en
Feedback
راه توده - Rahetudeh

راه توده - Rahetudeh

Open in Telegram

سیاسی،فرهنگی،اجتماعی

Show more
4 631
Subscribers
No data24 hours
+67 days
+2330 days
Posts Archive
راه توده 1012 هفته نامه راه توده - شماره 1012 (چهارشنبه 11 شهریور 1405)- منتشر شد و مطالب آن علاوه بر سایت این نشریه، روی فیسبوک و کانال تلگرام راه توده نیز قرار گرفت.

البته روابط با چین، روسیه و سایر نهادهای غیرغربی می‌تواند بخشی از ظرفیت لازم برای کاهش آسیب‌ پذیری ایران را فراهم کند، اما جایگزین سازماندهی داخلی اقتصاد نیست. چین سال‌ها بزرگ‌ ترین خریدار نفت ایران است. تجارت منطقه‌ای، مبادله با ارزهای غیردلاری و مسیرهای زمینی و آسیایی همچنان می‌توانند بخشی از وابستگی به نظام مالی تحت کنترل آمریکا را کاهش دهند. اهمیت شرق در این بحث نه به‌عنوان نجات‌دهنده ایران، بلکه به‌عنوان یکی از ابزارهای متنوع‌ کردن راه‌های تنفس اقتصادی کشور است، امری که با منافع الیگارشی و حاکمیت غربگرا در تضاد است و به همین دلیل در مسیر آن کارشکنی می شود. وضعیت کریدورهای شرق به غرب و شمال – جنوب که چند دهه است جلوی ساخت و بهره برداری از آن گرفته می شود با این منافع درارتباط است. بنا بر مجموع این دلایل، نزاع بر سر کابینه اقتصاد جنگ بسیار فراتر از یک اختلاف سیاسی ساده، نشانه ای از بی عملی یا اختلاف فنی درباره مدیریت اقتصاد است. نزاع واقعی بر سر این است که آیا باید میان فشار آمریکا و سفره مردم ایران دیوار کشید و مانع اثرگذاری آن شد، یا معیشت مردم همچنان به نتیجه مذاکره با آمریکا گره خورده بماند.   تلگرام راه توده! https://telegram.me/rahetudeh

هدف نیز حفظ سطح مصرف دوران عادی نیست. جنگی که در جهان آغاز شده و کشور ما و تمام منطقه خاورمیانه، آمریکا، اروپا، آمریکای لاتین و تا حدودی آسیا نیز در حال پرداخت هزینه آن هستند واقعیتی است که نمی توان آن را با تخیل پروری و فرمان اداری از میان برد. از نظر تاب آوری ملی مسئله اصلی این است که "چه کسی این هزینه را می‌پردازد". نمی‌توان از جامعه خواست فشار یک منازعه طولانی را تحمل کند، اما اجازه داد هزینه آن عمدتاً به حقوق‌بگیران، بازنشستگان، مستأجران و طبقات پایین و متوسط منتقل شود، در حالی که صاحبان دارایی، سوداگران و برخورداران از موقعیت‌های انحصاری بتوانند خود را در برابر آن حفظ کنند یا حتی از آن سود ببرند. پذیرش تسلیم نیز وضع را به زیان توده های مردم وخیم تر خواهد کرد، اگر اصولا کشور را با جنگ داخلی و ویرانی روبرو نکند. ضرورت در پیش گرفتن راهبرد اقتصاد جنگی فقط جنبه اجتماعی ندارد. بر قدرت چانه‌زنی کشور نیز اثر می‌گذارد. دولتی که ادامه زندگی اقتصادی جامعه‌اش به دستیابی فوری به توافق وابسته است، نمی‌تواند در مذاکرات همان موقعیتی را داشته باشد که دولتی دارد که قادر است شکست، توقف یا طولانی‌شدن مذاکرات را تحمل کند. بنابراین اقتصاد جنگ لزوماً در مقابل مذاکره قرار ندارد. حتی می‌توان گفت که توان مقاومت اقتصادی یکی از پیش‌شرط‌ های مذاکره از موضع کمتر آسیب‌پذیر است. مسئله اصلی این نیست که ایران مذاکره کند یا نکند. مسئله این است که آیا ایران باید بتواند بدون حصول توافق نیز تاب بیاورد یا نه. وخامت اوضاع اقتصادی، صرف‌نظر از اینکه دقیقاً چگونه ایجاد شده باشد، به سود راهبردی عمل می‌کند که می‌گوید بدون توافق با آمریکا امکان خروج از بحران وجود ندارد؛ در حالیکه بهبود توان مقاومت اقتصادی، همان راهبرد را تضعیف می‌کند. نقش الیگارش های غربگرا اما این اختلاف سیاسی یک پایه اقتصادی و طبقاتی نیز دارد. الیگارش‌های غرب‌گرا که آن بخش از صاحبان قدرت اقتصادی هستند که افق گسترش منافع خود را در رفع تحریم‌ها، اتصال مجدد به شبکه مالی بین‌المللی، گسترش تجارت با غرب، ورود سرمایه غربی و عادی‌شدن مناسبات اقتصادی با کشورهای غربی می‌بینند، در پشت سیاست افزایش فشار به مردم و سودبرنده از آن قرار دارند. برای این الیگارشی عادی‌سازی رابطه با غرب فقط یک ترجیح دیپلماتیک نیست؛ بلکه ادغام در یک نظم اقتصادی و سیاسی است که حافظ منافع آنان است. این الیگارشی به عنوان پایگاه و نماینده غرب در ایران عمل می کند و متقابلا قدرت غرب در جهان ضامن نفوذ و قدرت داخلی آن است. به همین دلیل با روندهای کنونی در جهان که به افول غرب انجامیده نگاهی خصمانه دارد، آن را یک خط برای قدرت خود می داند؛ و چین و روسیه و بریکس و شانگهای و اوراسیا را نه یک امکان برای ایران و نظم چند قطبی بلکه تهدید برای قدرت اقتصادی و سیاسی خود تلقی می کند. رسانه های ایران نیز عمدتا در اختیار این الیگارشی غربگراست و چین و روسیه ستیزی اینها برآمده از این نگاه خصمانه طبقاتی است. اما کابینه اقتصاد جنگ از جهت دیگری نیز با منافع این گروه برخورد می‌کند. یک اقتصاد جنگ واقعی نمی‌تواند صرفاً از مردم بخواهد کمتر مصرف کنند. اگر قرار است هزینه بحران عادلانه‌تر توزیع شود، دولت ناچار خواهد بود به حوزه منافع بزرگ اقتصادی نیز وارد شود: کنترل و تنظیم بازار ارز، محدودکردن سوداگری، تنظیم اجاره، نظارت بر تخصیص منابع کمیاب، اولویت‌بندی واردات، هدایت اعتبارات و در صورت لزوم گرفتن مالیات از سودهای فوق‌العاده ناشی از بحران. به عبارت دیگر، کابینه اقتصاد جنگ فقط رابطه ایران و آمریکا را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد؛ رابطه دولت، سرمایه و جامعه در داخل ایران را نیز تغییر می‌دهد. از همین‌جا دو انگیزه مخالفت با آن به یکدیگر می‌رسند. در سطح سیاسی، موفقیت اقتصاد جنگ ضرورت فوری توافق با آمریکا را کاهش می‌دهد. در سطح طبقاتی، اقتصاد جنگ می‌تواند منافع و آزادی عمل بخشی از سرمایه بزرگ را محدود کند. این دو گرایش ولی دو پدیده جداگانه نیستند. گرایش سیاسی غرب‌گرا به طور عمده بیان سیاسی منافع و چشم‌انداز همان بخش از الیگارشی غربگراست که آینده مطلوب اقتصادی خود را در پیوند دوباره ایران با غرب جست‌وجو می‌کند. از این منظر، مخالفت سیاسی و اقتصادی با کابینه اقتصاد جنگ دو وجه یک مسئله‌اند.

