es
Feedback
صبح اسلام

صبح اسلام

Ir al canal en Telegram

🟡 لينك عضويت در كانال صبح اسلام: https://t.me/joinchat/AqvfZjxpATSagK5xag1W-g

Mostrar más
1 634
Suscriptores
-724 horas
+1507 días
+6430 días
Atraer Suscriptores
junio '26
junio '26
+199
en 0 canales
mayo '26
+1
en 0 canales
Get PRO
abril '260
en 0 canales
Get PRO
marzo '26
+1
en 1 canales
Get PRO
febrero '26
+539
en 0 canales
Get PRO
enero '26
+205
en 0 canales
Get PRO
diciembre '25
+223
en 1 canales
Get PRO
noviembre '25
+4
en 1 canales
Get PRO
octubre '25
+204
en 0 canales
Get PRO
septiembre '25
+413
en 0 canales
Get PRO
agosto '25
+7
en 3 canales
Get PRO
julio '25
+208
en 2 canales
Get PRO
junio '25
+309
en 0 canales
Get PRO
mayo '25
+4
en 1 canales
Get PRO
abril '25
+4
en 0 canales
Get PRO
marzo '25
+210
en 2 canales
Get PRO
febrero '25
+224
en 6 canales
Get PRO
enero '25
+3
en 1 canales
Get PRO
diciembre '24
+222
en 6 canales
Get PRO
noviembre '24
+212
en 1 canales
Get PRO
octubre '24
+1 113
en 1 canales
Get PRO
septiembre '24
+530
en 2 canales
Get PRO
agosto '24
+569
en 7 canales
Get PRO
julio '24
+6
en 5 canales
Get PRO
junio '24
+971
en 2 canales
Get PRO
mayo '24
+1 365
en 2 canales
Get PRO
abril '24
+2
en 1 canales
Get PRO
marzo '24
+737
en 3 canales
Get PRO
febrero '24
+2
en 1 canales
Get PRO
enero '24
+1 546
en 12 canales
Get PRO
diciembre '23
+1 169
en 0 canales
Get PRO
noviembre '23
+3 077
en 1 canales
Get PRO
octubre '23
+1 163
en 0 canales
Get PRO
septiembre '23
+6
en 0 canales
Get PRO
agosto '23
+1 234
en 0 canales
Get PRO
julio '23
+1 037
en 0 canales
Get PRO
junio '23
+1 211
en 0 canales
Get PRO
mayo '23
+14
en 0 canales
Get PRO
abril '23
+54
en 0 canales
Get PRO
marzo '23
+1 214
en 0 canales
Get PRO
febrero '230
en 0 canales
Get PRO
enero '23
+4
en 0 canales
Get PRO
diciembre '220
en 0 canales
Get PRO
noviembre '22
+977
en 0 canales
Get PRO
octubre '22
+29
en 0 canales
Get PRO
septiembre '22
+6
en 0 canales
Get PRO
agosto '22
+1 039
en 0 canales
Get PRO
julio '22
+2
en 0 canales
Get PRO
junio '22
+1 101
en 0 canales
Get PRO
mayo '22
+20
en 0 canales
Get PRO
abril '22
+1 020
en 0 canales
Get PRO
marzo '22
+1
en 0 canales
Get PRO
febrero '22
+1 073
en 0 canales
Get PRO
enero '22
+8
en 0 canales
Get PRO
diciembre '21
+1 235
en 0 canales
Get PRO
noviembre '21
+1 290
en 0 canales
Get PRO
octubre '21
+3 141
en 0 canales
Get PRO
septiembre '21
+1
en 0 canales
Get PRO
agosto '21
+2 217
en 0 canales
Get PRO
julio '21
+1 195
en 0 canales
Get PRO
junio '21
+1 068
en 0 canales
Get PRO
mayo '21
+1 371
en 0 canales
Get PRO
abril '21
+1
en 0 canales
Get PRO
marzo '21
+6
en 0 canales
Get PRO
febrero '21
+1 247
en 0 canales
Get PRO
enero '21
+1 417
en 0 canales
Get PRO
diciembre '20
+1 574
en 0 canales
Fecha
Crecimiento de Suscriptores
Menciones
Canales
14 junio0
13 junio0
12 junio0
11 junio0
10 junio0
09 junio0
08 junio+198
07 junio0
06 junio0
05 junio0
04 junio0
03 junio0
02 junio+1
01 junio0
Publicaciones del Canal
🟡 فهرست جامع مجموعه مقالات «کیمیا» (بخش دوم) 🟢 دین‌شناسی، کلام، فقه و سیره ▫️ تحول در فهم دینی | غیبت مبانی انسان‌محور در فقه سنتی ▫️ فصل مُمَیِّزِ تشیع | درباره فصل مُمَیِّزِ شیعیان از دیگر مسلمانان ▫️ رابطه علم و دین | تفاوت علم و دین، تفاوت ابزار و اهداف ▫️ رابطهٔ اخلاق و دین | درباره معیار اصالت و مشروعیت دین ▫️ از قهوه تا اینترنت | واکاویِ تاریخی و فقهیِ مواجههٔ نهاد دین با پدیده‌های نوظهور ▫️ پیمان الست و عالم ذرّ ▫️ همسران پیامبر | ازدواج‌های پیامبر: جلوه‌ای از بلندای روح پیامبر 🟢 جامعه‌شناسی دین و اندیشه اجتماعی ▫️ دین در سایهٔ قدرت | تحولات دینداری در ایران معاصر ▫️ رابطه دموکراسی و دین | درباره منشاء مشروعیت حکومت دینی ▫️ دینداری نمایشی| از دینِ معنا به دینِ نمایش: تحلیلی بر تحول دین‌داری در ایران ▫️ قشری‌گری، مناسک‌گرایی و دین‌گریزی | قشری‌گری و دین‌گریزی حلقه‌های یک زنجیره‌اند ▫️ آینده‌پژوهی تورم مناسک | آماس مناسک موجب فرسودگی معنایی می‌شود ▫️ هویت دینی، دین هویتی | هویت دینی منهای عقلانیّت = دین هویتی ▫️ دین و توسعه در جهان معاصر | تحلیلی تطبیقی از نسبت ایمان، سکولاریسم و پیشرفت ▫️ امر به معروف و نهی از منکر | از اقناع فرهنگی تا نظارت بر قدرت ▫️ پوشش مؤمنانه | انتخابی برخاسته از ایمان، نه الزامی برآمده از قدرت ▫️ بحران در مدارس | واکاوی بن‌بستِ مدارس رها و مدارس ایدئولوژیک ▫️ آناتومی یک پارادوکس | نحوه‌ی رهايى از بازتوليد خشونتِ مقدس در جهان معاصر ▫️ رستاخیز معنا | از مرگ مؤلف تا مرگ خوانشگر 🟢 عرفان، معنویت و ادبیات ▫️ تمثیلات حکایت پادشاه و کنیزک | شرح تمثیلات داستان اول مثنوی ▫️ عبادت عاشقانه و بی‌غرض | شرحی بر ابیات مثنوی ▫️ بشنو | شنیدنْ جان‌بخش است؛ نشنیدن، مرگ معنوی ▫️ بدنامیِ مقدّس | بازخوانی دو بیتِ پایانیِ غَزَلِ نَخُستِ دیوانِ حافِظ ▫️ دعایِ بی‌خودان | آن دُعایِ بی‌خودانْ خود دیگر است ▫️ شرح و تحلیل غزل ۳۶ دیوان شمس | خواجه! بیا، خواجه! بیا، خواجه! دگر بار بیا

2
🟡 فهرست جامع مجموعه مقالات «کیمیا» (بخش اول) 🔵 برای مشاهده و مطالعۀ هر یک از مقالات، کافی است روی عنوان مربوطه کلیک کنید: 🟢 مباحث و پژوهش‌های قرآنی ▫️ قرآنِ ازلی، قرآنِ تاریخی | درباره ثبوتِ ازلیِ معنای قرآن در عالمِ امر و تجلّیِ تدریجیِ آن در عالمِ خلق ▫️ حجاب در قرآن | دستور برای زنان مؤمن، نه اجبار همگانی ▫️ قوامیّت و ضرب | خوانشی نو از آیه ۳۴ سوره نساء ▫️ صراط مستقیم | مُراد از صراط مستقیم در قرآن ▫️ مُحکمات و مُتَشابِهات در قرآن | نقدی بر ناسازگاری قرآن با علوم روز ▫️ حلقه اشتراک در خطابات قرآنی | تأملی بر قلمرو مخاطبان آیات ▫️ بازخوانی معنای عربی بودن قرآن ▫️ جهل فراتجربی | آیا از نظر قرآن، اکثریت انسان‌ها نادان‌اند؟ ▫️ برتری | آیا انسان از سایر مخلوقات برتر است؟ آیا قوم بنی‌اسرائیل بر همه جهانیان برتری دارد؟ ▫️ این و آن در قرآن | شرحی بر چرخهٔ نزول و عروج معنا در قرآن ▫️ تشابه شکم ماهی با جهنم در داستان حضرت یونس‌ علیه‌السلام | بازخوانیِ دقیقِ آیاتِ قرآنی پیرامون مدّتِ حضورِ گنهکاران در جهنم ▫️ بازگشت به بی‌جایی | ما زِ بی‌جاییم و بی‌جا می‌رَویم 🟢 مطالعات تطبیقی و تاریخ ادیان ▫️ منسوخ‌انگاری ادیان اهل کتاب | آیا با ظهور اسلام، ادیان پیشین منسوخ شده‌اند؟ ▫️ دو منطقِ وحی در اسلام و مسیحیت | نقد دور هرمنوتیکی و مسئلهٔ حجیت متن مقدس ▫️ بررسی تطبیقی گاتها و قرآن | تحلیل تطبیقی آیین زرتشت و اسلام ▫️ نظام معنایی هندوئیسم | تحلیلی بر الهیات، مناسک و ساختار اجتماعی هندوئیسم ▫️ بودیسم؛ از رنج تا رهایی | تحلیلی تاریخی، فلسفی و انتقادی از آیین بودا ▫️ آیین بهایی در بوته نقد | تحلیلی نقّادانه از درون ساختار
600
3
🟡 کیمیا فهرست جامع مجموعه مقالات در این مجموعه، گزیده‌ای از مقالات و یادداشت‌های تحلیلیِ کانال «صبح اسلام» برای دسترسی آسان‌
🟡 کیمیا فهرست جامع مجموعه مقالات در این مجموعه، گزیده‌ای از مقالات و یادداشت‌های تحلیلیِ کانال «صبح اسلام» برای دسترسی آسان‌ترِ شما عزیزان گردآوری و دسته‌بندی شده است. این مقالات حوزه‌های زیر را در بر می‌گیرد: ▫️ مباحث و پژوهش‌های قرآنی ▫️ مطالعات تطبیقی و تاریخ ادیان ▫️ دین‌شناسی، کلام، فقه و سیره ▫️ جامعه‌شناسی دین و اندیشه اجتماعی ▫️ عرفان، معنویت و ادبیات برای مشاهده‌ی فهرست موضوعی و مطالعه‌ی مقالات، اینجا کلیک کنید: 👇 🔗 SobheEslam
698
4
ادامه☝️ 🟡 حلقه اشتراک در خِطابات قرآنی (٨) / قسمت پایانی بخش ششم: پنجره‌ای به افق‌های نو برای درک عمیق‌تر و ملموس‌تر نظریه «حلقه اشتراک در خطابات قرآنی»، جالب است بدانیم که این نگاه پیشرو در تفسیر قرآن، نه تنها ریشه در اصیل‌ترین مباحث سنتی ما دارد، بلکه با دستاوردهای نوین فلسفه فهم (هرمنوتیک) و نواندیشی دینی نیز پیوندهای شگفت‌انگیزی برقرار می‌کند. برای روشن شدن این ظرافت‌ها، موضوع را از سه زاویه جدید واکاوی می‌کنیم. ۱. معمای زبان و قانون: چگونه یک سخنرانیِ تاریخی به قانونِ ابدی تبدیل می‌شود؟ در علم «اصول فقه» (که منطقِ فهمِ و استنباطِ دین است)، فقیهانِ ژرف‌اندیشی چون مرحوم آخوند خراسانی با یک معمای بزرگِ زبان‌شناختی و منطقی روبرو بوده‌اند. معما این است: وقتی در قرآن عبارتِ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا﴾ (ای کسانی که ایمان آورده‌اید) را می‌خوانیم، قواعد زبان عربی می‌گوید این یک «خطابِ شفاهی» (رو در رو و حاضر) است. از نظر عقلی و منطقی، یک گوینده تنها می‌تواند با کسانی مستقیماً سخن بگوید که در آن لحظه وجود دارند، حاضرند و صدای او را می‌شنوند. با این حساب، چگونه ممکن است این خطابِ مستقیم، شاملِ انسان‌هایی شود که قرن‌ها بعد تازه به دنیا می‌آیند؟ (چرا که سخن گفتن با انسانِ معدوم و به دنیا نیامده، محال است). پاسخِ این معمای بزرگ در تفکیک میان «عملِ سخن گفتن» و «محتوای قانون» نهفته است. اندیشمندان اصولی و به دنبالِ آن نظریه علامه طباطبایی، این گره را چنین باز می‌کنند که ما نباید در «پوسته الفاظ و دستور زبان» گرفتار شویم. درست است که خدا و پیامبر (ص) در فرمِ ظاهریِ کلمات، فقط با مردمانِ حاضر در مکه و مدینه سخن گفته است (و فعلِ سخن گفتن در همان زمان پایان یافته)، اما انتقالِ پیام به انسانِ امروز، از طریق «کلماتِ فیزیکی» اتفاق نمی‌افتد؛ بلکه از طریق «اشتراک در ملاک و موضوعِ قانون» رخ می‌دهد. این ویژگی مشترک، مانند پُلی نامرئی است که غایبانِ در طول تاریخ را هم بر سرِ سفره‌ی آن خطابِ اولیه می‌نشاند و یک سخنرانیِ تاریخی را به قانونی ابدی و بی‌زمان تبدیل می‌کند. ۲. هم‌آغوشی دو جهان: نگاهی از پنجره فلسفه فهم (هرمنوتیک) در فلسفه مدرن، متفکران بزرگی مانند هانس گئورگ گادامر (Gadamer) نظریه‌ای به نام «امتزاج افق‌ها» دارند که درک آن به فهم نظریه علامه بسیار کمک می‌کند. گادامر می‌گوید هر متنی در یک بستر تاریخی خاص متولد شده و «افقِ معنایی» خودش را دارد. از سوی دیگر، خواننده امروزی نیز با دغدغه‌ها و نیازهای دنیای مدرن، «افقِ ذهنی» متفاوتی دارد. اگر قرار باشد متنِ باستانی در همان گذشته بماند، مُرده است. فهمِ واقعی زمانی رخ می‌دهد که افقِ متن با افقِ خوانشگر تلاقی کند و روی هم بیفتد. در واقع، «حلقه اشتراکِ» علامه طباطبایی، همان نقطه تلاقیِ طلایی است؛ جایی که «دنیای قرآن» با «دنیای انسان معاصر» به هم گره می‌خورد و متن قرآنی با ما به «گفتگو» می‌نشیند. مفسر با یافتن این حلقه اشتراک، اجازه نمی‌دهد قرآن به یک اثر موزه‌ای تبدیل شود، بلکه آن را به عنوان یک «مشاور زنده و پاسخگو» به میدانِ زندگی امروز می‌آورد. ۳. گذر از پوسته به هسته: کشف «مقاصد شریعت» شاید مهم‌ترین ثمره نظریه علامه، همسویی آن با رویکرد «مقاصد الشریعه» باشد. اندیشمندان بزرگی در تاریخ اسلام (مانند شاطبی) تأکید کرده‌اند که احکام دینی، مجموعه‌ای از دستوراتِ بی‌روح و مکانیکی نیستند، بلکه هدفِ آن‌ها تحققِ «مقاصد عالی» (مانند حفظ کرامت انسان، برپایی عدالت، حفظ خانواده و صیانت از خرد) است. وقتی علامه می‌گوید باید ببینیم حکمِ نهفته در خطابِ قرآنی روی چه «ملاکی» می‌چرخد، و «یک آیه از قرآن اختصاص به‌مورد نزولش ندارد، بلکه با هر موردی‌که با مورد نزولش متحد باشد، و همان ملاک را داشته باشد جریان می‌یابد» (همان، ج ۵، ص ١٣١) در واقع ما را به کشفِ همین مقاصد دعوت می‌کند. به عنوان مثال، اگر در قرآن دستوراتی درباره شکل خاصی از تجارت یا مناسبات اجتماعی در ۱۴۰۰ سال پیش آمده است، «حلقه اشتراک» ما با آن آیات، حفظِ فرمِ ظاهریِ آن بازار سنتی نیست؛ بلکه مقاصدی چون «نفی استثمار»، «رضایت طرفین» و «جلوگیری از انحصار ثروت» است. فرم تغییر می‌کند، اما مقصد ابدی است. سخن پایانی در نهایت، آنچه از رهگذر بررسی خطابات قرآنی و اندیشه «حلقه اشتراک» به دست می‌آید، ارائه تصویری دلنشین، پویا و خردورزانه از دین است. در این نگاه، خداوندِ حکیم با انسان‌ها به زبانِ زمانه خودشان سخن گفته است، اما در دلِ این کلماتِ تاریخی، بذرِ حقایقی جاودانه را کاشته است. رسالتِ مؤمنِ فرهیخته در روزگار ما، تکرارِ طوطی‌وارِ تاریخ نیست؛ بلکه استخراجِ این بذرهای معنایی، پرورش آن‌ها در خاکِ زمانه خویش و رویاندنِ درختِ تنومندی است که سایه‌اش هم به عقلانیتِ انسانِ امروز آرامش بخشد و هم روحِ او را به آسمانِ وحی متصل نگاه دارد. SobheEslam
643
5
ادامه☝️ 🟡 حلقه اشتراک در خِطابات قرآنی (٧) نتیجه‌گیریِ این بخش: با کشفِ «حلقه اشتراک»، مشخص می‌شود که روحِ حاکم بر این آیه، لزومِ همبستگیِ مؤمنان حولِ محورِ حق است؛ اما کالبد و شکلِ اجرای آن (اینکه آیا امروز عیناً به صورت نماز جمعه با تمام شرایطِ اولیه برگزار شود یا خیر)، کاملاً تابعِ امکاناتِ جامعهٔ اسلامی و اقتضائاتِ زمانه است. این رویکرد، تجلیِ بارزِ پویاییِ اجتهاد است که قداستِ متن وحیانی را حفظ کرده و هم‌زمان، کارآمدیِ دین را در بستر زمان تضمین می‌نماید. بخش پنجم: مکانیزم کشف «حلقه اشتراک» برای آنکه بحث از حالت انتزاعی خارج شده و جنبه کاربردی پیدا کند، باید پرسید: مفسر چگونه می‌تواند بفهمد کجا خطاب اختصاصی است و کجا عمومی؟ پاسخ در سه مرحله نهفته است که به عنوان «روش‌شناسی حلقه اشتراک» پیشنهاد می‌شود: ۱. تحلیل سیاق و شأن نزول: ابتدا باید بستر تاریخی خطاب و ویژگی‌های مخاطبان نخستین را به دقت واکاوی کرد (آنچه علامه در المیزان انجام می‌دهد). ۲. تنقیح مناط و استخراج غایت: در این مرحله، مفسر باید بپرسد: «آیا این حکم برای رفع یک نیاز مقطعی (مثل کلمه راعنا) بوده یا برای تحقق یک ارزش متعالی (مثل عدالت یا تقوا)؟». اگر حکم بر مدار یک ارزش جاودانه باشد، آن «ارزش» همان حلقه اشتراک است. ۳. بازخوانی در ظرف زمانه: در مرحله آخر، مفسر با حفظ آن «حلقه اشتراک»، شکلِ اجرایی حکم را متناسب با ساختارهای پیچیده دنیای امروز بازتعریف می‌کند. این فرآیند، «قرآن» را از یک «متن بایگانی‌شده در تاریخ» به یک «متن زنده و گفتگوگر» تبدیل می‌کند. جمع‌بندی و نتیجه‌گیری نهایی مقایسه دیدگاه مشهور مفسران با نظریه مبنایی علامه طباطبایی نشان داد که تفاوت اصلی، نه در اعتقاد به «جاودانگی قرآن»، بلکه در «شیوه تسرّیِ پیام وحی» است. دیدگاه مشهور با رویکردی «لفظ‌گرا»، تلاش می‌کند با تعمیمِ صوریِ خطاب‌ها، قرآن را جهانی نگاه دارد؛ اما گاهی در تله‌ی «جمود بر الفاظ» و «بی‌توجهی به اقتضائات زمان» گرفتار می‌شود. دیدگاه علامه طباطبایی با رویکردی «ملاک‌محور»، میان «فرم تاریخی خطاب» و «محتوای قدسیِ حکم» تفکیک قائل می‌شود. ثمره کلان این پژوهش: نظریه «حلقه اشتراک در خطابات قرآنی» ثابت می‌کند که قرآن کریم در عین وفاداری به بستر نخستین خود، به دلیل دارا بودن لایه‌های عمیقِ معنایی (بطون قرآن)، ظرفیت هدایتگری برای انسان مدرن را داراست. این مبنا، راه را برای «اجتهاد ساختاری» باز می‌کند؛ اجتهادی که در آن، فقیه و اندیشمند مسلمان به جای تکرارِ فیزیکیِ رفتارهای صدر اسلام، به دنبال تحققِ مقاصدِ اصلی شریعت در جهان امروز است. به تعبیر نهایی، «حلقه اشتراک در خطابات قرآنی» همان ریسمان نامرئی است که عقلانیتِ بشر امروز را به معنویتِ وحیانیِ دیروز پیوند می‌زند، بدون آنکه یکی فدای دیگری شود. ادامه👇 SobheEslam
602
6
ادامه☝️ 🟡 حلقه اشتراک در خِطابات قرآنی (۶) به عنوان مثال، ممکن است یک شیوهٔ خاص از قراردادهای تجاری یا یک نوع مجازات کیفری، بهترین شکلِ ممکن برای تحقق عدالت (هسته) در آن جامعهٔ با ساختار ساده بوده باشد. آن شیوه، «کالبدِ» اجرای عدالت بود، اما خودِ «روحِ عدالت» نبود. حلقه اشتراک میان ما و آن جامعه، ضرورت اجرای عدالت است، نه الزاماً تقلید از همان کالبد و شکلِ تاریخی. این تمایزِ روش‌شناختی، همچون یک صافیِ هوشمند عمل می‌کند. این نگاه مانع از آن می‌شود که کالبد و شکلِ تاریخیِ دین، جای روحِ جاودانه و مقاصدِ والای آن را بگیرد و دین به مجموعه‌ای از احکامِ خشک و نامتناسب با زمانه (تحجّر) تبدیل شود. در عوض، به ما اجازه می‌دهد تا همواره آن هستهٔ زنده را استخراج کرده و برای آن، متناسب با نیازها، دانش و پیچیدگی‌های هر عصر، بهترین و کارآمدترین کالبد را طراحی کنیم و بسازیم. ۴. برون‌رفت از جمود فقهی و تقریب آراء بخش عمده‌ای از بن‌بست‌های فقهی و تقابل سنت و مدرنیته، ریشه در این دوگانه دارد که «آیا متون دینی مطلق‌اند یا مقید به تاریخ؟». دیدگاه علامه یک راهکار میانه‌رو و علمی ارائه می‌دهد: خطابات صیغه تاریخی دارند (وفاداری به سیاق نزول)، اما پیام‌ها به شرط کشف قرینه و حلقه اشتراک، قابل امتدادند (وفاداری به جاودانگی دین). این رویکرد، بستر را برای گفت‌وگوی سازنده میان نواندیشان مسلمان و فقیهان سنتی فراهم می‌کند. ۵. پیامد نهایی؛ پویایی در عین اصالت نگاه اطلاق‌گرا، اجتهادِ نو را مسدود کرده و دین را به پدیده‌ای ایستا و ناسازگار با تحولات بشری تبدیل می‌کند. اما در هندسه معرفتیِ علامه طباطبایی، مفسر از یک سو به شأن نزول و بستر تاریخی آیات وفادار می‌ماند و از سوی دیگر با کشف حلقه‌های اشتراک، احکام را روزآمد می‌کند. نتیجه این فرآیند، دینی است که در عین ریشه‌دار بودن در تاریخ، همچنان نهادی زنده، پاسخگو و پویا باقی می‌ماند. بخش چهارم: تجلی نظریه در ساحت فقه (مطالعه موردی: نماز جمعه) برای درک عینیِ نظریه علامه طباطبایی مبنی بر «اختصاص خطاب به مشافهین» (مخاطبانِ حاضر در عصر نزول) و مکانیزمِ «حلقه اشتراک»، می‌توان به یکی از چالش‌برانگیزترین مباحث فقهی، یعنی بررسی حکم نماز جمعه در عصر غیبت اشاره کرد. قرآن کریم در آیه ۹ سوره جمعه می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَىٰ ذِكْرِ اللَّهِ ...﴾ (اى كسانى كه ایمان آورده‌اید! آنگاه كه براى نماز روز جمعه ندا داده شد، پس به سوى یاد خدا شتاب كنید ...) بر اساس «دیدگاه مشهور» که به اطلاق و عمومیتِ بی‌قیدوشرطِ خطابات قائل است، این حکم به صورت مکانیکی شامل همه مؤمنان در تمامِ زمان‌ها و شرایط می‌شود. اما اگر با عینک نظریه علامه و برخی فقیهانِ همسو با این مبنا به آیه بنگریم، درمی‌یابیم که خطابِ اولیه متوجه مؤمنانی بود که در محضر «حاکم منصوب از سوی خدا» (پیامبر اکرم ص) حضور داشتند. در اینجا، کشفِ دقیقِ «حلقه اشتراک» بسیار حیاتی است. در این حکم، حلقه اشتراک برای تسرّیِ وجوبِ قطعی به زمان‌های دیگر، صرفاً ویژگیِ عامِ «ایمان» نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از شرایطِ موضوعی از جمله «وجود حاکمیتِ مشروعِ الهی و حضور امام» است. این نگاه تاریخی و ساختارمند به خطابِ قرآنی، فقه را از دو چالشِ بزرگ در مواجهه با شرایطِ متغیرِ تاریخی (نظیر عصر غیبت) می‌رهاند: ۱. رهایی از تکلیف مالایُطاق (الزامِ ناممکن): خطابِ آیه در عصر نزول، متوجهِ جامعه‌ای بود که حاکمیتِ سیاسی و دینیِ آن یکپارچه و مستقیماً بر عهده معصوم قرار داشت. الزامِ قطعیِ مؤمنان به برپایی اجتماعِ نماز جمعه با همان مختصاتِ عصر پیامبر، در زمان غیبت یا در دوره‌هایی که مؤمنان در اقلیت و تحت ستمِ حاکمان جور بودند، درخواستی خارج از توانِ واقعیِ جامعه (تکلیف مالایُطاق) تلقی می‌شود. فهمِ این ظرافت که خطابِ وجوبیِ مستقیم، دایرمدارِ آن شرایطِ خاصِ تاریخی بوده است، به فقیهان اجازه می‌دهد تا در عصر غیبت، از تحمیلِ یک تکلیفِ تعیینی و غیرعملی بر دوشِ جامعه پرهیز کنند (تغییر حکم از وجوب تعیینی به تخییری). ۲. جلوگیری از مسخِ ماهیتِ یک حکم سیاسی-عبادی: نماز جمعه در ذاتِ خود تنها یک عبادتِ فردی نیست؛ بلکه یک آیینِ عمیقاً «سیاسی-اجتماعی» است که باید بازتاب‌دهنده اقتدار، وحدتِ امت و رهبریِ مشروع باشد. اگر شرایطِ تاریخیِ خطاب نادیده گرفته شود و اصرار بر اجرای مکانیکیِ آن در هر وضعیتی (حتی بدون حضورِ رهبریِ واجدِ شرایط یا انسجامِ اجتماعی) وجود داشته باشد، عملاً ماهیتِ این حکم مسخ می‌شود. در این صورت، نماز جمعه از جایگاهِ والایِ یک «کنگرهٔ عظیمِ عبادی-سیاسی»، به یک مناسکِ بی‌روح و تجمعی ساده تقلیل می‌یابد. ادامه👇 SobheEslam
