حدیث اشک
کانال رسمی سایت"" حدیث اشک"" اشعار اهل بیت http://hadithashk.com شعر مذهبی . . . لطفا درخواست تبلیغات نکنید ایتا @hadithashk اینستاگرام: www.instagram.com/hadith_ashk ارتباط با ادمین @asgharpoor53 @hadithashk_admin لطفا درخواست تبلیغات نکنید
显示更多📈 Telegram 频道 حدیث اشک 的分析概览
频道 حدیث اشک (@hadithashk) 波斯语 语言赛道中的 是活跃参与者。目前社区聚集了 15 136 名订阅者,在 宗教与灵性 类别中位列第 5 737,并在 伊朗 地区排名第 21 585 位。
📊 受众指标与增长动态
自 невідомо 创建以来,项目保持高速增长,吸引了 15 136 名订阅者。
根据 11 六月, 2026 的最新数据,频道保持稳定运转。过去 30 天订阅人数变化为 172,过去 24 小时变化为 10,整体触达仍然可观。
- 认证状态: 未认证
- 互动率 (ER): 平均受众互动率为 5.52%。内容发布后 24 小时内通常能获得 1.82% 的反应,占订阅者总量。
- 帖子覆盖: 每篇帖子平均可获得 835 次浏览,首日通常累积 275 次浏览。
- 互动与反馈: 受众积极参与,单帖平均反应数为 2。
- 主题关注点: 内容集中在 hadithashk.com, کس, موسی, زهرا, مرتضی 等核心主题上。
📝 描述与内容策略
作者将该频道定位为表达主观观点的平台:
“کانال رسمی سایت"" حدیث اشک""
اشعار اهل بیت
http://hadithashk.com
شعر مذهبی
.
.
.
لطفا درخواست تبلیغات نکنید
ایتا
@hadithashk
اینستاگرام:
www.instagram.com/hadith_ashk
ارتباط با ادمین
@asgharpoor53
@hadithashk_admin
لطفا درخواست تبلیغات نکنید”
凭借高频更新(最新数据采集于 12 六月, 2026),频道始终保持新鲜度与高覆盖。分析显示受众积极互动,使其成为 宗教与灵性 类别中的关键影响点。
数据加载中...
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 12 六月 | +6 | |||
| 11 六月 | +11 | |||
| 10 六月 | +12 | |||
| 09 六月 | +7 | |||
| 08 六月 | +8 | |||
| 07 六月 | +4 | |||
| 06 六月 | +9 | |||
| 05 六月 | +18 | |||
| 04 六月 | +14 | |||
| 03 六月 | +8 | |||
| 02 六月 | +9 | |||
| 01 六月 | +14 |
| 2 | 1_27773969554 (1).pdf | 835 |
| 3 | 1_27773969554.pdf | 1 |
| 4 | از کنج ضریحت می ناب آمده بیرون
یک شهر به دنبال شراب آمده بیرون
قرآن خدا ظرفیتت را که ندارد
از این جهت اسمت ز کتاب آمده بیرون
من دست خودم نیست به دنباله ی اسمت
هو حق مدد از دل به شتاب آمده بیرون
آن کس که تو را دوست ندارد به یقین از
یک دامن ناپاک و خراب آمده بیرون
اوصاف تو اوصاف خداوند، از این روست
معنای خدایی ز حجاب آمده بیرون
شمشیر به دست تو به رقص آمده مولا
انگار که از عرش شهاب آمده بیرون
با نادعلی ذات تو لو رفت یقیناً...