سرمقاله راه توده 1012 ج. اسلامی هنوز درک نکرده که شرایط جنگی بر جهان حاکم شده   ایران در حال از سرگذراندن بزرگترین بحران اقتصادی پس از انقلاب ۵۷ است. البته بحران اقتصادی ایران با جنگ آغاز نشده است، اما جنگ، تشدید فشار اقتصادی آمریکا و بی عملی عمدی حاکمیت آن را وارد مرحله تازه‌ای کرده‌است. بهای دلار در هفته اخیر مرز ۲۰۰ هزارتومان را پشت سر گذاشت. بهای کالاهای اساسی و غیراساسی در چند ماهه اخیر از ۴ تا ۱۰ برابر افزایش یافته و تقریبا هر روز و هر هفته بیشتر می شود. وضع مسکن و اجاره بها به نقطه انفجاری رسیده است. با همه اینها، نیروهای عمده حاکمیت با تشکیل کابینه جنگی یا حداقل کابینه اقتصاد جنگ مخالفت می کنند. در کابینه جنگی کلیه امور نظامی و اقتصادی در یکجا تصمیم گیری می شود. در حالیکه در کابینه اقتصاد جنگ، امور نظامی در ارگان های مربوط به خود و امور اقتصادی در یک کمیته ویژه اقتصاد جنگ تصمیم گیری می شود. بحث ما در اینجا فعلا سر اقتصاد جنگ است که اگر برای آن تدبیری اندیشیده نشود کار یا به رفتن به سمت فراهم شدن شرایط جنگ داخلی کشیده می شود و یا به تشکیل همان کابینه جنگی مورد نظر ما برای جلوگیری از این سرنوشت. اینکه با ایجاد کابینه یا کمیته اقتصاد جنگ مخالفت می شود قبل از هرچیز برآمده از یک راهبرد و نگاه به سیاست خارجی است. کابینه اقتصاد جنگ، اگر موفق باشد، نه فقط فشار بر معیشت مردم، بلکه کارایی فشار اقتصادی به‌عنوان اهرمی برای تحمیل ضرورت توافق با آمریکا را کاهش می‌دهد؛ و درست در همین نقطه است که مخالفت الیگارش‌های غرب‌گرا و نمایندگان سیاسی آنان در حاکمیت با چنین کابینه‌ای معنای سیاسی پیدا می‌کند. الیگارش های غربگرا و نمایندگان سیاسی آنها در حاکمیت، فشار اقتصادی را همچون ابزاری برای تحمیل ضرورت توافق با آمریکا می بینند و به همین دلیل دربرابر کاهش فشار به مردم، ایجاد کابینه جنگی یا اقتصاد جنگ مخالفت می کنند. در این چارچوب، هر مرحله از وخامت اوضاع اقتصادی به شاهد تازه‌ای برای اثبات همین راهبرد تبدیل می‌شود. دلار افزایش می‌یابد. بدون توافق نمی‌توان ارزش پول را حفظ کرد. قیمت کالاها بالا می‌رود و تا تحریم وجود دارد گرانی ادامه خواهد داشت. سرمایه‌گذاری کاهش می‌یابد، بدون عادی‌سازی روابط خارجی سرمایه وارد کشور نمی‌شود. قدرت خرید مردم سقوط می‌کند. ادامه سیاست کنونی دیگر امکان‌پذیر نیست. بدین ترتیب بحران اقتصادی فقط یک مشکل اقتصادی باقی نمی‌ماند؛ به اهرم یک استدلال و راهبرد سیاسی تبدیل می‌شود. راهبردی که آینده طبقه حاکمه و الیگارش های غربگرا را در پیوند با غرب می بیند. این راهبرد وضع ایران و جهان را وارونه می بیند و بیان می کند. درواقع اگر با بحرانی چند ماهه یا موقت روبرو بودیم که با یک توافق سیاسی به پایان می‌رسید – چنانکه راهبرد فشار به مردم برای تن دادن به تسلیم به شرایط غرب ادعا می کند- شاید می‌شد با سیاست‌های موقت از آن عبور کرد. اما اگر در نظر بگیریم که نه تنها ایران، بلکه جهان، وارد یک دوران بحران طولانی مشابه دهه ۳۰ سده گذشته میلادی شده که این بار برآمده از مقاومت سرسختانه غرب دربرابر افول هژمونی آن است، در اینصورت جنگ، آتش‌بس، تحریم، مذاکره و فشار اقتصادی و غیره شکل‌های مختلف یک منازعه طولانی است که برای مدت غیرقابل پیش بینی ادامه خواهد داشت و تسلیم ایران به شرایط آمریکا نیز این بحران را از نظر داخلی وخیم تر نیز می کند. در این وضع جهانی و داخلی اداره اقتصاد با قواعد شرایط عادی ناممکن است، چرا که به معنای انتقال بخش بزرگی از هزینه این منازعه به زندگی روزانه مردم خواهد بود. تشکیل کابینه اقتصاد جنگ الزاما به معنای سپردن اقتصاد به نظامیان نیست. چنین کابینه‌ای باید مرکز مقتدر اداره جبهه داخلی باشد و مأموریت اصلی آن جلوگیری از انتقال مستقیم فشار خارجی به معیشت مردم است. ارز، مواد غذایی، دارو، انرژی، مسکن و اجاره، دستمزدها، تولید، واردات ضروری و ذخایر راهبردی در چنین شرایطی نمی‌توانند هرکدام مانند جزایر جداگانه و براساس قواعد روزمره اداره شوند.

photo content

چاپلوسان درحالیکه رضاشاه را گام به گام به هیتلر نزدیک می کردند، شب ها در خلوت رضاشاه (ذکاالملک فروغی) حماسه های تاریخی فردوسی و کتاب "تالیران" فرانسوی و یا شرح اندیشه ها و فتوحات ناپلئون را برایش می خواندند و هندوانه زیربغلش می گذاشتند و او را با نادرشاه افشار و تیمورلنگ و سرانجام هیتلر مقایسه می کردند و همزمان بدست او بزرگترین جنایات را آفریده و دفتر انقلاب مشروطه را جمع کردند، چنان که اقدامات اصلاحی او در ۱۰ سال اول سلطنتش نیز زیر جنایاتی که در دوران استبداد او در دهسال دوم سلطنتش روی داد از یادها رفت. تلگرام راه توده! https://telegram.me/rahetudeh

