ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

راه توده - Rahetudeh

راه توده - Rahetudeh

الذهاب إلى القناة على Telegram

سیاسی،فرهنگی،اجتماعی

إظهار المزيد
4 638
المشتركون
-224 ساعات
-17 أيام
+230 أيام
أرشيف المشاركات
https://youtu.be/ORmgZSGWKZc?si=8b4ibAFpYyzNthOP بیست و دومین گفتگوی سردبیر راه توده با “رسانه ما”.

photo content

راه توده 1020 هفته نامه راه توده - شماره 1020 (چهار شنبه 6 آبان 1405)- منتشر شد و مطالب آن علاوه بر سایت این نشریه، روی فیسبوک و کانال تلگرام راه توده نیز قرار گرفت.

photo content

راه توده 1020 هفته نامه راه توده - شماره 1020 (چهار شنبه 6 آبان 1405)- منتشر شد و مطالب آن علاوه بر سایت این نشریه، روی فیسبوک و کانال تلگرام راه توده نیز قرار گرفت.

سرمقاله راه توده ۱۰۲۰ پیوستن به پیمان مکه گام نخست "بازدارندگی نوین" است   این هفته وزیر خارجه عربستان و مقامات امنیتی ترکیه و پاکستان که عضو پیمان مکه هستند با هدف رایزنی با مقامات ایران به تهران سفر کردند. هنوز از محتوای این رایزنی ها اطلاعات دقیقی در دست نیست ولی همانطور که میخائیل اولیانوف دیپلمات روس و نماینده دائم آن کشور در سازمان های بین‌المللی در وین می گوید:‌ "به نظر می‌رسد کشورهای منطقه‌ تصمیم گرفته‌اند مسئله امنیت منطقه‌ای را به دست خودشان بگیرند.اهمیت این تحول را نمی‌توان دست‌کم گرفت". این گفتگوها، پس از سفر مهم هفته گذشته لاوروف، وزیر امور خارجه روسیه به تهران و سفر کنونی مسعود پزشکیان، رئیس جمهور، به روسیه، صورت گرفته است. شرایطی که همراه است با تهدیدات هر روزه آمریکا و اسرائیل علیه ایران و وعده و تهدید مقامات ایرانی به واکنش سخت و به آتش کشیدن منطقه و اسرائیل و همزمان است با دوران انتخابات در آمریکا و اسرائیل و حملات یمن به عربستان سعودی. از دوران پس از سقوط دولت بشار اسد در سوریه که تعلل مقامات ایرانی برای جلوگیری از آن سقوط نقش داشت، راه توده تاکید کرد که بازدارندگی و تضمین امنیت ایران با تکیه صرف به نیروهای جبهه مقاومت ممکن نیست و باید ترتیبات امنیتی جدیدی در سطح منطقه و با همکاری کشورهای منطقه بدست آید. ما نآم این مرحله را "بازدارندگی نوین" گذاشتیم.  در آن زمان شرایط برای چنین اتحادهایی هنوز فراهم نبود چرا که آمریکا و اسرائیل در پی حمله به ایران بودند و کشورهای منطقه نیز بنوعی کار ایران را تمام شده می دانستند. با اینحال مقاومت جانانه نیروهای مسلح و مردم ایران در برابر تجاوز آمریکایی – اسرائیلی، ضرباتی که به پایگاه های آمریکا در منطقه وارد آمد، تسلط ایران بر تنگه هرمز و افزایش فشار بر روی بهای نفت و گاز، ناتوانی آمریکا از تامین امنیت متحدان خود در کشورهای خلیج فارس و ... شرایط را برای آنکه هم مقامات ایران و هم کشورهای منطقه قانع شوند که باید امنیت منطقه را بدست خود بگیرند بیشتر فراهم شد. برخی ها که بیرون کردن آمریکا از منطقه را فقط با اتکا به قدرت نظامی و به شکل فرار آمریکایی ها و سقوط فوری کشورهای عربی متحد آمریکا مانند بحرین، کویت، عربستان، امارات و غیره می بینند با این تحول و مذاکرات مخالفند. در حالیکه آمریکا و قدرت های غربی در مرحله افول خود می توانند دست به ماجراجویی های بزرگ– در حد راه اندازی جنگ جهانی سوم – بزنند که نشانه ها و زمینه هایش از اوکراین تا ایران دیده می شود.از اینرو در شرایط کنونی هدف ایران باید کنار گذاشتن تدریجی آمریکا از ترتیبات امنیتی منطقه، هم با استفاده از قدرت نظامی و تقویت آن و هم از مسیر دیپلماسی و همکاری با دیگر کشورهای منطقه باشد. تنها در اینصورت است که خروج تدریجی آمریکا از منطقه و رفع نسبی خطرها و تحکیم بازدارندگی ایران می تواند به شکلی انجام شود که صلح جهانی و صلح در منطقه و ایران با خطرهای کمتری روبرو شود. بدیهی است هیچ تضمینی برای امکان پیشبرد در این عرصه ممکن نیست مگر از طریق تقویت قدرت نظامی، انسجام داخلی و قطع دست الیگارش ها، افزایش همکاری با کشورهای دوست مانند چین و روسیه و اتحادهای بریکس و شانگهای و ارواسیا که برخلاف غرب روند تحولات جهان را بسود خود می بینند و در صلح جهانی و جهان چند قطبی ذینفع هستند بتوان قدرت غرب و امپریالسم مهاجم آمریکایی و اسرائیلی را مهار کرد.  گفتگوی ایران با کشورهای عضو پیمان مکه - اگر همراه با امتیازات غیراصولی و تسلیمی که غربگرایان ایرانی مدافع آن هستند همراه نباشد، که ظاهرا نیست، و اگر همراه با تقویت و نمایش قدرت نظامی ایران و آمادگی ملی برای ایستادگی در مقابل تهدیدات و حملات آمریکا و اسرائیل، همزمان با رفرمی اساسی در نظام اقتصادی ایران به سود اکثریت مردم باشد - یک ضرورت است که باید از آن دفاع کرد و بهره گرفت.   تلگرام راه توده: https://telegram.me/rahetudeh

