ch
Feedback
🔎 @CE7EN فلسفه،ادبیات،هنر،روانشناسی

🔎 @CE7EN فلسفه،ادبیات،هنر،روانشناسی

前往频道在 Telegram

کانال CE7EN@ به ارائه محتوایی در حوزه‌های علوم انسانی، از جمله فلسفه، تاریخ، ادبیات و هنر، روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، اقتصاد، علوم سیاسی، سلامت، علم و فناوری می‌پردازد. 🎯 هدف این کانال صرفاً ارتقای سطح آگاهی مخاطبان می‌باشد و فاقد هرگونه گرایش خاص است.

显示更多
7 256
订阅者
+424 小时
+237 天
+5430 天
帖子存档
هيچگاه انسان سالم، دیگری را شکنجه نمی‌کند. این انسان آزار دیده است که آزار می‌رساند.‌ زخم خورده‌ها علاقه عجیبی به زخم زدن به دیگران دارند، آنها که از عزت نفس پایینی برخوردارند میل عجیبی به تحقیر کردن و گرفتن اعتماد به نفس و عزت نفس دیگران دارند. تو هیچ‌ گاه کنار آن‌ها بزرگ نمی‌شوی، فقط تحقیر می‌شوی؛ چون، یک فرد ناسالم، هرچیز در اطرافش را بیمار می‌کند. کارل گوستاو یونگ 💎🌐@CE7EN

10_the_council_of_elrond_feat_aniron_theme_for_aragorn_and_arwen.mp38.98 MB

ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم! بگذار بگویند غیرمنطقی یا غیراجتماعی هستیم؛ اما به این می‌ارزد که خودمان باشیم. تا زمانی که رفتار ما و تصمیم‌های ما به کسی آسیبی نمی‌زند، ما توضیحی به کسی بدهکار نیستیم؛ چقدر زندگی‌ها که با این توضیح خواستن‌ها و تلاش‌های بیهوده برای قانع کردنِ دیگران بر باد رفته‌اند. اریک فروم هنر عشق ورزیدن 🌐@CE7EN