راه توده 1012 "چاپلوسی" جاده نفوذ و جاسوسی را هموار می کند! اکنون که تقریبا از صدر تا ذیل در جمهوری اسلامی وجود شبکه های جاسوسی اسرائیل در ارگان های حکومتی را پذیرفته اند، جا دارد گفته شود: واقعیت اینست که شبکه جاسوسی اسرائیل در ایران پیش از انقلاب، بسیار زیرک تر و هوشیار تر از شبکه های خبری و جاسوسی امریکا و انگلیس در ایران عمل کردند. این نکته را هم ارتشبد فردوست قائم مقام ساواک و رئیس بازرسی دربار شاهنشاهی در بازجوئی های خود که بعدها بصورت خاطرات منتشر شد می گوید و هم پرویز ثابتی معاون سیاسی ساواک که چند سال پیش از اسرائیل به امریکا مهاجرت کرد به آن اشاره می کند. بنابراین، هیچ جای تعجبی نیست که اسرائیل در حساس ترین نهادهای نظامی و غیر نظامی و اتمی جمهوری اسلامی نفوذ داشته باشد. فردوست در خاطراتش می گوید که اسرائیلی ها شبکه اطلاعاتی خود را مستقل از ساواک اما با استفاده از نفوذ و اعتباری که در ساواک داشتند در ایران سازمان دادند و هرگز ساواک اشرافی بر این شبکه نداشت. ثابتی نیز تقریبا همین را تائید می کند. بموجب همین واقعیات که در جریان افشای محرمانه ترین فعالیت های اتمی، امکانات نظامی و ترور دانشمندان اتمی و دهها نمونه دیگر که سرانجام به ترورهای جنگ ۱۲ روزه اسرائیل با ایران و جنگ رمضان مشخص شده است، اسرائیل در اعماق برخی از حساس ترین نهادهای جمهوری اسلامی نفوذ دارد و طبیعی است که یکی از آنها سازمان ها و تشکیلات بسیج و سپاه و روحانیون حکومتی باشد. در آینده شاید آشکار شود که آنها چه نفوذی در بیت رهبری داشته اند. وقتی کسانی با زبانی آلوده به چاپلوسی با رهبر سخن می گویند و زیر این چاپلوسی ضد ملی ترین سیاست ها را با اهداف تقویت فرقه گرائی، تشویق ارتجاع مذهبی، اعمال خشونت و جلوگیری از هر تحولی پیش می برند نباید تعجب کرد. این روی دیگر همان سکه ترور دانشمندان اتمی است. بخوانید این جمله فرمانده بسیج دوران علی خامنه ای را: "همه پیروزی های برجسته، مرهون بسیج حول ولایت بود و امروز هم با هدایت ولایت است که به پشت خیمه فرماندهی دشمن اصلی رسیده ایم و تجربه تلخ قرن ها محرومیت از آزادی و امنیت و عدالت کافی بود که ما قدر ولایت را امروز بشناسیم تا اگر قطعه قطعه مان کنند هر سلولمان فریاد برآورد "لبیک یا علی." این سخنان شاید خوش آیند رهبر جمهوری اسلامی بود اما ارزش و اعتباری برای دفاع از کشور نداشت. آمریکا و اسرائیل خوب می دانستند که ارزش این رجز خوانی ها در حد همان گارد جاویدان شاه و فداییان صدام حسین است که در ظرف چند روز بخار شدند و به هوا رفتند. این نوع سخنان چاپلوسانه که پشت آنها انگیزه جلب اعتماد بیشتر برای نفوذ و رسیدن به موقعیت بالاتر است، نشان می دهد که آنها بدلیل آشنائی با روحیه رهبر جمهوری اسلامی می دانند چه بگویند که ایشان را خوش آید. در طول تاریخ، همیشه چشم و گوش های بیدار و تیزبین بزرگترین سازمان های اطلاعاتی جهان، پس از کشف خصلت های رهبران، بدنبال نفوذ از دروازه همین خصلت ها و از چاپلوسی به راس نهادهای حساس حکومت ها بوده اند. با همین نفوذ توانسته اند شریف ترین و صادق ترین نیروهای ملی و میهنی و انقلابی را نابود کنند و سرانجام نیز، سر خود رهبر خود بزرگ بین و جاه طلب را زیر آب کرده اند. تاریخ جنبش های انقلابی جهان و حتی تاریخ چند هزار ساله ایران دهها و صدها نمونه از این دست را در سینه دارد. این همه تملق و چاپلوسی نفرت انگیز، که اکنون نیز برای مجتبی خامنه ای آغاز شده، البته دلیل دیگری نیز دارد. چاپلوسان سعی می کنند رهبران را در خواب غفلت نگهدارند. بنابراین "قدرشناسی از ولایت" و اینکه اگر قطعه قطعه مان کنند هر سلولمان فریاد برآورد "لبیک یا علی" همگی داستان های تکراری است و در تاریخ ایران نیز نمونه های بسیار دارد. نه آنها که این چاپلوسی ها را می کنند حاضرند از امتیازات و رانت حکومتی که بخاطر حفظ آن چنین سخنانی را می گویند صرفنظر کنند و بخاطر رهبر قطعه قطعه شوند و نه مجموعه های زیر فرمانشان که چشم وگوششان روز به روز بیشتر به روی واقعیات باز می شود. سرنوشت دهها نمونه نه تنها در تاریخ جهان، بلکه در همین منطقه خاورمیانه و اطراف ایران ثبت شده است. سرانجام ذوالفقار علی بوتو و سپس ژنرال ضیاء الحق در پاکستان، صدام و قذافی درعراق و لیبی و نمونه های دیگر را نباید فراموش کرد. همچنان که سرنوشت عبدالسلام عارف در بغداد، ژنرال نمیری در سودان، مجیب الرحمان در بنگلادش و... را نباید از یاد برد.

photo content

اندیشه های حزب کمونیست ایران امکان چنین انقلابی را در درک از تحول اجتماعی وارد کشور ما کرد. امکانی که تا تحقق کامل و گسست از درک قدیمی حتی در این حزب هم فاصله داشت چرا که هنوز سطح تجربه اجتماعی برای گذار از درک قدیمی ناکافی بود. ضمن اینکه جامعه ایران آن دوران را اقلیتی به لحاظ اجتماعی فعال و اکثریتی غیرفعال شکل‌ می‌دادند. نه‌ می‌شد انتظار داشت که کمونیست‌های ایران بتوانند این واقعیت عینی را در ذهن خود پشت سر بگذارند و نه توقع داشت که این واقعیت بر ذهن و درک آنان از تحول اجتماعی تاثیر معین خود را نداشته باشد. محدودیت استراتژی حزب کمونیست ایران برای تحول اجتماعی ضمنا در آن بود که شمار طبقه کارگر در جامعه آن روز ایران بسیار اندک بود. در این شرایط، برای آنکه انقلاب جنبه توده‌ای داشته باشد و بدست توده مردم به انجام رسد، مسئله اتحاد، مسئله ایجاد یک جبهه متحد خلقی میان طبقه کارگر با دهقانان و قشرهای متوسط و زحمتکش شهری از همان آغاز به مسئله تعیین کننده تحول اجتماعی در ایران تبدیل شد. اندیشه "جبهه متحد خلق" نوآوری بزرگ دوم حزب کمونیست ایران بود. هدف این جبهه بیش از آنکه عدالت اجتماعی باشد، توسعه اقتصادی و اجتماعی بود. توسعه‌ای که در سایه آن هم طبقه کارگر ملی شکل بگیرد و هم شرایط رهایی کشور از زیر سلطه بیگانه فراهم شود. و این نوآوری سوم حزب کمونیست ایران در تاریخ جنبش انقلابی در ایران بود. حزب کمونیست ایران برای نخستین بار مسئله توسعه اقتصاد و اجتماعی را با مباررزه، خواست و زندگی توده مردم پیوند زد. البته حزب کمونیست ایران مبتکر طرح نظریه توسعه در ایران نبود. پیش از آن محافل لیبرال و تجددخواه، روحانیان و سوسیال دموکراسی انقلابی نیز آن را طرح کرده بودند. حتی‌ می‌توان گفت توسعه در کنار استقلال بزرگترین خواست و مسئله تاریخی آن دوران در ایران بود. نوآوری حزب کمونیست ایران در آن بود که مسئله توسعه را از سطح آرزو؛ متقاعد کردن شاه؛ درخواست از طبقات بالای جامعه؛ تن دادن به استعمار؛ از پا تا به سر فرنگی شدن؛ یا دعوت از رویتر و دارسی خارج کرد و آن را با توده مردم، با جنبش اجتماعی پیوند زد. توسعه کار مردم است و در شرایط کشوری مانند ایران مردم برای آنکه در توسعه مشارکت کنند باید نتایج و پیامدهای آن را لمس کنند. بنابراین میان توسعه و عدالت اجتماعی پیوندی ناگسستنی و دو سویه برقرار است: عدالت اجتماعی بدون توسعه، تقسیم فقر است؛ توسعه بدون عدالت اجتماعی تقسیم بردگی است. تحول انقلابی یعنی زدودن این هر دو. در شرایط سرکوب و ممنوعیت فعالیت حزب کمونیست ایران و اتحادیه‌های کارگری، گروه ۵۳ نفر همچون یک گروه روشنفکری، در حول اندیشه و رهبری دکتر تقی ارانی شکل گرفت که بخشی از آگاهترین و مبارزترین جوانان آن دوران در آن گرد آمده بودند. اکثر آنان بعدها در شرایط گسترش جنبش اجتماعی در ایران به چهره‌های تاثیرگذار سیاسی، ادبی یا روشنفکری ایران تبدیل شدند. تلگرام راه توده! https://telegram.me/rahetudeh

