راه توده - Rahetudeh
Kanalga Telegram’da o‘tish
4 610
Obunachilar
-224 soatlar
+107 kunlar
-630 kunlar
Postlar arxiv
4 610
با اینحال این شکل از "وفاق" به نتیجه نمی رسد چون ادامه اجرای برنامه های نولیبرالی این بار به اعتراض های گسترده مردم، نه در میان مخالفان حکومت، بلکه در میان حامیان نظام خواهد انجامید که آنها را نمی توان به سادگی به عنوان عوامل موساد یا کمونیست و توده ای از میدان بدر کرد.
نظامیان میهندوست، بدنه بسیج و نیروهای ضد امپریالیست داخل و در حاشیه حکومت می دانند که آنها قربانی بعدی موج ترور و حمله آمریکا خواهند بود و نه تنها باید برای باز نگه داشتن فضای اعتراض و مقاومت بکوشند، بلکه باید به آن بپیوندند و تسلیم انحصار طلبی غربگرایان نشوند.
تندروهای واقعی یعنی غربگرایان و نولیبرال های اقتصادی در فرصت کمی که برای تسلیم به آمریکا در اختیار دارند چهره خود را سریع تر از آنچه پیش بینی می شود نشان خواهند داد و شرایط یک اتحاد طبقاتی و ملی را علیه خود فراهم خواهند کرد. بدنه میهندوست کارشناسی کنار یا حاشیه حاکمیت با شهامت بیشتر و بدون ترس از انگ ها و برچسب های غربگرایان ضرورت اتحاد راهبردی با چین و روسیه از یکسو و پایان دادن به سیاست های نولیبرالی برای دفاع از ایران را فریاد خواهند زد. نیروهای مترقی، چپ، ضد امپریالیست و مهیندوستان ایرانی اعم از مذهبی و غیرمذهبی و دگراندیش، علیرغم دشواری شرایط و وجود موانع بسیار جدی؛ به فعالیت خود در ماه های تعیین کننده آینده شدت خواهند بخشید و خواهند کوشید اجازه فراهم کردن شرایط ویرانی و تجزیه ایران را به آمریکا و اسرائیل و متحدان غربگرا و نولیبرال داخلی آنها ندهند. به چنین تحولی نه تنها می توان و باید امیدوار بود بلکه در جهت تحقق آن باید کوشید.
تلگرام راه توده:
https://telegram.me/rahetudeh
4 610
سرمقاله راه توده ۱۰۰۳
تفاهم ایران با امریکا
و آینده رویدادها در ایران
تفاهم میان ایران و آمریکا ظاهرا قطعیت یافته و مبارزه ای تازه و بزرگتر برای حفظ آینده و تمامیت سرزمینی ایران تشدید شده است. آنچه تا اینجا قطعی است این است که آمریکا از این تفاهم برای تقویت نیروهای هوادار خود در ایران، یعنی غربگرایان افرطی و تندروهای نولیبرال استفاده خواهد کرد تا شرایط برای آن به اصطلاح "رژیم چنج" یا تغییر حکومتی که با جنگ اخیر نتوانست بدان دست یابد، در فرصتی ۳۰ و ۶۰ روزه - کمتر یا بیشتر- فراهم کند. و اگر نتوانست ایران را تجزیه کند، حداقل کنترل نفت آن را (حتی به قیمت اشغال جزایر جنوب کشور- مانند ونزوئلا در اختیار بگیرد.)
بر مبنای همین بیم و امید جبهه ای از موافقان و مخالفان تفاهم شکل گرفته که تقابل میان آنان بازتاب هم مبارزات فکری، اندیشه ای در جامعه است و هم مبارزات طبقاتی.
آنچه مخالفان تفاهم کنونی بیش از هر چیز نگران آن هستند، نه مفاد تفاهمی است که قرار نیست دستاوردی برای ایران داشته باشد، بلکه تفکر و منافع طبقاتی حاکم بر شیوه مذاکره است که اگر نسبت به آن غفلت و خوش بینی شود، بنظر آنان ایران را با شرایطی بدتر به سمت جنگی ویرانگرتر خواهد برد.
اصرار در اجرای شوک درمانی درست در میانه جنگ، عدم تشکیل ستاد جنگ اقتصادی، جلوگیری از بهره گیری از کریدورهای شمال و شرق با روسیه و چین برای مقابله با فشار اقتصادی به ایران، بی توجهی و بی عملی در مقابله با گرانسازی های عامدانه یا همراهی با آن، عدم کوشش برای بازگرداندن بیش از ۱۳۰ میلیارد دلار ارزهای فراری صادراتی و در مقابل جنجال بر سر بازگشت و یا بازپس گرفتن ۲۴ میلیارد دلار اموال بلوکه شده ایران، ندیدن و نفهمیدن واقعیت های جهانی و خوش خیالی مرگ آور در وزارت خارجه ایران درباره سرمایه گذاری آمریکا یا امکان دوستی میان ایران و آمریکا، پافشاری در بی توجهی به بهره گیری از ظرفیت های چین و روسیه برای تحمیل تفاهمی بهتر، عدم تلاش در دلارزدایی و پیوند با بریکس و بهره گیری از ظرفیت های سازمان شانگهای و دوستان ایران، اصرار در اثبات اینکه کشورهای دیگر گویا دغدغه منافع ما را ندارند برای جلوگیری از برقراری گفتگوها و اتحاد راهبردی با چین و روسیه و کوشش برای گره زدن منافع طبقاتی شبکه الیگارش ها به جبهه غرب در حال افول دربرابرشرق در حال پیشروی و ... همه اینها که در رسانه های داخلی و مصاحبه های برخی مقامات و در بخشی از نیروهای سیاسی و مخالفان تفاهم کنونی وجود دارد، این احساس را بوجود آورده است که با ادامه سیستم اقتصادی چند دهه اخیر، یا مذاکره کنندگان ایرانی به سمت دادن امتیازات بیشتر حرکت خواهند کرد که در نهایت موجب از دست رفتن همه ابزارهای بازدارندگی کشور و جنگ بعدی خواهد شد و یا فشار مردم برای ندادن امتیاز در شرایط ادامه سمتگیری گرفتن گلوی مردم در داخل برای وادار کردن آنها به تسلیم، در نهایت به شکلی دیگر موج تجاوز بعدی خواهد گردید.
بدینسان تفاهمی که بدست آمده (اگر با دگرگونی در سمت گیری اقتصادی کشور و عدم تقویت بازهم بیشتر قدرت نظامی و تقویت اتحاد با روسیه، چین و کره شمالی) از هر سو که نگاه شود فقط فرصتی را برای آمریکا برای آماده شدن جنگ بعدی فراهم خواهد کرد.
