حلقه تجریش
Open in Telegram
2 401
Subscribers
+224 hours
+167 days
+3930 days
Posts Archive
2 402
🚨 همراهان عزیز سرور سایت دچار مشکلاتی است و مشغول برطرف کردن آن هستیم، امیدواریم ظرف فردا یا پس فردا سایت از نو در دسترس قرار گیرد 🚨
2 402
بخشی از متن: در طول کارزار انتخاباتی ریاستجمهوریاش، دونالد ترامپ وعده داد که یک نامزد ضدجنگ باشد و با افتخار ادعا کرد که برخلاف پیشینیانش، به جنگهای بیپایان پایان خواهد داد و ایالات متحده را از درگیریهای نظامی جدید دور نگه خواهد داشت. با این حال، مسیر ریاستجمهوری او در جهت معکوس پیش رفته است. از گسترش رویاروییهای نظامی در دریای کارائیب تا تشدید جنگ با ایران که از طریق حملات گستردهای آغاز شد که خطر شعلهور کردن یک فاجعه منطقهای وسیعتر را به همراه دارد، حکومت ترامپ بهطور فزایندهای بر زبان و ماشین جنگ متکی بوده است. همانطور که زاخاری باسو[3] در اکسیوس اشاره میکند، «او به هفت کشور حمله کرده [و] حملات هوایی انفرادی بیشتری را در سال ۲۰۲۵ نسبت به چهار سال ریاستجمهوری بایدن صادر کرده است.»
آنچه این لحظه را بهطور خاص نگرانکننده میسازد، تنها خود خشونت نیست، بلکه نحوه صحنهپردازی و تجلیل آن است. با تشدید درگیری با ایران، کاخ سفید ویدئوهای تبلیغاتیای را منتشر کرد که تصاویر واقعی بمبارانها را با جلوههای بصری برگرفته از بازیهای ویدئویی و فیلمهای اکشن تلفیق میکرد و اقدامات ویرانگر را به نمایشی از پیروزی ملی تبدیل میساخت. در چنین تصاویری، جنگ نه بهعنوان یک تراژدی یا فاجعه سیاسی، بلکه بهعنوان یک نمایش هیجانانگیز ظاهر میشود و بینندگان را دعوت میکند تا عملکرد فناورانه قدرت را تحسین کنند، درحالیکه از رنج انسانیای که تولید میکند، جدا و بیتفاوت باقی میمانند. این نمایشها چیزی بیش از یک پروپاگاندای خام هستند. آنها پرده از تغییر عمیقتری در فرهنگ سیاسی برمیدارند که در آن خشونت به امری زیباییشناسانه بدل میشود، بیرحمی عادیسازی میگردد و نظامیگری بهعنوان سرگرمی به صحنه میرود و به عموم مردم آموزش میدهد تا سلطه را نه بهعنوان یک فاجعه، بلکه بهعنوان نمایشی نشاطآور از قدرت تجربه کنند.
ما در عصر هیولاها زندگی میکنیم. بیش از دو قرن پیش، فرانسیسکو گویا[4] چنین لحظهای را در حکاکی تسخیرکننده خود در سال ۱۷۹۹ با عنوان «خواب خرد هیولا میآفریند»[5] به تصویر کشید؛ تصویری که اکنون کمتر شبیه به یادگاری از دوران روشنگری و بیشتر شبیه به پیشگویی زمانه ما خوانده میشود. آنتونیو گرامشی[6]، متفکر سیاسی ایتالیایی، لحظاتی از این دست را بهعنوان دورههای بحران تاریخی توصیف کرد و نوشت که «بحران دقیقاً در این واقعیت نهفته است که کهنه در حال مرگ است و نو نمیتواند متولد شود؛ در این دوره فترت (گذار)، تنوع عظیمی از علائم بیمارگونه ظاهر میشود.» لحظه کنونی ما تمام نشانههای چنین دوره فترتی را در خود دارد.
2 402
✏️جنگ به مثابه نمایش
▪️هنری ای. ژیرو
▪️مهدی درویشی
📎متن را درسایت حلقه تجریش مطالعه و یا فایل آن را از اینجا دانلود کنید.