با تشکیل حزب کمونیست ایران این درک از تحول اجتماعی لااقل برای اکثریت کمونیست‌های ایرانی پایان یافت. درک حزب کمونیست ایران از تحول اجتماعی عبارت از نوعی انقلاب بود که وسیعترین توده‌های مردم باید آن را تحقق بخشند و طبقه کارگر وظیفه رهبری و هدایت آن را برعهده داشت. البته درک دیرینه از تحول اجتماعی که دلایل خاص و عمیق خود و قدمتی چند هزار ساله داشته و دارد به همین سادگی میدان را ترک نکرد. تا سال ۱۳۵۷ و تا همین امروز ما با گروه‌ها و گرایش‌هایی سروکار داریم که تحول اجتماعی را عبارت از رهبری یک اقلیت "آگاه" بر توده "ناآگاه"‌ می‌دانند، توده‌ای که با پذیرش ایدئولوژی آن اقلیت و تن دادن به رهبری آن خواهد توانست تحول اجتماعی را تحقق بخشد. برخی از بنیان‌های نظریه مارکسیستی انقلاب اجتماعی مانند نقش رهبری حزب پیشاهنگ و وظیفه تبلیغ و ترویج و سازماندهی آن اگر به درستی درک نشود، اگر مطلق شود، اگر نقش توده مردم در تاریخ و در انقلاب‌های اجتماعی و رابطه متقابل پیشاهنگ و توده در نظر گرفته نشود، اگر وظیفه حزب نادرست فهمیده شود … می‌تواند به بازگشت همان درک کهن از تحول اجتماعی منجر شود. تاکید برخی گروه‌های چپ رو بر "هژمونی" یا "صف مستقل" طبقه کارگر که مدعی هستند حزب توده ایران در تاریخ خود از آن عدول کرده یا این اتهام مکرر به حزب توده ایران که "دنباله‌ رو توده" است ناشی از آن است که گسست میان درک نوین از انقلاب اجتماعی با آن درک کهنه تاریخی در میان این نیروها هنوز آغاز نشده است. مشکل در آن نبود و نیست که ما دنباله رو توده هستیم و آنان پیشاهنگ توده. مسئله در آن است که ما انقلاب و تحول اجتماعی را چیزی دیگر‌ می‌فهمیم و آنان چیزی دیگر. به این مسئله در بررسی انقلاب ۵۷ باز خواهیم گشت. ولی با این اشاره لازم بود که توجه کنیم گسست از درک قدیمی هزاران ساله از تحول اجتماعی به یک درک نوین خود یک روند است، از جمله در جنبش چپ و حتی در حزب کمونیست ایران و حزب توده ایران، روندی که با سطح تکامل جامعه ایران بی‌ارتباط نبوده و نیست. انواع و اقسام اختلاف ها؛ چپ یا راست‌ روی‌ها و انشعاب‌ها که در تاریخ جنبش چپ ایران شاهد آن بوده‌ایم بنوعی ریشه در فشار درک کهنه از تحول اجتماعی بر ذهن مبارزان آن دارد؛ به ویژه که آن درک کهن با گرایش روانی ناخودآگاه - و گاه آگاه- برخی مبارزان اجتماعی که مایلند خود را برتر از مردم بدانند و نقش خود را در تحولات بیش از آنچه در واقع هست تصور کنند همسویی دارد. آنچه به حزب کمونیست ایران مربوط ‌می‌شود درک نوین حزب از انقلاب متکی به مردم و با رهبری طبقه کارگر محدودیت‌ها و راهشگایی‌های خاص خود را در شرایط ایران داشت. مهمترین راهگشایی اش در آن بود که مسئله تحول را از یک مسئله اندیشه و ایدئولوژی به یک مسئله اجتماعی و طبقاتی تبدیل کرد. تحول عبارت از آوردن یک دین تازه، یک ایدئولوژی تازه و دعوت "همه" مردم بدان نیست، متشکل کردن "بخشی" از مردم، اکثریت مردم، آن طبقات و قشرهایی است که در تحول ذینفع هستند. پیکره این قشرها براساس منافع و شرایط زندگی خود در کنار همدیگر قرار‌ می‌گیرند و در تحول اجتماعی ذینفع‌ می‌شوند و نه براساس اعتقاد به یک ایدئولوژی. البته ایدئولوژی تحول اجتماعی در این طبقات طبعا زمینه مساعدتری برای رشد و گسترش دارد تا در میان دیگر قشرهای اجتماعی. ضمن اینکه خود این ایدئولوژی نیز با گسترش در میان توده مردم و در پیوند با تحولات جنبش اجتماعی دچار تحول می شود و تکامل می یابد. بعبارت دیگر ایدئولوژی تحول اجتماعی را نباید همچون اندیشه هایی ثابت در نظر گرفت که در آن تکلیف حال و گذشته و آینده یک بار برای همیشه تعیین شده است. جامعه یک ماشین نیست که ایدئولوژی همچون دفترچه راهنما و کارکرد آن عمل کند. جامعه ارگانیسم و سازواره‌ای در حال تحول و تکامل است و ایدئولوژی تحول اجتماعی همراه با آن باید تکامل یابد تا این تحولات را بازتاب دهد. همین، یک بار دیگر این واقعیت را نشان می دهد که انقلاب یا تحول اجتماعی نمی تواند بصورت دعوت مردم به پذیرفتن این یا آن ایدئولوژی باشد. اهمیت چنین درکی بعدها در جریان انقلاب ۵۷ در ایران خود را نشان داد. هنوز هستند کسانی که در شگفتند چرا حزب توده ایران از یک انقلاب با ماهیت مذهبی پشتیبانی کرد و آن را نشانه "خطا" و یا "ریاکاری" حزب‌ می‌دانند. آنان متوجه نیستند که جامعه سوسیالیستی، جامعه‌ای نیست که بخواهد دین، مذهب یا ایدئولوژی تازه‌ای را جانشین مذهب پیشین کند. همانگونه که انقلاب سوسیالیستی انقلاب مارکسیست‌ها یا سوسیالیست‌ها نیست، انقلاب مردمی است که در تنوع اندیشه‌ها و عقاید و مذاهب خود در یک تحول سوسیالیستی، در جامعه‌ای آزاد و عاری از استثمار و نابرابری ذینفع هستند.