photo content

راه توده 1020 گریز از اعلام آمار تلفات و خسارات دو جنگ و تجاوز آمار تلفات، خسارات و ویرانی همه جنگ های منطقه ای و حتی دو جنگ جهانی تاکنون بارها و رسما اعلام شده، اما هنوز نه تنها آمار مربوط به ویرانی و کشتار جنگ ایران و عراق رسما اعلام نشده بلکه آمار قربانیان و ویرانی های ناشی از تجاوز امریکا و اسرائیل به ایران نیز هنوز اعلام نشده است. حتی جزئیات شناسائی و ترور فرماندهان سپاه و مقامات امنیتی و حتی رهبر جمهوری اسلامی. در جمهوری اسلامی ۸ سال جنگ را می ستایند، از نعمت های آن جنگ می گویند، هفته بسیج برگزار می کنند، از دفاع مقدس می گویند، از جانفشانی ها سخن می گویند، از معلولین و باصطلاح جانبازان صحبت می کنند، برای آزادگان (اسرای زنده مانده جنگ) تخفیف و بورسیه در نظر می گیرند، و درباره دو تجاوز ۱۲ روزه و ۴۰ روزه نیز نمی گویند که بالاخره در این جنگ و تجاوزها بر سر ایران و ایرانی چه آمد؟ درباره جنگ عراق، شمار رسمی قربانیان ایرانی آن جنگ چقدر بود، معلولین چه تعداد هستند، اسرای زنده مانده و اسرای سر به نیست شده چقدر است و مفقودین آن جنگ چه تعداد هستند؟ چه مقدار از بودجه مملکت را جنگ بلعید و هزینه تفکیکی جنگ فرسایشی و جنگ دفاعی چقدر بود؟ خسارات وارده به شهرها چه میزان بود و شمار آوارگان از مناطق جنگی که در سراسر کشور پراکنده شدند چه تعداد است؟ جانباز و معلول و آزاده اگر خود را منطبق با قدرت حاکم در چهار دهه گذشته کرده باشد را می ستایند و بقیه را بدست فراموشی سپرده اند. نمی گویند دوران ۶ ساله جنگ فرسایشی که با شعارهای فتح کربلا و بغداد و رسیدن به قدس طی شد با ایران و ایرانی چه کرد. بر سر این که چه کسانی با ادامه جنگ موافق و چه کسانی مخالف بودند بحث حکومتی و جنگ زرگری می کنند، اما درباره خسارات جانی و مالی خیر! مگر، اینجا و آنجا، گاه از دهان این فرمانده سپاه و یا امام جمعه صاحب اطلاع – از جمله هاشمی رفسنجانی تا وقتی استخر مرگش نکرده بودند- اطلاعاتی در این باره دست و پا شکسته مطرح شده است. از جمله هاشمی یکبار در نماز جمعه تهران گفت که جنگ با عراق یک هزار میلیارد دلار خسارت به شهرهای جنوبی کشور وارد آورد. هم او در یکی از دیدارهای پس از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲ خود سخن از ۱۲۰ هزار کشته جنگی گفت، اما این آمار و ارقام سندیت ندارد و اغلب با اهداف سیاسی مطرح شده و می شود نه برای ثبت در تاریخ ایران. در شهرهای ایران همایش های دهه فجر برپا می شود، سرتیپ و سردار و سر لشگر سپاه در این همایش ها سخنرانی می کنند اما دریغ از دادن یک آمار از ویرانی و کشتار. تنها یکبار، یک دهه پس از پایان جنگ در همایش "مالک اشتر" سرلشکر فیروز آبادی رئیس وقت ستاد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ارقامی در باره قربانیان جنگ با عراق بر زبان آورد که تاکنون از ارقام ممنوعه بوده است. او در آن همایش گفت که "نزدیک به ۳۰۰ هزار شهید، ۶۰۰ هزار جانباز و ۱۰۰ هزار خدمتگزار بسیجی داریم". او نگفت که منظور از خدمتگذار بسیجی چیست. اساسا فارسی فرماندهان سپاه و بسیج آنقدر آب نکشیده و آلوده به ادبیات نظامی دوران شاه و اصطلاحات اسلامی شده ارتشبد آریانا رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران شاه است که بدشواری می توان آن را فهمید. اما ارقام به هر زبانی که بیان شوند ارقام اند و قابل درک و فهم. بنابراین رقم ۳۰۰ هزار قربانی جنگ و ۶۰۰ هزار معلول جنگ را باید فعلا بعنوان آخرین ارقام مربوط به کشته شدگان و معلولان جنگ با عراق دانست. اگر منظور فیروزآبادی از خدمتگزاران بسیجی جانبازان و اسرای جنگ با عراق باشد، رقم به یک میلیون می رسد. طبیعی است که منظور او یکصدهزار کارمند و یا افراد در حال خدمت در بسیج نیست زیرا تاکنون ادعاهای چند میلیونی در باره شمار بسیجی ها شده است و نه ۱۰۰ هزار خدمتگزار. تلگرام راه توده: https://telegram.me/rahetudeh

