en
Feedback
صبح اسلام

صبح اسلام

Open in Telegram

🟡 لينك عضويت در كانال صبح اسلام: https://t.me/joinchat/AqvfZjxpATSagK5xag1W-g

Show more
1 563
Subscribers
-624 hours
-517 days
+3430 days
Attracting Subscribers
June '26
June '26
+201
in 0 channels
May '26
+1
in 0 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '26
+1
in 1 channels
Get PRO
February '26
+539
in 0 channels
Get PRO
January '26
+205
in 0 channels
Get PRO
December '25
+223
in 1 channels
Get PRO
November '25
+4
in 1 channels
Get PRO
October '25
+204
in 0 channels
Get PRO
September '25
+413
in 0 channels
Get PRO
August '25
+7
in 3 channels
Get PRO
July '25
+208
in 2 channels
Get PRO
June '25
+309
in 0 channels
Get PRO
May '25
+4
in 1 channels
Get PRO
April '25
+4
in 0 channels
Get PRO
March '25
+210
in 2 channels
Get PRO
February '25
+224
in 6 channels
Get PRO
January '25
+3
in 1 channels
Get PRO
December '24
+222
in 6 channels
Get PRO
November '24
+212
in 1 channels
Get PRO
October '24
+1 113
in 1 channels
Get PRO
September '24
+530
in 2 channels
Get PRO
August '24
+569
in 7 channels
Get PRO
July '24
+6
in 5 channels
Get PRO
June '24
+971
in 2 channels
Get PRO
May '24
+1 365
in 2 channels
Get PRO
April '24
+2
in 1 channels
Get PRO
March '24
+737
in 3 channels
Get PRO
February '24
+2
in 1 channels
Get PRO
January '24
+1 546
in 12 channels
Get PRO
December '23
+1 169
in 0 channels
Get PRO
November '23
+3 077
in 1 channels
Get PRO
October '23
+1 163
in 0 channels
Get PRO
September '23
+6
in 0 channels
Get PRO
August '23
+1 234
in 0 channels
Get PRO
July '23
+1 037
in 0 channels
Get PRO
June '23
+1 211
in 0 channels
Get PRO
May '23
+14
in 0 channels
Get PRO
April '23
+54
in 0 channels
Get PRO
March '23
+1 214
in 0 channels
Get PRO
February '230
in 0 channels
Get PRO
January '23
+4
in 0 channels
Get PRO
December '220
in 0 channels
Get PRO
November '22
+977
in 0 channels
Get PRO
October '22
+29
in 0 channels
Get PRO
September '22
+6
in 0 channels
Get PRO
August '22
+1 039
in 0 channels
Get PRO
July '22
+2
in 0 channels
Get PRO
June '22
+1 101
in 0 channels
Get PRO
May '22
+20
in 0 channels
Get PRO
April '22
+1 020
in 0 channels
Get PRO
March '22
+1
in 0 channels
Get PRO
February '22
+1 073
in 0 channels
Get PRO
January '22
+8
in 0 channels
Get PRO
December '21
+1 235
in 0 channels
Get PRO
November '21
+1 290
in 0 channels
Get PRO
October '21
+3 141
in 0 channels
Get PRO
September '21
+1
in 0 channels
Get PRO
August '21
+2 217
in 0 channels
Get PRO
July '21
+1 195
in 0 channels
Get PRO
June '21
+1 068
in 0 channels
Get PRO
May '21
+1 371
in 0 channels
Get PRO
April '21
+1
in 0 channels
Get PRO
March '21
+6
in 0 channels
Get PRO
February '21
+1 247
in 0 channels
Get PRO
January '21
+1 417
in 0 channels
Get PRO
December '20
+1 574
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
26 June0
25 June+1
24 June+1
23 June0
22 June0
21 June0
20 June0
19 June0
18 June0
17 June0
16 June0
15 June0
14 June0
13 June0
12 June0
11 June0
10 June0
09 June0
08 June+198
07 June0
06 June0
05 June0
04 June0
03 June0
02 June+1
01 June0
Channel Posts
🟡 زبان آشنای شمر شمر در روز عاشورا بیش از همه، شور و حرارت دینداری از خود نشان می‌داد و حسین را به خروج علیه دین جدش متهم می
🟡 زبان آشنای شمر شمر در روز عاشورا بیش از همه، شور و حرارت دینداری از خود نشان می‌داد و حسین را به خروج علیه دین جدش متهم می‌کرد. زبانِ شمر زبانی آشنا در تاریخ است. زبان تهدید و تهمت و اهانت و خشونت و بی‌رحمی در ردای دینداری است! به قول شریعتی وقتی «زور» لباس «تقوا» به تن می‌کند، بزرگترین فاجعۀ تاریخ رقم می‌خورد. علی و فرزندانش قربانیان خاموش و بی‌دفاع این فاجعه‌اند! احمد زیدآبادی SobheEslam

2
ادامه☝️ 🟡 ما در کدام جهان زندگی می‌کنیم؟ (بخش ششم و پایانی) از همین رو، انسان‌ها اگرچه در یک زمین زندگی می‌کنند، اما الزاماً در یک «جهان معنایی» مشترک زندگی نمی‌کنند. آنچه برای یک نفر بدیهی است، ممکن است برای دیگری نامفهوم یا حتی نادرست جلوه کند. بنابراین مسئلهٔ مهم در هر گفت‌وگو این است: چگونه می‌توان میان این جهان‌های متفاوت ارتباط برقرار کرد؟ به بیان دیگر، اگر هر انسان در افق فهم خاص خود زندگی می‌کند، دعوت به حقیقت چگونه ممکن است؟ آیا باید جهان دیگران را نادیده گرفت و تنها حقیقت خود را اعلام کرد؟ یا راهی وجود دارد که میان این افق‌های متفاوت پلی برقرار کند؟ قرآن کریم در آیه‌ای کوتاه اما بسیار عمیق، به این پرسش پاسخ می‌دهد: «ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ» «مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به بهترین شیوه گفت‌وگو نما.» (سوره نحل، آیه ۱۲۵) این آیه در واقع شیوهٔ برقراری ارتباط میان انسان‌هایی با جهان‌های متفاوت را بیان می‌کند. گویی قرآن می‌داند که انسان‌ها از منظرهای گوناگون به جهان می‌نگرند، و برای گفت‌وگو با آنان سه اصل اساسی را پیشنهاد می‌کند: حکمت، موعظهٔ حسنه و جدال احسن. ۱. حکمت؛ فهم جهانِ مخاطب نکتهٔ قابل توجه این است که قرآن نمی‌گوید «با علم» یا «با استدلال» دعوت کن، بلکه می‌گوید: «با حکمت». علم دانستن حقیقت است؛ اما حکمت فراتر از دانستن است. حکمت دانشی است که با بصیرت، درک موقعیت و شناخت انسان همراه شده باشد. حکیم تنها به حقیقت نمی‌اندیشد، بلکه به مخاطب نیز توجه دارد. به همین دلیل، حکمت مستلزم فهم جهانِ دیگری است. انسان حکیم می‌داند که مخاطب او در افق تجربه‌ها و معناهای خاص خود زندگی می‌کند. بنابراین پیش از آنکه سخنی بگوید، می‌کوشد آن افق را بشناسد. او نمی‌خواهد جهان خود را بر دیگری تحمیل کند، بلکه می‌کوشد از درون جهان مخاطب راهی به سوی حقیقت بگشاید. از این منظر، حکمت هنرِ ساختن پل میان دو جهان است؛ پلی که یک سوی آن حقیقت است و سوی دیگر آن انسان. ۲. موعظهٔ حسنه؛ احترام به کرامت انسان اما انسان تنها موجودی عقلانی نیست. او در کنار عقل، دارای عاطفه، احساس و تعلقات انسانی است. بسیاری از باورهای انسان نه صرفاً با استدلال، بلکه با تجربه‌های عاطفی و اخلاقی شکل گرفته‌اند. به همین دلیل قرآن پس از حکمت، از «موعظهٔ حسنه» سخن می‌گوید. موعظهٔ حسنه یعنی سخنی که از خیرخواهی و احترام برمی‌خیزد. در چنین سخنی، انسان احساس تحقیر یا تهدید نمی‌کند؛ بلکه حس می‌کند که مخاطب او با صداقت و دلسوزی سخن می‌گوید. اگر حقیقت با خشونت، تحقیر یا سرزنش بیان شود، حتی اگر درست باشد، راهی به دل انسان پیدا نمی‌کند. موعظهٔ حسنه در واقع به رسمیت شناختن انسان و جهان اوست. یعنی سخن گفتن با کسی که پیش از هر چیز، انسانی صاحب کرامت است. ۳. جدالِ احسن؛ اخلاق گفت‌وگو با این حال، حتی با وجود حکمت و احترام، اختلاف نظر همچنان باقی می‌ماند. انسان‌ها جهان را یکسان نمی‌بینند و طبیعی است که در بسیاری از مسائل با یکدیگر اختلاف داشته باشند. قرآن این واقعیت را انکار نمی‌کند، بلکه شیوهٔ مواجهه با آن را آموزش می‌دهد: «وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ». جدال احسن به معنای بحثی است که هدف آن غلبه بر دیگری نیست، بلکه نزدیک شدن به حقیقت است. در چنین گفت‌وگویی، انسان به جای آنکه صرفاً در پی اثبات خود باشد، تلاش می‌کند سخن دیگری را بفهمد. جدال احسن در حقیقت نوعی اخلاق گفت‌وگوست: انسان پیش از پاسخ دادن، می‌کوشد بشنود؛ پیش از داوری کردن، تلاش می‌کند بفهمد؛ و پیش از رد کردن، جهان دیگری را از درون مشاهده می‌کند. جمع‌بندی اگر این سه اصل را در کنار یکدیگر قرار دهیم، تصویر روشنی پدیدار می‌شود. قرآن در این آیه در واقع شیوهٔ ارتباط میان جهان‌های انسانی را ترسیم می‌کند. حکمت یعنی فهم جهانِ مخاطب. موعظهٔ حسنه یعنی احترام به انسانِ ساکن در آن جهان. و جدال احسن یعنی ایجاد فضایی برای گفت‌وگو میان این جهان‌های متفاوت. از این منظر، دعوت دینی نه تحمیل یک جهان بر جهان دیگر، بلکه تلاشی برای گشودن افق‌های تازه در گفت‌وگو با انسان‌هاست. به همین دلیل قرآن دعوت را با حکمت آغاز می‌کند؛ زیرا هیچ پلی پیش از آنکه دو سوی آن شناخته شود ساخته نمی‌شود، و هیچ انسانی تا زمانی که احساس نکند جهانش دیده و فهمیده شده است، آمادهٔ حرکت به سوی افق‌های تازه نخواهد شد. SobheEslam