راه توده 1012 عدالت اجتماعی بدون توسعه تقسیم فقر است! "دکتر سروش سهرابی"   این مقاله که نگاهی تاریخی به جنبش های اجتماعی در ایران و درک حزب توده ایران و پیش از آن، حزب کمونیست ایران از تحولات اجتماعی ایران است، در ۳ بخش تنظیم شده که در سه شماره راه توده نیز منتشر خواهد شد. انگیزه تهیه این مقاله، سالگرد تاسیس حزب توده ایران است. تبار حزب توده ایران هر چند به همه جنبش‌های رزمجویانه و عدالتخواهانه تاریخ غنی و پربار کشور ما از چند هزار سال پیش بدینسو باز‌ می‌گردد، ولی پیشینه بلافصل آن را باید از یکسو در انقلاب مشروطه؛ و از سوی دیگر؛ در اوجگیری جنبش‌های انقلابی ایران در دوران پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ جستجو کرد. حزب کمونیست ایران وارث مستقیم تجربه، آگاهی و دستاوردهای دو انقلاب مشروطه در ایران و انقلاب اکتبر در روسیه شد. این دو جریان ضمنا در پیوند با یکدیگر بود. چرا که مبارزه انقلابی روسیه و به ویژه انقلاب ۱۹۰۵ آن کشور شرایط مساعدی را برای پیروزی انقلاب مشروطه فراهم کرد، همانگونه که پیروزی مشروطیت ماهیت استبدادی و واپسگرای دولت تزاری را بیش از پیش آشکار کرد. حضور توام مبارزان انقلابی ایران و روسیه در نبردهای دوران مشروطیت و پس از اکتبر اثری عمیق برجای گذاشت و به حزب کمونیست ایران از همان آغاز جنبه ملی و انترناسیونالیستی توامان داد. نیروهایی که در جنبش مشروطه به میدان آمدند، کامیابی‌ها و ناکامی‌های آنان، تجربیاتی که بدست آوردند، سرنوشت تلخی که کشور ما بدان دچار شد، همه و همه در شرایط پس از پیروزی انقلاب در روسیه و تشکیل کشور شوروی بصورتی درکی تازه از امکان تحقق آزادی و برابری درآمد که در عالیترین شکل آن در اندیشه و برنامه حزب کمونیست ایران خود را نشان داد. این درک آغاز یک گسست تاریخی بود. همه جنبش‌های پیشین تاریخ ایران متکی بر یک اقلیت شجاع بود که با طبقه حاکمه و عقاید و ایدئولوژی رسمی مخالف بودند و بدین منظور‌ می‌کوشیدند عقیده و جهان بینی تازه یا نوعی اصلاح و تفسیر و ارتداد در آن را جانشین ایدئولوژی رسمی و حکومتی کنند. آنان سپس‌ می‌کوشیدند تا با ترویج ایدئولوژی تازه در میان توده‌های مردم آنان را نیز به هواداری از آن کشانده و بدینسان جنبشی را دربرابر حکومت تشکیل دهند. از جنبش مزدک و مانی گرفته تا اندیشه‌های خوارج و شیعی و قرمطی بعدها جنبش‌هایی نظیر شیخیه و مشابه آن مبتنی بر همین درک بودند. "پیامبر و امت" یا "پیشوا و توده" الگوی تاریخی این درک و شکل از تحول اجتماعی است که البته دلایل عمیق خود را داشت و با سطح پایین رشد و پیشرفت اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی همسو بود.

جنبش ۲١ آذر خواستار عدالت اجتماعی، آزادی بیان و عقیده، آزادی احزاب و حقوق شهروندی شد. جنبش ۲١ آذر برای اولین بار از حقوق برابر زنان با مردان دفاع نموده و بعد از تشکیل حکومت ملی این اصل را در جامعه آنروز آذربایجان پیاده کرد. برای اولین بار زنان از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن برخوردار شدند و برای اجرای این اصل دولت مرکزی را تحت فشار گذاشت. جنبش ۲١ آذر زبان آذربایجانی را در آذربایجان رسمی اعلام کرد. جنبش ۲١ آذر اساس دوستی ملل ساکن ایران را پایه ریزی کرد. برای اجرای آن با خلق کرد معاهده دوستی و همکاری همه جانبه را امضاء نمود. جنبش ۲۱ آذر برای اولین بار به مناسبات کهنه ارباب و رعیتی خاتمه داده و در مجلس ملی قانون جدیدی وضع نمود. این قانون مناسبات بین دهقانان و صاحبان زمین را تنظیم نمود. جنبش ۲١ آذر برای اولین بار در تبریز دارالفنون (دانشگاه) تأسیس کرده و تدریس رشته های مختلف علمی را بنیان نهاد. همچنین مرکز موسیقی بنام فلارمونی را دایر کرد. جنبش ۲١ آذر برای اینکه در ایران اصلاحات اجتماعی صورت گیرد، با دولت مرکزی قرارداد ۱۵ ماده ای را امضاء کرده و دولت را مجبور به اجرای آن نمود. -------------------------------------------   ۱- قرارداد_۱۹۱۹ در ۱۷ مرداد ۱۲۹۸ خورشیدی برابر با ۹ اوت ۱۹۱۹ میلادی، قرارداد میان دولتهای ایران و بریتانیا با امضای وثوق الدوله و سر پرسی کاکس بسته شد. امضاکنندگان و معدود مدافعان قرارداد با توجیه نجات کشور از نابودی با توسل به دولتی قدرتمند، پیمان را محرمانه به امضا رساندند. بر اساس این قرارداد تمامی امورات کشوری و لشکری ایران زیر نظر مستشاران انگلیسی و با مجوز آنان صورت میگرفت] این قرارداد شامل دو قسمت است که هرکدام جداگانه به امضا رسید. پیمان نخست که عنوان رسمی آن «قرارداد نظامی و سیاسی میان ایران و بریتانیا» است از یک دیباچه و شش ماده تشکیل میشود و قرارداد دوم دارای چهار ماده است. ماده اول قرارداد اصلی (قرارداد سیاسی و نظامی) به طور رسمی اعلام میدارد که «دولت بریتانیای کبیر به صریح ترین بیانی که ممکن است، قولی را که در گذشته به کرات به دولت ایران داده است بار دیگر به موجب این قرارداد تائید کرده و برعهده میگیرد که استقلال و تمامیت ارضی ایران را محترم بشمارد» ۲- لطفلعی اردبیلیان. فداهی ها- در جنبش ۲١ آذر خلق آذربایجان ١۳۲۵- ۳۲۴). باکی. ١٩٨١ ۳- خاطرات پیشه وری. بین سالهای ١٩۴۶-١٩۴١ ، باکو. ۲٠٠۵ ۴- - www.achiq.org www.achiq.com ۵-  بخشی از خاطرات اسماعیل شمس. اکرم رحیملی. گذر عمر در گرداب مبارزه.(بزودی کین کتاب با نام مشعل جاوید چاپ خواهد شد. باکو. ۲٠٠٩. همچنین خاطرات اسماعیل شمس بصورت نسخه خطی.(هنوز چاپ نشده است) ۶- سید جعفر پیشه وری. دوازده شهریور. تبریز. ١۳۲۴ ۷- جمیل حسنلی. جنگ سرد، محل، آذربایجان جنوبی. بین سالهای ١٩۴۶-١٩۴۵). باکو. ۱٩٩٨   تلگرام راه توده! https://telegram.me/rahetudeh

