حدیث اشک
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" اشعار اهل بیت http://hadithashk.com شعر مذهبی . . . لطفا درخواست تبلیغات نکنید ایتا @hadithashk اینستاگرام: www.instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @asgharpoor53 @hadithashk_admin لطفا درخواست تبلیغات نکنید
Show more📈 Analytical overview of Telegram channel حدیث اشک
Channel حدیث اشک (@hadithashk) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 15 171 subscribers, ranking 5 726 in the Religion & Spirituality category and 21 542 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 15 171 subscribers.
According to the latest data from 13 June, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 189 over the last 30 days and by 18 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 5.65%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 1.75% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 856 views. Within the first day, a publication typically gains 265 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 2.
- Thematic interests: Content is focused on key topics such as hadithashk.com, کس, موسی, زهرا, مرتضی.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“کانال رسمی سایت"" حدیث اشک""
اشعار اهل بیت
http://hadithashk.com
شعر مذهبی
.
.
.
لطفا درخواست تبلیغات نکنید
ایتا
@hadithashk
اینستاگرام:
www.instagram.com/hadith_ashk
ارتباط با ادمین
@asgharpoor53
@hadithashk_admin
لطفا درخواست تبلیغات نکنید”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 14 June, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Religion & Spirituality category.
Data loading in progress...
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 14 June | +18 | |||
| 13 June | +18 | |||
| 12 June | +9 | |||
| 11 June | +11 | |||
| 10 June | +12 | |||
| 09 June | +7 | |||
| 08 June | +8 | |||
| 07 June | +4 | |||
| 06 June | +9 | |||
| 05 June | +18 | |||
| 04 June | +14 | |||
| 03 June | +8 | |||
| 02 June | +9 | |||
| 01 June | +14 |
| 2 | لحظههای خوش دلدادگی یار رسید
پای عاشق که به خلوتگه اسرار رسید
متن فرمان برادر به علمدار رسید
بار بگشا که دگر موعد دیدار رسید
آه از سینه کشیدند دلش شور افتاد
ساربان گفت رسیدند دلش شور افتاد
کیست این کعبه که بر چهره نقابی دارد
قلب ماتم زده و پرت و تابی دارد
دور خود این همه دریادل نابی دارد
مثل عباس چنین پاب رکابی دارد
بوی عطر حرمت عرش برین میآید
حضرت فاطمه از ناقه زمین میآید
میرسد عاقبت این قافله از سوی بهشت
همه جا پر شد از آهنگ پرستوی بهشت
آمده کرب و بلا غنچه شب بوی بهشت
شده برپا حرم و خیمه بانوی بهشت
دور این معرکه هرچند پر از خناس است
چه غم از حادثه تا دور حرم عباس است
خستگی بین سفر بود و نفهمید کسی
هرم گرما و عطش بود و نفهمید کسی
گاهاً آوای خطر بود و نفهمید کسی
بین بازار گذر بود و نفهمید کسی
نه فقط اینکه ربابش گله از شیر نکرد
دست بر زیور گوش احدی گیر نکرد
مثل زینب احدی در همه عالم نیست
هیچ کوهی به همانندی او محکم نیست