دیدار "به آذین" با ایندیرا گاندی نسل بعد از انقلاب 57 دشوار بتواند تصور کند فضای آزادی که پس از این  انقلاب در کشورما بوجود آمد. این فضا علیرغم محدودیت هائی که بتدریج حکومت و گروه های فشار و مرتجعین مذهبی بوجود آوردند تا نیمه های سال 1360 ادامه یافت. پس از انقلاب، حزب توده ایران، با آنکه هنوز جنگ عراق با ایران آغاز نشده بود "جمعیت هواداران صلح" را تشکیل داد. شادروان "به آذین" مترجم برجسته و از معدود بنیانگذاران کانون نویسندگان ایران،  دبیر این انجمن شد و به نمایندگی از همین انجمن و برای تشریح انقلاب ایران و ضرورت صلح راهی چند کشور جهان و از جمله و در راس آنها کشور هندوستان شد. در هندوستان با ایندیرا گاندی نخست وزیر محبوب و کاردان این کشور که اندک زمانی بعد ترور شد دیدار کرد. همزمان با این سفر، محمد علی عموئی دبیر وقت کمیته مرکزی حزب توده ایران نیز با هدف تشریح انقلاب ایران به همراه یک هیات، راهی چند کشور و از جمله افغانستان شد و با رهبر دولت دمکراتیک افغانستان "ببرک کارمل" دیدار کرد. آنها پس از این دیدارها به کشور بازگشتند اما بزودی از ادامه این سفرها جلوگیری شد و حتی همه رهبران حزب توده ایران ممنوع الخروج شدند.   تلگرام راه توده: https://telegram.me/rahetudeh

photo content

نظامی‌گری و بی‌خردی سازمان‌یافته   خودبزرگ‌بینی انسان در عرصهٔ نظامی‌گری به شکلی حتی هولناک‌تر و همزمان مضحک‌تر جلوه می‌کند. زمین میلیاردها سال زمان نیاز داشت تا اشکال پیچیدهٔ حیات را پدید آورد، اما انسان تنها در چند دهه توانست سلاح‌های هسته‌ای بسازد، سلاح‌هایی که قادرند تمدنی را که خود او بنا نهاده را در یک چشم بر هم زدن نابود کنند. با این همه، افزایش بودجه‌های نظامی اغلب نشانهٔ امنیت، اقتدار و مسئولیت‌پذیری سیاسی معرفی می‌شود. در حالی که میلیاردها انسان گرسنگی می‌کشند و به خدمات درمانی مناسب، آموزش، مسکن قابل‌ پرداخت و امنیت اجتماعی نیاز دارند، رقابت‌های نظامی و تسلیحاتی منابع عظیمی از ثروت و توانایی‌های بشری را می‌بلعند. صنایع تسلیحاتی از تولید محصولاتی سود می‌برند که کارکرد نهایی آن‌ها چیزی جز افزایش توانایی اعمال خشونت سازمان‌یافته نیست. طنز تلخ تاریخ را به‌سختی می‌توان رساتر از این بیان کرد: گونه‌ای که در ساعت خیالی تاریخ زمین تنها شش ثانیه از عمرش گذشته، بخش چشمگیری از نبوغ و هوش خود را صرف تکمیل ابزارهای نابودی احتمالی خویش می‌کند! انسان به جای آنکه تمام توان علمی و اقتصادی خود را در خدمت زندگی قرار دهد، بخش عظیمی از آن را صرف آمادگی برای کشتن همنوعان خود می‌کند. زمین به ما نیازی ندارد؛ این ماییم که به زمین نیازمندیم قدرتمندترین امپراتوری‌ها، بزرگ‌ترین شرکت‌های چندملیتی و پیشرفته‌ترین ارتش‌های جهان، از منظر تاریخ زمین‌شناسی، پدیده‌هایی گذرا و زودگذر بودند و هستند. طبیعت نه دولت-ملت می‌شناسد، نه سند مالکیت؛ نه شاخص بورس برایش معنایی دارد و نه پیمان‌های نظامی. زمین میلیاردها سال پیش از پیدایش انسان وجود داشته و حتی پس از ناپدیدشدن احتمالی گونهٔ ما نیز به حیات خود ادامه خواهد داد. تمدنی که حقیقتاً خردمند باشد، نباید پیشرفت خود را صرفاً با رشد اقتصادی، برتری فناوری و قدرت نظامی اندازه بگیرد؛ بلکه باید آن را با میزان عدالت اجتماعی، همکاری مسالمت‌آمیز و توانایی حفاظت از بنیان‌های طبیعی زندگی بسنجد. زمین برای ادامهٔ وجود خود به انسان نیاز ندارد؛ اما انسان برای ادامهٔ حیات خود، به زمینی زیست‌پذیر نیازمند است. این حقیقت ساده، شاید مهم‌ترین درسی باشد که بشر هنوز به‌درستی نیاموخته است. تضاد میان خودبزرگ‌بینی و خرد انسان بی‌تردید گونه‌ای استثنایی است. او توانایی اندیشیدن، آفرینش هنری، کشف علمی، فلسفه‌ورزی، همدلی و دگرگون ساختن آگاهانهٔ مناسبات اجتماعی را دارد. اما همین گونه در عین حال قادر است به استثمار، جنگ، کشتار جمعی همنوعان و تخریب محیط زیستی دست بزند که پیامدهای فاجعه‌بار آن را مدت‌هاست با ابزارهای علمی خود به‌خوبی می‌شناسد. شاید روزی، در آینده‌ای دور، گونه‌ای هوشمند بقایای تمدن ما را کشف کند و با شگفتی از خود بپرسد که چگونه موجوداتی با چنین توانایی‌های خارق‌العادهٔ ذهنی، تا این اندازه از خرد، دوراندیشی و مسئولیت‌پذیری بی‌بهره بودند؟ چگونه توانستند به اعماق اتم نفوذ کنند، به ماه سفر کنند و هوش مصنوعی بیافرینند، اما از سامان‌دادن جهانی عاری از جنگ، گرسنگی و ویرانی ناتوان ماندند؟ و چگونه موجودی که از شکنندگی حیات آگاه بود، آگاهانه به نابودی شرایط بقای خود ادامه داد؟ با این همه، شاید هنوز برای تغییر مسیر دیر نشده باشد زیرا تاریخ زمین، بیش از هر چیز، این حقیقت بنیادین را به ما یادآوری می‌کند که ما مالکان این سیاره نیستیم؛ ما تازه‌واردان آن هستیم. و شگفت آنکه همین ما، که تنها شش ثانیه مانده به نیمه‌ شب تاریخ زمین بر صحنه ظاهر شده‌ایم، چنان رفتار می‌کنیم که گویی زمین و آیندهٔ تمامی موجودات زنده به ما تعلق دارد. از این‌ رو، پرسش اساسی این نیست که آیا انسان به‌ اندازهٔ کافی باهوش است که بر طبیعت سلطه یابد، بلکه این است که آیا به‌اندازهٔ کافی خردمند خواهد شد که قدرت خود را مهار کند؟ زمین ۴٫۵۴ میلیارد سال بدون حضور ما وجود داشته است. اما اینکه ما بتوانیم میلیون‌ها سال دیگر نیز بر روی این سیاره زندگی کنیم، تا حد زیادی به این بستگی دارد که آیا سرانجام خواهیم آموخت هوش و توانایی‌های خود را نه در خدمت نابودی، بلکه در راه پاسداری از بنیان‌های حیات به کار گیریم. شاید بزرگ‌ترین نشانهٔ تکامل انسان، نه توانایی او در تسخیر طبیعت، بلکه رسیدن به آن درجه از خرد باشد که دریابد برای ادامهٔ زندگی، باید از سودای سلطهٔ بی‌ حد و مرز بر طبیعت دست بردارد.   تلگرام راه توده: https://telegram.me/rahetudeh

