ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

صبح اسلام

صبح اسلام

الذهاب إلى القناة على Telegram

🟡 لينك عضويت در كانال صبح اسلام: https://t.me/joinchat/AqvfZjxpATSagK5xag1W-g

إظهار المزيد
1 539
المشتركون
-524 ساعات
-427 أيام
+1630 أيام
جذب المشتركين
أكتوبر '26
أكتوبر '26
+205
في 0 قنوات
سبتمبر '26
+1
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '26
+204
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+220
في 1 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+201
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '26
+1
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '260
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+1
في 1 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+539
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '26
+205
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+223
في 1 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+4
في 1 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+204
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+413
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+7
في 3 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+208
في 2 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+309
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '25
+4
في 1 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+4
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '25
+210
في 2 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+224
في 6 قنوات
Get PRO
يناير '25
+3
في 1 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+222
في 6 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+212
في 1 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+1 113
في 1 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+530
في 2 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+569
في 7 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+6
في 5 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+971
في 2 قنوات
Get PRO
مايو '24
+1 365
في 2 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+2
في 1 قنوات
Get PRO
مارس '24
+737
في 3 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+2
في 1 قنوات
Get PRO
يناير '24
+1 546
في 12 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+1 169
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+3 077
في 1 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+1 163
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+6
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+1 234
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+1 037
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+1 211
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+14
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+54
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+1 214
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '230
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+4
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '220
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+977
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+29
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+6
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+1 039
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+2
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+1 101
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+20
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+1 020
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+1
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+1 073
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+8
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+1 235
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+1 290
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+3 141
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+1
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+2 217
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+1 195
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+1 068
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+1 371
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+1
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+6
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+1 247
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '21
+1 417
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '20
+1 574
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
29 أكتوبر0
28 أكتوبر0
27 أكتوبر0
26 أكتوبر0
25 أكتوبر0
24 أكتوبر0
23 أكتوبر+2
22 أكتوبر0
21 أكتوبر0
20 أكتوبر+202
19 أكتوبر0
18 أكتوبر0
17 أكتوبر0
16 أكتوبر0
15 أكتوبر0
14 أكتوبر0
13 أكتوبر+1
12 أكتوبر0
11 أكتوبر0
10 أكتوبر0
09 أكتوبر0
08 أكتوبر0
07 أكتوبر0
06 أكتوبر0
05 أكتوبر0
04 أكتوبر0
03 أكتوبر0
02 أكتوبر0
01 أكتوبر0
منشورات القناة
ادامه☝️ 🟡 قرآن ازلی، قرآن تاریخی (بخش نهم) در مثال پدر، نگرانی پدر، پیش از موقعیت و مستقل از آن، در ذهن و نفس پدر حاضر است؛ و پدر، در لحظهٔ رویارویی با موقعیت، تصمیم می‌گیرد که چگونه آن را بیان کند. اما در مورد قرآن، علم الهی به همه موقعیت‌ها ازلی است. یعنی خداوند ازلاً می‌داند که در چه موقعیتی، چه قالبی از بیان مناسب است. بنابراین، در مورد قرآن، نه تنها معنا ازلی است، بلکه تَعَیُّن آن نیز در علم الهی ازلی است. تفاوت این دو مثال در همین نکته است: در مثال پدر، تَعَیُّن، حادث است؛ در مورد قرآن، تَعَیُّن نیز در علم الهی ازلی است، هرچند وجود خارجی آن حادث است. این نکته، همان تفکیک سه‌گانهٔ فصل نخست است: علم ازلی به الفاظ، غیر از وجود خارجی الفاظ است؛ ثبوت در علم، غیر از تحقق در خارج است؛ و معلوم بودن، غیر از موجود بودن است. اکنون باید به سه اشکال احتمالی پاسخ داد، تا روشن شود که این تفکیک، صرفاً یک بازی اصطلاحی نیست. اشکال نخست: ممکن است گفته شود که این تفکیک، صرفاً یک بازی اصطلاحی است و مشکل را حل نمی‌کند. پاسخ این است که تفکیک، پیامدهای مهمی دارد. ثبات، به مرتبهٔ معنا مربوط است؛ و تغییر، به مرتبهٔ تَعَیُّن. تفکیک معنا از تَعَیُّن، برای جمع میان دو دسته از داده‌های قرآنی ضروری است: داده‌هایی که بر ثبات و حفظ قرآن تأکید می‌کنند، و داده‌هایی که بر تحول و دگرگونی صورت‌های جزئی وحی گواهی می‌دهند. بدون این تفکیک، باید یکی از این دو دسته را کنار بگذاریم؛ و کنار گذاشتن هر یک از آنها، مستلزم تأویل مجموعه‌ای از ظواهر است. دستهٔ نخست، آیاتی است که قرآن را حقیقتی ثابت و محفوظ معرفی می‌کند. خداوند می‌فرماید: «وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» (زخرف/۴: «و همانا آن در ام‌الکتاب که نزد ماست، برین و حکمت‌آمیز است»). و می‌فرماید: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ» (حجر/۹: «همانا ما ذکر [= قرآن] را فرو فرستادیم و به‌یقین نگهبان آن هستیم»). و می‌فرماید: «لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ» (فصلت/۴۲: «باطل از پیش رو و از پشت سر آن نمی‌آید»). این آیات، بر ثبات و مصونیت حقیقت قرآن دلالت دارند. دستهٔ دوم، آیاتی است که بر تحول و دگرگونی صورت‌های جزئی وحی در بستر تاریخ گواهی می‌دهند. روشن‌ترین آنها، آیهٔ «يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ» (رعد/۳۹: «خداوند هر چه را بخواهد محو می‌کند و هر چه را بخواهد ثبت می‌دارد؛ و اصل کتاب نزد اوست») است که سطح محو و اثبات، یعنی سطح تغییر، را از سطح امّ‌الکتاب، یعنی سطح ثبات، جدا می‌کند. آیهٔ «كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ» (هود/۱: «کتابی که آیاتش استوار شده، سپس از نزد حکیمی آگاه تفصیل یافته است») نیز دو مرحلهٔ إحکام و تفصیل را از هم متمایز می‌کند. و نسخ در آیهٔ «مَا نَنسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِّنْهَا أَوْ مِثْلِهَا» (بقره/۱۰۶: «هر آیه‌ای را که نسخ کنیم یا فراموش‌شدنش را مقرر داریم، بهتر از آن یا مانند آن را می‌آوریم») جز با پذیرش تغییر در سطح تَعَیُّن معنادار نیست: حکم یک آیه برداشته و حکم دیگری جای آن می‌آید، در حالی که علم و حکمت الهی تغییر نمی‌کند. بر این اساس، تفکیک معنا از تَعَیُّن، تنها یک تفکیک اصطلاحی نیست؛ بلکه شرط جمع میان این دو دسته از داده‌های قرآنی است. اگر معنا و تَعَیُّن را یکی بگیریم، ناچار باید یا ثبات معنا را انکار کنیم تا تغییر تَعَیُّن‌ها را توضیح دهیم، یا تغییر تَعَیُّن‌ها را نادیده بگیریم تا ثبات معنا را حفظ کنیم. صورت نخست، با دستهٔ نخست از آیات ناسازگار است؛ و صورت دوم، با دستهٔ دوم. تفکیک معنا از تَعَیُّن، راهی است برای حفظ هر دو دسته، بدون تأویل یا کنار گذاشتن یکی به نفع دیگری. اشکال دوم: ممکن است گفته شود که اگر تَعَیُّن نیز در علم الهی ازلی است، پس رخداد تاریخی هیچ نقشی ندارد و همه‌چیز ازلاً تعیین شده است. این اشکال، در نگاه نخست جدی به نظر می‌رسد، اما از ابهام یک واژه برمی‌خیزد: واژهٔ «تَعَیُّن» در دو معنای متفاوت به‌کار رفته است. مقصود از تَعَیُّن در اینجا، نخست، تَعَیُّن در مرتبهٔ علم است؛ یعنی اینکه خداوند ازلاً می‌داند این معنای کلی در چه قالبی، برای چه مخاطبی و در چه موقعیتی ظاهر خواهد شد. این تَعَیُّن، ازلی است. و دوم، تحقق عینی همان تَعَیُّن در عالم خارج و در بستر تاریخ است. این تحقق، حادث است و وابسته به رخداد تاریخی. اگر این دو مرتبه را از هم جدا نکنیم، جمله‌ها متناقض به نظر می‌رسند؛ اما با تفکیک آنها، تناقض برطرف می‌شود. ادامه👇 SobheEslam

