
🗣️🕯️در دل یک جنگل انبوه و ناشناخته، راه خود را گم کرده بودم و تنها ابزارم شعله‌ای کوچک از شاخه‌ای خشک بود که مرا چون شمعی در یافتن مسیر یاری می‌داد. در همین هنگام، غریبه‌ای که از آنجا عبور می‌کرد نزدیک شد و گفت: «دوست عزیز، شمع خود را فوت کن تا راه بهتری پیدا کنی.» آن غریبه یک روحانی بود❗️
دنی دیدرو
این شعله، هرچند محدود و آسیب‌پذیر، تنها وسیله‌ای بود که امکان دیدن اطراف و تشخیص جهت حرکت را فراهم می‌کرد. اما چگونه می‌توان بدون نور، انتظار یافتن راه را داشت؟ خاموش کردن تنها منبع روشنایی، نه به کشف حقیقت، بلکه به تعمیق تاریکی منجر می‌شود. این تمثیل به دنی دیدرو، فیلسوف عصر روشنگری، نسبت داده می‌شود؛ دورانی که در آن عقل، تجربه و نور خرد انسانی در برابر اقتدارهای کورکننده سنت و ادعاهای غیرقابل آزمون قرار گرفتند. در این چارچوب، «شمع» نماد عقل محدود اما کارآمد انسان است، و «توصیه به خاموش کردن آن» نماد رویکردهایی است که فرد را به کنار گذاشتن ابزار شناخت، به امید دستیابی به حقیقتی نامعلوم، فرا می‌خوانند. 🎓 از منظر فلسفه معرفت، این وضعیت یادآور یک اصل بنیادین است: ⚙️ ابزار شناخت، هرچند ناقص، شرط اولیه امکان شناخت است. حذف آن پیش از جایگزینی معتبر، به جای روشن‌تر شدن مسیر، به فرو رفتن در تاریکی و ابهام مطلق می‌انجامد. 💡حقیقت همواره در «نور کامل» آشکار نمی‌شود؛ بلکه اغلب در حد ظرفیت ابزارهای شناخت انسانی قابل دسترسی است. کنار گذاشتن این ابزارها تنها زمانی معنادار است که جایگزینی واقعی و قابل اتکا وجود داشته باشد، نه صرفاً یک وعده یا ادعا. در غیر این صورت، خاموش کردن نور نه جهشی به آگاهی بالاتر، بلکه پذیرش داوطلبانه تاریکی است. 📝@CE7EN 🎓 💎✈️ https://telegram.me/ce7en

#موسیقی_کلاسیک 🔍دسته‌بندی صداها
🎼کنسرت‌های پاواروتی
🎙️: مهتاب کشاورز 🎶🎵💎 📱 https://telegram.me/ce7en

#فلسفه_دین 🔎بلوغ اخلاقی ✅ آدم فاسد، فاسد است، چه متظاهر به دین باشد و چه نباشد . از این گذشته، کسی که از ترس تنبیه شدن و به
#فلسفه_دین 🔎بلوغ اخلاقیآدم فاسد، فاسد است، چه متظاهر به دین باشد و چه نباشد . از این گذشته، کسی که از ترس تنبیه شدن و به اصطلاح "جزا دیدن" بدست کارگزاران و مأموران خداوند، تن به رعایت برخی موازین اخلاقی می‌دهد، نه دین دارد و نه اخلاق؛ چون دلیل کار وی، ”ترس از قدرت” است نه ”پایبندی به شرافت و اصول اخلاقی”. همین قیاس در مورد طمع رسیدن به بهشت موعود با لذتها و نعمتهایش هم صادق است. اگر این چنین است، پس هرگز نیازی ندارم با تهدید جهنم، با اخلاق باشم...
برتراند راسل
🗣️ اگر اخلاق فقط وقتی معنا داشته باشد که کسی بترسد یا چشم‌انتظار پاداش باشد، آن‌وقت باید بپذیریم که اخلاق، چیزی بیشتر از یک معامله نیست؛ معامله‌ای میان انسان و قدرت، یا انسان و وعده. اما اخلاق، اگر قرار باشد اخلاق بماند، دقیقاً از همین نقطه فاصله می‌گیرد. 🙏 کسی که فقط به خاطر ترس از مجازات دست به کاری نمی‌زند، هنوز وارد قلمرو اخلاق نشده؛ او فقط محاسبه کرده است. همان‌طور که کسی که برای گرفتن پاداش نیکی می‌کند، در واقع دارد سرمایه‌گذاری می‌کند، نه فضیلت می‌سازد. در هر دو حالت، «دیگری» در مرکز است: یا قدرتی که می‌ترساند، یا آینده‌ای که وسوسه می‌کند. 👌 اما اخلاق، زمانی آغاز می‌شود که انسان بدون نگاه به بیرون، به درون خود رجوع کند؛ وقتی کاری را نه به خاطر ترس انجام ندادن، و نه به خاطر طمع انجام دادن، بلکه به خاطر فهم درستی و نادرستی آن انجام دهد. این همان لحظه‌ای است که رفتار، از اجبار و معامله جدا می‌شود و به انتخاب آگاهانه تبدیل می‌گردد. با این حال، واقعیت انسان پیچیده‌تر از یک دوگانه ساده است. بسیاری از رفتارهای درست در جامعه، حتی اگر از ترس یا عادت آغاز شوند، می‌توانند به تدریج به فهم اخلاقی برسند. انسان همیشه در نقطه نهاییِ انگیزه‌ها متوقف نمی‌ماند؛ گاهی از سطح می‌گذرد و به عمق می‌رسد. پس مسئله این نیست که ترس یا پاداش هیچ نقشی ندارند؛ مسئله این است که اگر اخلاق فقط به آن‌ها وابسته بماند، هنوز به بلوغ نرسیده است. اخلاق بالغ، اخلاقی است که حتی در نبود نظارت بیرونی هم پابرجا می‌ماند، چون ریشه‌اش نه در ترس، بلکه در فهم و انسانیت است. 💎📱 https://telegram.me/ce7en

