1 952
Subscribers
No data24 hours
-27 days
+3530 days
Posts Archive
1 952
— بازطراحی آموزش و دانشگاه
در این دانشگاه زبالههایتان را خودتان باید بیرون ببرید
♦️جان مارکوس، انپیآر — بر فراز تپهای مشرف به پایتخت ایالت ورمانت آمریکا، ساختمانهایی با آجر قرمز و گچبریهای سفید دور محوطهای سرسبز حلقه زدهاند که قدمتشان به ۱۸۷۰ میلادی میرسد. این پردیس کلاسیک که یادگار قرن نوزدهم است حالا به پایگاه ائتلافی از مدیران کسبوکار، دانشگاهیان و مقامهای دولتی بدل شده تا آموزش عالی را متناسب با سدۀ بیستویکم از نو تعریف کنند.
♦️در این پردیس، دانشگاهی کاملاً متفاوت پایهگذاری میشود تا علاوه بر تحول در شیوۀ آموزش، هزینههای سرسامآور آن را نیز بشکند. از سال ۲۰۱۶ تاکنون ۱۵۲ دانشگاه و کالج تعطیل یا ادغام شدهاند و برآوردهای تازه نیز از خطر نابودی ۴۴۲ مرکز آموزشی دیگر خبر میدهند. مشکلات پیشروی آموزش عالی چنان ریشهدار شدهاند که جمع فزایندهای از نوآوران معتقدند سادهترین راه برای حل آنها از نو شروع کردن است.
♦️مؤسسۀ گرینوی سراغ روشهای آموزشی اثباتشده و کارآمد، مثل کار واقعی زیر نظر استادان، رفته و به جایش صفِ طویل مدیران میانی و امکانات غیردرسیای که دانشگاههای آمریکایی را به کالایی گرانبها تبدیل کردهاند، یکسره کنار گذاشته است. مارک سامرویل، بنیانگذار مؤسسه، میگوید «اینجا جایی است که با استادهایت رابطۀ واقعی و عمیقی میسازی؛ اما در عین حال، زبالههایت را هم خودت بیرون میبری».
♦️این مؤسسه بهطور آزمایشی برای آغاز به کار در پاییز ۲۰۲۷ برنامهریزی کرده است. به گفتۀ سامرویل، تاکنون ۴.۵ میلیون دلار از بودجۀ ۳۰ میلیون دلاریِ هدفگذاریشده برای سال ۲۰۳۱ جمعآوری شده است. وقتی گرینوی بهطور کامل عملیاتی شود، دانشجویان باید دو سال نخست را در پردیس زندگی کنند و روی پروژهها کار کنند؛ سپس، دو سالِ بعد را در محیطهای کاری واقعیِ بیرون از دانشگاه بگذرانند. خرید و پختوپز هم برعهدۀ دانشجویان است و اگر قصد ورزشکردن دارند باید به بیرون از پردیس بروند.
♦️این طرح، الگوی آموزشی خود را در بهار ۲۰۲۵ با چهار دانشجوی سال دوم از دانشگاههای دیگر به آزمون گذاشت. دانشجویان بهجای نشستن سر کلاسهای درس و شنیدن سخنرانیهای کلیشهای، به طراحی توربینهای بادی و چراغهای راهنماییِ خورشیدی مشغول شدند.
♦️گرینوی انتظار دارد با حذف هزینههای زاید و تشریفات غیرآموزشی، شهریۀ سالانۀ خود را به ۲۵ هزار دلار یا کمتر برساند (میانگین شهریۀ سالانه در آمریکا ۶۵ هزار دلار است)؛ رقمی که بخشی از آن با حقوقی که دانشجویان در سالهای سوم و چهارم از طریق کارِ حضوری کسب میکنند پوشش داده میشود.
🔗 آنچه خواندید برگرفته از مطلب «A makeover for college: No gym, no meal plan and two years of work» نوشتۀ جان مارکوس است که در تاریخ ۱ سپتامبر ۲۰۲۶ در انپیآر منتشر شده است.