394
3
ادامه☝️ 🟡 ما در کدام جهان زندگی می‌کنیم؟ (بخش پنجم) ۵. توافق بر اصول مشترک برای هم‌زیستی پذیرش تکثر و تنوع دیدگاه‌ها به این معنا نیست که جامعه از هرگونه قاعده و معیار مشترک بی‌نیاز می‌شود. اگرچه انسان‌ها می‌توانند در باورها، ارزش‌ها و شیوه‌های زندگی خود متفاوت باشند، اما برای آنکه بتوانند در کنار یکدیگر زندگی کنند، به مجموعه‌ای از اصول مشترک نیاز دارند. بدون چنین اصولی، اختلاف‌ها ممکن است به تعارض‌های بی‌سرانجام و بی‌ثباتی اجتماعی بینجامد. در واقع، جامعه متکثر زمانی می‌تواند پایدار بماند که اعضای آن بر سر برخی قواعد بنیادین توافق داشته باشند. این قواعد نه برای حذف تفاوت‌ها، بلکه برای مدیریت آن‌ها ضروری‌اند. از جمله این اصول می‌توان به احترام متقابل، پرهیز از خشونت، عدالت، صداقت، مسئولیت‌پذیری و آزادی بیان اشاره کرد. احترام متقابل به این معناست که هر فرد، صرف‌نظر از تفاوت‌های فکری یا فرهنگی، به عنوان انسانی دارای کرامت شناخته شود. پرهیز از خشونت به این معناست که اختلاف‌ها باید از طریق گفت‌وگوهای حکیمانه، استدلال و سازوکارهای مسالمت‌آمیز حل شوند، نه از طریق زور و حذف دیگری. عدالت نیز تضمین می‌کند که حقوق افراد به شکل منصفانه رعایت شود و هیچ گروهی صرفاً به دلیل تفاوت‌هایش از حقوق اساسی محروم نگردد. در کنار این اصول، آزادی بیان نقش مهمی در حفظ پویایی جامعه دارد؛ زیرا امکان طرح دیدگاه‌های گوناگون و نقد اندیشه‌ها را فراهم می‌کند. همچنین صداقت و مسئولیت‌پذیری کمک می‌کنند تا گفت‌وگوها بر پایه اعتماد و تعهد اخلاقی شکل بگیرند. این اصول را می‌توان نوعی «حداقل اخلاقی و حقوقی» برای زندگی جمعی دانست؛ یعنی مجموعه‌ای از قواعد پایه که بدون آن‌ها امکان هم‌زیستی مسالمت‌آمیز در جامعه‌ای متکثر دشوار خواهد بود. وجود چنین چارچوبی باعث می‌شود تفاوت‌ها به جای آنکه به منبع نزاع و فروپاشی تبدیل شوند، در قالبی منظم و قابل مدیریت بیان شوند. در نتیجه، جامعه‌ای که هم تکثر را می‌پذیرد و هم بر اصول مشترک هم‌زیستی تأکید می‌کند، می‌تواند همزمان دو هدف را تحقق بخشد: حفظ آزادی و تنوع اندیشه‌ها، و در عین حال تأمین نظم، عدالت و ثبات اجتماعی. نتیجه‌گیری راه حل اختلاف‌ها در یکسان‌سازی جهان‌ها نیست. جهان‌های انسانی نه می‌توانند و نه باید کاملاً مشابه یکدیگر شوند. آنچه زندگی جمعی را ممکن می‌سازد، ساختن پل‌هایی از جنس گفت‌وگو، همدلی، مدارا و احترام است؛ پل‌هایی که میان جزیره‌های مستقلِ تجربهٔ انسانی کشیده می‌شوند. شاید بلوغ فکری و اخلاقی نیز از همین‌جا آغاز شود: از لحظه‌ای که انسان درمی‌یابد دیگران الزاماً جهان را آنگونه که او می‌بیند نمی‌بینند، اما با این همه می‌توانند بخشی از حقیقت را در اختیار داشته باشند. در چنین وضعی، اختلاف نظر دیگر تهدیدی برای زندگی مشترک نیست، بلکه فرصتی برای گسترش افق‌های جهان ما خواهد بود. حکمت؛ پلی میان جهان‌های انسانی بحث از اینجا آغاز شد که هر انسان در نوعی «جهانِ زیسته» زندگی می‌کند. جهان انسان تنها مجموعه‌ای از اشیای بیرونی نیست؛ بلکه شبکه‌ای از معناهاست که از تجربه‌ها، باورها، امیدها، ترس‌ها، خاطره‌ها و دغدغه‌های او شکل گرفته است. هر فرد از درون این جهان به واقعیت نگاه می‌کند و همان‌جا به پرسش‌های زندگی خود پاسخ می‌دهد. ادامه👇 SobheEslam
388
4
ادامه☝️ 🟡 ما در کدام جهان زندگی می‌کنیم؟ (بخش چهارم) ۳. پرورش همدلی گام مهم دیگر برای امکان‌پذیر شدن گفت‌وگوی واقعی، پرورش همدلی است. همدلی معمولاً به‌اشتباه فقط به معنای همدردی عاطفی یا دلسوزی نسبت به دیگری تلقی می‌شود، در حالی که معنای آن عمیق‌تر و گسترده‌تر از این است. همدلی در حقیقت نوعی توانایی شناختی و ذهنی است؛ توانایی‌ای که به ما اجازه می‌دهد موقتاً از مرکز نگاه خود فاصله بگیریم و جهان را از زاویه‌ی دید شخصی دیگر ببینیم. هدف همدلی «تبدیل شدن به دیگری» نیست، بلکه «فهمیدن منطق درونی دیدگاه وی» است. یعنی تلاش کنیم دریابیم که چگونه مجموعه‌ای از تجربه‌ها، ارزش‌ها و پیش‌فرض‌ها می‌تواند فردی را به چنین نتیجه‌ای برساند. وقتی این تلاش صورت نگیرد، اختلاف‌نظرها به‌راحتی به سوءتفاهم تبدیل می‌شوند. در چنین وضعیتی، هر طرف ممکن است تصور کند که طرف مقابل صرفاً از روی ناآگاهی، تعصب یا بدخواهی چنین دیدگاهی دارد. اما همدلی کمک می‌کند بفهمیم که بسیاری از دیدگاه‌ها - حتی اگر با آن‌ها موافق نباشیم - اغلب در چارچوبی از تجربه‌ها و نگرانی‌های واقعی شکل گرفته‌اند. پرورش این توانایی پیامد مهمی برای گفت‌وگو دارد. هرچه انسان‌ها بیشتر بتوانند خود را در جایگاه دیگری تصور کنند، احتمال سوءبرداشت‌ها کمتر می‌شود و شدت تقابل‌های فکری کاهش می‌یابد. در چنین فضایی، اختلاف‌نظر همچنان ممکن است باقی بماند، اما این اختلاف دیگر الزاماً به دشمنی، تحقیر یا خشونت فکری نمی‌انجامد. به همین دلیل، همدلی را می‌توان یکی از مهم‌ترین مهارت‌های گفت‌وگوی انسانی دانست؛ مهارتی که به ما کمک می‌کند میان جهان‌های متفاوت انسانی پلی برقرار کنیم و امکان فهم متقابل را افزایش دهیم. ۴. پذیرش تکثر به‌عنوان واقعیت و ارزش نکته مهم دیگر در امکان گفت‌وگوی انسانی، پذیرش تکثر است. تکثر به این معناست که انسان‌ها در باورها، ارزش‌ها، شیوه‌های زندگی و تفسیرهای خود از جهان یکسان نیستند. این تفاوت‌ها نتیجه طبیعی شرایط گوناگونی است که انسان‌ها در آن رشد می‌کنند؛ شرایطی مانند تاریخ، فرهنگ، زبان، محیط اجتماعی، تربیت خانوادگی و تجربه‌های شخصی. هر یک از این عوامل می‌تواند بر نحوه فهم انسان از جهان و مسائل آن تأثیر بگذارد. از این رو، انتظار اینکه همه انسان‌ها به یک شکل بیندیشند یا به نتایج کاملاً یکسانی برسند، انتظاری واقع‌بینانه نیست. تفاوت در اندیشه و دیدگاه‌ها نه نشانه خطا یا ضعف، بلکه بخشی طبیعی از وضعیت انسانی است. پذیرش این واقعیت به ما کمک می‌کند اختلاف نظر را امری غیرعادی یا تهدیدآمیز تلقی نکنیم. با این حال، تکثر تنها یک واقعیت ناگزیر نیست؛ بلکه می‌تواند ارزشی مثبت نیز داشته باشد. تنوع دیدگاه‌ها زمینه‌ای فراهم می‌کند تا اندیشه‌ها در معرض نقد قرار گیرند، خطاها آشکار شوند و فهم انسان‌ها عمیق‌تر گردد. اگر همه افراد دقیقاً به یک شیوه فکر می‌کردند، بسیاری از فرصت‌های یادگیری، اصلاح و پیشرفت از میان می‌رفت. تاریخ اندیشه نشان می‌دهد که بسیاری از پیشرفت‌های فکری و علمی در نتیجه برخورد دیدگاه‌های متفاوت پدید آمده است. زمانی که اندیشه‌های گوناگون در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، انسان‌ها ناگزیر می‌شوند دلایل خود را روشن‌تر بیان کنند، باورهای خود را بازنگری کنند و از افق‌های فکری دیگران بیاموزند. از این منظر، تنوع فکری را می‌توان با تنوع در طبیعت مقایسه کرد. همان‌گونه که گوناگونی در گونه‌های زیستی باعث پویایی و طراوت طبیعت می‌شود، گوناگونی در اندیشه‌ها نیز به پویایی حیات فکری و فرهنگی جوامع کمک می‌کند. جامعه‌ای که در آن امکان بیان دیدگاه‌های متفاوت وجود داشته باشد، معمولاً ظرفیت بیشتری برای خلاقیت، نوآوری و پیشرفت دارد. بنابراین، پذیرش تکثر به معنای آن نیست که همه دیدگاه‌ها به یک اندازه درست یا موجه‌اند، بلکه به این معناست که وجود دیدگاه‌های گوناگون را به عنوان بخشی طبیعی و حتی سودمند از زندگی انسانی بپذیریم. چنین نگرشی زمینه را برای گفت‌وگویی بازتر، یادگیری متقابل و رشد فکری فراهم می‌کند. ادامه👇 SobheEslam
378
5