راه توده 1020 آیا انسان ویرانگر اشرف مخلوقات است؟ "مازیار فرهمند"   چگونه انسان در یک چشم بر هم‌ زدن از تاریخ زمین، به ویرانگر زیستگاه خود بدل شد؟ نقدی بر خود بزرگ‌ بینی انسان، ناپایداری قدرت او و تضاد میان پیشرفت فناوری و خرد اجتماعی. انسان دوست دارد خود را "اشرف مخلوقات و "تاج آفرینش " بپندارد. امپراتوری ها بنا می‌کند، مرزها می‌کشد، جنگ به راه می‌اندازد، ادیان و آیین‌ ها پدید می‌آورد و مدعی فرمانروایی بر طبیعت می‌شود. اما از دیدگاه زمین‌شناسی، میان تصویری که انسان از عظمت خویش ساخته و جایگاه واقعی او در تاریخ زمین، شکافی شگفت‌انگیز وجود دارد.   بر اساس داده های ستاره شناسی و زمین شناسی، زمین حدود ۴٫۵۴ میلیارد سال قدمت دارد، حال آنکه انسان امروزی، یعنی هوموساپینس، تنها حدود ۳۰۰ هزار سال است که پا به عرصهٔ هستی گذاشته، یعنی چیزی در حدود ۰٫۰۰۶۶ درصد از تاریخ زمین. به بیان دیگر، بیش از ۹۹٫۹۹ درصد از تاریخ سیارهٔ ما بدون حضور انسان سپری شده است. برای درک بهتر این مقیاس حیرت‌انگیز، کافی است به طول عمر برخی گونه‌های جانوری نگاه کنیم: تیرانوسوروس رکس حدود ٢ میلیون سال بر روی زمین زیست، یعنی شش تا هفت برابر تمام مدتی که تاکنون از پیدایش انسان امروزی گذشته است. دایناسورهای غیرپرنده حدود ١۶٨ میلیون سال بر روی زمین زیستند، یعنی نزدیک به ۵۵٠ برابر عمر کنونی گونهٔ ما. تریلوبیت‌ها حدود ۲۷۰ میلیون سال در دریاهای زمین زندگی کردند. تبار تکامل یافته کوسه‌ها بیش از ۴٠٠ میلیون سال قدمت دارد و همچنان به حیات خود ادامه می‌دهد. برای آشکار شدن ابعاد این اعداد کافیست که تمام تاریخ ۴٫۵۴ میلیارد سالهٔ زمین را در یک شبانه‌روز ۲۴ ساعته خلاصه کنیم. در این ٢۴ ساعت خیالی، دایناسورها حدود ساعت ۲۲:۰۷ بر روی زمین ظاهر می‌شوند و انسان امروزی تنها در ساعت ۲۳:۵۹:۵۴، یعنی درست شش ثانیه مانده به نیمه‌شب! تمام آنچه ما «تاریخ بشر» می‌نامیم، از جنگ‌ها و امپراتوری‌ها گرفته تا ادیان، شهرها، علم، انقلاب صنعتی، سلاح‌های هسته‌ای، سفرهای فضایی، اینترنت و هوش مصنوعی، تنها در بخش ناچیزی از همین شش ثانیهٔ پایانی جای می‌گیرد! و شگفت آنکه همین تازه‌واردِ چندثانیه‌ای چنان رفتار می‌کند که گویی مالک مطلق زمین و فرمانروای ابدی آن است! هوش بدون خرد بزرگترین تضاد انسان هیچ گونهٔ شناخته‌شدهٔ دیگری در چنین مدت کوتاهی به توانایی‌های علمی و فنی قابل‌ مقایسه با انسان دست نیافته است. انسان رمزهای ژنتیکی حیات را می‌گشاید، هوش مصنوعی می‌آفریند و سیارات دوردست را کاوش می‌کند. اما همین موجود شگفت‌انگیز هنوز نتوانسته است بر گرسنگی، بیماری‌های قابل‌پیشگیری، جنگ و کشتار همنوع و تخریب سازمان‌ یافتهٔ محیط زیست غلبه کند. ما در مریخ به دنبال آب می‌گردیم، در حالی که منابع آب سیارهٔ خود را آلوده و نابود می‌کنیم. در جست‌وجوی حیات فرازمینی هستیم، در حالی که با شتابی نگران‌کننده به انقراض گونه‌های زنده بر روی کره زمین دامن می‌زنیم. فناوری‌هایی می‌سازیم که جان انسان‌ها را نجات می‌دهند و هم‌زمان سلاح‌هایی تولید می‌کنیم که قادرند تمام تمدن بشری را به نابودی بکشانند. مسئلهٔ اساسی بشر کمبود هوش نیست، بلکه تضاد میان توانایی‌های شگرف علمی و فنی او و شیوهٔ سازمان‌دهی اجتماعی و بهره‌گیری از این توانایی‌هاست. انسان آموخته است چگونه طبیعت را دگرگون کند، اما هنوز نیاموخته است چگونه قدرت خود را با خرد، مسئولیت‌پذیری و آینده‌نگری مهار کند. هوش بدون خرد بزرگترین تضاد انسان است. سرمایه‌داری و اقتصاد خودویرانگری   این تضاد در نظام سرمایه‌داری سودمحور معاصر به‌ویژه آشکار می‌شود. نظام اقتصادی‌ای که نیروهای محرکهٔ اصلی آن انباشت سرمایه، سودمحوری، رقابت و گسترش دائمی تولید و مصرف است، پیوسته با محدودیت‌های زیست‌محیطی سیاره‌ای متناهی در تعارض قرار می‌گیرد. در این منطق اقتصادی، جنگل‌ها به ذخایر چوب، رودخانه‌ها به منابع تولید، خاک به زمین قابل‌بهره‌برداری و جو زمین به مخزنی رایگان برای تخلیهٔ گازها و آلاینده‌های صنعتی تبدیل می‌شوند. سودها خصوصی می‌شوند، اما هزینه‌های تخریب محیط زیست بر دوش جامعه و نسل‌های آینده گذاشته می‌شوند. آنچه برای یک شرکت یا بنگاه اقتصادی سودآور است، می‌تواند در درازمدت برای تمام بشریت ویرانگر باشد. البته تخریب محیط زیست پدیده‌ای منحصر به سرمایه‌داری نیست. با این حال، منطق رشد بی‌پایان، انباشت سرمایه و رقابت اقتصادی در این نظام، انگیزه‌های نیرومندی برای ترجیح منافع کوتاه‌مدت سرمایه بر پایداری بلندمدت طبیعت ایجاد می‌کند. بدین‌ترتیب، جامعه‌ای ممکن است از نظر شاخص‌های اقتصادی روزبه‌روز ثروتمندتر شود، اما هم‌زمان از نظر زیست‌محیطی فقیرتر و آسیب‌پذیرتر گردد. تناقض تلخ دقیقا در ثروتی است که با نابودی سرچشمه‌های واقعی زندگی تولید می‌شود!