559
7
ادامه☝️ 🟡 حلقه اشتراک در خِطابات قرآنی (۵) بخش سوم: ثمرات و پیامدهای روش‌شناختی (چرا این تفکیک مهم است؟) اینکه علامه طباطبایی خطابات مستقیم (مانند «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا») را در اصل متوجه مشافهینِ صدر اسلام می‌داند، در نگاه نخست شاید صرفاً یک بحث نظریِ ادبی به نظر برسد؛ اما با تأمل بیشتر، ثمرات بسیار مهم فقهی، کلامی و تفسیریِ این دیدگاه روشن می‌شود: ۱. پرهیز از تعمیم‌های بی‌وجه (ممانعت از اِعمال احکامِ موقعیتی به همه ادوار) اگر بپذیریم که تمامی خطابات، بی‌هیچ قید و شرطی شامل همه نسل‌هاست، ناخواسته احکامی که مختص به اقتضائاتِ زمانی، مکانی یا امنیتیِ صدر اسلام بوده‌اند، به صورت مکانیکی به دوره‌های دیگر تحمیل می‌شوند. به عنوان مثال، قرآن می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَ لْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً﴾ (التوبة: ۱۲۳ / ای کسانی که ایمان آورده‌اید، با کافرانی که مجاور شما هستند کارزار کنید و آن‌ها باید در شما شدت و خشونتی بیابند.) اگر این خطاب را مطلق و بی‌زمان بدانیم، معنایش جنگ نظامیِ همیشگی با همسایگان غیرمسلمان است. اما بر اساس دیدگاه علامه، این خطاب متوجه مسلمانانِ درگیر در شرایط جنگیِ مدینه بوده است. حکم آن تنها زمانی به امروز تعمیم می‌یابد که «حلقه اشتراک» (یعنی وجود همسایه متخاصم و ضرورت دفاع سخت) محقق شود. ۲. گشودن افق‌های اجتهاد پویا و رازگشایی از «تَنقیحِ مَناط» مبنای علامه طباطبایی، بستر بسیار مناسبی برای «تفسیر پویا و زمان‌مند» فراهم می‌آورد. از آنجا که اصلِ خطاب در آیات قرآن ریشه در بستر تاریخی خاصی دارد، فقیه و مفسرِ امروز موظف است به جای اجرای کورکورانه ظواهر و توقف در پوسته تاریخیِ کلمات، به دنبال کشف «حلقه اشتراک» بگردد. کشف این وجه مشترک، نیازمند ابزارهای دقیقِ روش‌شناختی است که یکی از مهم‌ترینِ آن‌ها در علم اصول فقه، قاعده «تَنقیحِ مَناط»است. برای درک این قاعده، باید به معنای دو واژه آن توجه کرد: «تنقیح» به معنای پاک‌سازی، تصفیه و پیراستن است و «مناط» (از ریشه نوط) به معنای محل آویختن و گره‌گاه است و در اصطلاح، به هسته مرکزی، علت اساسی و ملاکِ اصلیِ یک حکم گفته می‌شود. بنابراین، «تنقیح مناط» فرآیندی است که در آن، مجتهد ویژگی‌های ظاهری، تصادفی و زمان‌مندِ یک رویداد یا آیه را کنار می‌زند (پاک‌سازی می‌کند) تا به آن هسته مرکزی و علتِ جهان‌شمولِ حکم دست یابد. به بیان ساده‌تر، مجتهد با استفاده از تنقیح مناط، عناصرِ دخیل در یک خطاب را غربال می‌کند تا دریابد کدام عناصر صرفاً ویژگی‌های جغرافیایی، تاریخی یا فرهنگیِ عصر نزول بوده‌اند و کدام عنصر، «علتِ تامه و حقیقیِ» حکم است. هنگامی که این علتِ پنهان کشف و استخراج شد، همانند یک فرمول منطقی ثابت عمل می‌کند؛ یعنی هر جا که آن «مناط» (علت) در موضوعاتِ نوپدیدِ جهان معاصر وجود داشته باشد، حکم نیز به دنبال آن خواهد آمد. این رویکردِ اصولی در پیوند با دیدگاه علامه طباطبایی، راه را برای اجتهادی ساختاری باز می‌کند؛ اجتهادی که دیگر اسیرِ قالب‌های کهنه نیست، بلکه با کشف این وجه مشترکِ عقلانی یا اخلاقی (حلقه اشتراک)، احکام را به شکلی بازتولید می‌کند که هم پاسخگوی نیازهای پیچیده امروز باشد و هم ریشه در اصالت و مقاصدِ اولیه وحی داشته باشد. این‌گونه است که متنِ ثابتِ دیروز، به راهنمای زنده و پویای امروز تبدیل می‌گردد. ۳. تمایز میان «اصل دین» و «شکل تاریخی دین» (تفکیک هسته از پوسته) یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای این روش تفسیری، توانایی ایجاد یک تمایز حیاتی است: تفکیک میان «اصل و روحِ جاویدانِ دین» و «شکل و کالبدِ تاریخیِ آن». گاهی از این دو با عنوان ذاتیات (هسته) و عرضیات (پوسته) دین نیز یاد می‌شود. برای فهم بهتر این موضوع، می‌توانیم از یک مثال ساده کمک بگیریم: رابطهٔ هسته و پوسته. پیام‌های ابدی و جهان‌شمول دین، مانند لزوم برپایی عدالت، حفظ کرامت انسانی، رشد معنوی (تقوا) و پرهیز از ظلم، «هسته» و مغزِ دین هستند. این هسته ارزشمند، ناگزیر در یک «پوسته» یا ظرفِ تاریخی به انسان‌ها عرضه شده است: یعنی در بستر فرهنگ، زبان، مناسبات اجتماعی و امکاناتِ جامعه عرب قرن هفتم میلادی. خطر بزرگ اینجاست که ما «پوسته» را با «هسته» اشتباه بگیریم. یعنی گمان کنیم که برای حفظ دین، باید همان پوستهٔ تاریخی را برای همیشه و در همه جوامع حفظ کنیم. این دیدگاه علامه به ما می‌آموزد که این دو را از هم جدا کنیم. ادامه👇 SobheEslam
579
8
ادامه☝️ 🟡 حلقه اشتراک در خِطابات قرآنی (۴) مسلمانان به پیامبر می‌گفتند «راعنا» (مراعاتمان کن)، اما یهودیان این واژه را با ریشه عبری یا با ریشه عربیِ «الرعونة» (به معنای حماقت) دستمایه تمسخر قرار می‌دادند. لذا قرآن به مؤمنانِ «همان زمان» دستور می‌دهد کلمه دیگری را به کار ببرند (طباطبایی، ج ۲، ص ۵۴–۵۵). در اینجا، خطاب کاملاً تاریخی است، اما «حلقه اشتراک» و پیام تعمیم‌یافته‌ی آن برای امروز این است که: «مسلمانان در هر عصری نباید از ادبیات و واژگانی استفاده کنند که بهانه به دست دشمنان می‌دهد.» نمونه دوم: ترسیم قواعد کلیِ روان‌شناختی در مقابل، گاهی خطابات اگرچه متوجه مؤمنان است، اما ماهیت آن بیانگر یک سنت الهی یا قاعده کلی است: ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ثُمَّ ازْدَادُوا كُفْرًا لَّمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لَهُمْ وَ لَا لِيَهْدِيَهُمْ سَبِيلًا﴾ (النساء: ۱۳۷) ترجمه: «قطعاً کسانی که ایمان آوردند، سپس کفر ورزیدند، دوباره ایمان آوردند و باز کفر ورزیدند، و سپس بر کفر خود افزودند، خدا بر آن نیست که آن‌ها را بیامرزد و به راهی هدایت کند.» علامه معتقد است که این تکرارِ ایمان و کفر، صرفاً گزارشِ رفتار عده‌ای خاص از منافقان صدر اسلام نیست، بلکه بیانگر یک قاعده کلی درباره «سیر قهقرایی نفس انسان» است؛ بنابراین، دلالت آن عام بوده و به دلیل ماهیتِ جامعه‌شناختی و روان‌شناختی‌اش، فراتر از زمان نزول می‌رود (همان، ج ۹، ص ۱۷۷). ۴. ظرافت‌های زبان‌شناختی: تقابلِ «رخدادِ موقت» و «هویتِ مستمر» برای درک عمیق‌ترِ مکانیسمِ «حلقه اشتراک»، باید به ظرافت‌های حیرت‌انگیزِ زبان‌شناختی در ادبیات قرآن و دقتِ کم‌نظیرِ علامه طباطبایی در کشف آن‌ها توجه کرد. یکی از مبانی مهم در علوم بلاغت و زبان عربی این است که استفاده از «فعل»، دلالت بر حدوث، نوپدیدی و موقتی بودنِ یک عمل در زمان خاصی دارد (دلالت بر حدوث و تجدد)؛ در حالی که استفاده از «اسم» و صفت‌های اسمی، نشان‌دهنده استواری، استمرار و نهادینه شدنِ یک ویژگی در ذاتِ فرد است (دلالت بر ثبوت و دوام). برای روشن شدن این قاعده ظریف، به این مثال روزمره توجه کنید: تفاوت معناییِ میان جمله «او دروغ گفت» (ساختار فعلی) و «او دروغگو است» (ساختار اسمی) بسیار زیاد است. وقتی از فعل استفاده می‌کنیم، منظورمان این است که این شخص در یک لحظه یا موقعیت خاص مرتکب عملِ دروغ گفتن شده است؛ اما وقتی از صفت اسمی (دروغگو) استفاده می‌کنیم، یعنی این ویژگی در او نهادینه شده و به بخشی از هویت و شخصیت مستمرِ او تبدیل شده است. به همین ترتیب، در تفاوت میان «درس دادن» و «معلم بودن»، اولی یک اتفاق موقت و دومی یک هویت پایدار است. علامه طباطبایی با تکیه بر همین قاعده ظریف، به تحلیلِ خطابات قرآنی می‌پردازد. ایشان توجه ما را به این نکته جلب می‌کند که قرآن کریم با دقت ریاضی‌گونه‌ای میان ساختار فعلی و اسمی تفاوت قائل می‌شود. برای نمونه، ایشان در بررسی آیه ۱۲ سوره ممتحنه (پیرامون بیعت زنان)، اشاره می‌کنند که قرآن در اینجا به جای استفاده از ساختارِ فعلی و تعبیرِ موقتیِ «الّلاتی آمَنَّ» (زنانی که ایمان آوردند)، از قالبِ اسمیِ «المؤمنات» (زنانِ مؤمن) استفاده کرده است. اگر قرآن تعبیرِ فعلیِ «الّلاتی آمَنَّ» (یا در حالت مذکر: «الَّذینَ آمَنُوا») را به کار می‌برد، ذهن به سمتِ یک رویدادِ تاریخیِ خاص معطوف می‌شد؛ یعنی گروهی مشخص از افراد که در برهه‌ای از زمانِ عصر پیامبر (ص) عملِ ایمان آوردن را انجام دادند. اما انتخاب هوشمندانه واژگان اسمی مانند «المؤمنات» (یا المؤمنون)، این قیدِ زمانی و تاریخی را در هم می‌شکند. علامه با استناد به این تغییر ساختار از فعل به اسم، اثبات می‌کند که حکمِ بیان‌شده در چنین آیاتی، یک رویدادِ محصور در صدر اسلام نیست؛ بلکه حکمی مستمر، جهان‌شمول و ناظر به «هویتِ ایمانیِ» تمامی انسان‌های مؤمن در طول تاریخ است (همان، ج ۲۹، ص ۱۶۱–۱۶۲). بنابراین، حلقه اشتراک در این دست از خطابات، همان «ثبوتِ صفتِ ایمان» در وجود مؤمنان است. تا زمانی که این ویژگیِ هویتی (ایمانِ مستمر) در هر فردی و در هر عصری محقق باشد، آن فرد بدون شک مخاطبِ مستقیمِ این کلام الهی و مشمولِ احکامِ آن خواهد بود. ادامه👇 SobheEslam