برونرفت از این بن بست و جلوگیری از آغاز یک جنگ دوباره، تنها یک راه دارد و آن چیزی نیست جز آغاز سریع گفتگوهای راهبردی با چین و روسیه برای ایجاد یک اتحاد سریع میان ایران، روسیه، چین، کره شمالی، بلاروس و برخی دیگر کشورها که برای یاری به ایران آماده اند و در آن منافع ملی دارند. البته در پیش گرفتن این مسیر با مقاومت تندروهای رسانه ای غربگرا که دولت و حکومت را محاصره کرده اند؛ بدنه اجرایی و کارشناسی در وزارت خارجه به عنوان ارتجاعی ترین و غربگرا ترین وزارتخانه کشور و دستگاه اقتصادی به عنوان افراطی ترین حامیان نولیبرالیسم مواجه خواهد شد.
در واقع مقابله با تجاوز بعدی آمریکا بدون پایان دادن به انحصار رسانه ای غربگرایان، بازسازی وزارت خارجه با تصفیه کامل عناصر غربگرا از آن و بیرون ریختن بدنه مشاوره کارشناسی و تکنوکراسی دستگاه اقتصادی کشور– که همه آنان مخالف گفتگوهای راهبردی با جبهه شرق هستند - ممکن نیست.
شبکه الیگارشی در هم تنیده دولتی و خصوصی؛ خاندان ها و کارگزاران نولیبرال آنها در دستگاه دولتی و اتاق بازرگانی؛ دستگاه تو در توی رسانه ای غربگرا که صدا و سیما را نیز به تسخیر خود دراورده است، می کوشند تحت عنوان "وفاق" مانع بروز هر گونه صدای مخالف شوند. از نظر آنها "وفاق" یعنی انحصار رسانه ای، سرکوب مخالفان و عدم انتقاد از سیاست های نولیبرال و ضدانقلابی بخشی از حکومت.
4 610
چند روز بعد هم در یک سخنرانی عمومی گفتند: من هر چه به هر که دادم، پس می گیرم. حضرت امام از همان ماه های اول انتخاب بنی صدر متوجه می شوند که چه فاجعه ای اتفاق افتاده است. بزرگان هم مرتب خدمت امام می رفتند و ایشان باز هم می فرمودند که درست نیست ما اولین رئیس جمهورمان را برداریم، بگذاریم بلکه درست بشود. امام بیش از یک سال تحمل کرد و در مقابل همه ایستاد. من همیشه می گویم که از نظر من، بنی صدر احمق ترین آدم روزگار بود. حقش بود که از ریاست جمهوری مستقیم به قبرستان پاریس برود و جلو جلو آنجا دفن بشود. واقعا اگر امام را برای خودش نگه می داشت، می ماند. احمق بود. شاید هم آن تعداد رای موجب نوعی غرور و توهم قدرت در او شده بود.
انتخاب فرمانده سپاه
به تهران برگشتیم. باغی در شیان در دست تدارکات بود. به اتفاق آقای محلاتی و اعضای شورا به آن باغ رفتیم. محسن رضائی در جبهه بود. او آن موقع مسئول اطلاعات سپاه و قائم مقامش رضا سیف اللهی بود. ما از بعد از ظهر تا نزدیکی های غروب درباره کلاهدوز و یا برادر محسن بحث کردیم. آقای محلاتی با انتخاب برادر محسن مخالفت کرد. رای گیری کردیم. رضا سیف اللهی به جای محسن با حق رای شرکت کرده بود. کلاهدوز خودش به خودش رای نداد و از هفت رای، شش رای آورد. برای برادر محسن رای گرفتیم. سه رای آورد. من و کلاهدوز و رضا سیف اللهی رای داده بودیم. قرار شد فردا صبح بروم خدمت مرحوم حاج احمد آقا و بگویم شورای فرماندهی سپاه آقای کلاهدوز را انتخاب کرده است.
صبح هنوز هوا روشن نشده بود، زنگ خانه را زدند. در را که باز کردیم، دیدم کلاهدوز عبایی به دوش انداخته و قرانی هم زیر عبا در دست دارد. گفت: حاج محسن! تو را به این قران، مرا فرمانده سپاه نکن. بحث مفصلی کردیم و من متقاعد شدم که از کلاهدوز صرف نظر کنم. ساعت 8 صبح به مرحوم حاج سید احمد آقا زنگ زدم و داستان بروجردی را تعریف کردم. بعد گفتم که در شیان کلاهدوز رای آورد و به این دلایل نپذیرفت. مرحوم حاج احمد آقا گفت: حق با کلاهدوز است. من هم با محسن موافقم. تو تلاش کن یک رای دیگر پیدا کنی و امروز تمامش کنید.
فکر می کنم با فروتن، که مسئول روابط عمومی بود، صحبت کردم و رای موافق او را برای حاج محسن گرفتم.َ
-----------------------------
راه توده: دراینجا رفیقدوست نمی گوید کلاهدوز چه دلائلی داشته اما میتوان حدس زد که او اشاره به سوابقش در گارد شاهنشاهی کرده و این که اگر با آن سوابق فرمانده سپاه شود، تبلیغات علیه او شروع می شود. کلاهدوز بعدا درجریان جنگ ایران و عراق و بر اثر سقوط هلیکوپتر فرماندهان ارتش و سپاه در کهریزک تهران کشته شد.
-----------
بخش های گذشته را از لینک ای زیر بخوانید:
1 - https://www.rahetudeh.com/rahetude/2020/jolay/747/rafighdost.html
2 - https://www.rahetudeh.com/rahetude/2026/jon/1002/bala.html
تلگرام راه توده:
https://telegram.me/rahetudeh
4 610
زمانی که ماموران وارد خانه او می شوند، در حال نوشتن نامه ای سرگشاده به پسرش وحید بود. شاید خیلی ها از اینکه من این حقایق را می گویم ناراحت بشوند، اما این ها اسناد تاریخی است و باید گفته شود. من آن نامه نیمه تمام را دست آقای لاجوردی دیدم. حتما اکنون در اسناد دادستانی انقلاب وجود دارد. لاهوتی در جملاتی که به وحید نوشته بود، به امام اهانت مستقیم کرده بود، که از ذکر آن شرم دارم. وقتی می خواهند او را به زندان ببرند، اجازه می خواهد داروهایش را بیآورد. یکی از آن داروها آرسنیک بود. در زندان به مقدار زیاد آن را می خورد و خودش را می کشد. من این داستان را از آقای اصغر آجرلو شنیدم.»