2
ادامه☝️ 🟡 قرآن ازلی، قرآن تاریخی (بخش هشتم) برای نمونه، آیات مربوط به جنگ بدر، مانند «وَلَقَدْ نَصَرَكُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنتُمْ أَذِلَّةٌ» (آل‌عمران/۱۲۳: «و به‌یقین خداوند شما را در بدر یاری کرد، در حالی که شما ناتوان بودید»)، بدون آگاهی از آن رخداد قابل فهم نیستند. یا آیه «يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ» (تحریم/۱: «ای پیامبر، چرا آنچه را خداوند بر تو حلال کرده، بر خود حرام می‌کنی») بدون آگاهی از زمینه نزول، معنای کامل خود را آشکار نمی‌کند. این وابستگی، واقعی و انکارناپذیر است. پرسش این است که آیا این وابستگی، استقلال معنا از تاریخ را نقض می‌کند. پاسخ، بر یک تفکیک استوار است: تفکیک میان علت ایجاد و علت تَعَیُّن. علت ایجادِ معنا، علم الهی است و ازلی است. اما علت تَعَیُّن، یعنی تعیین اینکه این معنای کلی در چه قالب لفظی، برای چه مخاطبی، و در چه موقعیتی ظاهر شود، همان رخداد تاریخی است. به بیان دیگر، رخداد تاریخی، معنا را ایجاد نمی‌کند؛ بلکه تَعَیُّن می‌بخشد. معنای ازلی، کلی و بسیط است؛ و برای اینکه در عالم خلق ظاهر شود، باید در یک قالب جزئی و مشخص تَعَیُّن یابد. رخداد تاریخی، همان قالب تَعَیُّن است. یک معنای کلی، پیش از تَعَیُّن، وجود دارد و قابل فهم است؛ اما در قالب کلی و انتزاعی. تَعَیُّن، آن را به قالب جزئی و مشخص درمی‌آورد، بدون آنکه در وجود آن سهمی داشته باشد. بنابراین، تَعَیُّن، امری وجودی نیست، بلکه امری صوری است: صورت ظهور معنا را مشخص می‌کند، نه هستی آن را. برای روشن‌تر شدن این تفکیک، می‌توان به یک مثال اشاره کرد. مفهوم کلی «هشدار» در ذهن گوینده، معنایی بسیط و کلی است. این مفهوم، پیش از هر موقعیت خاصی، در ذهن گوینده حاضر است و قابل فهم است. اما برای اینکه این هشدار به مخاطب خاصی منتقل شود، باید در قالب جمله‌ای مشخص و در موقعیتی خاص بیان شود. مثلاً، اگر پدری نگران امنیت فرزندش است، این نگرانی، مفهومی کلی و پیش از هر موقعیت خاصی در ذهن و دستگاه ادراکی او حاضر است. اما هنگامی که فرزندش به آتش نزدیک می‌شود، پدر می‌گوید: «دست نزن!» این جمله، هشدار کلی پدر را به مخاطب خاص، یعنی فرزند، در موقعیت خاص، یعنی نزدیک شدن به آتش، منتقل می‌کند. اکنون باید سه نکته را در این مثال از هم تفکیک کرد. نکتهٔ نخست: نگرانی بنیادین پدر از آسیب دیدن فرزند، پیش از موقعیت خاص وجود دارد. آتش، این نگرانی را ایجاد نمی‌کند؛ بلکه نگرانی، پیش از آتش و مستقل از آن، در ذهن پدر حاضر است. اگر آتش هم نبود، نگرانی پدر از آسیب دیدن فرزند وجود داشت؛ زیرا این نگرانی، از محبت پدر به فرزند برمی‌خیزد، نه از آتش. البته آنچه بدون آتش وجود ندارد، «نگرانی از آتش» است؛ اما این نگرانی جزئی، صورت متعین همان نگرانی بنیادین است، نه خودِ آن. نکتهٔ دوم: موقعیت، یعنی نزدیک شدن فرزند به آتش، تعیین می‌کند که این نگرانی بنیادین در چه قالبی بیان شود. اگر فرزند به جای آتش، به لبهٔ پرتگاه نزدیک می‌شد، پدر همان نگرانی بنیادین را در قالب جملهٔ دیگری بیان می‌کرد: «عقب برو!» یا «مواظب باش!». پس موقعیت، قالب بیان را تعیین می‌کند، نه خودِ نگرانی بنیادین را. نکتهٔ سوم: اگرچه موقعیت، قالب بیان را تعیین می‌کند، اما این تعیین، به معنای ساخته شدن نگرانی بنیادین توسط موقعیت نیست. نگرانی بنیادین، پیش از موقعیت وجود دارد؛ موقعیت، تنها زمینهٔ ظهور آن را در قالبی خاص فراهم می‌کند. نسبت معنای ازلی قرآن با رخدادهای تاریخی نیز از همین سنخ است. معنای ازلی، کلی و بسیط است و در علم الهی حاضر است. رخداد تاریخی، زمینهٔ ظهور آن معنا را در قالبی خاص، برای مخاطبی خاص، و در موقعیتی خاص فراهم می‌کند. رخداد، معنا را نمی‌سازد؛ بلکه تَعَیُّن می‌بخشد. همان‌گونه که آتش، نگرانی پدر را نمی‌سازد؛ بلکه زمینهٔ بیان آن را در قالبی خاص فراهم می‌کند. اگر جنگ بدر هم رخ نمی‌داد، معنای ازلی «یاری خداوند به مؤمنان در سختی» در علم الهی حاضر بود؛ اما در قالب آیهٔ بدر و برای مخاطبان آن موقعیت، ظهور نمی‌یافت. ظهور، وابسته به موقعیت است؛ اما وجود معنا، وابسته به موقعیت نیست. ادامه👇 SobheEslam
575
3
ادامه☝️ 🟡 قرآن ازلی، قرآن تاریخی (بخش هفتم) در اینجا لازم است اصطلاح «مراتب وجود» توضیح داده شود: بر اساس حکمت متعالیه، وجود، دارای مراتب است؛ یعنی یک حقیقت واحد می‌تواند در مراتب مختلف، به نحو شدیدتر یا ضعیف‌تر، ظاهر شود، بدون آنکه وحدت آن حقیقت از میان برود. این نظریه که به آن «تشکیک در وجود» نیز گفته می‌شود، مبنای تحلیل «تجلی» در این پژوهش است و در قسمت سوم به تفصیل بررسی خواهد شد. ۲. سه تفسیر از نسبت قرآن ازلی و تاریخی در تجلی، ادعا این است که یک حقیقت واحد، در دو مرتبه از وجود ظاهر می‌شود: در مرتبه علم الهی، به نحو بسیط و مجرد؛ و در مرتبه خلق، به نحو تفصیلی و لفظی. این ظهور، نه آفرینش حقیقت جدید است و نه عینیت با مرتبه عالی. بلکه تنزل همان حقیقت به مرتبه نازل‌تر است. به بیان دیگر، تفاوت در مرتبه وجود است، نه در ماهیت؛ و همین تفاوت در مرتبه است که مانع از اتحاد ماهوی می‌شود، و وحدت حقیقت است که مانع از تقابل می‌شود. برای روشن‌تر شدن مطلب، دو مثال می‌توان آورد؛ یکی از سنخ ذهن و لفظ، و دیگری از سنخ نقشه و ساختمان. مثال نخست: مفهوم کلی «عدالت» در ذهن، حقیقتی بسیط و مجرد است. هنگامی که همین مفهوم در قالب الفاظ بیان می‌شود، به تفصیل می‌رسد، اما ماهیت آن تغییر نمی‌کند. با این حال، الفاظ بیان‌شده، خودشان آن مفهوم ذهنی نیستند؛ بلکه مظهر و بیان آن‌اند. نسبت قرآن ازلی و قرآن تاریخی نیز از همین سنخ است: حقیقتی واحد که در علم الهی به نحو بسیط است و در جهان خلق، به نحو تفصیلی و لفظی ظاهر می‌شود. مثال دوم: معمار پیش از ساخت بنا، نقشه‌ای در ذهن دارد؛ نقشه‌ای که در ساحت اندیشه، حقیقتی واحد و یکپارچه است. هنگامی که بنای ساختمان تحقق خارجی می‌یابد، همان نقشه در قالب آجر، سنگ و فولاد عینیت می‌یابد. نسبت میان نقشه ذهنی و ساختمان ساخته‌شده، از سنخ «تجلی» است: نه عین یکدیگرند (زیرا یکی حقیقتی ذهنی و مجرد است و دیگری موجودی مادی)، و نه بیگانه از یکدیگرند (زیرا ساختمان، ظهورِ عینِ همان نقشه است). نسبت میان «قرآن ازلی» و «قرآن تاریخی» نیز از همین سنخ است؛ قرآن ازلی، نقشه و حکمت الهی در علم لایزال پروردگار است، و قرآن تاریخی، تجلی و ظهورِ آن حقیقتِ منزه در قالب الفاظ و در بستر تاریخ است. باید تصریح کرد که این تمثیل‌ها تنها برای تقریب به ذهن است، نه برای اثبات؛ زیرا نسبت علم الهی با وجود خارجی، از جهاتی با نسبت ذهن و خارج، یا نقشه و ساختمان، تفاوت دارد. در علم الهی، خودِ واقعیت معلوم نزد خداوند حاضر است و علم او به‌نحو حضوری بر آن احاطه دارد، نه آنکه صرفاً صورتی ذهنی از آن داشته باشد؛ در حالی که در مثال نقشه، معمار تنها صورتی ذهنی از ساختمان را نزد خود دارد. ۴. رخدادهای تاریخی: مجال ظهور، نه علت تولید بر اساس تفسیر تجلی، رخدادهای تاریخی «سازنده» معنای آیات نیستند؛ بلکه مجال‌ها و عرصه‌هایی برای ظهور معنای ازلی محسوب می‌شوند. حادثه، علت تولید معنا نیست؛ بلکه زمینه تجلی و تنزل آن معنا در قلمرو خلق است. به بیان دیگر، رخداد تاریخی را نمی‌توان علت هستی‌شناختی حقیقت قرآن دانست؛ هرچند در ظهور تاریخی، تعیین مخاطب، مصداق و سیاق آیه نقش دارد. این نکته، پاسخ پرسش‌های بنیادینی است که در مقدمه این پژوهش مطرح شد. پرسش نخست: اگر قرآن ثابت و ازلی است، پس چرا بسیاری از آیات به مناسبت رخدادی خاص نازل شده‌اند. پاسخ این است که رخدادها، عرصه‌های ظهور آن معنای ازلی در بستر تاریخ هستند. ظهور، نیازمند ظرف است؛ اما ظرف، علت مظروف نیست. پرسش دوم: اگر آن حادثه رخ نمی‌داد، آیا آیه مربوط نیز نازل نمی‌شد. پاسخ این است که خداوند ازلاً می‌دانست که کدام آیه در چه ظرف تاریخی نازل شود و همان را اراده کرده بود. بنابراین، اسباب نزول، ظرف تحقق وحی هستند، نه علت تامه آن. این پاسخ، بر همان تفکیک فصل نخست استوار است: علم ازلی به الفاظ، غیر از وجود خارجی الفاظ است؛ و تحقق خارجی، تابع ظرف تاریخی است. پرسش سوم: آیا این امر دلالت بر تابعیت متن قرآنی از حوادث دارد. پاسخ این است که خیر. قرآن تاریخی، تابع حوادث نیست؛ بلکه حوادث، مجال ظهور قرآن هستند. رابطه میان حادثه و آیه، رابطه ظرف و مظروف است، نه علت و معلول. ۵. پاسخ به تنش ظرف و مظروف: وابستگی فهم به سیاق تحلیل قسمت پیشین با یک پرسش جدی روبروست که باید صریح طرح و پاسخ داده شود. اگر معنای قرآنِ ازلی، مفهومی کلی و مستقل از تاریخ است، چرا فهم بسیاری از آیات تا این حد به سیاق تاریخی وابسته است؟ این پرسش را می‌توان به صورت دقیق‌تری چنین صورت‌بندی کرد: اگر معنای آیه مستقل از رخداد تاریخی است، چرا بدون آگاهی از آن رخداد، فهم آیه ناقص می‌ماند؟ و آیا این وابستگی، دلیل بر آن نیست که خود معنا، محصول رخداد است؟ ادامه👇 SobheEslam
