شعر و متون عربی معاصر
📈 Analytical overview of Telegram channel شعر و متون عربی معاصر
Channel شعر و متون عربی معاصر (@sherarabimoaser) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 13 282 subscribers, ranking 2 847 in the Books category and 24 396 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 13 282 subscribers.
According to the latest data from 06 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -32 over the last 30 days and by -10 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 17.73%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 5.58% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 2 355 views. Within the first day, a publication typically gains 741 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 26.
- Thematic interests: Content is focused on key topics such as زبان, شعر, #آدونیس, اثر, وقت.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“لینک اولین پست
https://t.me/sherarabimoaser/4”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 07 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Books category.
Data loading in progress...
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 07 September | +3 | |||
| 06 September | 0 | |||
| 05 September | +1 | |||
| 04 September | 0 | |||
| 03 September | +3 | |||
| 02 September | +3 | |||
| 01 September | 0 |
| 2 | لستُ غيمة..
لكنني كلما حادثتك بقلبي..
أهْطِلُ مطراً..
ابر نیستم
اما هر بار که با قلبم با تو سخن بگویم
باران میبارم..
#لقائلة
#غفران_عبیات
📚:Asma_abyat | 734 |
| 3 | سامحيني، واغفري لي هذا الجُرم العظيم؛ جُرم الحب حين يتجاوز حدوده، فتُرتكب باسمه أرقُّ الجرائم، ثم يُقتصّ له من القلب لا من صاحبه. فلا تندهشي إن ناديتكِ يوماً: «حبيبتي»؛ فبعض الكلمات لا تُقال، بل تنفلت من أعمق مواضع القلب حين يعجز الصمت عن حملها.
كثيرون أولئك الذين يعاملون قلوبهم كأنها ماءٌ سرعان ما يتبخّر، أو نارٌ لا بدّ من إخمادها. غير أنّ عوارض الزمن تثقل أرواحهم، فتحول بينهم وبين الإصغاء إلى نداءاتهم الخفيّة، وتطفئ في داخلهم تلك الرغبة الفطرية في الحبّ والبوح.
أما أنا، فلست مثلهم، ولا أشبه سائر الناس. فقد أودعتُ في قلبي كل ما منحَتني إيّاه الصدفة، وما خطّه لي المصير، وما وهبتني الطبيعة من عاطفةٍ وخيال. وها أنا ذا أحاول أن أُخرج قلبي العنيد، الغامض، من عزلته الطويلة، وأن أرسله إليكِ كما تُرسل الطيورُ رسائلها عبر المسافات؛ وهذه الفكرة لا تفارقني منذ زمن بعيد.
أريد أن أتخذ هيئةَ حمرةٍ خجلى تستقرّ على وجنتيكِ، أو سواداً حالماً ينساب بين خصلات شعركِ، أو همسةً خفيّةً تسكن قرب قلبكِ ولا ترحل. أريد، بأيّ صورةٍ كانت، أن أكون شيئاً منكِ؛ أثراً صغيراً لا يراه سواكِ، لكنه يذكّركِ بي كلما مرّ طيف الحبّ في خاطركِ.
مرا ببخش و این جرم بزرگ را بر من خرده مگیر؛ جرم عشق، آنگاه که از حدود خویش فراتر میرود، و به نام آن لطیفترین جرمها رخ میدهد و سپس کیفرش را از دل میکشند، نه از صاحبِ آن. پس اگر روزی تو را «دلبرم» خطاب کردم، شگفتزده نشو؛ بعضی واژهها بر زبان جاری نمیشوند، بلکه از ژرفترین جای دل درمیروند، آنگاه که سکوت دیگر توانِ بر دوش کشیدنشان را ندارد.
بسیارند کسانی که با دلهایشان چنان رفتار میکنند که گویی آباند و بهزودی بخار میشوند، یا آتشی که باید خاموشش کرد. اما عارضههای زمانه بر روحشان سنگینی میکند و آنان را از گوش سپردن به نداهای پنهان خویش بازمیدارد؛ تا آن میل طبیعی به عشق و اعتراف را نیز در درونشان خاموش کنند.