579
9
ادامه☝️ 🟡 حلقه اشتراک در خِطابات قرآنی (٣) مکانیزم پویایی متن: قاعده «جَری و تطبیق» علامه طباطبایی برای حل معمای تقابلِ «متن ثابت» و «جهان متغیر»، مفهومی کلیدی را در روش تفسیریِ خود احیا و برجسته می‌سازد که از آن با عنوان «قاعده جَری و تطبیق» یاد می‌کند. برای درک این قاعده، باید آن را به دو بخش تجزیه کرد: «جَری» در لغت به معنای جریان داشتن، حرکت و پویایی است و «تطبیق» به معنای منطبق ساختنِ یک مفهوم کلی بر مصداق‌های جدید و خارجی است. بر اساس این قاعده، آیات قرآن مفاهیمی خشک، ایستا و محبوس در زمان نزول نیستند؛ بلکه همچون رودی خروشان در بستر زمان «جریان» دارند و در هر عصری، بر مصادیق و موضوعاتِ نوپدیدِ همان عصر «منطبق» می‌شوند. علامه این مکانیزمِ تعمیم را صرفاً از پیشِ خود ابداع نکرده است، بلکه آن را با استناد به روایاتِ عمیقِ تفسیری صورت‌بندی می‌کند. منبع اصلی و خاستگاهِ الهامِ علامه در این قاعده، روایاتی از امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) است؛ از جمله روایت مشهوری که می‌فرماید: «إِنَّ الْقُرْآنَ حَيٌّ لَمْ يَمُتْ وَ إِنَّهُ يَجْرِی كَمَا يَجْرِی اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ وَ كَمَا تَجْرِی الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ» (قرآن زنده است و هرگز نمی‌میرد، و بی‌گمان همانند شب و روز، و همچون خورشید و ماه در جریان است). علامه طباطبایی تأکید می‌کند که اگر آیات قرآن تنها به همان اشخاص یا وقایعی که بهانه نزولشان بوده‌اند محدود می‌شد، با مرگ آن افراد، قرآن نیز می‌مُرد و کارکرد هدایتی‌اش پایان می‌یافت. اما قاعده «جری و تطبیق» ثابت می‌کند که شأن نزول‌ها، تنها اولین مصداقِ آیات بوده‌اند، نه آخرینِ آن‌ها. (ر.ک: طباطبایی، سید محمدحسین، تفسیر المیزان، ج ۵، ص ١٣١، ذیل تفسیر سوره آل‌عمران، آیه ۷، قبل از آغاز بخش یک بحث روایتی) بنابراین، وقتی خداوند خطابی را متوجه مردمانِ عصر نزول می‌کند، «حلقه اشتراک» میان آن مردمان و ما، همان «ملاک و مَناطِ کلی» نهفته در آیه است. به واسطه قاعده جری و تطبیق، مفسر و فقیه می‌تواند آن هسته مرکزی و پیام جاودانه را از پوسته تاریخیِ عصر نزول استخراج کرده و بر نیازها، ساختارها و مصادیقِ انسان معاصر تطبیق دهد، بی‌آنکه ذره‌ای از اصالتِ پیام وحی کاسته شود. ۲. شواهد قرآنی در المیزان برای درک بهتر این رویکرد، بررسی دو نمونه از المیزان راهگشاست: مورد اول: کفارِ غیرقابل هدایت ﴿إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ﴾ (البقرة: ٦) ترجمه: «برای کافران یکسان است چه هشدارشان بدهی و چه ندهی، ایمان نمی‌آورند.» علامه تصریح می‌کند که به لحاظ تاریخی و ادبی، این آیه درباره گروهی خاص از سران لجوج کفر در مکه (مانند ابوجهل) است، نه تمام کافرانِ جهان در همه ادوار. دلیل این امر روشن است: بسیاری از همان کفار در زمان پیامبر و پس از آن ایمان آوردند. اگر خطاب آیه را شامل تک‌تک کافران در طول تاریخ بدانیم، با فلسفه رسالت پیامبر که دعوت به سوی هدایت است، در تناقض خواهد بود (طباطبایی، ج ۱، ص ۹۹–۱۰۰). در اینجا، «حلقه اشتراک» برای تعمیم، صفتِ «کفر» نیست، بلکه صفتِ «لجاجتِ عنادآمیز در برابر حقِ آشکار» است که در هر عصر مصادیق خود را دارد. مورد دوم: مرزبندی با مشرکان درباره سوره کافرون که با ﴿قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ﴾ آغاز می‌شود، علامه معتقد است که این آیات منحصراً خطاب به دسته‌ای خاص از مشرکان مکه است که به پیامبر پیشنهاد سازش و پرستش نوبتیِ خدایان را دادند. تعمیم ظاهر این خطاب به تمامی غیرمسلمانان در همه زمان‌ها صحیح نیست و با آیات دعوت سازگاری ندارد (همان، ج ۴۰، ص ۴۱۶–۴۱۷). در اینجا نیز، اختصاصِ خطاب تاریخی پذیرفته شده، اما پیامِ آیه (نفی هرگونه سازش بر سر توحید) به واسطه «وحدت ملاک»، برای مؤمنانِ همه اعصار معتبر است. ۳. شواهد تکمیلی از تفسیر المیزان در اثبات اختصاص خطابات برای تبیین بهتر این نظریه که خطابات قرآنی در وهله نخست ناظر به مخاطبان عصر نزول است، توجه به دو نمونه دیگر از تفسیر المیزان راهگشاست: نمونه اول: پرهیز از به‌کار بُردن واژگانِ بهانه‌ساز ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَقُولُوا رَاعِنَا وَ قُولُوا انظُرْنَا وَ اسْمَعُوا ۗ وَ لِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ أَلِيمٌ﴾ (البقرة: ۱۰۴) ترجمه: «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! [به پیامبر] مگویید: "راعِنا" (ما را رعایت کن/ مهلت بده)، بلکه بگویید: "انظُرنا" (به ما بنگر/ توجه کن) و بشنوید؛ و برای کافران عذابی دردناک است.» علامه طباطبایی در شرح این آیه توضیح می‌دهد که این خطاب دقیقاً ناظر به یک رویداد خاص و سوءاستفاده زبانیِ یهودیان مدینه بوده است. ادامه👇 SobheEslam
611
10
ادامه☝️ 🟡 حلقه اشتراک در خِطابات قرآنی (٢) مفاتیح الغیب: فخرالدین رازی (م. ۶۰۶ق) نیز بر این باور است که کارکرد خطاب «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا»، تأکید بر وحدت هویتی امت اسلامی و الزام بی‌قید و شرط همه مؤمنان به احکام شریعت است (رازی، ج ۳، ص ۱۰۰–۱۰۵). تفاسیر روایی شیعه: این عمومیت در منابع شیعی نیز با اتکا به روایات اهل‌بیت (ع) تثبیت شده است. به عنوان نمونه، در روایتی از امام صادق (ع) در تفسیر عیّاشی تصریح شده است که خطابات قرآنی شامل همه مؤمنان تا روز قیامت خواهد بود (عیاشی، ج ۲، ص ۱۵۰). نمونه بارز این رویکرد، در تفسیر آیه ۱۱۹ سوره توبه مشهود است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ﴾. ( اى كسانى كه ایمان آورده‌اید! از خدا پروا كنید و با راستگویان باشید.) مفسران این آیه را نه یک دستور مقطعی، بلکه یک تکلیف مستمر و کلی برای همراهی با جبهه حق در طول تاریخ دانسته‌اند. چالش رویکرد مشهور: معمای رویارویی متن ثابت با جهانِ متغیر با وجود آنکه رویکرد مشهورِ مفسران به‌خوبی حافظِ انسجام، جامعیت و جاودانگی قرآن است و سدی محکم در برابر نگاه‌های تقلیل‌گرایانه (که متون مقدس را صرفاً به اسناد تاریخی محدود می‌کنند) محسوب می‌شود، اما در ساحتِ اندیشه و عمل با یک پرسش معرفت‌شناختیِ عمیق و چالش‌برانگیز مواجه است. پرسش بنیادین این است: اگر بپذیریم که خطابات قرآنی با همان شکل و قالبِ اولیه، عیناً و مستقیماً متوجه انسانِ امروز نیز هست، چگونه می‌توان این «عمومیتِ ظاهری» را با دگرگونی‌های شگرفِ زمانه هماهنگ ساخت؟ باید توجه داشت که انسانِ معاصر در بستری از تغییرات بنیادینِ اجتماعی، اقتصادی، حقوقی و ظهورِ پی‌درپیِ «موضوعات مستحدثه» (پدیده‌ها و مسائل نوپدید) زندگی می‌کند. ساختارِ جوامع، مناسباتِ انسانی، شکل معاملات و حتی تعاریفِ نهادهای اجتماعی از عصر نزول تاکنون تطوراتِ چشمگیری یافته‌اند. اگر قرار باشد فرمِ تاریخیِ خطاب و ظاهرِ الفاظ را بدون هیچ‌گونه تحلیلی عیناً به دوران معاصر تعمیم دهیم، در بسیاری از موارد با تعارض میان «حکمِ ظاهریِ متن» و «شرایطِ جدیدِ زیست‌جهانِ معاصر» روبه‌رو می‌شویم. این هم‌سانیِ ظاهری می‌تواند به نوعی جمودِ فکری منجر شود؛ جایی که مفسر، بدون در نظر گرفتنِ تغییرات ماهویِ موضوعات، حکمِ مربوط به یک ساختارِ تاریخیِ خاص را بر ساختاری کاملاً متفاوت تحمیل کند. دقیقاً در همین نقطه و برای خروج از این تنگنای روش‌شناختی است که نیازمندِ تبیینی ظریف‌تر و عمیق‌تر از رابطه میان «متن وحی» و «مخاطب» هستیم. ما باید سیستمی تحلیلی داشته باشیم که بتواند «پوسته تاریخی و محلیِ» کلام را از «هسته جاودانه و جهان‌شمولِ» آن تفکیک کند. اینجاست که ضرورتِ کشف و تبیینِ مفهومی به نام «حلقه اشتراک در خِطابات قرآنی» میان مخاطبِ دیروز (مشافهین عصر نزول) و انسانِ امروز رخ می‌نماید؛ حلقه‌ای که به ما نشان می‌دهد کلام الهی چگونه بدون آنکه در زندانِ تاریخ محبوس شود، روح و پیامِ ابدیِ خود را به کالبدِ هر عصری می‌دمد و با انسانِ هر دورانی به فراخورِ ظرفیت و شرایطِ او سخن می‌گوید. بخش دوم: رویکرد علامه طباطبایی؛ تفکیک میان «اختصاص خطاب» و «عمومیتِ حکم» علامه سید محمدحسین طباطبایی (م. ۱۳۶۰ش) در تفسیر المیزان، با نگاهی موشکافانه‌تر به مبحث خطابات قرآنی (مانند «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» یا «الَّذِينَ كَفَرُوا»)، نظریه‌ای دقیق ارائه می‌دهد که می‌تواند پاسخی به چالشِ پیش‌گفته باشد. ۱. اصل تفکیک در المیزان برخلاف ظاهرِ دیدگاه مشهور، علامه تأکید می‌کند که به لحاظ ادبی و عُرفِ محاوره، خِطابات قرآنی در مرحله نخست و به‌طور مستقیم، متوجه مخاطبانِ حاضر و مشافَهِ (شنوندگان حاضر در صحنه) در عصر نزول است؛ یعنی مسلمانان، منافقان و کفارِ مکه و مدینه در زمان حیات پیامبر اکرم (ص). با این وجود، ایشان تصریح می‌کند که این «انحصار زبانی و اولیه»، هرگز مانع تعمیم «حکم و پیام آیه» به زمان‌های دیگر نمی‌شود. در اینجا علامه میان دو مفهوم کلیدی تفاوت قائل می‌شود: ١.مخاطبِ خِطاب (شأن نزول تاریخی): گروهی خاص در زمان پیامبر (ص) بوده‌اند. ٢.موضوعِ حُکم (ملاک تشریع): چنانچه قرینه‌ای عقلی، نقلی یا اخلاقی بر عمومیتِ ملاک وجود داشته باشد، حکم آیه شامل تمام نسل‌ها می‌شود. بر این اساس، گرچه لفظ «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» در ظرف نزول، مؤمنانِ پیرامون پیامبر را صدا می‌زند، اما به دلیل وجود یک «حلقه اشتراک»، تکلیف و پیامِ آن به صورت خودکار می‌تواند به تمامی مؤمنان در پهنه تاریخ تسرّی‌ یابد. علامه این مکانیزم تعمیم را تحت عنوان «قاعده جَری و تطبیق» صورت‌بندی می‌کند. ادامه👇 SobheEslam