photo content

«یکی از افتخارات من این بود که مقدماتی را فراهم آوردم که روزنامه نویس، رئیس الوزراء شود و ایران از دست سلطنه ها و دوله ها و ملک ها و ممالک ها نجات پیدا کند... روزنامه نویس ها بودند که این بت ها را شکستند. این خدمت را من به ایران کردم. برای آن که بدانید چرا این مسئولیت [کودتا] را به عهده می گیرم، وضعیت قبل از کودتا را باید در نظر بگیرید. مملکت ایران در اشغال قشون خارجی بود. در بعضی از ایالات یک تشکیلاتی بود که با حکومت مرکزی مشغول جنگ و ستیز بود. خزانه مملکت خالی بود. عده ای از افراد قشونی و ژاندارمری و امنیه و نظمیه که حدود چهل هزار نفر بودند حقوقشان هشت ماه و ده ماه عقب افتاده بود. چندین هزار مهاجر از گیلان و مازندران آمده بودند که می بایست از خزانه دولت زندگی کنند و چون در خزانه دولت پولی نبود، همه ماهه وزرا و رئیس الوزراهای ایران باید ماهیانه به اسم (موراتوریوم) گدایی بکنند... شاه ایران مرحوم احمد شاه از شنیدن خبر رفتن انگلیس از ایران هراسان شده بود و می خواست ایران را ترک کند. وقتی گفتند چرا می خواهی به اروپا مراجعت کنی، گفت در امان نیستم. اگر قشون انگلیس برود چگونه می توانم در پایتخت خودم که قشون پلیس و ژاندارم ده ماه است مواجب نگرفته اند زندگانی کنم؟ اگر متجاسرین به من حمله کنند چه کنم؟ احمد شاه مرحوم به سفارت انگلیس ملتجی شد. از وزیر مختار انگلیس تقاضا کرد قشون انگلیس حرکت خودش را از ایران به تعویق بیندازد. چون مجلس مبعوثان انگلیس بودجه اقامت قشون را تصویب نمی کرد، احمد شاه گفت حالا که قشون انگلیس نمی تواند در ایران بماند من می روم. گفتند نباید بروی. گفت حالا که نباید بروم پس در تهران نمی مانم. مذاکره تغییر پایتخت به میان آمد و تهران گرسنه، تهران بیچاره، تهران خواب آلوده، دوله ها و ملک ها و سلطنه های غفلت کار و سیاسیون نادان، همه خواب بودند و سرنوشت ایران در اقیانوس تلاطم و بدبختی واژگون بود. آن وقت بود که سید ضیاء الدین، همان سید ضیاء الدین که در ۱۸ سالگی خون خود را وقف ایران کرده بود و اکنون ۳۸ سال زیادی زندگی می کند، سید ضیاء الدین آن روز به فکر شما بود، به فکر زن و بچه شما بود. به فکر تهران، به فکر مملکت، به فکر ایران افتاد، از خود گذشت [کودتا کرد] و بالاخره رئیس الوزرا شد. بله آقای مصدق السلطنه، این چیزها را دوله ها و ملک ها و سلطنه ها نمی فهمند. این نکته را یک روزنامه نویس می فهمد...» سرانجام در روز ۱۸ اسفند ۱۳۲۲ در باره اعتبار نامه سید ضیاء الدین طباطبایی رای گرفتند. از ۸۶ عده حاضر، ۵۷ نفر به اعتبار نامه او رای مثبت دادند، در نتیجه اعتبار نامه سید تصویب شد. دکتر مصدق به او تبریک گفت، حتی سید را در آغوش کشید. دو مرد سیاسی، دو رقیب، دو دشمن روی یکدیگر را بوسیدند.   تلگرام راه توده: https://telegram.me/rahetudeh