ادامه☝️ 🟡 ما در کدام جهان زندگی می‌کنیم؟ (بخش سوم) برای پاسخ به این پرسش، باید به چند نکته‌ی اساسی توجه کرد. ۱. تأکید بر مشترکات انسانی نخستین نکته این است که با وجود همه‌ی تفاوت‌های فردی، فرهنگی، اعتقادی و تاریخی، انسان‌ها در برخی تجربه‌های بنیادین با یکدیگر مشترک‌اند. همه‌ی انسان‌ها، هرچند به شیوه‌های متفاوت، رنج را تجربه می‌کنند؛ همه به امنیت، محبت، احترام، معنا، امید و آرامش نیاز دارند؛ و بسیاری از انسان‌ها در جست‌وجوی حقیقت، خوبی، زیبایی و زندگی بهتر هستند. این مشترکات، پایه‌ای مهم برای امکان گفت‌وگو فراهم می‌کنند. اگر انسان‌ها هیچ نقطه‌ی مشترکی با یکدیگر نداشتند، فهم متقابل تقریباً ناممکن می‌شد. اما از آنجا که ما در سطحی بنیادین، تجربه‌هایی مشترک داریم، می‌توانیم از طریق همین تجربه‌ها به جهان دیگری نزدیک شویم. برای نمونه، ممکن است دو نفر درباره‌ی یک مسئله‌ی اخلاقی اختلاف داشته باشند، اما هر دو نگران کرامت انسان، کاهش رنج، عدالت یا حفظ امنیت جامعه باشند. در این حالت، اگر گفت‌وگو از سطح جدال بر سر نتیجه‌ها فراتر رود و به دغدغه‌های بنیادین برسد، امکان تفاهم بیشتر می‌شود. تأکید بر مشترکات انسانی به این معنا نیست که تفاوت‌ها را نادیده بگیریم یا همه‌ی اختلاف‌ها را ساده و سطحی بدانیم. برعکس، تفاوت‌ها واقعی و گاه بسیار عمیق‌اند. اما اگر گفت‌وگو فقط بر تفاوت‌ها متمرکز شود، معمولاً به تقابل، دفاع از خود و نفی دیگری می‌انجامد. در مقابل، وقتی گفت‌وگو از مشترکات آغاز شود، طرفین احساس می‌کنند که کاملاً بیگانه و دشمن یکدیگر نیستند؛ بلکه با وجود اختلاف، در برخی دغدغه‌های انسانی با هم سهیم‌اند. بنابراین، مشترکات انسانی مانند پلی میان جهان‌های متفاوت ما عمل می‌کنند. این پل به ما کمک می‌کند تا دیگری را نه صرفاً به عنوان مخالف، بلکه به عنوان انسانی ببینیم که او نیز مانند ما می‌ترسد، امید دارد، رنج می‌کشد، معنا می‌جوید و می‌خواهد زندگی قابل قبولی داشته باشد. چنین نگاهی شدت تعارض را کاهش می‌دهد و زمینه را برای گفت‌وگویی محترمانه، عمیق و ثمربخش فراهم می‌سازد. خلاصه آنکه انسان‌ها اگرچه در جهان‌های فکری و تجربی متفاوتی زندگی می‌کنند، اما به دلیل داشتن تجربه‌های بنیادین مشترک، می‌توانند یکدیگر را تا حدی بفهمند. گفت‌وگو زمانی ممکن می‌شود که به جای شروع از مرزهای اختلاف، از نقاط مشترک انسانی آغاز کنیم. ۲. تغییر هدف گفت‌وگو: از «غلبه» به «فهم» یکی از مهم‌ترین موانع تفاهم میان انسان‌ها این است که گفت‌وگو اغلب به میدان رقابت تبدیل می‌شود. در چنین وضعیتی، هر طرف تلاش می‌کند از موضع خود دفاع کند، استدلال‌های طرف مقابل را تضعیف کند و در نهایت «برنده»‌ی بحث باشد. وقتی گفت‌وگو به رقابت تبدیل شود، هدف اصلی دیگر کشف حقیقت یا فهم متقابل نیست، بلکه اثبات برتری دیدگاه خود است. در نتیجه، افراد کمتر به سخن یکدیگر گوش می‌دهند و بیشتر در پی پاسخ دادن و رد کردن هستند. در چنین فضایی، حتی اگر استدلال‌های منطقی نیز مطرح شود، معمولاً تأثیر چندانی ندارد؛ زیرا هر طرف از ابتدا در موضع دفاعی قرار گرفته است. گفت‌وگو در این حالت بیشتر به جدل شباهت دارد تا به تلاشی مشترک برای فهم یک مسئله. گفت‌وگو زمانی سازنده می‌شود که هدف آن از «غلبه بر دیگری» به «فهمیدن دیگری» تغییر کند. یعنی به جای اینکه از ابتدا به دنبال اثبات اشتباه بودن طرف مقابل باشیم، بکوشیم بفهمیم او چگونه و بر چه اساسی به دیدگاه خود رسیده است. به بیان دیگر، پرسش اصلی در گفت‌وگو نباید این باشد: «چگونه می‌توانم ثابت کنم که او اشتباه می‌کند؟» بلکه بهتر است چنین پرسشی مطرح شود: «چه تجربه‌ها، نگرانی‌ها، ارزش‌ها یا پیش‌فرض‌هایی باعث شده‌اند که او به این نتیجه برسد؟» وقتی چنین نگاهی در گفت‌وگو شکل بگیرد، چند اتفاق مهم رخ می‌دهد. نخست آنکه فضای گفت‌وگو از حالت تقابلی خارج می‌شود و به فضایی برای فهم متقابل تبدیل می‌گردد. دوم آنکه افراد آمادگی بیشتری برای شنیدن پیدا می‌کنند؛ زیرا احساس نمی‌کنند که طرف مقابل صرفاً در پی شکست دادن آن‌هاست. و سوم اینکه حتی اگر اختلاف‌نظر همچنان باقی بماند، درک عمیق‌تری از ریشه‌های این اختلاف به دست می‌آید. بنابراین، تغییر هدف گفت‌وگو از «پیروزی» به «فهم» شرط اساسی هر گفت‌وگوی ثمربخش است. در چنین حالتی، گفت‌وگو نه ابزاری برای غلبه بر دیگری، بلکه راهی برای نزدیک شدن به افق فکری او و فهم بهتر پیچیدگی‌های یک مسئله خواهد بود. ادامه👇 SobheEslam
377
6
ادامه☝️ 🟡 ما در کدام جهان زندگی می‌کنیم؟ (بخش دوم) در پاسخ به همین دعوتِ قرآنی است که انسان دیگر، خدا را نه صرفاً به‌عنوان یک گزارهٔ فلسفی یا آموزه‌ای کلامی، بلکه به‌مثابه حقیقتی زنده و حاضر در متن تجربهٔ وجودی خویش درمی‌یابد؛ حقیقتی که در لحظات خوف و رجا، شکست و امید، تنهایی و نیایش، با او نسبت برقرار می‌کند. در این تلقی، خدا امری صرفاً بیرونی و انتزاعی نیست، بلکه افق‌بخش معنا، سامان‌دهندهٔ کنش، و مبدأ و مقصدِ جهت‌گیری‌های درونی انسان است. در چنین تجربه‌ای، ایمان از سطح تصدیق ذهنی فراتر می‌رود و به نحوه‌ای از بودن تبدیل می‌شود؛ به شیوه‌ای از حضور در جهان. این ایمان نه فقط مجموعه‌ای از باورها، بلکه نوعی «زیستِ مؤمنانه» است؛ زیستی که در آن انسان خود را در نسبت با حقیقتی متعالی می‌فهمد و تصمیم‌ها، امیدها و حتی رنج‌هایش را در پرتو آن معنا می‌کند. تفاوت این دو ساحت را می‌توان همان تفاوتِ بنیادینِ میان «دانستن» و «زیستن» دانست. همان‌گونه که دانستنِ تعریف عشق با عاشق بودن یکی نیست، دانستنِ براهین خداشناسی نیز لزوماً به معنای حضور خدا در جهانِ انسان نخواهد بود. از این منظر، مسئلهٔ اصلی آن نیست که انسان دربارهٔ خدا چه می‌اندیشد؛ بلکه آن است که خدا چه جایگاهی را در افق وجودیِ او به خود اختصاص داده است. آیا حضور یا غیابِ او تفاوتی در نحوهٔ زیستنِ فرد ایجاد می‌کند؟ آیا در لحظاتِ خطیرِ تصمیم، رنج، انتخاب و مواجهه با مرگ، این نسبتِ معنایی فعال و کارآمد می‌شود؟ پاسخ به همین پرسش‌هاست که نشان می‌دهد انسان حقیقتاً در چه جهانی زندگی می‌کند. بنابراین، مرز میانِ جهانِ خداباور و جهانِ بی‌خدا را نمی‌توان صرفاً در لابه‌لای کتاب‌های فلسفه یا کلام جست‌وجو کرد؛ این مرز در ژرفای تجربهٔ زیستهٔ انسان ترسیم می‌شود؛ درست در همان نقطه‌ای که باورها از سطحِ ذهن فراتر می‌روند و به نیرویی تپنده برای معنا بخشیدن به زندگی تبدیل می‌شوند. از همین روست که برای انسانِ مؤمن، خدا تنها یک مفهوم ذهنی یا نتیجهٔ یک برهان فلسفی نیست، بلکه حضوری زنده در متنِ زندگی او دارد؛ در جان او ساکن است و جهان او را نیز روشن و معنادار می‌سازد. شاید مولانا با همین تجربهٔ وجودی است که می‌گوید: بِهْ ازین چه شادمانی، که تو جانی و جهانی؟ چه غم است عاشقان را که جهانْ بَقا ندارد؟ (دیوان شمس، غزلیات، غزل شماره ٧۶٧) گویی در جهانِ مولانا، خدا هم در «جان» است؛ یعنی در ژرفای دل و ضمیر او حضور دارد، و هم «جهان» است؛ یعنی تمامی افق ادراک، معنا و زیست او را دربر گرفته است. از این منظر، اثبات وجود خدا پایان راه نیست؛ خدا آنگاه حقیقتاً در جهانِ انسان حاضر می‌شود که از مرتبهٔ اندیشه به مرتبهٔ حضور برسد و در احساس، انتخاب، امید، ترس، عشق و رفتار او تجلی یابد. اگر هرکس در «جهانِ خود» زندگی می‌کند، هنگام اختلاف چه باید کرد؟ اگر بپذیریم که هر انسان در جهان فکری، عاطفی و تجربی خاص خود زندگی می‌کند، باید بپذیریم که اختلاف‌نظر امری طبیعی و حتی گریزناپذیر است. هر فرد بر اساس تجربه‌های زیسته، تربیت، فرهنگ، باورها، ترس‌ها، امیدها و ارزش‌های خود به جهان نگاه می‌کند. به همین دلیل، انسان‌ها فقط درباره‌ی یک موضوع «نظر متفاوت» ندارند، بلکه گاهی از درون جهان‌هایی متفاوت به آن موضوع می‌نگرند. برای مثال، ممکن است دو نفر درباره‌ی عدالت، آزادی، دین، اخلاق یا سبک زندگی اختلاف داشته باشند؛ اما این اختلاف صرفاً ناشی از لجاجت یا ناآگاهی یکی از آن‌ها نیست. چه‌بسا هر یک از آن‌ها بر اساس تجربه‌ها و پیش‌فرض‌های خاص خود به نتیجه‌ای رسیده باشد. بنابراین، اختلاف‌نظر را باید نه فقط به عنوان تعارض میان چند عقیده، بلکه به عنوان برخورد میان چند جهان و افق معنایی فهمید. در چنین شرایطی پرسش مهمی پیش می‌آید: اگر انسان‌ها تا این اندازه در جهان‌های فکری و تجربی متفاوتی زندگی می‌کنند، آیا گفت‌وگو و تفاهم میان آن‌ها ممکن است؟ آیا می‌توان از مرزهای جهان شخصی خود عبور کرد و دیگری را فهمید؟ ادامه👇 SobheEslam
379
7
🟡 ما در کدام جهان زندگی می‌کنیم؟ (بخش اول) تأملی در تفاوت جهان‌های انسانی و هنر گفت‌وگو سال‌ها پیش کتابی از دکتر سروش می‌خواندم با عنوان «ما در کدام جهان زندگی می‌کنیم؟». ایشان در آن کتاب ایده‌ای تأمل‌برانگیز را مطرح می‌کرد: اینکه هر یک از ما در جهانی زندگی می‌کنیم که خود آن را ساخته‌ایم. او می‌گفت اگر حادثه‌ای در این عالم رخ دهد و وقوع یا عدم وقوع آن برای ما کاملاً بی‌تفاوت باشد، چگونه می‌توانیم ادعا کنیم که آن حادثه در «جهان ما» اتفاق افتاده است؟ آنچه هیچ نسبتی با توجه، دغدغه یا حساسیت ما ندارد، اگرچه در عالم خارج وجود دارد، اما در جهانِ زیستهٔ ما حضور ندارد. (منظور از «جهانِ زیسته» در فلسفه و علوم اجتماعی دنیایی است که انسان آن را در زندگی روزمره‌اش به‌طور مستقیم تجربه و درک می‌کند.) لذا هر بخش از واقعیت که نسبت به آن بی‌اعتنا باشیم، از قلمرو جهان ما بیرون می‌ماند. از این منظر، وسعت و عمق جهان انسان وابسته به گسترهٔ افق التفات و توجه اوست: هرچه دغدغه‌ها محدودتر باشد، جهان وی نیز کوچکتر و محدودترست، و بر عکس. بی‌تفاوتی صرفاً یک حالت روان‌شناختی نیست؛ نوعی مرزبندی هستی‌شناختی است. انسان با بی‌تفاوتی‌های خود تعیین می‌کند چه چیزهایی در جهان او حضور داشته باشند و چه چیزهایی از آن تبعید شوند. از همین رو، دو انسانی که در یک خانه، یک شهر یا حتی یک اتاق زندگی می‌کنند، ممکن است در دو جهان کاملاً متفاوت به سر ببرند. بنابراین جهان هر فرد را نه دیوارهای خانه‌اش، بلکه افق حساسیت‌های او تعیین می‌کند. هرچه این افق گسترده‌تر شود، جهان او نیز وسیع‌تر و غنی‌تر خواهد شد. انسانی که تنها خویشتن را می‌بیند، در کوچک‌ترین جهان ممکن زندگی می‌کند؛ اما کسی که رنج دیگران، سرنوشت جامعه، آیندهٔ بشریت و رازهای هستی را در قلمرو توجه خود جای می‌دهد، جهانی پهناورتر، عمیق‌تر و انسانی‌تر برای خویش می‌آفریند. از همین‌جا می‌توان دریافت که تغییر در نگرش انسان، صرفاً تغییر در تفسیرِ او از جهان نیست؛ بلکه در معنایی عمیق‌تر، دگرگونی در خودِ جهانی است که در آن زندگی می‌کند. انسان‌ها تنها صاحب اندیشه‌های متفاوت نیستند، بلکه ساکنانِ جهان‌هایی متفاوت‌اند. آنچه یک شاعر یا متفکر را از دیگری متمایز می‌سازد، صرفاً تفاوت در عقاید نیست، بلکه تفاوت در «افق وجودی» و «معماریِ جهانِ درونی» اوست. از این رو، مطالعهٔ آثار بزرگانِ ادب و اندیشه، تنها مرورِ افکار آنان نیست؛ بلکه سفری است به جهان‌هایِ دیگر و تماشای هستی از پنجرهٔ نگاهِ آنان. یکی از ژرف‌ترین پیامدهای مفهوم «‌جهان‌ِ زیسته»، در حوزهٔ دین و خداشناسی آشکار می‌شود. اگر جهانِ هر انسان با آنچه در قلمرو توجه، دغدغه و تجربهٔ او حضور دارد تعریف می‌شود، آنگاه نسبت انسان با خدا نیز دیگر تنها یک مسئلهٔ نظری نخواهد بود، بلکه به خشتی بنیادین در معماریِ جهانِ او بدل می‌گردد. ممکن است فردی از حیث نظری و کلامی به وجود خدا باور داشته باشد، اما این باور هیچ تأثیری در شیوهٔ زیستن، انتخاب‌ها، دغدغه‌ها و افق معناییِ زندگی او نگذارد. در چنین وضعیتی، خدا اگرچه در «نظام فکری» او حضوری مفهومی دارد، اما هنوز به عنصری از «جهانِ زیسته»‌اش بدل نشده است؛ یعنی به واقعیتی که ساختار ادراک، ارزیابی و کنش او را شکل دهد، تبدیل نگردیده است. در این حالت، ایمان در سطح گزاره باقی می‌ماند؛ همچون دانشی ذهنی که تصدیق می‌شود، اما در تجربهٔ زیسته او نفوذ نمی‌کند. چنین باوری ممکن است در مقام استدلال از آن دفاع شود، اما در مقام تصمیم‌گیری، امیدورزی، مواجهه با رنج یا تعیین غایت زندگی، نقشی ایفا نکند. خدا در این سطح، «موضوعی برای اندیشیدن» است، نه «حقیقتی برای زیستن». دقیقاً در همین نقطه و برای آسیب‌شناسیِ همین توقفِ در سطح است که قرآن کریم در آیه ۱۳۶ سوره نساء می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا ...» (ای کسانی که ایمان آورده‌اید، ایمان بیاورید!). این آیه شریفه، به‌خوبی نشان‌دهنده ضرورت گذار از ایمانِ سطحی به ایمانِ عمیق است. در شرح مفهومی این آیه می‌توان گفت «ایمانِ نخست» (الَّذِينَ آمَنُوا) همان پذیرش زبانی، تصدیق ذهنی و باور کلامی است که فرد را در ساختار ظاهریِ دین‌داران قرار می‌دهد؛ اما «ایمانِ دوم» (آمِنُوا)، دعوتی مداوم به رسوخ دادنِ این باور در متن زندگی است. پیام این آیه آن است که به تصدیقِ ذهنی بسنده نکنید، بلکه خدایِ «نظام فکری» را به خدایِ «جهانِ زیسته» تبدیل کنید و باوری را که در مقام اندیشه پذیرفته‌اید، در مقام عمل، اراده و انتخاب نیز محقق سازید. ادامه👇 SobheEslam
389
8
🟡 ما در کدام جهان زندگی می‌کنیم؟ تأملی در تفاوت جهان‌های انسانی و هنر گفت‌وگو
🟡 ما در کدام جهان زندگی می‌کنیم؟ تأملی در تفاوت جهان‌های انسانی و هنر گفت‌وگو
480
9
🟡 فهرست جامع مجموعه مقالات «کیمیا» (بخش دوم) 🟢 دین‌شناسی، کلام، فقه و سیره ▫️ تحول در فهم دینی | غیبت مبانی انسان‌محور در فقه سنتی ▫️ فصل مُمَیِّزِ تشیع | درباره فصل مُمَیِّزِ شیعیان از دیگر مسلمانان ▫️ رابطه علم و دین | تفاوت علم و دین، تفاوت ابزار و اهداف ▫️ رابطهٔ اخلاق و دین | درباره معیار اصالت و مشروعیت دین ▫️ از قهوه تا اینترنت | واکاویِ تاریخی و فقهیِ مواجههٔ نهاد دین با پدیده‌های نوظهور ▫️ پیمان الست و عالم ذرّ ▫️ همسران پیامبر | ازدواج‌های پیامبر: جلوه‌ای از بلندای روح پیامبر 🟢 جامعه‌شناسی دین و اندیشه اجتماعی ▫️ دین در سایهٔ قدرت | تحولات دینداری در ایران معاصر ▫️ رابطه دموکراسی و دین | درباره منشاء مشروعیت حکومت دینی ▫️ دینداری نمایشی| از دینِ معنا به دینِ نمایش: تحلیلی بر تحول دین‌داری در ایران ▫️ قشری‌گری، مناسک‌گرایی و دین‌گریزی | قشری‌گری و دین‌گریزی حلقه‌های یک زنجیره‌اند ▫️ آینده‌پژوهی تورم مناسک | آماس مناسک موجب فرسودگی معنایی می‌شود ▫️ هویت دینی، دین هویتی | هویت دینی منهای عقلانیّت = دین هویتی ▫️ دین و توسعه در جهان معاصر | تحلیلی تطبیقی از نسبت ایمان، سکولاریسم و پیشرفت ▫️ امر به معروف و نهی از منکر | از اقناع فرهنگی تا نظارت بر قدرت ▫️ پوشش مؤمنانه | انتخابی برخاسته از ایمان، نه الزامی برآمده از قدرت ▫️ بحران در مدارس | واکاوی بن‌بستِ مدارس رها و مدارس ایدئولوژیک ▫️ آناتومی یک پارادوکس | نحوه‌ی رهايى از بازتوليد خشونتِ مقدس در جهان معاصر ▫️ رستاخیز معنا | از مرگ مؤلف تا مرگ خوانشگر 🟢 عرفان، معنویت و ادبیات ▫️ تمثیلات حکایت پادشاه و کنیزک | شرح تمثیلات داستان اول مثنوی ▫️ عبادت عاشقانه و بی‌غرض | شرحی بر ابیات مثنوی ▫️ بشنو | شنیدنْ جان‌بخش است؛ نشنیدن، مرگ معنوی ▫️ بدنامیِ مقدّس | بازخوانی دو بیتِ پایانیِ غَزَلِ نَخُستِ دیوانِ حافِظ ▫️ دعایِ بی‌خودان | آن دُعایِ بی‌خودانْ خود دیگر است ▫️ شرح و تحلیل غزل ۳۶ دیوان شمس | خواجه! بیا، خواجه! بیا، خواجه! دگر بار بیا
1 046
10
🟡 فهرست جامع مجموعه مقالات «کیمیا» (بخش اول) 🔵 برای مشاهده و مطالعۀ هر یک از مقالات، کافی است روی عنوان مربوطه کلیک کنید: 🟢 مباحث و پژوهش‌های قرآنی ▫️ قرآنِ ازلی، قرآنِ تاریخی | درباره ثبوتِ ازلیِ معنای قرآن در عالمِ امر و تجلّیِ تدریجیِ آن در عالمِ خلق ▫️ حجاب در قرآن | دستور برای زنان مؤمن، نه اجبار همگانی ▫️ قوامیّت و ضرب | خوانشی نو از آیه ۳۴ سوره نساء ▫️ صراط مستقیم | مُراد از صراط مستقیم در قرآن ▫️ مُحکمات و مُتَشابِهات در قرآن | نقدی بر ناسازگاری قرآن با علوم روز ▫️ حلقه اشتراک در خطابات قرآنی | تأملی بر قلمرو مخاطبان آیات ▫️ بازخوانی معنای عربی بودن قرآن ▫️ جهل فراتجربی | آیا از نظر قرآن، اکثریت انسان‌ها نادان‌اند؟ ▫️ برتری | آیا انسان از سایر مخلوقات برتر است؟ آیا قوم بنی‌اسرائیل بر همه جهانیان برتری دارد؟ ▫️ این و آن در قرآن | شرحی بر چرخهٔ نزول و عروج معنا در قرآن ▫️ تشابه شکم ماهی با جهنم در داستان حضرت یونس‌ علیه‌السلام | بازخوانیِ دقیقِ آیاتِ قرآنی پیرامون مدّتِ حضورِ گنهکاران در جهنم ▫️ بازگشت به بی‌جایی | ما زِ بی‌جاییم و بی‌جا می‌رَویم 🟢 مطالعات تطبیقی و تاریخ ادیان ▫️ منسوخ‌انگاری ادیان اهل کتاب | آیا با ظهور اسلام، ادیان پیشین منسوخ شده‌اند؟ ▫️ دو منطقِ وحی در اسلام و مسیحیت | نقد دور هرمنوتیکی و مسئلهٔ حجیت متن مقدس ▫️ بررسی تطبیقی گاتها و قرآن | تحلیل تطبیقی آیین زرتشت و اسلام ▫️ نظام معنایی هندوئیسم | تحلیلی بر الهیات، مناسک و ساختار اجتماعی هندوئیسم ▫️ بودیسم؛ از رنج تا رهایی | تحلیلی تاریخی، فلسفی و انتقادی از آیین بودا ▫️ آیین بهایی در بوته نقد | تحلیلی نقّادانه از درون ساختار
993
11
🟡 کیمیا فهرست جامع مجموعه مقالات در این مجموعه، گزیده‌ای از مقالات و یادداشت‌های تحلیلیِ کانال «صبح اسلام» برای دسترسی آسان‌
🟡 کیمیا فهرست جامع مجموعه مقالات در این مجموعه، گزیده‌ای از مقالات و یادداشت‌های تحلیلیِ کانال «صبح اسلام» برای دسترسی آسان‌ترِ شما عزیزان گردآوری و دسته‌بندی شده است. این مقالات حوزه‌های زیر را در بر می‌گیرد: ▫️ مباحث و پژوهش‌های قرآنی ▫️ مطالعات تطبیقی و تاریخ ادیان ▫️ دین‌شناسی، کلام، فقه و سیره ▫️ جامعه‌شناسی دین و اندیشه اجتماعی ▫️ عرفان، معنویت و ادبیات برای مشاهده‌ی فهرست موضوعی و مطالعه‌ی مقالات، اینجا کلیک کنید: 👇 🔗 SobheEslam
739
12