دیدیم خدا را به جواب آمده بیرون
ای کاش بمیریم همین بس که شنیدیم
دستان تو با ظلم طناب آمده بیرون
#محمود_شهرستانی | 1 158 |
| 5 | قلب او مملو از رحمت بی حد شده بود
عشق او با پسرش نیز زبانزد شده بود
سکناتی نبوی و جلواتی علوی
اکبرش عین علی عین محمد شده بود
چشم ها دلکش و اَبروی کمانش دلجو
صورتش گندمی و موش مُجعد شده بود
دُرّ و یاقوت علی اصغر و سجاد اما
به رکابش علی اکبر چو زیر جد شده بود
به سیادت نبوی و به کرامت حسنی
به شجاعت چو ابالفضل سرآمد شده بود
بد به حال پدری که پسرش بد افتاد
از زمین خوردن او حال حرم بد شده بود
مثل یک قالی خوش نقش که افتاده به خاک
لشکر از هر جهتی از بدنش رد شده بود
یک علی در بغلش چند علی دور و برش
پدری بین پسرهاش مردد شده بود
خواهشی کرد بگو بار دگر بابا جان
نیزه بین دهن و حلق علی سد شده بود
خیز تا عمه نیاید وسط حرمله ها
تا که آمد به خودش آنچه نباید شده بود
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#سید_حسین_صمدی
@hadithashk | 1 007 |
| 6 | سوزانده داغت قلب دنیا را علی اکبر
یک مرتبه دیگر بگو بابا علی اکبر
ایراد چشمم هست یا که واقعا پخشی
اینجا علی،آنجا علی،هرجا علی اکبر
من یک علی راهی میدان کردم و حالا
دارم میان معرکه صدها علی اکبر
هر تکه ات را یک نفر میداد بر دستم
آخر علیِ اصغر است این یا علی اکبر
چیدم کنار هم تورا چندین هجا کم بود
قاطی شدی با رمل این صحرا علی اکبر
با یک عبا که پیکرت تشییع نخواهد شد
کی جا شود در کوزه ای دریا علی اکبر
ای خَلقاً و خُلقاً نبی یک لشکری آمد
بر روی صحن پیکرت با پا علی اکبر
پهلو و فرقت هردوتا باهم شکست آخر
هم مرتضی هستی و هم زهرا علی اکبر
دنیای من افتاده زیر پای یک لشکر
بعد از تو دیگر اُف بر این دنیا علی اکبر
من آبرویم می رود گر بر نخیزی تو
عمه رسیده بین این اعدا علی اکبر
#شعر_شهادت_حضرت_علی_اکبر_ع
#سید_حسین_صمدی
@hadithashk | 827 |
| 7 | ای فدای چشمهایت جان من
دین من! ایمان من!قرآن من!
ای مسیحای قدیمِ روح من
تکیه بر نیزه مزن ای کوه من
خیمه را آتش زدی با گریه هات
زینب و ایل و تبار من فدات
ناله ی غربت نزن شاه الست
جای هفتاد و دوتن زینب که هست!
نه نگو! ای شاه جان مادرت
دوغلام آورده ام در محضرت
این دوتا نذرِ ادای زینبند
این دوتا گلدسته های زینبند
جای لالا شب به شب با شور و شین
خوانده ام در گوششان جانم حسین
وقفشان کردم برای پنج تن
هردوتا عبدالحسین عبدالحسن
مویشان جاروی خاک پای تو
دستشان بر دامن سقای تو
نه فقط دو دسته گل دادم برات..
جان عبدالله جعفر هم فدات
عشق را با هر نشان دیدن خوش است
مثل تو داغ جوان دیدن خوش است
دوست دارم پیش پایت خم شوند
مثل اکبر اربا اربا هم شوند
فکر کردی زار و گریان میروم؟
بعد از ازینها خود به میدان میروم!
روضه های تو برای زینب است
تو نرو!گودال جای زینب است
این دو جان دادند جانا دم مزن
خم به ابرویت نیاور خواهشا
بعد ازین چون حرف شام و معجر است..