من اما از آنان و از همهی مردم جدا هستم. هرچه اتفاقهای تصادفی، سرنوشت و طبیعت به من بخشیدهاند، در قلبم به امانت نهادهام. اکنون میکوشم دلِ سرکش و ناشناختهام را از انزوای دیرینهاش بیرون بکشم و به سوی تو بفرستم؛ چنانکه پرندگان نامههای خود را از فراسوی فاصلهها میفرستند. این خیال و رویاپردازی، مدتهاست که ذهن مرا رها نمیکند.
میخواهم به هیئتِ سرخیِ فروتنی درآیم و بر گونههایت بنشینم، یا به رنگِ سیاهیِ خیالانگیزی بدل شوم که در میان گیسوانت جاری است، یا زمزمهای پنهان باشم که در کنار قلبت سکنی گزیند و هرگز کوچ نکند. میخواهم، به هر صورتی که باشد، چیزی از وجود تو شوم؛ اثری کوچک که جز تو کسی آن را نبیند، اما هر بار که سایهی عشق از خاطرت بگذرد، تو را به یاد من بیندازد.
#روز_نوشت
به تقلیدِ یکی از نامههای #نیما_یوشیج
#نامهها
#محمد_حمادی
@sherarabimoaser | 1 457 |
| 4 | إلى إحداهن..
سامحيني، واغفري لي هذا الجُرم العظيم؛ جُرم الحب حين يتجاوز حدوده، فتُرتكب باسمها أرقُّ الجرائم، ثم يُقتصّ لها من القلب لا من صاحبه. فلا تندهشي إن ناديتكِ يومًا: «حبيبتي»؛ فبعض الكلمات لا تُقال، بل تنفلت من أعمق مواضع القلب حين يعجز الصمت عن حملها.
كثيرون أولئك الذين يعاملون قلوبهم كأنها ماءٌ سرعان ما يتبخّر، أو نارٌ لا بدّ من إخمادها. غير أنّ عوارض الزمن تثقل أرواحهم، فتحول بينهم وبين الإصغاء إلى نداءاتهم الخفيّة، وتطفئ في داخلهم تلك الرغبة الفطرية في الحبّ والبوح.
أما أنا، فلست مثلهم، ولا أشبه سائر الناس. فقد أودعتُ في قلبي كل ما منحَتني إيّاه الصدفة، وما خطّه لي المصير، وما وهبتني الطبيعة من عاطفةٍ وخيال. وها أنا ذا أحاول أن أُخرج قلبي العنيد، الغامض، من عزلته الطويلة، وأن أرسله إليكِ كما تُرسل الطيورُ رسائلها عبر المسافات؛ وهذه الفكرة لا تفارقني منذ زمن بعيد.
أريد أن أتخذ هيئةَ حمرةٍ خجلى تستقرّ على وجنتيكِ، أو سوادًا حالمًا ينساب بين خصلات شعركِ، أو همسةً خفيّةً تسكن قرب قلبكِ ولا ترحل. أريد، بأيّ صورةٍ كانت، أن أكون شيئًا منكِ؛ أثرًا صغيرًا لا يراه سواكِ، لكنه يذكّركِ بي كلما مرّ طيف الحبّ في خاطركِ.
مرا ببخش و این جرم بزرگ را بر من خرده مگیر؛ جرم عشق، آنگاه که از حدود خویش فراتر میرود، و به نام آن لطیفترین جرمها رخ میدهد و سپس کیفرش را از دل میکشند، نه از صاحبِ آن. پس اگر روزی تو را «دلبرم» خطاب کردم، شگفتزده نشو؛ بعضی واژهها بر زبان جاری نمیشوند، بلکه از ژرفترین جای دل درمیروند، آنگاه که سکوت دیگر توانِ بر دوش کشیدنشان را ندارد.