(آجرلو که بعدها همه کاره فوتبال شد، از بازجوهای دهه اول جمهوری اسلامی در زندان توحید و زندان اوین بود- راه توده)
ترور شاپور بختیار
- در اخبار سی تیر 1359 آمده است که گروهی به نام پاسداران اسلام به ترور شاپور بختیار اقدام کردند. آیا شما با این گروه ارتباط داشتید؟
رفیقدوست: گروه نبود. یک برادر لبنانی بود به نام "انیس نقاش" یا "ابومازن"، که الان مفسر سیاسی و اقتصادی تلویزیون الجزیره و مطبوعات لبنانی است و ساکن ایران است. اول پیروزی انقلاب مرحوم شهید محمد صالح حسینی او را با من در لبنان آشنا کرد.
- او که بود؟
رفیقدوست: شهید سید محمد صالح حسینی، ایرانی الاصل، متولد نجف و ساکن لبنان بود. او از افراد معروف و سرشناسی بود که قبل از انقلاب با مبارزان ایرانی ارتباط داشت. من هم از قبل انقلاب با او ارتباط داشتم. تقریبا محافل سیاسی سوریه و لبنان او را می شناختند. یک برادر هم به نام سید محمد صادق داشت، که او هم الان خبرنگار مونت کارلو و الجزیره در ایران است.
تحریکات علیه صدام حسین
مقام معظم رهبری توصیه کردند که سید مهدی هاشمی را به سپاه آورده و او را مسئول واحد نهضت های آزادی بخش سپاه قرار دهیم. جنگ تازه شروع شده بود. یک روز سید مهدی هاشمی به شورای فرماندهی سپاه آمد و گفت که یک شخصیت عراقی به نام ایاد سعید ثابت ملقب به ابووائل، که در حزب بعث مافوق صدام بوده به سوریه فرار کرده است. گویا بعد از اینکه صدام کودتا می کند و روی کار می آید، ایاد سعید مخالفت می کند. می خواستند سر به نیستش کنند، که او با عده ای از طرفدارانش به سوریه می گریزد. مهدی هاشمی ادامه می دهد که اگر او را، که زمانی مقامی بالاتر از صدام داشته است، به ایران بیآوریم و در مقابل صدام علم کنیم، شاید خوب باشد. در مجموع موافقت شد. باز هم چون بنده مسئول لجستیک بودم، مامور شدم او و هفتاد هشتاد نفر از همراهانش را به ایران بیآورم. خانه ای را از بنیاد مستضعفان برای آن ها در نظر گرفتم، خانه ای بسیار بزرگ در خیابان ولی عصر، بلوار ناهید که حیاط و ساختمان بزرگی داشت.
اعدام ترکمن ها
اوایل پیروزی انقلاب، او را به ایران آوردم. اولین سالگرد انقلاب 22 بهمن 1358، در شمال میدان آزادی، خیابان محمد علی جناح جایگاهی درست کرده بودند. تانک ها می خواستند از جلوی جایگاه رژه بروند. عرفات روی جایگاه ایستاده بود. مردم آن قدر به عرفات علاقه داشتند که وقتی او را دیدند، به سمت جایگاه هجوم بردند. یک قسمت از جایگاه ریخت و چهار نفر شهید شدند. من و برادر منصوری، فرمانده وقت سپاه، روی جایگاه بودیم. آقای خلخالی هم آنجا بود. آن روزها ضد انقلاب در ترکمن صحرا شورش کرده بودند. بچه های سپاه با آن ها درگیر شده و سرانشان را گرفتند. من از خلخالی پرسیدم: با سران خلق ترکمن چه کار کنیم؟ چهار نفر را اسم بردم. گفت: این ها را همین الان اعدام کنید. گفتم: حکم اعدام است؟ گفت: بله. من هم زنگ زدم پادگان ولی عصر و آن ها را اعدام کردند.
باز هم بنی صدر
من یکی دو ماه قبل از ماجرای 14 اسفند 1359، خدمت امام رفته بودم. وقتی ملاقاتم تمام شد، به احمد آقا گفتم: من سئوالی از امام دارم. امام گفتند بپرسید. عرض کردم: آقا! من به عنوان یک مقلد از شما سئوال می کنم. شما آقای بهشتی و هاشمی و خامنه ای را خیلی خوب می شناسید. اینکه در مقابل آن ها از آقای بنی صدر دفاع می کنید، برای من سنگین است. امام حرف مرا قطع کردند و فرمودند: من به بنی صدر رای ندادم و از او دفاع نمی کنم. برای من بنی صدر مهم نیست، برای من آن یازده میلیون انسانی مهم هستند که به بنی صدر رای دادند. بعد سه بار تکرار کردند و گفتند: شما مطمئن باشید روزی که بفهمم آن ها رایشان را پس گرفتند، من هم هر چه به او دادم، پس می گیرم.
4 610
راه توده 1003
خاطرات محسن رفیقدوست وزیر سپاه- 3
انبوهی از خبر و حادثه
که مردم از آنها خبر نشدند!
خاطرات رفیق دوست خواندنی است. البته اگر کسی حوصله داشته باشد و بتواند نکات خبری آن را از میان 470 صفحه جلد اول از سه جلد خاطرات او بیرون بکشد. این نکات برای آنها که حوادث سال انقلاب و سالهای پس از سقوط رژیم شاه را دنبال کرده اند بسیار جالب است، چرا که پشت پرده آن حوادث را آشکار می کند. ما زحمت خوانندگان خود را کم کرده و این نکات خبری را بیرون کشیده ایم. در این بخش، ماجرای ترور شاپوربختیار، انتخاب بنی صدر بعنوان رئیس جمهور، تحریکاتی که از همان اول جمهوری اسلامی علیه عراق و صدام حسین کرد، نفوذ امریکائی ها در ارگان های نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی و ... را می خوانید.
انتخاب بنی صدر
در دوره اول {انتخابات ریاست جمهوری} هیچ روحانی ای برای ریاست جمهوری کاندیدا نشد، زیرا نظر امام این بود. امام دوست داشتند که روحانیت در مناصبی باشند که در شانشان هست و در اجرا نباشند. بعد از شهادت رجایی، امام مجبور شدند با نامزدی آیت الله خامنه ای موافقت کنند. آقایان خیلی می رفتند و به امام اصرار می کردند که این طور بشود {روحانیون کاندیدا شوند} بهتر است، اما امام پاسخ منفی می دادند. حتی یک وقت باعث اوقات تلخی هم شد.
در این قضیه {انتخاب بنی صدر}، قاطبه مردم احساس می کردند که امام طرفدار بنی صدر است. از طرفی، بعضی از روحانیون بزرگوار ما مثل آیت الله مهدوی کنی و امامی کاشانی، که روحانیون مشهوری هم بودند، در مقابل حزب جمهوری اسلامی از بنی صدر طرفداری کردند. همیشه این را گفته ام که یکی از احمق ترین مخلوقات خدا بنی صدر بود. بنی صدر، با آن اقبالی که به او شده بود و آن لطفی که امام به او، به عنوان اولین رئیس جمهور داشت، یک ماه نشد که همه را پشیمان کرد. بعد رفتند خدمت امام. حضرت امام هم دریافته بود که او به درد نمی خورد. یک سال و چند ماه ایشان را تحمل کردند. پیوند بنی صدر با مجاهدین خلق بلافاصله مشخص شد، ولی کلاهی بود که سر ملت رفته بود.