بی پسر بودن برایم بهتر است
#فرزندان_حضرت_زینب
#شعر_شهادت_دو_طفلان_حضرت_زینب_س
#محرم_۱۴۰۵
#سید_پوریا_هاشمی
@hadithashk | 720 |
| 8 | سپاهم بودی
چشم تو دیدم و چشم تر من ،ریخت به هم
حال با وضع سر تو سر من ریخت به هم
نه علمدار سپاهم ، که سپاهم بودی
تا تو پاشیده شدی لشگر من ریخت به هم
مادرم امده بالای تن بی دستت
از به هم ریختنت ، مادر من ریخت به هم
قبل از آنی که تنم زیر سم اسب رود
از تماشای تنت ، پیکر من ریخت به هم
صحبت از معجر زینب شده ،از جا برخیز
حرف معجر شده و خواهر من ریخت به هم
بی تو ناموس مرا ، در ملاءعام برند
غیرت الله ببین ، دختر من ریخت به هم
محمود اسدی
#شعر_شهادت_حضرت_ابوالفضل_العباس #شعر_شهادت_حضرت_سقا #شعر_شهادت_حضرت_قمر_منیر_بنی_هاشم #شعر_نهم_محرم #محمود_اسدی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 | 739 |
| 9 | لب تشنه از فرات گذشتی
هرم عطش که اهل حرم را دچار کرد
آثار زخم را به جگر آشکار کرد
شیری گرفت در کف خود جان مشک را
اسبی دوید و صاحب خود را سوار کرد
آنقدر نافذ است نگاهش که با نگاه
هر کس که در مقابلش آمد شکار کرد
فریاد می کشید یکی در میان جمع
از دست چشم های تو باید فرار کرد
از هیبت تو لرزه به جان ستم نشست
زینب به این دلاوریت افتخار کرد
لب تشنه از فرات گذشتی، برای تو
حتی فرات گریه ی بی اختیار کرد
دشمن که دید از پس تو بر نیامده
دور تو را گرفت و هوا را غبار کرد
زوزه کشان نشست و نگاه تو را گرفت
تیری که قلب فاطمه را داغدار کرد
ناباورانه از سر بازو بریده شد
دستی که نهر علقمه را بی قرار کرد
پشتم شکست و ماه دچار خسوف شد
طوفان گرفت و روز مرا شام تار کرد
ای ماه من امید به خیمه رسیدنت
یک دشت را به راه تو چشم انتظار کرد
داغ تو بُرد پشت و پناه رقیه را
دیگر نپرس با دل زینب چه کار کرد
در دست ها به جای النگو طناب شد
از گوش ها نصیب عدو گوشوار کرد
هادی ملک پور
#شعر_شهادت_حضرت_ابوالفضل_العباس #شعر_شهادت_حضرت_سقا #شعر_شهادت_حضرت_قمر_منیر_بنی_هاشم #شعر_نهم_محرم #هادی_ملک_پور
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 | 590 |
| 10 | یا ابالفضل العباس(ع)
فرات از عطشت فصل خشکسالی بود
تویی که آینهی جان تو زلالی بود
چه شد فرات نشد زائر لب خشکت؟
نگاه ملتهبش سال ها سوالی بود
کدام چشم لبت را شنید و گریه نکرد؟
چقدر چشمه جوشان در آن حوالی بود
چگونه آب نشد از خجالتت خورشید
شبی که ماه ز داغ غمت هلالی بود
چه دستها که در آن التماس پر میشد
چه اشکها که به دنبال مشک خالی بود
شکست قلب تمام کبوتران حرم
پس از عروج تو وقت شکستهبالی بود
محمد حسن بیات لو
#شعر_شهادت_حضرت_ابوالفضل_العباس #شعر_شهادت_حضرت_سقا #شعر_شهادت_حضرت_قمر_منیر_بنی_هاشم #شعر_نهم_محرم #محمد_حسن_بیات_لو
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 | 543 |
| 11 | عمو عباس(ع)
از طایفهی عصمت و از نسل غدیری
دریای رفیعی وسط خاک کویری
پر کرده خدا از کرمت توبره اش را
هرگاه به باب تو رسیدست فقیری
ای برق نگاه تو اماننامهی عالم
هیهات امانی ز یزیدان بپذیری
آن آب که میریخت ز مشک تو در آن دشت
تا پهلوی صدیقه نشان داد مسیری
صدبار بمیرم متحیر شدنت را
تا زخم به مشک تو رساندند به تیری
بی دست شوی فرق سرت را که بکوبند
خود بهتر از آن است که از شرم بمیری