573
4
ادامه☝️ 🟡 قرآن ازلی، قرآن تاریخی (بخش ششم) تفاوت حلول با تجلی در آن است که در حلول، حقیقت حالّه (حلول‌کننده/نفوذکننده)، در محل خود، به‌گونه‌ای وابسته و مقید به محل می‌شود؛ در حالی که در تجلی، حقیقت متجلی، در مرتبه عالی خود باقی است و در مرتبه نازل‌تر ظاهر می‌شود، بدون آنکه به مرتبه نازل‌تر مقید شود. بنابراین، تجلی، نه حلول است و نه اتحاد. بر اساس این سه تفکیک، می‌توان گفت: قرآن تاریخی، نه آفرینش جدید الفاظ است و نه تولید معنا توسط رخدادهای تاریخی؛ بلکه ظهور و تجلی تدریجی همان حقیقت ازلی در قالب الفاظ است. رخدادهای تاریخی، مجال ظهور این حقیقت‌اند، نه علت ایجاد آن. بر این اساس، رخداد تاریخی در سلسلهٔ عللِ پیدایش معنای وحی جای نمی‌گیرد. حقیقت قرآن در مرتبهٔ علم الهی، امری است ازلی و همواره حاضر؛ نه حادِثی که در نقطه‌ای از زمان پدید آید و برای حدوث خود نیازمند علتی زمان‌مند باشد. بنابراین، رخداد تاریخی نه عِلَّتِ ایجادی (یعنی ایجادکنندهٔ) آن حقیقت است و نه جزء اخیرِ علت تامهٔ آن. نقش رخداد تنها این است که شرط و زمینهٔ ظهور و تَعَیُّن آن حقیقت در عالَمِ خلق باشد؛ یعنی سبب می‌شود که معنای کلی و ازلی، در قالبی جزئی، برای مخاطبی معین و در موقعیتی مشخص ظاهر گردد. به این معنا، رخداد، عِلَّتِ مُعِدَّه (یعنی علت اِعدادکننده و آماده‌کننده) یا عِلَّتِ تَعَیُّن است، نه عِلَّتِ ایجادی و هستی‌بخش. تفاوت این دو در آن است که علت ایجادی، وجودِ معلول را می‌بخشد، در حالی که علت تَعَیُّن، تنها صورت و قالب ظهور آن را مشخص می‌کند، بدون آنکه در وجود آن سهمی داشته باشد. برای روشن‌تر شدن مطلب می‌توان به یک مثال ساده اشاره کرد. فرض کنید نور خورشید همواره در بیرون اتاق حاضر است. باز کردن پنجره، نور را ایجاد نمی‌کند؛ بلکه تنها زمینهٔ ورود آن به اتاق را فراهم می‌آورد. اگر پنجره باز نشود، نور در بیرون هست، اما در اتاق ظاهر نمی‌شود. نسبت رخداد تاریخی با معنای ازلی وحی نیز از همین سنخ است: رخداد، معنای وحی را نمی‌آفریند، بلکه زمینهٔ ظهور آن معنا را در موقعیتی خاص فراهم می‌کند. باید توجه داشت که این مثال، تنها برای تقریب به ذهن است، نه برای اثبات؛ زیرا نسبت علم الهی با وجود خارجی، از جهاتی با نسبت نور با اتاق متفاوت است. با این حال، این تحلیل با یک پرسش جدی روبروست: اگر معنا ازلی و مستقل از تاریخ است، چرا فهم بسیاری از آیات تا این حد به سیاق تاریخی وابسته است؟ مثلاً آیات مربوط به بدر و احد و همسران پیامبر، بدون آگاهی از آن رخدادها قابل فهم نیستند. این پرسش، تنش اصلی تحلیل تجلی است و در فصل دوم، به‌تفصیل بررسی خواهد شد. فصل دوم: تحلیل تجلی و نسبت آن با دو تفسیر رقیب با روشن شدن چارچوب متافیزیکی بحث در فصل نخست، اکنون می‌توان به پرسش محوری پژوهش بازگشت: نسبت میان قرآن ازلی و قرآن تاریخی چیست. در این فصل، نخست دو سطح قرآن از یکدیگر تفکیک می‌شوند. سپس سه تفسیر ممکن از نسبت این دو سطح، یعنی تقابل، اتحاد ماهوی و تجلی، تحلیل و ارزیابی می‌شوند. در ادامه، تنش اصلی تحلیل تجلی، یعنی وابستگی فهم قرآن تاریخی به سیاق تاریخی، طرح و پاسخ داده می‌شود. سپس دیدگاه علامه طباطبایی به‌عنوان یکی از مهم‌ترین دیدگاه‌های تفسیری معاصر بررسی می‌شود. و در پایان، به‌طور فشرده، نظریه رؤیاهای رسولانه که تلقی متفاوتی از منشأ قرآن ارائه می‌کند، نقد می‌شود. ۱. دو سطح قرآن: تاریخی و ازلی بر اساس مبانی فصل نخست، می‌توان قرآن را در دو سطح متمایز تحلیل کرد. سطح نخست، قرآن تاریخی است. مقصود از آن، لفظ و صورت بیانی آیات است که در بستر بیست و سه سال و در متن رخدادهای جامعه نخستین نزول کرده و در قلمرو محو و اثبات قرار دارد. خداوند می‌فرماید: «يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ» (رعد/۳۹: «خداوند هر چه را بخواهد محو می‌کند و هر چه را بخواهد ثبت می‌دارد؛ و اصل کتاب نزد اوست»). این سطح، شامل زبان، مناسبت‌های نزول، و معانی‌ای است که در هر موقعیت تاریخی برای مخاطبان آن زمان تجلی کرده است. سطح دوم، قرآن ازلی است. مقصود از آن، حقیقت واحد، بسیط و غیرزمانی قرآن است که در ام‌الکتاب ثابت، کامل و تغییرناپذیر حضور دارد. خداوند می‌فرماید: «وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» (زخرف/۴: «و همانا آن در ام‌الکتاب که نزد ماست، برین و حکمت‌آمیز است»). این سطح، صورت معنوی و وجودی قرآن است که نزول تاریخی، تجلی زمانی و موقعیتی آن است. نکته روش‌شناختی مهم این است که تفکیک این دو سطح، به معنای دوگانگی وجودی نیست. قرآن تاریخی و قرآن ازلی، دو حقیقت مستقل و بیگانه نیستند؛ بلکه دو مرتبه از یک حقیقت واحد محسوب می‌شوند. همان‌گونه که یک معنا می‌تواند در دو سطح، اجمال و تفصیل، یا علم و وجود خارجی، تحقق داشته باشد. ادامه👇 SobheEslam
589
5
ادامه☝️ 🟡 قرآن ازلی، قرآن تاریخی (بخش پنجم) در تحلیل نسبت میان این دو سطح، یعنی قرآن ازلی و قرآن تاریخی، سه تفسیر عمده قابل طرح است. هر سه تفسیر، در پاسخ به یک پرسش مشترک شکل گرفته‌اند: آیا قرآن تاریخی، همان حقیقت ازلی است یا چیز دیگری است؟ تفاوت آنها در نحوهٔ پاسخ به این پرسش است. تفسیر نخست، تقابل و دوگانگی است. بر اساس این تفسیر، قرآن ازلی و قرآن تاریخی دو حقیقت کاملاً متفاوت و متباین‌اند: یکی ثابت و ازلی، دیگری متغیر و حادث. این تفسیر به دوگانگی هستی‌شناختی میان وحی و تاریخ می‌انجامد؛ به این معنا که قرآن تاریخی، حقیقتی جدای از قرآن ازلی خواهد بود. این تفسیر با روح قرآن ناسازگار است؛ زیرا قرآن خود را در عین حال که «کتاب مبین» و «ام‌الکتاب» می‌داند، همان متنی معرفی می‌کند که بر قلب پیامبر نازل شده است. خداوند می‌فرماید: «وَإِنَّهُ لَتَنزِيلُ رَبِّ الْعَالَمِينَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَىٰ قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ» (شعراء/۱۹۲–۱۹۵: «و همانا آن، فروفرستادهٔ پروردگار جهانیان است. روح‌الامین آن را بر قلب تو فرود آورد، تا از هشداردهندگان باشی؛ به زبان عربی روشن»). مقصود از «عربی» در این آیه، چنان‌که در مقاله‌ای دیگر آورده‌ام (اینجا)، زبان فصیح و آشکار است، نه صرفاً یکی از لهجه‌های عرب. بر این اساس، «آن» که در ام‌ّالکتاب است، همان چیزی است که در طول بیست و سه سال، به زبان فصیح و روشن، نازل شده است. بنابراین، تقابل و دوگانگی میان قرآن ازلی و قرآن تاریخی، با ظاهر آیه ناسازگار است. تفسیر دوم، اتحاد ماهوی است. بر اساس این تفسیر، قرآن تاریخی عین قرآن ازلی است؛ یعنی الفاظ تاریخی، همان حقیقت ازلی هستند که در قالب زمان ظهور یافته‌اند. این تفسیر، اگرچه در نگاه نخست وحدت‌بخش به نظر می‌رسد، اما به خلط مراتب می‌انجامد؛ زیرا الفاظ حادث نمی‌توانند عیناً همان حقیقت ازلی باشند. اگر بگوییم لفظ و معنا یک ماهیت دارند، ناچار باید بپذیریم که لفظ نیز مانند معنا ازلی است؛ و این با حدوث و تدریجی بودن نزول ناسازگار است. تفسیر سوم، تجلی است. بر اساس این تفسیر، قرآن تاریخی مظهر و تجلی قرآن ازلی است؛ یعنی ظهور مرتبه نازل‌تر همان حقیقت، بدون آنکه ماهیت آن تغییر یابد. نه عین آن در مرتبه لفظی است، و نه جدای از آن. نسبت میان آنها، نسبت حقیقت و تجلی است: حقیقتی واحد که در علم الهی ازلی است و در جهان خلق، به‌تدریج و در قالب الفاظ عربی تجلی می‌یابد. از میان سه تفسیر فوق، تفسیر سوم با مبانی فلسفه اسلامی سازگارتر است. زیرا از تقابل پرهیز می‌کند، چون قرآن تاریخی را حقیقتی جدای از قرآن ازلی نمی‌داند. از اتحاد ماهوی نیز پرهیز می‌کند، چون الفاظ حادث را عیناً همان حقیقت ازلی نمی‌شمارد. و نسبت حقیقت و تجلی را تبیین می‌کند، چون قرآن تاریخی را مظهر قرآن ازلی می‌داند. باید تصریح کرد که این سازگاری، به معنای انتساب این تفسیر به همه فیلسوفان مسلمان نیست؛ بلکه به معنای نزدیکی آن به چارچوب کلی حکمت متعالیه در تفکیک مراتب وجود است. تفصیل این نکته در قسمت بعدی می‌آید. ۳. تعریف دقیق تجلی، تفاوت آن با اتحاد ماهوی، و نسبت آن با حلول پیش از ادامه، باید روشن شود که «تجلی» در این پژوهش به چه معناست، تفاوت دقیق آن با اتحاد ماهوی و حلول چیست. زیرا اگر این تفکیک روشن نشود، تفسیر سوم نیز در عمل به همان اتحاد ماهوی یا به حلول بازمی‌گردد. در حکمت متعالیه، وجود دارای مراتب و تشکیک است. یک حقیقت واحد می‌تواند در مراتب مختلف وجود، به نحو شدید و ضعیف، ظاهر شود، بدون آنکه وحدت آن حقیقت از میان برود. بر این اساس، سه تفسیر و یک دیدگاه رقیب را می‌توان چنین از هم تفکیک کرد. در اتحاد ماهوی، ادعا این است که لفظ و معنا یک ماهیت دارند. این ادعا باطل است، زیرا لفظ، موجودی مادی و حادث است و معنا، حقیقتی مجرد و ازلی. دو موجود با دو نحوه وجود متفاوت، نمی‌توانند یک ماهیت باشند. در تقابل، ادعا این است که لفظ و معنا دو حقیقت متباین‌اند. این ادعا نیز باطل است، زیرا نزول قرآن را از وحی الهی جدا می‌کند و قرآن تاریخی را به متنی بشری یا تاریخی فرو می‌کاهد. در حلول، ادعا این است که حقیقتی در موجود دیگری حلول می‌کند؛ یعنی در آن موجود، به‌گونه‌ای وجودی حاضر می‌شود که گویی یکی از حالات یا اجزای آن است. حلول، در کلام اسلامی، معمولاً درباره نسبت خدا با مخلوقات یا روح با بدن به‌کار می‌رود و در بسیاری از تقریرها رد شده است. ادامه👇 SobheEslam
