en
Feedback
Inside_the_Psyche

Inside_the_Psyche

Open in Telegram

Banafsheh Najafizadeh(PhD) Psychoanalytical Psychotherapist Member of APA, PCOIran, TCPS

Show more
967
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-430 days
Attracting Subscribers
June '26
June '26
+3
in 0 channels
May '26
+3
in 0 channels
Get PRO
April '26
+4
in 0 channels
Get PRO
March '26
+6
in 0 channels
Get PRO
February '26
+5
in 0 channels
Get PRO
January '26
+8
in 0 channels
Get PRO
December '25
+3
in 0 channels
Get PRO
November '250
in 0 channels
Get PRO
October '25
+5
in 0 channels
Get PRO
September '25
+5
in 0 channels
Get PRO
August '25
+5
in 0 channels
Get PRO
July '25
+4
in 0 channels
Get PRO
June '25
+9
in 0 channels
Get PRO
May '25
+8
in 0 channels
Get PRO
April '25
+4
in 0 channels
Get PRO
March '25
+3
in 0 channels
Get PRO
February '25
+4
in 0 channels
Get PRO
January '25
+7
in 0 channels
Get PRO
December '24
+10
in 0 channels
Get PRO
November '24
+6
in 0 channels
Get PRO
October '24
+8
in 0 channels
Get PRO
September '24
+7
in 0 channels
Get PRO
August '24
+14
in 0 channels
Get PRO
July '24
+5
in 0 channels
Get PRO
June '24
+14
in 0 channels
Get PRO
May '24
+33
in 0 channels
Get PRO
April '24
+18
in 1 channels
Get PRO
March '24
+9
in 1 channels
Get PRO
February '24
+11
in 2 channels
Get PRO
January '24
+8
in 0 channels
Get PRO
December '23
+7
in 0 channels
Get PRO
November '23
+7
in 0 channels
Get PRO
October '23
+6
in 0 channels
Get PRO
September '23
+7
in 0 channels
Get PRO
August '23
+15
in 0 channels
Get PRO
July '23
+13
in 0 channels
Get PRO
June '23
+8
in 0 channels
Get PRO
May '23
+14
in 0 channels
Get PRO
April '23
+12
in 0 channels
Get PRO
March '23
+16
in 0 channels
Get PRO
February '23
+10
in 0 channels
Get PRO
January '23
+10
in 0 channels
Get PRO
December '22
+9
in 0 channels
Get PRO
November '22
+11
in 0 channels
Get PRO
October '22
+11
in 0 channels
Get PRO
September '22
+3
in 0 channels
Get PRO
August '22
+10
in 0 channels
Get PRO
July '22
+5
in 0 channels
Get PRO
June '22
+9
in 0 channels
Get PRO
May '22
+4
in 0 channels
Get PRO
April '22
+6
in 0 channels
Get PRO
March '22
+9
in 0 channels
Get PRO
February '22
+9
in 0 channels
Get PRO
January '22
+13
in 0 channels
Get PRO
December '21
+10
in 0 channels
Get PRO
November '21
+7
in 0 channels
Get PRO
October '21
+8
in 0 channels
Get PRO
September '21
+10
in 0 channels
Get PRO
August '21
+14
in 0 channels
Get PRO
July '21
+11
in 0 channels
Get PRO
June '21
+11
in 0 channels
Get PRO
May '21
+12
in 0 channels
Get PRO
April '21
+27
in 0 channels
Get PRO
March '21
+11
in 0 channels
Get PRO
February '21
+23
in 0 channels
Get PRO
January '21
+13
in 0 channels
Get PRO
December '20
+1 382
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
30 June0
29 June0
28 June0
27 June0
26 June0
25 June0
24 June0
23 June0
22 June0
21 June0
20 June0
19 June0
18 June0
17 June+2
16 June+1
15 June0
14 June0
13 June0
12 June0
11 June0
10 June0
09 June0
08 June0
07 June0
06 June0
05 June0
04 June0
03 June0
02 June0
01 June0
Channel Posts
اسکیزوئید ❇️ شخصیت اسکیزوئید در روانکاوی و روان‌پزشکی به نوعی سازمان شخصیت اشاره دارد که ویژگی اصلی آن کناره‌گیری از روابط بی
اسکیزوئید ❇️ شخصیت اسکیزوئید در روانکاوی و روان‌پزشکی به نوعی سازمان شخصیت اشاره دارد که ویژگی اصلی آن کناره‌گیری از روابط بین‌فردی و دنیای بیرونی و غرق‌شدن در دنیای درونی و فانتزی‌هاست. بر اساس دیدگاه‌های روانکاوی (به‌ویژه کلاین، فیربرن و گانتریپ)، شخصیت اسکیزوئید حاصل نحوه‌ی خاصی از ارتباط اولیه‌ی کودک با ابژه‌هایش است؛ یعنی جایی که کودک برای محافظت از خود در برابر تجربه‌های زودهنگامِ اضطراب، پرخاشگری یا ترس از نابودی، به دوپاره‌سازی ابژه‌ها (خوب/بد) و عقب‌نشینی به دنیای درونی متوسل می‌شود.