تا حسین است کنارش خبری از غم نیست
حرفی از هلهله و دیده نامحرم نیست
سمت دریا نرود رود روان بی اذنش
معجرش را ندهد باد تکان بی اذنش
آه این دشت عجب حال عجیبی دارد
وزش باد هم آهنگ مهیبی دارد
خبر از گم شدن نیمه سیبی دارد
سخن از حادثه و فصل غریبی دارد
این چه شوریست که در قلب حرم افتاده
ای برادر چه کنم بد به دلم افتاده
خواب دیدم که تو را بیکس و بی یار زدند
بین گودال تو را نیزه بسیار زدند
ضربهای بر وسط فرق علمدار زدند
حرمت را وسط کوچه و بازار زدند
روی لبها گل لبخند نمیآید وای
هقهق اصغرمان بند نمیآید وای
#محرم_۱۴۰۵
#ورودیه
#مجید_قاسمی
@hadithashk | 481 |
| 3 | سینه زنها میرسند از راه لشکر را ببین
پای ما وا شد به روضه لطف مادر را ببین
قرب یعنی گریه کردن پا به پای روضهها
گریه ما را میبرد تا عرش، شهپر را ببین
نام تو بردیم و اذن نوکریِ ما رسید
اول راهیم اما ، حرف آخر را ببین
وای بر دشمن محرم آمد و احیا شدیم
آی دنیا تازه در این خاک محشر را ببین
میتوان از پرچمت هم حاجت خود را گرفت
منتسب بودن به تو شرط است ، باور را ببین
گریه کردم تا به چشم تو بیایم باز هم
التماس این نگاه نوحه پرور را ببین
تا همیشه عُهده دار خرجی ما فاطمه است
شب به شب در چایخانه جوش کوثر را ببین
خواستی سر در بیاری از مرام اهل بیت
مستجاب الدعوههای پشت این در را ببین
تا قیامت مثل زهرا باش گریان حسین
هرچه بادا باد ای دل، جانِ تو جانِ حسین
چشمها یاد تو دست از خوابِ راحت میکشند
محتشمها بازهم داد از قیامت میکشند
فاطمه پیراهنت آورده فهمیدم چرا
زودتر از ما ملائک وامصیبت میکشند
انبیا دارند میبینند بزم گریه را
ما میان روضه آنها آهِ حسرت میکشند
جای بازی کودکان دارند تکیه میزنند
بچهها بر هرچه غیر از کربلا خط میکشند
باید اینجا پیر گردی تا بدانی که چرا
پیرترها بیشتر دارند زحمت میکشند
راستی این روزها باران که میبارد حسین
سینه زنهای شما خیلی خجالت میکشند
مثل آقای شهیدم بارها بعد از نماز
چشمها را گریه کنها روی تربت میکشند
مثل زنهای جوان مُرده بیا و صیحه کن
وای مسلم را به روی خاک غربت میکشند
بر سر دروازهها دور تو میگردم حسین
آه ای آوارهام آوارهات کردم حسین
سر نهادم روی هر دیوار با من گریه کرد
طوعه آب آورد اما زار با من گریه کرد
بر سر دروازه آویزانم و از بی کسیام
باد با من ناله زد ، نیزار با من گریه کرد
دخترانم هیچ، فکر دخترانت سوختم
تاکه گفتم از حرم، بازار با من گریه کرد
سنگی از بامی سرم بشکست دیدم بی کس است
گفتمش از زینب و بازار با من گریه کرد
ریسمانی دور حلقومم بجایم داد زد
نیزهای بر پهلویم انگار با من گریه کرد
یاد دندان ثنایای تو دندانم شکست
آب هم با کاسهای خونبار با من گریه کرد
بیکسم دیدند و دورم جمع ناکس هم رسید
وای از عمامهی سبزت که اخنس هم رسید
با سرِ نیزه سنان میگفت تابش میدهم
شمر در حرفش پرید و گفت آبش میدهم
حرمله اینجاست یعنی تیر، ای وای از حرم
کودکان اُفتادهاند از شیر، ای وای از حرم
یک حرامی آمد و با چکمهاش مُشتم شکست
در پی انگشترم یک دزد انگشتم شکست
#محرم_۱۴۰۵
#حسن_لطفی
#محسن_بصیری
#احمد_شاکری
@hafithashk | 375 |
| 4 | به لبهای پر از خونم تو را تنها صدا کردم
به روی بام آقا جان برای تو دعا کردم
از اینکه نامه بنوشتم بیایی، شرمسارم من
خبر داری ز احوالم چها دیدم چها کردم
به یاد مادرت بودم همین که بر زمین خوردم