610
6
ادامه☝️ 🟡 قرآن ازلی، قرآن تاریخی (بخش چهارم) پس از تعریف این سه اصطلاح، پرسش بعدی این است: نسبت این سه با یکدیگر چیست؟ در تفاسیر اسلامی، سه دیدگاه عمده مطرح شده است. دیدگاه نخست، وحدت این سه است: ام‌الکتاب و لوح محفوظ و کتاب مبین، سه تعبیر از یک حقیقت واحدند و تفاوت آنها فقط در اعتبار است، نه در واقعیت خارجی. دیدگاه دوم، تمایز کامل این سه است: هر یک از این سه، به مرتبه‌ای مستقل از علم الهی اشاره دارد. دیدگاه سوم، تفکیک مراتبی است: این سه، مراتب متفاوت یک واقعیت واحدند؛ مرتبه احدیت و بساطت، مرتبه ثبت و تفصیل، و مرتبه علم تفصیلی به جزئیات. در اینجا لازم است اصطلاح «بساطت» توضیح داده شود: مقصود از بساطت، نداشتن اجزای ذهنی و خارجی است. حقیقتی که بسیط است، قابل تقسیم به اجزا نیست و همه کمالات را به نحو واحد و یکپارچه دارد. در برابر آن، «تفصیل» به معنای ظاهر شدن همان حقیقت در قالب اجزا و مراتب متعدد است. دیدگاه برگزیده این پژوهش، به دیدگاه سوم نزدیک است، با یک تصریح: ام‌الکتاب را حقیقت ثابت و ازلی قرآن در علم الهی می‌دانیم؛ لوح محفوظ را مرتبه ثبت حقایق، که برخی مفسران آن را با ام‌الکتاب یکی می‌دانند و برخی متفاوت؛ و کتاب مبین را علم تفصیلی الهی به همه جزئیات، از جمله الفاظ و ترتیب نزول قرآن. باید تصریح کرد که این تفکیک، در تفسیر اسلامی اجماعی نیست. علامه طباطبایی در المیزان، لوح محفوظ را مرتبه ثبوت و تجرد قرآن تفسیر می‌کند و آن را مرتبه‌ای می‌داند که حقیقت قرآن از هرگونه لفظ و صوت و قالب زبانی منزه است. بر اساس دیدگاه ایشان، آن حقیقت برای ادراک مستقیم انسان قابل دریافت نیست و برای امکان فهم بشری به مرتبه پایین‌تری تنزل یافته و در قالب الفاظ نازل شده است (المیزان، ذیل زخرف/۴). این دیدگاه، با تفکیک مراتبی سازگار است، اما در جزئیات با آن تفاوت دارد. نکته مهم برای فهم نسبت قرآن ازلی و تاریخی این است: آنچه در ام‌الکتاب حضور دارد، حقیقت واحد و بسیط قرآن است، نه صورت لفظی و تاریخی آن. با این حال، خداوند ازلاً به الفاظ قرآن نیز علم دارد؛ اما وجود خارجی این الفاظ، حادث و تدریجی است. تفکیک علم ازلی به الفاظ از وجود خارجی الفاظ، کلید حل مسئله است و در قسمت بعدی به تفصیل بررسی می‌شود. ۳. نسبت ثبوت ازلی قرآن با ظهور تاریخی آن بر پایه آنچه گذشت، می‌توان نسبت قرآن ازلی و قرآن تاریخی را چنین تحلیل کرد: حقیقت قرآن در علم الهی، واحد و بسیط است؛ اما همین حقیقت، در بستر تاریخ، به‌تدریج و در قالب الفاظ عربی تجلی می‌یابد. این تجلی، نه آفرینش جدید است و نه تولید معنا؛ بلکه ظهور مرتبه نازل‌تر همان حقیقت واحد است. برای دقیق شدن این تحلیل، باید سه تفکیک را روشن کرد. تفکیک نخست: علم ازلی به الفاظ، غیر از وجود خارجی الفاظ است. خداوند ازلاً می‌داند که چه الفاظی در چه زمانی نازل خواهند شد؛ اما این علم، خودِ الفاظ را در عالم خارج موجود نمی‌کند. علم، تابع معلوم است، نه علت آن. بنابراین، علم ازلی به الفاظ، نافی حدوث و تدریجی بودن وجود خارجی الفاظ نیست. تفکیک دوم: ثبوت در علم، غیر از تحقق در خارج است. آنچه در ام‌الکتاب ثابت است، حقیقت معنایی قرآن است؛ آنچه در تاریخ تحقق می‌یابد، صورت لفظی و تاریخی آن است. این دو، دو مرتبه از یک حقیقت‌اند، نه دو حقیقت مستقل. تفکیک سوم: معلوم بودن، غیر از موجود بودن است. الفاظ قرآن، معلوم ازلی خداوندند، اما موجود خارجی آنها حادث است. این تفکیک، اساس حل مسئله ازلیت و حدوث است. ادامه👇 SobheEslam
956
7
ادامه☝️ 🟡 قرآن ازلی، قرآن تاریخی (بخش سوم) با این تفکیک، دیدگاه برگزیده چنین است: خداوند، برخلاف انسان، در چارچوب زمان و مکان محصور نیست. ما انسان‌ها گذشته را پشت سر، آینده را در پیش رو، و زمان حال را میان آن دو تجربه می‌کنیم. اما برای خداوند، گذشته و آینده و حال، همه به‌طور هم‌زمان حاضرند. این حضور، نه از سنخ پیش‌بینی است و نه از سنخ انتظار؛ بلکه از سنخ احاطه کامل و فعلیت تام است. به بیان دقیق‌تر، علم خداوند به حوادث، از سنخ علم حضوری است، نه علم حصولی. همه حوادث، یک‌باره و هم‌زمان، در برابر علم خدا حاضرند. این حضور، نه به معنای وقوع خارجی پیش از زمان است، بلکه به معنای احاطه کامل علم الهی بر همه مراتب هستی است. مولانا این حقیقت را چنین بیان می‌کند: لا مَکانی که دَرو نورِ خداست ماضی و مُستقبل و حال از کجاست؟ ماضی و مُسْتَقبَلَشْ نسبت به توست هر دو یک چیزند، پنداری که دوست (مثنوی معنوی، دفتر سوم، ابیات ۱۱۵۱–۱۱۵۲) این دیدگاه، پیامدهایی برای مسئله جبر و اختیار دارد. اگر همه افعال انسان، از جمله افعال اختیاری، ازلاً در علم خدا حاضرند، اختیار انسان چگونه توجیه می‌شود؟ پاسخ کوتاه این است که علم ازلی الهی به فعل اختیاری، نافی اختیار نیست؛ زیرا علم، تابع معلوم است، نه علت آن. متعلق علم الهی، فعل اختیاری انسان است، یعنی فعلی که انسان با اراده آزاد خود انجام می‌دهد. بنابراین، علم الهی نه تنها نافی اختیار نیست، بلکه کاشف از آن است. این پاسخ، موضع خاصی است و اشاعره آن را نمی‌پذیرند؛ بنابراین باید به‌عنوان دیدگاه برگزیده این پژوهش تلقی شود، نه پاسخ نهایی. تفصیل بیشتر این بحث، در فصل سوم خواهد آمد. ۲. مراتب ثبوت: ام‌الکتاب، لوح محفوظ، کتاب مبین قرآن برای اشاره به مراتب علم الهی و ثبت حقایق، سه اصطلاح کلیدی به‌کار می‌برد: ام‌الکتاب، لوح محفوظ، و کتاب مبین. تفکیک دقیق این سه، برای فهم نسبت قرآن ازلی با قرآن تاریخی ضروری است. نخست، ام‌الکتاب. خداوند می‌فرماید: «يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ» (رعد/۳۹: «خداوند هر چه را بخواهد محو می‌کند و هر چه را بخواهد ثبت می‌دارد؛ و اصل کتاب نزد اوست»). این آیه دو قلمرو را از هم بازمی‌نماید: قلمرو محو و اثبات که محل تغییر و تحقق تاریخی است؛ و ام‌الکتاب که مرجعی ثابت و فرازمانی است. عبارت «وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ» نشان می‌دهد که ثبات نهایی حقایق نزد خداست. دوم، لوح محفوظ. خداوند می‌فرماید: «بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ» (بروج/۲۱–۲۲: «بلکه آن، قرآنی بزرگ‌قدر است که در لوحی محفوظ قرار دارد»). این آیه دلالت بر ثبوت پیشینی حقیقت قرآن دارد: اصل قرآن در مقام غیبی خود محفوظ و متعالی است، هرچند ظهور لفظی آن در بستر تاریخ رخ می‌دهد. سوم، کتاب مبین. خداوند می‌فرماید: «وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ» (انعام/۵۹: «و کلیدهای غیب نزد اوست؛ کسی جز او آنها را نمی‌داند. و می‌داند آنچه را در خشکی و دریاست. و هیچ برگی فرو نمی‌افتد مگر آنکه آن را می‌داند؛ و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر آنکه در کتابی مبین ثبت است»). کتاب مبین، به علم الهی به همه جزئیات اشاره دارد، علمی که هیچ‌چیز از آن پنهان نیست. افزون بر این سه، آیه دیگری نیز در این زمینه قابل توجه است: «مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ» (حدید/۲۲: «هیچ مصیبتی در زمین و هیچ آسیبی در وجود شما نمی‌رسد مگر آنکه پیش از آنکه آن را پدید آوریم، در کتابی ثبت شده است؛ و این بر خدا آسان است»). این آیه نشان می‌دهد که حقیقت وجودی رخدادها، پیش از تحقق خارجی، در کتابی ثبت است. ادامه👇 SobheEslam
942
8