2
اندیشیدن دربارهٔ تروما تروما نوعی زخم است. وقتی رویدادی را تروماتیک می‌نامیم، این واژه را از زبان یونانی وام می‌گیریم که در آن به سوراخ شدن پوست، یعنی شکستن پوشش بدنی اشاره دارد. فروید این واژه را به‌طور استعاری به کار برد تا تأکید کند که چگونه ذهن نیز می‌تواند با رویدادها سوراخ و مجروح شود، و بدین ترتیب به توصیف خود از اینکه چگونه می‌توان پنداشت ذهن با نوعی پوست، یا سپر محافظ، پوشیده شده است، قدرت تصویری بخشید. این گزینش‌گری حیاتی است: بیرون نگه داشتن مقادیر و انواع بیش از حدِ تحریک، حتی از ظرفیت دریافت یا راه دادن به محرک‌ها مهم‌تر است. در تروما؛ ذهن از نوع و درجه‌ای از تحریک لبریز می‌شود که بسیار بیشتر از آن است که بتواند معنایش را درک یا آن را مدیریت کند. احساس می‌شود که چیزی بسیار خشونت‌آمیز در درون رخ داده است، و این بازتاب‌دهندهٔ خشونتی است که احساس می‌شود در دنیای بیرونی رخ داده است. متعاقب این، اختلال گسترده‌ای در کارکرد روانی ایجاد می‌شود که معادل نوعی فروپاشی است. این فروپاشی، علیه شیوهٔ تثبیت‌شدهٔ پیشبرد زندگی فرد، باورهای تثبیت‌شده دربارهٔ پیش‌بینی‌پذیری جهان، ساختارهای ذهنی تثبیت‌شده، و سازمان دفاعی تثبیت‌شده است. این امر فرد را در برابر اضطراب‌های شدید و غلبه‌کننده از منابع درونی و همچنین از رویدادهای واقعی بیرونی آسیب‌پذیر رها می‌کند. ترس‌ها، تکانه‌ها و اضطراب‌های بدوی همگی جانی تازه می‌گیرند و اعتماد به خوبیِ بنیادینِ اُبژه‌های فرد، که در واقع همان خود جهان است، در هم می‌شکند. از دست دادن باور به پیش‌بینی‌پذیری جهان، و به کارکرد محافظتی اُبژه‌های خوب فرد، اعم از درونی و بیرونی، ناگزیر به‌معنای تجدید حیات ترس‌ها دربارهٔ بی‌رحمی و قدرت اُبژه‌های بد خواهد بود. در نتیجه لغزش سریعی به‌سوی باورهای پارانوئید بدوی دربارهٔ جایگاه فرد در جهان رخ می‌دهد. از همه مهم‌تر، اضطراب‌ها با هم تلاقی پیدا می‌کنند: رویداد بیرونی به‌عنوان تأییدکنندهٔ بدترین ترس‌ها و فانتزی‌های درونی ادراک می‌شود، به‌ویژه واقعیت و قریب‌الوقوع بودن مرگ، یا نابودی شخصی، از طریق ناکامی آن اُبژه‌های خوب (درونی و بیرونی) در فراهم آوردن محافظت در برابر بدترین اتفاقات. با فروپاشی اعتماد به خوبی و قدرت اُبژه‌های درونی فرد، قدرت و بدخواهی اُبژه‌های درونی بد افزایش می‌یابد. جالب اینجاست که ماهیت رویداد هرچه که باشد، خواه بلایای طبیعی، خواه ساختهٔ دست بشر، و خواه یک حملهٔ شخصی عامدانه، پیامد آن یکسان است: در نهایت فرد رویداد را برحسب آشفته‌ترین و آشفته‌کننده‌ترین روابط بین اُبژه‌هایی که احساس می‌شود در دنیای درونی او ساکن هستند، معنا می‌کند. به این طریق، بازماندهٔ رویداد تروماتیک، دست‌کم از یک امر غیرعادی، چیزی قابل تشخیص و آشنا می‌سازد و به آن معنا می‌بخشد. جای تعجب نیست که آن روابط اُبژه‌ای درونی که بی‌درنگ‌ترین حس و معنا را به رویداد تروماتیک می‌بخشند، همان‌هایی خواهند بود که چه از نظر ساختاری و چه از نظر تداعی‌ها، به آن شباهت دارند. بخش‌هایی از مقالهٔ اندیشیدن دربارهٔ تروما نویسنده:‌ کارولین گارلند https://t.me/inside_the_psyche