@towardinside
1 952
گفتند تو را بدین جایگاه چه رسانید؟ گفت: سیاهی بر سیاهی، تا ما در میان فروشدیم.
ذکر شیخ ابوبکر شبلی
تذکرهالاولیا
عطار/ محمد استعلامی
@towardinside
1 952
بد این است که کار مرا لِمَ و لا کند، و او صدبار سر نهاده و اقرارها کرده و از من خرقه خواسته و مولانا گفته: خرقه نیست قاعدهی من، خرقهی من صحبت است و آنچه تو از من حاصل کنی. خرقهی من آن است. چون وقت آن آید من خرقهی تو بر سر نهم و تو خرقهی من.
مقالات شمس تبریزی
تصحیح محمدعلی موحد
@towardinside
1 952
امیل چوران - The Temptation to Exist:
«وقتی ذهن تا آخرین مرزِ تحلیل پیش میرود، در پایان با خلأیی روبرو میشود که خودش کشف کرده است و درست همانجا، از تحملِ آنچه دیده ناتوان میشود؛ عقبنشینی میکند و به نخستین توهمی که سر راهش قرار بگیرد چنگ میزند.»
@towardinside
1 952
«…وز درون تیرگیهای مزوّر
سایههای قبرهای مردگان و خانههای زندگان
در هم میآمیزد!»
نیما
@towardinside
1 952
صورتحسابِ سنگین برای هیچ: چرا انسان ارزشِ اینهمه مصرف را ندارد؟
علی اشکان نژاد
بیایید بدون تعارف و غیراحساسی نگاه کنیم: واقعاً یک انسان چقدر ارزش دارد که اینهمه از منابع زمین خرجِ زنده ماندنش شود؟
از کوهپایه گوشت میآوریم، از دریا ماهی میکشیم، دشت و جنگل را زیرورو میکنیم و سیستم حملونقل جهانی را راه میاندازیم تا مثلاً یک موز از آنسوی کرهٔ زمین در اکوادور چیده شود، با کشتی از اقیانوس بگذرد و صاف بیاید روی بشقاب آقای انسان—فقط برای اینکه چند دقیقه لذت ببرد و سیر شود! پشت هر لقمه، تکهای از جهان نابود میشود: آب، سوخت، جانِ حیوانات و نیروی کار انسانهای دیگر.
غذا فقط سوختِ بدن نیست؛ صورتحسابِ سنگینی است که زمین برای بقای ما میدهد. اما سوال اصلی این است: آیا کارنامه و ارزشِ واقعیِ انسانِ امروز اصلاً میارزد که کل سیاره اینطور برایش تراشیده و بلعیده شود؟ یک حسابوکتابِ سرد نشان میدهد چیزی که انسان در ازای این همه مصرفِ بیرحمانه به جهان اضافه میکند، حتی ذرهای با هزینهای که میتراشد برابری نمیکند.
@towardinside
1 952
https://pecritique.com/2026/09/16/%d8%a7%d8%b2-%d8%b3%da%af%d9%87%d8%a7%db%8c-%d8%a2%d8%a8%db%8c-%d8%a8%db%8c%d8%a7%d9%85%d9%88%d8%b2%db%8c%d9%85-%da%a9%d8%a7%d9%85%d8%b1%d8%a7%d9%86-%d9%86%db%8c%d8%b1%db%8c/
از سگهای آبی بیاموزیم / کامران نیری
چگونه سگهای آبی، بهعنوان پستانداران اجتماعی که محیط زیست را در جهت نحوهی زندگی خود تغییر میدهند، زیستبومها را تقویت میکنند و یا بهبود میبخشند. برای بررسی این ادعا، بحران انسانساز رودخانهی کلرادو را در نظر میگیرم. رودخانهی کلرادو[1] که پنج میلیون سال قدمت دارد در چند دههی اخیر دچار بحران کمآبی بوده است. این رودخانه که ۲۳۳۰ کیلومتر طول دارد و از کوهستان راکی[2] در ایالت کلرادو[3] سرچشمه میگیرد هفت ایالت آمریکا و دو ایالت مکزیک را آب میدهد تا سرانجام به خلیج کالیفرنیا در مکزیک برسد. بخش مهمی از آب مورد نیاز جنوب غربی آمریکا را این رودخانه تأمین میکند که اکنون با بحران کمآبی روبروست.