#نوشتارهای_دریافتی
https://www.tajrishcircle.org/3053/
https://www.tajrishcircle.org/wp-content/uploads/2026/06/جنگ-به-مثابه-نمایش.pdf
2 402
بخشی از متن: درماندگی (Hilflosigkeit یا helplessness) واژهایست که در روانکاوی جایگاه مفهوم را به خود میگیرد. در پیچیدهترین لحظات اندیشه دربارهی جنگ و مرگ، تهاجم و خودشیفتگی، فروید اغلب به مفهوم کلیدی درماندگی پناه میبرد تا بیرحمانهترین کنشهای بشری را درک کند. به بیان دیگر، درماندگی رانهای غیرانسانی است که انسان در مواجهه با آن، در پیِ تثبیت خویش است: انسانشدنِ سوژه در برابر رانهی واپسگرایانه به وابستگی. ما در پی وابستگی هستیم چرا که میخواهیم مطمئن شویم ابژهای که دوستش داریم به همان ابژهای که از آن تنفر داریم تبدیل نمیشود: ما در عشق به دنبال پایداری هستیم، چرا که مخفیانه از ربوده شدن عشق هراس داریم. عشق به شیوههای بیشماری ضامن هستی ماست: رابطه میآفریند، پناهگاه میشود، و جایی برای آنچه که جایی ندارد. ما را به گروهی، اربابی یا دالّی گره میزند که وعدهی جبران فقدان اولیهمان را میدهد – همان درماندگی اولیه ما، احساسی آمیبوار[2] که به جای جستن روح، جهان را در جستوجوی گسترش، پیوند و لیبیدو میجورد.
فروید پیشنهاد میکند که درماندگی اولیه، شدیدترین احساسات عشق و نفرت و نیز شدیدترین احساس فقدان ما را توضیح می دهد. این محرک نخستین است –اما نه از سنخ ارسطویی[3] .قوهای نیست که در پی فعلیت یافتن باشد. بلکه نوعی امر منفی[4] سنگین است که در هر مواجهه و در هر رابطه رد خود را بر جا می گذارد. این درماندگی به نوعی هستیشناختی است، اما نه صرفاً آن. همزمان شیوههای شناخت، لذت بردن و معنا دادن ما به جهان را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. درماندگی همچنین سرچشمه معنا است. لکان این نکته را بسط داد: درماندگی نقطهی شروع معناست. سوژه را به چنگ زدن به دال نخستین هل میدهد— به زبان، به معناسازی، به امر نمادین[5]؛ به اسارتی در زنجیرهی دالها[6] ؛ به بندکشیدهشدن در ضمانت زبان[7]. از بسیاری جهات درماندگی نقطه شروع وابستگی و دلبستگی است، و حتی معنای خودِ پایان تحلیل روانکاوی.[8] تهیشدگیِ سوژه، پایان تحلیل روانکاوی و بازگشت به احساس درماندگی و بیپناهی، گسست و فقدان هرگونه اطمینان خاطر را فرامیخواند. دقیقا از همانجا که پایان دادیم، دوباره آغاز میکنیم: تنش بین وسیله و هدف[9] از بین میرود، هرچند تنها برای لحظهای.
تیزبینانهترین نظر فروید دربارهی درماندگی در پی جنگ جهانی اول مطرح شد و در تحلیل او از شکل گیری گروهها[10] حضوری پررنگ پیدا کرد. او استدلال میکند که دقیقاً به این دلیل با گروه همانندسازی میکنیم که ایگو به شدت درمانده میشود. ایگو تلاش میکند همهتوان و عظیم[11] باشد اما ناکام میماند. به چیزی بیرون از خود نیاز دارد٬ حسی از بیرون که به آن مرز بدهد و در عین حال حدودش را تهدید کند. ایگو مذاکرهگر ماهری است. همیشه در پی بهترین معامله. میکوشد خود را در برابر زیان احتمالی محافظت کند. بر آیندهی خود شرط میبندد، زیرا نمیتواند جز این باشد. ایگو نمی تواند به درماندگی خود اقرار کند پس آن را انکار(استنکاف[12]) می کند، داستان میبافد و اکنونی دیگر را خیالپردازی میکند… همیشه اکنونی را خلاف واقع خیالپردازی میکند. اتکا به یاری دیگران و خیرخواهی در روابط اجتماعی، فانتزی ایگوست. آنچه روانکاوی وعده میدهد این است که سوژه قادر خواهد بود در حالی که شاهد درماندگی خویش است، به زیستن ادامه دهد. درماندگی انسان از گروهها نمیآید، هرچند گروهها اغلب این احساس آغازین و بنیادی را هدایت و متمرکز میکنند.