هنگام نزول تو جهان غرق تماشاست
لبریز نگاه است زمین خوردن شیری
آن دم که نوشتند علمدار نیامد
کردند به تن دخترکان رخت اسیری
قنداقه نیاز است به آن پیکر کوچک
بیهوده نگردید به دنبال حصیری
سید محمد حسین حسینی
#سید_محمد_حسین_حسینی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 | 476 |
| 12 | عطش کودک تو آبم کرد
عطش کودک تو آبم کرد
لب خشک علی کبابم کرد
مشک پاره ؛ نگاه اهل حرم
به خدا از خجالت آبم کرد
ای برادر بیا مرا دریاب
مادر تو پسر خطابم کرد
رویم آیینه ی جمال تو بود
حرمله با سه شعبه قابم کرد
قمر خون گرفته ی حرمم
طلعت رویت آفتابم کرد
گفتم ای مشک تا خیام بیا
قطره قطره ولی جوابم کرد
پس بریده بریده می گویم
آب شرمنده ی ربابم کرد
از دعای مجیب پر بودم
دستم افتاد و مستجابم کرد
شدت تیرها و ضرب عمود
بر نگین زمین رکابم کرد
آمدی و نشد که برخیزم
نه تکانم نده که می ریزم
محمد حسن بیات لو
#شعر_شهادت_حضرت_ابوالفضل_العباس #شعر_شهادت_حضرت_سقا #شعر_شهادت_حضرت_قمر_منیر_بنی_هاشم #شعر_نهم_محرم #محمد_حسن_بیات_لو
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 | 372 |
| 13 | تشنه لب افتاده ای
در پیش آب تشنه لب افتاده ای چرا
مانند آب از لب تو در خجالتم
در زیر دست و پا مانده دست و پای تو
بعد از تو من غریب شوم بی حمایتم
از من کمر شکست ابالفضل داغ تو
دیگر نمانده تاب و توان نیست طاقتم
منت کشیدم آب بگیرم ولی نشد
خندیده است لشگر دشمن به صحبتم
من را ببخش دست تو را بوسه کم زدم
میبوسم آن قَدَر که رسیده ست نوبتم
خوشحال میشوم که صدایم کنی حسین
بر من بگو برادر و بنگر به صورتم
وقتی که نیستی بخدا شیر میشود
خواهد شکاند بعد تو این شمر حرمتم
بهمن ترکمان
#بهمن_ترکمان #شعر_شهادت_حضرت_ابوالفضل_العباس #شعر_شهادت_حضرت_سقا #شعر_شهادت_حضرت_قمر_منیر_بنی_هاشم #شعر_نهم_محرم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 | 467 |
| 14 | عمو عباس(ع)
باران که می بارد پریشانم
حال خودم را خوب می دانم
ابری ترین باران پنهانم
من روضه خوانم روضه می خوانم
در بین ساحل موج غم افتاد
در علقمه مشک و علم افتاد
دستی قلم نذر حرم افتاد
همناله با ذکر عمو جانم
بغضی میان هر گلو لرزید
در دست ساقی تا سبو لرزید
با العطش قلب عمو لرزید
من هم به فکر داغ طفلانم
تا بر سر فرقش عمود آمد
روی لبش ذکر سجود آمد
از خیمه ها تا بوی دود آمد
فریاد زد میسوزد این جانم
روی زمین بال و پرش می ریخت
ذره به ذره پیکرش می ریخت
با تیرها چشم ترش می ریخت
یاد خسوف ماه تابانم
با سوز آهی آتشین از راه
همناله با امّ البنین از راه
زهرا رسیده دلغمین از راه
مادر رسید و دید گریانم
در گریه ام گل کرد لبخندم
وقتی به من می گفت `فرزندم”
خود را به پای مادر افکندم
از راه آمد عید قربانم
نور خدا دست هوَس افتاد
شیر حرم کنج قفس افتاد
عباس آخر از نفس افتاد
دیگر چه شد شاعر ؟؟ نمی دانم
اسماعیل شبرنگ
#اسماعیل_شبرنگ #شعر_شهادت_حضرت_ابوالفضل_العباس #شعر_شهادت_حضرت_سقا #شعر_شهادت_حضرت_قمر_منیر_بنی_هاشم #شعر_نهم_محرم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 | 391 |
| 15 | ابوفاضل(ع)
خواست در دایره ی عشق قدم بر دارد
جای شمشیر قرار است علم بر دارد
تا که اندوه ز رخسار حرم بر دارد
وای از آن لحظه اگر تیغ دو دم بر دارد