ادامه☝️ 🟡 حلقه اشتراک در خِطابات قرآنی (٨) / قسمت پایانی بخش ششم: پنجره‌ای به افق‌های نو برای درک عمیق‌تر و ملموس‌تر نظریه «حلقه اشتراک در خطابات قرآنی»، جالب است بدانیم که این نگاه پیشرو در تفسیر قرآن، نه تنها ریشه در اصیل‌ترین مباحث سنتی ما دارد، بلکه با دستاوردهای نوین فلسفه فهم (هرمنوتیک) و نواندیشی دینی نیز پیوندهای شگفت‌انگیزی برقرار می‌کند. برای روشن شدن این ظرافت‌ها، موضوع را از سه زاویه جدید واکاوی می‌کنیم. ۱. معمای زبان و قانون: چگونه یک سخنرانیِ تاریخی به قانونِ ابدی تبدیل می‌شود؟ در علم «اصول فقه» (که منطقِ فهمِ و استنباطِ دین است)، فقیهانِ ژرف‌اندیشی چون مرحوم آخوند خراسانی با یک معمای بزرگِ زبان‌شناختی و منطقی روبرو بوده‌اند. معما این است: وقتی در قرآن عبارتِ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا﴾ (ای کسانی که ایمان آورده‌اید) را می‌خوانیم، قواعد زبان عربی می‌گوید این یک «خطابِ شفاهی» (رو در رو و حاضر) است. از نظر عقلی و منطقی، یک گوینده تنها می‌تواند با کسانی مستقیماً سخن بگوید که در آن لحظه وجود دارند، حاضرند و صدای او را می‌شنوند. با این حساب، چگونه ممکن است این خطابِ مستقیم، شاملِ انسان‌هایی شود که قرن‌ها بعد تازه به دنیا می‌آیند؟ (چرا که سخن گفتن با انسانِ معدوم و به دنیا نیامده، محال است). پاسخِ این معمای بزرگ در تفکیک میان «عملِ سخن گفتن» و «محتوای قانون» نهفته است. اندیشمندان اصولی و به دنبالِ آن نظریه علامه طباطبایی، این گره را چنین باز می‌کنند که ما نباید در «پوسته الفاظ و دستور زبان» گرفتار شویم. درست است که خدا و پیامبر (ص) در فرمِ ظاهریِ کلمات، فقط با مردمانِ حاضر در مکه و مدینه سخن گفته است (و فعلِ سخن گفتن در همان زمان پایان یافته)، اما انتقالِ پیام به انسانِ امروز، از طریق «کلماتِ فیزیکی» اتفاق نمی‌افتد؛ بلکه از طریق «اشتراک در ملاک و موضوعِ قانون» رخ می‌دهد. این ویژگی مشترک، مانند پُلی نامرئی است که غایبانِ در طول تاریخ را هم بر سرِ سفره‌ی آن خطابِ اولیه می‌نشاند و یک سخنرانیِ تاریخی را به قانونی ابدی و بی‌زمان تبدیل می‌کند. ۲. هم‌آغوشی دو جهان: نگاهی از پنجره فلسفه فهم (هرمنوتیک) در فلسفه مدرن، متفکران بزرگی مانند هانس گئورگ گادامر (Gadamer) نظریه‌ای به نام «امتزاج افق‌ها» دارند که درک آن به فهم نظریه علامه بسیار کمک می‌کند. گادامر می‌گوید هر متنی در یک بستر تاریخی خاص متولد شده و «افقِ معنایی» خودش را دارد. از سوی دیگر، خواننده امروزی نیز با دغدغه‌ها و نیازهای دنیای مدرن، «افقِ ذهنی» متفاوتی دارد. اگر قرار باشد متنِ باستانی در همان گذشته بماند، مُرده است. فهمِ واقعی زمانی رخ می‌دهد که افقِ متن با افقِ خوانشگر تلاقی کند و روی هم بیفتد. در واقع، «حلقه اشتراکِ» علامه طباطبایی، همان نقطه تلاقیِ طلایی است؛ جایی که «دنیای قرآن» با «دنیای انسان معاصر» به هم گره می‌خورد و متن قرآنی با ما به «گفتگو» می‌نشیند. مفسر با یافتن این حلقه اشتراک، اجازه نمی‌دهد قرآن به یک اثر موزه‌ای تبدیل شود، بلکه آن را به عنوان یک «مشاور زنده و پاسخگو» به میدانِ زندگی امروز می‌آورد. ۳. گذر از پوسته به هسته: کشف «مقاصد شریعت» شاید مهم‌ترین ثمره نظریه علامه، همسویی آن با رویکرد «مقاصد الشریعه» باشد. اندیشمندان بزرگی در تاریخ اسلام (مانند شاطبی) تأکید کرده‌اند که احکام دینی، مجموعه‌ای از دستوراتِ بی‌روح و مکانیکی نیستند، بلکه هدفِ آن‌ها تحققِ «مقاصد عالی» (مانند حفظ کرامت انسان، برپایی عدالت، حفظ خانواده و صیانت از خرد) است. وقتی علامه می‌گوید باید ببینیم حکمِ نهفته در خطابِ قرآنی روی چه «ملاکی» می‌چرخد، و «یک آیه از قرآن اختصاص به‌مورد نزولش ندارد، بلکه با هر موردی‌که با مورد نزولش متحد باشد، و همان ملاک را داشته باشد جریان می‌یابد» (همان، ج ۵، ص ١٣١) در واقع ما را به کشفِ همین مقاصد دعوت می‌کند. به عنوان مثال، اگر در قرآن دستوراتی درباره شکل خاصی از تجارت یا مناسبات اجتماعی در ۱۴۰۰ سال پیش آمده است، «حلقه اشتراک» ما با آن آیات، حفظِ فرمِ ظاهریِ آن بازار سنتی نیست؛ بلکه مقاصدی چون «نفی استثمار»، «رضایت طرفین» و «جلوگیری از انحصار ثروت» است. فرم تغییر می‌کند، اما مقصد ابدی است. سخن پایانی در نهایت، آنچه از رهگذر بررسی خطابات قرآنی و اندیشه «حلقه اشتراک» به دست می‌آید، ارائه تصویری دلنشین، پویا و خردورزانه از دین است. در این نگاه، خداوندِ حکیم با انسان‌ها به زبانِ زمانه خودشان سخن گفته است، اما در دلِ این کلماتِ تاریخی، بذرِ حقایقی جاودانه را کاشته است. رسالتِ مؤمنِ فرهیخته در روزگار ما، تکرارِ طوطی‌وارِ تاریخ نیست؛ بلکه استخراجِ این بذرهای معنایی، پرورش آن‌ها در خاکِ زمانه خویش و رویاندنِ درختِ تنومندی است که سایه‌اش هم به عقلانیتِ انسانِ امروز آرامش بخشد و هم روحِ او را به آسمانِ وحی متصل نگاه دارد. SobheEslam
661
13
ادامه☝️ 🟡 حلقه اشتراک در خِطابات قرآنی (٧) نتیجه‌گیریِ این بخش: با کشفِ «حلقه اشتراک»، مشخص می‌شود که روحِ حاکم بر این آیه، لزومِ همبستگیِ مؤمنان حولِ محورِ حق است؛ اما کالبد و شکلِ اجرای آن (اینکه آیا امروز عیناً به صورت نماز جمعه با تمام شرایطِ اولیه برگزار شود یا خیر)، کاملاً تابعِ امکاناتِ جامعهٔ اسلامی و اقتضائاتِ زمانه است. این رویکرد، تجلیِ بارزِ پویاییِ اجتهاد است که قداستِ متن وحیانی را حفظ کرده و هم‌زمان، کارآمدیِ دین را در بستر زمان تضمین می‌نماید. بخش پنجم: مکانیزم کشف «حلقه اشتراک» برای آنکه بحث از حالت انتزاعی خارج شده و جنبه کاربردی پیدا کند، باید پرسید: مفسر چگونه می‌تواند بفهمد کجا خطاب اختصاصی است و کجا عمومی؟ پاسخ در سه مرحله نهفته است که به عنوان «روش‌شناسی حلقه اشتراک» پیشنهاد می‌شود: ۱. تحلیل سیاق و شأن نزول: ابتدا باید بستر تاریخی خطاب و ویژگی‌های مخاطبان نخستین را به دقت واکاوی کرد (آنچه علامه در المیزان انجام می‌دهد). ۲. تنقیح مناط و استخراج غایت: در این مرحله، مفسر باید بپرسد: «آیا این حکم برای رفع یک نیاز مقطعی (مثل کلمه راعنا) بوده یا برای تحقق یک ارزش متعالی (مثل عدالت یا تقوا)؟». اگر حکم بر مدار یک ارزش جاودانه باشد، آن «ارزش» همان حلقه اشتراک است. ۳. بازخوانی در ظرف زمانه: در مرحله آخر، مفسر با حفظ آن «حلقه اشتراک»، شکلِ اجرایی حکم را متناسب با ساختارهای پیچیده دنیای امروز بازتعریف می‌کند. این فرآیند، «قرآن» را از یک «متن بایگانی‌شده در تاریخ» به یک «متن زنده و گفتگوگر» تبدیل می‌کند. جمع‌بندی و نتیجه‌گیری نهایی مقایسه دیدگاه مشهور مفسران با نظریه مبنایی علامه طباطبایی نشان داد که تفاوت اصلی، نه در اعتقاد به «جاودانگی قرآن»، بلکه در «شیوه تسرّیِ پیام وحی» است. دیدگاه مشهور با رویکردی «لفظ‌گرا»، تلاش می‌کند با تعمیمِ صوریِ خطاب‌ها، قرآن را جهانی نگاه دارد؛ اما گاهی در تله‌ی «جمود بر الفاظ» و «بی‌توجهی به اقتضائات زمان» گرفتار می‌شود. دیدگاه علامه طباطبایی با رویکردی «ملاک‌محور»، میان «فرم تاریخی خطاب» و «محتوای قدسیِ حکم» تفکیک قائل می‌شود. ثمره کلان این پژوهش: نظریه «حلقه اشتراک در خطابات قرآنی» ثابت می‌کند که قرآن کریم در عین وفاداری به بستر نخستین خود، به دلیل دارا بودن لایه‌های عمیقِ معنایی (بطون قرآن)، ظرفیت هدایتگری برای انسان مدرن را داراست. این مبنا، راه را برای «اجتهاد ساختاری» باز می‌کند؛ اجتهادی که در آن، فقیه و اندیشمند مسلمان به جای تکرارِ فیزیکیِ رفتارهای صدر اسلام، به دنبال تحققِ مقاصدِ اصلی شریعت در جهان امروز است. به تعبیر نهایی، «حلقه اشتراک در خطابات قرآنی» همان ریسمان نامرئی است که عقلانیتِ بشر امروز را به معنویتِ وحیانیِ دیروز پیوند می‌زند، بدون آنکه یکی فدای دیگری شود. ادامه👇 SobheEslam
618
14
ادامه☝️ 🟡 حلقه اشتراک در خِطابات قرآنی (۶) به عنوان مثال، ممکن است یک شیوهٔ خاص از قراردادهای تجاری یا یک نوع مجازات کیفری، بهترین شکلِ ممکن برای تحقق عدالت (هسته) در آن جامعهٔ با ساختار ساده بوده باشد. آن شیوه، «کالبدِ» اجرای عدالت بود، اما خودِ «روحِ عدالت» نبود. حلقه اشتراک میان ما و آن جامعه، ضرورت اجرای عدالت است، نه الزاماً تقلید از همان کالبد و شکلِ تاریخی. این تمایزِ روش‌شناختی، همچون یک صافیِ هوشمند عمل می‌کند. این نگاه مانع از آن می‌شود که کالبد و شکلِ تاریخیِ دین، جای روحِ جاودانه و مقاصدِ والای آن را بگیرد و دین به مجموعه‌ای از احکامِ خشک و نامتناسب با زمانه (تحجّر) تبدیل شود. در عوض، به ما اجازه می‌دهد تا همواره آن هستهٔ زنده را استخراج کرده و برای آن، متناسب با نیازها، دانش و پیچیدگی‌های هر عصر، بهترین و کارآمدترین کالبد را طراحی کنیم و بسازیم. ۴. برون‌رفت از جمود فقهی و تقریب آراء بخش عمده‌ای از بن‌بست‌های فقهی و تقابل سنت و مدرنیته، ریشه در این دوگانه دارد که «آیا متون دینی مطلق‌اند یا مقید به تاریخ؟». دیدگاه علامه یک راهکار میانه‌رو و علمی ارائه می‌دهد: خطابات صیغه تاریخی دارند (وفاداری به سیاق نزول)، اما پیام‌ها به شرط کشف قرینه و حلقه اشتراک، قابل امتدادند (وفاداری به جاودانگی دین). این رویکرد، بستر را برای گفت‌وگوی سازنده میان نواندیشان مسلمان و فقیهان سنتی فراهم می‌کند. ۵. پیامد نهایی؛ پویایی در عین اصالت نگاه اطلاق‌گرا، اجتهادِ نو را مسدود کرده و دین را به پدیده‌ای ایستا و ناسازگار با تحولات بشری تبدیل می‌کند. اما در هندسه معرفتیِ علامه طباطبایی، مفسر از یک سو به شأن نزول و بستر تاریخی آیات وفادار می‌ماند و از سوی دیگر با کشف حلقه‌های اشتراک، احکام را روزآمد می‌کند. نتیجه این فرآیند، دینی است که در عین ریشه‌دار بودن در تاریخ، همچنان نهادی زنده، پاسخگو و پویا باقی می‌ماند. بخش چهارم: تجلی نظریه در ساحت فقه (مطالعه موردی: نماز جمعه) برای درک عینیِ نظریه علامه طباطبایی مبنی بر «اختصاص خطاب به مشافهین» (مخاطبانِ حاضر در عصر نزول) و مکانیزمِ «حلقه اشتراک»، می‌توان به یکی از چالش‌برانگیزترین مباحث فقهی، یعنی بررسی حکم نماز جمعه در عصر غیبت اشاره کرد. قرآن کریم در آیه ۹ سوره جمعه می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ ...﴾ (اى كسانى كه ایمان آورده‌اید! آنگاه كه براى نماز روز جمعه ندا داده شد، پس به سوى یاد خدا شتاب كنید ...) بر اساس «دیدگاه مشهور» که به اطلاق و عمومیتِ بی‌قیدوشرطِ خطابات قائل است، این حکم به صورت مکانیکی شامل همه مؤمنان در تمامِ زمان‌ها و شرایط می‌شود. اما اگر با عینک نظریه علامه و برخی فقیهانِ همسو با این مبنا به آیه بنگریم، درمی‌یابیم که خطابِ اولیه متوجه مؤمنانی بود که در محضر «حاکم منصوب از سوی خدا» (پیامبر اکرم ص) حضور داشتند. در اینجا، کشفِ دقیقِ «حلقه اشتراک» بسیار حیاتی است. در این حکم، حلقه اشتراک برای تسرّیِ وجوبِ قطعی به زمان‌های دیگر، صرفاً ویژگیِ عامِ «ایمان» نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از شرایطِ موضوعی از جمله «وجود حاکمیتِ مشروعِ الهی و حضور امام» است. این نگاه تاریخی و ساختارمند به خطابِ قرآنی، فقه را از دو چالشِ بزرگ در مواجهه با شرایطِ متغیرِ تاریخی (نظیر عصر غیبت) می‌رهاند: ۱. رهایی از تکلیف مالایُطاق (الزامِ ناممکن): خطابِ آیه در عصر نزول، متوجهِ جامعه‌ای بود که حاکمیتِ سیاسی و دینیِ آن یکپارچه و مستقیماً بر عهده معصوم قرار داشت. الزامِ قطعیِ مؤمنان به برپایی اجتماعِ نماز جمعه با همان مختصاتِ عصر پیامبر، در زمان غیبت یا در دوره‌هایی که مؤمنان در اقلیت و تحت ستمِ حاکمان جور بودند، درخواستی خارج از توانِ واقعیِ جامعه (تکلیف مالایُطاق) تلقی می‌شود. فهمِ این ظرافت که خطابِ وجوبیِ مستقیم، دایرمدارِ آن شرایطِ خاصِ تاریخی بوده است، به فقیهان اجازه می‌دهد تا در عصر غیبت، از تحمیلِ یک تکلیفِ تعیینی و غیرعملی بر دوشِ جامعه پرهیز کنند (تغییر حکم از وجوب تعیینی به تخییری). ۲. جلوگیری از مسخِ ماهیتِ یک حکم سیاسی-عبادی: نماز جمعه در ذاتِ خود تنها یک عبادتِ فردی نیست؛ بلکه یک آیینِ عمیقاً «سیاسی-اجتماعی» است که باید بازتاب‌دهنده اقتدار، وحدتِ امت و رهبریِ مشروع باشد. اگر شرایطِ تاریخیِ خطاب نادیده گرفته شود و اصرار بر اجرای مکانیکیِ آن در هر وضعیتی (حتی بدون حضورِ رهبریِ واجدِ شرایط یا انسجامِ اجتماعی) وجود داشته باشد، عملاً ماهیتِ این حکم مسخ می‌شود. در این صورت، نماز جمعه از جایگاهِ والایِ یک «کنگرهٔ عظیمِ عبادی-سیاسی»، به یک مناسکِ بی‌روح و تجمعی ساده تقلیل می‌یابد. ادامه👇 SobheEslam
568
15
ادامه☝️ 🟡 حلقه اشتراک در خِطابات قرآنی (۵) بخش سوم: ثمرات و پیامدهای روش‌شناختی (چرا این تفکیک مهم است؟) اینکه علامه طباطبایی خطابات مستقیم (مانند «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا») را در اصل متوجه مشافهینِ صدر اسلام می‌داند، در نگاه نخست شاید صرفاً یک بحث نظریِ ادبی به نظر برسد؛ اما با تأمل بیشتر، ثمرات بسیار مهم فقهی، کلامی و تفسیریِ این دیدگاه روشن می‌شود: ۱. پرهیز از تعمیم‌های بی‌وجه (ممانعت از اِعمال احکامِ موقعیتی به همه ادوار) اگر بپذیریم که تمامی خطابات، بی‌هیچ قید و شرطی شامل همه نسل‌هاست، ناخواسته احکامی که مختص به اقتضائاتِ زمانی، مکانی یا امنیتیِ صدر اسلام بوده‌اند، به صورت مکانیکی به دوره‌های دیگر تحمیل می‌شوند. به عنوان مثال، قرآن می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَ لْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً﴾ (التوبة: ۱۲۳ / ای کسانی که ایمان آورده‌اید، با کافرانی که مجاور شما هستند کارزار کنید و آن‌ها باید در شما شدت و خشونتی بیابند.) اگر این خطاب را مطلق و بی‌زمان بدانیم، معنایش جنگ نظامیِ همیشگی با همسایگان غیرمسلمان است. اما بر اساس دیدگاه علامه، این خطاب متوجه مسلمانانِ درگیر در شرایط جنگیِ مدینه بوده است. حکم آن تنها زمانی به امروز تعمیم می‌یابد که «حلقه اشتراک» (یعنی وجود همسایه متخاصم و ضرورت دفاع سخت) محقق شود. ۲. گشودن افق‌های اجتهاد پویا و رازگشایی از «تَنقیحِ مَناط» مبنای علامه طباطبایی، بستر بسیار مناسبی برای «تفسیر پویا و زمان‌مند» فراهم می‌آورد. از آنجا که اصلِ خطاب در آیات قرآن ریشه در بستر تاریخی خاصی دارد، فقیه و مفسرِ امروز موظف است به جای اجرای کورکورانه ظواهر و توقف در پوسته تاریخیِ کلمات، به دنبال کشف «حلقه اشتراک» بگردد. کشف این وجه مشترک، نیازمند ابزارهای دقیقِ روش‌شناختی است که یکی از مهم‌ترینِ آن‌ها در علم اصول فقه، قاعده «تَنقیحِ مَناط»است. برای درک این قاعده، باید به معنای دو واژه آن توجه کرد: «تنقیح» به معنای پاک‌سازی، تصفیه و پیراستن است و «مناط» (از ریشه نوط) به معنای محل آویختن و گره‌گاه است و در اصطلاح، به هسته مرکزی، علت اساسی و ملاکِ اصلیِ یک حکم گفته می‌شود. بنابراین، «تنقیح مناط» فرآیندی است که در آن، مجتهد ویژگی‌های ظاهری، تصادفی و زمان‌مندِ یک رویداد یا آیه را کنار می‌زند (پاک‌سازی می‌کند) تا به آن هسته مرکزی و علتِ جهان‌شمولِ حکم دست یابد. به بیان ساده‌تر، مجتهد با استفاده از تنقیح مناط، عناصرِ دخیل در یک خطاب را غربال می‌کند تا دریابد کدام عناصر صرفاً ویژگی‌های جغرافیایی، تاریخی یا فرهنگیِ عصر نزول بوده‌اند و کدام عنصر، «علتِ تامه و حقیقیِ» حکم است. هنگامی که این علتِ پنهان کشف و استخراج شد، همانند یک فرمول منطقی ثابت عمل می‌کند؛ یعنی هر جا که آن «مناط» (علت) در موضوعاتِ نوپدیدِ جهان معاصر وجود داشته باشد، حکم نیز به دنبال آن خواهد آمد. این رویکردِ اصولی در پیوند با دیدگاه علامه طباطبایی، راه را برای اجتهادی ساختاری باز می‌کند؛ اجتهادی که دیگر اسیرِ قالب‌های کهنه نیست، بلکه با کشف این وجه مشترکِ عقلانی یا اخلاقی (حلقه اشتراک)، احکام را به شکلی بازتولید می‌کند که هم پاسخگوی نیازهای پیچیده امروز باشد و هم ریشه در اصالت و مقاصدِ اولیه وحی داشته باشد. این‌گونه است که متنِ ثابتِ دیروز، به راهنمای زنده و پویای امروز تبدیل می‌گردد. ۳. تمایز میان «اصل دین» و «شکل تاریخی دین» (تفکیک هسته از پوسته) یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای این روش تفسیری، توانایی ایجاد یک تمایز حیاتی است: تفکیک میان «اصل و روحِ جاویدانِ دین» و «شکل و کالبدِ تاریخیِ آن». گاهی از این دو با عنوان ذاتیات (هسته) و عرضیات (پوسته) دین نیز یاد می‌شود. برای فهم بهتر این موضوع، می‌توانیم از یک مثال ساده کمک بگیریم: رابطهٔ هسته و پوسته. پیام‌های ابدی و جهان‌شمول دین، مانند لزوم برپایی عدالت، حفظ کرامت انسانی، رشد معنوی (تقوا) و پرهیز از ظلم، «هسته» و مغزِ دین هستند. این هسته ارزشمند، ناگزیر در یک «پوسته» یا ظرفِ تاریخی به انسان‌ها عرضه شده است: یعنی در بستر فرهنگ، زبان، مناسبات اجتماعی و امکاناتِ جامعه عرب قرن هفتم میلادی. خطر بزرگ اینجاست که ما «پوسته» را با «هسته» اشتباه بگیریم. یعنی گمان کنیم که برای حفظ دین، باید همان پوستهٔ تاریخی را برای همیشه و در همه جوامع حفظ کنیم. این دیدگاه علامه به ما می‌آموزد که این دو را از هم جدا کنیم. ادامه👇 SobheEslam
594
16