609
11
🟡 حلقه اشتراک در خِطابات قرآنی (١) تأملی بر قلمرو مخاطبان آیات مقدمه یکی از مباحث بنیادین در علوم قرآنی و اصول فقه، چگونگی مواجهه با خِطابات قرآنی است. پرسش اصلی این است که آیا خطاب‌هایی نظیر «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا» (ای کسانی که ایمان آورده‌اید) منحصراً متوجه مخاطبانِ حاضر در عصر نزول است، یا ماهیتی فرازمانی و فرامکانی داشته و تمامی نسل‌ها را در بر می‌گیرد؟ در این بخش، به بررسی دو رویکرد کلان در میان مفسران می‌پردازیم و چگونگی گذار از «اختصاص تاریخی» به «عمومیت تشریعی» را واکاوی می‌کنیم. بخش اول: رویکرد مشهور مفسران؛ شمول‌گرایی و عمومیت خطابات دیدگاه غالب و مشهور میان مفسران اسلامی ـ اعم از شیعه و سنی ـ و همچنین علمای اصول، این است که خطابات مستقیم قرآنی، عام و فراگیر بوده و دایره شمول آن تمامی مؤمنان در تمام نسل‌ها و زمان‌ها را در بر می‌گیرد. این رویکرد (تعمیم خطابات به همه اعصار) در میان مفسرانِ مشهور بر پایه چهار ستون محکم استوار شده است که فهم آن‌ها برای ورود به این بحث ضروری است: ۱. ظهور الفاظ (تکیه بر ظاهر کلمات): نخستین قانون در فهم هر زبانی این است که کلمات بر اساس معنای آشکار و فراگیرشان فهمیده شوند، مگر آنکه دلیل خاصی برای محدود کردن آن‌ها وجود داشته باشد. وقتی خداوند از عبارت عامِ «الذین آمنوا» (کسانی که ایمان آورده‌اند) استفاده می‌کند، ظاهر این کلمه مرزی برای زمان و مکان قائل نیست و از نظر زبانی، هر فردِ مؤمنی تا روز قیامت را در بر می‌گیرد. ۲. سیاق آیات (بستر و فضای حاکم بر کلام): نگاهی به آیات قبل و بعد در این خطابات نشان می‌دهد که موضوع بحث، غالباً وضع قوانین بنیادینِ انسانی و الهی (مانند روزه، قصاص، وفای به عهد و ...) است. سیاقِ قانون‌گذاری، ذاتاً اقتضا می‌کند که مخاطبِ آن محدود به یک گروه کوچکِ محلی در ۱۴۰۰ سال پیش نباشد، بلکه به گستردگیِ دامنه همان قانون باشد. ۳. روایات تفسیری (پشتوانه سنت): در کنار متن قرآن، احادیث متعددی از پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) به دست ما رسیده است که در آن‌ها، پیشوایان دین دقیقاً همین آیاتِ نازل‌شده در عصر صدر اسلام را برای حل مسائلِ مردمانِ دهه‌ها و قرن‌های بعد قرائت و استناد می‌کردند. این رویه عملی، نشان می‌دهد که خودِ شارع، خطابات را عمومی می‌دانسته است. ۴. تکیه بر یک قاعده طلایی در علم اصول: مهم‌ترین پشتوانه این گروه از مفسران، استناد به یکی از مشهورترین قواعد علم اصول فقه است: «اَلْعِبْرَةُ بِعُمُومِ اللَّفْظِ لا بِخُصُوصِ السَّبَبِ» (ترجمه: ملاک و اعتبار در فهم آیات، گستردگی و عمومیتِ کلمات است، نه خاص بودن و محدودیتِ شأن نزولِ آن‌ها). برای درک این قاعده، باید بدانیم که بسیاری از آیات قرآن بهانه‌ای تاریخی داشته‌اند (مثلاً شخصی سؤالی پرسیده یا درگیری خاصی رخ داده و آیه نازل شده است). این قاعده می‌گوید: اگرچه آیه به یک «سببِ خاص» و در یک «حادثه محدود» نازل شده است، اما چون خداوند قانون خود را در قالبِ «کلماتی عام و فراگیر» بیان کرده، ما باید به گستردگی آن کلمات پایبند باشیم. حادثه تاریخی صرفاً یک «بهانه و جرقه» برای بیانِ یک قانونِ ابدی بوده است و نمی‌تواند آن قانون را در زندانِ تاریخ محبوس کند. بر اساس این دیدگاه، قرآن کریم به عنوان «کتاب هدایت» برای همه‌ی بشر نازل شده است و محدود کردن خطابات آن به مسلمانان صدر اسلام، با رسالت جهانی آن منافات دارد: ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَ بَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى وَ الْفُرْقَانِ﴾ (البقرة: ١٨٥) ترجمه: «ماه رمضان [ماهی] است که در آن قرآن نازل شد؛ [قرآنی که] برای همه مردم هدایت و نشانه‌هایی روشن از هدایت و جداکننده حق از باطل است.» شواهد تفسیری رویکرد مشهور: تفسیر طبری: ابوجعفر محمد بن جریر طبری (م. ۳۱۰ق) در جامع‌البیان، این خطاب‌ها را دعوتی جهان‌شمول برای تمام گروندگان به اسلام دانسته و آن را از ارکان جامعیت هدایت قرآنی برمی‌شمارد (طبری، ج ۲، ص ۱۰۴). تفسیر الکشاف: ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشری (م. ۵۳۸ق) ضمن تأیید این عمومیت، آن را با اصول بلاغی و تربیتی قرآن پیوند می‌زند؛ بدین معنا که ندای قرآن، تمامی نسل‌ها را در هر ظرفِ زمانی و مکانی به رعایت تقوا و احکام الهی فرا می‌خواند (زمخشری، ج ۱، ص ۲۵۰–۲۵۲). ادامه👇 SobheEslam
602
12
🟡 حلقه اشتراک در خطابات قرآنی - تأملی بر قلمرو مخاطبان آیات اینجا👇 SobheEslam
🟡 حلقه اشتراک در خطابات قرآنی - تأملی بر قلمرو مخاطبان آیات اینجا👇 SobheEslam
579
13
ادامه☝️ 🟡 امر به معروف و نهی از منکر (٣) / قسمت پایانی ۱۰. شروط فقهیِ «احتمال تأثیر» و «عدم مفسده» (نگاه غایت‌گرا در فقه) در فقه اسلامی، امر به معروف و نهی از منکر برخلاف واجباتی چون نماز و روزه، یک واجبِ «تعبدیِ محض» نیست، بلکه واجبی «توصلی و غایت‌گرا» است؛ بدین معنا که هدف از آن، رسیدن به یک نتیجه مشخص (اصلاح جامعه) است. از این رو، فقهای بزرگ برای وجوب آن شروطی تعیین کرده‌اند که مهم‌ترین آن‌ها «احتمال تأثیر» و «عدم مفسده» است. احتمال تأثیر: اگر شخص یا نهادی بداند که امر و نهی او نه تنها اثری ندارد، بلکه به لجاجت بیشتر می‌انجامد، این تکلیف از دوش او برداشته می‌شود. عدم مفسده (قاعده دفع ضرر): اگر نهی از یک منکر، موجب بروز منکری بزرگ‌تر شود (مثلاً ایجاد شکاف و دوقطبی در جامعه، ترویج خشونت، یا بدبین شدن نسل جوان به اصل دین)، انجام آن شرعاً جایز نیست. در اینجا عقل و شرع حکم می‌کنند که نباید برای اصلاح یک جزء، کل سیستم اجتماعی یا اعتبار دین را به خطر انداخت. ۱۱. تقدم رویکرد ایجابی بر سلبی (ضرورت بدیل‌سازی) از منظر جامعه‌شناسیِ تغییر، نمی‌توان یک رفتار یا رویه را در جامعه از بین برد (نهی از منکر)، مگر آنکه پیش‌تر جایگزینِ جذاب، در دسترس و مشروعی برای آن ایجاد کرده باشیم (نهادینه‌سازی معروف). به عنوان نمونه، نمی‌توان جامعه را از ربا و مفاسد مالی برحذر داشت، مگر آنکه ساختار اقتصاد و بانکداری سالم و کارآمدی طراحی شده باشد. نمی‌توان جوانان را از ناهنجاری‌های فراغتی نهی کرد، مگر آنکه بستر تفریحات سالم و ارزان برای آنان فراهم باشد. اسلام نیز در صدر خود، ابتدا مسیرهای حلال و مشروع (معروف) را در ازدواج، تجارت و زیست اجتماعی هموار کرد و سپس راه‌های باطل (منکر) را مسدود نمود. امر و نهی بدون «بدیل‌سازی»، تقابل با فطرت و نیازهای طبیعی بشر است. ۱۲. پیوند ناگسستنیِ اخلاق و اقتصاد یکی از عمیق‌ترین آموزه‌های اسلامی، توجه به زیرساخت‌های مادی برای تحقق ارزش‌های معنوی است. فقر و بی‌عدالتی اقتصادی، بستر اصلی زایش «منکرات» است. در کلامی مشهور از پیامبر اکرم (ص) نقل شده است: «كَادَ الْفَقْرُ أَنْ يَكُونَ كُفْراً» (نزدیک است که فقر به کفر بینجامد). همچنین در نهج‌البلاغه، امیرالمؤمنین (ع) در نامه به مالک اشتر، پیش از آنکه از مردم توقع اخلاق و دیانت داشته باشند، حاکمیت را موظف به آبادانیِ زمین و رفع فقر (استصلاح اهلها و عمارة بلادها) می‌کنند. بر این مبنا، بزرگ‌ترین «امر به معروف» در سطح کلان، تلاش برای برقراری عدالت اقتصادی و رفع فقر است و مادامی که ماشینِ تولیدِ فقر و تبعیض در جامعه‌ای فعال باشد، مبارزه با معلول‌ها (بزه‌های خرد اجتماعی) از طریق نهی از منکر، آب در هاون کوبیدن است. ۱۳. تطابق گفتار و کردارِ آمران (اعتباربخشی روان‌شناختی) از منظر روان‌شناسی اجتماعی، پیام (امر یا نهی) تنها زمانی پذیرفته می‌شود که «پیام‌دهنده» در نگاهِ «پیام‌گیرنده» دارای اعتبار و حسن‌نیت باشد. قرآن کریم با شدیدترین لحن، کسانی را که دیگران را به نیکی می‌خوانند اما خود عمل نمی‌کنند، سرزنش می‌کند: ﴿أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ ۚ أَفَلَا تَعْقِلُونَ﴾ (البقرة: ٤٤) «آیا مردم را به نیکی فرمان می‌دهید و خود را فراموش می‌کنید، با اینکه شما کتاب [خدا] را می‌خوانید؟ آیا نمی‌اندیشید؟» اگر در جامعه‌ای، متولیان یا آمران، خود به رانت، فساد، دروغ یا بی‌عدالتی آلوده باشند (حتی در افکار عمومی چنین تصوری وجود داشته باشد)، هرگونه دعوت آن‌ها به معروف، به عنوان یک «ریاکاری» تلقی شده و نه‌تنها اثر مثبت ندارد، بلکه به واکنش‌های هنجارشکنانه در جامعه دامن می‌زند. اصلاح باید ابتدا از «آمران» آغاز شود. نتیجه‌گیریِ نهایی با درنگ در آنچه گذشت، درمی‌یابیم که «امر به معروف و نهی از منکر» یک پروژه ساده‌ی برخوردِ میدانی نیست، بلکه یک «نظامِ جامعِ اصلاحِ اجتماعی» است که اجرای آن به پیش‌نیازهای زیر وابستگی قطعی دارد: ۱. در سطح فرهنگی: تبدیل شدنِ حق و باطل به «معروف و منکرِ پذیرفته‌شده» در عرف جامعه از طریق اقناع. ۲. در سطح سیاسی: امکان نظارتِ آزادانه و بدون ترسِ شهروندان و رسانه‌ها بر عملکرد حاکمان و صاحبان قدرت. ۳. در سطح فقهی: رعایتِ مصلحتِ کلانِ دین و جامعه و پرهیز از ایجاد مفسده، نفرت و دوقطبی‌های ویرانگر. ۴. در سطح اقتصادی و مدیریتی: ایجاد بدیل‌های مشروع برای نیازهای مردم و خشکاندن ریشه‌های فقر و بی‌عدالتی. این فریضه، نماد «مسئولیت‌پذیریِ متقابل» انسان‌ها در برابر یکدیگر و در برابر ساختارهای قدرت است و تقلیل آن به برخوردهای سطحی و نسنجیده، جفای بزرگ به روح متعالی اسلام خواهد بود. SobheEslam