خواهری نادعلی توشه ی راهش میکرد
دور شد از حرم و شاه نگاهش میکرد
نور چشمش خبر از صولت پیغمبر داشت
هیبتش ارثیه از هیمنه ی حیدر داشت
تیغ ابروی کجش شاکله ی خنجر داشت
او که در کرب وبلا منصب آب آور داشت
نه فقط صحبتی از عشق فراتر دارد
جگری با جگر شیر برابر دارد
این ” اذا زلزلت ُ ” صاعقه ی مرکب اوست
تک یل کرب وبلا شمه ای از منصب اوست
راز ” والیل ” به گیسوی سیاه ِ شب اوست
سایه اش سایه ی امن حرم زینب اوست
کربلا پُر شده از عطر گل یاس اینبار
حیدری آمده در قامت عباس اینبار
مرگ بر چهره این قوم تبسم میکرد
دشمنش تکیه ی بر تیغ توهم میکرد
مثل دریا دلش از ترس تلاطم میکرد
راه برگشتن خود را به عقب گم میکرد
تن آهو به تن شیر نخورده ست هنوز
دست بر قبضه ی شمشیر نبرده ست هنوز
باد در سلسله ی موی سر یار افتاد
دشت در سیطره ی چشم علمدار افتاد
یاد صفین که در خاطر اشرار افتاد
دشمن از ترس به یکباره به اقرار افتاد
پلک برهم بزند کوه به هم میریزد
کار صد لشکر انبوه به هم میریزد
رفت تا عرصه بر آن بی صفتان تنگ کند
برملا چهره ی این مردم صد رنگ کند
عشق را با ادب خویش نماهنگ کند
وای از آن لحظه اگر ثانیه ای جنگ کند
کاش شالوده ای از جنگ میسّر میگشت
در دل معرکه شاید که ورق بر میگشت
چهره از آتش این عشق برافروخته بود
آب را با غم و اندوه در آمیخته بود
دلش از سردی وازلطف کمش سوخته بود
او که درس ادب از مادرش آموخته بود
نه فقط علقمه محو قد وبالایش ماند
آب هم پشت دَر بسته لبهایش ماند
آمده با قدح آب حرم بر گردد
شب تاریک حرم باز منوّر گردد
لب خشکیده ی یک عنچه معطّر گردد
کاش آن وعده ی دیدار میسّر گردد
چهره از آتش این عشق برافروخته بود
مادری چشم به بیرون حرم دوخته بود
جاری از کنج لبش بانگ اناالحق میشد
باد سردر گمِ از حرکت بیرق میشد
در فضا عطر گل یاس معلق میشد
داشت آن وعده به اطفال محقق میشد
ناگهان اشک ز جبریل امین ریخته شد
همه دار وندارش به زمین ریخته شد
دور از چشم برادر قمری ریخت به هم
تکه تکه زتنش بال و پری ریخت به هم
تا که افتاد زمین فرق سری ریخت به هم
مادری آه کشید و جگری ریخت به هم
#شعر_شهادت_حضرت_ابوالفضل_العباس #شعر_شهادت_حضرت_سقا #شعر_شهادت_حضرت_قمر_منیر_بنی_هاشم #شعر_نهم_محرم #مجید_قاسمی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 | 405 |
| 16 | صبر تو اقبال قشنگی ست
لب تشنگی و صبر تو اقبال قشنگی ست
دریا که به دریا برسد حال قشنگی ست
درهر قدمی طالع و تقدیر به هم خورد
دریا نگران بود ولی عشق رقم خورد
میخواست به عالم برساند خبر آب
در حسرت یک بوسه بسوزد جگر آب
دستی به سر آب زد ، از اوگله ها کرد
از طعنه شمر و شبث و حرمله ها کرد
هیهات ، حرم در خطر دشنه بماند
حیف است تو باشی و حرم تشنه بماند
سر زد به لبش آهی و با اشک سخن گفت
از روی دلش رد شد و با مشک سخن گفت
سرگشته و حیرانی وبی تاب تر از قبل
سیراب شده قلب تو سیراب تر از قبل
در بحث وفای من و تو حرف زیاد است
این حرص تو در خوردن آب خارق العاده است
این علقمه هرچند به چنگال امیه ست
یک جرعه ی در سینه ی تو حقّ رقیه ست
ترس از سر جان در دل هنگامه نداریم
ای مشک نیازی به امان نامه نداریم
با مشک سخن گفت و سخن گفت و سخن گفت
از لحظه ی جنگیدن و آماده شدن گفت
دروازه ی دل وا شد و احساس غزل کرد
او را عوض کودک شش ماهه بغل کرد