درباره ماجرای طبس و تلاش امریکا برای نجات گروگان های امریکائی در سفارت امریکا هم باید بگویم که ماهواره هایشان همیشه کار میکرد. ما با همه مخفی کاری که داشتیم، عناصر نفوذی امریکا در داخل و یا اطراف سفارت بودند. خود امریکایی ها هم اظهار کرده بودند که در برنامه شان برای آزادی گروگان ها، از طبس تا ورامین و از ورامین تا سفارت همکار ایرانی داشتند. به هر حال امریکایی ها بعدها فهمیدند که هیچ گروگانی در لانه جاسوسی نیست و دیگر این نقشه را تکرار نکردند.
وقتی پروژه امریکایی ها را در ماجرای طبس مطالعه می کنیم، می بینیم که نقشه دقیقی کشیده بودند. اطلاعاتشان کامل بود. نقاطی را که انتخاب کرده بودند، نقاط کوری بود که اصلا رادارهای ما آن ها را نمی دید. اینکه دقیقا از این مسیر عبور کنند، بروند ورامین و از آنجا چطور خود را به سفارت برسانند و برگردند، همه حساب شده بود.
- عوامل نفوذی امریکایی ها چه شدند؟
رفیقدوست: عوامل شناخته نشدند و اگر هم شناخته شدند، اسامی آن ها انتشار پیدا نکرد. بالاخره با خیانت بنی صدر و بمباران هلیکوپترهای باقی مانده، چیزی از اسناد دست ما نیآمد. اگر این کار انجام نمی شد [بمباران]، اسامی جاسوسان و عوامل و آدرس خانه های اطراف امجدیه {ورزشگاه شیرودی کنونی که فاصله کمی با سفارت امریکا داشت} و سرنخ ها گم نمی شدند.
فرماندهان سپاه
اول کار بنیانگذاری سپاه پادگان ولی عصر مقر فرماندهی ابوشریف بود. شورای فرماندهی سپاه نیز در خیابان پاسداران قرار داشت. زمانی که من وزیر سپاه شدم، پادگان قصر فیروزه را گرفتیم، به آنجا رفتیم و اسمش را شهید کلاهدوز گذاشتیم. ابوشریف از همان اول که به سپاه پیوست، داعیه فرماندهی داشت. اولین فرماندهی که شورای انقلاب انتخاب کرد، آقای جواد منصوری بود. بعد آقای عباس دوزدوزانی به فرماندهی رسید، که در دولت شهید رجایی وزیر ارشاد شد. بعد هم ابوشریف، مرتضی رضایی، و بعد از او محسن رضایی به دستور حضرت امام و پیشنهاد ما به فرماندهی سپاه منصوب شد.
یکی از افراد تیمی که {آیت الله} لاهوتی را گرفتند، مدت ها محافظ من بود. می گفت: «سه روز قبل از آنکه برای دستگیری به خانه ایشان برویم، پسرش وحید را گرفته بودند و آقای لاهوتی به شدت عصبانی بود. وحید، که پس از دستگیری تصمیم گرفته بود خود کشی کند، یک روز {زیر بازجوئی} به دروغ گفته بود که با سران مجاهدین خلق در ساختمان آلومینیوم خیابان جمهوری قرار دارد. ماموران را بر می دارد و به آنجا می روند. بعد در فرصتی مناسب خودش را از طبقه چهارم به خیابان می اندازد و کشته می شود. آقای لاهوتی از خودکشی وحید خبر نداشت.
4 610
فکر می کردم روی کسانی که در ساخت و ساز فعالیت دارند تمرکز شود. بالاخره، این بخش محرک اصلی رشد اقتصادی است. اما تعداد پروژهها در صنعت ساخت و ساز ۲۲ درصد کاهش یافته است.
در بخش کشاورزی- من و کاشین، آکادمیسین علوم، مجموعه ای کامل از قوانین را تدوین کردیم، از جمله قوانینی که تجربه شرکتهای مردمی را در نظر می گرفتند. اما باز هم، نادیده گرفته شدیم.
سیلوانوف، وزیر دارایی، بار دیگر پیشنهاد می دهد که تمام درآمد های کشور را به قلک واریز کنیم. اما ۳٠٠ میلیارد دلار از قلک سیلوانوف دزدیده شده است و بقیه هم دزدیده خواهند شد. شما چرا نمیخواهید آنها را در بخش واقعی و مؤثر کشور سرمایه گذاری کنید؟
با این سیاست، تولید متوقف می شود و هیچ سودی به دست نخواهد آمد. در نیمه دوم سال، تمام صندوق های منطقه ای شما خالی خواهد شد. بودجه کافی برای معلمان، پزشکان یا مسکن و خدمات شهری وجود نخواهد داشت.
شما باید تجربه اتحاد شوروی و چین را مورد مطالعه قراردهید. شما باید مسیر چپ اقتصادی را در پیش بگیرید. در غیر این صورت، امکانی برای تثبیت پیروزی در جبهه ها وجود نخواهد داشت.
از رئیس جمهور به خاطر فراخواندن سربازانمان تشکر می کنم: «برادران، شانه به زیر کار دهید!» و خوشبختانه برادران شانه به زیر کار داده اند.
ما به تازگی ۱۶ کامیون بیست تنی را از جنوب روسیه به جبهه ها اعزام کرده ایم. هر آنچه را که فرزندان ما در جبهه لازم دارند، فرستادیم.
کنگره حزب کمونیست یک هفته دیگر، پس از اعلام شروع مبارزات انتخاباتی بزرگ مجلس، برگزار می شود و از کنگره، کاروان ۱۵۶ را به مناطق جنگی اعزام خواهیم کرد. برای ما، این کار وظیفه ای مقدس است.
اما می خواهم یک بار دیگر از روسیه واحد درخواست کنم: دست از کارشکنی بردارید! در یک گفتگوی تمام عیار شرکت کنید. من دیروز به همه، از جمله ولودین رئیس مجلس، گفتم که چاره دیگری جز سازماندهی کار اساسی و پایه ای تمام عیار در همه جبهه ها نداریم. برای این منظور، ما تجربه منحصر به فرد شرکت های مردمی، تجربه فرمانداران مردمی و تجربه برگزاری همه پرسی مردمی که در آن ۳. ۱۵ میلیون نفر رأی دادند را داریم...
من یک بار دیگر از کسانی که فعالان ما را در برخی از مناطق آزار و اذیت می کنند، درخواست می کنم: به خودتان بیایید! امیدوارم که به این کارکشنی ها پایان داده شود!