596
14
ادامه☝️ 🟡 امر به معروف و نهی از منکر (٢) حدودِ وظیفه: ﴿فَإِن تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْکَ الْبَلَاغُ الْمُبِينُ﴾ (النحل: ٨٢) - «پس اگر روی برتافتند، بر عهده تو جز رساندن پیامِ روشن نیست.» مجموع این آیات به روشنی نشان می‌دهد که در گام نخست باید کار فرهنگی، اقناعی و حکیمانه صورت گیرد و تنها زمانی که جامعه برای پذیرش حق مستعد شد، امر و نهی جایگاه شرعی و اجتماعی خود را پیدا می‌کند. ۵. پشتوانه عقلانی (عقل عملی) عقل عملی انسان نیز این قاعده را تأیید می‌کند که دعوتِ قهری به چیزی که جامعه آن را «معروف» نمی‌شناسد، یا نهی از چیزی که آن را «منکر» نمی‌داند، نتیجه‌ای جز لجاجت، مقاومت و گاه اثر معکوس (نقض غرض) نخواهد داشت. از منظر عقلی، بسترِ اجرای این فریضه باید پیش‌تر توسط «فرهنگ‌سازی و اقناع» فراهم شده باشد. ۶. تغییر زاویه دید: از تذکرات خُرد فردی تا نظارت کلان اجتماعی یکی از آسیب‌های جدی در درک فریضه امر به معروف و نهی از منکر، تقلیلِ جایگاه آن به تذکرات خُرد و رفتارهای فردی در سطح کوچه و خیابان است. حال آنکه با واکاوی دقیق منابع دینی درمی‌یابیم که این فریضه، در اصیل‌ترین و والاترین کارکرد خود، یک «وظیفه خطیر جمعی» و سازوکاری برای «کنترل مردمی بر قدرت» است. به عبارت دیگر، این فریضه بیش از آنکه ابزاری در دست حاکمان برای کنترل جامعه باشد، ابزاری قدرتمند در دست شهروندان برای نظارت بر حاکمان است. ۷. مبانی قرآنی و روایی در نظارت بر قدرت قرآن کریم، جایگاه و برتریِ امت اسلامی را مستقیماً به انجام این رسالت اجتماعی گره زده و می‌فرماید: ﴿كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ﴾ (آل‌عِمْرَان: ١١٠) «شما بهترین امتی هستید که برای انسان‌ها پدیدار شده‌اید؛ [زیرا] به کار شایسته فرمان می‌دهید و از کار ناشایست بازمی‌دارید.» این آیه شریفه به روشنی نشان می‌دهد که این رسالت، جنبه‌ای کلان و تمدن‌ساز دارد و کارویژه‌ی اصلی امت، مسئولیت‌پذیری در برابر سرنوشت جمعی و عملکرد صاحبان قدرت است. در همین راستا، پیامبر اکرم (ص) صراحتاً بزرگ‌ترین و باارزش‌ترین مصداقِ جهاد را نه در میدان جنگ، بلکه در عرصه سیاست داخلی و ایستادگی در برابر انحراف حاکمیت توصیف کرده و می‌فرمایند: «أَفْضَلُ الْجِهَادِ كَلِمَةُ حَقٍّ عِندَ سُلْطَانٍ جَائِرٍ» «برترین جهاد، بیان سخن حق در برابر حاکم ستمگر است.» (سنن نسائی، ج ٧، ص ١٥٩؛ مسند احمد، ج ٣، ص ١٩) ۸. نهضت عاشورا؛ تجلی اعلای اصلاح‌گری در هرم قدرت سیدالشهدا، امام حسین (ع)، نهضت تاریخی خویش را مصداق بارز و بی‌بدیل امر به معروف و نهی از منکرِ کلان و حاکمیتی معرفی می‌کنند. ایشان در یکی از خطبه‌های پیش از عاشورا، با یادآوری مفاهیم «حق و باطل» که پیش‌تر برای مردم شناخته شده بود، انحراف در رأس هرم قدرت را هدف قرار داده و می‌فرمایند: «أَلَا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقَّ لَا يُعْمَلُ بِهِ، وَ أَنَّ الْبَاطِلَ لَا يُتَنَاهَى عَنْهُ؟» «آیا نمی‌بینید که به حق عمل نمی‌شود و از باطل جلوگیری نمی‌گردد؟» (تحف‌العقول، ص ٢٤٥؛ تاریخ طبری، ج ٥، ص ٤٠٤) بدین‌سان، ایشان نشان دادند که نقطه کانونیِ این فریضه، مقابله با منکرات سیستماتیک و دفاع از حقوق اساسی جامعه در برابر انحرافات زمامداران است. ۹. لوازم بنیادین در جهان معاصر: آزادی بیان و رسانه‌های مستقل در جهان پیچیده امروز، تحققِ نظارت کلان بر قدرت، ابزارها و بسترهای مختص به خود را می‌طلبد. بدیهی است که اجرای این بُعد از امر به معروف و نهی از منکر، بدون وجود «آزادی بیان»، «رسانه‌های آزاد» و «نهادهای مدنی مستقل» عملاً ناممکن است. این فریضه تا زمانی زنده و اثربخش است که شهروندان بتوانند با حاشیه امنیتِ لازم، آزادانه سخن بگویند و رسانه‌ها امکان طرح، نقد و شفاف‌سازی امور عمومی را داشته باشند. در غیابِ آزادی بیان، این اصل بزرگ اسلامی به محاق رفته و تعطیل می‌شود و جامعه از فلسفه و کارویژه اصلی آن - یعنی اصلاح حکمرانی در راستای عدالت، شفافیت و خیر عمومی - محروم می‌گردد. نتیجه‌گیری: می‌توان نتیجه گرفت که «امر به معروف و نهی از منکر» در بنیاد نظری و عملیِ خود، یک سازوکار پیشرفته برای تعالی جامعه و اصلاح ساختارهاست. از یک سو، در رویارویی با رفتارهای عمومی مردم، نیازمندِ تقدم کار فرهنگی، اقناع عقلی و ایجاد پذیرشِ عرفی است تا «حق» به «معروف» بدل شود؛ و از سوی دیگر، در رویارویی با ساختار قدرت، نیازمندِ شجاعت مدنی، تضمین آزادی‌های قانونی و فعالیتِ آزادانه رسانه‌ها برای جلوگیری از فساد است. تنها با تلفیق این دو نگاه (ظرافت و مدارای فرهنگی با مردم + نظارت و قاطعیت در برابر حاکمان) است که یک جامعه می‌تواند در مسیر توسعه اخلاقی و تحقق عدالتِ همه‌جانبه گام بردارد. ادامه👇 SobheEslam
573
15
🟡 امر به معروف و نهی از منکر (١) از اقناع فرهنگی تا نظارت بر قدرت مقدمه امر به معروف و نهی از منکر از والاترین و حیاتی‌ترین واجبات اجتماعی در اسلام به شمار می‌رود؛ با این حال، اجرای اثربخش این فریضه نیازمند تحقق یک شرط بنیادین است: موضوعِ مورد نظر باید پیش از هر چیز در «عرف جامعه» به عنوان یک «معروف» (امر نیک و پسندیده) یا «منکر» (امر زشت و ناپسند) شناخته شده باشد. بدون این شناخت عمومی، این فریضه کارکرد اصلی خود را از دست خواهد داد. ۱. تمایز مفهومی «حق و باطل» با «معروف و منکر» یکی از ظرافت‌های مهم در اصلاح اجتماعی، درک تفاوت میان این دو زوجِ مفهومی است: حقانیتِ ثبوتی در برابر شناختِ اثباتی: ممکن است امری ذاتاً و به لحاظ ثبوتی «حق» باشد، اما تا زمانی که حقانیت آن در عرف مردم اثبات و پذیرفته نشود، به مقام «معروف» نرسیده است. در چنین وضعیتی، وظیفه نخست جامعه و مصلحان، نه امر و الزام، بلکه فرهنگ‌سازی، تبیین و آگاهی‌بخشی است. بطلانِ ذاتی در برابر قبحِ عرفی: به همین قیاس، ممکن است فعلی ذاتاً «باطل» باشد، اما اگر عرف عمومی هنوز آن را زشت و ناپسند نشمارد، به مرحله «منکر» تبدیل نشده است. در این حالت نیز پیش از نهی، باید ذهن و باور جامعه برای درک قبح آن عمل آماده شود. نتیجه‌گیری: بنابراین، مسیر اصلاح از تبدیلِ «حق» به «معروف» و تبدیلِ «باطل» به «منکر» در نگاه عمومی می‌گذرد. تنها در صورت تحقق این گذار است که امر به معروف و نهی از منکر اثرگذار، پذیرفتنی و منطقی خواهد بود. در واقع، تأثیرگذاری امر و نهی، وابستگی مستقیمی به «شناخت عرفی» و «پذیرش اجتماعی» دارد. ۲. ترتیب منطقی در فرایند اصلاح اجتماعی با اتکا به عقل و تجربه، فرایند اصلاحات اجتماعی عموماً نیازمند طی کردن مراحل زیر است: یکم: آگاهی‌بخشی و اقناع عقلی و فرهنگی جامعه. دوم: ایجاد پذیرش اجتماعی نسبت به «حق» و شکل‌گیری شناخت عمومی نسبت به «باطل». سوم: اجرای امر به معروف و نهی از منکر به عنوان مرحله نهایی، ضامن اجرا و مؤثر. به همین دلیل است که در صدر اسلام نیز، تغییر عادات ریشه‌دار جاهلی (مانند تحریم شراب) به صورت تدریجی، گام‌به‌گام و همگام با تغییر عرف عمومی و بلوغ فکری جامعه انجام پذیرفت. بر این اساس، امر به معروف و نهی از منکر در حقیقت «مرحله پایانی فرایند اصلاح اجتماعی» و ادامه دهنده کار فرهنگی است، نه نقطه شروع یا جایگزینِ آن. ۳. مصادیق و مثال‌های ملموس برای درک بهتر این قاعده، می‌توان به دو تجربه اجتماعی اشاره کرد: مسئله عفت عمومی و پوشش: در جامعه امروز، اگر رفتاری در زمینه پوشش (مانند کنار گذاشتن روسری) در عرف بخش وسیعی از جامعه به عنوان «منکر» شناخته نشود، تذکر زبانی اثربخشی پایینی خواهد داشت و چه بسا با مقاومت روبه‌رو شود. اما در مقابل، اگر فردی با پوششی آشکارا هنجارشکن و خلاف معیارهای بدیهی عفت عمومی ظاهر شود، از آنجا که عرف جامعه آن رفتار را ناپسند (منکر) می‌داند، امکان و میزان تأثیرگذاریِ نهی از منکر بسیار بیشتر خواهد بود. شایان ذکر است که مرزهای این «عرف» ایستا نیستند و در نتیجه کار فرهنگی مؤثر (یا متقابلاً هجمه ضدفرهنگی) جابه‌جا می‌شوند. تجربه دوران کرونا: در اوج همه‌گیری کرونا، استفاده نکردن از ماسک در محیط‌های عمومی از سوی عرف به شدت ناپسند (منکر) شمرده می‌شد؛ لذا تذکر برای استفاده از ماسک کاملاً مؤثر، پذیرفتنی و با پشتوانه مردمی همراه بود. اما امروز که آن حساسیت و خطرپذیری در عرف کاهش یافته، الزام به استفاده از ماسک دیگر کارآمد نیست. ۴. مبانی و پشتوانه‌های قرآنی اصطلاحات کلیدی «معروف» و «منکر» و مشتقات آن‌ها بارها در قرآن کریم ذکر شده است (از جمله: آل‌عِمْران: ١٠٤، ١١٠؛ الحَجّ: ٤١؛ التَّوْبَة: ٧١). تأمل در آیات الهی نشان می‌دهد که قرآن نیز بر تقدم آگاهی‌بخشی بر الزام تأکید دارد: جایگاه فریضه: ﴿وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُولَـٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾ (آل‌عمران: ١٠٤) - «و باید از میان شما گروهی باشند که به خیر دعوت کنند، به نیکی فرمان دهند و از ناشایستی بازدارند؛ و اینان رستگارانند.» (دقت در کلمه "يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ " پیش از امر و نهی، نشان‌دهنده تقدم دعوت و تبیین است). روشِ دعوت: ﴿ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّکَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ﴾ (النحل: ١٢٥) - «به راه پروردگارت با حکمت و اندرز نیکو دعوت کن و با آنان به بهترین شیوه گفت‌وگو نما.» شرطِ اثربخشی: ﴿فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَىٰ﴾ (الأعلى: ٩) - «پس تذکر ده، آنجا که تذکر سودمند افتد.» ادامه👇 SobheEslam