🔍توهم خود کوچک بینی‌ 🎙️: امید اطهری نژاد 💎🌐 https://telegram.me/ce7en

#حکایت 📖 از مجموعه‌های رایج داستان‌های کوتاه در ایرلند و انگلستان 🔍شیر جوان و روباه پیر ▪️روزی روزگاری، شیری جوان بر جنگل ح
#حکایت
📖 از مجموعه‌های رایج داستان‌های کوتاه در ایرلند و انگلستان
🔍شیر جوان و روباه پیر ▪️روزی روزگاری، شیری جوان بر جنگل حاکم شد و روباهی پیر و بسیار حیله‌گر را به مقام وزیر و مشاور خود برگزید. حیوانات جنگل، پدر شیر را که سال‌ها بر آنان حکومت کرده بود، کشته بودند. سپس به امید اینکه آب دوباره به رودخانه‌ها و برکه‌های خشک‌شده بازگردد، پسر جوانش را به پادشاهی برگزیدند. شیر جوان نیز برای جلب اعتماد حیوانات، سد بزرگی را که پشت قصر بود گشود. آب دوباره در رودخانه‌ها جاری شد و برکه‌ها پر شدند. ماه‌های نخست، روزهای خوبی بود؛ حیوانات در کنار یکدیگر کار می‌کردند، زمین‌ها آباد می‌شد و همه از زندگی خود راضی بودند. اما روزی شیر به روباه گفت: «ای وزیر، حیوانات زمان پدرم نه مالیات می‌دادند و نه چیزی برای آینده ذخیره می‌کردند. حتی از انبارهای قصر به آنها آذوقه می‌دادیم. با این حال، سرانجام بر ضد او شورش کردند و او را کشتند. آب سد هم روزی تمام می‌شود. اگر خشکسالی بازگردد، چه کنیم؟ نمی‌خواهم سرنوشت من هم مانند پدرم شود.» روباه پیر لبخندی زد و گفت: «سلطان جوان، من این حیوانات را خوب می‌شناسم. اگر می‌خواهی تا پایان عمر بر جنگل حکومت کنی، باید کاری کنی که همیشه از تو بترسند. حیوانی که در رفاه و آسایش باشد، به فکر حق و آزادی می‌افتد؛ اما حیوانی که گرفتار ترس و نیاز باشد، فقط به زنده ماندن فکر می‌کند.» شیر پرسید: «پس چه باید کرد؟» روباه گفت: «از فردا اعلام کن هر حیوان باید ماهانه یک سکه به قصر مالیات بدهد؛ به بهانه آبادانی و نگهداری جنگل.» جارچیان در سراسر جنگل فریاد زدند و حیوانات مالیات را پرداختند. چند ماه گذشت، اما هیچ آبادانی تازه‌ای اتفاق نیفتاد. سرانجام دو حیوان اعتراض کردند: «ما مالیات می‌دهیم، اما قصر هیچ کاری برای جنگل نمی‌کند.» روباه دستور داد آنها را دستگیر کنند و در برابر همه حیوانات مجازات شوند. شیر با نگرانی گفت: «چه می‌کنی؟ اگر حیوانات خشمگین شوند، به قصر حمله خواهند کرد!» روباه آرام گفت: «سلطان جوان، نگران نباش. بگذار همه ببینند اعتراض چه هزینه‌ای دارد.» حکم اجرا شد. از آن روز، ترس در جنگل ریشه دواند. مدتی بعد، روباه مالیات را افزایش داد؛ ابتدا هفته‌ای یک سکه. حیوانات ناراضی بودند، اما سکوت کردند. سپس گفت: «از این پس، هر حیوان باید هفته‌ای سه سکه بپردازد.» چند حیوان فقیر اعتراض کردند: «این چه عدالتی است؟ ما حتی برای شکم خودمان هم چیزی باقی نمی‌ماند.» روباه آنها را به جرم توهین به سلطان زندانی کرد. دیگر کسی چیزی نگفت. مدتی بعد، مالیات به هفت سکه در هفته رسید. هر کس اعتراض می‌کرد، یا زندانی می‌شد یا به مجازاتی سخت گرفتار می‌آمد. شیر جوان با سکه‌هایی که از حیوانات گرفته بود، قصری بزرگ و باشکوه ساخت و حتی آب را دوباره بر روی جنگل بست. حیوانات مجبور بودند بیشتر کار کنند و بیشتر مالیات بدهند؛ اما هرچه بیشتر کار می‌کردند، کمتر داشتند. سفره‌ها کوچک‌تر و ترس‌ها بزرگ‌تر می‌شد. دیگر کسی جرئت اعتراض نداشت. حیوانات شب‌ها در گوشه‌ای از جنگل، آهسته با خود می‌گفتند: «کاش هرگز علیه شیر پیر شورش نکرده بودیم.» سال‌ها گذشت. روزی روباه پیر، در واپسین لحظات زندگی، کنار شیر جوان نشست و آخرین نصیحت خود را به او گفت: «سلطان جوان، اگر می‌خواهی همیشه حاکم بمانی، نگذار حیوانات بیش از اندازه آسوده و سیر شوند. حیوانی که شکمش سیر باشد، وقت فکر کردن پیدا می‌کند؛ و حیوانی که فکر کند، درباره قدرت سؤال می‌پرسد. اما حیوانی که همیشه گرسنه و ترسان باشد، فقط به نجات خودش فکر می‌کند. پس برای حفظ قدرت، آنها را همیشه کمی گرسنه و همیشه کمی ترسان نگه دار.» و شاید تلخ‌ترین بخش داستان همین باشد: قدرت همیشه با زور آغاز نمی‌شود؛ گاهی با وعدهٔ رفاه آغاز می‌شود، با ترس ادامه پیدا می‌کند، و سرانجام به جایی می‌رسد که مردم، به جای مطالبهٔ حق خود، آرزو می‌کنند ای‌کاش روزی جرئت کرده بودند اعتراض کنند.

▪️مکتبی که برای ما گشوده‌اند این است که تا کمر خم نکنیم، تا روسپی‌وار زندگی نکنیم، نخواهیم توانست خوشبخت و مرفّه و کامروا باش
  ▪️مکتبی که برای ما گشوده‌اند این است که تا کمر خم نکنیم، تا روسپی‌وار زندگی نکنیم، نخواهیم توانست خوشبخت و مرفّه و کامروا باشیم. بیایید تا درسِ این مکتب را تحقیر کنیم و این خوشبختی و رفاه و کامروایی را نفرت‌انگیز بشماریم، بیایید تا اعتقاد بیاوریم که لذّت‌هایی هست بسی بزرگتر و پاینده‌تر و والاتر از لذّت‌های مورد پسندِ فرومایگان، و آن لذّتِ اندیشه به حالِ محرومان و از یاد رفتگان است، لذّتِ دفاع از «حقیقت» و «عدالت». بکوشیم تا زانُوانمان نلرزد، سرِ خود را بلند نگاه داریم، در دورانهای دشوارِ زندگی است که نموده می‌شود مرد کیست و نامَرد، کی.            📕ایران را از یاد نبریم ✍ دکتر محمّد‌علی اسلامی‌ نُدوشن 💎🌐 https://telegram.me/ce7en