ادامه☝️ 🟡 قرآن ازلی، قرآن تاریخی (بخش دوم) واژهٔ «ازلی» در این پژوهش به معنای «مسبوق به عدم نبودن» و «بی‌آغاز بودن در زمان» به‌کار می‌رود. بر این اساس، هرگاه از «قرآن ازلی» سخن می‌گوییم، مقصود حقیقت قرآن در علم بی‌آغاز الهی است، نه الفاظ آن؛ زیرا الفاظ قرآن به‌تدریج و در طول بیست و سه سال نازل شده‌اند و در این معنا ازلی نیستند. تفصیل مبانی این تعریف و نسبت آن با دیدگاه‌های کلامی و فلسفی، در پیوست پژوهش آمده است. روش این پژوهش، ترکیبی است از تحلیل آیات قرآنی، مباحث کلامی و مباحث فلسفی. از آیات، برای طرح مسئله و نشان دادن ظواهر قرآنی استفاده می‌شود. از مباحث کلامی، برای نشان دادن زمینه تاریخی بحث و دیدگاه‌های رقیب. و از مباحث فلسفی، برای تبیین چارچوب متافیزیکی بحث. باید تصریح کرد که دیدگاه برگزیده در این پژوهش، یکی از دیدگاه‌های ممکن است، نه اجماعی. در موارد حساس، این نکته یادآوری خواهد شد. این پژوهش، مدعی ارائه یک نظام کامل کلامی یا فلسفی درباره قرآن نیست. مدعای آن محدودتر است: تبیین نسبت میان حقیقت ازلی قرآن و تجلی تاریخی آن، بر اساس مبانی علم مطلق و حضوری الهی، و نشان دادن پیامدهای این تبیین برای فهم قرائت. بنابراین، برخی مباحث مرتبط، مانند تاریخ جمع قرآن، قرائات سبع، و مباحث زبان‌شناختی وحی، خارج از دایره این پژوهش قرار می‌گیرند. ساختار پژوهش چنین است: فصل نخست، چارچوب متافیزیکی بحث را تبیین می‌کند: علم الهی، مراتب ام‌الکتاب و لوح محفوظ و کتاب مبین، و نسبت ثبوت ازلی با ظهور تاریخی. فصل دوم، تحلیل تجلی را در برابر دو تفسیر رقیب، یعنی تقابل و اتحاد ماهوی، قرار می‌دهد و به تنش میان ازلیت معنا و وابستگی فهم به سیاق تاریخی پاسخ می‌دهد. فصل سوم، پیامدهای این چارچوب را برای فهم قرائت به‌عنوان اتصال به حقیقت ازلی بررسی می‌کند و به پرسش جبر و اختیار در پرتو علم ازلی می‌پردازد. فصل اول: علم الهی و مراتب ثبوت ۱. علم الهی: مطلق، فرازمانی، حضوری بنای این پژوهش بر یک پیش‌فرض متافیزیکی استوار است: علم الهی، مطلق، فرازمانی و حضوری است. این پیش‌فرض، در کلام و فلسفهٔ اسلامی محل اختلاف است؛ فیلسوفان مسلمان، به‌ویژه در سنت مشاء و حکمت متعالیه، بر فرازمانی و حضوری بودن علم الهی تأکید کرده‌اند، در حالی که بسیاری از متکلمان، از جمله اشاعره و معتزله، تحلیل متفاوتی از علم الهی ارائه کرده‌اند. بنابراین باید صریح گفته شود که این دیدگاه، برگزیدهٔ این پژوهش است، نه اجماع همهٔ متکلمان و فیلسوفان مسلمان. پیش از توضیح این دیدگاه، لازم است دو اصطلاح روشن شود: علم حصولی و علم حضوری. علم حصولی، علمی است که از طریق صورت ذهنی و مفهوم به دست می‌آید؛ مانند علم ما به شهر تهران، که با تصور و مفهوم آن شهر در ذهن حاصل می‌شود. در علم حصولی، عالِم، خودِ معلوم را نزد خود ندارد؛ بلکه صورتی از آن را دارد. در برابر، علم حضوری، علمی است که در آن، عالِم، خودِ واقعیت معلوم را نزد خود حاضر می‌یابد، بدون واسطه صورت ذهنی؛ مانند علم ما به گرسنگی و ترس خودمان، که خودِ این حالات را می‌یابیم، نه صورتی از آنها را. ادامه👇 SobheEslam
939
9
🟡 قرآن ازلی، قرآن تاریخی (بخش اول) از حقیقت ازلی تا تجلی تاریخی چکیده این پژوهش به تحلیل نسبت میان حقیقت ازلی قرآن و تجلی تاریخی آن می‌پردازد. مسئله اصلی این است که اگر پیامبر در نخستین خطاب وحی، «قاری» (خواننده) متن الهی معرفی شده و نه «منشئ» (پدیدآورنده) آن، این متن پیش‌داده‌شده در کجا است و نسبت آن با قرآن تاریخی که در بستر بیست و سه سال و در قالب الفاظ عربی نازل شده چیست. پژوهش حاضر، بر پایه پذیرش علم مطلق، فرازمانی و حضوری الهی، سه اصطلاح قرآنی ام‌الکتاب، لوح محفوظ و کتاب مبین را به‌عنوان مراتب ثبوت حقایق در علم الهی تحلیل می‌کند و نشان می‌دهد که آنچه در ام‌الکتاب حضور دارد، حقیقت واحد و بسیط قرآن است، نه صورت لفظی و تاریخی آن. با این حال، خداوند ازلاً به الفاظ قرآن نیز علم دارد؛ اما وجود خارجی این الفاظ، حادث و تدریجی است. بر این اساس، نسبت قرآن ازلی و قرآن تاریخی از سنخ تجلی است، نه تقابل و نه اتحاد ماهوی. رخدادهای تاریخی، مجال ظهور آن حقیقت ازلی‌اند، نه علت تولید آن. در فصل پایانی، پیامدهای این چارچوب برای فهم قرائت به‌عنوان اتصال به حقیقت ازلی بررسی می‌شود. روش پژوهش، ترکیبی است از تحلیل آیات قرآنی، مباحث کلامی و مباحث فلسفی، با تصریح به اینکه دیدگاه برگزیده، یکی از دیدگاه‌های ممکن است، نه اجماعی. مقدمه قرآن کریم با فرمان «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ» (علق/۱: «بخوان به نام پروردگارت که آفرید») آغاز می‌شود. این نخستین خطاب الهی به پیامبر، پیش از هر چیز یک نسبت بنیادین را برقرار می‌کند: نسبت میان خداوند به‌عنوان گوینده و پیامبر به‌عنوان خواننده. پیامبر در این خطاب، قاری است، نه منشئ. او متن را می‌خواند، نه اینکه آن را از خود بیافریند. این نکته را می‌توان با آیات دیگری نیز تقویت کرد. در سوره قیامت، خداوند خطاب به پیامبر می‌فرماید: «لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ» (قیامت/۱۶–۱۸: «زبانت را به‌سبب آن [= وحی] حرکت مده تا در خواندنش شتاب کنی. همانا گردآوردن و خواندن آن بر عهده ماست. پس چون آن را خواندیم، از قرائت آن پیروی کن»). تعبیر «فَإِذَا قَرَأْنَاهُ» صریح است: خواننده، خداوند است؛ پیامبر، پیرو آن قرائت است. این آیه، پیامبر را در جایگاه دریافت‌کننده و پیرو متن قرار می‌دهد، نه پدیدآورنده آن. از این دو آیه، یک پرسش بنیادین برمی‌خیزد: اگر پیامبر قاری است و متن از سوی خداوند خوانده و القا می‌شود، این متن پیش‌داده‌شده در کجا است؟ نسبت آن با علم الهی چیست؟ و نسبت آن با قرآن تاریخی که در بستر بیست و سه سال و در قالب الفاظ عربی نازل شده است، چیست؟ پاسخ به این پرسش، نیازمند تفکیک دو سطح است: سطحی که در آن، حقیقت قرآن در علم الهی حاضر است و ازلی است؛ و سطحی که در آن، همان حقیقت در بستر تاریخ و در قالب الفاظ عربی تجلی می‌یابد. این دو سطح را در این پژوهش، به ترتیب، قرآن ازلی و قرآن تاریخی می‌نامیم. پرسش محوری این پژوهش این است: نسبت میان قرآن ازلی و قرآن تاریخی چیست؟ آیا این دو، دو حقیقت بیگانه و گسسته‌اند؟ آیا عین یکدیگرند؟ یا نسبت میان آنها از سنخ دیگری است؟ و اگر نسبت آنها از سنخ تجلی باشد، قرائت انسان از قرآن تاریخی چگونه با حقیقت ازلی پیوند می‌یابد؟ بحث از نسبت قرآن با علم الهی و ازلیت آن، در کلام اسلامی سابقه‌ای طولانی دارد. در سده‌های نخست اسلامی، این بحث در قالب مسئله خلق قرآن مطرح شد: آیا قرآن مخلوق است یا قدیم؟ معتزله بر مخلوق بودن قرآن تأکید کردند و اشاعره بر قدیم بودن آن. اما این تقابل، به‌زودی به تفکیک‌های دقیق‌تری انجامید. اشاعره، برای حل مشکل، به تفکیک کلام نفسی و کلام لفظی روی آوردند. بر اساس این تفکیک، معنای قرآن، کلام نفسی خداوند است و قدیم است؛ اما الفاظ قرآن، حادث و مخلوق‌اند. معتزله این تفکیک را نپذیرفتند و کل قرآن، اعم از معنا و لفظ، را مخلوق دانستند. فلاسفه اسلامی، راه سومی پیمودند: علم الهی به قرآن ازلی است، اما وجود خارجی الفاظ، حادث و تدریجی است. پژوهش حاضر به دیدگاه فلاسفه نزدیک است، اما با تصریحی روش‌شناختی که در ادامه می‌آید. ادامه👇 SobheEslam
934
10
🟡 قرآن ازلی، قرآن تاریخی از حقیقت ازلی تا تجلی تاریخی اینجا👇 SobheEslam
🟡 قرآن ازلی، قرآن تاریخی از حقیقت ازلی تا تجلی تاریخی اینجا👇 SobheEslam
1 222
11
ادامه☝️ 🟡 طهارت، نجاست و زندگی مؤمنانه (بخش هفتم) / قسمت پایانی چند نکته مهم برای جلوگیری از اشتباه ۱. تفکیک «طهارت اشیا» از «حکم غذا و گوشت»: در کشور غیر اسلامی، قاعده «سوق المسلمین» (بازار مسلمانان) ممکن است جاری نباشد؛ بنابراین برای گوشت و فرآورده‌های حیوانی، صرفِ عرضه در بازار غیر مسلمانان دلیل تذکیه شرعی نیست و باید از حلیت و ذبح شرعی آن مطمئن شد. اما این مسئله ارتباطی به طهارت صندلی اتوبوس، فرش هتل یا دستگیره در ندارد. مثلاً تخت هتل یا صندلی قطار، حتی در کشور غیر اسلامی، با اصل طهارت پاک است؛ اما گوشت مصرفی در همان هتل، نیازمند احراز تذکیه است. برای اشیای عمومی، ملاک همان «اصالة الطهارة» است، نه «سوق المسلمین». ۲. نجس‌دانستنِ احتمالیِ غیر مسلمانان، دلیل نجاست اماکن عمومی نیست: نخست باید توجه داشت که «نجس بودن غیر مسلمان» خود یک حکم اختلافی در فقه است؛ بسیاری از فقها اهل کتاب را پاک می‌دانند و برخی همه غیر مسلمانان را پاک می‌شمارند. بنابراین، این مسئله مبنایی قطعی برای نجس‌دانستن اشیا نیست. دوم، حتی اگر کسی به نجاست گروهی از غیر مسلمانان قائل باشد، این به معنای نجس‌بودن هر چیزی نیست که آنان با آن تماس داشته‌اند؛ زیرا انتقال نجاست شرایطی دارد: باید یکی از دو طرف خیس و رطوبت‌دار باشد، تماس واقعی رخ دهد و رطوبت به‌گونه‌ای باشد که از یکی به دیگری سرایت کند. تماس خشک، هیچ نجاستی منتقل نمی‌کند. سوم، حتی اگر در موردی خاص نجاستی منتقل شده باشد، فقط همان نقطه محدود نجس می‌شود، نه کل مکان؛ و اثبات آن نیازمند یقین است، نه احتمال و گمان. چهارم، اگر قرار بود هر تماس احتمالی با غیر مسلمان، اشیا را نجس کند، استفاده از اتوبوس، قطار، هتل، بیمارستان و فروشگاه در کشورهای غیر اسلامی ناممکن می‌شد و زندگی عمومی مختل می‌گشت؛ و این همان «حرج» است که شریعت آن را نفی کرده است. بنابراین، صرفِ استفاده عمومی یا حضور افراد گوناگون در یک مکان، هرگز دلیل نجاست آن مکان یا وسایل آن نیست. ۳. یقینِ معتبر، یقینِ حسی و متعارف است، نه یقینِ وسواسی: اگر مکلف با دیدن یا لمسِ متعارف یقین کند که موضعی به عین نجس (مانند خون یا بول) آلوده شده و رطوبت هم سرایت‌کننده است، همان موضع را تطهیر می‌کند. اما یقینِ ناشی از وسواس، گمان، توهم و «شاید این‌طور باشد» هیچ اعتباری ندارد و ترتیب اثر دادن به آن، مصداق پیروی از وسوسه است. ۴. آلودگی بهداشتی، نجاست شرعی نیست: در کشورهای غیر اسلامی ممکن است سطحی از نظر بهداشتی آلوده‌تر باشد؛ اما گرد و غبار، دوده، چربی و باکتری‌های محیطی، «آلودگی عرفی» هستند