به دستم ریسمان بستند، یاد مرتضی کردم
به روی دست تو ترسم علی اصغر دو تا گردد
به دوش حرمله دیدم کمان را، گریه ها کردم
از آن ترسم شود پامال، جسمت زیر مرکبها
چو حرف از نعل نو گردید، یاد بوریا کردم
به یک گوشه نشسته شمر دارد چکمه میپوشد
به یاد سینهی تو ناله از سینه رها کردم
از آن ترسم بگیرد در کف دستش، محاسن را
هزاران بار مرگم را طلب از کبریا کردم
#شعر_شهادت_حضرت_مسلم_ابن_عقیل_ع
#محرم_۱۴۰۵
#محمود_اسدی
@hadithashk | 302 |
| 5 | در سینه هامان کوره ای از خشم داریم
فوّاره هایی از غضب در چشم داریم
هیهات اگر این موج ها آرام گردد
با قول پوشالی دشمن خام گردد
ما همدلیم و جنگلی انبوه هستیم
با یکدگر ثابت قدم چون کوه هستیم
ما ملَّتی با غیرت و آزاده داریم
یک لشکر انبوه حاجی زاده داریم
غافل مشو ، ما مرد میدان نبردیم
دیدی که با اهریمن قبلی چه کردیم
تا رهبری با حکمت و فرزانه داریم
کی ترسی از غارتگر بیگانه داریم
این شمه ای از ضربت آفند او بود
دیدی نویدی را که در لبخند او بود
امروز وقت امتحان های خطیر است
روز تباهی سقیفه در غدیر است
امروز روز شعله های انتقام است
برقلب هر آزاده ای حجت تمام است
در بحث نابودی شان خیل سخن هاست
حذف یهودی ها بدست پرشین هاست
ما اشتیاق صلح تحمیلی نداریم
پاسخ به جز فتاح و سجیلی نداریم
اما نباید فارق از دستور گردیم
از بعد پیروزی خود مغرور گردیم
آن ضربه ی سخت اُحُد را یادمان هست
امروز هم در پیش رو این امتحان هست
دشمن به دنبال نبردی وحشیانه ست
میدان جنگ نرم ما جنگ رسانه ست
این چهره ی سردرگمش را کم نگیرید
مکر ستون پنجمش را کم نگیرید
دائم به فکر رُعب و ایجاد هراسند
در کل سیاهی لشکران عمروعاصند
در چنته اش افکار آفندی زیاد است
تا بین لشکر "اشعث کندی" زیاد است
پس یادتان باشد اگر تیری خطا رفت
یا اینکه قرآنها به روی نیزه ها رفت
با یکدگر هم سو و همسنگر بمانید
تحت لواء و سایه ی رهبر بمانید
چون بعد آن سودی ندارد غصه خوردن
فرجام را دست ابو موسی سپردن
حیف است ایران را اگر مقتل کشانند
بار دگر در "دومه جندل "کشانند
برخیز و دردل زنده کن شور دعا را
«هیهات منا الذله» ی کرب وبلا را
کلی مضامین در رثای مشک گفتیم
هر واژه ای را با بهای اشک گفتیم
اما رموز در شهادت را ندیدیم
عباس ذوب در ولایت را ندیدیم
هر فکر غیر از این نشان تیره بختی ست
آن کار شاید ساده ، اما کار سختی ست
منظومه ای از تیر در قلب زره خورد
در علقمه کار ابوفاضل گره خورد
در جای جای شهر ها میدان مین است
بعد از شهیدان بار سنگینی زمین است
پای ارادت ها نباید لنگ گردد
" الموت اسرائیل " مان کم رنگ گردد
#مجید_قاسمی
@hadithashk | 358 |
| 6 | ۲۸ ذی الحجّه
در این روز امام حسین علیه السلام به منزل «عذیب الهجانات» رسیدند.
در این منزل مجمّع و طرّماح و نافع به امام حسین علیه السلام ملحق شدند و حرّ بن یزید ریاحی قصد داشت آنها را بگیرد یا برگرداند که امام علیه السلام فرمودند :
«آنها اصحاب من هستند». و حرّ مانع نشد.
به قولی در این منزل بود که خبر شهادت قیس بن مسهّر صیداوی را به آن حضرت دادند.
📚 منبع :
الإمام الحسین علیه السلام و اصحابه : ج 1، ص 185.
@hadithashk | 475 |
| 7 | عصر دهم
وقتی که تن حسین بی سر شده بود
دلشوره ی زینب دو برابر شده بود
از خولی و شمر دیرتر می آمد
افتادن و گریه کار خواهر شده بود
تنها نه فقط رقیه، در ظهر عطش...