164
3
https://t.me/inside_the_psyche
https://t.me/inside_the_psyche
146
4
https://t.me/inside_the_psyche
https://t.me/inside_the_psyche
231
5
سوگ و ملانکولی سوگ، معمولاً واکنشی‌ست به از دست دادن یک شخص محبوب یا یک مفهوم انتزاعی که جایگزین او شده، مانند میهن، آزادی، آرمان و نظایر آن. با این حال در برخی افراد، تحت تأثیر همین عوامل، به جای سوگ، ملانکولی پدیدار می‌شود؛ که به همین دلیل به وجود زمینه‌ای بیمارگونه در آن‌ها مشکوک می‌شویم. ما اطمینان داریم که سوگ پس از مدتی معین فروکش خواهد کرد و هرگونه مداخله در آن را بی‌فایده، یا حتی زیان‌بار می‌دانیم. ملانکولی از نظر روانی با ویژگی‌هایی نظیر افسردگی عمیقاً دردناک، از دست دادن علاقه به جهان بیرونی، از دست دادن توانایی عشق‌ورزی، بازداری در انجام هرگونه عملکرد، و کاهش عزت نفس مشخص می‌شود که در قالب خودسرزنش‌گری و ناسزاگویی به خویش بروز می‌یابد و تا توهم انتظار مجازات شدت می‌گیرد. این تصویر زمانی برایمان قابل فهم‌تر می‌شود که در نظر آوریم سوگ نیز جز در یک مورد، همان ویژگی‌های ملانکولی را دارد: اختلال در عزت نفس در سوگ وجود ندارد، اما در سایر جنبه‌ها، این دو یکسان‌اند. سوگ عمیق، که واکنشی‌ست به فقدان شخصی که دوستش داشتیم، شامل همان خلق دردناک، همان بی‌علاقگی به جهان بیرونی -مگر آنچه یادآور فرد متوفی است- همان ناتوانی در انتخاب ابژهٔ جدید عشق -که به معنای جایگزینی فرد ازدست‌رفته است- و همان کناره‌گیری از هر فعالیتی که با یاد و خاطرات متوفی ارتباطی ندارد، است. فرد ملانکولیک ویژگی دیگری را نیز نشان می‌دهد که در سوگ غایب است: کاهشی چشمگیر در عزت نفس و تهی‌شدگی عظیم ایگو. در سوگ، جهان فقیر و تهی شده است؛ در ملانکولی، این خود ایگوست که چنین می‌شود. مراجع ایگوی خود را برای ما بی‌ارزش، ناتوان از عملکرد، و از نظر اخلاقی نکوهیدنی توصیف می‌کند. او خود را سرزنش می‌کند، تحقیر می‌کند، و انتظار طرد شدن و مجازات دارد. خود را در برابر دیگران خوار می‌سازد و برای هر یک از نزدیکانش، که با چنین فرد بی‌ارزشی پیوند دارند، احساس تأسف می‌کند. او باور ندارد که تغییری در او رخ داده، بلکه خودانتقادی‌اش را به گذشته نیز تعمیم می‌دهد و ادعا می‌کند که هرگز بهتر از این نبوده است. تصویر این توهم حقارت -که عمدتاً اخلاقی است- با بی‌خوابی، امتناع از خوردن غذا، و غلبه‌ -شگفت‌انگیز از نظر روان‌شناختی- بر سائقی که تمام موجودات زنده را به چسبیدن به زندگی وامی‌دارد، کامل می‌شود. نویسنده: زیگموند فروید https://t.me/inside_the_psyche
223
6