اما متأسفانه دولت مركزی – و بویژه دربار سلطنتی - به این عهد خود وفا نكرد. انتخابات پانزدهمین دوره مجلس شورای ملی را بهانه كرده با نیروی ارتش وارد آذربایجان شده و مردم بی دفاع را از دم تیغ گذراند. زیرا همه رهبران حكومت ملی غیر از چند نفر ( پیشه وری، فریدون ابراهیمی و غلام یحیی) در جلسه مشترك حكومت و فرقه قرار به اجرای توافقنامه داده و لذا در مقابل ارتش مقاومت نكردند. در نتیجه حكومت ملی سركوب شد. در این برهه از تاریخ کشور یكی دیگر از جنبش های مترقی كه می توانست در آینده در ایران بنای اصلاحات بنیادی را پایه ریزی كند به شكست انجامید. كسانی معتقدند، جنبش ها بطور مجرد و بدون ارتباط با دنیای خارج می توانند وجود داشته باشند. باید گفت هر جنبشی از دنیای پیرامون خود تأثیر می پذیرد. این تأثیر می تواند هم مادی و هم معنوی باشد. بعنوان مثال در انقلاب مشروطه ما می بینیم كه نیروهای مترقی آن روز قفقاز، روحانیون عراق و حتی نیروهای مترقی تركیه برای پیروزی آن، هم با نیروی مادی و هم با تبلیغات خود كمك شایانی كردند. حتی در این راه تعدادی از انقلابیون قفقاز شهید شدند. همچنین سلاح های مجاهدان را قفقازی ها از جمله آذربایجانی ها تهیه می كردند. سلاح ها در تابوت های مهر شده جنازه ها كه به بهانه دفن در نجف حمل می شده است به تبریز آورده می شده است. در این رابطه همكاری كنسول ایران در شهر گنجه یكی از جالب ترین همكاری ها را با جنبش مشروطه داشته است. در جنبش جنگل ما باز تأثیر انقلابیون روسیه و قفقاز را بطور علنی می بینیم. ما شاهد نامه های میرزا كوچك خان به لنین و جواب های آن هستیم. طبیعی است كه در جنبش ۲١ آذر نیز نیروی خارجی تأثیر خود را داشت. ورود متفقین به ایران و باز شدن فضای نسبی سیاسی، كمك مادی و معنوی شوروی در پیروزی این جنبش سهم بسزائی داشت. حتی در جنبش های بعد از ۲١ آذر، از جمله انقلاب ۵۷ حمایت دولت های خارجی را شاهد هستیم. حمایت ضمنی شوروی، فرانسه، انگلیس را شاهد بودیم. دولت فرانسه برای ورود آیت الله خمینی به فرانسه اجازه می دهد. و یا رادیو بی بی سی تریبونی برای انقلابیون می شود. رادیو مسكو علنا از رهبری جنبش حمایت میكند. این حمایت ها در روانشناسی توده ها در پیروزی انقلاب تأثیرگذار بوده است. امروز هم ما در جنبش های منطقه ای حمایت و حتی دخالت مستقیم دولت های خارجی را شاهد هستیم. پس برخلاف كسانی كه وقوع هر جنبش را خلق الساعه و در تجرید می بینند، می توان گفت كه نه اینكه در جنبش اجتماعی، بلكه در همه پدیده های طبیعی و اجتماعی تأثیر متقابل وجود دارد. و لذا در پیروزی و شكست هر جنبشی عوامل خارجی نقش مهمی ایفا میكند. پیروزی و شكست جنبش ۲١آذر از این تأثیر مستثنی نبود. وجود ارتش شوروی در ناحیه شمال ایران شرایطی برای فعالیت جنبش بوجود آورد و بنابر این جنبش پیروز شد. در شكست جنبش، اولین آزمایش بمباران اتمی از سوی امریکا در ژاپن، توان ضعیف اتحاد جماهیر شوروی که ۵ سال جنگ با فاشیزم را پشت سر گذاشته بود و آغاز جنگ سرد تاثیر داشت. شوروی برای باز سازی ویرانی های ناشی از جنگ با فاشیسم هیتلری که ۲۷ میلیون قربانی در این کشور از خود باقی گذاشته بود مجبور بود عقب نشینی در شرق را پیش بگیرد. از این رو جنبش ۲۱ آذر بدون حامی مانده و به شكست كشانده شد. اما در سالهای ۶٠ به بعد ما شاهد كمك شوروی به جنبشهای مترقی ( ویتنام، كره، كوبا، آنگولا، عراق، مصر و سایر) جهان هستیم. بنا به تجربه و تحقیق ۳٠ ساله نگارنده، چه آنهائی که خاطره و یا چه آنهائی كه به اصطلاخ تاریخ نوشته اند، اكثریت مغرض و سطحی نگر هستند. ۷۵ سال است با هزاران ترفند بر علیه جنبش ۲۱ آذر در ابعاد وسیع فعالیت و تبلیغ می شود. عده ای با نوشتن، عده ای با سخنرانی در رادیو، تلویزیون و گروهی هم با ساختن فیلم می خواهند چهره درخشان این جنبش را سیاه نمایند. اما آنها نخواهند توانست اقدامات اجتماعی و سیاسی این جنبش كه تأثیر خود را بر جنبشهای بعد از خود گذاشت را بزدایند. امروز دیگر اكثر نیروهای مترقی ایران و در رأس آن نیروهای ملی آذربایجان چهره درخشان و مردمی این جنبش را درك كرده اند. هم اكنون اكثر نیروهای مترقی ایران در برنامه های خود اهداف این جنبش را گنجانده اند. بعنوان مثال همه نیروهای مترقی، ایران را كشوری كثیر المله و ساختار فدرالیسم را در رئوس برنامه خود قرار داده اند. حتی نیروهای مترقی مذهبی کشور نیز بخشی از حقوق ملی تحت نام حقوق اقلیت قومی را پذیرا شده اند. اینها همه دستاورد جنبش ملی ۲١ آذر می باشد. جهت روشن شدن عمق جنبش ۲١ آذر، نگارنده در زیر رئوس اقدامات آن را یادآوری می کنم. جنبش ملی آذربایجان برای اولین بار در تاریخ سیاسی ایران به خلق آذربایجان هویت ملی و یا هویت ملت را عطا نمود. جنبش ۲١ آذر به استبداد، دیکتاتوری و سلطنت مطلقه نه گفت. جنبش ۲١ آذر خواستار فدرالیسم و دمکراسی برای ایران شد.