ما از شما دعوت می کنیم تا برنامه پیروزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه را مطالعه کنید و شما را به کنگره ما که با حضور همه نیروهای میهن پرست خلق برگزار میشود، دعوت می کنیم.
https://www.rline.tv/news/2026-06-09-gennadiy-zyuganov-my-podgotovili-programmu-vyvoda-strany-iz-krizisa-brifing-kprf-v-gosdume-09-06-202
4 610
راه توده 1003
روسیه نباید
پس رفت های اروپا را تقلید کند!
تلویزیون حزب کمونیست روسیه
ترجمه- نعمت بوستانی
روز ۹ ژوئن، پیش از جلسه عمومی دومای دولتی، گنادی زیوگانف، دبیر کل کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه و رهبر فراکسیون این حزب در دومای دولتی، در برابر خبرنگاران گفت:
من به طور خاص برای شرکت در مجمع بین المللی اقتصاد به سن پترزبورگ سفر کردم. در این نشست با سربازان مشغول خدمت در جبهه های جنگ، فرمانداران، سیاستمداران، دانشگاهیان و کارشناسان متعددی گفتگو کردم.
در این ملاقات ها ما برنامه ای برای غلبه بر بحران های اجتماعی خود ارائه دادیم و در عین حال آن را برای همه سیاستمداران برجسته کشور ارسال کردیم. همچنین از حزب روسیه واحد برای بحث در باره مسائل جاری دعوت کردیم. برنامه ای که کاملاً با ارزیابی ها از وقایع جاری در کشور و در جبهه همسو است. این برنامه بسیار سازنده و مبتنی بر تجربیات منحصر به فردی است که جمع آوری کرده ایم. این تجربیات در حال حاضر در جریان کار فرمانداران و شرکت های دولتی متعددی گنجانده شده است.
در این ارتباط از همه احزاب و جنبشها دعوت کردیم تا این تجربیات را مورد مطالعه قرار دهند. پانزده فیلم تولید کرده ایم و امیدوار بودیم که بلوک مالی و اقتصادی دولت بهترین استفاده ممکن را از آنها ببرد. اما متأسفانه این اتفاق نیفتاد.
این مطالب که در هشت میلیون نسخه منتشر شده است، نتایج ده رأی کلیدی را منعکس می کند. آنچه حزب ما به آن رأی داد، از تغییر مسیر مالی و اقتصادی و ملی کردن منابع طبیعی تا اطمینان از اینکه هیچ خانواده ای بیش از۱۰ در صد از درآمد خود را صرف مسکن و خدمات عمومی نکند، متغیر بود. این پیشنهاد شامل تضمین آموزش و مراقبت های بهداشتی رایگان، همراه با افزایش متناظر در بودجه دولت نیز می شد. علاوه بر این، به تفصیل توضیح داده شد که این پول از کجا تأمین خواهد شد و در واقع در دسترس و امکان پذیر است.
من فرض کردم که طبق دستورالعمل های رئیس جمهور، سخنرانان این مجمع آنچه را که امروز مورد نیاز است به جامعه و سرمایه گذاران ارائه می دهند. متأسفانه، توجهی به آن نشد.
روز قبل، ما با رئیس جمهور ملاقات کردیم و در باره تمام مسائل اساسی و فوری بحث کردیم. این مطالب ارائه شده بر تیمی که به این مجمع آمد نیز تأثیر بسیار خوبی گذاشت.
البته جای خوشنودی است که معاون رئیس جمهور جمهوری خلق چین نیز به طرز درخشانی در باره موضوع حکومت جهانی صحبت کرد.
در این گردهمایی، شوکت میرزایف، رئیس جمهور ازبکستان، کشوری که جمعیت آن دو برابر شده است. همین طور سامیه سلوهو حسن، رئیس جمهور تانزانیا که یک زن بسیار جالب و قابل احترام بود شرکت داشتند.
در این اجلاسیه رئیس جمهور پوتین موضع خود را به روشنی اعلام کرد. من در بسیاری از موارد، با ارزیابی او از وضعیت بین المللی گرفته تا لزوم دستیابی و حفظ نرخ رشد جهانی، کاملاً موافقم. این دقیقاً هدف برنامه ماست.
با این حال، دولت در حال اجرای دستورالعمل های رئیس جمهور است. من تحلیل های اورشکین ( معاون مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور) را در این سمینار بررسی کرده ام. او روسیه را با اروپا مقایسه می کند. اما اینجا هیچ مقایسه ای نمی تواند وجود داشته باشد. ترامپ اروپا و اقتصاد قوی آلمان را تحت سلطه خود درآورده است.
از سوی دیگر، چین در سه سال گذشته ١۶ درصد رشد داشته است. ویتنام و هند نیز رشد مشابهی را تجربه می کنند. این کشورها، شرکای روسیه در سازمان بریکس هستند. پس بیایید از آنها الگو بگیریم. در عین حال بیایید پسرفت اروپا را تکرار نکنیم، که اساساً خود را به اردوگاه نازی ها تبدیل کرده و به ما اعلام جنگ داده است...
رئیس جمهور پوتین اعلام کرد که نرخ مالیات برای مشاغل کوچک و متوسط ۲٠ میلیون باقی خواهد ماند. اما ما درخواست ۴٠-۵۰ میلیون را کردیم. زیرا که ما ۷٠، هزارشغل کوچک و متوسط داریم که ورشکسته شده اند و درآمدهای مالیاتی نیز ۲۲ درصد کاهش یافته است.
اما معلوم شد که رشِتِنیکوف، وزیر توسعه اقتصادی، از این نرخ راضی است. همین امر در مورد معاون رئیس بانک روسیه، زابوتکین، نیز صدق می کند.
این تصویر از منظر مالی و اقتصادی است و اگر این روند ادامه یابد، این برنامه امسال شکست خواهد خورد و سال آینده نیز به همین منوال خواهد بود...
هوش مصنوعی موضوع کلیدی در این انجمن بود. اما اگر تصمیم دارید هوش مصنوعی را دنبال کنید، باید به یاد داشته باشید که بدون هوش طبیعی، شهروندان باهوش، تحصیل کرده و آماده، بدون علم و آموزش با کیفیت، هوش مصنوعی وجود نخواهد داشت.
به یاد بیاوریم که ۱. ۲ میلیون نفر از بهترین متخصصان روسیه در خارج از کشور هستند. چرا آنها را به خانه بر نمی گردانید؟ چرا در علم سرمایه گذاری نمی کنید؟ ما ۱۶٠٠ اختراع ثبت شده در زمینه هوش مصنوعی داریم در حالی که چینیها و آمریکاییها میلیونها اختراع به ثبت رسانده اند. به این تفاوت ها باید توجه کرد.