2 402
✏️درماندگی...
▪️نادیا بوعلی
▪️حورا سراجان٬ یاسمین قلعهنویی
📎متن را درسایت حلقه تجریش مطالعه و یا فایل آن را از اینجا دانلود کنید.
#نوشتارهای_دریافتی
https://www.tajrishcircle.org/re3052/
https://www.tajrishcircle.org/wp-content/uploads/2026/06/درماندگی.pdf
2 402
بخشی از متن: سالهای تیره و جانفرسایِ جنگ جهانی اول، سالهایی سرشار از دگرگونیهای ناگهانی سرنوشت، و دوران پس از آن، باعث شدند تا در حسوحال[7]، [یعنی در چشمانداز فلسفیِ روشنفکران آلمانی]، تغییری چشمگیر پدید آید.[8] گرایش سوبژکتیویستی کماکان باقی ماند، اما طبیعتِ پایه و اتمسفر آن بهکلی دگرگون شد. دیگر جهان صحنۀ عالیِ چندمنظورهای نبود که در آن «من»، با جامههایی دائمالتغییر و در میان صحنهآراییهایی که به ارادۀ خویش به آنها فرمِ دگر میداد، بتواند تراژدیها و کمدیهای درونی خود را بازی کند. جهانِ اکنون، به یک ویرانه تبدیل شده بود. پیش از جنگ، هنوز ممکن بود منظرهای مکانیکی و منجمدِ فرهنگ سرمایهداری را با یک عقیدۀ بلندمرتبۀ زیستباورانه[9] به نقد کشید… اما پس از فروپاشی رژیم ویلهلمی، جهان اجتماعی در دیدگان این سوبژکتیویسمْ بیگانه شد. اگرچه سوبژکتیویسم، این جهان اجتماعی را بیوقفه نقد میکرد، اما پایۀ ضروریِ وجودیاش را همین جهان فرم بخشیده بود. فروپاشی، در هر گوشهای، برای این جهان، در کمین نشسته بود. دیگر هیچ تکیهگاه استواری وجود نداشت. و در این وضعیتِ پَرت و رهاشده، «اگوی مجزا[10]»، [یعنی منِ تنها]، با ترس و اضطراب ایستاده بود. […].
پس جای شگفتی نیست که درست در همان هنگام، یعنی سالها پیش از وقوعِ بحران واقعی، آنگاه که این حسوحالِ افسرده و غمزده، چون نمایی بدشگونْ رخدادهای تیرهوتارِ آینده را از-پیش خبر میداد، رنسانسی در فلسفۀ کییرکگارد توسط چهرههای برجستۀ آن دوران، شاگرد هوسرل، مارتین هایدگر، و یک روانپزشک سابق، بهاسم کارل یاسپرس، رسماً اعلام شد. البته آنها این نسخه از فلسفۀ کییرکگارد را با تعدیلاتی متناسب با زمانه پیش نهادند. آخر دینداری پروتستانِ ارتدوکس و ایمان سختِ لوتریِ کییرکگارد نسبت به انجیل دیگر به کارِ نیازهای روز نمیآمد. اما نقدِ کییرکگارد بر فلسفۀ هگلی، که در مقام نقدی بر هر کوششی برای دستیابی به عینیت و اعتبارِ جهانشمول از رهگذارِ اندیشۀ عقلانی، و نیز بر هر مفهومی از پیشرفت تاریخی بود، یک تفوق عظیم معاصر کسب کرد. مفهومپردازی کییرکگارد از «فلسفۀ اگزیستانسیل[11]» برخاسته از ژرفترین نومیدیِ یک سوبژکتیویسمِ بهغایت خود-خوارکننده، و خود-ذلیلکننده بود، که میکوشید خویشتن را در همان پاتوسِ نومیدی توجیه کند. و درست اینجا بود که او هر ایدۀ مربوط به زیستِ اجتماعی-تاریخی را چیزی الاء ایدههایی چرند و ملالآور نمیدانست، و آنها را در برابرِ «سوژه» قرار میداد، که بهزعم او تنها موجودِ [واقعی] بود.