انتقال چیست و چگونه عمل می‌کند؟ در معنای کلی، انتقال به «فرایند جابه‌جایی چیزی یا کسی از یک مکان یا وضعیت به مکان یا وضعیت دیگر» گفته می‌شود. اما تعریف روان‌شناختیِ انتقال با این معنا تفاوت دارد و مستقیماً به افرادی مربوط می‌شود که در فرآیند رواندرمانی شرکت می‌کنند. در این بافت، انتقال به‌عنوان فرافکنی احساسات ناهشیار فرد بر درمانگرش تعریف می‌شود. این احساسات، در اصل به سوی چهره‌های مهم دوران کودکی —نظیر والدین— جهت‌گیری داشته‌اند. مفهوم انتقال در روان‌درمانی در اواخر قرن بیستم بسط یافت، هنگامی‌که رویکردهای درمانی ساختار خشک و سخت‌گیرانهٔ پیشین را ترک کردند و امکان انعطاف‌پذیری بیش‌تری در شیوه‌های درمانی فراهم شد. انتقال مثبت: انتقال گاه می‌تواند نتایجی مفید به‌همراه داشته باشد. نمونه‌ای از انتقال مثبت زمانی‌ست که فرد جنبه‌های خوشایندِ روابط گذشته‌اش را بر رابطه با درمانگر فرافکنی می‌کند. در این وضعیت، مراجع ممکن است درمانگر را فردی دلسوز، دانا و حامی ببیند، که این امر می‌تواند تجربهٔ درمان را پربارتر کند. انتقال منفی: در انتقال منفی، احساسات منفی به درمانگر انتقال می‌یابد. خشم و خصومت دو احساسی هستند که ممکن است در دوران کودکی نسبت به یکی از والدین یا فرد مهم دیگری تجربه شده باشند و اکنون در چارچوب رابطهٔ درمانی مجدد ظاهر شوند. انتقال جنسی‌شده: آیا نسبت به درمانگر خود احساس کشش دارید؟ اگر چنین است، ممکن است درگیر انتقال جنسی‌شده (که گاه با عنوان انتقال اروتیک نیز شناخته می‌شود) باشید. احساساتی که زیر چتر انتقال جنسی‌شده قرار می‌گیرند. انتقال متقابل: درمانگران سلامت روان نیز باید نسبت به این احتمال آگاه هستند که احساسات و تعارض‌های درونی خودشان ممکن است به مراجع منتقل شود. این فرایند انتقال متقابل نام دارد و می‌تواند رابطهٔ درمانی را مبهم و پیچیده سازد. در برخی رویکردها روان‌درمانگران از انتقال متقابل در جهت پیشبرد درمان استفاده می‌کنند. برای مثال، اگر مراجع به درمانگر بگوید که به‌نظر می‌رسد عصبانی‌ست، درمانگر ممکن است احساسات خود را با او در میان بگذارد؛ ابتدا با تأیید و تحسین دقت مراجع در شناسایی این هیجان، و سپس با همکاری برای درک این‌که چه اندازه از این واکنش، بازتاب فرافکنی مراجع است. نویسنده: لیزا فریتشر https://t.me/inside_the_psyche
249
7
‍ ‍ دیگر شبیه خودت نیستی! عکس‌های قدیمی را نگاه کردم آن روزها هم شبیه خودم نبودم. "چی می‌خوای؟" "نمی‌دونم" اگر سال‌ها خودت را با دیگری تنظیم کرده باشی، طبیعی‌ست که خواسته‌های شخصی‌ات را فراموش کنی. گاهی "ما" آنقدر پررنگ می‌شود که دیگر "من" ی باقی نمی‌ماند. اما اگر "تو" نباشی آن "ما" هم واقعی نیست. بعضی‌ها وارد #رابطه که می‌شوند تغییر می‌کنند: حرف‌هایشان، علایقشان، حتی خندیدنشان. اما وقتی رابطه تمام می‌شود، حس می‌کنند چیزی از دست داده‌اند، چیزی از خودشان. در بعضی رابطه‌ها یک نفر زیادی نزدیک می‌شود و دیگری پس می‌کشد. انگار که یکی شدن ترسناک است و فاصله گرفتن دردناک. گاهی آنقدر خودت را با دیگری هماهنگ می‌کنی که حتی متوجه نمی‌شوی چه چیزهایی