و نجاست شرعی محسوب نمی‌شوند. شست‌وشوی دست با آب و صابون پس از استفاده از وسایل عمومی، یک توصیه بهداشتی و عقلایی است، نه تکلیفی شرعی برای رفع نجاست. جمع‌بندی این بخش حکم اماکن و وسایل عمومی در کشورهای غیر اسلامی، همانند کشورهای اسلامی است: اصل بر طهارت است و تا یقین قطعی به نجاست پیدا نشود، هیچ تکلیفی به اجتناب، تحقیق یا تطهیر وجود ندارد. غیر اسلامی بودن کشور، نه دلیل نجاست است و نه مجوزی برای وسواس. مؤمن می‌تواند با آرامش از امکانات عمومی استفاده کند، در عین حال که اصول بهداشت عمومی را رعایت می‌کند. ۳. نتیجه‌گیری نهایی: طهارت شرعی؛ زمینه حضور، نه زندان انزوا مجموعه براهین ارائه‌شده در این پژوهش ما را به گزاره‌های بنیادین زیر می‌رساند: یک: «استفاده عمومی»، «اشتراک عرفی» و «رفت‌وآمد همگانی»، نه دلیل نجاست است و نه حتی شبهه‌ای موجه ایجاد می‌کند. همه پدیده‌ها و اشیای عمومی، زیر چتر «اصالة الطهارة» و «استصحاب طهارت» قرار دارند. این حکم، اختصاصی به کشور اسلامی ندارد و در کشورهای غیر اسلامی نیز جاری است. دو: شرع مقدس، فحص، تجسس، بو کردن، بررسی چشمی و پرسش درباره پاکی و ناپاکی اشیای پیرامون را نامشروع دانسته است. سیره پیامبر اکرم و ائمه اطهار بر زندگی بدون دغدغه در میان جامعه استوار بود. سه: وظیفه مؤمن، تفکیک «رعایت خردمندانه بهداشت عمومی» از «توهمات فرساینده نجاست شرعی» است. دینداری بالغ، طهارت را منشأ طراوت، حفظ سلامت روان و حضور فعال در جامعه می‌داند؛ نه زنجیری برای خودتحریمی و انزوا. چهار: رهایی از وسواس فقط یک درمان روانی نیست؛ یک «تکلیف فقهی و اعتقادی» است؛ یعنی تسلیم در برابر شریعت آسان و مدارامحور الهی و پرهیز از پیشی‌گرفتن بر احکام خدا و پیامبر اکرم. و در یک جمله پایانی: طهارت شرعی، زمینه حضور و آرامش است، نه زندان انزوا و وسواس. SobheEslam
667
12
ادامه☝️ 🟡 طهارت، نجاست و زندگی مؤمنانه (بخش ششم) / قسمت پایانی ۳. آناتومی روانی وسواس از منظر روان‌شناسی مدرن، وسواس در طهارت مصداق بارز اختلال وسواس فکری-عملی (OCD) است. بیمار مبتلا به وسواس، به علت نقص در مهار اضطراب، به دنبال رسیدن به «یقین صددرصدی و خلل‌ناپذیر» است؛ یقینی که در جهان مادی و روابط اجتماعی، دستیابی به آن ممتنع است. شریعت اسلام، که بر پایه حکمت و انطباق با واقعیت حیات انسانی نازل شده، هرگز مکلفان را به «یقین وسواسی» فرا نخوانده است، بلکه پایه‌های احکام را بر «علم عادی و متعارف عقلایی» (اطمینان عرفی) و در غیاب آن، بر اصولی چون اصالت طهارت مستقر ساخته است. فرد وسواسی هنگامی که در فضایی عمومی قرار می‌گیرد، با زنجیره‌ای از توهمات استدلالی مواجه می‌شود: «شاید پیش از من کسی اینجا نشسته باشد که بدنش نجس بوده، شاید عرق کرده باشد، شاید رطوبت سرایت کرده باشد و ...». فقه امامیه با ابداع اصولی چون «قاعده نفی سرایت در فرض شک»، راه این تخیلات را مسدود کرده است و می‌گوید: سرایت نجاست تنها در صورتی محقق می‌شود که نجاستِ مبدأ معلوم، رطوبتِ مسری قطعی، و اصابتِ مستقیم محرز باشد. اگر در هر یک از این سه حلقه شک پدید آید، حکم به طهارت الزامی است. فصل پنجم: جمع‌بندی، فتاوای فقهای معاصر و رهیافت‌های عملی برای زیست مؤمنانه ۱. آرای قاطع فقهای معاصر درباره طهارت امکانات عمومی و وظیفه شخص وسواسی فقهای متأخر و معاصر در استفتائات خویش پیرامون استفاده از وسایل عمومی و وظیفه اشخاص مبتلا به وسواس، مواضعی صریح و قاطع اتخاذ کرده‌اند: مرحوم آیت‌الله العظمی سید ابوالقاسم خویی در کتاب «صراط النجاة» تصریح می‌کند: اماکن عمومی، وسایل نقلیه، درها، حمام‌ها و هتل‌ها به طور مطلق محکوم به طهارت هستند و هیچ‌کس وظیفه ندارد و نباید از وضعیت آن‌ها تفتیش نماید. همچنین در فتاوای مراجع معاصر آمده است: «یقین شخص وسواسی در سرایت نجاست هیچ‌گونه اعتباری ندارد؛ او باید تا زمانی که مانند یک انسان معتدل و متعارف به نجاست چیزی به صورت عینی و قطعی پی نبرده است، بنا را بر طهارت بگذارد و حتی اگر در باطن خود گمان به نجاست دارد، نباید بدان اعتنا کند و ترتیب اثر دادن به آن عملِ به گناه است.» (برگرفته از استفتائات طهارت، آیت‌الله خمینی و مراجع متأخر) در این فتاوا نکته‌ای بسیار شگرف نهفته است: فقه برای درمان وسواس، کار را به جایی رسانده که حتی ظن و قطعِ ناشی از بیماری روانی را بی‌اعتبار دانسته و عمل به این وسوسه‌ها را «متابعت از شیطان» برمی‌شمارد. ۲. نتیجه‌گیری نهایی مجموعه براهین ارائه‌شده در این پژوهش ما را به گزاره‌های بنیادین زیر رهنمون می‌سازد: یک: «استفاده عمومی، اشتراک عرفی و تردد همگانی»، دلیل یا نشانه‌ای بر نجاست نیست. تمامی پدیده‌ها و اشیاء در قلمرو عمومی تحت چتر تسخیرناپذیر «اصالت طهارت» قرار دارند. دو: شرع مقدس تفحص، تجسس، بو کردن، تفتیش چشمی و پرسش پیرامون پاکی و ناپاکی اشیاء پیرامون را نامشروع دانسته و بر آن خط بطلان کشیده است؛ سیره پیامبر اکرم و ائمه اطهار بر زیستنِ بدون دغدغه در میان جامعه و ابزار عمومی آن استوار بوده است. سه: وظیفه مؤمن راستین در عصر حاضر، تمایز نهادن میان «رعایت خردمندانه اصول بهداشت عمومی» با «توهّمات فرساینده نجاست فقهی» است. دینداری بالغ، طهارت را خاستگاه طراوت، صیانت نفس و ورود به عرصه گشایش اجتماعی می‌داند، نه زنجیری برای خودتحریمی و انزواطلبی از جهان پیرامون. چهار: رهایی از وسواس، تنها یک درمان روانی نیست، بلکه یک «تکلیف فقهی و اعتقادی» در جهت تسلیم در برابر شریعت سمحه و سهله الهی و امتناع از پیشی گرفتن بر احکام نورانی خداوند و پیامبر اکرم (ص) است.
658
13
ادامه☝️ 🟡 طهارت، نجاست و زندگی مؤمنانه (بخش پنجم) این فرموده امام، امنیت خاطر مؤمن را در جامعه تضمین می‌کند: تا زمانی که عین نجاست را با حواس ظاهری مشاهده نکرده‌ای، تکلیفی به تفحص نداری و حتی اگر بعدها معلوم شود نجاستی وجود داشته، عبادات گذشته کاملاً صحیح است. نتیجه تاریخی و روایی این است که امامان در جامعه، بازارهای مسلمین، کاروان‌سراها و حمام‌ها زیست می‌کردند، بدون اینکه دستخوش اضطراب نجاستِ مکان‌های عمومی شوند. رویکرد اهل بیت بر پایه‌گذاری حیات اجتماعیِ ایمن و نفی هرگونه تجسس استوار بوده است. فصل چهارم: تحلیل عقلی و روان‌شناسی وسواس در طهارت پس از اثبات مبانی در کتاب، سنت و اجماع فقهی، بررسی مسئله از منظر «حکمت احکام»، «قواعد عقلی» و «روان‌شناسی رفتار دینی» ضرورت می‌یابد. احکام شریعت اسلام بر پایه مصالح و مفاسد نفس‌الامریه بنا شده و عقل سلیم، کاشف از هماهنگی تکالیف با سرشت انسانی است. هرگاه خوانش یا عملکردی در ساحت دین پدیدار شود که نقض‌کننده غایت بنیادین تشریع باشد، آن خوانش از دایره عقلانیت دینی بیرون رفته و در ورطه انحراف روانی و رفتاری سقوط می‌کند. ۱. برهان نقض غرض در تشریع احکام طهارت در علم اصول فقه، «نقض غرضِ مولا» یکی از قوی‌ترین ادله عقلی برای بطلان یک برداشت یا حکم به شمار می‌رود؛ شارع حکیم هرگز دستوری صادر نمی‌کند که با انگیزه و هدف اصلی تشریع او در تعارض باشد. غایت تشریع طهارت در اسلام عبارت است از: الف) ایجاد آمادگی و نشاط روحی برای ارتباط با پروردگار و وقوف خاشعانه در برابر او. ب) برقراری نظم، پاکیزگی و حیات بهداشتی در روابط انسانی. ج) تحکیم همبستگی و سهولت حضور در پیوندهای اجتماعی و عبادات جمعی (مانند نماز جمعه، جماعت و حج). پدیده وسواس در طهارت، این سه غایت اصیل را به ضد خود تبدیل می‌سازد: به جای آرامش در نماز، مؤمن وسواسی در نماز خویش مدام در تله شک درباره صحت وضو یا پاکی سجاده و جامه خویش دست‌وپا می‌زند و حقیقت خشوع را از کف می‌دهد. به جای حضور در مجامع و بهره‌مندی از امکانات عمومی، دچار انزوای اجتماعی شده و به دیگر انسان‌ها با دیده شک و نفرت می‌نگرد؛ پدیده‌ای که در تعارض مستقیم با روح اخوت اسلامی است. از منظر عقل، هر خوانشی از طهارت که به «اخلال نظام زندگی» و «حرج شدید روحی و جسمی» منجر گردد، باطل و برخاسته از جهل به مقاصد شریعت است. ۲. تفکیک عقلی-فقهی میان «آلودگی بهداشتی» و «نجاست» بزرگ‌ترین خطای شناختی در تفکر مبتلایان به وسواس، خلط میان دو مفهوم کاملاً مجزا است: مفهوم اول: «قذارت و آلودگی مادی/بهداشتی». این مقوله یک امر تجربی و عرفی است. وجود گرد و غبار شهری، چربی روی میز کار، اثر انگشت صدها انسان بر دستگیره مترو یا ترشحات تنفسی، اموری هستند که با علم بهداشت و نظافت عمومی پیوند دارند. مواجهه با این موارد، رفتاری عقلایی و بهداشتی نظیر شستن ساده دست‌ها با صابون پیش از خوردن غذا را می‌طلبد. مفهوم دوم: «نجاست فقهی». این مقوله یک «حکم اعتباریِ شرعی و تعبدی» است که دایره آن منحصراً توسط شارع تعریف شده است. نجاست فقهی اعتباری است، نه مادی؛ به همین سبب، اگر آب کر با وجود تیرگی و گل‌آلودگی با نجاست تماس یابد تا زمانی که بو، رنگ یا طعم نجاست را به خود نگرفته باشد، از منظر فقه، طاهر و مطهر است؛ در حالی که ممکن است از نظر بهداشتی کدر باشد. تسری دادن معیارهای میکروب‌شناسی مدرن به احکام اعتباری طهارت و نجاست، مغالطه‌ای آشکار است. اسلام هرگز مکلفان را به «استریل‌سازی آزمایشگاهی» مأمور نکرده است. بنابراین، صندلی اتوبوس یا مبلمان یک اداره ممکن است از دیدگاه بهداشتی نیاز به نظافت داشته باشد، اما دست گذاشتن روی آن با دست مرطوب، از حیث فقهی کمترین اثری در طهارت فرد نمی‌گذارد و هرگونه حکمی بر نجاست آن، باطل و خروج از حدود شریعت است. ادامه👇 SobheEslam