بنابر این، جنبش ۲١ آذر نیز در پی اهداف جنبش مشروطه و سایر جنبشهای پیش ازخود بود. چنانكه در جنبش مشروطه، آذربایجان كانونی برای آزادی ایران بود. در این جنبش نیز همین هدف دنبال شد. البته یكی از اهداف اساسی این جنبش نشان دادن ایران بعنوان كشور كثیرالمله بود و لذا ساختار كشور می بایست بصورت فدرال در می آمد. در جنبش مشروطه این هدف با تصویب بند انجمن های ایالتی و ولایتی در قانون اساسی در واقع زیربنای حكومت های محلی را پی ریزی كرده بود. جنبش ۲١ آذر با اتكا به این بند قانون اساسی به تشكیل حكومت محلی اقدام كرد. با این تفاوت كه جنبش ۲۱ آذر بطور روشن و صریح خلق آذربایجان را بعنوان ملیت در تاریخ ایران تثبیت كرد. فرقه دمكرات آذربایجان بعد از تشكیل حكومت ملی برای ایجاد دمكراسی در ایران با احزاب مترقی آن روز جبهه واحدی را تشكیل داد. در این جبهه حزب توده ایران، حزب ایران (نزدیک ترین حزب به جنبش ملی و مصدق)، حزب دمكرات كردستان و فرقه دمكرات آذربایجان متحد شده بودند. همچنین ما شاهد هستیم كه برای بقای حكومت ملی آذربایجان و كردستان هر دو حكومت محلی با قرارداد هفت ماده ای بین خود دوستی و همکاری همه جانبه را امضا كردند. همچنین برای دوام و بقای این حكومت اعضای نیروهای مترقی از سایر ایالت های کشور در صفوف فدائیان علیه ارتجاع مركزی به مبارزه برخاستند. برای نمونه قیام ناکام افسران توده ای در خراسان كه اكثرشان از ملیت فارس بودند و پس از شکست این قیام به ارتش حکومت آذربایجان پیوستند را می توان مثال زد. حتی پس از سقوط حكومت ملی آذربایجان تعدادی از همین افسران با خواندن سرود ملی آذربایجان به پای دار رفته و شهید شدند. این هم بیانگر آن است كه آذربایجان بعد از تشكیل حكومت ملی آذربایجان مثل دوران مشروطیت پایگاهی برای نیروهای مترقی كشور بود كه از طریق این پایگاه انقلابی بتواند برای دمكراتیزه كردن ایران گام بردارند. این حركت در اكثر جنبش های پیش از جنبش ۲١ آذر دیده شده است. مثلا در جنبش گیلان كه پایگاهی برای آزادی ایران بود با اینکه در آنجا مدتی حكومت مستقلی تشكیل شد، ولی رهبران این جنبش در نظر داشتند بعد از تثبیت این جنبش به طرف تهران حركت كرده و مانند جنبش مشروطیت عمل كنند. متأسفانه ارتجاع به كمك دول استعماری توانست این جنبش را سركوب نماید. رهبران جنبش ۲١ آذر هم همین هدف را داشتند. شاهدان عینی فدائیان فرقه میگویند كه از طرف رهبران فرقه دستور حمله به بندر انزلی و رشت و قزوین داده شده بود، همچنین نیروهای مترقی دیگر برای تسخیر مازندران آماده شده بودند. متأسفانه این اقدام بنا به دلایل نامعلوم متوقف شد. آنهائی كه مدعیند این حركت حرکتی تجزیه طلبانه است و گویا كه با اشاره انگشت مسكو بوجود آمده است، برای اثبات ادعای خود استناد به کتاب ‹‹جنگ سرد، محل، آذربایجان جنوبی. ١٩۴۶-١٩۴۵ ››(۷ ) آقای دكتر جمیل حسنلی تاریخ نویس جمهوری آذربایجان می کنند که گویا در این کتاب در همین رابطه سندی ارائه شده است. اگر بر فرض این سند واقعیت داشته باشد، پس به چه دلیل بعد از پیروزی جنبش ۲١ آذر رهبران حكومت ملی اعلام الحاق به شوروی را صادر نكردند؟ این حکومت یك سال تمام پابرجا بود و چنانكه می دانیم در عرض این مدت اقدام به اصلاحات بنیادی کرد. اگر این جنبش تجزیه طلبانه بود، در آنصورت می بایست از بدو تشكیل حكومت ملی اعلام جدائی بکند و دیگر به مدت یك سال منتظر نماند. در صورتی که اینطور نبود. مخالفین جنبش به عمد فراموش می كنند كه دو سال قبل از پیروزی جنبش ۲١ آذر سران سه كشور متفق (چرچیل، روزولت و استالین) در تهران طی كنفرانسی اعلام كردند كه بعد از پایان جنگ ایران بعنوان كشور مستقل تمامیت ارضی اش حفظ خواهد شد. سران جنبش و بخصوص پیشه وری با آگاهی از این امر رهبری جنبش را بدست گرفت. وی چون در جنبش جنگل شركت كرده و تمام اشتباهات و نواقص آن جنبش را دیده بود، دیگر در این جنبش هیچوقت از شعارهای افراطی استفاده نمی كرد. او می دانست كه بعد از خروج نیروهای متفقین توسط ارتجاع ایران فضای نسبتا باز آنروز بسته خواهد شد، چرا كه تجربه سایر جنبش های پیش از ۲١ آذر را داشت. از این رو وی از فرصت استفاده كرده و می خواست پایگاه انقلابی محكمی در آذربایجان بوجود آورده و از این طریق بتواند به اهداف حداقلی انقلاب مشروطیت نائل آید. بنا بر این، بعد از خروج نیروهای متفقین با دولت مركزی به گفتگو نشست و قرارداد ١۵ماده ای را امضاء كرد. دولت مركزی اجرای این مواد توافقنامه را به عهده گرفت. اجرای این قرارداد در آن روز می توانست در آینده ایران را به سوی دمكراسی رهنمون سازد. دولت مركزی با امضای این قرارداد اولا حكومت ملی آذربایجان و رهبران آنرا به رسمیت شناخت. ثانیا تن به اجرای اصلاحات اجتماعی داد. اینهم برای رهبران حكومت ملی دستاورد حداقلی بود كه در بیانیه ١۲ شهریور ذكر شده بود.

لذا با شروع جنگ جهانی دوم رضاشاه كه توسط دولت انگلیس سلسله پادشاهی قاجار را از اریكه قدرت به زیر كشیده و خود در مسند قدرت نشسته و رژیم پهلوی را بنیان نهاده بود، در این جنگ با آلمان هیتلری روابط حسنه برقرار كرد. در این رابطه متفقین (انگلیس، شوروی، آمریكا) به دولت ایران اولتیماتوم دادند كه مستشاران آلمانی را از ایران خارج كند. اما رضاشاه این اخطار را جدی نگرفت و بنابر این نیروهای متفقین وارد ایران شدند و رضاشاه را برکنار کردند. در نتیجه ایران توسط قوای سه كشور اشغال شد. اما سران این كشورها درتاریخ در نوامبر سال ١٩۴۳ در تهران طی كنفرانسی اعلام داشتند كه بعد از جنگ، ایران بعنوان یك كشور مستقل در جرگه كشورهای جهان قرار خواهد گرفت و اراضی آن روزی ایران با همان مساحت حفظ خواهد شد. بعد از رضا شاه در كشور فضای نسبتا باز سیاسی بوجود آمد. همه احزاب و نیروهای سیاسی كه از طرف حكومت رضا شاه سركوب شده و اکثر افراد دمكرات و آزادیخواه كه در زندان بودند آزاد شدند. طی ۳ سال (١٩۴۴- ١٩۴١) در جامعه ایران چنان فضائی بوجود آمد كه دوباره احزاب سیاسی سازماندهی شدند. برای نمونه حزب توده ایران كه بوسیله افراد دمكرات و شخصیت های مترقی در سال ۴١ تأسیس شد، در عرض سه سال توانست به یك حزب فراگیر تبدیل شود. مثلا اعضای این حزب در آذربایجان در سال ١٩۴۵حدود شصت هزار نفر برآورد شده است. در این فضای باز سیاسی دوباره اهداف انقلاب مشروطیت به پیش كشیده شد. جامعه آبستن حوادث بود. ضرورت تاریخی طلب می كرد كه اصلاحات اجتماعی و اهداف مشروطه در جامعه پیاده شود. مخصوصا در جامعه نیمه فئودالی ایران در ایالت ها جنبش های پراكنده دهقانی خود را نمایان ساخت. در آذربایجان این مبارزه دهقانی هر روز گستره بیشتری می یافت. چنانكه در این منطقه تقریبا در اكثر دهات گروههای مسلح دهقانی با فئودالها مبارزه می كردند. (۲) همچنین در خاطرات پیشه وری صدها شماره شكایتنامه دهقانان به ژاندارمری را شاهد هستیم. (صورت این شکایت نامه در روزنامه آذربایجان چاپ شده است.) - (۳) نهضت ۲۱ آذر بر این بستر بوجود آمد. قبل این جنبش در آذربایجان احزاب و جمعیت های مختلف سیاسی و اجتماعی فعالیت می كردند. خوانندگان برای اطلاع از آنها می توانند به خاطرات سید جعفر پیشه وری بین سالهای ۴۵- ۴١ كه فرقه دمكرات آذربایجان انتشار داده مراجعه كنند. (البته كتاب به زبان آذربایجانی است، سیف الدین حاتملوئی بخش اول آن خاطرات را كه مربوط به احزاب و جمعیت هاست ترجمه كرده و در سایت آچیق سؤز موجود است.) (۴) اسامی این احزاب و جمعیت ها عبارتند بودند از: حزب توده ایران، جمعیت آذربایجان (آذربایجان جمعیتی)، اتحادیه كارگری، كانون دمكراسی، سازمان زحمتكشان آذربایجان (آذربایجان زحمتكشلر تشكیلاتی)، ایران بیدار، جمعیت ضد فاشیست و جبهه آزادی. بدین طریق سید جعفر پیشه وری (که با رای مردم تبریز به نمایندگی مجلس انتخاب شده بود اما مجلس اعتبار نامه اش را زیر فشار دربار رد کرد- راه توده) به دعوت عده ای از آزادیخواهان آذربایجان از تهران به تبریز آمد. بلا فاصله وی با مشورت با آنها فرقه دمكرات آذربایجان را تأسیس نمود. البته قبل از آمدن به تبریز پیشه وری در دفتر روزنامه "آژیر" پیرامون تشکیل حزب ملی را با عده ای از شخصیت های آذربایجان مورد مطالعه و بررسی قرار داده بود.( ۵) بدین طریق فرقه دمكرات آذربایجان از برآیند اتحاد همه نیروها و سازمانهایی که در آذربایجان فعالیت داشتند بوجود آمد. زیرا برای تأسیس این حزب، هم زمینه تاریخی و هم زمینه اجتماعی وجود داشت. در واقع پیشه وری فرقه دمكرات شیخ محمد خیابانی را ادامه داد. اگر به مضمون شعارهای " ١۲شهریور" دقت كنیم، متوجه می شویم كه اكثر آن شعارها همان هدف حزب دمكرات خیابانی بود. دراین بیانیه اولین ماده در رابطه با حفظ استقلال ایران بود. همچنین بعد از تنظیم این بیانیه رونوشت آن برای دربار، نخست وزیر و رئیس مجلس فرستاده شد که این هم بیانگر به رسمیت شناختن حکومت مرکزی كشور بود. این سند تاریخی پاسخی است به آنها که مدعی اند این حرکت جنبشی تجزیه طلبانه بوده است. (۶) مخالفین این جنبش، تا كنون نتوانسته اند حتی یك سند رسمی که توسط رهبران این جنبش دال بر تجزیه طلبی باشد ارائه دهند. زیرا بعد از پیروزی جنبش ۲١ آذر که منجر به تشكیل حكومت ملی آذربایجان شد، در برنامه رسمی آن حكومت نیز حفظ تمامیت ارضی ایران قید شده بود.