بسیارند کسانی که با دلهایشان چنان رفتار میکنند که گویی آباند و بهزودی بخار میشوند، یا آتشی که باید خاموشش کرد. اما عارضههای زمانه بر روحشان سنگینی میکند و آنان را از گوش سپردن به نداهای پنهان خویش بازمیدارد؛ تا آن میل طبیعی به عشق و اعتراف را نیز در درونشان خاموش کنند.
من اما از آنان و از همهی مردم جدا هستم. هرچه اتفاقهای تصادفی، سرنوشت و طبیعت به من بخشیدهاند، در قلبم به امانت نهادهام. اکنون میکوشم دلِ سرکش و ناشناختهام را از انزوای دیرینهاش بیرون بکشم و به سوی تو بفرستم؛ چنانکه پرندگان نامههای خود را از فراسوی فاصلهها میفرستند. این خیال و رویاپردازی، مدتهاست که ذهن مرا رها نمیکند.
میخواهم به هیئتِ سرخیِ فروتنی درآیم و بر گونههایت بنشینم، یا به رنگِ سیاهیِ خیالانگیزی بدل شوم که در میان گیسوانت جاری است، یا زمزمهای پنهان باشم که در کنار قلبت سکنی گزیند و هرگز کوچ نکند. میخواهم، به هر صورتی که باشد، چیزی از وجود تو شوم؛ اثری کوچک که جز تو کسی آن را نبیند، اما هر بار که سایهی عشق از خاطرت بگذرد، تو را به یاد من بیندازد.
#روز_نوشت
به تقلیدِ یکی از نامههای #نیما_یوشیج
#نامهها
#محمد_حمادی
@sherarabimoaser | 1 |
| 5 | أَيا وَيحَ قَلبي مَنْ بِهِ مِثْلُ ما بِيا!
ای وایِ دلم،
کیست که او را
همچو من دردی هست؟
قيس بن المُلوَّح (مجنونِ لیلی)
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser | 1 806 |
| 6 | إنها غريزة الحياة يا صاحبي، لكأن في كل شروق فرصة متجددة لنا نحن المساكين المغلوب على أمرهم، لنرمم ما انكسر بالأمس. نساق نحو الأمل حتى وإن كان ضوئاً خافتاً في أقصى الطريق. نبتسم للتفاصيل البسيطة ونخلق منها سبباً للدفء والاستمرار. ليس لأن كل شيء كما نتمنى، بل لأن في أعماقنا نوراً يرفض الانطفاء. فنصنع من المتاح طوق نجاة، ونمضي قدماً لأننا لا نملك خياراً آخر..
غریزهی زیستن همین است، رفیق. تو گویی در هر سپیدهدمی، فرصتی دوباره زاده میشود برای ما درماندگانِ مغلوبِ روزگار، تا بند زنیم تکههای شکستهی دیروز را.
ما به سوی امید کشانده میشویم؛ حتی اگر کورسویی محو در دوردستهای جاده باشد. به دلخوشیهای ساده لبخند میزنیم و از دلِ آنها، بهانهای برای گرما و ادامهی راه میآفرینیم.
نه از آن رو که همهچیز بر وفق مراد است، بلکه بدان سبب که در اعماق جانمان، نوری است که از خاموشی سر باز میزند. پس از هر آنچه در دسترس است، طناب نجاتی میبافیم و به پیش میرانیم... چرا که ما را چارهای جز این نیست.
#بوح_النهار
#روز_نوشت
#محمد_حمادی
@sherarabimoaser | 2 145 |
| 7 | يا حبيبي الليّل هم ساكت يشبهك!
شب نیز همانند تو ساکت است، عشقم!
#منقول
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser | 2 927 |
| 8 | ماذا يصيرُ العُمر أن لم تكن عيناك
عمر چه میشود، اگر چشمان تو نباشد؟
#لاادري
#غفران_عبیات
📚:Asma_abyat | 1 346 |
| 9 | تَوَسَد دمعته، ثُمَ نَام!
سر به بالین اشک نهاد وُ به خواب رفت!
#أمل_دنقل
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser | 3 719 |
| 10 | No text... | 1 557 |
| 11 | 00:00
قلبي عتيقٌ، عتيقٌ،
ولكنّهُ مثل كلِّ البيوتِ القديمة،
بيتٌ كبير..