2 402
✏️مارتین هایدگر
▪️گئورگی لوکاچ
▪️پارسا زنگنه
📎متن را درسایت حلقه تجریش مطالعه و یا فایل آن را از اینجا دانلود کنید.
#نوشتارهای_دریافتی
https://www.tajrishcircle.org/re305/
https://www.tajrishcircle.org/wp-content/uploads/2026/06/مارتین-هایدگر.pdf
2 402
نوئسیس بهصورت رخدادِ اندیشیدن در آگاهی میگذرد، در لحظاتی که امر نادیدنی خود را در فرم آشکار میکند.
•
@Parsazanganeh
https://t.me/Noesis_Formae
2 402
Repost from N/a
لوکاچ پس از کمونیسم
نویسنده: اوا ال.کوردور
مترجم: علی ذوالقدر
انتشارات اسطوره پرومته
چاپ اول زمستان ۱۴۰۴
۲۹۶ صفحه، رقعی، شومیز
کاغذ: بالک روسی
قیمت ۶۵۰۰۰۰ تومان
#نشر_اسطوره_پرومته
#کتاب_جدید
#اوا_کوردور
#گئورگ_لوکاچ
#نظریه
#سیاست
#علی_ذوالقدر
#پرومته
https://prometheepub.com
https://t.me/Prometheepub
https://instagram.com/prometheepub
2 402
🚨خبر میرسد که ظاهرا فایل پیدیاف مقالات و خود سایت از خارج از کشور باز نمیشوند. بنابراین فایل پیدیاف را مستقلا قرار خواهیم داد.🚨
2 402
بخشی از متن:متن پیش رو مشتمل بر برخی نظرات در باب کار ویگوتسکی به مثابه بخشی از بحث استفاده از روش دیالکتیکی است.
برای نشان دادن ریشه زبان و اندیشه در افراد انسانی، احتمالا برای شیفتگان دیالکتیک بسیار تحریککننده است که به دنبال راه حلی در برخی اشکال بازنگری ریشه هگلی مفهوم[1] در منطق وی باشند. اما ویگوتسکی با گوش دادن به نصیحت انگلس از روش دیالکتیکی استفاده کرد و هماهنگ با آن روش ماتریالیستی را هم پیش برد. اگرچه هگل بینشهای بسیاری در تحلیلهای خود از تاریخ فلسفه بر اساس سیستم منطق ارائه کرد، و سیستم وی به ارائه کردن رویکردی ارزشمند به نقد روش فلسفی ادامه میدهد، نتیجه استفاده ویگوتسکی از روش دیالکتیکی درباره ریشه تفکر و زبان در تحول هستی فرد انسانی مجموعهای از مفاهیم شدیدا نامتناسب با سطوحی از ایده منطقی که صفحات منطق را پر میکند است.
و باید هم اینچنین باشد! هگل توصیه میکند که:« … این پیشروی در دانستن امری موقت[2]، یا مسئلهانگیز[3] و فرضی[4] نیست؛ ماهیت خود موضوع[5] و محتوای آن باید آن را تعیین کند.» و چنانکه هگل میگوید:
«… اگر حقیقت مطلق موضوع منطق است، و حقیقت به خودی خود در شناخت ذاتی است، پس شناخت حداقل باید به بحث گذاشته شود … وجه انسانشناسانه و روانشناسانه شناخت با جنبه متجلی شده آن درگیر هستند، که در آن مفهوم به خودی خود هنوز دارای ابژکتیویتهای همانند خودش نشده است، یعنی نتوانسته است خود را به مثابه ابژه [تحمیل کند] … تنها پیشانگاشتهای مفهوم خالص تا جایی که فرم افکار خالص از ضروریات انتزاعی را داشته باشند به منطق تعلق دارند، اینها تعینهای هستی و ذات هستند.[علم منطق، زندگی]
برداشت ما از اینکه چگونه کودک انسان، منتزع از بدن اجتماعی-تاریخیای که او بخشی از آن است، به تفکر مفهومی نزدیک میشود، «باید به واسطه ماهیت خود موضوع و محتوی آن معین گردد».