سخنانی که در روزهای ۱۶ تا ۱۸ اسفند ماه سال ۱۳۲۲ بوسیله این دو مرد مشهور تاریخ معاصر ایران ایراد شد، از جمله مهم ترین نطق های تاریخ مشروطیت به شمار می رود. دکتر مصدق در آغاز جلسه اعلام کرد اگر نماینده های حزب توده ایران که با اعتبار نامه سید مخالفت کرده بودند (دکتر راد منش و تقی فداکار) مخالفت خود را پس نگیرند او صحبت نخواهد کرد. اعضای فراکسیون حزب توده ایران که از قدرت بیان، میزان محبوبیت و نفوذ کلام دکتر مصدق در جامعه اطلاع داشتند مخالفت خود را پس گرفتند. آنگاه دکتر مصدق جریان کودتا را مطرح کرد، سپس به انتخاب سید از یزد و اعمال نفوذ دولت و خارجی ها در انتخابات پرداخت. او گفت: «سید ضیاء را بعد از ۲۲ سال که نسیا و منسیا بود مردم یزد از چه نظر انتخاب کردند؟» آنگاه با اشاره به کودتا گفت: «کدام وسیله به آقای سید ضیاء الدین طباطبایی روزنامه نگار امکان داد قشونی را که تحت فرمان و سرپرستی کلنل «اسمایلز» انگلیسی بود تحت اختیار خود درآورد و به وسیله آن کودتا کند؟» دکتر مصدق کودتا را کار انگلیسی ها دانست و گفت: «اقا مثل نهر کوچکی است که به رود تایمز متصل شده باشد. هر قدر آب از نهر پیش برود بر توسعه نهر می افزاید. به همین سبب بود که وقتی تلگراف احمدشاه در باره رئیس الوزرایی آقای طباطبایی مدیر روزنامه رعد به فارس رسید، من آن را اجرا نکردم و تلگراف را از مردم مخفی نگه داشتم و چون شاه و رئیس الوزرا در انتشار آن تاکید کردند، گفتم بدهید اداره تلگرافخانه آن را منتشر کند و خودم از ایالت فارس استعفا دادم و از آن منطقه خارج شدم. آقا [سید] امروز از آزادی مطبوعات صحبت می کنند، ولی وقتی رئیس الوزرا شدند مطبوعات را تعطیل کردند و رجال را به زندان انداختند.» بعد از نطق مفصل و موثر دکتر مصدق، سید ضیاء الدین طباطبایی پشت کرسی خطابه رفت و طی نطقی که چندین ساعت به طول انجامید و شباهت زیادی به سرمقاله های روزنامه «رعد» داشت، گفت: «خدا را شکر که زنده ماندم تا در روزهای محنت وطن ندای هموطنان را شنیده، جان بی مقدار خود را در طبق اخلاص نهاده تقدیم نمایم. پس از بیست و سه سال غربت از ایران، پس از بیست و سه سال عزلت و انزوا و آوارگی امروز افتخار دارم در این محوطه ای که خاطره های شیرین و تلخ و فراموش نشدنی از آن دارم حضور پیدا کنم. پس از مراجعت به ایران در خیال این نبودم که وکیل شوم یا وزیر شوم یا رئیس الوزرا شوم یا رئیس شوم، اما خبر وکالت بنده از یزد مرا تکان داد. بعد از انتخاب از یزد دوستان من نگران بودند، من هم نگران بودم، ولی نگرانی من از این بود که مبادا اعتبار نامه من با سکوت و خاموشی بگذرد و مجبور شوم از یکی از دوستانم خواهش کنم با اعتبار نامه من مخالفت کند، زیرا اگر مخالفت نمی شد من نمی توانستم حقایقی را در اینجا بیان کنم...» و آنگاه حمله به دکتر مصدق را آغاز کرد. او که تعمدا همه جا دکتر مصدق را با عنوان مصدق السطنه مورد خطاب قرار می داد، گفت:

این مصاحبه مفصل انعکاس عجیبی پیدا کرد. تمام نسخه های روزنامه در همان ساعت اول به فروش رسید، چاپ دوم و سوم هم منتشر شد و تمام شد. مردم، بویژه جوانان می خواستند با افکار و عقاید روزنامه نویسی که ۲۲ سال قبل در ۲۹ سالگی کودتا کرده بود و حکومت را در دست گرفته بود آشنا شوند. سید در آن مصاحبه مانند همه سیاستمدارانی که قصد دارند راه را برای رسیدن به قدرت و مقام هموار کنند، به منظور جلب توجه مردم سخنان دلنشینی در باره پیشرفت کشور و خوشبختی و رفاه مردم گفته بود. سخنان او آن قدر فریبا بود که همه تصور می کردند به محض آن که او قدم به وطن بگذارد، کشور تبدیل به گلستان خواهد شد. به دنبال این مصاحبه، کتاب هایی هم در باره سید ضیاء منتشر شد و روزنامه های دست راستی و مخالف حزب توده ایران شروع به چاپ مقاله هایی در باره این سید سیاستمدار تبعیدی کردند. با این زمینه سازی ها بود که وقتی سید صیاء الدین طباطبایی در روز هفتم مهرماه ۱۳۲۲ به تهران رسید، با استقبال پرشور هزاران نفر مواجه شد. اما... سید ضیاء الدین طباطبایی از همان روز اول ورود، عده زیادی از امیدواران را ناامید ساخت. قبل از آمدن سید به ایران، عکس هایی که از او در روزنامه ها چاپ شده بود مربوط به دوران روزنامه نگاری و نخست وزیری او بود. در این عکس ها سید به صورت جوانی کم سن و سال باریک اندام، خوش پوش و خوش فرم، با ته ریشی بر چهره و کلاه پوستی صاف و استوانه ای برسر دیده می شد. اما تصاویری که در روز اول ورود او به تهران و روزهای بعد در مطبوعات چاپ شد به کلی با آن تصاویر و حتی تصویری که مظفر فیروز از او چاپ کرده بود تفاوت داشت. سید ضیاء الدین طباطبایی سال ۱۳۲۲ مردی نسبتا چاق بود، در نتیجه قامت متوسط او کوتاه به نظر می رسید. موهایش بلند بود، آنقدر بلند که به مخالفانش اجازه می داد آن را «گیس» بنامند. او کلاه پوست بدقواره ای بر سر داشت که با کت و شلوار بد دوخت او تناسب داشت؛ این ظاهر سید بود. اما افکار و اندیشه های سید دست کم دو نسل از زمان عقب تر بود، و او را از همان روز اول ورود نشان داد و باعث ناامیدی روشنفکران شد. در آن زمان در ایران نظیر سایر کشورهای جهان رسم بود که همه مردم کلاه بر سر می گذاشتند؛ نو جوانان «بره»، کارگران «کپی» و مردم عادی «شاپو». از روز بعد بیشتر طرفداران سید از هر مقام و مرتبه شاپوها را برداشتند و کلاه پوست بر سر گذاشتند. اولین کتاب سید که «نبرد من» او محسوب می شد، «شعائر ملی» نام داشت. سید در این کتاب کم صفحه تمام افکار و عقاید خود را که بیشتر آن ها نشانه عقب ماندگی بود گنجانده بود. سید ضیاء الدین طباطبایی اصطلاحات خاص خودش را داشت که از همان روز اول ورود به تهران می گفت و می نوشت. مریدانش هم به طور دائم آن ها را می گفتند و می نوشتند. این ها باعث شده بود که مخالفان سید کتاب او را «عنعنات ملی» بنامند و او را دست بیندازند. آن ها آنقدر در این زمینه تبلیغ کرده بودند که بسیاری از مردم تصور می کردند نام اصلی کتاب او «عنعنات ملی» است! «شعائر ملی» دیگر تجدید چاپ هم نشد. سید ضاء الدین طباطبایی از نظر به کار بردن اصطلاحات فارسی و عربی بر سر دو راهی بود. ثروتمندان و مالکان که در زمان نخست وزیری سید ضیاء الدین طباطبایی بعد از کودتا خطر اعدام را پذیرفتند ولی حاضر نشدند پولی به خزانه دولت واریز کنند، این بار از وحشت به قدرت رسیدن حزب توده ایران، کیسه ها را شل کردند و هر چه توانستند پول در اختیار سید نهادند، به طوری که سید باشگاه مجلل «ایران» را به عنوان محل حزب «وطن» و بعدها «حزب اراده ملی» انتخاب کرد. او که در جوانی با اشراف و دوله ها و سلطنه ها و ملک ها جنگیده بود، اکنون با حمایت همین دوله ها و سلطنه ها و ملک ها و «ممالک» ها حزبی در برابر حزب کارگران و کشاورزان و ستمکشان (حزب توده ایران) تاسیس کرد.   رویارویی دکتر مصدق و سید ضیاء الدین طباطبایی   دوره مجلس شورای ملی در آن زمان دو سال بود. دوره سیزدهم که بعد از شهریور ۲۰ و در زمان جنگ دوم بوسیله محمدعلی فروغی تنفیذ شده بود، در سال ۱۳۲۲ به پایان رسید و انتخابات دوره چهاردهم در بهمن ماه سال ۱۳۲۲ انجام گرفت. این دوره یکی از دوره های مهم مجلس ایران است. در این دروه ۸ نماینده حزب توده ایران از شهرهای شمال و تقی فداکار از اصفهان به مجلس راه یافتند. تقی فداکار مانند یک قهرمان ملی از اصفهان بدرقه شد تا در مجلس مستقر شود. او بزرکترین سازمانده تشکل های کارگری اصفهان بود. سید ضیاء الدین طباطبایی از یزد به وکالت رسید و دکتر مصدق نماینده اول تهران شد. با آن که تصور می شد در این مجلس جنگ بزرگ بین فراکسیون حرب توده ایران و سید ضیاء درگیر شود، دکتر مصدق به جنگ سید ضیاء رفت. او با مخالفت با اعتبار نامه سید ضیاء الدین طباطبایی، کودتای ۱۲۹۹ و عواقب بعدی آن و همچنین انتخابات دوره چهاردهم یزد را مورد حمله قرار داد.