590
16
🟡 امر به معروف و نهی از منکر - از اقناع فرهنگی تا نظارت بر قدرت اینجا👇 SobheEslam
🟡 امر به معروف و نهی از منکر - از اقناع فرهنگی تا نظارت بر قدرت اینجا👇 SobheEslam
626
17
ادامه☝️ 🟡 از قهوه تا اینترنت (١١) / قسمت پایانی ۲. اصلاح برنامه‌ی درسی حوزه‌های علمیه؛ هم‌زبانی با دنیای معاصر ساختار سنتی آموزش در حوزه‌های علمیه، علی‌رغم برخورداری از غنای تاریخی، برای مواجهه با جهان شبکه‌ای امروز نیازمند دگردیسی ساختاری است. اکتفا به فقه، اصول و ادبیات عرب، اگرچه برای استنباط احکام پایه ضروری می‌نماید، اما برای درک پیچیدگی‌های جهان مدرن کفایت نمی‌کند. افزودن دروسی نظیر «جامعه‌شناسی»، «فلسفه‌ی علم و فناوری»، «اقتصاد کلان و مدرن» و «روان‌شناسی شناختی» به برنامه‌ی آموزشی پایه‌ی طلاب، یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است. به عنوان مثال، درک مبانی اقتصاد مدرن به مجتهد کمک می‌کند تا تفاوت بنیادین «پول حقیقی (طلا و نقره)» در گذشته را با «پول اعتباری و پدیده‌ی تورم» در عصر حاضر تمیز دهد؛ یا آشنایی با جامعه‌شناسی سبب می‌شود تا نهاد دین، دگرگونی‌های نسلی و عرفی را لزوماً به مثابه «انحراف از دین» تلقی نکرده، بلکه آن‌ها را به عنوان «تغییر در سبک زندگی و اقتضائات زمانه» تحلیل کند. این اصلاحات آموزشی، افق دید مبلغان دین را وسعت بخشیده و امکان برقراری ارتباط ارگانیک با زبان، منطق و نیازهای نسل جدید را فراهم می‌آورد. ۳. گذر از فقه فردی به فقه اجتماعی و ایجابی؛ از بازدارندگی تا معماری اخلاقی تجربه‌ی تاریخی مواجهه‌ی نهاد سنت با پدیده‌هایی نظیر رادیو، ویدئو و اینترنت نشان می‌دهد که واکنش اولیه غالباً «سلبی»، «تحریمی» و مبتنی بر «دفع ضرر محتمل» بوده است. افزون بر این، فقه سنتی غالباً رویکردی «فردمحور» داشته و تمرکز آن بر تعیین تکلیف شرعی آحاد مکلفین در برابر پدیده‌ها بوده است. با این حال، فقه پویا از این ظرفیت برخوردار است که از پوسته‌ی انفعالی و فردی خارج شده و رویکردی «ایجابی و سیستماتیک» اتخاذ نماید. در چارچوب فقه اجتماعی، نهاد دین این واقعیت را می‌پذیرد که جریان توسعه‌ی فناوری توقف‌ناپذیر است؛ از این رو، به جای صدور فتاوای بازدارنده‌ای که به مرور زمان از سوی عرف جامعه نادیده انگاشته می‌شوند، به «تئوریزه‌کردن اخلاقیِ» آن پدیده روی می‌آورد. در این پارادایم، مسئله از «چگونه مانع گسترش این فناوری شویم؟» به پرسشِ «چگونه می‌توانیم معماری این فناوری را اخلاقی‌تر، عادلانه‌تر و انسان‌محورتر سازیم؟» تغییر جهت می‌دهد. با اتخاذ این رویکرد، نهاد دین به جای تقابل با نوآوری، در کنار آن قرار گرفته و جهت‌گیری آن را به سوی کمال، رفاه و سعادت انسانی تنظیم می‌نماید. نتیجه‌گیری؛ تعامل ناگزیر سنت و دنیای جدید مرور مسیر پرفرازونشیب تقابل‌ها و تعامل‌های نهاد دین با فناوری، از چالش‌های مقطعی با قهوه و صنعت چاپ تا مواجهه با پیچیدگی‌های اینترنت و هوش مصنوعی، پرده از یک واقعیت بنیادین برمی‌دارد: نگاه متصلب و واکنش‌های تدافعی در برابر پدیده‌های نوظهور، لزوماً برخاسته از تقابل ذاتی دین با پیشرفت بشری نبوده، بلکه بیشتر محصولِ طبیعیِ یک «مکانیسم دفاعیِ معرفتی» است. این مکانیسم، ریشه در ترکیب پیچیده‌ای از سه عامل دارد: غلبه رویکرد آموزش متن‌محور بر واقعیت‌های میدانی، فرهنگ «احتیاط فقهی» با هدف صیانت از خلوص دین، و رسوبات تجربیات تلخ تاریخی در مواجهه با پدیده استعمار که همواره هر امر «جدید» را معادل یک «تهدید هویتی» بازنمایی می‌کرده است. با این حال، سیر تاریخی این مواجهه‌ها گواه آن است که سنت دینی در بطن خود از انعطاف‌پذیری پنهانی برای انطباق با واقعیت برخوردار است. نهادی که در گذشته‌ای نه‌چندان دور، استفاده از ابزارهایی نظیر بلندگو را با دیده تردید می‌نگریست، امروز برای استنباط احکام پیچیده از ظرفیت کلان‌داده‌ها و نرم‌افزارهای پیشرفته بهره می‌برد. هرچند امروزه بخش‌هایی از نهاد دین با شتاب بیشتری در مسیر به‌روزرسانی نرم‌افزار فکری خود گام برمی‌دارند، اما ارتقای جایگاه این نهاد از وضعیتی «انفعالی و پسینی» به جایگاهی «پیشرو، کنشگر و راهگشا»، نیازمند گذار قطعی به الگوی «اجتهاد میان‌رشته‌ای و شبکه‌ای» است. تحقق این مهم در گرو بازنگری شجاعانه در معماری آموزشی حوزه‌های علمیه، عبور از مرزهای محافل نظری صِرف، و ایجاد پیوند ارگانیک میان نهاد دین با آزمایشگاه‌ها، دانشگاه‌ها و واقعیت‌های تپنده جامعه است. این مسیر گذار، اگرچه به سبب چالش‌های ساختاری و تاریخی زمان‌بر خواهد بود، اما برای تداوم حیات مؤثر فقه در قرن بیست‌ویکم، یک ضرورت گریزناپذیر است؛ چراکه تحولات آینده در انتظار فتاوای سلبی و بازدارنده متوقف نخواهد شد، بلکه تنها پذیرای اندیشه‌هایی است که به‌جای «طرد واقعیت»، رسالت «معماری اخلاقی» و جهت‌دهی ارزش‌مدارانه به پدیده‌های نوظهور را بر عهده بگیرند. SobheEslam
1 197
18
ادامه☝️ 🟡 از قهوه تا اینترنت (١٠) عصر کلان‌داده‌ها (Big Data) به دورانی اشاره دارد که حجم عظیمی از اطلاعات شخصی، رفتارها، علایق، مکان‌ها و ارتباطات کاربران در فضای مجازی به صورت لحظه‌ای جمع‌آوری، ذخیره و توسط هوش مصنوعی پردازش می‌شود. در این فضا، شرکت‌های فناوری و الگوریتم‌های هوشمند می‌توانند با کنار هم قرار دادن این داده‌های پراکنده، به خصوصی‌ترین لایه‌های زندگی، افکار و تمایلات افراد پی ببرند؛ امری که مفهوم سنتی «خلوت» و «حریم شخصی» را عمیقاً دگرگون کرده است. از منظر فقهی و حقوقی، این پدیده نیازمند بازتعریف مفاهیم کلاسیکی چون حرمت «تجسس» (ممنوعیت جستجو در امور پنهان افراد) در بستر دیجیتال است. نهاد دین باید با درک این واقعیت که هویت مجازی انسان‌ها امتداد هویت حقیقی و دارای کرامت آن‌هاست، قواعد جدیدی برای حق مالکیت افراد بر داده‌های شخصی‌شان، ضرورت اخذ «رضایت آگاهانه» برای تحلیل داده‌ها و جلوگیری از سوءاستفاده‌های تجاری وضع کند تا بتواند پاسخی روزآمد، اخلاقی و کارآمد به بحران حریم خصوصی در جهان شبکه‌ای‌شده ارائه دهد. فقه فناوری و هوش مصنوعی: در گذشته، مسائل فقهی معمولاً پیرامون موضوعات ساده و ملموس (مانند طهارت، عبادات یا معاملات سنتی) شکل می‌گرفت. اما امروزه با پدیده‌ای به نام «فقه فناوری» روبه‌رو هستیم. این شاخه جدید، تلاش می‌کند تا ارزش‌های اخلاقی و قوانین شرعی را با پیچیده‌ترین دستاوردهای بشر هماهنگ کند. برای ورود به این عرصه، فقیهان به تنهایی نمی‌توانند عمل کنند؛ زیرا صدور حکم شرعی نیازمند شناخت دقیق موضوع است (اصطلاحاً «موضوع‌شناسی») و شناخت فناوری‌های جدید، تنها با کمک متخصصان آن حوزه‌ها ممکن است. برای نمونه به دو مورد زیر اشاره می‌شود: اول: معمای مسئولیت در هوش مصنوعی خودران یکی از پیچیده‌ترین چالش‌های حقوقی و فقهی امروز، مسئله «هوش مصنوعی» است. فرض کنید یک خودروی کاملاً خودران (بدون راننده) تصادف کرده و خسارت جانی یا مالی به بار می‌آورد. در نظام حقوقی و فقهی سنتی، مسئولیت (ضمان و دیه) همیشه متوجه یک «انسان» است که یا مقصر بوده و یا کوتاهی کرده است. اما در هوش مصنوعی مدرن که بر اساس «یادگیری ماشین» عمل می‌کند، سیستم خودش تصمیم می‌گیرد و ممکن است رفتاری نشان دهد که حتی برنامه‌نویس هم پیش‌بینی نکرده باشد. در اینجا، متخصصان علوم رایانه باید به فقیهان و حقوق‌دانان توضیح دهند که الگوریتم‌ها دقیقاً چگونه کار می‌کنند تا نظام حقوقی بتواند تشخیص دهد مقصر اصلی کیست: آیا برنامه‌نویس مقصر است که کدها را نوشته؟ آیا مالک خودرو مقصر است که از آن استفاده کرده؟ یا باید برای خود سیستم هوش مصنوعی یک «شخصیت حقوقی» مستقل (شبیه به شرکت‌ها) قائل شد تا خسارت از محل بیمه همان سیستم پرداخت شود؟ دوم: قراردادهای هوشمند و بلاک‌چین بخش دیگری از این چالش، به اقتصاد دیجیتال مربوط می‌شود. «بلاک‌چین» بستری غیرمتمرکز برای تبادل اطلاعات و دارایی‌هاست و «قراردادهای هوشمند» (Smart Contracts) کدهایی کامپیوتری هستند که به محض تحقق شرایطی خاص، یک معامله را به صورت خودکار و بدون نیاز به واسطه (مانند بانک یا محضر) انجام می‌دهند. از منظر فقهی، یک معامله نیازمند «قصد»، «ایجاب و قبول» (پیشنهاد و پذیرش) و نبودن ابهام است. متخصصان نرم‌افزار باید ساختار این قراردادهای کُدنویسی‌شده را برای فقها تشریح کنند تا مشخص شود آیا اجرای خودکار یک کد می‌تواند جایگزین «قصدِ» انسانی در معاملات شود؟ و چگونه می‌توان مطمئن شد که این سیستم‌های جدید، به ربا یا معاملات باطل ختم نمی‌شوند؟ گذار از رویکرد «بازدارنده» به «راهگشا» نتیجه‌ی این همکاری میان‌رشته‌ای، تغییر جایگاه نهاد دین در مواجهه با دنیای جدید است. رویکرد سنتی (واکنش‌گر): معمولاً به این شکل بوده که فناوری وارد جامعه می‌شود، آسیب‌های آن خود را نشان می‌دهد و سپس نهاد فقه با صدور احکام سلبی (مانند ممنوعیت و تحریم) سعی در کنترل آن دارد. رویکرد نوین (کنش‌گر): با ورود به مباحثی مانند فقه هوش مصنوعی، نهاد دین به جای صبر کردن برای ورود فناوری، در مرحله‌ی «طراحی» با دانشمندان هم‌فکری می‌کند. به عبارت دیگر، فقه از یک نهادِ صرفاً «ممنوع‌کننده» در انتهای خط، به یک «معمار اخلاقی» در ابتدای خط تبدیل می‌شود که چارچوب‌های انسانی و الهی را پیش از تولید نهایی فناوری، به طراحان و مهندسان پیشنهاد می‌دهد تا همگام با مرزهای دانش بشری حرکت کند. ادامه👇 SobheEslam