4 610
راه توده 1003
روسیه با 30 میلیون کشته
از تونل جنگ دوم پیروز بیرون آمد!
جنگ جهانی دوم طی چهار سال، قریب به ۲۷٫۵ میلیون از مردم شوروی را به کام مرگ کشاند، یعنی روزی ۱۸ هزار نفر. پنجاه درصد این کشته شدگان زیر بمباران و از قطحی جان خود را از دست دادند و بقیه در جبهه های جنگ کشته شدند. به جز اینان، ۳ میلیون روس در اردوگاههای آلمان و به ویژه در اتاقهای گاز کشته شدند.
در این جنگ جمهوری بلاروس یک میلیون و ۸۰۰ هزار کشته داد و در لنینگراد یک میلیون نفر قربانی ۹۰۰ روز محاصره شدند.
حدود پنج میلیون شهروند لهستانی در طول جنگ به دست نیروهای آلمان به قتل رسیدند که نزدیک به دو میلیون نفر آنان، غیر یهودی و سه میلیون نفر دیگر از یهودیان مقیم لهستان بودند، این رقم بیش از ۱۶ درصد جمعیت آن کشور را نسبت به سال ۱۹۳۹ تشکیل میداد.
تلفات آلمان در جنگ جهانی دوم در برخی منابع ۵ میلیون نفر اعلام شده که ۳/۳ میلیون نفر آن سرباز و ۱/۷ میلیون آن (تخمینی) افراد غیرنظامی بودند که در بمباران کشته شدند.
پس از پایان جنگ اعلام شد که ۱/۳ میلیون تن بمب توسط متفقین بر بسیاری از شهرهای آلمان فرو ریخته شد که نتیجه آن بیخانمانی ۸ میلیون آلمانی بود.
۱۲ میلیون نفر در طول جنگ بر اثر قحطی در چین، ایران، اندونزی، هندوچین، فرانسه و هندوستان جان خود را از دست دادند که این تعداد تلفات، اغلب در آمارهای تلفات جنگ، از قلم افتاده است.
کل رقم کشتهشدگان جنگ جهانی دوم که مرگبارترین نبرد تمام تاریخ است، بین ۵۰ تا ۷۰ میلیون نفر تخمین زده میشود.
در پی جنگ جهانی دوم ساختارهای زیربنایی و صنعتی اروپا ویران شد. پس از پایان جنگ امریکا به بهانه بازسازی اروپا طرح موسوم به "مارشال" را به اروپائی ها ارائه داد که نفوذ و تابعیت اروپای غربی از آمریکا را در دهههای بعد در پی داشت. از سوی دیگر تقسیم آلمان و نفوذ شوروی در اروپای شرقی عملاً این قاره را به دو نیمه تقسیم کرد. این تقسیم ریشههای آنچه بعدها جنگ سرد نام گرفت را تشکیل داد.
روسیه پهناورترین کشور جهان است که در شمال اوراسیا قرار دارد. این کشور در آسیای شمالی و اروپای خاوری واقع است و با اقیانوس آرام شمالی و اقیانوس منجمد شمالی؛ و نیز با دریای خزر، دریای سیاه، و دریای بالتیک مرز آبی دارد. روسیه با ۱۴ کشور آسیایی و اروپایی مرز زمینی دارد و با کشورهای پیرامون دریای برینگ، دریای ژاپن، دریای کاسپین، دریای سیاه، و دریای بالتیک ارتباط دریایی دارد.
روسیه با ۱۷٬۰۷۵٬۴۰۰ کیلومتر مربع وسعت، پهناورترین کشور جهان است. پهناوری روسیه کمتر از دو برابر مساحت کانادا یا چین یا ایالات متحده آمریکا و بیشتر از یک دوم مساحت قاره آفریقا است. بیشتر مناطق روسیه سردسیر و کم بارش است. به همین دلیل بیشتر مناطق این کشور (به ویژه سرزمین بزرگ سیبری) خالی از سکنه هستند و کشاورزی در این مناطق میسر نیست. پایتخت روسیه "مسکو" در باختر و بخش اروپایی کشور است و بزرگترین شهر اروپا است.
روسیه با حدود ۱۴۴/۵ میلیون جمعیت (در سال ۲۰۱۷) نهمین کشور پرجمعیت دنیاست. تراکم جمعیت روسیه ۸٫۴ نفر در هر کیلومتر مربع است که پایین ترین نرخ های تراکم جمعیت در جهان است. بیشتر جمعیت روسیه در غرب این کشور (بخش اروپایی) زندگی میکنند. بر اساس سرشماری سال ۲۰۱۰ حدود ۸۱ درصد از مردم این کشور از قومیت روس هستند. در مجموع ۱۶۰ گروه قومی در این کشور زندگی میکنند. تاتارها ۳٫۹ درصد جمعیت روسیه را تشکیل میدهند و بزرگترین اقلیت قومی این کشور محسوب میشوند. اقوام اوکراینی، چوواش، باشقیر، چچنی، و ارمنی نیز هر یک بیش از یک میلیون نفر جمعیت دارند و آوارهای قفقازی، بلاروسیها، آسیها، آذربایجانیها و قزاقها از دیگر اقوام پرجمعیت روسیه هستند.
زبان رسمی روسیه، زبان روسی است؛ ولی ۲۷ زبان رسمی دیگر نیز در جمهوریها و مناطق خودگردان این کشور وجود دارد. روسیه کشوری فدرال با تقسیمات کشوری شامل ۸۳ واحد فدرال از جمله ۲۱ جمهوری خودگردان میشود.
روسیه تا پیش از قرن هجدهم یک حکومت نه چندان نیرومند در خاور اروپا بود و وسعت آن چندان زیاد نبود. در آغاز قرن ۱۸ میلادی و با اصلاحاتی که تزار "پتر کبیر" انجام داد، این کشور به یک امپراتوری پهناور و نیرومند تبدیل شد. در سال ۱۹۱۷ انقلاب کمونیستی در این کشور به وقوع پیوست و نام کشور به «اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی» تغییر یافت. روسیه، با عنوان جمهوری فدراتیو روسیه شوروی، مهمترین و بزرگترین جمهوری در اتحاد جماهیر شوروی بود. در سال ۱۳۷۰ (۱۹۹۱) شوروی پس از جنگ سرد طولانی با غرب فروپاشید و فدراسیون روسیه جایگزین آن شد.
واحد پول روسیه روبل است. این کشور یکی از پنج عضو دائمی شورای امنیت سازمان ملل، عضو گروه هشت، شورای اروپا، سازمان تجارت جهانی، سازمان همکاری شانگهای و کشورهای مستقل و مشترک المنافع است.