از غصه ات آفتاب لاغر شده بود
در ظهر دهم حرف سر و خنجر بود
در عصر دهم صحبت معجر شده بود
ابرو به هم آورد ابالفضل...چقدر
با دیدن حرمله مکدر شده بود
با خاطره ی خنده ی معصوم علی
چشمان رباب روز و شب تر شده بود
گیسوی سه ساله کوچه پس کوچه ی شهر
بازیچه ی دختران کافر شده بود
از غربت زین العابدین این بس که
در شام ، یزید ، روی منبر شده بود
شهریار سنجری
#شعر_اسارت_اهل_بیت #شعر_روضه_شب_یازدهم_محرم #شعر_شام_غریبان #شهریار_سنجری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 | 559 |
| 8 | بوسه به حنجر
او میدوید و من میدویدم
او سوی خیمه من سوی دختر
او میرسید و من میرسیدم
او دارد آتش من دست بر سر
او میکشید و من میکشیدم
او موی طفلان من آه یکسر
او شعله مارا من دستِ دختر
او گوشواره من وای مادر
او میکشانَد طفلِ تو بر خار
من میکشاندم خود را مکرر
او مینشانَد سر را به نیزه
من مینشاندم بوسه به حنجر
او میزند باز من میزدم باز
او خیزران را من دادِ دیگر
او حرفِ غارت من آه عباس
او خنده بر ما من وای معجر
او مانده آنجا من ماندم اینجا
او با لباست من بی برادر
او رفت آخر من رفتم آخر
او پشت خیمه من سمت پیکر
در هول آتش سمت رُباب است
بر روی نیزه چشمان اصغر
حسن لطفی
#اشعار_روضه_عاشورا #حسن_لطفی #شعر_جدید_محرم #شعر_شام_غریبان #شعر_عصر_عاشورا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 | 400 |
| 9 | منزل به منزل
یادم نرفته، گَشتند حائل
بین من و تو، جمع قبائل
تو مانده بودی، من مانده بودم
تو بینِ مقتل، من با ارازل
تو آب گفتی او آب را ریخت
پیش لبانت تا خاک شد گِل
آنها شکستند سرنیزهها را
من هم شکستم در پیش قاتل
زیر گلو را بوسیدم افسوس
این سر بریدن خورده به مشکل
از مقتل آمد از هوش رفتم
وقتی گرفت او سر را مقابل
بینِ حرامی فکرِ رُبابم
بر روی ناقه بی پرده محمل
دیدم که دزدید در کیسه سر را
میبُرد خولی منزل به منزل
حسن لطفی
#اشعار_محرم #اشعار_محرم_۴۰۵ #حسن_لطفی #شعر_روضه_شام_غریبان #شعر_عصر_عاشورا
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 | 336 |
| 10 | داغ جگرسوز
غروب بود و تنی چاک چاک در صحرا
غروب یود و تنی روی خاک در صحرا
غروب بود و روان خون پاک در صحرا
غروب بود و شبی ترسناک در صحرا
غروب بود و زمان هجوم و غارت بود
غروب بود و شب اول اسارت بود
بیا به روضه ی قبل از غروب برگردیم
که زیر سُم نشده لاله کوب ، برگردیم
نبود روی تنش سنگ و چوب ، برگردیم
نداشت زخم و تنش بود خوب برگردیم
نوشته اند مقاتل ، دروغ باشد کاش
برید خنجر قاتل ، دروغ باشد کاش
گمان کنیم که او هم زره به تن دارد
گمان کنیم که یک کهنه پیرهن دارد
که جای سالم و بی زخم در بدن دارد
گمان کنیم که این کشته هم کفن دارد
گمان کنیم که هرقدر غصه و غم هست
کنار زینب کبری هنوز محرم هست
چقدر روضه ی جانکاه کربلا دارد
چقدر داغ جگرسوز نینوا دارد
رسیده دشمن و چشمش مگر حیا دارد
برای روضه ی زینب بمیر ، جا دارد
غروب بود و مقاتل که روضه خوان بودند
محارم حرمش بین ناکسان بودند
امام ظهر به نی بود و آیه بر لب داشت
امام عصر دهم بین خیمه ها تب داشت
اگرچه دختر حیدر غمی معذّب داشت
هوای معجر خود را همیشه زینب داشت
تمام دخترکان را سوار محمل کرد
برای رفتن خود گریه کرد و دل دل کرد
نداشت محرمی و مثل شمع سوسو زد
به نیزه ی سر عباس خواهری رو زد
گمان کنیم که چون دست را به پهلو زد
برای خواهر ارباب ناقه زانو زد
گذشت کرببلا ، روضه ها نگشته تمام
هنوز مانده مصیبت ، امان ، امان از شام
محسن ناصحی
#شعر_روضه_اسارت #شعر_روضه_شام_غریبان #شعر_مرثیه_شام_غریبان #محسن_ناصحی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 | 343 |
| 11 | ناحیه مقدسه
دُرِّ شکسته ای ته گنجینه ای که نیست
درهم شدی غروب، در آئینه ای که نیست
با نعل تازه رفته کجاهای کربلا
ناحیه ی مقدسه ی سینه ای که نیست
کو ماهِ سنگ خورده ی پیشانی ات حسین
کو بر جراحت سر تو پینه ای که نیست!