راه توده 1012 جنبش ملی آذربایجان نه از آسمان فرود آمد و نه از آنسوی مرزها! یدالله کنعانی (نمینلی)    علیرغم گذشت دهه ها از پیروزی جنبش ملی ۲١ آذر در آذربایجان و حمله ارتش شاهنشاهی به جمهوری خودمختار آذربایجان، هنوز هم از طرف مخالفین داخلی و خارجی مبارزه ایدئولوژیک و سیاسی با این جنبش ادامه دارد. مخالفین این نوع نگرش علاوه بر گوناگونی اشان برای اثبات به اصطلاح نقطه نظرات خود، بیشتر به جنبش و چگونگی تکوین آن سطحی برخورد می کنند. آنها ادعا می کنند که جنبش هیچگونه زمینه اجتماعی نداشته، بلکه بعد از ورود متفقین به ایران، دولت شوروی از ضعف دولت مرکزی استفاده کرده و در این منطقه آزاد شده نیروهای طرفدار خود را گرد آورده و طرح چنین حرکتی را ریخته است. برای اثبات این امر، از آرشیوهای مخفی شوروی که بعد از فروپاشی عیان شد، استفاده میکنند. آنها ادعا می کنند که گویا استالین رهبر وقت شوروی طی نامه ای به میر جعفر باقروف از ایشان خواسته که حرکت تجزیه طلبانه ای را در ایالت های تحت اشغال نیروهای شوروی، یعنی در آذربایجان و کردستان رهنمون شود. یعنی نظر مسکو این بوده که در آینده بخشی از خاک ایران را جدا کرده و ضمیمه خاک آذربایجان شوروی نماید. این داستان ۷۵ سال است که تکرار می شود. حتی به اصطلاح مورخان مخالف این جنبش بدون اینکه شرائط بوجود آمدن این جنبش را توضیح دهند، یک سری نامه ها و توصیه ها را در کتابهای خود ردیف کرده و آن نهضت را مورد انتقاد قرار می دهند. از این رو می توان ادعا کرد که این نوع مورخان چون فلسفه تاریخ را نمی دانند. لذا به جنبش و چگونگی تکوین آن سطحی می نگرند. در صورتی که برای رخداد یک جنبش پیش شرط هائی لازم است. از آن جمله، زمینه تاریخی، اجتماعی و سیاسی و روانشناسی مردم. زمینه تاریخی: هر جنبش بر بستر زمینه تاریخی، یعنی برای احقاق اهداف جنبش پیش از خود را كه نتواسته در جامعه پیاده كند، رخ می دهد. زمینه اجتماعی جنبش هر جامعه در سیر تكاملی خود احتیاج به اصلاحات اجتماعی دارد و لذا در جامعه عقب مانده این اصلاحات طی جنبشی نمود پیدا میكند. هر جنبش مستلزم سازماندهی می باشد. از این رو از میان مردم نیروهای مترقی برای اصلاح جامعه مبارزه سیاسی را سازمان می دهند. این نیروها در جامعه عقب مانده بیشتر گرد شخصیت ها جمع شده و قدرت سیاسی خود را به نمایش می گذارند. برای رخداد یك جنبش می توان گفت كه روانشناسی توده ها نقش مهمی ایفا میكند. توده مردم طی پروسه اجتماعی از حركت های اجتماعی گذشته تأثیر می پذیرد. این تأثیر هم وارد فرهنگ جامعه می گردد و بدین وسیله در روح و روان توده حك می شود. با تعریف فوق، نهضت ۲١ آذر یك جنبش اجتماعی بود كه در تاریخ مبارزاتی ایران برای خود جای و مقام مهمی را احراز كرد. برای اثبات این مدعا در زیر به زمینه تاریخی، اجتماعی، سیاسی و روانشناسی توده جنبش ۲١ آذر اشاره می شود. با وقوع انقلاب مشروطه جامعه از نظر سیاسی وارد مرحله ای نوین شد. حیطه قدرت مطلق سلطنت با تأسیس مجلس و انجمن های ایالتی و ولایتی محدود گشت. این انقلاب برای اولین بار وظایف ملت و دولت را با طرح قانون اساسی جدید تعیین كرد. اما متأسفانه این انقلاب به مرحله اصلاحات اجتماعی فرا نرویید. یعنی بواسطه ارتجاع در مرحله سیاسی متوقف گشته و با شكست مواجه شد. با وجود اینكه در این انقلاب ارتجاع غالب گشت، اما جامعه سیاسی آن روز از تب و تاب نیفتاد. زیرا نیروهای دمكرات و آزادیخواه با تشكیل احزاب سیاسی و اجتماعی به مبارزه خود ادامه دادند. طی این مبارزات هر از گاهی با ضعف ارتجاع مركزی، در ایالات كشور شاهد نهضت های اجتماعی هستیم. یعنی اعتراض اعضای نیروهای دمكرات در مجلس در رابطه با امتیازات استعماری. مثلا شیخ محمد خیابانی با اعتراض به قرارداد استعماری ١٩١٩ ایران- انگلیس(١) در مجلس شورا اعتراض كرده و برای جلوگیری از تصویب این قرارداد به آذربایجان رفته و مانند ستارخان و مركز غیبی برای مقابله با ارتجاع رهبری یک جنبش اعتراضی را بر عهده گرفت و حدود شش ماه در آذربایجان حكومت "آزادستان" را رهبری كرد. و یا در گیلان جنبش جنگل به رهبری میرزا كوچك خان بوقوع پیوست. همچنین در خراسان به رهبری محمدتقی خان پسیان نهضتی به پا شد. یعنی هنوز از شكست انقلاب مشروطیت ١۵سال نگذشته بود كه این جنبش های اجتماعی در ایالت های مختلف كشور رخ داد. اما همه این نهضت های اجتماعی با دست ارتجاع و به كمك نیروهای استعماری به شكست كشانده شد. اهداف این جنبش ها همان اهداف انقلاب مشروطیت بودند که در جامعه ایران پیاده نشده بودند، لذا ضرورت تاریخی طلب می كرد كه در آینده برای احقاق این اهداف مبارزات مردم به صورت جنبشهای سیاسی- اجتماعی خود را نمایان سازد.

photo content