را دوست نداری. بعد از مدتی نمی‌دانی این تویی که داری زندگی می‌کنی یا نسخه‌ای که برای پذیرفته شدن ساخته‌ای. در بعضی روابطی که ترس از طرد شدن زیاد است، یکی شدن با دیگری راهی برای حفظ رابطه می‌شود. اما این شبیه شدن، کم کم فردیت را کمرنگ می‌کند. صمیمیت، یعنی کنار دیگری بودن، بدون اینکه شبیه او شوی. این همان نقطه تعادل است که خیلی‌ها از آن می‌گذرند. آدم‌ها در گروه‌ها رابطه‌ها و خانواده‌ها نقش‌هایی بازی می‌کنند تا پذیرفته شوند. اما اگر نقاب‌ها را برداریم چه چیزی باقی می‌ماند؟ https://t.me/inside_the_psyche
311
8
https://t.me/inside_the_psyche
https://t.me/inside_the_psyche
280
9
https://t.me/inside_the_psyche
https://t.me/inside_the_psyche
324
10
از نگاه لکان فانتزی ساختاری است که میل را حفظ می‌کند. یعنی اگر میل واقعاً به طور کامل ارضا شود، ممکن است فرو بپاشد. پس بعضی افراد ناخودآگاه خواستن را بیشتر از داشتن دوست دارند. پس بجای داشتن واقعی، به فانتزی یا خیال داشتن پناه می‌برند و در اینجا است که رویاپردازی بر عمل‌گرایی سبقت می‌گیرد. https://t.me/inside_the_psyche
449
11
‍ ‍ نیاز شدید به کنترل، نشانه اضطرابی است که از ناشناخته‌ها داریم. انگار همیشه از پیش می‌خواهیم بدانیم که چه می‌شود. چرا نمی‌توانیم گاهی بگذاریم خودش پیش برود؟ حس می‌کنیم چیزی کم داریم ولی به جای اینکه ببینیم این کمبود از کجاست، آن را با خرید پر می‌کنیم! گاهی میان شبکه‌های اجتماعی می‌گردیم تا از تنهایی و بلاتکلیفی فرار کنیم، بی آن‌که "اضطراب پنهان" را ببینیم. "حالا انجامش می‌دهم.." می‌گوییم و به تعویق می‌اندازیم. از شکست، شاید از موفقیت. اضطراب که می‌آید یا به یخچال پناه می‌بریم یا از غذا می‌گریزیم، بی آن‌که با اضطراب روبرو شویم. انتخاب یک لباس سفارش غذا یا حتی فرستادن پیامی ساده گاهی اینقدر سخت می‌شود چرا که پشت این تردیدها، ترس از قضاوت یا اشتباه پنهان است. وقتی کاری می‌کنیم منتظریم کسی بگوید "خوب بود"شاید در دل این انتظار، ترس_از_طرد نشسته است. بعضی از ما در وقت استراحت هم باید مشغول باشیم! شاید از لحظه‌ای که هیچ کاری نماند جز روبرو شدن با خود، می‌ترسیم. برخی همیشه جذب آدم‌های دوردست می‌شوند! از صمیمیت می‌ترسند؟ شاید این هم راهی باشد برای گریز از ترس ترک شدن. چقدر می‌توانیم یک ساعت بی‌گوشی بی‌موسیقی بی‌کار با خودمان بمانیم؟ شاید این شتاب برای پر کردن لحظات، گریزی از اضطراب و تنهایی در سکوت باشد. https://t.me/inside_the_psyche
434
12
‍ روان‌درمانی فقط برای "علائم‌" نیست. کمک می‌کند برای اولین بار درباره زندگی‌ات فکر کنی، در معنای واقعیِ فکر کردن: چه می‌خواه
‍ روان‌درمانی فقط برای "علائم‌" نیست. کمک می‌کند برای اولین بار درباره زندگی‌ات فکر کنی، در معنای واقعیِ فکر کردن: چه می‌خواهی، از چه می‌ترسی و چرا همان راهی را رفته‌ای که دیگران برایت نوشته‌اند. تغییر از همین جا شروع می‌شود.