🗣️ در عصر ما دیگر چیزی به نام فاصله گرفتن از سیاست وجود ندارد. همه چیز سیاسی است و سیاست توده‌ای از دروغ، بهانه جویی، حماقت، نفرت و اسکیزوفرنی است.
جورج اورول
💎✈️@CE7EN

نمایشنامه_صوتی_دشمنان_نوشته_آنتون_چخوف.mp323.28 MB

🔎تعارض شناختی 🗣️ گفت‌وگو با افراد متعصب برای بسیاری تجربه‌ای فرساینده و تکرارشونده است؛ افرادی که به یک باور مشخص چسبیده‌ان
🔎تعارض شناختی 🗣️ گفت‌وگو با افراد متعصب برای بسیاری تجربه‌ای فرساینده و تکرارشونده است؛ افرادی که به یک باور مشخص چسبیده‌اند و هر داده یا استدلال مخالف را یا نادیده می‌گیرند یا در چارچوب ذهنی خود بازتفسیر می‌کنند. پژوهش‌های روان‌شناسی شناختی نشان می‌دهد که در چنین مواردی، احتمال تغییر بنیادین در نگرش‌های سیاسی یا دینی معمولاً پایین است، زیرا این باورها صرفاً «نظر» نیستند، بلکه به بخش مهمی از هویت فرد گره خورده‌اند. در این وضعیت، هرگونه به چالش کشیدن مستقیم باورها می‌تواند به جای گفت‌وگو، نوعی تهدید ادراکی ایجاد کند و فرد را وارد حالت «تعارض شناختی»* کند؛ وضعیتی که در آن ذهن برای کاهش تنش، به جای بازنگری در باور، بیشتر به تثبیت و دفاع از آن تمایل پیدا می‌کند. نتیجه این فرایند، افزایش مقاومت در برابر اطلاعات جدید و تقویت همان دیدگاه اولیه است. اینجاست که تفکر نقادانه به عنوان یک ابزار کارآمد اهمیت پیدا می‌کند؛ نه برای «شکستن» باور طرف مقابل، بلکه برای تغییر سطح گفت‌وگو از محتوای باور به ساختار استدلال. به جای تمرکز بر این‌که «چه چیزی درست یا غلط است»، می‌توان بر این پرسش متمرکز شد که «این باور بر چه نوع شواهدی بنا شده است؟» و «چه معیارهایی برای پذیرش یا رد آن وجود دارد؟» در چنین رویکردی، به جای مواجهه مستقیم با نتیجه‌گیری‌های فرد، فرایند شکل‌گیری آن‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد : آیا شواهد قابل راستی‌آزمایی هستند؟ آیا امکان خطای شناختی، سوگیری تأییدی یا تعمیم شتاب‌زده وجود دارد؟ و آیا اصولاً معیاری در ذهن فرد برای تغییر نظر در صورت ارائه شواهد جدید تعریف شده است یا نه؟ این نوع گفت‌وگو اگرچه تضمینی برای تغییر دیدگاه ایجاد نمی‌کند، اما احتمال ورود به یک تعامل عقلانی را افزایش می‌دهد و از تبدیل بحث به تقابل شخصی جلوگیری می‌کند.
*تعارض شناختی (Cognitive Dissonance) یعنی حالتی از تنش و ناراحتی ذهنی که وقتی پیش می‌آید که فرد همزمان دو باور، فکر یا رفتار ناسازگار با هم دارد. بطور مثال : کسی که خودش را «محیط‌زیست‌دوست» می‌داند ولی همچنان زیاد از پلاستیک استفاده می‌کند، دچار این تعارض می‌شود. ذهن برای کاهش این ناراحتی معمولاً یکی از این کارها را انجام می‌دهد: تغییر یکی از باورها توجیه رفتار یا نادیده گرفتن اطلاعات متضاد
✍️@CE7EN 💎📱 https://telegram.me/ce7en