2 402
✏️ویگوتسکی و روش دیالکتیکی
▪️اندی بلوندن
▪️پارسا شامحمدی
📎متن را درسایت حلقه تجریش مطالعه و یا فایل آن را از اینجا دانلود کنید.
#نوشتارهای_دریافتی
https://www.tajrishcircle.org/re205/
https://www.tajrishcircle.org/wp-content/uploads/2026/04/ویگوتسکی-و-روش-دیالکتیکی.pdf
2 402
بخشی از متن:سیلویا فدریچی یکی از سازماندهندگان اصلی کارزار مزد برای کار خانگی در دههی ۱۹۷۰، و از چهرههای برجستهی مارکسیسمـفمینیسم در پنجاه سال اخیر است. آشنایی اولیهی من با فدریچی البته بازمیگردد به کتاب مشهور و جذاب او، یعنی کالیبان و ساحره، که پژوهشی است تاریخی «دربارهی زنان در «گذار» از فئودالیسم به سرمایهداری».[2] چنان که فدریچی در مقدمهی کتاب توضیح میدهد، ایدهی این پژوهش تاریخی در همان فضای جنبش فمینیستی در دههی ۱۹۷۰، و مشخصا با الهام از نوشتههای ماریاروزا دالاکاستا و سلما جیمز شکل میگیرد، که فدریچی (و لئوپولدینا فورتوناتی) را به سوی مطالعه و تحقیق دربارهی نقش و جایگاه زنان در فرآیند شکلگیری سرمایهداری سوق میدهد. نتیجه میشود کتاب مشترک فدریچی و فورتوناتی، کالیبان بزرگ، که در سال ۱۹۸۴ در ایتالیا منتشر میشود، و سپس، در سال ۲۰۰۴، کالیبان و ساحره.
از این منظر، انتشار کتاب پدرسالاری مُزد در سال ۲۰۲۱ را میتوان به تعبیری رجعتی دانست به مسائل و مباحث کمتر تاریخی و بیشتر نظری و سیاسی دربارهی بازتولید اجتماعی و کار خانگی زنان، که در ابتدای دههی ۱۹۷۰ مطرح شد، از اواخر دههی ۱۹۷۰ کمکم به حاشیه رفت، و بعد از حدود سی سال در دههی ۲۰۱۰ مجددا، این بار عمدتا ذیل نظریهی بازتولید اجتماعی، به مرکز صحنهی مارکسیسمـفمینیسم بازگشت. پدرسالاری مُزد، که در واقع بازچاپ مجموعهای از مقالات است (دو مقالهی اول در دههی ۱۹۷۰ و بقیه از سال ۲۰۱۴ به بعد نوشته شدهاند)، بیانگر جایگیری فدریچی در این صحنهی اخیر است.
صحبت امروز من هم مشخصا مربوط به این کتاب یا این وجه از فیگور و آثار فدریچی است. به این موضوع اشاره کردم چون همانطور که خواهید دید بحث من بیشتر انتقادی خواهد بود و میخواهم تأکید کنم که این یک نقد نظریِ معین و معطوف به موضوعی مشخص است. و الا اگر صحبت بر سر موارد دیگر، مانند همان کتاب کالیبان و ساحره، باشد، طبیعی است که ماجرا متفاوت خواهد بود. علیرغم تمامی مواردی که امروز در نقد فدریچی مطرح میکنم، همچنان فکر میکنم که او هم از جهت سیاسی و هم در چارچوب مطالعات تجربی و تاریخی دربارهی نقش و جایگاه زنان در فرآیند شکلگیری سرمایهداری، همچنان صدای معتبر و مهمی است.
پس از این مقدمه، ابتدا میکوشم تا به اختصار نقشهای از بستر تاریخیِ کتاب پدرسالاری مُزد ارائه کنم. سپس به بحث نظری میپردازم و نقدم را مطرح میکنم.
2 402
✏️غیاب نظریه
نقدی بر نقد فدریچی بر مارکس
▪️آیدین کیخایی
📎متن را درسایت حلقه تجریش مطالعه و یا فایل آن را از اینجا دانلود کنید.
https://www.tajrishcircle.org/t205/
https://www.tajrishcircle.org/wp-content/uploads/2026/04/غیاب-نظریه.pdf
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