------------------
من قدیمیست دلم، آری قدیمی اما،
همچو کلِ خانههایی که قدیمی هستند،
خانهای است بزرگ..
#مظفر_النواب
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser | 4 456 |
| 12 | ليس كلُّ إغلاقٍ حرمانًا بعضُ الأبواب تُغلقُ رحمةً.
هر بستهشدنی محرومیت نیست؛ بعضی درها از سرِ رحمت بسته میشوند..
#غفران_عبیات
📚:Asma_abyat | 1 322 |
| 13 | نمنا بحضن غيرك ليش ترضى بهاي
غيرك مَن علينا وحضنك شكبره
چرا راضی میشوی ما در آغوشِ دیگری بیارامیم؟
چرا دیگری بر ما منّت نهد، وقتی آغوشِ تو اینچنین فراخ است؟
#الگاطع
#غفران_عبیات
📚:Asma_abyat | 253 |
| 14 | به بهانه نهم اوت.. سالروز درگذشت محمود درویش
@sherarabimoaser | 2 325 |
| 15 | لأنكِ بعيدة و مستحيلة
فوضت الريح لتقبيل عنقك.
«چون دوری و دستنیافتنی،
بوسیدنِ گردنت را به باد سپردهام..
#لاادري
#غفران_عبیات
📚:Asma_abyat | 1 234 |
| 16 | و أغار أن يُغرم أحدهم بعينيك.
مجرد التفكير بكِ حياة، فكيف القربُ منكِ.
----------------------
به تو رشک میبرم، مباد که دگری دلباختهی چشمانت شود،
محضِ اندیشیدن به تو، در حکم زندگیست، چه رسد به اینکه نزد تو باشم..
#أحمد_شوقي
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser | 5 680 |
| 17 | 00:00
يا مُسكّني إذا غضبت
وسَكَني إذا تُهت
وسكينتي إذا قَلقت
وساكنتي إذا فَرغت
وسكوني إذا ضُجت
وسكوتي إذا انفجرت
وسِكّتي إذا ضِعت
وسكرتي إذا ما اضنكّت الحالة
وسرّي إذا قُلت
وسريرتي إذا فعلت
ويا سريري إذا نِمت
وسروري بكل الأوقات
ای تسکینبخشِ من آنگاه که خشمگین شوم،
و ای پناه و مأوایِ من آنگاه که سرگشته گردم.
و ای آرامِ جانِ من آنگاه که دلهره گیرم،
و ای همنشینِ خلوتم آنگاه که تهی و تنها شوم.
و ای سکون و ثباتِ من آنگاه که در هیاهو و بیتابی افتم،
و ای سکوتِ من آنگاه که از رنجها لبریز و خروشنده شوم.
و ای راه و طریقتِ من آنگاه که گمگشته گردم،
و ای شور و مستی من آنگاه که روزگار بر من تنگ آید.
و ای رازِ نهانِ من آنگاه که لب به سخن گشایم،
و ای حقیقتِ درونم آنگاه که به کرداری دست یازم.
و ای بسترِ آرامشم آنگاه که به خواب روم،
و ای سرور و شادمانیِ من در تمامیِ لحظات و اوقاتم.
الحسين بن منصور الحلاج
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser | 5 089 |
| 18 | جور مکن جفا مکن، نیست جفا سزای من
لا تَظلِم ولا تَجفُ، فلَيس الجَفاءُ جزائي
#مولانا
تعريب: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser | 3 807 |
| 19 | الجهلُ؛ عمود الطمأنينة!
ندانستنْ؛ ستونِ آسودگیخاطر است!
#النفري
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser | 4 197 |
| 20 | وأَقولُ لنفسي: سيطلع من عَتمتي قَمَرُ..
و به خود میگویم: ماهتابی از دلِ تاریکیام پدیدار آید..
#محمود_درویش
ترجمه: #محمد_حمادی
@sherarabimoaser | 4 414 |