1 220
19
ادامه☝️ 🟡 از قهوه تا اینترنت (٩) ۴. تجربه‌های تلخ تاریخی و تقارن ورود فناوری با استعمار از منظر جامعه‌شناسی تاریخی، بسیاری از فناوری‌های مدرن در قرون ۱۹ و ۲۰ میلادی (معادل قرون ۱۳ و ۱۴ شمسی)، دقیقاً هم‌زمان با گسترش نفوذ استعمار غربی وارد کشورهای اسلامی شدند. این تقارن تاریخی ناگزیر، موجب شد تا نهاد دین فناوری را نه به عنوان یک ابزار خنثی، بلکه به مثابه حامل ارزش‌های غربی و ابزاری برای تثبیت «سلطه‌ی فرهنگی و سیاسی» بیگانگان تحلیل کند. این بدبینی تاریخی، یک مکانیسم دفاعی مستحکم در کالبد نهاد روحانیت ایجاد کرد که بر اساس آن، هر پدیده‌ی وارداتی پیش از ارزیابی کارکردی، از منظر تهدید علیه هویت بومی و استقلال جامعه‌ی اسلامی مورد سنجش قرار می‌گرفت. ۵. تقدم قاعده‌ی «دفع مفسده» بر «جلب منفعت» در ذهنیت سنتی و روان‌شناسی مواجهه‌ی نهاد دین، قاعده‌ی فقهی و کلامی «دفع المفسدة اولی من جلب المنفعة» (دور کردن فساد و آسیب، برتر از به‌دست آوردن سود است) حاکمیت بلامنازعی دارد. بر این اساس، «حفظ وضعیت موجود، صیانت از اخلاق عمومی و پیشگیری از گناه» همواره بر مفاهیمی چون «توسعه، سرعت و افزایش رفاه مادی» اولویت می‌یابد. به همین دلیل، در مواجهه با ابزارهای ارتباطی جدید مانند تماس تصویری بر بستر موبایل، پیش از آنکه کارکردهای سازنده‌ای نظیر توسعه‌ی آموزش از راه دور، تسهیل ارتباطات انسانی و کاهش هزینه‌ها مورد توجه قرار گیرد، بلافاصله احتمالات مرتبط با نقض حریم خصوصی و اشاعه‌ی مفاسد اخلاقی برجسته می‌گردد و مبنای صدور احکام بازدارنده‌ی اولیه قرار می‌گیرد. بخش سوم: راهکارها و چشم‌انداز پیش‌رو آیا راهی برای تغییر این رویه‌ی تاریخی و تسریع در فرایند انطباق نهاد دین با مقتضیات زمان و فناوری‌های نوظهور وجود دارد؟ پاسخ به این پرسش ایجابی است، هرچند تحقق آن مستلزم اعمال اصلاحات بنیادین و ساختاری در نظام معرفتی و آموزشی است: ۱. توسعه‌ی رویکرد میان‌رشته‌ای در اجتهاد؛ عبور از انزوای متن به شبکه‌ی تخصص‌ها در جهان معاصر، فرایند استنباط حکم شرعی (اجتهاد) نمی‌تواند در خلأ و صرفاً با تکیه بر تحلیل‌های زبانی و منطقی متون کهن صورت پذیرد. پدیده‌های جهان مدرن، ماهیتی «چندوجهی» و پیچیده دارند که درک صحیح آن‌ها نیازمند هم‌افزایی دانش‌های گوناگون است. یک فقیه امروزی برای صدور فتوایی دقیق، کارآمد و مبتنی بر واقعیت، ناگزیر از گذار از «اجتهاد فردی» به سوی «اجتهاد مشورتی و نهادی» است؛ فرایندی که در آن، پیش از مراجعه به ادله‌ی نقلی، ابعاد پنهان موضوع در نشست‌های تخصصی با حضور مهندسان، جامعه‌شناسان، اقتصاددانان و پزشکان کالبدشکافی می‌شود. شکل‌گیری و بسط شاخه‌های تخصصی جدید در حوزه‌های علمیه، گامی حیاتی در همین راستاست که با ترکیب «متن دین» و «علم روز»، سعی در ارائه‌ی پاسخ‌های کارآمد دارد. به عنوان نمونه: فقه پزشکی و زیستی: در این عرصه، موضوعات از احکام ساده‌ی طهارت فراتر رفته است. امروزه فقیه باید با اتکا به دانش متخصصان ژنتیک و جنین‌شناسی، درباره‌ی مسائل پیچیده‌ای نظیر رحم اجاره‌ای، شبیه‌سازی انسان، مهندسی ژنتیک و حق پایان دادن به حیات بیماران لاعلاج تصمیم‌گیری فقهی کند. فقه رسانه و ارتباطات: با ظهور شبکه‌های اجتماعی و هوش مصنوعی، نهاد فقاهت نیازمند مشاوره‌ی مستمر با متخصصان علوم ارتباطات، روان‌شناسی شناختی و هوش مصنوعی است تا بتواند پدیده‌های پیچیده‌ای نظیر «جعل عمیق» (دیپ‌فیک) را ضابطه‌مند سازد. جعل عمیق فناوری پیشرفته‌ای است که با استفاده از الگوریتم‌های هوش مصنوعی، چهره، حرکات و صدای یک انسان را با دقتی خیره‌کننده و کاملاً طبیعی شبیه‌سازی می‌کند؛ به گونه‌ای که می‌توان ویدئو یا صوتی از یک فرد ساخت که در آن سخنی می‌گوید یا کاری انجام می‌دهد که در دنیای واقعی هرگز رخ نداده است. این پدیده‌ی نوظهور، نظام فقهی و حقوقی را با چالش‌های بی‌سابقه‌ای در زمینه اعتبار سنجی ادله (مانند شهادت تصویری یا اقرار صوتی)، مسائل مربوط به هتک حرمت، تهمت و نشر اکاذیب روبه‌رو می‌کند. در کنار این چالش، نهاد دین همچنین نیازمند تبیین دقیق حقوق مالکیت فکری (کپی‌رایت) در فضای مجازی و تعیین مرزهای حریم خصوصی در عصر کلان‌داده‌هاست تا بتواند پاسخی روزآمد به مسائل حقوقی و اخلاقی این فضا ارائه دهد. ادامه👇 SobheEslam
1 222
20
ادامه☝️ 🟡 از قهوه تا اینترنت (٨) ۱. ساختار آموزشی و غلبه‌ی متن‌گرایی بر واقعیت‌سنجی نظام آموزش حوزوی قرن‌هاست که تمرکز و محوریت خود را بر حفظ، شرح و بسط متون کلاسیک قرار داده است. معماری این نظام آموزشی، عمدتاً طلاب را برای حل‌وفصل مسائل درون‌فقهی و متنی تربیت می‌کند و در گام نخست، از آمادگی ساختاری لازم برای مواجهه و پاسخگویی سریع به «مسائل مستحدثه» (پدیده‌های نوپدید) برخوردار نیست. ۲. چالش تفکیک «حکم» از «موضوع» در فقه سنتی در معرفت‌شناسی فقه سنتی، قاعده‌ای بنیادین و تفکیکی کلیدی وجود دارد: فقیه تنها متخصص استنباط و استخراج «حکم شرعی» است، اما تشخیص و شناخت «موضوع بیرونی»، بر عهده‌ی «عرف» گذاشته شده است. به عنوان مثال، فقیه حکم می‌کند که «نوشیدن خمر حرام است»، اما تشخیص اینکه مایع درون یک ظرف مشخص خمر است یا سرکه، دیگر وظیفه‌ی فقیه نیست، بلکه بر عهده‌ی عرف جامعه یا کارشناس (آزمایشگاه) است. این فرمول در جوامع سنتی و پیشامدرن به‌خوبی و با دقت کار می‌کرد؛ اما در رویارویی با موضوعات مدرن، تخصصی و پیچیده که عرف عامه فاقد ابزار و دانش لازم برای شناخت دقیق آن‌هاست، چالش‌برانگیز می‌شود. فقدان ارتباط ارگانیک نهاد سنتی با علوم جدید، در بسیاری از مواقع به «موضوع‌شناسی ناقص یا نادرست» منجر می‌گردد. شواهد تاریخی و فقهی زیر این ادعا را روشن می‌سازند: نمونه نخست؛ چالش موضوع‌شناسی در ماهیت بلندگو: چنان‌که در گاه‌شمار بررسی شد، مخالفت اولیه با بلندگو صرفاً ناشی از لجاجت با فناوری نبود، بلکه ریشه در یک خطای موضوع‌شناسانه داشت. در ذهنیت فقهی دهه‌های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ شمسی، تصور می‌شد صدای خروجی از دستگاه، پژواک و صدایی مصنوعی (غیرانسانی) است. به‌محض اینکه علم فیزیک برای فقیه تبیین کرد که میکروفون صرفاً «تقویت‌کننده‌ی امواج صوتی انسان» است، ماهیت موضوع تغییر یافت و به‌تبع آن، حکم شرعی به جواز و حلیت اصلاح شد. نمونه دوم؛ مرگ مغزی و پیوند اعضا: بر اساس قواعد فقهی، برداشتن عضو از انسان زنده مطلقاً حرام است. عرف سنتی با مشاهده‌ی تپش قلب بیمارِ مرگ مغزی در زیر دستگاه‌های پزشکی، او را همچنان «زنده» می‌پندارد. تنها زمانی که علم پزشکی ماهیت قطعی و غیرقابل‌بازگشت «مرگ مغزی» را برای نهاد فقهی کالبدشکافی و تبیین کرد، شناخت از موضوع تغییر یافت و راه برای صدور فتوای جواز پیوند اعضا هموار شد. نمونه سوم؛ اقتصاد دیجیتال و رمزارزها (بیت‌کوین): فقه اسلامی تأکید دارد که معامله باید بر روی کالایی با «مالیت» (ارزش واقعی و عقلایی) انجام شود. اگر فقیه رمزارز را در نگاه اول صرفاً یک کد رایانه‌ای بی‌اعتبار و فاقد پشتوانه فرض کند، طبیعتاً حکم به بطلان معامله می‌دهد. اما شناخت دقیق سازوکار اقتصاد دیجیتال و فناوری بلاک‌چین نشان می‌دهد که این شبکه‌ها دارای ارزش مبادلاتی و عقلایی در جهان مدرن هستند؛ تغییری در موضوع‌شناسی که احکام فقهی این حوزه را در مسیر دگرگونی قرار داده است. نمونه چهارم؛ خرید و فروش خون: در گذشته‌های نه‌چندان دور، فقه معامله‌ی خون را باطل و حرام می‌دانست؛ زیرا در جوامع پیشامدرن، خون صرفاً مایعی نجس تلقی می‌شد که هیچ‌گونه منفعت حلال و عقلایی نداشت. با پیشرفت علم پزشکی، موضوع «خون» از یک مایع زائد به یک «ماده‌ی حیاتی و درمانی» تبدیل شد و همین تغییر موضوع، حکم فقهی آن را به جواز معامله برای مصارف پزشکی تغییر داد. نتیجه‌گیری: در مجموع، فقدان آموزش نظام‌مند در حوزه‌ی علوم مدرن سبب می‌شود تا نهاد دین در برخورد نخستین با پدیده‌ها، ابزار کارشناسی لازم برای «موضوع‌شناسی دقیق» را در اختیار نداشته باشد. در نتیجه، در مواجهه با فناوری‌های ناشناخته، به دلیل ابهام در ماهیت پدیده و با استناد به قاعده‌ی فقهی «احتیاط»، واکنشی سلبی و مقاومت‌آمیز نشان می‌دهد؛ مقاومتی که تنها پس از ورود کارشناسان، تبیین علمی ماهیت ابزار و اصلاح موضوع‌شناسی، شکسته شده و به پذیرش می‌انجامد. ۳. غلبه‌ی فرهنگ «احتیاط فقهی» در مواجهه با پدیده‌های مبهم در نظام معرفتی فقه سنتی، قاعده‌ی بنیادینی تحت عنوان «الاحتیاط فی الدین» (احتیاط در دین) و همچنین قاعده‌ی عقلی «دفع ضرر محتمل» جایگاه ویژه‌ای دارند. این گزاره‌های فقهی و اصولی ایجاب می‌کنند که فقیه در برخورد با پدیده‌های نوظهور و مبهم (شبهات بدویه) که هنوز ماهیت و پیامدهای آن‌ها به‌روشنی تبیین نشده است، رویکردی محافظه‌کارانه و سخت‌گیرانه اتخاذ کند تا از وقوع ناخواسته‌ی فعل حرام پیشگیری به عمل آید. این رویکردِ مبتنی بر انسداد منافذ فساد، سبب می‌شود تا پیش‌فرضِ اولیه و واکنش غریزی نهاد دین در برابر هر نوآوری فناورانه، در گام نخست یک «نه» سلبی و توقف موقت باشد تا زمانی که ابعاد مسئله کاملاً روشن گردد. ادامه👇 SobheEslam
1 179