270
13
تأملاتی در خور ایام جنگ و مرگ مردمان کم‌وبیش توسط دولت‌هایی که تشکیل می‌دهند نمایندگی می‌شوند، و این دولت‌ها توسط حکومت‌هایی که بر آن‌ها حکم می‌رانند. یک دولت متخاصم هر آن کار خلاف و هر آن عمل خشونت‌آمیزی را که موجب رسوایی فرد می‌شود، بر خود مجاز می‌شمارد. علیه دشمن نه تنها از حیله‌های جنگی پذیرفته‌شده، بلکه از دروغ‌گویی و فریب عامدانه نیز استفاده می‌کند. دولت نهایت درجهٔ اطاعت و فداکاری را از شهروندانش طلب می‌کند، اما هم‌زمان با پنهان‌کاری مفرط و سانسور اخبار و ابراز عقیده، با آن‌ها همچون کودکان رفتار می‌کند. [دولت] خود را از ضمانت‌ها و معاهداتی که بدان واسطه متعهد به سایر دولت‌ها بود تبرئه می‌کند، و بی‌شرمانه به آزمندی و شهوت قدرت خویش اعتراف می‌نماید، که فرد آنگاه بایستی به نام میهن‌پرستی آن را تأیید کند. نبایستی مایهٔ تعجب باشد که این سست شدن تمام پیوندهای اخلاقی در جامعهٔ بشری، پیامدهایی بر اخلاقیات افراد داشته باشد؛ چراکه وجدان ما آن قاضی انعطاف‌ناپذیری نیست که معلمان اخلاق اعلام می‌کنند، بلکه در منشأ خود «اضطراب اجتماعی» است و نه چیزی دیگر. هنگامی که اجتماع دیگر اعتراضی نمی‌کند، واپس‌رانی شورهای اهریمنی نیز پایان می‌یابد، و انسان‌ها مرتکب اعمالی از قساوت، فریب، خیانت و توحش می‌شوند که چنان با سطح تمدن آن‌ها ناسازگار است که آدمی آن‌ها را ناممکن می‌پنداشت. شهروند جهان متمدن که از او سخن گفتم، حق دارد که در دنیایی که برایش بیگانه شده است درمانده بایستد. میهن بزرگش فروپاشیده، دارایی‌های مشترکش ویران گشته، و هم‌وطنانش متفرق و خوار شده‌اند! با وجود این، در نقد ناامیدی او سخنی هست که بایستی گفته شود. اگر دقیق سخن بگوییم، این [ناامیدی] موجه نیست، چراکه مشتمل بر تخریب یک توهم است. ما از توهمات استقبال می‌کنیم چراکه آن‌ها ما را از احساسات ناخوشایند در امان می‌دارند، و در عوض ما را قادر می‌سازند تا از رضایت‌مندی‌ها لذت ببریم. دو چیز در این جنگ حس سرخوردگی ما را برانگیخته است: اخلاقیات نازلی که در سطح بیرونی توسط دولت‌هایی نشان داده می‌شود که در روابط درونی‌شان ژست حافظان معیارهای اخلاقی را می‌گیرند، و سبعیتی که توسط افرادی نشان داده می‌شود که، به‌عنوان مشارکت‌کنندگان در بالاترین تمدن بشری، آدمی گمان نمی‌برد قادر به چنین رفتاری باشند. پژوهش روان‌کاوانه نشان می‌دهد که عمیق‌ترین جوهر سرشت انسان متشکل از تکانه‌های سائق‌محوری است که ماهیتی بدوی دارند، که در تمام انسان‌ها مشابه‌اند و هدفشان ارضای نیازهای نخستین معینی است. این تکانه‌ها فی‌نفسه نه خوب هستند و نه بد. ما آن‌ها و تظاهراتشان را بر حسب رابطه‌شان با نیازها و مطالبات اجتماع انسانی بدین‌گونه طبقه‌بندی می‌کنیم. بایستی اذعان شود که تمام تکانه‌هایی که جامعه آن‌ها را به‌عنوان شر محکوم می‌کند از این نوع بدوی هستند. تمدن از طریق چشم‌پوشی از ارضای سائق به دست آمده است، و به نوبهٔ خود همان چشم‌پوشی را از هر تازه‌وارد طلب می‌کند. متن کامل را اینجا بخوانید. نویسنده: زیگموند فروید
293
14