@towardinside
1 952
نک نقد شد قیامت اینک یکی علامت
طالع شد آفتابت از جانب مغارب
درکش رمیدگان را محنت رسیدگان را
زان جذبههای جانی ای جذبه تو غالب
مولانا
@towardinside
1 952
جاستین ای. اچ. اسمیت (Justin E. H. Smith)، فیلسوف، نویسنده و استاد تاریخ و فلسفه علم معاصر است. او اگرچه در محافل تخصصی فلسفه و دانشگاهی (مانند دانشگاه پاریس) کاملاً شناختهشده است، اما در میان عموم مردم جهان به عنوان یک فیلسوف مشهور یا سلبریتی فلسفی (مانند نیچه یا سارتر) شناخته نمیشود.
او در کتاب تفکربرانگیز خود به نام «عقلانیت: تاریخچه امر غیرعقلانی از عتیق تا امروز» (Irrationality: A History of the Dark Side of Reason) که در سال ۲۰۱۹ توسط انتشارات دانشگاه پرینستون منتشر شد، ایده بسیار جسورانهای را مطرح میکند.
«موجودات زنده غیرانسان (حيوانات) برای بقا و جهتدهی به زندگی خود اصلاً نیازی به آگاهی یا عقل ندارند؛ واکنشهای غریزی و زیستی آنها بسیار دقیقتر، پاکتر و کارآمدتر از تفکر آشفته انسان عمل میکند. از این رو، عقل انسان در مقایسه با مکانیسمهای دقیق حیوانی، یک ابزار تکاملیِ معیوب، عقبتر و فرومایهتر است.»
@towardinside
1 952
خیابان جمهوری اسلامی خیابانی غربی-شرقی در مرکز تهران است که از خیابان رودکی آغاز شده و تا میدان بهارستان امتداد دارد.
پیش از انقلاب بخشهای مختلف این خیابان نامهای جداگانهای داشتهاست که بدین ترتیب بودهاند:
از تقاطع خیابان رودکی تا تقاطع خیابان ولیعصر یا پهلوی پیشین (سهراه یا در واقع چهارراه شاه)، خیابان شاه نامیده میشد.
از تقاطع خیابان ولیعصر تا تقاطع خیابان فردوسی (چهارراه استانبول)، خیابان نادری نام داشت.
از تقاطع خیابان فردوسی تا تقاطع خیابان سعدی (چهارراه مخبرالدوله)، خیابان استانبول نامیده میشد.
از تقاطع خیابان سعدی تا میدان بهارستان، خیابان شاهآباد نام داشت.
@towardinside
1 952
مازوخیسمِ اجتماعی به روایتِ روشنفکرانِ دینی
علی اشکان نژاد
دهههاست که روشنفکران و به خصوص روشنفکرانِ دینی ما، نسخهای پلاستیکی و توهمی از اخلاق را به خورد جامعه دادهاند؛ اخلاقی که به جای تکیه بر استدلال، خرد عملی و سنجشِ پیامدها، در باتلاق عاطفهزدگی و غلیانِ هیجاناتِ کنترلنشده دست و پا میزند. این جماعتِ مدعی، با ترویج مفاهیمی چون «رایگانبخشیِ بیمارگونه» و از خودگذشتگیهای خودویرانگر، در واقع عقدههای ناجیگری و رواننژندیهای پنهان خود را به نام «فضیلت» به مردم قالب کردند. در این بازارِ مکاره، مردمِ عادی و بیدفاع، مرجعیتِ عقلانیت را دور ریختند و به جای آن، هر واکنشِ هیجانی و اشکی را معیارِ انسانِ خوب بودن پنداشتند؛ فاجعهای که نتیجهاش فلج شدنِ عاملیتِ فردی و تبدیل شدن جامعه به تودهای منفعل بود که گمان میکرد با ترحم و دلسوزیِ افراطی، در حال فتح قلههای انسانیت است.