ادامه☝️ 🟡 حلقه اشتراک در خِطابات قرآنی (۴) مسلمانان به پیامبر می‌گفتند «راعنا» (مراعاتمان کن)، اما یهودیان این واژه را با ریشه عبری یا با ریشه عربیِ «الرعونة» (به معنای حماقت) دستمایه تمسخر قرار می‌دادند. لذا قرآن به مؤمنانِ «همان زمان» دستور می‌دهد کلمه دیگری را به کار ببرند (طباطبایی، ج ۲، ص ۵۴–۵۵). در اینجا، خطاب کاملاً تاریخی است، اما «حلقه اشتراک» و پیام تعمیم‌یافته‌ی آن برای امروز این است که: «مسلمانان در هر عصری نباید از ادبیات و واژگانی استفاده کنند که بهانه به دست دشمنان می‌دهد.» نمونه دوم: ترسیم قواعد کلیِ روان‌شناختی در مقابل، گاهی خطابات اگرچه متوجه مؤمنان است، اما ماهیت آن بیانگر یک سنت الهی یا قاعده کلی است: ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَّمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لَا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلًا﴾ (النساء: ۱۳۷) ترجمه: «قطعاً کسانی که ایمان آوردند، سپس کفر ورزیدند، دوباره ایمان آوردند و باز کفر ورزیدند، و سپس بر کفر خود افزودند، خدا بر آن نیست که آن‌ها را بیامرزد و به راهی هدایت کند.» علامه معتقد است که این تکرارِ ایمان و کفر، صرفاً گزارشِ رفتار عده‌ای خاص از منافقان صدر اسلام نیست، بلکه بیانگر یک قاعده کلی درباره «سیر قهقرایی نفس انسان» است؛ بنابراین، دلالت آن عام بوده و به دلیل ماهیتِ جامعه‌شناختی و روان‌شناختی‌اش، فراتر از زمان نزول می‌رود (همان، ج ۹، ص ۱۷۷). ۴. ظرافت‌های زبان‌شناختی: تقابلِ «رخدادِ موقت» و «هویتِ مستمر» برای درک عمیق‌ترِ مکانیسمِ «حلقه اشتراک»، باید به ظرافت‌های حیرت‌انگیزِ زبان‌شناختی در ادبیات قرآن و دقتِ کم‌نظیرِ علامه طباطبایی در کشف آن‌ها توجه کرد. یکی از مبانی مهم در علوم بلاغت و زبان عربی این است که استفاده از «فعل»، دلالت بر حدوث، نوپدیدی و موقتی بودنِ یک عمل در زمان خاصی دارد (دلالت بر حدوث و تجدد)؛ در حالی که استفاده از «اسم» و صفت‌های اسمی، نشان‌دهنده استواری، استمرار و نهادینه شدنِ یک ویژگی در ذاتِ فرد است (دلالت بر ثبوت و دوام). برای روشن شدن این قاعده ظریف، به این مثال روزمره توجه کنید: تفاوت معناییِ میان جمله «او دروغ گفت» (ساختار فعلی) و «او دروغگو است» (ساختار اسمی) بسیار زیاد است. وقتی از فعل استفاده می‌کنیم، منظورمان این است که این شخص در یک لحظه یا موقعیت خاص مرتکب عملِ دروغ گفتن شده است؛ اما وقتی از صفت اسمی (دروغگو) استفاده می‌کنیم، یعنی این ویژگی در او نهادینه شده و به بخشی از هویت و شخصیت مستمرِ او تبدیل شده است. به همین ترتیب، در تفاوت میان «درس دادن» و «معلم بودن»، اولی یک اتفاق موقت و دومی یک هویت پایدار است. علامه طباطبایی با تکیه بر همین قاعده ظریف، به تحلیلِ خطابات قرآنی می‌پردازد. ایشان توجه ما را به این نکته جلب می‌کند که قرآن کریم با دقت ریاضی‌گونه‌ای میان ساختار فعلی و اسمی تفاوت قائل می‌شود. برای نمونه، ایشان در بررسی آیه ۱۲ سوره ممتحنه (پیرامون بیعت زنان)، اشاره می‌کنند که قرآن در اینجا به جای استفاده از ساختارِ فعلی و تعبیرِ موقتیِ «الّلاتی آمَنَّ» (زنانی که ایمان آوردند)، از قالبِ اسمیِ «المؤمنات» (زنانِ مؤمن) استفاده کرده است. اگر قرآن تعبیرِ فعلیِ «الّلاتی آمَنَّ» (یا در حالت مذکر: «الَّذینَ آمَنُوا») را به کار می‌برد، ذهن به سمتِ یک رویدادِ تاریخیِ خاص معطوف می‌شد؛ یعنی گروهی مشخص از افراد که در برهه‌ای از زمانِ عصر پیامبر (ص) عملِ ایمان آوردن را انجام دادند. اما انتخاب هوشمندانه واژگان اسمی مانند «المؤمنات» (یا المؤمنون)، این قیدِ زمانی و تاریخی را در هم می‌شکند. علامه با استناد به این تغییر ساختار از فعل به اسم، اثبات می‌کند که حکمِ بیان‌شده در چنین آیاتی، یک رویدادِ محصور در صدر اسلام نیست؛ بلکه حکمی مستمر، جهان‌شمول و ناظر به «هویتِ ایمانیِ» تمامی انسان‌های مؤمن در طول تاریخ است (همان، ج ۲۹، ص ۱۶۱–۱۶۲). بنابراین، حلقه اشتراک در این دست از خطابات، همان «ثبوتِ صفتِ ایمان» در وجود مؤمنان است. تا زمانی که این ویژگیِ هویتی (ایمانِ مستمر) در هر فردی و در هر عصری محقق باشد، آن فرد بدون شک مخاطبِ مستقیمِ این کلام الهی و مشمولِ احکامِ آن خواهد بود. ادامه👇 SobheEslam
588
17
ادامه☝️ 🟡 حلقه اشتراک در خِطابات قرآنی (٣) مکانیزم پویایی متن: قاعده «جَری و تطبیق» علامه طباطبایی برای حل معمای تقابلِ «متن ثابت» و «جهان متغیر»، مفهومی کلیدی را در روش تفسیریِ خود احیا و برجسته می‌سازد که از آن با عنوان «قاعده جَری و تطبیق» یاد می‌کند. برای درک این قاعده، باید آن را به دو بخش تجزیه کرد: «جَری» در لغت به معنای جریان داشتن، حرکت و پویایی است و «تطبیق» به معنای منطبق ساختنِ یک مفهوم کلی بر مصداق‌های جدید و خارجی است. بر اساس این قاعده، آیات قرآن مفاهیمی خشک، ایستا و محبوس در زمان نزول نیستند؛ بلکه همچون رودی خروشان در بستر زمان «جریان» دارند و در هر عصری، بر مصادیق و موضوعاتِ نوپدیدِ همان عصر «منطبق» می‌شوند. علامه این مکانیزمِ تعمیم را صرفاً از پیشِ خود ابداع نکرده است، بلکه آن را با استناد به روایاتِ عمیقِ تفسیری صورت‌بندی می‌کند. منبع اصلی و خاستگاهِ الهامِ علامه در این قاعده، روایاتی از امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) است؛ از جمله روایت مشهوری که می‌فرماید: «إِنَّ الْقُرْآنَ حَيٌّ لَمْ يَمُتْ وَ إِنَّهُ يَجْرِی كَمَا يَجْرِی اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ كَمَا تَجْرِی الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ» (قرآن زنده است و هرگز نمی‌میرد، و بی‌گمان همانند شب و روز، و همچون خورشید و ماه در جریان است). علامه طباطبایی تأکید می‌کند که اگر آیات قرآن تنها به همان اشخاص یا وقایعی که بهانه نزولشان بوده‌اند محدود می‌شد، با مرگ آن افراد، قرآن نیز می‌مُرد و کارکرد هدایتی‌اش پایان می‌یافت. اما قاعده «جری و تطبیق» ثابت می‌کند که شأن نزول‌ها، تنها اولین مصداقِ آیات بوده‌اند، نه آخرینِ آن‌ها. (ر.ک: طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج ۵، ص ١٣١، ذیل تفسیر سوره آل‌عمران، آیه ۷، قبل از آغاز بخش یک بحث روایتی) بنابراین، وقتی خداوند خطابی را متوجه مردمانِ عصر نزول می‌کند، «حلقه اشتراک» میان آن مردمان و ما، همان «ملاک و مَناطِ کلی» نهفته در آیه است. به واسطه قاعده جری و تطبیق، مفسر و فقیه می‌تواند آن هسته مرکزی و پیام جاودانه را از پوسته تاریخیِ عصر نزول استخراج کرده و بر نیازها، ساختارها و مصادیقِ انسان معاصر تطبیق دهد، بی‌آنکه ذره‌ای از اصالتِ پیام وحی کاسته شود. ۲. شواهد قرآنی در المیزان برای درک بهتر این رویکرد، بررسی دو نمونه از المیزان راهگشاست: مورد اول: کفارِ غیرقابل هدایت ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ﴾ (البقرة: ٦) ترجمه: «برای کافران یکسان است چه هشدارشان بدهی و چه ندهی، ایمان نمی‌آورند.» علامه تصریح می‌کند که به لحاظ تاریخی و ادبی، این آیه درباره گروهی خاص از سران لجوج کفر در مکه (مانند ابوجهل) است، نه تمام کافرانِ جهان در همه ادوار. دلیل این امر روشن است: بسیاری از همان کفار در زمان پیامبر و پس از آن ایمان آوردند. اگر خطاب آیه را شامل تک‌تک کافران در طول تاریخ بدانیم، با فلسفه رسالت پیامبر که دعوت به سوی هدایت است، در تناقض خواهد بود (طباطبایی، ج ۱، ص ۹۹–۱۰۰). در اینجا، «حلقه اشتراک» برای تعمیم، صفتِ «کفر» نیست، بلکه صفتِ «لجاجتِ عنادآمیز در برابر حقِ آشکار» است که در هر عصر مصادیق خود را دارد. مورد دوم: مرزبندی با مشرکان درباره سوره کافرون که با ﴿قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ﴾ آغاز می‌شود، علامه معتقد است که این آیات منحصراً خطاب به دسته‌ای خاص از مشرکان مکه است که به پیامبر پیشنهاد سازش و پرستش نوبتیِ خدایان را دادند. تعمیم ظاهر این خطاب به تمامی غیرمسلمانان در همه زمان‌ها صحیح نیست و با آیات دعوت سازگاری ندارد (همان، ج ۴۰، ص ۴۱۶–۴۱۷). در اینجا نیز، اختصاصِ خطاب تاریخی پذیرفته شده، اما پیامِ آیه (نفی هرگونه سازش بر سر توحید) به واسطه «وحدت ملاک»، برای مؤمنانِ همه اعصار معتبر است. ۳. شواهد تکمیلی از تفسیر المیزان در اثبات اختصاص خطابات برای تبیین بهتر این نظریه که خطابات قرآنی در وهله نخست ناظر به مخاطبان عصر نزول است، توجه به دو نمونه دیگر از تفسیر المیزان راهگشاست: نمونه اول: پرهیز از به‌کار بُردن واژگانِ بهانه‌ساز ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقُولُوا رَاعِنَا وَ قُولُوا انظُرْنَا وَ اسْمَعُوا ۗ وَ لِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ (البقرة: ۱۰۴) ترجمه: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! [به پیامبر] مگویید: "راعِنا" (ما را رعایت کن/ مهلت بده)، بلکه بگویید: "انظُرنا" (به ما بنگر/ توجه کن) و بشنوید؛ و برای کافران عذابی دردناک است.» علامه طباطبایی در شرح این آیه توضیح می‌دهد که این خطاب دقیقاً ناظر به یک رویداد خاص و سوءاستفاده زبانیِ یهودیان مدینه بوده است. ادامه👇 SobheEslam
620
18