برخاست که راهی بشود جانب خورشید
انداخته بر دوشِ خودش کوهی از امید
یکباره در آن همهمه ی قوم تبهکار
افتاد زمین دست علم گیر علمدار
در حلقه ی آن لشکر کفتار کمین خورد
یک سو علم و سوی دگر دست زمین خورد
تا مشک ز دور و برش احساس خطر کرد
خود را سپر سینه ی سوزان قمر کرد
با تیر به چشمان ترش سرمه کشیدند
ای وای که از مشکِ حرم جامه دریدند
می رفت که یک حربه کاری زدن ای وای
بر فرق سرش ضربه کاری زدن ای وای
در علقمه هم معجزه از سمت عصا شد
با ضرب عمودی وسط نیل دو تا شد
دیدند به خون ماه دل آرای عرب را
از عرش فرود آمدنِ کوه ادب را
اطراف ضریح بدنش هلهله ها شد
از یک قدمی سوی تنش تیر رها شد
یک عده به تسویه حساب آمده بودند
غارتگری حضرت آب آمده بودند
در زیر قدمها تن شمشاد به هم ریخت
تا گفت ” اخا” کلبه ی بیداد به هم ریخت
آئینه ی دل گشت خراشیده و در هم
یا رب ! چه کند باسر پاشیده و درهم
شادابی و عطری به گل یاس نمانده
چیزی دگر از پیکر عباس نمانده
این صوت غم انگیز که بر خُلد برین خورد
زینب وسط خیمه ی زنها به زمین خورد
یک لحظه سراسیمه وحیرت زده شد ، آه
برنیزه به پهلو سر غیرت زده شد ، آه
مجید قاسمی
#شعر_شهادت_حضرت_ابوالفضل_العباس #شعر_شهادت_حضرت_سقا #شعر_شهادت_حضرت_قمر_منیر_بنی_هاشم #شعر_نهم_محرم #مجید_قاسمی
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 | 411 |
| 17 | یا ابالفضل العباس(ع)
فارغ ز هر حدیث و جدا از روایتی
دلدادگیِ من به تو دارد حکایتی
بی قیمتم ز پیش تو جایی نمیروم
لایمکن الفرار از این عشق قیمتی
من را بزن به نازِ جماعت می ارزد این
سوگند میخورم که ندارم شکایتی
بی دست هم بغل کنی ام ، ذوق میکنم
عباس مهربان من اوج لطافتی
من توبه میکنم که تو تحویل گیری ام
تنبیه اگر که هست ببر کنجِ خلوتی
ای صبح روزگار ببر با خودت مرا
از لا به لای واهمه ی شام ظلمتی
تا زیر مشک سر در صحنت بِکِش مرا
من را ببر زیارت اگر نیست زحمتی
نه قسمت است نه همت ، زیارتت
همیّشه گفته اند به ما ، هست دعوتی
ما میرویم کرب و بلا هم به خرج تو
ام البنین سفارشمان کرده نوبتی
رسم است روز مزد همین روز آخر است
دارد گدا برای تقاضاش فرصتی
ما گیر حاجتیم و تویی گیر نیزه ها
لعنت به قلب حرمله ی پست لعنتی
دندان نگیر مشک که با تیر میزنند
بر سینه ی تو مشک حرم را به راحتی
پای تو گیر کرده میان رکاب اسب
ای بر زمین کشیده شده ! در وخامتی
افتاده است نیزه به جان تنت چرا
پاشیده است جسم تو ، هر گوشه قسمتی
تو اولین کسی که به خیمه نیامدی
ماندی به زیر دست همین قومِ غارتی
بالا بلندِ لشکرِ زینب ! بلند شو
اصلا بگو چرا تو به این قد و قامتی
بالای نیزه چشم ببندی قبول نیست
همراه بانوان حرم در اسارتی
مویت سفید میشود اما حلال کن
تو هم کنار طشت ، به بزم جسارتی
علیرضاوفایی خیال
#شعر_شهادت_حضرت_ابوالفضل_العباس #شعر_شهادت_حضرت_سقا #شعر_شهادت_حضرت_قمر_منیر_بنی_هاشم #شعر_نهم_محرم #علیرضاوفایی_خیال
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 | 317 |
| 18 | امید عالم
باید همیشه رو کند کل توانش را
عاشق کف دستش گرفته است جانش را
من را بغل کن که ندارم میل به دنیا
بین بغل پیدا کند عاشق جهانش را
اینکه ندیده دوستت دارم خودش راز است
پس خواندنی تر میکند قطعا رُمانش را
یک روز می آید من و تو چای مینوشیم –