تلگرام راه توده:
https://telegram.me/rahetudeh
4 610
پس از انتخاب مجدد به سمت نخست وزیری در انتخابات ۱۹۵۱، او با وجدی کم همتا به ابداع، ادامه و گسترش ماجراجویی های امپریالیستی از جمله ”وضعیت فوق العاده مالایا“ ( مالایا یکی از مستعمرات بریتانیا با سوابق طولانی مبارزات استقلال طلبانه به رهبری کمونیستها بود. این سرزمین اکنون بخشی از مالزی امروز یست. برای اطلاعات بیشتر به این لینک و لینک دوم مراجعه شود. متاسفانه هیچ یک از آنها دارای منبع فارسی نیستند. م.) و جنگ کره ( متاسفانه منبع ویکیپدیای فارسی جنگ کره در تمجید از نقش ایالات متحده در این جنگ خلاصه شده است. م.) پرداخت. چرچیل به اندازه ای از کمونیسم چه در داخل و چه در خارج از کشور تنفر داشت که هیچ فرصتی را برای ترغیب و شوراندن امپراتوری بریتانیا علیه شوروی از دست نداد و معتقد بود که باید بلشویک ها را « در نطفه خفه کرد». او کابینه خود را در این دوره نخست وزیری که به زحمت زیاد تشکیل داده بود، بر خلاف اعتراضات تند حزب کارگر به همکاری در توطئه علیه کمونیستها وادار ساخت.
بیش از این دلایل بسیاری وجود دارند که چرا این مرد به ظاهر قهرمان و سیاستمدار زبده و در عمل مرتجع نمیتواند شایسته تمجید و ستایش قرار داده شود!
به نظر میرسد که حتی معروفیت او به عنوان سخنوری توانا نباید به او بلکه به ”نورمن ِشلی“ اطلاق شود. نورمن شلی هنریشه ای بود در استخدام بی بی سی که مجری برنامه های رادیویی بچه ها بود. آکنون برای ما روشن شده که بسیاری از سخنرانی های رادیویی چرچیل در دوران جنگ با زبان و بیان این هنرپیشه ولی به نام او پخش میشده است. (این لینک ویکیپدیا جعل هویت چرچیل را به عنوان شایعه معرفی میکند. م.)
https://morningstaronline.co.uk/article/truth-about-winston-churchill
تلگرام راه توده:
https://telegram.me/rahetudeh
4 610
حد اقل یکصد و پانزده هزار سیاه پوست آفریقایی در این اردوگاه ها در اسارت نگه داشته شده بودند که هزاران نفر از آنان در آنجا جان باختند. برای شناخت بیشتر، در اینجا باید به این نقل قول از چرچیل در زمانی که او نماینده مجلس و در تدارک نقشه های بیشتر برای تسخیرات امپریالیستی بود اشاره شود: «ننگ و نفرین که روزی ”کافیر“ ها اجازه یابند تا به سوی سفید پوستان اسلحه بکشند.» (کافیر صفتی توهین آمیز است که به سیاه پوستان آفریقایی اطلاق می شود م.) و شعار نبرد او در این مجلس «سهم نژاد آریایی فقط پیروزی است.» بود.
در سال ۱۹۱۱ زمانی که او وزیر کشور بریتانیا بود، توپخانه سنگین ارتش را برای متفرق کردن آنارشیست های ”لتونی“ که خیابان ”سیدنی“ لندن را به محاصره خود در آورده بودند در خیابان های لندن مستقر کرد. بیش از این معدنچیان معادن تونی پاندی Tonypondy هرگز خشونتهای او را علیه دادخواهی های خود فراموش نخواهند کرد.
در دهه 20 که او مقام دبیری سرزمین های تحت حکومت (مستعمرات) بریتانیا را با خود یدک می کشید، با متشکل کردن اراذل و اوباش رنگین پوست، آنها را علیه غیر نظامیان کاتولیک ایرلندی شوراند. ایرلندیان شاید هرگز این حیله گری های پرخشونت او را فراموش نکنند. در همین دوره که چرچیل ظاهرٱ طرفدار تقصیم «سرزمین مقدس» میان یهودیان و عربها بود، او هر دو تبار را از زمره انسانهای درجه دو می شناخت. او در حالی که به «پاکسازی آتی سرزمین فلسطین از بومیان توسط اسرائیل اطمینان داشت.»، فلسطینی ها را با گذاره «انبوهی وحشی کم خوراک که با کثافت شتر هم سیر می شوند» مسخره میکرد.
در سال ۱۹۲۶ که بریتانیا با دوران اعتصابات عمومی در این کشور درگیر بود، او در سردبیری نشریه حکومت بریتانیا ”بریتیش گازت“، این روزنامه را به تریبون مناجات بر ضد اتحادیه های کارگری، سندیکاها و سوسیالیست ها تبدیل کرد و توصیه کرد که كاروان های مواد غذایی از اسكله ها توسط تانك ها، ماشین های زرهی و مسلسل های مخفی محافظت شوند تا اعتصابیون فرصت دستیابی و تعرض به آنها را نداشته باشند.
در مقابله با قیام عراقی ها علیه امپراتوری بریتانیا او بشدت طرفدار استفاده از گازهای سمی علیه «شورشیان» بود. او میگفت: « من به شدت در استفاده از گاز سمی علیه قبائل وحشی استقبال می کنم.» اینگونه به نظر میرسد که چرچیل طرفدار دموکراسی، ولی فقط برای نژاد منتخب خدا یعنی انگلیسی ها، بوده است.
با رجوع به نقل قول ها و عینیت تاریخ او به حق نماینده امپراتوری بی رحم بریتانیا بود.
پر معناترین جمله ای که از او به یاد آورده میشود در باره مبارزه صلح جویانه ماهاتما گاندی است، هنگامی که ماهاتما گاندی فعالیت خود را برای استقلال هند آغاز کرد، چرچیل خشمگین شده و گفت که «باید گاندی را با دست و پای بسته در دروازه دهلی پهن کرد تا نائب السلطنه جدید سوار بر فیلی غول آسا از روی او عبور کند». چرچیل در ادامه گفت «من از هندی ها متنفر هستم. آنها مردمانی جانورگونه با مذهبی وحشی هستند.»
نزدیک به سه میلیون نفر در قحطی سال ۱۹۴۳ ایالت بنگال جان خود را از گرسنگی از دست دادند، چرچیل هرگز حاضر به یاری رساندن به آنان نشد چرا که معتقد بود که مقصر خود هندی ها بودند که «مانند خرگوش ازدیاد نسل انجام داده اند.»