ادامه☝️ 🟡 حلقه اشتراک در خِطابات قرآنی (٢) مفاتیح الغیب: فخرالدین رازی (م. ۶۰۶ق) نیز بر این باور است که کارکرد خطاب «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا»، تأکید بر وحدت هویتی امت اسلامی و الزام بی‌قید و شرط همه مؤمنان به احکام شریعت است (رازی، ج ۳، ص ۱۰۰–۱۰۵). تفاسیر روایی شیعه: این عمومیت در منابع شیعی نیز با اتکا به روایات اهل‌بیت (ع) تثبیت شده است. به عنوان نمونه، در روایتی از امام صادق (ع) در تفسیر عیّاشی تصریح شده است که خطابات قرآنی شامل همه مؤمنان تا روز قیامت خواهد بود (عیاشی، ج ۲، ص ۱۵۰). نمونه بارز این رویکرد، در تفسیر آیه ۱۱۹ سوره توبه مشهود است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ﴾. ( اى كسانى كه ایمان آورده‌اید! از خدا پروا كنید و با راستگویان باشید.) مفسران این آیه را نه یک دستور مقطعی، بلکه یک تکلیف مستمر و کلی برای همراهی با جبهه حق در طول تاریخ دانسته‌اند. چالش رویکرد مشهور: معمای رویارویی متن ثابت با جهانِ متغیر با وجود آنکه رویکرد مشهورِ مفسران به‌خوبی حافظِ انسجام، جامعیت و جاودانگی قرآن است و سدی محکم در برابر نگاه‌های تقلیل‌گرایانه (که متون مقدس را صرفاً به اسناد تاریخی محدود می‌کنند) محسوب می‌شود، اما در ساحتِ اندیشه و عمل با یک پرسش معرفت‌شناختیِ عمیق و چالش‌برانگیز مواجه است. پرسش بنیادین این است: اگر بپذیریم که خطابات قرآنی با همان شکل و قالبِ اولیه، عیناً و مستقیماً متوجه انسانِ امروز نیز هست، چگونه می‌توان این «عمومیتِ ظاهری» را با دگرگونی‌های شگرفِ زمانه هماهنگ ساخت؟ باید توجه داشت که انسانِ معاصر در بستری از تغییرات بنیادینِ اجتماعی، اقتصادی، حقوقی و ظهورِ پی‌درپیِ «موضوعات مستحدثه» (پدیده‌ها و مسائل نوپدید) زندگی می‌کند. ساختارِ جوامع، مناسباتِ انسانی، شکل معاملات و حتی تعاریفِ نهادهای اجتماعی از عصر نزول تاکنون تطوراتِ چشمگیری یافته‌اند. اگر قرار باشد فرمِ تاریخیِ خطاب و ظاهرِ الفاظ را بدون هیچ‌گونه تحلیلی عیناً به دوران معاصر تعمیم دهیم، در بسیاری از موارد با تعارض میان «حکمِ ظاهریِ متن» و «شرایطِ جدیدِ زیست‌جهانِ معاصر» روبه‌رو می‌شویم. این هم‌سانیِ ظاهری می‌تواند به نوعی جمودِ فکری منجر شود؛ جایی که مفسر، بدون در نظر گرفتنِ تغییرات ماهویِ موضوعات، حکمِ مربوط به یک ساختارِ تاریخیِ خاص را بر ساختاری کاملاً متفاوت تحمیل کند. دقیقاً در همین نقطه و برای خروج از این تنگنای روش‌شناختی است که نیازمندِ تبیینی ظریف‌تر و عمیق‌تر از رابطه میان «متن وحی» و «مخاطب» هستیم. ما باید سیستمی تحلیلی داشته باشیم که بتواند «پوسته تاریخی و محلیِ» کلام را از «هسته جاودانه و جهان‌شمولِ» آن تفکیک کند. اینجاست که ضرورتِ کشف و تبیینِ مفهومی به نام «حلقه اشتراک در خِطابات قرآنی» میان مخاطبِ دیروز (مشافهین عصر نزول) و انسانِ امروز رخ می‌نماید؛ حلقه‌ای که به ما نشان می‌دهد کلام الهی چگونه بدون آنکه در زندانِ تاریخ محبوس شود، روح و پیامِ ابدیِ خود را به کالبدِ هر عصری می‌دمد و با انسانِ هر دورانی به فراخورِ ظرفیت و شرایطِ او سخن می‌گوید. بخش دوم: رویکرد علامه طباطبایی؛ تفکیک میان «اختصاص خطاب» و «عمومیتِ حکم» علامه سید محمدحسین طباطبایی (م. ۱۳۶۰ش) در تفسیر المیزان، با نگاهی موشکافانه‌تر به مبحث خطابات قرآنی (مانند «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» یا «الَّذِينَ كَفَرُوا»)، نظریه‌ای دقیق ارائه می‌دهد که می‌تواند پاسخی به چالشِ پیش‌گفته باشد. ۱. اصل تفکیک در المیزان برخلاف ظاهرِ دیدگاه مشهور، علامه تأکید می‌کند که به لحاظ ادبی و عُرفِ محاوره، خِطابات قرآنی در مرحله نخست و به‌طور مستقیم، متوجه مخاطبانِ حاضر و مشافَهِ (شنوندگان حاضر در صحنه) در عصر نزول است؛ یعنی مسلمانان، منافقان و کفارِ مکه و مدینه در زمان حیات پیامبر اکرم (ص). با این وجود، ایشان تصریح می‌کند که این «انحصار زبانی و اولیه»، هرگز مانع تعمیم «حکم و پیام آیه» به زمان‌های دیگر نمی‌شود. در اینجا علامه میان دو مفهوم کلیدی تفاوت قائل می‌شود: ١.مخاطبِ خِطاب (شأن نزول تاریخی): گروهی خاص در زمان پیامبر (ص) بوده‌اند. ٢.موضوعِ حُکم (ملاک تشریع): چنانچه قرینه‌ای عقلی، نقلی یا اخلاقی بر عمومیتِ ملاک وجود داشته باشد، حکم آیه شامل تمام نسل‌ها می‌شود. بر این اساس، گرچه لفظ «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» در ظرف نزول، مؤمنانِ پیرامون پیامبر را صدا می‌زند، اما به دلیل وجود یک «حلقه اشتراک»، تکلیف و پیامِ آن به صورت خودکار می‌تواند به تمامی مؤمنان در پهنه تاریخ تسرّی‌ یابد. علامه این مکانیزم تعمیم را تحت عنوان «قاعده جَری و تطبیق» صورت‌بندی می‌کند. ادامه👇 SobheEslam
616
19
🟡 حلقه اشتراک در خِطابات قرآنی (١) تأملی بر قلمرو مخاطبان آیات مقدمه یکی از مباحث بنیادین در علوم قرآنی و اصول فقه، چگونگی مواجهه با خِطابات قرآنی است. پرسش اصلی این است که آیا خطاب‌هایی نظیر «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» (ای کسانی که ایمان آورده‌اید) منحصراً متوجه مخاطبانِ حاضر در عصر نزول است، یا ماهیتی فرازمانی و فرامکانی داشته و تمامی نسل‌ها را در بر می‌گیرد؟ در این بخش، به بررسی دو رویکرد کلان در میان مفسران می‌پردازیم و چگونگی گذار از «اختصاص تاریخی» به «عمومیت تشریعی» را واکاوی می‌کنیم. بخش اول: رویکرد مشهور مفسران؛ شمول‌گرایی و عمومیت خطابات دیدگاه غالب و مشهور میان مفسران اسلامی ـ اعم از شیعه و سنی ـ و همچنین علمای اصول، این است که خطابات مستقیم قرآنی، عام و فراگیر بوده و دایره شمول آن تمامی مؤمنان در تمام نسل‌ها و زمان‌ها را در بر می‌گیرد. این رویکرد (تعمیم خطابات به همه اعصار) در میان مفسرانِ مشهور بر پایه چهار ستون محکم استوار شده است که فهم آن‌ها برای ورود به این بحث ضروری است: ۱. ظهور الفاظ (تکیه بر ظاهر کلمات): نخستین قانون در فهم هر زبانی این است که کلمات بر اساس معنای آشکار و فراگیرشان فهمیده شوند، مگر آنکه دلیل خاصی برای محدود کردن آن‌ها وجود داشته باشد. وقتی خداوند از عبارت عامِ «الذین آمنوا» (کسانی که ایمان آورده‌اند) استفاده می‌کند، ظاهر این کلمه مرزی برای زمان و مکان قائل نیست و از نظر زبانی، هر فردِ مؤمنی تا روز قیامت را در بر می‌گیرد. ۲. سیاق آیات (بستر و فضای حاکم بر کلام): نگاهی به آیات قبل و بعد در این خطابات نشان می‌دهد که موضوع بحث، غالباً وضع قوانین بنیادینِ انسانی و الهی (مانند روزه، قصاص، وفای به عهد و ...) است. سیاقِ قانون‌گذاری، ذاتاً اقتضا می‌کند که مخاطبِ آن محدود به یک گروه کوچکِ محلی در ۱۴۰۰ سال پیش نباشد، بلکه به گستردگیِ دامنه همان قانون باشد. ۳. روایات تفسیری (پشتوانه سنت): در کنار متن قرآن، احادیث متعددی از پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) به دست ما رسیده است که در آن‌ها، پیشوایان دین دقیقاً همین آیاتِ نازل‌شده در عصر صدر اسلام را برای حل مسائلِ مردمانِ دهه‌ها و قرن‌های بعد قرائت و استناد می‌کردند. این رویه عملی، نشان می‌دهد که خودِ شارع، خطابات را عمومی می‌دانسته است. ۴. تکیه بر یک قاعده طلایی در علم اصول: مهم‌ترین پشتوانه این گروه از مفسران، استناد به یکی از مشهورترین قواعد علم اصول فقه است: «اَلْعِبْرَةُ بِعُمُومِ اللَّفْظِ لا بِخُصُوصِ السَّبَبِ» (ترجمه: ملاک و اعتبار در فهم آیات، گستردگی و عمومیتِ کلمات است، نه خاص بودن و محدودیتِ شأن نزولِ آن‌ها). برای درک این قاعده، باید بدانیم که بسیاری از آیات قرآن بهانه‌ای تاریخی داشته‌اند (مثلاً شخصی سؤالی پرسیده یا درگیری خاصی رخ داده و آیه نازل شده است). این قاعده می‌گوید: اگرچه آیه به یک «سببِ خاص» و در یک «حادثه محدود» نازل شده است، اما چون خداوند قانون خود را در قالبِ «کلماتی عام و فراگیر» بیان کرده، ما باید به گستردگی آن کلمات پایبند باشیم. حادثه تاریخی صرفاً یک «بهانه و جرقه» برای بیانِ یک قانونِ ابدی بوده است و نمی‌تواند آن قانون را در زندانِ تاریخ محبوس کند. بر اساس این دیدگاه، قرآن کریم به عنوان «کتاب هدایت» برای همه‌ی بشر نازل شده است و محدود کردن خطابات آن به مسلمانان صدر اسلام، با رسالت جهانی آن منافات دارد: ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَ بَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَ الْفُرْقَانِ﴾ (البقرة: ١٨٥) ترجمه: «ماه رمضان [ماهی] است که در آن قرآن نازل شد؛ [قرآنی که] برای همه مردم هدایت و نشانه‌هایی روشن از هدایت و جداکننده حق از باطل است.» شواهد تفسیری رویکرد مشهور: تفسیر طبری: ابوجعفر محمد بن جریر طبری (م. ۳۱۰ق) در جامع‌البیان، این خطاب‌ها را دعوتی جهان‌شمول برای تمام گروندگان به اسلام دانسته و آن را از ارکان جامعیت هدایت قرآنی برمی‌شمارد (طبری، ج ۲، ص ۱۰۴). تفسیر الکشاف: ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشری (م. ۵۳۸ق) ضمن تأیید این عمومیت، آن را با اصول بلاغی و تربیتی قرآن پیوند می‌زند؛ بدین معنا که ندای قرآن، تمامی نسل‌ها را در هر ظرفِ زمانی و مکانی به رعایت تقوا و احکام الهی فرا می‌خواند (زمخشری، ج ۱، ص ۲۵۰–۲۵۲). ادامه👇 SobheEslam
622
20
🟡 حلقه اشتراک در خطابات قرآنی - تأملی بر قلمرو مخاطبان آیات اینجا👇 SobheEslam
🟡 حلقه اشتراک در خطابات قرآنی - تأملی بر قلمرو مخاطبان آیات اینجا👇 SobheEslam
596