از ظهر، ذوالفقار علی بوده خواهرت
جنگیده بین لشکر پُر کینه ای که نیست
شد پرچم تو معجر آتش گرفته ام
حیران شدم ز حُرمت دیرینه ای که نیست
دیدم به روی نیزه فقط سر می آورند
با طعنه اشک طفل ترا در می آورند
در تکیه ی عزای تو مظلوم می کِشم
تا زنده ام، خجالتِ معصوم می کِشم
دارم میان خیمه ی آتش گرفته ات
ناز رقیه که شده مغموم می کِشم
با ناخن شکسته کمی وقت بُرده است
خار از دو پای خسته ی کلثوم می کِشم
خود را به زحمت از وسط تیر و نیزه ها
جایی که هست جسم تو معلوم می کِشم
تا اینکه حنجر تو نریزد بهم حسین
آهسته لب به هر رگ حلقوم می کِشم
خولی و شمر، راه حرم را بلد شدند
از چادری که روی سرم نیست، رد شدند
من ماندم و غمی که نمی شد مهار کرد
گفتی فرار کن تو ... نمی شد فرار کرد
قبل از غروب، زیور و خلخال برده اند
دیدی مرا غمت به چه داغی دچار کرد
خولی نبود در ته گودال قتلگاه
پس با سری که رفته به خورجین چکار کرد؟
نفرین به آنکه بین تنورت گذاشته
لعنت به آنکه پای سر تو قمار کرد
جسم تو اینطرف، سر تو رفته آنطرف
بهر تو گریه، فاطمه ی بی مزار کرد
اینجا کنار پیکر تو، خواهر تو سوخت
آنجا برای غربت سر، مادر تو سوخت
رضا دین پرور
#اشعار_محرم_۱۴۰۵ #رضا_دین_پرور #شعر_روضه_شام_غریبان #شعر_روضه_عصر_عاشورا #شعر_شام_غریبان
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 | 333 |
| 12 | شام غریبان
سر نیزه ، کتاب را می برد
سر عالیجناب را می برد
لشکری از تبار شام سیاه
با غروب ، آفتاب را می برد
گفت زینب: کجاست انگشتر؟
ساربانی جواب را می برد
از همه نیزه ها پلید تر است
آن که طفل رباب را می برد
بین بازار هرزه ، بدنظری
اسوه های حجاب را می برد
از میان هر آنچه بود ، یزید
کاش ظرف شراب را می برد
شهریار سنجری
#شعر_روضه_عاشورا #شعر_شام_غریبان #شعر_عصر_عاشورا #شعر_مصائب_عاشورا #شهریار_سنجری
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 | 364 |
| 13 | چه شده ست ای خلائق به جهان آدمیت
که شده عرش الهی نگران آدمیت
همه گرگ ها نشسته سر یوسفی بریده
که نفوذ کرده شیطان به روان آدمیت
نفس فاطمه است و وصف پیکر حریرش
نه به ذهن حور گنجد نه توان آدمیت
خامس آل عبا را،خمس پیکرش ربودند
همه دیو و دد نشسته سر خوان آدمیت
او امیر نشاتین است،این که افتاده حسین است
که نگنجد این مصیبت به زبان آدمیت
نی عجب کفن ندارد،از چه پیروهن ندارد
خاک غم سر جهان و جریان آدمیت
او همیشه شاه هست و او همیشه بوده
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
#روضه
#محرم_۱۴۰۵
#سید_حسین_صمدی
@hadithashk | 327 |
| 14 | من را ببخش از دیدنت پر در نیاوردم
همراه تو از نیزه ها سر درنیاوردم
پرسیدی از من دخترم آواره ی دشتی؟
من نذر کردم تا که از آن نیزه برگشتی
از این سفر من طعنه بازار سهمم شد
برخاستن با منت از دیوار سهمم شد
در آن شلوغی از زنان هم چنگ میخوردم
تو خیزران خوردی ولی من سنگ میخوردم
من جز خرابه نیمه شبها جا ندارم که
من ناز دارم ، دخترم ، بابا ندارم که
حالا تو بابای منی اما پرت مانده
در آن بیابان تکه های پیکرت مانده
من آن پدر را خوش قد و قامت ندارم که
میخواهمت یک عمر خب فرصت ندارم که
خولی سرت را از من امشب زود میگیرد
سر نبر آنجا که بوی دود میگیرد
#شعر_شهادت_حضرت_رقیه_س
#امیر_فرخنده
@hadithashk | 286 |
| 15 | روی کتیبه حک شده با اذن کردگار
وارد شوند گریه کنان در عزای یار
آزادگی ملت ما از محرم است
پاینده است خون شهیدان این دیار
هرکس که رفته، نور ببارد به قبر او!