چرچیل در کنیا بر این اعتقاد بود که ارتفاعات حاصلخیز باید از «سیاهپوستان» پاکسازی شود و برای حفاظت از مهاجران سفید پوست به انحصار این دسته در آید. او مردم تبار ”کیکویو“ها را (که پر شمار ترین تبار کنیا را تشکیل میدهند م.) «نژاد بی شعورها» میدانست. در دوره نخست وزیری پس از جنگ خود، او پس از متلاشی کردن قیام آنها، حدود ۱۵۰ هزار تن از آنان را با زور اسلحه روانه زندانها کرد.
پس از جنگ دوم جهانی با توجه به اینکه شوروی ها بزرگترین متحدان بریتانیا در پیروزی علیه هیتلر و ارتش نازی بودند و چرچیل هنوز نخست وزیر بریتانیا بود، او اصطلاح «پرده آهنین» را برای اتحاد جماهیر شوروی اختراع کرد و نه تنها مبتکر بلکه آغازگر جنگ سرد علیه این کشور شد.ِ
4 610
راه توده 1003
چرچیل آنگونه که بود!
نه آنگونه که تبلیغ کردند!
نویسنده: پیتر فروست
مورنینگ استار
ترجمه: س. کاهر
تحت فشار تبلیغات بی وقفه غرب و بویژه انگلستان، از چرچیل یک قهرمان، سخنور و سیاستمداری برجسته ساخته شده است. از او در دوران جنگ شخصیتی ساختند تا همطراز استالین در جنگ دوم و در پیروزی بر فاشیسم تلقی شود. تبلیغاتی که در میان مردم کارساز شد و "چرچیل" به یک ضرب المثل برای دانائی و سیاستمداری تبدیل شد. آیا واقعا چرچیل اینگونه بود؟ مقاله زیر که از روزنامه مونینگ استار به فارسی برگردانده ام و برای انتشار در راه توده ارسال کرده ام به این سئوال قاطعانه پاسخ منفی میدهد. مورنیک استار می نویسد:
”جورج واکر بوش“ پس از رسیدن به مقام ریاست جمهوری ایالات متحده، مجسمه نیم تنه ای از چرچیل را در دفتر ریاست جمهوری در کاخ سفید جای داد که اوباما پس از رسیدن به قدرت آن را به بریتانیا برگرداند.
پدر بزرگ کنیایی اوباما، "حسین اونیانگو اوباما"، یکی از زندانیان اردوگاه های کار اجباری در کنیا بود که چرچیل و امپراطوری بریتانیا آنرا ابداع کرده و ساخته بودند. در جریان مبارزات دادخواهانه ”مائو مائو“ ها (بریتانیا رزمندگان ارتش رهایی بخش کنیا را به این نام می خواندند. این مبارزات با قیام دهقانان برای دستیابی به زمین های کشاورزی آغاز شد و سپس ماهیت رهایی بخشی برای بیرون شد از زیر سیطره امپراتوری بریتانیا به خود گرفت. م.) و در مقابله با آن، چرچیل انواع شکنجه ها، از جمله شوک الکتریکی، شلاق زنی، معیوب سازی و انواع دیگر شکنجه ها را به تصويب رساند. "مائو مائو" های مشکوک یا اخته و یا به آتش کشانده می شدند. حسین اویانگو اوباما از کسانی بود که تا پایان زندگی خود از اثرات این شکنجه ها رنج می برد.
چرچیل در سال ۱۸۷۴ در خانواده ای بریتانیایی زاده شد، خانواده ای که مسئولیت به خاک وخون کشیدن سرزمین های پر شماری در کارنامه خود داشته اند. سه سال پس از این تاریخ، ملکه "ویکتوریا" خود را امپراتور هند نامید و از آنجا به تاراج و تجاوز ددمنشانه این سرزمین، سرزمین های هم جوار و آفریقا پرداخت.
مهمترین آموخته های چرچیل جوان در مدارس “هارو” و “سندهارست” را میتوان اینگونه خلاصه کرد: سفید پوستان متمدن باید بر انسان های بدوی تیره پوست بومی حکمرانی کنند و ارزش های تمدن مسیحی را بین آنان رواج دهند.
"جومو کنیاتا" (زاده ۱۸۹۱ - درگذشته ۲۲ آگوست ۱۹۷۸) اولین رئیسجمهور کنیا پس از استقلال این کشور و اسقف اعظم “دزموند مپیلو توتو” (متولد ۷ اکتبر ۱۹۳۱) از فعالان صلح و رهبران جنبش ضد آپارتاید آفریقای جنوبی با خلاصه زیر، جمع بندی پر محتوایی را ارائه می دهند.
"زمانی که مروجين مذهبی بریتانیا به آفریقا آمدند، آنها تنها انجیل در دست داشتند و ما بومیان این سرزمین صاحبان زمین ها و منابع اینجا بودیم. آنها به ما عبادت با چشمان بسته را آموختند. و زمانی که ما چشمان خود را باز کردیم، دریافتیم که اکنون ما انجیل به دست داریم و آنها در عوض صاحبان زمین ها و منابع طبیعی ما هستند."
در اولین فرصت چرچیل با روند جنایتکارانه تجاوز و غارتگری امپراتوری بریتانیا هم خو و همراه شد. او این جنايات را اینگونه توصيف کرد: «جنگهای سطحی موثر برای پیروزی بر مردم بی تمدن.»
در درگیریهای مسلحانه دره “سوات” که اکنون بخشی از پاکستان است، او گروه مقابل (دشمن) خود را «جهادی های دیوانه» مینامید و با نهاد «گرایش بومی شدیدی که خواستار کشتن است» خشونت مسلحانه علیه آنان را توجیه می کرد. او با افتخار و شادی در یورش هایی که به آتش کشیدن خانه ها و محصولات مزارع آنها ختم می شد شرکت می کرد.
زمانی که او به سودان منتقل شد، با مباهات اعلام کرد که شخصاً «حداقل سه وحشی» را با گلوله از پای درآورده است. چرچیل جوان نقش خود را با شور و شوق در انواع قساوت های امپراتوری بریتانیا ایفا کرد. زمانی که اردوگاه های کار اجباری در آفریقای جنوبی ساخته و بسیاری از بومیان این سرزمین در آنجا گنجانده شدند، و در حالیکه فقط ”بوئر“ها در این دوران نزدیک به ۲۸ هزار کشته به جای گذاشتند، چرچیل در باره بوئرها (بوئر ها مردمانی در آفریقای جنوبی با خاستگاه نژادی هلندی، آلمانی و هوگانوت بودند. بر پایه آمار موجود در” این منبع“ در باره این اردوگاه ها، نزدیک به ۲۸ هزار "بوئر" و ۲۹ هزار سیاه پوست در این اردوگاه هاو در بین سالهای ۱۸۹۹ تا ۱۹۰۲ جان باختند. م. ) می گوید که آنها «حداقل رنج ها» را متحمل شدند.
Endi mavjud! Telegram Tadqiqoti 2025 — yilning asosiy insaytlari 