راه توده 1020 اولین کودتای نظامی ها در ایران- بخش دوم با تبعید رضا شاه مجلسی با هویت تشکیل شد!   این بخش دیگری از گزارشی است که درباره زندگی سیاسی سید ضیاء الدین طباطبائی تهیه کرده ایم. مردی که کودتای ۱۲۹۹ را با کمک انگلیس ها سازمان داد، صدراعظم احمدشاه شد و رضاخان میرپنج را وزیر جنگ کابینه خود کرد تا درگام بعدی، سلطنت قاجاریه را سرنگون و خود بنیانگذار سلطنت پهلوی شود. رضاشاه به سوگندی که پشت قرآن خورده بود وفا کرد و قصد جان سید ضیاء و سه ژنرال دیگری را که همه با هم دست به کودتا زده بودند نکرد. سید ضیاء از ایران خارج شد و پس از سرنگونی رژیم رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ به ایران بازگشت. او بازگشت تا نقش آفرین رویدادهای دیگری شود که در بخش دوم می خوانید.  دراین بخش با مجلس چهاردهم که تاریخی ترین مجلس بعد از انقلاب سقوط رضا شاه است آشنا می شوید و صراحت بیان دکتر مصدق منتخب اول این انتخابات از تهران درباره انگلیسی بود کودتای ۱۲۹۹. همچنان که با تسلط سید ضیاء به فن بیان و نظری که درباره اواخر دوران سلطنت قاجارها داشته است. او با صراحت می گوید که انگلیس ها نگران تاثیر انقلاب اکتبر در ایران بودند و طرفدار یک حکومت قلدر که توان برخی اصلاحات را نیز داشته باشد.   بازگشت سید به ایران بعد از ۲۲ سال   روزی که سید ضیاء الدین طباطبایی (از صدراعظمی برکنار شد و برای رویاروی قرار نگرفتن با رضا خان) از ایران رفت، تصور می کرد پس از چند ماه یا خیلی دیرتر، پس از یکی دو سال به ایران باز گردد و با تجربه ای بیشتر، نقشی مهم تر در سیاست ایران بر عهده بگیرد، اما حال و هوای سیاست در منطقه عوض شده بود. انگلیسی ها هم گمشده خود را یافته بودند؛ نظامی قدرتمندی که می توانست هم مفاد عهدنامه ۱۹۱۹ را به صورتی ظاهر پسند پیاده کند و هم با انجام یک رشته اصلاحات، سدی در برابر اتحاد شوروی بوجود آورد. به این علت بود که مهاجرت سید ضیاء ۲۲ سال به طول انجامید. انگلیسی ها بعد از دو سه سال او را به فلسطین بردند و شاید اگر وقایع شهریور بیست پیش نمی آمد بقیه عمر را در آنجا می ماند. بعد از سوم شهریور ۱۳۲۰، ورود سربازان روس و انگلیس به ایران و خروج رضاشاه از کشور، نام سیدضاء الدین طباطبایی بار دیگر بر سر زبان ها افتاد. با استعفای رضاشاه از سلطنت، کسانی که به علت مخالفت با او به زندان افتاده بودند آزاد شدند، سیاست پیشگانی که از کشور تبعید شده بودند به وطن بازگشتند. هر کس که به نوعی از شاه سابق ضربه خورده بود اسم و رسم پیدا کرد و از دولت و ملت طلبکار شد. در چنین وضعی طبیعی بود که سید ضیاء الدین طباطبایی هم بلافاصله به ایران باز گردد. ولی چنین نشد. سید با دیگر بازیگران سیاسی آن زمان تفاوت داشت.   در تمام دوران ۲۰ ساله حکومت رضاشاه اسمی از سید ضیاء الدین طباطبایی در کتاب ها، در مجله ها و حتی در تواریخ رسمی دیده نمی شد. نسل جوان مطلقا شناختی از سید ضیاء نداشت. بعد از حوادث سوم شهریور همین بی اطلاعی آن ها را مشتاق می کرد روزنامه نویسی را که سد اشراف، سلطنه ها، دوله ها، ملک ها و مالک ها را شکست و آن ها را که تا آن زمان فکر می کردند زندان فقط محل فقرا و محرومین است به زندان انداخت و در ۲۹ سالگی یکسره از روزنامه نویسی به نخست وزیری رسید، بشناسند. سید برای آن نسل یک قهرمان بود، یک قهرمان ناشناس. اما ظاهرا انگلستان تمایلی به بازگشت سید به ایران نداشت. آن ها رضاشاه را برده بودند، محمدرضا شاه را به تخت نشانده بودند و از این تغییر و تبدیل راضی بودند. اگر سید می آمد، ممکن بود همه چیز را به هم بریزد. با شناختی که انگلیسی ها از روحیات سید ضیاء داشتند، می دانستند بازگشت او با جنجال و آشوب و غوغا همراه خواهد بود. در آن زمان آن ها صلاح نمی دانستند ایران بیش از آنچه که هست گرفتار آشوب شود. با قدرت گرفتن حزب توده ایران، آن هم در شرایطی که هیچ فرد یا گروهی نتوانسته بود با آن به مقابله برخیزد، انگلیسی ها را به فکر سید انداخت. دو سال بعد از شهریور ۲۰ آن ها به این نتیجه رسیدند که در میان سیاست پیشگان داخل ایران هیچ کس مرد میدان مبارزه با حزب توده ایران نیست و اگر این حزب به قدرت برسد، منافع آن ها در میدان های نفتی جنوب به خطر خواهد افتاد. به عنوان شروع کار، "مظفر فیروز" سفری به فلسطین کرد. مصاحبه او با سید ضیاء الدین طباطبایی ۴ صفحه از روزنامه «اقدام» را پر کرد. در بالای این مصاحبه عکسی از سید ضیاء چاپ شد که سید در آن با سبیل باریک و قیطانی (به اصطلاح آن زمان دوگلاسی)، موی صاف و روغن زده، کت و کراوات مرتب که به هنرپیشه های آمریکایی بیشتر شباهت داشت تا مردان سیاسی ایران آن زمان، همه را دچار حیرت کرد.

photo content