-گرچه یقین دارم … نمیدانم زمانش را
ما را به زیر مشک بالای حرم بستند
دادند به دست ابوفاضل عنانش را
با کوله باری که ندارم آمدم … گفتند :
ام البنین گردن گرفته دوستانش را
امید عالم ! نا امیدی نیست در کارت
نذریِ تو پس داده خیلی امتحانش را
یکبار شرمنده شدی دیگر نخواهی شد
وقت گریز است و بده حالا زبانش را
تیری که بر مشک تو خورده کشت اصغر را
پر کرده جای آب ، خون کل دهانش را
حالا ببین که پشت هم چرخانده با حسرت
دور دهانش از سر عادت زبانش را
شمر است و فریادی که دور خیمه ها میزد
زینب که داد از است دیگر سایبانش را
رنگ رقیه ریخت وقتی ریخت آب مشک
با نیزه ها بردند عموی مهربانش را
کلثوم حالا خاک میریزد سرش وقتی
بر خاک ها افتاده دیده آسمانش را
تیرش به تو خورده ولی از بخت بد حالا
این حرمله کوبید بر زن ها کمانش را
یک پیر مرد دست تنها ، این همه لشکر
دارد ببین دلواپسیِ کاروانش را
تنها فرستادی حرم را ، خیز و نفرین کن
بزم عبیدالله و چوب خیزرانش را
علیرضاوفایی خیال
#شعر_شهادت_حضرت_ابوالفضل_العباس #شعر_شهادت_حضرت_سقا #شعر_شهادت_حضرت_قمر_منیر_بنی_هاشم #شعر_نهم_محرم #علیرضاوفایی_خیال
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 | 407 |
| 19 | از بس که دارد آبرو پیش خدا دستش
محشر شفاعت میکند از انبیا دستش
عالَم زده دستان خود بر دامن آنکه
شد جایگاه بوسهی دست خدا دستش
اصلا چرا باید به دست دیگری رو زد
وقتی که دستم را گرفته بارها دستش
با دست خالی زائر از صحنش نخواهد رفت
حتی مسیحی را کند حاجت روا دستش
از گونهی خیس محبان سر کویش
در بزم روضه جمع کرده اشک را دستش
شد کاشف الکربِ حسینِ فاطمه چشمش
شد حامل پرچم به دشت کربلا دستش
دست از برادر بر نخواهد داشت یک لحظه
حتی ابوفاضل اگر باشد جدا دستش
ای کاش میشد آب را تا خیمه میبردیم
این بود تنها آرزوی هر دوتا دستش
من از مقام دست هایش خوب فهمیدم
از پشت سر شمشیر خورده بی هوا دستش
بسته نمیشد دستهای خواهرش زینب
از تن نمیافتاد اگر آقای ما دستش
تا لحظهی آخر نگاه او به مشکش بود
اصلا نفهمیده که افتاده کجا دستش
پیچید در ارض و سما وَيْلِي عَلَى شِبْلِي
در لا به لای نخل ها افتاد تا دستش
آن قبر کوچک میدهد بوی تبر خوردن
نذر حسین ابن علی شد چشم.. پا.. دستش..
گروه شعر یا مظلوم
#شعر_شهادت_حضرت_ابوالفضل_العباس #شعر_شهادت_حضرت_سقا #شعر_شهادت_حضرت_قمر_منیر_بنی_هاشم #شعر_نهم_محرم #گروه_شعر_یا_مظلوم
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 | 342 |
| 20 | آه از برادری که پراکنده دیده ام
با گریه تا به علقمه از بس دویده ام
مثل دل شکسته کنارت تپیده ام
گریه امان نداد که بهتر ببینمت
آه از برادری که پراکنده دیده ام
یک عمر سر به زیر نشستی کنار من
حالا منم که سر به خجالت کشیده ام
دنبال غارت حرمند و ندیده اند
غارت زده منم که تو را داغ دیده ام
ای دست و دل بریده ز دنیا نگاه کن
از بس صدای خنده شنیدم بریده ام
پاشو گره گشا گره افتاده در حرم
من حرف گوشواره و غارت شنیده ام
هر نیزه یک هجای تو را قطعه قطعه کرد
مصرع به مصرع است تنت ای قصیده ام
وحید عظیم پور
#شعر_شهادت_حضرت_ابوالفضل_العباس #شعر_شهادت_حضرت_سقا #شعر_شهادت_حضرت_قمر_منیر_بنی_هاشم #شعر_نهم_محرم #وحید_عظیم_پور
لینک در سایت 🌹HadithAshk.com🌹 | 288 |
现已上线!2025 年 Telegram 研究 — 年度关键洞察 