ما زنده ایم با نفس پیر تکیه دار
سیدعلی خامنه ای هست بین مان
با خانواده آمده و هست پای کار
تأثیر عشق پاکِ پدر مادران ماست
داریم اگر که بین حسینیه ها قرار
امواج بردگی همه را غرق میکند
جز آنکه شد به کشتی خون خدا سوار
اموال گریه کن همه اش خرج روضه هاست
یک لقمه بُرده ایم به خانه حلال وار
رحمت به هرکسی که شده عاشقت حسین!
لعنت به پیروان یزید شرابخوار
ما را غذای نذری تو بی نیاز کرد
ریزه خور ترا چه نیازی به احتکار!
روزی اگر حسین نگویم نمیشود
این ذکر، روزی ام شده روزی هزار بار
ما را لباس مشکی مان روسفید کرد
یعنی دعای مادر او شد اثرگذار
پیراهن حسین معلّق شده ز عرش
زهرا هنوز می کشد از داغ او هوار
قربان کشته ای که لباسی تنش نماند
قربان آنکه تاخت به او ده سوار کار
#محرم_۱۴۰۵
#رضا_دین_پرور
@hadithashk | 286 |
| 16 | ماه در اندیشهی دیدار با مهتاب بود
آسمان از جور تقدیر زمان بیتاب بود
آب حیران ماند از دیدار نور و روشنی
علقمه در حسرت تفسیر آن مهتاب بود
خواست در آغوش گیرد عکس ماهش را فرات
دست رد بر سینهاش زد چون حرم بیآب بود
فکر دریا و عطش دارد به سر مشکی تهی
غافل از آن بود دریا پیش از او سیراب بود
نخلها با قامتِ خم، روضه میخواندند و موج
محو دیدار حضور ماه در محراب بود
یک طرف دست خدا، یک سو علم، یک سو فرات
یک طرف شرمندگی از خیمهی ارباب بود
زخم روی دوش خود مهتاب آنجا میگذاشت
از خجالت خاک و آب و علقمه خوناب بود
آب فهمید از قمر باید زلالی را گرفت
نیک میدانست بی نور قمر مرداب بود
آسمان بعد از تماشای شکوه رفتنش
تا ابد در حسرت ماهی چنین نایاب بود
#شعر_شهادت_حضرت_ابالفضل_العباس_ع
#احمد_علمدار
@hadithashk | 259 |
| 17 | شکر خدا ماه محرم رسید
بهر دلم مونس و همدم رسید
شکر خدا اهل بُکا می شوم
سینه زن ماه عزا می شوم
شکر خدا خیمه غم پا گرفت
دست مرا حضرت زهرا گرفت
شکر خدا من به دعای حسین
سینه زنم باز برای حسین
شکر خدا باز کنم نوکری
نوکری اما به جهان سروری
باز شده هم دمم این روزها
پیرهن مشکی و شال عزا
باز حسینیه و باز این چه شور
باز همان قصۀ اشک و بلور
باز شب سوم این ماجرا
باز رقیه نمک این عزا
باز عطش باز نوا بهر آب
باز غم روضه ی طفل رباب
باز دلم در یَم غم گُم شود
باز شب هفتم و هشتم شود
باز موذن علی اکبر است
باز پدر پشت سرش مضطر است
باز وفای گل ام البنین
باز عزای گل ام البنین
باز دو صد تیر ز کین می خورد
باز به صورت به زمین می خورد
باز کسی غرق یم خون شود
کُشتۀ افتاده به هامون شود
باز کسی آید و از پشت سر
موی سری را بکشد بی خبر
#محرم_۱۴۰۵
#سید_مجتبی_شجاع
@hadithashk | 269 |
| 18 | مولا سلام! قلب تو لبریز ماتم است
بر روی گونههات چرا اشک نم نم است
دلتنگ کربلاست دلی که حرم نرفت
چشم حرم ندیده، حسینیهی غم است
یا صاحب الزمان! تو بخوان روضه از حسین
«کآشوب در تمامی ذرات عالم است»
آنکه به شوق خیمهی سبز تو آمده