باید به درون زخم‌هایتان بخزید و با ترس‌هایتان روبرو شوید... بعد از خون‌ریزی، فرآیند شفا آغاز می‌شود... کارل_گوستاو_یونگ
باید به درون زخم‌هایتان بخزید و با ترس‌هایتان روبرو شوید... بعد از خون‌ریزی، فرآیند شفا آغاز می‌شود... کارل_گوستاو_یونگ
203
15
«میلِ باز مضاعف عشق است، اما عشق باز مضاعف به هذیان تبدیل می‌شود.» ژک_لکان Redoubled : باز مضاعف
«میلِ باز مضاعف عشق است، اما عشق باز مضاعف به هذیان تبدیل می‌شود.» ژک_لکان Redoubled : باز مضاعف
208
16
پدر، ناممکن را قابل تحمل می‌کند. با آن‌که از آغاز دسترسی به لذت ممکن نیست، قانونِ پدر ممنوعیت را جا می‌اندازد تا این واقعیت ر
پدر، ناممکن را قابل تحمل می‌کند. با آن‌که از آغاز دسترسی به لذت ممکن نیست، قانونِ پدر ممنوعیت را جا می‌اندازد تا این واقعیت را قابل پذیرش کند. اینجا نقش قانون روشن می‌شود، قانون نه تنها بازدارنده نیست، بلکه ساخت‌دهنده است. یعنی به امر ناممکن، لباس ممنوعیت می‌پوشاند تا ما خیال کنیم چیزی ممکن را از دست داده‌ایم! ما باید بپذیریم که بخشی از لذت از آغاز از دست رفته است. به‌زبان لکانی: ژوئیسانس هرگز کامل نبوده است. از همان لحظه‌ای که به زبان وارد شدیم و از وحدت و یگانگی با مادر جدا افتادیم، لذت شکاف برداشته است. Looking Awry by Slavoj Zizek
0
17
🎨 Anxiety by Edvard Munch, 1894 شرم وقتی بیدار می‌شود که موقعیت سوژه در برابر نگاه #بزرگ‌دیگری به لرزه می‌افتد. یعنی او به چ
🎨 Anxiety by Edvard Munch, 1894 شرم وقتی بیدار می‌شود که موقعیت سوژه در برابر نگاه #بزرگ‌دیگری به لرزه می‌افتد. یعنی او به چشمِ دیگری خودش را در جایگاه تحقیرآمیز می‌بیند.
0
18
کلمه، کلمه، کلمه... گاهی تبدیلِ رنجِ ناگفته به کلمه، یافتنِ پیوند میانِ چند داستانِ پراکنده‌ی زندگی، وصل‌ کردنِ آن‌ها به هم و
کلمه، کلمه، کلمه... گاهی تبدیلِ رنجِ ناگفته به کلمه، یافتنِ پیوند میانِ چند داستانِ پراکنده‌ی زندگی، وصل‌ کردنِ آن‌ها به هم و ساختنِ روایتی قابل‌ فهم از این رنج، می‌تواند تو را نجات دهد. گاهی فقط زبان است که تو را نجات می‌دهد. به قولِ ویتگنشتاین حدود جهانِ من، حدود زبانِ من‌ است.
0
19
گمان می‌کنم، عصر ما، بیش از هر زمان، به نوعی «روانکاوی جمعی» نیاز دارد: به گفت و گویی بزرگ میان ذهن‌ها، تا مالیخولیای خاموش م
گمان می‌کنم، عصر ما، بیش از هر زمان، به نوعی «روانکاوی جمعی» نیاز دارد: به گفت و گویی بزرگ میان ذهن‌ها، تا مالیخولیای خاموش ما به زبان بیاید. اگر سخن نگوییم، اگر ننویسیم، اگر نشنویم، افسردگی جهانی بدل به قانونِ نوین می‌شود. ژولیا کریستوا
0
20
کسی که احساس بی‌ ارزشی دارد، غالباً فقدان را به خود نسبت می‌دهد. به‌ جای آن‌ که بپذیرد هیچ کسی کامل نیست، نتیجه می‌گیرد من کا
کسی که احساس بی‌ ارزشی دارد، غالباً فقدان را به خود نسبت می‌دهد. به‌ جای آن‌ که بپذیرد هیچ کسی کامل نیست، نتیجه می‌گیرد من کافی نیستم. این جا به‌ جایی، انتخابی ناآگاهانه اما بقا‌بخش در کودکی بوده است، زیرا حفظ تصویر دیگری، به قیمت تخریب ارزش خود، امن‌تر بوده است.
0