644
14
ادامه☝️ 🟡 طهارت، نجاست و زندگی مؤمنانه (بخش چهارم) نکته تحلیلی در این روایت آن است که امام باقر علیه‌السلام اصل ورود به حمام عمومی و استفاده از آب حوضچه‌ها و وسایل آن را با رعایت آداب اخلاقی کاملاً مباح می‌دانند و تنها از آبِ کف‌نشسته و چرک‌آلود زمین - آن هم به دلیل اجتماع آلودگی‌های متراکم - نهی می‌فرمایند. ایشان هرگز دستور ندادند که فضای عمومی حمام یا دیواره‌ها و درهای آن نجس فرض شود. روایت دیگر مربوط به مواجهه امام باقر علیه‌السلام با لباس‌ها و پارچه‌های خریداری‌شده از بازار یا دوخته‌شده به دست دیگران است. در روایتی از زراره آمده است: «زراره گوید: از امام باقر علیه‌السلام درباره لباسی که به عاریت گرفته می‌شود یا لباسی که از بازار خریداری شده و نمی‌دانیم صاحب قبلی‌اش با آن چه کرده است، پرسیدم. امام فرمودند: در آن نماز بخوان تا زمانی که با قطع و یقین بدانی نجس است.» (وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، جلد ۳، باب ۵۰ از ابواب نجاسات) پاسخ امام باقر علیه‌السلام بنیاد هرگونه تردید درباره دست‌به‌دست شدن کالاها و پوشاک را ویران می‌کند؛ تا یقین وجدانی نباشد، هیچ لباسی به سبب عاریت دادن یا چرخش در دست عموم، از طهارت ساقط نمی‌شود. ۲. تخطئه صریح ذهنیتِ پر وسواس امامان در برابر کسانی که دچار باریک‌بینی‌های روانی شده و به نام دین در پی طهارت‌های موهوم بودند، لحنی هشداردهنده و اصلاح‌گرانه به کار می‌بردند. روایت مشهور عبدالله بن سنان، برجسته‌ترین سند در این زمینه است: «عبدالله بن سنان می‌گوید: در حضور امام صادق علیه‌السلام از مردی یاد کردم که در وضو و نمازش گرفتار وسواس بود و گفتم: او مردی خردمند است. امام فرمودند: او چه عقلی دارد در حالی که از شیطان پیروی می‌کند؟ عرض کردم: چگونه از شیطان پیروی می‌کند؟ فرمود: از خودش بپرس این حالتی که به او دست می‌دهد از کجاست؟ به تو خواهد گفت: از وسوسه و کار شیطان است.» (الکافی، ثقة الاسلام کلینی، جلد ۱، کتاب العقل والجهل، حدیث ۳۵) امام صادق علیه‌السلام وسواس در طهارت را نشانه زوال عقلانیت و متابعت از ابلیس می‌نامند؛ زیرا ابلیس حقیقت دین را واژگون می‌سازد و کاری می‌کند که فرد، توهم شخصی خویش را بر حکم تشریعی خدا ترجیح دهد. همچنین علی‌بن‌جعفر از امام موسی کاظم علیه‌السلام درباره فردی می‌پرسد که در معابر عمومی حرکت کرده و گمان می‌برد دامن لباسش به نجاستی برخورد کرده است: « علی‌بن‌جعفر گوید از برادرم امام کاظم علیه‌السلام پرسیدم درباره مردی که از آبی در کوچه و معبر می‌گذرد و گمان می‌برد که در آن بول یا فضولاتی هست؟ امام فرمودند: اگر یقین ندارد هیچ باکی بر او نیست؛ ملاک منحصراً بر پایه یقین استوار است.» (قرب الإسناد، حمیری قمی، حدیث ۱۱۱۷) ۳. قاعده «کشف نجاست منحصر به رؤیت حسی» یکی از درخشان‌ترین قواعد تأسیس‌شده در روایات، قاعده‌ای است که کشف نجاست را منحصر به رؤیت حسی و عینی می‌کند. زراره در حدیث معتبر دیگری از امام باقر علیه‌السلام نقل می‌کند: ادامه👇 SobheEslam
633
15
ادامه☝️ 🟡 طهارت، نجاست و زندگی مؤمنانه (بخش سوم) اگر مسافری وارد قطار یا هتلی شود و احتمال دهد فردی بدون رعایت طهارت روی تختی نشسته است، شرعاً حق ندارد بالش یا ملحفه را بو کند، با دقت بررسی کند یا از کارکنان پرس‌وجو نماید. تفحص و تحقیق، نقض هدف شارع در پوشاندن و روان‌سازی زندگی است. ٣. رد این پندار که «استفاده عمومی» نشانه نجاست است پرسش بنیادی این است: آیا «استفاده عمومی و کثرت تردد افراد گوناگون» می‌تواند نشانه‌‌ای بر نجاست باشد؟ پاسخ فقه قطعی و منفی است. به چند دلیل متقن: دلیل اول: غلبه با طهارت است. نجاسات شرعی منحصر در موارد معدود و انگشت‌شماری چون بول، غائط، خون، منی و امثال آن هستند. اکثریت قریب به اتفاق رفتارها و تماس‌های انسان‌ها در محیط‌های عمومی، با امور پاک صورت می‌گیرد؛ عرق بدن، گرد و غبار، چربی دست، رطوبت لباس و باران همگی پاک هستند. بنابراین، حتی احتمال عقلایی نیز بر اصالت طهارت منطبق است و کثرت استفاده، هرگز موجب غلبه نجاست نمی‌شود. دلیل دوم: خلط مفهوم «آلودگی عرفی» با «نجاست شرعی». این یکی از مغالطات رایج ذهن وسواسی است. ممکن است دستگیره یک در عمومی آلوده به باکتری یا دوده و امثال آن باشد (آلودگی عرفی و بهداشتی)، اما آلودگی عرفی هیچ ملازمه‌ای با «نجاست فقهی» ندارد. از منظر شریعت، یک شیء ممکن است از نظر بهداشتی نیازمند شست‌وشو باشد، اما دست زدن به آن با دست خیس، هرگز به معنای نجس شدن نیست. دلیل سوم: اصل استصحاب طهارت و قاعده ید. یکی دیگر از پایه‌های فقهی در این بحث، «اصالة الطهارة» (اصل پاکی)، «استصحاب طهارت» (یعنی هر چیزی که قبلاً پاک بود، تا یقین به نجاستش پیدا نکرده‌ای، همچنان پاک بدان) و «قاعده ید» است. بر اساس این قواعد، اشیا و اموال عمومی در سرزمینی که بیشتر مردم آن مسلمان‌اند، در محدودهٔ «سوق المسلمین» (بازار مسلمانان) و «ید مسلمین» (تصرف مسلمانان) قرار می‌گیرند. حتی اگر کسی به چشم خود نبیند چه کسی با آن شیء تماس داشته یا آن را پاک کرده است، همان‌گونه که گوشت قصابی مسلمان به سبب «سوق المسلمین» محکوم به طهارت و تذکیه (ذبح) شرعی است، فرش مسجد، صندلی اتوبوس و سایر تأسیسات اجتماعی نیز بدون نیاز به تحقیق و بازرسی، در دایرهٔ طهارت ظاهری شرعی قرار دارند. از همین رو، مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی در «وسیلة النجاة» می‌گوید: گمانِ ناشی از رفت‌وآمد مردم در معابر و اماکن عمومی بی‌اعتبار است؛ و اگر قرار بود به چنین احتمالاتی اعتنا شود، زندگی مسلمانان در عصر نزول وحی و در سیرهٔ صحابه و تابعین دچار اختلال می‌شد؛ زیرا آنان در معابری رفت‌وآمد می‌کردند که چهارپایان، کودکان و دیگران نیز در آن‌ها بودند و هرگز خاک و گل معابر را نجس نمی‌شمردند. بدین ترتیب، هرگونه تصور نجاست به بهانهٔ «استفادهٔ عمومی»، پنداری بی‌بنیان، فاقد دلیل و در تعارض آشکار با نصوص معتبر شرعی است. فصل سوم: شواهد تاریخی، سیره امامان و مواجهه صریح روایات با وسواس یکی از محکم‌ترین شیوه‌های فهم مقاصد شریعت، رجوع به «سیره قطعی پیامبر و امامان» و بررسی نحوه زیست ایشان در صدر اسلام است. محیط جغرافیایی مدینه و کوفه، فقدان سیستم‌های مدرن آبرسانی، حضور کودکان و چهارپایان در کوچه‌ها و استفاده اشتراکی از منابع آب، بستر واقعی تشریع احکام طهارت بوده است. بازخوانی این سیره نشان می‌دهد که بزرگان دین نه‌تنها از مظاهر عمومی کناره‌گیری نمی‌کردند، بلکه به صراحت در برابر هرگونه جمود، تجسس و باریک‌بینی‌های نامشروع ایستادگی می‌کردند. ۱. سیره امامان در استفاده از امکانات همگانی در عصر رسالت و امامت، امکانات عمومی نظیر حمام‌ها، چاه‌ها و حوضچه‌های وضو در دسترس همگان قرار داشت. حمام‌های عمومی آن روزگار لنگ‌ها و آب انبارهای مشترکی داشتند که اقشار مختلف از آن‌ها استفاده می‌کردند. اگر فرضیه تلازم میان «استفاده عمومی» و «نجاست» پایه و اساسی در دین داشت، ائمه باید نخستین کسانی می‌بودند که ورود به این اماکن را تحریم یا حداقل مشروط به شست‌وشوی مکرر می‌کردند؛ در حالی که تاریخ و روایات دقیقاً خلاف این را گزارش می‌کنند. شیخ کلینی در کتاب کافی روایتی معتبر از امام محمد باقر علیه‌السلام درباره استفاده از حمام عمومی نقل می‌کند: «محمدبن‌مسلم گوید از امام باقر علیه‌السلام درباره حمام عمومی پرسیدم؛ فرمودند: با لنگ وارد شو، چشمت را فرو پوشان، و از آبی که در گودال کف حمام جمع می‌شود (آب راکد پسمانده بر زمین) غسل نکن؛ چرا که در آن عصاره چرک و آب همه افراد جمع می‌گردد ...» (الکافی، ثقة‌الاسلام کلینی، جلد ۶، باب دخول الحمام) ادامه👇 SobheEslam
627
16