دلتنگ روضهخوانی ماه محرم است
در محضرت امام زمان! آه میکشم
هر قدر آتشم بزند محتشم کم است:
باز این چه شورش است که ذکرم شده حسین
«باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است»
همراه آسمان و زمین نوحهخوان شدم
«گویا عزای اشرف اولاد آدم است»
مولا! امام منتظران! ماهِ چشمِ ماه
با شعر محتشم برسانم به قتلگاه:
«این کشته فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست»
مهدی فاطمه! به فدای غمِ دلت
اشکی که ریختیم شده مرهمِ دلت
با خواهری که رفته به گودال بیقرار
باید سلام داد به چشمان سوگوار
باید سلام داد بر پسرِ زمزم و صفا
باید سلام داد به مقتول کربلا
در روضهی عطش که شده آسمان سیاه
باید سلام داد به لبهای خشک شاه
خَدِّ التَّریب، محفل اشک است و زمزمه است
شیب الخضیب: روضهی مهدی فاطمه است
از غصهی حسین دلِ ما کباب شد
«خاموش محتشم که دلِ سنگ آب شد»
ذکر حسین مستی پیمانهی من است
بی خانهام که کرب و بلا خانهی من است
مالک! شفا به تربت اعلای کربلاست
در هر نفس حسین، مسیحای کربلاست
#محرم_۱۴۰۵
#مجتبی_رافعی(مالک کاشانی)
@hadihashk | 249 |
| 19 | دمی به سجده، گهی خسته گاه افتاده
منم که در همهٔ عمر، گریه سر داده
شنیدهای که مرا اهل زهد میدانند؟!
ببین چهها که نبستند بر من ساده…
خوشا به حال فقیهی که در اواخر راه
اسیر زلف تو گشت و گذاشت سجاده
هنوز مادر من تشنهٔ شنیدن توست
هنوز بین مزارش به گوش ایستاده
سلام من به حسین و به کربلای حسین
گمان کنم به من اینگونه شیر میداده
سلام من به سفیر غریب در کوفه
سلام بر تن مجروح این فرستاده
#محرم_۱۴۰۵
#رضا_وکیل_آذر
@hadithashk | 213 |
| 20 | السلام ای ماه حزن ای ماه خون ای ماه عشق
السلام ای شاهراه نوکری ای راه عشق
السلام ای ماه غم ماه محن ماه بلا
سخت دلتنگ تو بودم آمدی ماه عزا
آنقدر دلتنگ هایت زیر گل ها خفته اند
در فراق روی تو از دار دنیا رفته اند
معنی ناکام مردن بی محرم مردن است
معنی اشک محرم حظ ز دنیا بردن است
از عسل شیرین تر است این اشک شور ماه غم
آب می افتد دهان چشم از این اه غم
سر به سجده می گذارم که محرم زنده ام
شکر میگویم دوباره زیر پرچم زنده ام
با وضو پیراهن مشکی به تن کردم حسین
تا بمیرم از غمت خود را کفن کردم حسین
دل که چیزی نیست باید از غمت سر بشکنم
در طریق سر شکستن شیعه زینب منم
وقت روضه یاد مویت مو پریشان می کنم
یاد صبر خواهرت پاره گریبان می کنم
وقت نوحه یاد غارت کردن پیراهنم
یاد عریانی تو پیراهن از تن می کنم
گرچه لطمه می زنم یاد رخ آیینه ها
لطمه های من کجا و سیلی از دشمن کجا
تازه سیلی بی هوا باشد زمین هم می زند
تازه بر حوریه باشد برگ گل را می کند
روز عاشورا حدود ساعت سه کربلا
کاش از روضه رود تابوت من بر شانه ها
#سیاهپوشان
#محرم_۱۴۰۵
#علی_ذوالقدر
@hadithashk | 223 |
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