نتیجهی این نسخهپیچیهای فانتزی و خیالی چه بود؟ مردمی که قرار بود با این اخلاقِ عاطفهزده به آرامشِ روان و بهرهمندیهای دنیوی برسند، روز به روز بیپناهتر، افسردهتر و تهیدستتر شدند. وقتی پایههای رفتارِ یک جامعه به جای استواری بر بنیادهای مستحکمِ ارزششناسی و عدالتِ درونی، روی گسلِ احساساتِ ناپایدار و سرکوبِ نیازهای واقعی بنا شود، فروپاشی قطعی است. این روشنفکران، با قربانی کردنِ حقیقت به پای تاییدطلبیِ تودهپسندشان، نه تنها هیچ رستگاریِ ملموسی به ارمغان نیاوردند، بلکه با نهادینه کردنِ یک مازوخیسمِ اجتماعی، روانِ جامعه را به مسلخ بردند و مردمی را به جا گذاشتند که در توهمِ خوب بودن، هستی و روانِ خود را باختند.
@towardinside
1 952
1 952
از کتاب
تصور کنید چقدر سخت است که خودتان را تغییر دهید؛ حالا متوجه میشوید که تغییر دادنِ شخصی دیگر، چقدر دشوارتر و بلکه محال خواهد بود.
@towardinside
1 952
ژیژک در مقاله معروف خود به نام در نوردیدن فانتزی (Traversing the Fantasy)، فانتزی را دقیقاً اینگونه تعریف و فرمولبندی میکند:
«فانتزی به این معنا نیست که وقتی من کیک توتفرنگی میخواهم و نمیتوانم در واقعیت به آن برسم، در خیالم خوردن آن را تصور کنم؛ مسئله اصلی این است که من اصلاً از کجا میدانم که کیک توتفرنگی میخواهم؟ این دقیقاً همان چیزی است که فانتزی به من میگوید.»
@towardinside
1 952
آنگاه خداوند به قائن (قابیل) گفت: «برادرت هابیل کجاست؟»
گفت: «نمیدانم؛ مگر من نگهبان برادرم هستم؟»
پیدایش ۴:۹
@towardinside
1 952
گریه کن، تخلیه شو، خودت را تطهیر کن
علی اشکان نژاد
اینجا بحث فقط ابتذالِ فرمی نیست؛ مسئله «اقتصادِ روانیِ» تماشاگر است. هزاران فیلم با پیرنگهای کلیشهای ساخته میشوند تا از قهرمان، یک «قربانیِ» پاستوریزه بسازند؛ دکوری متحرک از یک جهانِ بیرحم که دوربین مثل چشمچرانی وقیح به رنجش زل میزند تا اشک بفروشد. تماشاگر هم در این تخلیهی هیجانی ارزان، خودش را میچپاند جای این قربانیِ مقدس! او با فتیشِ شیرینِ «آخ، من هم چقدر قربانیام!»، ناتوانیهایش را توجیه میکند و خودشیفتگیِ اختهاش را نوازش میدهد. این دیگر سینما نیست؛ نوعی روانکاویِ وارونه است برای دلخوش کردنِ سوژههای منفعل.
اما وای به روزی که یک فیلمساز، فرمولِ این پورنوگرافیِ رنج را به هم بزند و نشان دهد این «قربانیِ عزیز» چه قالتاقِ خودفریب، تنبل و بزدلی است! ناگهان ضیافتِ سالن به عزا بدل میشود. مخاطب عاشقِ مکیدنِ پستانکِ «مظلومیت» است، اما تحمل ندارد ببیند این انگلِ روی پرده، بازتابِ روانرنجورِ خودش است. سینمای تجاری هم بهجای شکستنِ این آینهی دروغین، مدام آن را برق میاندازد؛ مبادا تماشاگر در تاریکی سالن، زیر اشکهای باشکوهش، صورتِ مضحکِ خودش را ببیند.
@towardinside