ادامه☝️ 🟡 طهارت، نجاست و زندگی مؤمنانه (بخش دوم) ۳. قاعده قرآنی نفی حرج و حاکمیت آن بر ابواب فقه فقهای بزرگ امامیه، قاعده نفی عسر و حرج را قاعده‌ای حاکم بر تمام احکام اولیه می‌دانند. مستند دیگر این قاعده علاوه بر آیه مائده، آیه ۷۸ سوره مبارکه حج است: «وَمَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِی الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ» (سوره حج، آیه ۷۸) ترجمه: و در دین هیچ‌گونه کار دشوار و تنگی بر شما قرار نداده است؛ همان آیین پدرتان ابراهیم. علامه حلی در جلد اول کتاب «تذکرة الفقهاء» ذیل مباحث طهارت تصریح می‌کند که بنای شریعت سمحه و سهله نبوی بر تخفیف و تیسیر است و هر جا تشدید در طهارت به مشقت نوعیه یا شخصیه بینجامد، ساقط و باطل است. بنابراین، بر اساس این دلالت‌های صریح قرآنی: طهارتِ تشریع‌شده در اسلام، طهارتی است در دسترس، ساده، فطری و همگام با زندگی جمعی؛ نه مقوله‌ای آزمایشگاهی، مبهم و آمیخته با سوءظن نسبت به اشیاء و مردمان. این شالوده قرآنی، بستر ورود به فصل دوم و بررسی ادله فقهی در ابطال تلازم میان «استفاده عمومی» و «نجاست» خواهد بود. فصل دوم: ارکان فقهی طهارت و ابطال تلازم میان «استفاده عمومی» و «نجاست» در امتداد اصول قرآنی نفی حرج و تسهیل شریعت، منظومه فقه امامیه مجهز به قواعد اصولی و فقهی متقنی است که هدف آن صیانت از روان مؤمن در برابر شکاکیت و بستن راه‌های نفوذ توهم در زندگی روزمره است. افراد مبتلا به وسواس یا دارای تفکر متصلب، غالباً تصور می‌کنند که برای احراز طهارتِ یک شیء، نیازمند احراز پاکی تک‌تک مصرف‌کنندگان پیشین آن هستند. این فصل با بررسی ادله روایی و قواعد اصیل اجتهادی اثبات می‌کند که شارع مقدس نه تنها چنین تلازمی را به رسمیت نشناخته، بلکه جستجو از گذشته اشیاء را بدعت و نامشروع دانسته است. ۱. اصالت طهارت: حکومت یقین بر ساحت شک بنیادی‌ترین قاعده‌ای که رابطه انسان با عالم مادی را تنظیم می‌کند، «قاعده طهارت» است. این قاعده به صراحت بیان می‌دارد که هر پدیده‌ای در جهان پیرامون تا زمانی که دلیل قاطع و بی‌خدشه بر نجاست آن حاصل نشده باشد، پاک، طاهر و قابل استفاده در عبادات است. مستند اصلی این قاعده روایات متعددی از امام صادق علیه‌السلام است، از جمله حدیث مشهور: «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ: كُلُّ شَيْءٍ فِيهِ حَلَالٌ وَ حَرَامٌ فَهُوَ لَکَ حَلَالٌ أَبَداً حَتَّى تَعْرِفَ الْحَرَامَ مِنْهُ بِعَيْنِهِ فَتَدَعَهُ، وَ كُلُّ شَيْءٍ نَظِيفٌ حَتَّى تَعْلَمَ أَنَّهُ قَذِرٌ فَإِذَا عَلِمْتَ فَقَدْ قَذِرَ وَ مَا لَمْ تَعْلَمْ فَلَا بَأْسَ عَلَيْکَ» (وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، جلد ۳، باب ۳۷ از ابواب نجاسات، حدیث ۴) ترجمه: عبدالله بن سنان از امام صادق علیه‌السلام روایت می‌کند که فرمودند: هر چیزی که در آن حلال و حرامی باشد، برای تو تا ابد حلال است تا زمانی که حرام را دقیقاً و به عین خود بشناسی و آن را ترک کنی؛ و هر چیزی پاکیزه است تا زمانی که بدانی آلوده و نجس است، پس هرگاه علم پیدا کردی آلوده است، و تا زمانی که علم نیافته‌ای، هیچ باک و سختی بر تو نیست. شیخ انصاری در کتاب «فرائد الاصول» (جلد ۲، مبحث اصالة الطهارة) با بررسی این حدیث و ادله مشابه اثبات می‌کند که غایت در قاعده طهارت، «علم قطعی» است. یعنی احتمال، شک، گمان، توهم و حتی ظن غیرمعتبر، کمترین اثری در سلب طهارت از اشیاء ندارند. بنابراین، فضای عمومی، اتوبوس، مترو، صندلی درمانگاه، قاشق و چنگال رستوران‌ها و هتل‌ها، همگی مصداق قطعی «مَا لَمْ تَعْلَمْ» هستند و حکم شارع درباره آن‌ها جز طهارت مطلق نیست. ۲. نفی تجسس: عدم مشروعیت تحقیق پیرامون نجاست یکی از ارکان معرفت فقهی در باب طهارت، تفکیک میان «شبهات حکمیه» و «شبهات موضوعیه» است. در شبهات حکمیه (مانند حکم یک مسأله فقهی جدید)، کاوش و تحقیق بر مکلف واجب است؛ اما در شبهات موضوعیه (مانند اینکه آیا این لباس، فرش یا دستگیره نجس است یا پاک)، تمامی فقهای شیعه اتفاق نظر دارند که تحقیق نه تنها واجب نیست، بلکه در مواردی تشکیک‌آمیز و مذموم است. مرحوم سید محمدکاظم طباطبایی یزدی در کتاب «العروة الوثقی» (جلد ۱، فصل فی النجاسات) تصریح می‌کند: «لا یجب الفحص عن النجاسة فی الشبهة الموضوعیة، بل یحرم فی بعض الموارد لما فیه من التضییق علی النفس و الوقوع فی الحرج والوسواس.» ترجمه: در شبهه موضوعی، فحص و جستجو درباره نجاست واجب نیست، بلکه در پاره‌ای موارد به سبب اینکه مایه تنگی بر خود و افتادن در سختی و وسواس می‌شود، جایز نیست. ادامه👇 SobheEslam
628
17
🟡 طهارت، نجاست و زندگی مؤمنانه (بخش اول) تأملی قرآنی، فقهی، عقلی و تاریخی در مرز میان پاکی دینی و وسواس چکیده احکام طهارت و نجاست در شریعت اسلامی با هدف تسهیل ارتباط عبد با پروردگار و ایجاد آرامش روانی و زیست بهداشتی تشریع شده‌اند. با این حال، غلبه نگرش‌های وسواس‌گونه و خلط میان «آلودگی عرفی» و «نجاست شرعی» در دوره‌های متأخر، کارکرد طهارت را از عاملی برای تسهیل و حضور فعال در جامعه، به مانعی در برابر زیست روان و اجتماعی مؤمنان تبدیل کرده است. این مقاله با تکیه بر روش توصیفی-تحلیلی و با استناد به ادله کتاب، سنت و عقل، به بازخوانی مرزهای طهارت شرعی و وسواس می‌پردازد. یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این تحلیل، ابطال توهم تلازم میان «استفاده عمومی» و «نجاست» است. بر مبنای ادله قاطع، شارع مقدس استفاده همگانی از امکانات زیستی را هرگز دلیلی بر نجاست ندانسته و با تشریع «اصالت طهارت» و «قاعده نفی حرج»، تجسس و کاوش از نجاست را نفی کرده است. فصل اول: مبانی قرآنی، غایت‌شناسی طهارت و قاعده نفی حرج مقدمه و طرح مسئله در هندسه معرفتی اسلام، احکام شرعی تابع مصالح و مفاسد واقعی و ابزاری برای تعالی معنوی و سامان‌بخشی به حیات طیبه انسانی هستند. طهارت از انواع آلودگی‌ها، مقدمه ورود به ساحت عبادات و نمادی از پاکیزگی باطنی است. اما در گذر زمان، بخشی از جامعه متدینان دچار انحرافی مفهومی و رفتاری گردیده که ثمره آن، شکل‌گیری پدیده «وسواس در طهارت» است. یکی از عمیق‌ترین ریشه‌های این انحراف، پیدایش یک فرضیه نانوشته اما رایج در ذهن افراد وسواسی است که بر اساس آن، هر فضا، شیء یا ابزاری که در معرض استفاده عمومی قرار دارد - مانند صندلی وسایل نقلیه، درها و دستگیره‌ها، مبلمان اماکن اداری، وسایل هتل‌ها و مسافرخانه‌ها و شیرهای آب همگانی - به صرف عمومی بودن، مشکوک و در نتیجه «در حکم نجس» تلقی می‌شود. این تلقی نه‌تنها نسبتی با منظومه فقهی اسلام ندارد، بلکه صریحاً با غایات تشریع، متن قرآن کریم و احادیث متواتر در تعارض است. برای تبیین نادرستی این توهم، ابتدا باید به غایت‌شناسی طهارت در قرآن بازگشت. ۱. پیوند ناگسستنی طهارت و تسهیل در منطق قرآن جامع‌ترین و صریح‌ترین آیه قرآن کریم در بیان احکام و فلسفه طهارت، آیه ششم سوره مبارکه مائده است. خداوند پس از تبیین احکام وضو، غسل و تیمم، انگیزه و چارچوب کلی این تکالیف را این‌گونه جمع‌بندی می‌فرماید: «مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَكِنْ يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (سوره مائده، آیه ۶) ترجمه: خداوند نمی‌خواهد هیچ‌گونه تنگی و مشقتی برای شما قرار دهد، بلکه می‌خواهد شما را پاکیزه سازد و نعمت خود را بر شما تمام کند، باشد که سپاسگزاری نمایید. در این آیه شریفه، سه نکته بنیادین وجود دارد: نخست: نفی مطلق حرج با عبارت «مَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ». اراده تشریعی خداوند به ایجاد تنگی و دشواری تعلق نگرفته است. بنابراین، هر برداشتی از احکام طهارت که حیات روزمره مؤمن را به اضطراب، مشقت و بن‌بست بکشاند، از منظر قرآن نامشروع و غیرقابل انطباق با اراده الهی است. دوم: مقابله میان «حرج» و «طهارت». آیه با حرف عطف «وَلَكِنْ» نشان می‌دهد که طهارت مطلوب شارع، ماهیتی متضاد با حرج دارد. طهارت، اتمام نعمت و مایه شکرگزاری است، در حالی که رفتارهای وسواس‌گونه، زندگی را به زنجیره‌ای از رنج‌‌های توان‌فرسا تبدیل می‌کند. سوم: غایت طهارت، پیدایش شکر است: «لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ». سپاسگزاری تنها زمانی محقق می‌شود که حکم شرعی، گره‌گشا و مایۀ آسایش روح و جان باشد. تکلیفی که خروجی آن رنج، وسواس و انزوای اجتماعی باشد، زمینه‌ساز فرسایش روانی و ناسپاسی است، نه شکرگزاری. ۲. طهارت به مثابه امر وجودی در برابر تفکر نجاست‌محور در بینش قرآنی، اصل در جهان آفرینش بر پاکی، خیر و حلیت است. خداوند باران را پاک‌کننده معرفی می‌کند: «وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا» (سوره فرقان، آیه ۴۸) ترجمه: و از آسمان آبی پاک و پاک‌کننده فرو فرستادیم. و در توصیف مؤمنان و مجاهدان می‌فرماید: «وَيُنَزِّلُ عَلَيْكُمْ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً لِيُطَهِّرَكُمْ بِهِ وَيُذْهِبَ عَنْكُمْ رِجْزَ الشَّيْطَانِ» (سوره انفال، آیه ۱۱) ترجمه: و از آسمان برای شما آبی فرو فرستاد تا شما را با آن پاک گرداند و وسوسه و پلیدی شیطان را از شما بزداید. نکته قابل تأمل در آیه ۱۱ سوره انفال این است که قرآن، کارکرد طهارت را «زدودن پلیدی و اضطراب شیطانی» (رجز الشیطان) می‌داند. در نقطه مقابل، در الگوی رفتاری مبتلایان به وسواس، خود فرایندِ طهارت‌جویی به کانون اضطراب، دغدغه مفرط و وسوسه شیطانی بدل می‌شود؛ یعنی دقیقا نتیجه‌ای معکوس با هدف تشریع قرآن به بار می‌آید. ادامه👇 SobheEslam
653
18
🟡 طهارت، نجاست و زندگی مؤمنانه تأملی قرآنی، فقهی، عقلی و تاریخی در مرز میان پاکی دینی و وسواس اینجا👇 SobheEslam
🟡 طهارت، نجاست و زندگی مؤمنانه تأملی قرآنی، فقهی، عقلی و تاریخی در مرز میان پاکی دینی و وسواس اینجا👇 SobheEslam
662
19
🟡 حجاب اجباری نیست حسن آقا‌میری SobheEslam
🟡 حجاب اجباری نیست حسن آقا‌میری SobheEslam
1 729
20
🟡 ماهیت مخرب تورم برای واژگون کردن بنیان‌های یک جامعه، هیچ ابزاری زیرکانه‌تر، نامحسوس‌تر و قطعی‌تر از بی‌ارزش ساختن پول ملی
🟡 ماهیت مخرب تورم برای واژگون کردن بنیان‌های یک جامعه، هیچ ابزاری زیرکانه‌تر، نامحسوس‌تر و قطعی‌تر از بی‌ارزش ساختن پول ملی یعنی تورم مداوم نیست؛ فرایندی ویرانگر که ثروت مردم را در خفا مصادره می‌کند و از هر یک میلیون نفر، حتی یک نفر هم متوجه سازوکار آن نمی‌شود. جان مینارد کینز SobheEslam
1 376